بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧

روزنامه اعتماد                          24/04/87                 صفحه بین‌الملل

عماد مغنیه در نگاه نوام چامسکی

نوام چامسکی*

ترجمه؛ چشم انداز ایران

*****************

در 13 فوریه 2008، عماد مغنیه از فرماندهان ارشد حزب الله، در دمشق هدف سوءقصد قرار گرفت و کشته شد. در واکنش به این خبر، شان مک کورمک سخنگوی وزارت خارجه ایالات متحده امریکا اظهار داشت «جهان بدون این شخص جای بهتری خواهد بود» و افزود؛ «مهم نیست چطور، ولی به هرحال عدالت در مورد این شخص به اجرا درآمد.»


رئیس اطلاعات ملی مایک مک کانل نیز اظهار کرد پس از اسامه بن لادن، عماد مغنیه بیش از هر تروریست دیگری در دنیا امریکایی و اسرائیلی کشته است. به گزارش فایننشال تایمز لندن، با به اجرا درآمدن عدالت در مورد مهم ترین فرد تحت تعقیب ایالات متحده و اسرائیل، شادی و سرور در اسرائیل نیز موج می زد. در گزارشی تحت عنوان «یک شبه نظامی تحت تعقیب بین المللی»، آمده بود که «پس از 11 سپتامبر 2001، او جای خود را در صدر لیست خطرناک ترین و شرورترین افراد تحت تعقیب در دنیا به اسامه بن لادن داده و خود پس از او در رتبه دوم لیست مذکور قرار گرفت.» تعریف و اصطلاح فوق، در قاموس و واژه نامه انگلیسی- امریکایی و طبق قانون حاکم بر گفتار آنان که «دنیا» را معادل گروه سیاستمداران مستقر در واشنگتن و لندن (و افرادی که در موضوعات به خصوصی موافق و همراه آنان هستند) می داند، کاملاً دقیق و گویاست. برای نمونه، مکرراً شنیده ایم و گفته شده است که «دنیا» پشتیبانی کامل خود را از پرزیدنت جرج دبلیو بوش در بمباران افغانستان در سال 2001 اعلام کرد. این تعبیر در مورد «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن ممکن است صحت داشته باشد، ولی در مورد دنیایی که همه ما می شناسیم و نظرش را پس از آن بمباران در نظرسنجی بین المللی انجام شده توسط موسسه گالوپ اعلام داشت، محلی از اعراب نمی یابد. طبق آن نظرسنجی، حمایت جامعه جهانی از اقدام مذکور بسیار اندک و ناچیز بود.

 

در امریکای لاتین که قبلاً بارها صابون سیاست های ایالات متحده به تن اش خورده است میزان حمایت عمومی از اقدام مذکور از دو درصد در مکزیک تا 16 درصد در پاناما متغیر بود و تازه همین حمایت ناچیز نیز مشروط به شناسایی دقیق گناهکاران و جنایتکاران واقعی و جداکردن آنان از میان مردم (کاری که بنابرگزارش اداره تحقیقات فدرال، اف بی آی، تا هشت ماه بعد نیز هنوز انجام نشده بود) و پرهیز از حمله به اهداف غیرنظامی و مردم عادی (اتفاقاً همه آنان همزمان هدف قرار گرفتند) بود. اکثریت قاطع در دنیا تدابیر و اقدامات دیپلماتیک و قانونی را ترجیح داده و با مقدم دانستن آن خواستار این بودند که ابتدا این گونه روش ها آزموده شوند؛ خواسته یی که بی درنگ و بدون کوچک ترین تامل و تفکری و به بهانه غیرعملی بودن از سوی «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن رد شد.

 

پیگیری سر نخ ترور

 

در مورد کنونی اگر «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن به اندازه یی بسط و گسترش می یافت که معادل دنیای واقعی می شد، آنگاه شاید می توانستیم نامزدهای دیگری را که شایسته دریافت مدال افتخار منفورترین تبهکار و جنایتکار باشند، پیدا کنیم.

 

بسیار آموزنده خواهد بود اگر پرسیده شود که چرا این گونه است؟

 

بنابر گزارش فایننشال تایمز، بیشتر اتهامات نسبت داده شده به مغنیه فاقد شواهد و مدارک کافی و اثبات نشده هستند، اما از جمله موارد نادری که با قطعیت و اطمینان می توان دخالت او را در آن محرز دانست، ماجرای ربودن هواپیمای TWA در سال 1985 است که طی آن یک غواص نیروی دریایی ایالات متحده کشته شد. این مورد به همراه سانحه یی دیگر، دو جنایت تروریستی بودند که نویسندگان و سردبیران روزنامه ها را در آن هنگام واداشتند تا موضوع تروریسم در خاورمیانه را در سال 1985 به موضوع و سوژه اصلی روز تبدیل کنند. مورد دوم مربوط می شود به ربودن کشتی مسافری Achille Lauro که در جریان آن یک فرد معلول امریکایی به نام لئون کلینگوفر به طرز بی رحمانه یی به قتل رسید. این روایت، بازتاب دهنده دیدگاه و نظر «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن است. شاید دنیایی که ما می شناسیم نظر متفاوتی در این خصوص داشته است. ربودن کشتی مسافری Achille Lauro، عملی انتقامی بود که در پاسخ به بمباران تونس که یک هفته پیش از آن به دستور نخست وزیر اسرائیل، شیمون پرز، صورت گرفته بود، انجام شد. بنا بر گزارش شفاف و صریح «آمنون کاپلیوک»، خبرنگار معروف اسرائیلی حاضر در صحنه، نیروی هوایی اسرائیل به وسیله بمب های هوشمند، 75 تونسی و فلسطینی را به فجیع ترین وضع کشته بود، به گونه یی که اجسادشان پاره پاره و غیرقابل شناسایی بود.

 

واشنگتن نیز با عدم هشدار به متحد خود تونس و آگاه نکردن آن کشور از نزدیک شدن بمب افکن های اسرائیلی، همکاری لازم را انجام داد، زیرا کاملاً غیرممکن است که ناوگان ششم و سرویس اطلاعاتی ایالات متحده از حمله قریب الوقوع مذکور بی خبر و ناآگاه بوده باشند. جرج شولتز وزیر خارجه ایالات متحده در پیامی به همتای اسرائیلی اش، اسحاق شامیر، مراتب همراهی و موافقت واشنگتن را با اقدام اسرائیل اعلام کرده و آن را اقدامی مشروع و قانونی در پاسخ به حملات تروریستی و قابل دفاع خواند.

 

چند روز پس از آن، شورای امنیت سازمان ملل اقدام مذکور را تجاوز نظامی دانست و آن را به شدت محکوم کرد (که ایالات متحده به آن رای ممتنع داد). البته اینکه تجاوز نظامی جرمی بسیار جدی تر و شدیدتر از تروریسم بین المللی است، امری روشن و بدیهی بوده و کسی در آن تردیدی ندارد. اما بیایید با فرض اینکه حق با ایالات متحده و اسرائیل است و آنها دلایل منطقی نزد خود دارند، محکومیت سبک تر را ضد هیات حاکمه آنان در نظر بگیریم. چند روز پس از واکنش سازمان ملل، شیمون پرز برای مشورت با تروریسم بین المللی شماره یک آن روزگار، رونالد ریگان، که دوباره با ادعای به همراه داشتن حمایت و تحسین یکپارچه «دنیا» به محکوم کردن «بلای شیطانی تروریسم» پرداخت، به واشنگتن سفر کرد.

 

«حملات تروریستی» که شولتز و پرز از آن به عنوان دستاویز و بهانه یی برای توجیه بمباران تونس استفاده کردند، در واقع چیزی جز کشته شدن سه اسرائیلی در لارناکا در قبرس نبود. بنابر اعتراف اسرائیل، گرچه قاتلان احتمالاً به گونه یی با سوریه در ارتباط بوده اند ولی مسلماً کوچک ترین ارتباطی با تونس نداشتند. اما تونس هدفی ارجح و وسوسه انگیز بود. نخست اینکه برخلاف دمشق کاملاً بی دفاع بود. دلیل دومی که اقدام مذکور را لذت بخش تر می کرد وجود شمار بسیاری فلسطینی تبعیدی در تونس و در نتیجه احتمال کشته شدن تعداد بیشتری از آنها بود.

 

قتل های لارناکا نیز به نوبه خود اقدامی تلافی جویانه از سوی مرتکبان آن بود. این قتل ها در واقع پاسخی به آدم ربایی های مداوم اسرائیل در آب های بین المللی بود که طی آنها قربانیان بسیاری کشته شده و بسیاری نیز ربوده و بدون تفهیم اتهام برای مدت های طولانی در زندان های اسرائیل نگهداری شدند. مخوف ترین این زندان ها، زندان و شکنجه گاه مخفی موسوم به تاسیسات 1391 است. اطلاعات بسیار خوبی را درباره این زندان می توان از رسانه های نوشتاری و روزنامه های اسرائیلی و خارجی به دست آورد. این گونه جنایات مداوم اسرائیلی ها، البته برای ناشران و سردبیران و نویسندگان روزنامه های ایالات متحده شناخته شده هستند و گهگاه به طور اندک و پراکنده مورد توجه و اشاره قرار می گیرند. قتل کلینگوفر، البته به درستی بسیار خشن و وحشیانه تلقی شده و با آب و تاب فراوان به جزئیات ترسناک و شوکه کننده آن پرداخته شد. یک اپرای موفق و یک فیلم تلویزیونی از روی آن ساخته شده و اظهارات و تفاسیر مشمئزکننده یی درباره آن و در ابراز انزجار از سنگدلی و قساوت فلسطینی ها و محکومیت وحشیگری آنان بیان شده است، از قبیل «جانوران وحشی دوسر» (به گفته نخست وزیر مناخیم بگین)، «سوسک های گیج و مسمومی که داخل یک بطری تند و تند به دور خود می چرخند» (رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل رافول ایتان)، «موجودات پستی که در مقایسه با ما مانند ملخ هستند» و کسانی که باید سرهایشان به «صخره و دیوار کوبیده شده و متلاشی شود» (نخست وزیر اسحاق شامیر)، یا گاهی هم فقط اصطلاح متداول «عربوشیم»، که اصطلاح عامیانه معادل واژه های توهین آمیز «جهود» یا «کاکاسیاه» در زبان عامیانه انگلیسی است.

 

این گونه بود که پس از یک دوره نمایش شرارت بار و شیطانی ترور و وحشت از سوی نظامیان و شهرک نشینان اسرائیلی و توهین و تحقیر عمدی فلسطینی ها در شهر Halhul واقع در کرانه باختری در دسامبر 1982، که حتی تنفر و بیزاری بازهای تندرو اسرائیلی را نیز برانگیخت، تحلیلگر سیاسی / نظامی معروف، یورام پری، با لحنی نگران و افسرده نوشت؛ «امروز وظیفه و کار اصلی ارتش، این شده است که حقوق پایه و اساسی مردمی بیگناه را پایمال و نابود سازد، صرفاً به این دلیل که آنها «عربوشیم» هایی هستند که در سرزمینی که خدا به ما وعده داده است، زندگی می کنند»؛ وظیفه یی که بیش از حد حیاتی و مهم شده است و چند سال بعد از آن با سربلند کردن عربوشیم ها با قساوت و سنگدلی بیشتری پیگیری شد.

 

ما به آسانی می توانیم صداقت موجود در احساسات بیان شده نسبت به قتل کلینگوفر را درک کنیم. فقط لازم است احساسات و واکنش مشابه آن را به جنایاتی در همان سطح و قابل مقایسه با آن، که اسرائیلی ها با پشتیبانی امریکا انجام می دهند، نیز درک کنیم. برای نمونه قتل دو معلول فلسطینی را به نام های کمال ذوقایر و جمال رشید در آوریل 2002 به وسیله نیروهای اسرائیلی در جریان هجوم و ورود آنان به درون اردوگاه آوارگان فلسطینی جنین در کرانه باختری در نظر بگیرید.

 

پیکر له شده ذوقایر و باقی مانده ویلچر او و تکه پاره های پارچه سفیدی که او هنگام تلاش برای رهایی و نجات خود پیش از هدف قرار گرفتن و کشته شدن و سپس زیر گرفته شدن توسط تانک های اسرائیلی در دست داشته و تکان می داد، توسط خبرنگاران و گزارشگران بریتانیایی پیدا شد. صورت او در زیر تانک به دو نیم شده و بازوها و پاهایش از بدن جدا شده بود.

 

جمال رشید نیز هنگامی که یکی از بولدوزرهای بزرگ کاترپیلار اسرائیل که ساخت امریکا هستند، خانه اش را در جنین بر سر او و خانواده اش که درون آن بودند، ویران کرد، روی ویلچر خود جان سپرد. واکنش های نامتناسب و پراکنده در قبال این جنایات، یا بهتر بگوییم عدم واکنش و سکوت و بی تفاوتی نسبت به آنها چنان عادی و متداول شده است که نیازی به توضیح بیشتر ندارد.

 

انفجار اتومبیل

 

واضح و آشکار است که بمباران تونس در سال 1985 در مقایسه با ربودن کشتی مسافری Achille Lauro یا جرمی که دخالت عماد مغنیه در آن در همان سال محرز دانسته می شود، جنایت تروریستی جدی تر و فجیع تری است.

 

اما حتی بمباران تونس هم در مسابقه دریافت جایزه موحش ترین جنایت تروریستی خاورمیانه در سال 1985، با رقبای بسیار جدی روبه رو است.

 

یکی از رقبای مذکور، حادثه بمبگذاری و انفجار اتومبیلی در بیروت، دقیقاً روبه روی یک مسجد و درست هنگام خروج نمازگزاران پس از خواندن نمازجمعه است. بمبگذاری مذکور سبب کشته شدن 80 نفر و زخمی شدن 256 تن دیگر شد.

 

اکثر کشته شدگان را زنان و دخترانی تشکیل می دادند که در حال خروج از مسجد بودند. شدت انفجار به اندازه یی بود که «سبب سوختن کودکان در بستر خواب شد»، «تازه عروسی را که در حال خرید جهیزیه اش بود، کشت» و «سه کودک را که در راه خانه از برابر مسجد می گذشتند به کام مرگ فرستاد». همچنین همان طور که «نورا بوستانی» سه سال بعد در واشنگتن پست نوشت، خیابان اصلی حومه بیروت غربی را که دارای تراکم جمعیتی بالایی است به کلی نابود و به ویرانه یی تبدیل کرد.

 

هدف موردنظر عبارت بود از روحانی شیعه، شیخ محمدحسین فضل الله، که اتفاقاً از حادثه جان سالم به در برد. بنا بر روایت خبرنگار واشنگتن پست، باب وودوارد، در کتابش با عنوان «نقاب؛ جنگ های پنهانی و سری CIA، 1987-1981» بمبگذاری مذکور توسط CIA تحت امر ریگان و متحدان سعودی اش و با کمک بریتانیا انجام شد و اجازه و دستور آن را نیز مشخصاً مدیر CIA، ویلیام کیسی، صادر کرد.

 

این بار نیز طبق معمول به لطف تبعیت و پیروی دقیق از دکترین همیشگی مان یعنی تحقیق نکردن درباره جنایات خودمان و سرپوش گذاشتن بر آنان (مگر در مواردی که افتضاح موردنظر آنقدر آشکار و تابلو باشد که نتوان آن را مخفی کرد، که در این صورت نیز بررسی و تحقیقات مان محدود به چند عنصر و مقام دون پایه یا به اصطلاح چند «سیب گندیده» می شود که «خودسرانه» عمل کرده و از قوانین منحرف شده اند)، چیز زیادی به غیر از حقایق اولیه و ابتدایی که در مورد ماجرای مذکور منتشر شده اند، نمی دانیم.

 

روستایی های تروریست

 

رقیب سوم برای دریافت جایزه تروریسم در خاورمیانه در سال 1985، عملیات موسوم به «مشت آهنین» نخست وزیر اسرائیل، پرز، در جنوب لبنان است که در آن زمان برخلاف قطعنامه های شورای امنیت و با بی اعتنایی آشکار به مصوبات آن، در اشغال اسرائیل بود. اهداف این عملیات عبارت بود از آنچه سرفرماندهی اسرائیل آنها را «روستاییان تروریست» می خواند. بنا بر اظهارات یک دیپلمات غربی آشنا به منطقه که انبوه مدارک و شواهد مستقیم از محل حادثه گفته های او را تایید می کنند، جنایات پرز در این عملیات، افق تازه یی از «قساوت سازمان یافته و قتل عام بی دلیل و گسترده» را به نمایش گذاشت. هر چند این جنایات سبعانه کوچک ترین اهمیتی برای «دنیا»ی مورد نظر واشنگتن و لندن ندارند و از این رو تحقیقی نیز درباره شان صورت نمی گیرد تا همه چیز طبق قراردادها و توافقات معمول پیش رفته باشد.در اینجا این پرسش مطرح می شود که آیا این جنایات، مشمول تروریسم بین المللی می شوند یا در رده جرم بسیار سنگین تر تجاوز و تعرض نظامی قرار می گیرند، هر چند این بار نیز ما فرض را بر این می گذاریم که اسرائیل و حامی اش امریکا دلایلی منطقی نزد خود دارند و از این رو اتهام سبک تر را علیه شان در نظر می گیریم. اینها همه مسائلی است که ممکن است در رابطه با یکی از معدود مواردی که دخالت عماد مغنیه در یک جنایت تروریستی در آن روشن و محرز است، اگر نه به ذهن ساکنان «دنیا»ی موردنظر واشنگتن و لندن، دست کم به ذهن مردم دنیای واقعی که همه آن را می شناسیم خطور کند.

ایالات متحده عماد مغنیه را متهم شماره یک و مسوول هر دو انفجار انتحاری ویرانگر انجام گرفته به وسیله کامیون بمب گذاری شده در سال 1983 می داند که هدف آن اقامتگاه تفنگداران دریایی ایالات متحده و چتربازان فرانسوی در لبنان بود و 241 تفنگدار دریایی و 58 چترباز را به کام مرگ فرستاد و همچنین قبل از آن حمله به سفارت ایالات متحده در بیروت با 63 کشته که به دلیل برگزاری جلسه یی با حضور مقامات سیا در همان موقع ضربه یی جدی به شمار می رفت.

 

با این حال، فایننشال تایمز حمله یادشده به اقامتگاه تفنگداران دریایی امریکا را به جهاد اسلامی نسبت داد و نه حزب الله. فاوض جرجیس یکی از کارشناسان آگاه به جنبش های جهادی و مسائل لبنان، در این زمینه نوشته است که گروهی ناشناخته موسوم به جهاد اسلامی مسوولیت آن انفجار را بر عهده گرفته بود.

 

صدایی با زبان عربی قدیمی از همه امریکایی ها خواسته بود یا لبنان را ترک کنند یا آماده مرگ باشند. ادعا شده است که در آن زمان، مغنیه رهبری جهاد اسلامی را بر عهده داشته است، اما تا جایی که من می دانم، شواهد و مدارک چندانی برای اثبات این موضوع وجود ندارد.

 

نظرخواهی در سطح دنیا در این باره انجام نشده است، اما امکان این هست که احتمالاً در تروریستی تلقی کردن چنین حمله یی که علیه پایگاه نظامی یک کشور واقع در کشوری خارجی صورت گرفته است، بی میلی و تردید بسیاری از سوی اکثریت افراد ابراز شود و تنها درصد ناچیزی حمله مذکور را نامشروع و قابل نکوهش بدانند. به ویژه که ایالات متحده و فرانسه در آن مقطع به حملات هوایی و دریایی سنگینی بر ضد لبنان می پرداختند و از کمک و پشتیبانی مهم و تعیین کننده ایالات متحده در اشغال لبنان توسط اسرائیل در 1982 که به کشته شدن 20 هزار نفر و ویرانی جنوب لبنان و بخش اعظم بیروت انجامید نیز زمان زیادی نمی گذشت.

 

سرانجام با شدت گرفتن اعتراضات و مخالفت های بین المللی به ویژه پس از فاجعه کشتار در صبرا و شتیلا، پرزیدنت ریگان ناچار شد به عملیات نظامی مذکور پایان دهد.

 

در ایالات متحده امریکا، اشغال لبنان توسط اسرائیل به عنوان واکنشی نسبت به حملات سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) از پایگاه هایش در لبنان به شمال اسرائیل توصیف و تعبیر می شود، و بدین گونه شراکت و دخالت تاثیرگذار و تعیین کننده ما در این جنایات جنگی جدی و وحشتناک، طبیعی و منطقی جلوه داده می شود.

 

واقعیت امر آن است که پیش از آن، صرف نظر از حملات مکرر و اکثراً خونبار اسرائیل که به هدف تحریک سازمان آزادیبخش فلسطین و واداشتن آن به نشان دادن واکنشی - که اسرائیل بتواند از آن به عنوان پیش زمینه و بهانه یی برای طرح از پیش برنامه ریزی شده اش برای حمله و اشغال لبنان بهره گیرد - صورت می گرفت، در مجموع به مدت یک سال آرامشی نسبی در مرز با لبنان حکمفرما بود. حتی در آن زمان هم، مقامات و رهبران اسرائیل تلاشی برای پنهان کردن هدف اصلی خود نمی کردند و به صراحت آن را که عبارت بود از تامین سپر حفاظتی برای ادامه تسلط اسرائیل بر کرانه باختری و در اشغال نگاه داشتن آن، بر زبان می آوردند.

 

جالب است بدانیم تنها خطا و ایراد عمده موجود در کتاب جیمی کارتر با عنوان «فلسطین؛ صلح، نه تبعیض نژادی»1 تکرار همین شعار تبلیغاتی سفسطه آمیزی است که ادعا می کند حملات سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) از داخل خاک لبنان به اسرائیل، تنها انگیزه و علت اصلی لشگرکشی اسرائیل به خاک لبنان و اشغال آن بوده است.

 

کتاب مذکور به شدت مورد انتقاد و حمله قرار گرفت و به دنبال آن تلاشی گسترده و ناامیدانه برای یافتن جملاتی که احیاناً ممکن بود مورد سوءتعبیر قرار گیرند، صورت گرفت؛ اما در این میان، خطای آشکار و واضح مذکور - در واقع تنها خطای موجود در کتاب - از قلم افتاده و نادیده گرفته شد. البته این موضوع اصلاً عجیب نیست، چون راه را برای دنبال کردن سیاست مبتنی بر فریبکاری و دروغ مصلحتی باز می گذارد و بهانه و دلیلی برای جعل واقعیت و سندسازی در اختیارمان قرار می دهد.

 

قتل غیرعمد

 

اتهام دیگری که به مغنیه نسبت داده شده است طراحی و برنامه ریزی انفجار سفارت اسرائیل در بوئنوس آیرس در 17 مارس 1992 است که به کشته شدن 29 نفر انجامید؛ انفجاری که بنا به گزارش فایننشال تایمز، به تلافی ترور و قتل رهبر سابق حزب الله، عباس الموسوی در حمله هوایی اسرائیل به جنوب لبنان صورت گرفت. در رابطه با ترور مذکور نیازی به شواهد و مدارک نیست؛ اسرائیل با افتخار تمام مسوولیت آن را بر عهده گرفت. شاید بقیه این داستان به کل دنیا ارتباط پیدا کند.

 

موسوی در منتهی الیه شمال منطقه یی موسوم به «ناحیه امنیتی» که اسرائیل به طور غیرقانونی در جنوب لبنان ایجاد کرده است، توسط هلی کوپترهای ساخت امریکا کشته شد. او در مسیر حرکت به سوی صیدا و بازگشت از روستای جبشیت جایی که در یادبود یکی دیگر از روحانیان کشته شده توسط اسرائیل به سخنرانی در آنجا پرداخته بود، مورد هدف قرار گرفت. در این حمله ناجوانمردانه با هلی کوپتر، همسر و فرزند خردسال پنج ساله او نیز کشته شدند. هلی کوپترهای اسرائیلی حتی پس از این حمله، اتومبیلی که قصد رساندن مجروحان باقی مانده از انفجار به بیمارستان را داشت نیز هدف قرار دادند.

 

پس از کشتار این خانواده، بنا به اظهارات نخست وزیر اسرائیل، رابین، در مجلس اسرائیل، کنست، «حزب الله قاعده بازی را تغییر داد». تا پیش از آن هرگز موشکی به شمال اسرائیل شلیک نشده بود. تا آن هنگام، قاعده بازی این گونه بود که اسرائیل مجاز بود در هر نقطه یی از لبنان که بخواهد و تشخیص دهد حملات مرگبار صورت دهد و حزب الله پاسخ و واکنش تلافی جویانه خود را فقط به درون ناحیه اشغال شده خاک لبنان توسط اسرائیل محدود می کرد. حزب الله پس از مشاهده قتل عام فرمانده خود به همراه خانواد ه اش، تصمیم گرفت در پاسخ به جنایات اسرائیل در لبنان، شمال اسرائیل را هدف حملات موشکی قرار دهد. این عمل تروریستی آخری، مسلماً به هیچ روی قابل تحمل نیست، از این رو رابین هجوم همه جانبه یی بر ضد لبنان تدارک دید که سبب آوارگی و بی خانمان شدن 500 هزار نفر و کشته شدن بیش از 100 نفر شد. حملات بی رحمانه اسرائیل به شمال لبنان نیز کشیده شد.در جنوب، 80 درصد ساکنان شهر طایر از آنجا گریخته و شهر نبطیه به شهر ارواح تبدیل شد، دهکده جبشیت نیز بنا به گفته سخنگوی ارتش اسرائیل 70 درصد ویران شد، ضمن اینکه سخنگوی مذکور توضیح داد از ابتدا هدف این بوده که با توجه به اهمیت دهکده مذکور برای جمعیت شیعه جنوب لبنان، آنجا را کاملاً نابود کنند.

 

بنابر توصیفی که یکی از افسران عالی رتبه فرماندهی شمال اسرائیل از عملیات مذکور کرده است، هدف اصلی عبارت بود از «نابودی و ویرانی مطلق و صد درصد روستاها و محو کامل آنها از روی زمین به گونه یی که تا مدت ها موجود زنده یی در آنها و اطراف آنها سکونت نداشته باشد.»

 

احتمالاً جبشیت هدفی خاص و ویژه بوده است زیرا روستای محل زندگی شیخ عبدالکریم عبید بود که سال ها پیش از آن توسط اسرائیلی ها ربوده و به درون اسرائیل برده شده بود. به گزارش خبرنگار بریتانیایی رابرت فیسک، «خانه عبید به طور مستقیم هدف یک موشک هوا به زمین قرار گرفت و احتمالاً اسرائیلی ها به دنبال کشتن همسر و سه فرزندش بوده اند.» آن طور که مارک نیکلسون در فایننشال تایمز می نویسد، «آنهایی که نتوانسته بودند بگریزند وحشت زده خود را مخفی می کردند، زیرا کوچک ترین حرکت و جنبشی چه در درون و چه بیرون از منازل شان ممکن بود توجه دیده بانان توپخانه اسرائیل را که به شدت در حال گلوله باران اهداف مشخصی بودند، به خود جلب کند و خود و خانه هایشان را به تلی از خاک مبدل سازد.» شدت گلوله باران برخی روستاها به گونه یی بود که گاهی در هر دقیقه 10 گلوله توپ به روستاهای موردنظر اصابت می کرد.

 

همه این اعمال با حمایت قاطع و همه جانبه پرزیدنت بیل کلینتون روبه رو شد که به خوبی دریافته بود چگونه باید با قاطعیت و بدون هیچ گونه مدارا به عربوشیم ها فهماند از «قاعده بازی» پیروی کنند و این بار نیز رابین در نقش قهرمانی بزرگ و مرد صلح ظاهر شد که فرسنگ ها با «جانوران دوپا»، «ملخ ها» و «سوسک های گیج و مسموم» تفاوت داشت. اینها فقط نمونه یی از خروارها واقعیت نهفته در اتهام منتسب به عماد مغنیه در حمله انتقامی تروریستی به بوئنوس آیرس است که دنیا شاید بخواهد بداند. از اتهامات دیگر مغنیه این است که با فراهم ساختن ابزار و امکانات لازم، حزب الله را قادر ساخت در جریان هجوم همه جانبه اسرائیل به لبنان در سال 2006، به دفاع موثر پرداخته و در برابر اسرائیل ایستادگی کند، عملی که در معیارهای حاکم بر «دنیا»ی واشنگتن و متحدانش مسلماً گناهی نابخشودنی و جنایتی تروریستی و تحمل ناپذیر به شمار می آید؛ «دنیا»یی که معتقد است امریکا و نوچه هایش در پیگیری و ارتکاب جنایات و تجاوزهای موجه و منطقی شان با هیچ مانعی نباید روبه رو شوند.

 

مدافعان عوام تر و جاهل تر جنایات ایالات متحده و اسرائیل با ژستی جدی اظهار می دارند در حالی که اعراب عمداً افراد را می کشند، ایالات متحده و اسرائیل به دلیل اینکه ذاتاً جوامعی پیشرفته و دموکراتیک هستند، عمدی در کشتن افراد بی گناه ندارند.

 

آنها مدعی اند کشته ها و تلفات اقدامات امریکا و اسرائیل، امری تصادفی و اجتناب ناپذیر بوده و از این رو در مقایسه با شرارت و تبهکاری و عدم پایبندی به اخلاقی که از سوی دشمنان شان دیده می شود، چندان ناپسند به نظر نمی رسد.

 

نمونه اخیر این نوع قضاوت و تلقی را می توانیم در رای و موضع دادگاه عالی اسرائیل مشاهده کنیم که اخیراً اجازه اعمال مجازات شدید دسته جمعی مردم غزه را از طریق محروم کردن آنان از برق(که به نوبه خود آب، شبکه دفع فاضلاب و دیگر ضروریات ابتدایی و اصلی زندگی را نیز از فلسطینی ها دریغ می کند) صادر کرد.

 

حتی از خطاهای گذشته واشنگتن، مانند بمباران کارخانه داروسازی الشفا در سودان در سال 1998 نیز به همین شکل کورکورانه دفاع می شود.

 

آنچه از ظواهر امر برمی آید در آن حمله ده ها هزار نفر کشته شدند- که البته چون عمدی در کشتن آنان وجود نداشته، قتل عمد به حساب نمی آید- لااقل این چیزی است که آن دسته از اخلاق گرایانی که پیوسته پاسخ منطقی داده شده به این گونه تلاش های ساده لوحانه برای توجیه و تبرئه خود را نادیده و نشنیده می گیرند، از ما انتظار دارند بپذیریم.

 

شاید بهتر باشد تکرار کنیم ما در اینجا سه نوع جرم مشاهده می کنیم؛ قتل عمد، قتل تصادفی و قتل با آگاهی قبلی اما بدون هدف خاص.

 

جنایات اسرائیل و ایالات متحده نوعاً در دسته سوم قرار می گیرند بنابراین وقتی اسرائیل برق غزه را قطع می کند یا با ایجاد موانع و پست های بازرسی متعدد، مانع آمد و شد عادی در کرانه باختری می شود، قصد به خصوصی برای کشتن آن دسته از مردم- که در اثر آلودگی آب یا درون آمبولانس های معطل در پست های بازرسی اسرائیل و ناتوان از رسیدن به بیمارستان، خواهند مرد- ندارد. یا وقتی که بیل کلینتون دستور بمباران کارخانه الشفا را صادر کرد، کاملاً آشکار بود اقدام مذکور به فاجعه یی انسانی خواهد انجامید. دیده بان حقوق بشر بلافاصله با ارائه جزییات و دلایل کافی به او در این مورد هشدار داد با این حال او و مشاورانش قصد کشتن آن دسته از مردمی را که در اثر نابودی نیمی از ذخایر دارویی یک کشور فقیر آفریقایی- که توان جبران چنین خسارتی را نداشت- به گونه یی غیرقابل اجتناب محکوم به مرگ بودند، نداشتند.

 

در واقع به بیان بهتر آنها و مدافعان سینه چاک شان، با آفریقایی ها همان برخوردی را کردند که ما هنگام راه رفتن در خیابان با مورچه هایی که احیاناً در زیر پایمان له می شوند، می کنیم. همه ما می دانیم که وقتی قدم می زنیم بسیار احتمال دارد تعدادی مورچه نگون بخت زیر پایمان له شوند (البته اگر به خودمان زحمت فکر کردن به چنین چیزی را بدهیم)، اما ما قصد کشتن آنها را نداریم زیرا اصلاً ارزش مورد توجه قرار گرفتن و به حساب آمدن را ندارند. نیازی به یادآوری نیست که حملاتی مشابه که توسط عربوشیم ها در مناطق محل سکونت «انسان ها» صورت می گیرند، به گونه یی کاملاً متفاوت تلقی و نگریسته می شوند.

 

اگر فقط برای چند لحظه از زاویه دید دنیای واقعی به قضایا نگریسته شود، آنگاه خواهیم دید که کدام جنایتکاران «تحت تعقیب بین المللی» هستند.

 

* نویسنده مقالات و کتاب های پرفروش سیاسی است. کتاب های اخیر او عبارتند از؛«ایالات متحده ناکام؛ سوءاستفاده از قدرت و حمله به دموکراسی» و «حرف، حرف ما است» که گفت وگویی با دیوید بارسامیان است، هر دوی این کتاب ها از سری پروژه امپراتوری امریکایی بوده و توسط انتشارات متروپولیتن به چاپ رسیده اند.

 

کتاب دیگر او «بهترین چامسکی» (با ویرایش آنتونی آرنوو )، گزیده یی از نوشته هایش در باب سیاست و زبان شناسی از دهه 1950 تاکنون است که به تازگی توسط انتشارات نو به چاپ رسیده است.

 

پی نوشت؛

-------------------------

 

1- توسط نشر صمدیه ترجمه و چاپ شده است.

 

منبع؛ آسیا تایمز

 

 




واژه کلیدی :لبنان و واژه کلیدی :حزب‌الله لبنان و واژه کلیدی :چامسکی و واژه کلیدی :عماد مغنیه