مقایسه دیدگاه اسلام و غرب در مبارزات آزادی‌بخش و تروریسم

مقدمه

از رخدادهای مهم دوران بعد از جنگ جهانی دوم، ظهور گروه‌هایی است که به نام یک ملت با قدرت‌های استعماری مبارزه می‌کنند؛ این گروه‌ها از زمانی که دولت‌های قدرتمند با کاربرد زور و برای دستیابی به هدف‌های اقتصادی و سیاسی، برخی از سرزمین‌ها را تسخیر کردند، باب استعمار گشوده شد و مستعمرات پدید آمدند، در صحنه کشورهای مستعمره پا به عرصه وجود نهادند.

مردم مستعمرات برای رهایی از انقیاد و دستیابی به استقلال، با تشکیل نهضت‌های رهایی‌بخش با دولت‌های متجاوز و استعمارگر به ستیز پرداختند. بدین ترتیب، مبارزات آزادی‌بخش در جهان شکل گرفت و مبارزانی به میدان کارزار آمدند که به لحاظ حقوقی با گروه‌های شورشی و چریکی که در جنگ‌های داخلی پیکار می‌کردند و گروه‌های تروریست در ماهیت تفاوت داشتند.

بی‌تردید، یکی از موانع استقرار صلح و امنیت جهانی و از مهم‌ترین مسائل مورد توجه دولت‌ها و مجامع بین‌المللی «مسئله تروریسم» است. گاهی وجود تشابه در ابزار و شباهت در برخی از روش‌های مورد استفاده تروریست‌ها با نوع مبارزات آزادی‌بخش، منجر به اتخاذ سیاست دوگانة دولت‌ها در قبال مبارزات آزادی‌بخش شده است.

مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام بر بیداری اسلامی و تلاش برای بازگشت به هویت اسلامی و خروج جهان اسلام از حلقه محاصره استعمار خارجی، استبداد داخلی و مبارزه با هرگونه ستم و ستم‌پذیری استوار است.

 
سؤال اصلی
آیا بین دیدگاه اسلام و غرب در خصوص مبارزات آزادی‌بخش و تروریسم، وجوه مشترک یا متباینی وجود دارد؟

 
فرضیه
مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل و حقوق اسلامی، مفاهیم مشترکی دارند و بین مبارزات آزادی‌بخش و تروریسم رابطه تضاد و تباین برقرار است. لذا نسبت تروریسم به این نوع مبارزات در جهان اسلام صرفاً سیاسی است و مبنای حقوقی و اسلامی ندارد.

در این مقاله ابتدا خاستگاه مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل تبیین و سپس دیدگاه اسلام و اندیشمندان مسلمان (شیعه اثنی‌عشری) دربارة این مبارزات بررسی شده است. هم‌چنین با هدف مشخص کردن تباین و تضاد مبارزات آزادی‌بخش از اعمال تروریستی، به بررسی تروریسم از دیدگاه اسلام و غرب پرداخته و در نهایت، به سؤال چرایی متهم شدن مسلمانان به تروریسم پاسخ داده شده است.

 

تعریف مبارزات رهایی‌بخش
کاسسه مبارزات رهایی‌بخش را چنین تعریف می‌کند: «مناقشات نظامی که در آنها ملت‌ها در اعمال حق خود برای تعیین سرنوشت خویش علیه حاکمیت استعماری، اشغال نظامی خارجی و نژادپرستی پیکار می‌کنند».[1]

ناتا لینورنزیتی نیز در تعریف مبارزات رهایی‌بخش می‌گوید: «نبرد یک جامعه غیردوست با توسل به خشونت مسلحانه برای کسب حق تعیین سرنوشت».[2] این تعریف متکی بر دو عامل «طرفین نبرد» و «هدف تعارض آن» است. وی عقیده دارد که در نبرد رهایی‌بخش، [یکی از] طرفین درگیر در تعارض ملتی فاقد دولت است؛ یکی، در چارچوب یک نهضت رهایی‌بخش سازمان‌یافته و دیگری، دولت متصدی امر است. هدف نبرد، اجرای اصل تعیین سرنوشت است.[3]

 

مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل
از زمان مطرح شدن نهضت‌های رهایی‌بخش، سازمان ملل متحد برای شناسایی آنها چند قطعنامه را به تصویب رسانده که مبنای مشروعیت اکثر مبارزات رهایی‌بخش شده است. در اینجا به اختصار برخی از آنها مورد بررسی قرار گرفته است:

1. کنفرانس دیپلماتیک در سال 1977 در پی تجدید نظر در حقوق بشردوستانه و تعمیم این حقوق، دو پروتکل را تصویب کرد که براساس آن مبارزات آزادی‌بخش، مبارزة گروه‌های مسلحی است که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت با استعمار مبارزه می‌کنند.[4] افزون بر این، نهضت‌های رهایی‌بخش به عنوان گروه‌های بین‌المللی که مشمول حقوق جنگ هستند، مورد شناسایی قرار گرفتند.[5]

از زمان تصویب موضوع مبارزات آزادی‌بخش در مجمع عمومی سازمان ملل، تلاش این رکن همواره تأکید بر حقانیت و مشروعیت کاربرد زور توسط این گروه‌ها در سه حیطة نبرد با استعمار، اشغال سرزمین توسط بیگانه و تبعیض نژادی استوار بوده است که معتبرترین سند در نفی استعمار، فصول 11 و 12 منشور ملل متحد هستند.

2. تصویب طرح غیرمتعهدها مبنی بر پایان‌ دادن به استعمار در قالب بیانیه استقلال کشورها و ملت‌های تحت استعمار در اوایل دهه 1960 به عنوان یک حق پذیرفته‌شده از سوی جامعه بین‌الملل رسمیت یافت که براساس آن، نهضت‌های رهایی‌بخش شکل گرفته و به عنوان تابعان حقوق بین‌الملل پذیرفته‌ شده‌اند و نبرد آنها نیز مشروعیت یافته است.

3. آپارتاید: مبنای حقوقی مبارزه با آپارتاید یا تبعیض‌ نژادی را در مقدمه و مواد 10، 56 و 76 منشور ملل متحد می‌توان یافت که «بر حق برابری و عدم تبعیض نژادی و مذهبی» به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر تأکید دارد. تبعیض نژادی نه تنها به عنوان یکی از صور استعمار منع شده، بلکه در اسناد حقوقی برای آن ماهیت جزایی در نظر گرفته شده است.[6]

در مواد اول و دوم معاهده پیشگیری و مجازات جرم آپارتاید، اعمالِ غیرانسانی یک گروه نژادی علیه گروه دیگرِ ساکن همان سرزمین، از مصادیق استعمار و نوعی جرم و نیز تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی قلمداد شده و آمده است: در این صورت، ملتی که مورد تبعیض قرار گرفته است، می‌تواند از کشور اصلی جدا شود یا دست‌کم به یکی از روش‌های کاربرد زور روی آورد.[7]

4. اعلامیه‌های اصول حقوق‌ بین‌الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان کشورها براساس منشور و حقوق بین‌الملل، به اجماع، حق تعیین سرنوشت را به رسمیت شناخته‌اند.[8]

5. قطعنامه تعریف تجاوز و اعلامیه اصول حقوق‌ بین‌الملل در روابط بشردوستانه در ماده 7 خود مفهوم وسیعی در زمینه نبرد ارائه می‌کند و مقرر می‌دارد: «به حق، ملت‌ها به ویژه ملت‌های تحت سلطه رژیم‌های استعماری و نژادپرست یا سایر اشکال سلطه بیگانه که به زور از حق تعیین سرنوشت، آزادی و استقلال ناشی از منشور محروم شده‌اند، [اجازة برقراری] روابط دوستانه و همکاری میان ملت‌ها برای مبارزه در راه رسیدن به آن هدف‌ها و درخواست دریافت پشتیبانی طبق اصول منشور ملل متحد را دارند».[9]

6. حق توسل به زور در مبارزات آزادی‌بخش و در مبارزه با اشغالگری و نژاد‌پرستی در قطعنامه شماره 3143 سال 1976 مجمع عمومی، به سازمان ساف و سواپو ـ که به عنوان عضو ناظر سازمان ملل پذیرفته شده‌اند، داده شده است.

خلاصه اینکه نهضت‌های رهایی‌بخش، گروه‌های مسلحی نامیده شده‌اند که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت، حق مبارزه مسلحانه علیه استعمار، اشغالگری و تبعیض‌ نژادی را دارند.

 

حق تعیین سرنوشت
حق تعیین سرنوشت در حوزه حقوق بشر روابط بین‌الملل، برای طرد استعمار و سلطه خارجی بر حق ملت‌ها، یعنی مجموعه‌ای از افراد انسانی که با لحاظ شرایط جغرافیایی و سوابق مشترک تاریخی، فرهنگی و... یک ملت را تشکیل می‌دهند، شناخته شده است.

می‌توان گفت در منشور ملل متحد حق تعیین سرنوشت به همین معنا در بند دوم ماده 1 بیان شده است که طبق آن، یکی از اهداف سازمان ملل «توسعه روابط دوستانه بین ملت‌ها براساس احترام به اصل تساوی حقوق و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها...» به شمار آمده است. اصطلاح حق تعیین سرنوشت نخستین‌بار در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به کار رفت.

بند 1 از ماده 1 هر دو میثاق قبل از شروع به برشمردن حقوق و آزادی‌های اساسی لازم‌الرعایه افراد، با بیان یکسان می‌پردازد و مقرر می‌دارد: «همة ملت‌ها دارای حق تعیین سرنوشت هستند و به موجب آن می‌توانند آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را تأمین کنند». اعلامیة کنفرانس جهانی حقوق بشر (وین، 1993) در ماده 2 از بخش 1 به صراحت حق تعیین سرنوشت را جزو حقوق بشر به حساب آورده و انکار آن را نقض حقوق بشر قلمداد کرده است.[10]

چنان که برخی صاحب‌نظران از ماده 1 میثاق نیز همین برداشت را کرده‌اند که حق تعیین سرنوشت مفهومی وسیع‌تر از مفهوم ساده آزادی از سلطه استعمار و تسلط خارجی دارد. گفته‌اند حق تعیین سرنوشت از حق فردی شرکت در اداره امور عمومی کشور که به نحو روشنی در ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، قابل تفکیک نیست.[11]

 

جامعه بین‌المللی و شناسایی نهضت‌های رهایی‌بخش
هنگامی که نهضت آزادی‌بخش به عنوان نماینده مشروع یک ملت و سرزمین علیه قدرت استعماری یا رژیم اقلیتی که برابری با اکثریت را انکار می‌کند، به مبارزه برمی‌خیزد و به طور فعال در نبرد شرکت می‌کند، قابلیت شناسایی را به دست می‌آورد. این امر را می‌توان از موارد افریقا برای شناسایی سواپو (SWAPU) استنتاج کرد.[12] براساس این استدلال، به سه دلیل سواپو مورد شناسایی قرار گرفت:

1. نهضت نماینده ملت است؛

2. در نبرد مسلحانه درگیر است و رهبری آن را در دست دارد؛

3. از سایر گروه‌های مبارز فعال‌تر و مؤثرتر است.

سازمان ملل برای شناسایی مبارزات آزادی‌بخش در دو جهت فعالیت کرده است:

اقدامات اجرایی: صدور قطعنامه‌هایی در مورد شناسایی و حمایت از نهضت‌ها و نیز تشکیل کمیته و شورای ویژه.

اقدامات سیاسی: در این بخش علاوه بر صدور قطعنامه‌های لازم در مورد شناسایی و تعریف آن، امر شناسایی را به سازمان منطقه‌ای واگذار کرده است.

از سوی دیگر، سازمان ملل با شرکت دادن نهضت‌ها در اجلاسیه‌های خود به آنها وضعیت ناظر را اهدا کرده و از دولت‌های عضو خواسته است دولت‌هایی را که با این نهضت‌ها مبارزه می‌کنند، تحریم کنند. برای مثال، در مبارزه با رژیم آپارتاید افریقای جنوبی[13] با صدور قطعنامه‌های زیادی ضمن محکومیت این اقدام، از دولت‌ها خواست روابط خود را با آن رژیم قطع کنند. این نکته در مورد فلسطین و محکومیت اسرائیل به علت اشغال این سرزمین نیز مصداق می‌یابد.

 

بررسی حقوق و تکالیف نهضت‌های رهایی‌بخش
1. حقوق
پذیرش نهضت‌های رهایی‌بخش به عنوان یکی از تابعان جدید حقوق بین‌الملل و کسب شخصیت حقوقی، طبعاً مبارزات رهایی‌بخش را از شخصیت‌ حقوقی برخوردار کرده است.

اول؛ حق شرکت در مجامع بین‌المللی به عنوان عضو ناظر؛ نهضت رهایی‌بخش الجزایر اولین نهضتی بود که در سال 1955 توانست به کنفرانس غیرمتعهدها راه یابد؛

دوم؛ حق برخورداری از مصونیت‌ها و مزایای دیپلماتیک؛

سوم؛ حق بهره‌مندی از حمایت مادی و معنوی دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی؛

چهارم؛ برخورداری از حق توسل به زور برای احقاق حق خود.

هرچند دولت‌ها به موجب نص منشور، از به کارگیری زور در روابط بین‌الملل منع شده‌اند، تنها استثنای وارد بر این اصل، دفاع مشروع است. در مورد مبارزات رهایی‌بخش نیز از آنجا که آنها برای احقاق حق تعیین سرنوشت، استقلال، آزادی و استعمارزدایی مبارزه می‌کنند و این حقوق در منشور و حقوق بین‌الملل به رسمیت شناخته شده‌اند، بنابراین، نبرد مسلحانه برای کسب این حقوق مشروع و استثنا بر اصل «ممنوعیت به کارگیری زور» است.[14]

 

2. تکالیف
ـ عدم توسل به اعمال تروریستی؛
ـ مسئولیت بین‌المللی در قبال اعمال غیرقانونی و خطایی که صورت می‌گیرد؛

ـ رعایت قوانین و مقررات در زمان بروز جنگ و درگیری.[15]

 

اسلام و مبارزات رهایی‌بخش
مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام، حرکت‌های اصلاح‌طلب مردمی و سازمان‌ یافته‌ای می‌باشند که خواهان جایگزینی وضع موجود با وضعیتی مطلوب در مبارزه با استعمار، اشغالگری و تبعیض نژادی، براساس دستورهای شرع مقدس اسلام در تمام ابعاد اعتقادی، سیاسی و اجتماعی از طرق مسالمت‌آمیز و غیرمسالمت‌آمیز هستند. در واقع، مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام نوعی دفاع مشروع و تلاش برای حق تعیین سرنوشت در برابر استیلای غرب در عصر حاضر است.[16] مبنای مبارزات آزادی‌بخش در اسلام «جهاد» است.

معنی جهاد از لحاظ شرعی عبارت است از: «انسان در راه برتری توحید و کلمه اسلام، پایداری رسالت، اقامه شعائر ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی با گذشتن از جان و مال خویش و با تمام امکانات تلاش و مبارزه کند». در قرآن کریم 33 مرتبه کلمة جِهاد به کار رفته و 38 مورد از پیکار و قتال در راه خدا یاد شده است و متخلفان و مخالفان نکوهش شده‌اند.[17]

 
انواع جهاد
1. جهاد دفاعی

در مورد انواع جهاد نظریات اندیشمندان مسلمان حول دو محور دفاعی و ابتدایی بودن جهاد مطرح است. جهاد دفاعی عبارت است از: دفاع مسلمانان از جان، مال و ناموس خود و سرزمین‌های اسلامی در برابر حمله دشمن. دفاع یکی از مسائل بدیهی است که مورد اتفاق فطرت، عقل، غریزه و شرع مقدس قرار دارد. مسلمانان چه فردی چه گروهی همانند دیگران، این حق را دارند که از کیان اسلام و موجودیت خویش در هر شرایطی دفاع کنند. این، فلسفه جهاد دفاعی در اسلام است.[18]

 

2. جهاد ابتدایی

جهاد ابتدایی آن است که مسلمانان برای گسترش دامنه نفوذ اسلام یا برچیدن موانع دعوت اسلامی یا نجات مظلومان از ستم ستمگران به جنگ با کفار برخیزند، بدون اینکه در ظاهر، جنگی علیه آنان از سوی دشمن شروع شده باشد. فقهای شیعه و سنی نیز اصل تشریع جهاد ابتدایی را پذیرفته و آن را مربوط به دو مورد دانسته‌اند:

 

الف) جهاد آزادی‌بخش
جهاد آزادی‌بخش در مواردی است که عده‌ای از انسان‌ها، اعم از مسلمان و غیرمسلمان مظلوم واقع شوند و قدرت دفاع از خویش را نداشته باشند. در چنین مواردی، مسلمانان وظیفه دارند به دفاع از این گروه بپردازند و اگر با داشتن توانایی ساکت بنشینند، به ظالم کمک کرده و مرتکب گناه شده‌اند.

 

ب) جهاد برای رفع موانع دعوت
این نوع جهاد ابتدایی، به منظور برطرف کردن موانع از سر راه تبلیغ و دعوت به سوی دین خدا انجام می‌شود. اگر فرد یا افرادی مانع رسیدن ندای حق به سایر انسان‌ها شوند، در حقیقت، حق آنها را سلب کرده‌اند و به همین علت، مسلمانان مجازند برای برخورداری مردم تحت ستم از چنین حقوقی با ستمگران بجنگند تا انسان‌ها از حق طبیعی انتخاب دین بهره‌مند شوند.[19] قرآن کریم از این نوع جهاد با عنوان «رفع فتنه» یاد می‌کند. چنین جهادی نیاز به درخواست و تظلم ملت‌های زیر ستم ندارد، بلکه تشخیص آن با امام معصوم(ع) است.

بسیاری از جنگ‌هایی که در صدر اسلام واقع شده، تحت همین عنوان بوده است. مسلمین حاضر در جنگ می‌گفتند: «ما با توده مردم جنگی نداریم، بلکه با حکومت‌ها می‌جنگیم تا توده‌ها را از ذلت و بردگی این حکومت‌ها نجات دهیم».

انبیا که با مخالفان توحید می‌جنگیدند، مقصودشان این نبود که بجنگند و طرف را از بین ببرند، بلکه هدف اصلی آن بود که توحید را در عالم منتشر کنند. لذا چون آنها مانع بودند، انبیا باید این موانع را از سر راه برمی‌داشتند تا به مقصد برسند.[20]

 

اهداف جهاد در اسلام

خداوند رحمان در قرآن کریم به مسلمانان برای دفاع از خود اجازه جنگ و مبارزه داده است و می‌فرمایند: «با کسانی که به جنگ و دشمنی با شما برمی‌خیزند، در راه خدا جهاد و پیکار کنید، ولی ستم و تجاوز نکنید که خداوند ستمکاران را دوست ندارد. هر کجا که آنها (مشرکان) را یافتید به قتل برسانید و همان‌طور که شما را از شهرهایتان بیرون کردند شما نیز آنها را از شهرهایتان بیرون برانید...».[21] قرآن کریم فلسفه جهاد را در آیات ذیل چنین بیان می‌کند:

 

1. جلوگیری از تخریب پایگاه‌های معنوی

«و اگر خداوند بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نکند، همانا صومعه‌ها، معابد و مساجد که در آن نماز و ذکر خدا می‌شود، همه خراب و ویران شوند و...».[22]

 

2. جلوگیری از گسترش فساد در روی زمین

«اگر خداوند برخی مردم را به دست بعضی دیگر رفع و نابود نمی‌کرد، فساد بر روی زمین گسترده می‌شد و جهان را فرامی‌گرفت؛ ولی خداوند متعال بر جهانیان منت می‌گذارد و از لطف خود اجازه نمی‌دهد که ناپسندی و فساد در جهان پیروز شود؛ زیرا او خدای فضل و کرم بر تمامی اهل این عالم است».[23]

 

3. دفاع از مظلوم و مستضعف

«چرا در راه خدا جهاد و کارزار نمی‌کنید؟ در حالی که از میان شما جمعی مردان، زنان و کودکان مستضعف و بیچاره‌شده، اسیر ظلم و ستم کافران هستند و دائماً ناله‌کنان می‌گویند: خدایا ما را از این شهر که مردمش ظالم و ستمگرند بیرون ببر و...».[24]

 

4. جهاد با مشرکان

در اسلام، جهاد با مشرکان برای دعوت آنان به اسلام و هم‌چنین رفع موانع تبلیغ دین و نجات مستضعفان تحت ظلم آنان، تشریع شده است.

 

5. جهاد با اهل بغی

باغی به کسانی اطلاق می‌شود که برضد امام عادلی که در رأس حکومت اسلامی است، دست به شورش و قیام بزنند یا توطئه‌چینی کنند.[25]

از این بررسی مختصر، خاستگاه مبارزات و جهاد در اسلام در بین مسلمانان مشخص و معین می‌شود و این نتیجه به دست می‌آید که در اسلام، هدف جهاد و مبارزه رهایی انسان از قید و بند استبداد و استعمار و تلاش برای آزادی و اعتلای انسانیت است. اصولاً انواع جهاد در اسلام سبقه دفاع از انسانیت دارد، و برای ایجاد ارعاب، ترور و کشورگشایی نیست.

 

حق تعیین سرنوشت در اسلام

از دیدگاه اسلام، خداوند انسان را به گونه‌ای خلق کرده که در انتخاب مسیر زندگی و تعیین سرنوشت از لحاظ سعادت و شقاوت صاحب‌ اختیار است؛ یعنی قدرت تشخیص و حق گزینش به انسان داده شده، ضمن اینکه رهنمودهای لازم توسط پیامبران برای انتخاب راه صحیح داده شده است. خداوند رحمان می‌فرماید: ما انسان را شنوا و بینا قرار دادیم و راه را به او نمایاندیم؛ یا سپاسگزار است و به راه صحیح می‌رود یا ناسپاس است و راه نادرست را انتخاب می‌کند: «انا هدیناه السبیل، اما شاکراً و امّا کفوراً».[26]

 

حق تعیین سرنوشت در مقابله با سلطه خارجی

حق تعیین سرنوشت این مفهوم را دارد که هر ملتی حق دارد نظام سیاسی خویش را تعیین کند و تحمیل نظام حکومتی از سوی قدرت‌های خارجی بر یک ملت مشروعیت ندارد؛ آن طور که در ماده 1 منشور آمده است. با این مفهوم، بحث از آن در مکتب اسلام چندان ضرورت ندارد. از دیدگاه مکتب اسلام، به طور مشخص جامعه به امت اسلامی و غیراسلامی تقسیم می‌شود.

در دین اسلام بر استقلال و آزادی امت اسلامی و احتراز از سلطه کفار بر مسلمین تأکید شده است. در آیه شریفه «و لن یجعل‌ الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» این معنا آمده است.

حق تعیین سرنوشت، اصطلاح حقوق بشری است که در متن خود اعمال این حق را فارغ از ملاحظات و تعلقات نژادی، جنسی و مذهبی دارد. جهان اسلام نیز عملاً تقسیم و تمایز دولت‌ها را نه صرفاً براساس مرزبندی عقیدتی اسلامی و غیراسلامی، بلکه بر مبنای تعاریف عرفی و بین‌المللی رایج پذیرفته‌ است. اسلام حق برابر و مساوی برای تمام مسلمانان قائل شده است. برای مثال، اصل مشورت برای دخالت مردم بر تدبیر امور جامعه و سرنوشت خودشان است که آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره می‌کند.[27]

 

مقایسه دیدگاه اسلام و غرب در مبارزات آزادی‌بخش و حق تعیین سرنوشت

الف) دیدگاه اسلام

ـ پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: «من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم: کسی که بشنود انسانی، مسلمانان را به کمک می‌طلبد و به یاری او نشتابد، مسلمان نیست».[28]

در کلام پیامبر اسلام کلمه «رجل» به صورت نکره به کار رفته که این مطلب فراگیر بودن دستور ایشان از هر نژاد، جنس و ملیت را می‌رساند.

ـ مقید نشدن یاری مظلوم ( کسی که طلب کمک می‌کند) به قید خاصی، مبین عمومیت و فراگیری فرمان پیامبر اسلام است.

ـ عقوبتِ، عدم کمک به انسان‌های طالب کمک در بیان رسول برای مسلمانان بسیار سخت و گران است. البته فرمان‌های اسلام در این زمینه زیاد است که به دلیل طولانی شدن مطلب از ذکر آن خودداری شده است.

 

ب) دیدگاه حقوق بین‌المللی

تشکیل کنفرانس دیپلماتیک با هدف توسعه و تجدید نظر در حقوق بشر در مخاصمات مسلحانه در قالب دو پروتکل به صورت ضمائم کنوانسیون ژنو به تصویب رسید که مهم‌ترین بعد این پروتکل تعیین وضعیت مبارزات آزادی‌بخش و موقعیت‌ آنها در حقوق بین‌الملل بود که براساس آن، مبارزات آزادی‌بخش، بین‌المللی تلقی شدند.[29]

 

1. اشتراک در اهداف مبارزات آزادی‌بخش

به رغم متفاوت بودن مبانی حقوقی اسلام و غرب در مبارزات رهایی‌بخش، این مبارزات در اهداف زیر مشترک‌اند:

 

الف) استعمار

استعمار پدیدة زشت و منفور جامعة بشری است. سازمان ملل متحد مقررات متعددی در نفی استعمار و استثمار، نظیر اعلامیة ختم استعمار به شمارة 1514 مورخ دسامبر 1960 را تصویب کرده و به اجرا گذاشته است.[30]

در اسلام قاعدة نفی سبیل از قواعد مشهور در نفی سلطة کفار بر مسلمین است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «و لن یجعل ‌الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا».[31] مسلمانان در اجرای قاعده نفی سبیل، در رد استعمار و در آزادی جوامع اسلامی از استعمار تلاش‌های زیادی از خود در تاریخ به ثبت رسانده‌اند.

 

ب) نفی تبعیض نژادی

اسلام دربارة تفاوت انسان‌ها چنین بیان می‌کند: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا...: ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه‌ها و فرقه مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید».[32]

قرآن کریم هیچ نوع تبعیضی را بین مردم به رسمیت نمی‌شناسد و وجود اختلافات نژادی، زبانی و قومی را صرفاً برای شناخت مردم از یکدیگر تلقی می‌کند. ملاک برتری افراد در نزد خداوند، تنها تقوای بیشتر است. هم‌چنین در حقوق بین‌الملل قاعده‌ای مبنی بر برتری نژادی و قومی آحاد بشر به رسمیت شناخته نشده است. در قطعنامه دسامبر 1973 سازمان ملل از دولت‌های عضو خواسته شده است دولت‌هایی را که با نهضت‌های آزادی‌بخش مبارزه می‌کنند، تحریم‌ کنند؛ نظیر مقابله با رژیم گذشته آپارتاید در افریقای جنوبی.[33]

 

2. برخورداری مبارزات آزادی‌بخش از حقوق و تکالیف مشترک

الف) مبارزات آزادی‌‌بخش، به رغم ممنوعیت توسل به زور در حل و فصل مخاصمات، از این حق برای گرفتن حق خود برخوردارند؛

ب) برخورداری از مصونیت‌ها و امتیازات دیپلماتیک و دخالت در تصمیم‌گیری در مجامع بین‌المللی؛

ج) مسئولیت بین‌المللی در قبال اعمال غیرقانونی؛

د) عدم توسل به اعمال تروریستی؛

هـ) مبارزات باید در چارچوب جنگ و برابر با مقررات مخاصمات مسلحانه صورت گیرد.

 

3. حق تعیین سرنوشت

الف) دیدگاه اسلام

از دیدگاه اسلام حق تعیین سرنوشت از منظر فردی و اجتماعی قابل بررسی است.

ـ از دید اسلام خداوند انسان‌ها را آزاد و صاحب اختیار آفریده است که از حیث حقوقی با هم برابرند و انسان، خود می‌تواند مسیر صحیح زندگی و سرنوشت خود را تعیین کند و سعادت یا شقاوت خود را رقم زند. خداوند می‌فرماید: «ما انسان را شنوا و بینا قرار داده‌ایم و راه را به او نشان دادیم که یا سپاسگزار است و به راه صحیح می‌رود یا ناسپاس است و راه نادرست را انتخاب می‌کند».[34]

ـ از بعد اجتماعی در مکتب اسلام به طور مشخص، مردم به امت اسلامی و غیراسلامی تقسیم می‌شوند. در دین اسلام بر استقلال و آزادی امت اسلامی و پرهیز از پذیرش سلطه کفار تأکید شده است.

 

ب) دیدگاه حقوق بین‌الملل

ـ در بند 4 از ماده 1 پروتکل منضم به کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو در مورد حقوق جنگ آمده است: نهضت‌های آزادی‌بخش گروه‌های مسلحی‌ هستند که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت حق مبارزه دارند.

ـ اعلامیه‌های اصول حقوق بین‌الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان کشورها براساس منشور و حقوق بین‌الملل، به اجماع، حق تعیین سرنوشت را به رسمیت شناخته‌اند.

ـ بند یک از ماده اول میثاق «همه ملت‌ها را دارای حق تعیین سرنوشت می‌داند که به موجب آن می‌توانند آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین کنند.

ـ اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشر وین در سال 1993 در ماده دوم، به صراحت حق تعیین سرنوشت را جزو حقوق بشر و انکار آن را نقض حقوق بشر قلمداد کرده است.

 

تروریسم

پدیده تروریسم در جوامع بشری ریشه در تاریخ کهن دارد. این موضوع سال‌هاست که جایگاه چشم‌گیری در سیاست جهانی و منطقه‌ای یافته، تا آنجا که بعد از جنگ جهانی دوم سازمان ملل متحد تلاش فراوانی برای تعریف و تحدید آن گروه است. با این حال، تعریف واحدی از تروریسم به دست نیامده به گونه‌ای تعریف آن از یک کشور تا کشور دیگر و از یک مکتب تا مکتب دیگر تفاوت فاحشی دارد.

 

1. تروریسم و حقوق بین‌الملل

ریشه لغوی ترور از کلمه یونانی «ترس» گرفته شده است. در فرهنگ لغات فرهنگستان علوم فرانسه، تروریسم به نظام یا رژیم وحشت معنی شده است. از نظر لغوی، «ترور» به ترساندن، «تروریسم» به ارعاب، تهدید و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم و «تروریست» به طرف‌داران ارعاب، تهدید و هوادار حکومت زور معنا شده است.[35]

در اینجا با هدف روشن شدن ابعاد تروریسم در حقوق بین‌الملل به اختصار چند تعریف از تروریسم ارائه می‌شود:

1. در بند یک ماده 2 کنوانسیون تروریسم مصوب دسامبر 1977، در تعریف تروریسم آمده است: «آدم‌کشی؛ قاتل کسی است که با توسل به اعمال جنایت‌کارانه به ایجاد رعب و وحشت در مردم یا دسته‌جات معین می‌پردازد. هرگاه کسی عمداً و به طور غیرقانونی، یک وسیله انفجاری کشنده را در اماکن عمومی، تأسیسات دولتی یا حکومتی، سیستم حمل و نقل عمومی یا در تأسیسات زیربنایی جاسازی، منفجر یا شلیک کند، تروریست محسوب می‌شود».[36]

2. کمیسیون حقوق بین‌الملل نیز در سال 1984 تعریف زیر را از تروریسم جهانی ارائه کرد: «تروریسم جهانی عبارت از هرگونه عملیات خشونت‌‌آمیز است که مشتمل بر یک عنصر بین‌المللی باشد و برضد شهروندان بی‌گناه و غیرنظامی ـ که تحت حمایت بین‌المللی قرار دارند ـ صورت گیرد. هم‌چنین هرگونه عملی که قوانین و مقررات بین‌المللی را نقض کند و آرامش و نظم جهانی را بر هم زند و آن را با هرج و مرج و تزلزل مواجه سازد، اعم از آنکه در دوران صلح یا هنگام جنگ صورت پذیرد، در حکم تروریسم بین‌المللی خواهد بود».

3. آخرین تعریف از «پل پیلار» در مورد تروریسم بدین شرح است: «تروریسم عبارت از خشونت از پیش طراحی‌شده، با جهت‌گیری سیاسی برضد اهداف غیرنظامی از سوی گروه‌‌های خرد ملی و عوامل مخفی است که معمولاً برای تأثیرگذاری بر مخاطبان به کا

/ 0 نظر / 119 بازدید