القاعده در افغانستان

مقدمه

با حمله امریکا به افغانستان و سقوط طالبان از قدرت، شبکه القاعده پایگاه اصلی خود را از دست داد، اما از بین نرفت. شرایط و تحولات منطقه، وقوع جنگ و ایجاد بی‌ثباتی، حمله امریکا به عراق و حضور بازیگران مختلف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با توجه به منافع هر بازیگر، عرصه نوینی برای تداوم فعالیت و سازماندهی مجدد القاعده در افغانستان فراهم ساخت.

تحولاتی چون جنگ عراق، شرایط را برای جذب و عضوگیری، آموزش، سازماندهی و تجربه‌اندوزی مجدد القاعده مهیا ساخت و حضور امریکا در منطقه انگیزه‌های لازم را در فعالان القاعده ایجاد کرد. تداوم چنین روندی به خصوص در دو، سه سال اخیر موجب تشدید فعالیت القاعده در افغانستان شده است.

القاعده در سه دوره مشخص در افغانستان فعال بوده است: در حمله شوروی سابق به افغانستان، با ظهور طالبان و در دولت جدید افغانستان که فعالیت القاعده و طالبان تشدید شده است.

در این مقاله پس از تعریف بنیادگرایی، به تاریخچه القاعده در افغانستان و پیشینة ظهور و شکل‌گیری القاعده و ایدئولوژی و مبانی فکری آن می‌پردازیم و سپس تعاملات طالبان و القاعده و دلایل قدرت‌یابی القاعده و حامیان آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم و در پایان نیز به ارائه چشم‌انداز می‌پردازیم.


1. بنیادگرایی چیست؟

 

بنیادگرایی از واژة Fundament به معنای «اصل و بنیان» گرفته شده است. در آیین‌های اندیشه به مکاتبی اطلاق می‌شود که اصول اولیه آیینی را محترم می‌شمارند. از این رو، به آنان ‌که به سرچشمه دین برمی‌گردند، نزدیک‌اند. این مکتب در برابر ارتداد یا الحاد و تجدد و تجدیدنظرطلبی قرار می‌گیرد و این مکاتب* را در زمرة بدعت‌گذاران جای می‌دهد، چون موجب فرقه‌گرایی می‌شوند.[i]

مذهب ارتدوکس در دین مسیحیت از اولین مذاهبی بود که بنیادگرایی را پیشه خود ساخت.[ii]

از دیدگاهی دیگر، بنیادگرایی در ساده‌ترین مفهوم «تأیید فعالانة اعتقادی خاص است که آن اعتقاد را به طرزی مطلق و ظاهرگرایانه تعبیر می‌کند». این اصطلاح در آغاز برای توصیف دسته‌هایی از مسیحیان پروتستان مورد استفاده قرار می‌گرفت.[iii]

اما طبق نظر پارخ، بنیادگرایی مستلزم جدایی بین مذهب و جامعه است. وجود یک متن مقدس واحد یا مجموعه‌ای از متون در یک رابطة هرارشیک (سلسله مراتبی) با یکدیگر، دسترسی مستقیم معتقدان به متن یا متون و قدرت مذهب برای استفاده از دولت به منظور تقویت هویت مذهبی است. بنیادگرا هیچ جدایی بین سیاست و مذهب را نمی‌پذیرد و هدفش دستیابی به دولت و استفاده از آن است.[iv]

به نظر برخی اندیشمندان، بنیادگرا یک مدرنیست است** که نه تنها خود را ملزم به اطاعت از دستورات اعتقادی می‌داند، بلکه تضمین‌کنندة اطاعت دیگران از آن دستورات است. در عمل، بنیادگرایی بیشتر به «یک رهبر خاص متکی است تا به یک دکترین خاص».* به عبارت دیگر، جنبش‌های بنیادگرا نوعاً به یک چهرة صاحب صلاحیت وابسته‌اند که این نقش برتر را ایفا می‌کند.[v] جولیوس گولد و ویلیام کولب معتقدند: «بنیادگرایی بر فکر و عملی سیاسی و اجتماعی دلالت دارد که خواستار دگرگونی ژرف و بی‌درنگ در نهادهای موجود است. در سطح علمی‌تر، بنیادگرایی به اندیشه‌های اجتماعی اطلاق می‌شود که در پی رسوخ به ریشه‌های امور و اشیاست و بنابراین، طالب تغییراتی ژرف و فراگیر در نهادهای موجود است».[vi]

با توجه به تعاریف فوق، «بنیادگرا» به کسی اطلاق می‌شود که از ویژگی‌های زیر برخوردار باشد:

1. معتقد به معنای تحت‌ لفظی و کلمه به کلمه محتوای کتاب مقدس است و خود را به تفسیر آن مقید نمی‌داند.

2. اصول اولیه اعتقادات آیینی را محترم می‌شمارد.

3. بین سیاست و مذهب جدایی وجود ندارد و هدف دولت تقویت هویت مذهبی آحاد مردم است.

4. خود را متعهد به اطاعت از دستورات اعتقادی و دیگران را ملزم به اطاعت از آن دستورات می‌داند.

با توجه به ویژگی‌های فوق، بنیادگرایی می‌تواند در هر دین و آیین مذهبی یا غیرمذهبی مشاهده شود. اخیراً نگروپونته، قائم‌مقام وزارت خارجه امریکا، در سفرش به اسلام‌آباد اعلام کرد: بنیادگرایی محدود به یک دین و آیین نیست، بلکه در همه ادیان پیدا می‌شود.[vii]

با توجه به مطالب گفته‌شده، القاعده و طالبان بنیادگرا تلقی می‌شوند. طرفداران و رهبران القاعده ادعا می‌کنند به دنبال اجرای دقیق قوانین و سنت اسلام و تشکیل خلافت و حکومت اسلامی‌اند و پیروان آن را مقید و ملزم به اطاعت از دستورات دین اسلام می‌دانند** و حتی ادیان و جوامع دیگر را نیز به دین اسلام دعوت می‌کنند.

به طور کلی، واژة بنیادگرایی* معمولاً در تبیین و توصیف جنبش‌هایی به کار می‌رود که در چارچوب یک دین یا آیین سیاسی، به بازگشت به شکل اصلی و ارزش‌های اولیه آن دین یا آیین سیاسی گرایش دارند. واژه مذکور دارای دو کاربرد مثبت و منفی است. کاربرد مثبت آن تمسک به اصول اولیه و کاربرد منفی آن قشری‌گری و تمسک به ظواهر است. القاعده به عنوان یک گروه اسلامیِ سیاسی دچار نوعی سطحی‌نگری و قشری‌گری شده است و اصول اسلام را در ظواهر آن می‌داند و به تفسیر، تأویل و تبیین توجهی نمی‌کند. جنبش القاعده هرگونه تقلید و تبعیت از کشورهای غیراسلامی به ویژه غرب را مردود می‌داند و نسبت به رویارویی با چالش‌های موجود در زندگی مسلمانان، شیوه‌ای سازش‌ستیزانه و آشتی‌ناپذیر دارد. القاعده از هجوم اقتصادی، سیاسی و نظامی فرهنگ غرب بیمناک و به دنبال ایده حاکمیت و نظام کامل اسلامی‌ است.[viii]

 

2. تاریخچه القاعده در افغانستان

الف) القاعده در زمان تهاجم شوروی به افغانستان

پس از آنکه شوروی سابق اقدام به اشغال نظامی افغانستان کرد، جنگ آزادسازی در افغانستان شروع شد. کشورهای عربی با «مقدس خواندن» این جنگ، تبلیغات وسیعی علیه دولت شوروی و حکومت وقت افغانستان به راه انداختند و در همین ارتباط کمک‌های مالی و نظامی فراوانی به چریک‌های نظامی درگیر جنگ ارائه کردند. هم‌چنین نیروهای متعصب مذهبی زیادی از کشورهای مختلف عربی در این جنگ شرکت کردند. این نیروهای چریکی 42 هزار نفری بنیادگرایان تندرو کشورهای مصر، الجزایر، تونس، عربستان، فلسطین، اردن، یمن و افغانستان را شامل می‌شدند که بعد از پایان جنگ افغانستان، شبکه‌ای با عنوان «القاعده» تأسیس کردند و با هدف گسترش فعالیت خود شعبه‌هایی در سراسر جهان تشکیل دادند.[ix]

در سال‌های 1982 و 1983، دکتر عبدالله عزام** دفتر «مکتب ‌الخدمة»*** معروف به «دفتر افغان» را بنیان نهاد. از آنجا که اسامه‌بن‌لادن اصلی‌ترین سرمایه‌گذار این دفتر بود، جانشین دکتر عزام نیز محسوب می‌شد. در بحبوحة ورود اعراب و مسلمانان به پاکستان و افغانستان در سال‌های 1984 تا 1986، بن‌لادن طی سفر به کشورهای عربی به سرمایه‌گذاری در این کشورها پرداخت. وی توانست چندین هزار جوان عرب و مسلمان را برای مبارزه با اتحاد شوروی (سابق) بسیج کند. دفتر خدمات مجاهدان عرب موفق شد میلیاردها دلار منابع دولتی و مالی برای حمایت از جهادگران افغانی جمع‌آوری کند. این دفتر با دستگاه اطلاعاتی امریکا، دولت‌مردان عربستان و مصر و نیز اخوان‌المسلمین همکاری نزدیک داشت.[x] از سال 1984 به بعد مزدوران کشورهای امریکا، پاکستان و انگلیس (منظور عناصر القاعده) که بیشتر از مهاجران عرب و افغان مقیم غرب یا دانشجو، سوداگر و پیشه‌ور بودند، مرتباً توسط کارشناسان سیا در پاکستان و افغانستان آموزش می‌دیدند. بدین ترتیب، از میان مهاجران افغانی و عرب ساکن غرب، گروهی انتخاب شدند. صدها تن از اسلام‌گرایان افراطی سنی از نژادهای مختلف مردم شمال افریقا تا برخی اعضای خانوادة سعودی یا وابستگان آنها با اعمال ضدانسانی خود با جریان خالص جهاد و شهادت‌طلبی به مقابله برخاستند. اسامه‌بن‌لادن یکی از این افراد بود که گروهی را نیز زیر پوشش خود داشت.[xi]

بین سال‌های 1982 تا 1992 نزدیک به 45 هزار جوان مسلمان از چهل کشور (عمدتاً عرب) در اردوگاه‌های رزمی در مرز افغانستان آموزش دیدند و اولین تجربه جنگی خود را در کنار مجاهدین پشت سر گذاشتند. ده‌ها هزار نفر در مدارسی دینی که دولت و علمای پاکستان در مرز این کشور ایجاد کرده بودند، اقامت گزیدند. چندین هزار نفر از اسلام‌گرایان آسیای میانه که عمدتاً اهل ازبکستان و تاجیکستان و از طرفداران حزب‌ التحریر بودند نیز در افغانستان علیه شوروی جهاد می‌کردند.

بدین ترتیب، بیش از صدهزار مبارز اسلامی از افریقا، آسیا، خاورمیانه، اروپا و حتی امریکا در طول این ده سال در افغانستان و پاکستان ساکن شدند تا در این دانشگاه چریکی، به صورت تئوری و عملی مبارزة مسلحانه را بیاموزند. در همین جاست که برخی از رادیکال‌ترین گروه‌های مسلح اسلامی الجزایری که به «عرب‌های افغان»* مشهورند، شکل گرفتند.[xii]

پس از کشته شدن عبدالله عزام، استاد بن‌لادن و دو پسرش در یک حمله در سال 1989 در پیشاور، بن‌لادن رهبری سازمان مکتب الخدمه را به عهده گرفت و بعدها آن را به سازمانی به نام «القاعده» تبدیل کرد که هزاران جنگجو را در اردوگاه‌هایی در شرق افغانستان تحت پوشش داشت. بن‌لادن به کمک مهندسین خود با کامیون و بولدوزر راه‌ها، انبار، سربازخانه و سیلوهای نظامی در داخل افغانستان ساخت. در سال 1986 با دینامیت غارهای خوست در منطقه ژور را گسترش داد و از طریق تونل‌های متعدد به هم متصل کرد و آنها را به انبار سلاح و مهمات و یک بیمارستان برای جنگجویانش تبدیل کرد. این اولین پایگاه بن‌لادن در افغانستان بود.[xiii]

 

ـ تفکر القاعده

ریشه تفکرات القاعده بر بستر اندیشه سلفی استوار است. نخستین جلوه‌های ظهور سلفیون در قرن دوم هجری در قالب جمعی که خواستار بازگشت به اصالت اولیه اسلام بودند، نمود یافت.[xiv] میشل پولی و خالد دوران معتقدند ریشه القاعده به «جماعت تبلیغی» برمی‌گردد. جماعت تبلیغی در سال 1926 در ناحیه موات* در هندوستان توسط عده‌ای معدود مبلغ اسلامی به وجود آمد. پایه‌گذار آن ملامحمد الیاس (1994ـ 1885) با ایجاد «جماعت تبلیغی» قصد داشت موازنه‌ای در مقابل مبلغان غیرنظامی هندو به وجود بیاورد. اعضای این تشکیلات شبکه‌ای از مدارس قرآنی ساختند. آنها سخنان پیامبر را به مردم ابلاغ و تبلیغات خود را دهان به دهان منتقل می‌کردند و از مردم می‌خواستند اعمال نیک انجام دهند. «تبلیغی»** شبکه خود را از شبه‌قاره هند تا افریقای شمالی که بیشتر اخوان‌المسلمین متحد آن بودند، توسعه داد. براساس شواهد و قرائن می‌توان اثبات کرد که چگونه جماعت تبلیغی به سیا و ای‌اس‌ای پاکستان کمک کرد تا مسلمانان اهل افریقای شمالی را به عنوان سرباز راهی جنگ افغانستان کنند.[xv]

پیتر برگن و سواتی باندی نیز می‌نویسند: «مأموریت‌های انجام‌شده توسط القاعده و گروه‌های وابسته به آن کار طلاب فقیر و کم‌سواد مدارس دینی نیست، بلکه کار فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نسبتاً مرفه است که مدارک فنی خود را اغلب در غرب اخذ کرده‌اند. بن‌لادن، رهبر القاعده، فرزند دانشگاه‌دیده یک میلیاردر است؛ معاون او ایمن الظواهری جراح و از یک خانواده سرمایه‌دار سرشناس مصری است؛ علی محمد (مربی نظامی قدیمی القاعده) سرگرد سابق ارتش مصر است که مدرک روان‌شناسی دارد و پس از عزیمت به امریکا در اواسط دهه 1980 در رشته تاریخ اسلام در مقطع دکتری به تحصیل پرداخته است. سایر رهبران القاعده نیز شغل‌های کارمندی مثل حسابداری، بانکداری، مدیریت امور مالی و... داشته‌اند».[xvi] بنابراین، یافته‌های برگن و باندی نشان می‌دهد بیش از نیمی از تروریست‌های مورد مطالعه، تحصیلات دانشگاهی داشتند و تقریباً نیمی از آنها نیز در دانشگاه‌های غرب تحصیل کرده‌اند. اکثر تروریست‌های دانشگاه‌دیده دارای مدارک فنی بودند که بعداً مهارت‌های فنی‌شان گاهی به کار عملیات‌های تروریستی آمده است.

/ 0 نظر / 171 بازدید