بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧

سایت قدس تی.وی                 27/02/84                 صفحه بین‌الملل

یهود تاریخی

 

منبع: باشگاه اندیشه

نویسنده: مرتضی شیرودی

*********************


دین یهود یک آئین توحیدی و یکتاپرستی است که حدود سال 1350 ق.م توسط موسی بن عمران که از نژاد بنی اسرائیل (حضرت یعقوب) بود، به جهانیان عرضه گردید.

گرچه اساس این آئین بر پایه توحید استوار میباشد، ولی در اثر تحولات و دگرگونیهایی که در طول تاریخ بدان راه یافته و به ویژه تحریفات و دستکاریهایی که در متن تورات (کتاب حضرت موسی) صورت گرفته ، انسان را نسبت به توحیدی ماندن آن دچار شکّ و تردید می نماید.

پیروان این آئین را یهودی مینامند که اغلب، آنها را با لقب «بنی اسرائیل» معرفی می نمایند. بنی اسرائیل در شهر «کنعان» که از اراضی فلسطین می باشد، اقامت داشتند.

بعد از اینکه حضرت یوسف فرمانروای مصر شد، قوم بنی اسرائیل به مصر مهاجرت نمودند و علاوه بر اینکه جمعیّت آنها رو به افزایش گذاشت، در علوم و فنون نیز به پیشرفتهای قابل توجّهی دست یافتند و همین امر موجب نگرانی مصریان شد که مبادا این قوم با نیروی خود، زمام امور را به دست گیرند. از این رو، یکی از فراعنه تصمیم گرفت از جمعیّت آنها بکاهد؛ لذا دستور کشتن نوزادان پسر بنی اسرائیل را صادر نمود.

در باب دوّم سفر خروج تورات آمده است که در آن ایام زنی از بنی اسرائیل فرزند پسری به دنیا آورد و به منظور نجات وی از چنگال مأموران فرعون، او را به مدت سه ماه پنهان نمود.

از آنجایی که مخفی نگه داشتن کودک برای همیشه ممکن نبود، صندوقی را تهیه کرد و کودک را در آن نهاد و در نیزارهای رود نیل رها کرد؛ همین که صندوق به نزدیکی های قصر فرعون رسید، به دستور همسر فرعون از آب گرفته شد و با وساطت وی کودک از خطر مرگ جان سالم به در برد؛ این کودک، موسی بود.

حضرت موسی (ع) در دامن دشمن سرسخت بنی اسرائیل، یعنی فرعون پرورش یافت. آن حضرت به جهت مخالفت هایی که با عقاید فرعون نمود، جان خویش را در خطر دید و برای حفظ جان خود و فرار از خشم فرعون و فرعونیان از مصر خارج شد و به «مدین» وطن حضرت شعیب (ع) پناه برد. او پس از هشت یا ده سالی که در خدمت حضرت شعیب (ع) بود، مدین را به قصد زادگاه خودش (مصر) ترک کرد و در بین راه مدین و مصر، به پیامبری مبعوث و برای دعوت فرعون، با همرامی برادرش هارون به سوی مصر رهسپار شد.

حضرت موسی (ع) یکی از پیامبران «اولوالعزم» و صاحب شریعت مستقل میباشد که در زمان سلطنت یکی از فراعنة مصر به نام مفتاح، فرزند رامسس دوّم، در حدود 1350 ق.م مسیح به پیامبری مبعوث گردید.

داستان بعثت حضرت موسی (ع) و کیفیت تبلیغ و چگونگی دعوت آن حضرت، از پرماجراترین حوادثی است که در تاریخ بشریت به وقوع پیوسته و قرآن کریم نیز در سوره های متعدد، در ضمن آیات فراوانی، از چگونی برخورد حضرت موسی با فرعون و درگیریهای او با امتش، یعنی بنی اسرائیل، سخن گفته است.

تورات (کتاب حضرت موسی) در سفر خروج، باب سوّم، عدد 13، ابتدای بعثت موسی (ع) را چنین به تصویر میکشد:

موسی به خدا گفت:

اینک من میروم نزد بنی اسرائیل و چون به ایشان بگویم، خدای پدران شما، مرا به سوی شما گسیل داشته است، پس اگر از من پرسیدند که نام او چیست، من در جواب ایشان چه بگویم؟ خدا به موسی گفت «آهیة الذی آهیة» هستم آنکه هستم، تو به بنی اسرائیل بگو «آهیة» مرا به نزد شما فرستاده است.

دوباره خدا به موسی گفت: به بنی اسرائیل چنین بگو: یَهُوَه، خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا به سوی شما فرستاده است؛ این نام من است تا ابد و همین است یادگار من نسلاً بعد نسل.

مسلم این است که دعوت حضرت موسی (ع) به سوی توحید و یکتاپرستی بوده است. او علاوه بر توحید، مردم را از ستمکاری منع و در مقابل ظلم و بیدادگری، آنها را بسیج مینموده است. خدایی که حضرت موسی، مردم را به آن دعوت میکرده، خدایی واحد و این دعوت برای عموم جهانیان بوده است و هرگز خدای اختصاصی که تنها طرفدار یهود باشد، مدنظر آن حضرت نبوده؛ امّا ملّت یهود طبق برداشتی که از تورات فعلی و مخصوصاً از کتاب «تلمود» مینمایند، خودشان را بهترین نژادها و عزیزترین امّتها نزد خدا میدانند و خدا را تنها به خودشان اختصاص داده و او را تنها، حامی یهود قلمداد میکنند.

یهودیها معتقدند: دنیا و آنچه در آن میباشد و حتی افراد بشر، همه برای بنی اسرائیل و به خاطر آنها آفریده شده است. یهودیها روی این پندار، به خوشان حق میدهند تا به هر نحوی که بتوانند از همه مواهب آفرینش بهره گیری نموده و حتی، انسانها را نیز به استخدام خودشان درآورند.

ملّت یهود معتقد است که از نژاد برتر آفریده شده و آسمانی منش میباشد. این است که این ملّت در جمع آوری ثروت، بسیار حریص و همیشه در صدد بسط نفوذ خود بوده و خواهان تصرف جمیع کشورهای دنیا میباشند.

حضرت موسی (ع) رسالت یافت تا فرعون و فرعونیان را از گمراهی نجات دهد. خداوند به وی قدرت داد تا در مسابقه ای که فرعون با جمع کردن جادوگران و ساحران برای مقابله با حضرت موسی (ع) ترتیب داده بود، با اژدها شدن عصای آن حضرت و بلعیدن مارها و آلات و ادوات ساحران، پیروز گردد و تعداد کثیری به او ایمان بیاورند. فرعون با شکست در مقابل حضرت موسی در زمینه های مختلف، برای حفظ تخت و تاج خود، تصمیم به نابودی او گرفت و لذا با لشکر خود به تعقیب آن حضرت که به سمت رود نیل، عزیمت نموده بود پرداخت؛ امّا قبل از رسیدن لشکر فرعون به اردوگاه آن حضرت، به امر خدا، حضرت موسی و یارانش از رود نیل گذشتند و با وارد شدن فرعون و لشکریان به رود نیل، همة آنها به هلاکت رسیدند.

حضرت موسی و یارانش با عبور از رود نیل وارد صحرای سینا شدند. در همین ایام «یَهُوَه» خدای بنی اسرائیل، موسی را به بالای کوه طور فرا خواند و اصول دین یهود را به وی وحی فرمود.

چنانچه در تورات آمده است، موسی آن احکام را برد و بر لوح سنگی نوشت و برای مژده نزد بنی اسرائیل آورد که از جملة آن احکام، به شرح زیر میباشد:

1 ـ مَن «یَهُوَه» خدای تو هستم و جز من، تو خدای دیگری نخواهی داشت.

2 ـ تو نباید نام مرا به باطل ببری، زیرا مرتکب گناه خواهی شد.

3 ـ روز «شباط» (شنبه) را برای روز قربانی و تقدیس قرار بده، شش روز کار کن، ولی روز هفتم روز استراحت و وقف خدای تو است.

4 ـ به پدر و مادر خود احترام کن، تا عمری دراز در روی زمین داشته باشی.

5 ـ قتل، زنا و دزدی مکن.

6 ـ علیه همسایه خود شهادت دروغ مده.

7 ـ به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.

9 ـ به بت سجده نکنید.

حضرت موسی (ع) چهل سال با قوم خود در صحرای سینا که آن را «تیه» گفته اند، سرگردان بود و در این مدّت از دست قوم بنی اسرائیل رنجها کشید.

بنی اسرائیل با بهانه های گوناگون آن حضرت را مورد آزار و اذیّت قرار دادند. از جمله، وقتی که موسی (ع) برای مناجات به کوه طور رفت و هارون را جانشین خود قرار داد، بنی اسرائیل از زیورآلات زنان، گوساله ای زرّین ساخته و به عبادت آن پرداختند. چون اینکار به دست شخصی به نام «سامری» انجام گرفت، در اصطلاح به گوسالة سامری معروف است.

هنگامی که موسی (ع) با لوحها از کوه طور بازگشت، چون دید که مردم بجای عبادت خدای یکتا، گوساله پرست شده اند، خشمگین شد و برادرش را مورد مؤاخذه قرار داد. گوساله را سوزاند، خُرد کرد و آن را در آب ریخت و به بنی اسرائیل نوشاند. سپس امر کرد شمشیرهای خود را بردارند و به مدت نصف روز یکدیگر را بکشند.

حضرت موسی بعد از چهل سال، بنی اسرائیل را تا حدود کنعان (فلسطین) رسانید و این همان سرزمینی است که به گفتة تورات، خداوند به ابراهیم و اعقاب او وعده کرده بود، امّا حضرت موسی (ع) موفق نشد که به ارض موعود وارد شود و در حوالی رود اردُن وفات یافت.

بعد از حضرت موسی «یوشع بن نون» به امر خداوند به رهبری قوم برخاست و به راهنمایی وی، بنی اسرائیل وارد فلسطین شدند و پس از دو قرن جنگ و جدال با بومیان اصلی آن سرزمین (فلسطینیان)، سرانجام بلاد کنعان و حدود آن را فتح کردند.

پس از حضرت یوشع، مردان بزرگی در بنی اسرائیل به رهبری مردم اشتغال داشتند که آنها داوران بنی اسرائیل نامیده میشدند. آنان عموماً سِمَت پیامبری یا پادشاهی نداشتند.

آخرین داور بنی اسرائیل حضرت سموئیل(ع)، دو پسر داشت که هیچکدام شایستگی رهبری قوم را نداشتند. از اینرو، مردم از آن حضرت خواستند که پادشاهی برای آنان برگزیند. سموئیل پس از اصرار زیاد مردم، از طرف خداوند جوانی را به نام شائول از سبط بنیامین (برادر تنی حضرت یوسف) به پادشاهی برگزید. که وی در جنگ با فلسطینیان کشته شد.

بعد از شاؤل، حضرت داوود از سبط «یهودا» که چوپانی بود شجاع و جنگ آور، به پادشاهی انتخاب شد. وی در حدود 970 ق.م دولت بنی اسرائیل را پایه ریزی نموده و شهر بیت المقدس را پایتخت خود قرار داد.

بعد از داوود، پسرش سلیمان بر تخت پادشاهی نشست و مهّمترین و باشکوهترین دوران بنی اسرائیل را به وجود آورد. وی زیارتگاه بسیار بزرگی در شهر بیت المقدس ساخت که یک بار حدود 587 ق.م به دست بُخت النَّصر، پادشاه بابل و بار دیگر در سال 70 ق.م به دست شاهزادة رومی تیتوس(Titus) خراب شد و تنها از آن، دیوار خرابه ای مانده که نزد یهودیان مقدّس است و آن را دیوار «ندبه» میخوانند. پس از مرگ سلیمان از آنجا که وی جانشین شایسته ای نداشت، در میان دوازده سبط یهود تفرقه افتاد.

ده سبط یا ده قبیلة شمالی، زیر بار پسر و جانشین سلیمان نرفتند و آنها دولتی در شمال به نام دولت «اسرائیل» تشکیل دادند و در جنوب هم، دو سبط یهود و بنیامین دولت «یهود یا یهودا» را پدید آوردند.

دولت اسرائیل دویست سال دوام آورد و سرانجام به دست آشوریها منقرض شد، ولی دولت یهودا، گر چه یک بار به دست آشوریها افتاد، امّا سیصد سال دوام آورد و سرانجام آن هم به دست بُخت النَّصر پادشاه کلده (بابل) از بین رفت، بیت المقدس خراب شد و مردم یهودا، عدّه ای کشته و عدّه ای هم به اسارت برده شدند. اسیر شدن مردم اسرائیل و یهودا موجب پراکندگی آنان در خاورمیانه و سرزمینهای دیگر شد.

یهودیان در زمان اسارت، برخی آداب و اخلاق مشرکان را پذیرفتند و کمتر کسی در بین آنان از جلای وطن و اسیری و دشواری پرستش خدا، رنج میبرد.

باید توجّه داشت که انحصارطلبی و خودبزرگ بینی، خصلت جدا نشدنی قوم کوچک یهود است و سایر اقوام جهان در واکنش به این صفات، با یهودیان از دَرِ دشمنی و ستیز درآمده و به تحقیر آنان پرداخته اند. شاید نخستین ویرانی شهر قدس و گرفتار شدن بنی اسرائیل به دست بابلیان نیز به همین علّت بوده است.

هنگامی که کوروش بنیانگذار سلسلة هخامنشی بابل را فتح کرد، یهودیان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمین خود را یافتند؛ امّا بسیاری از آنان حاضر نبودند بابل را ترک کنند و در بابل و اطراف آن پراکنده شدند و گروهی از یهودیان نیز به فلسطین بازگشتند و به بازسازی شهر قدس پرداختند.

از اینرو، در آن دوران، همسایگان آن سرزمین احساس خطر کردند و مانع برپایی یک حکومت مقتدر یهودی بر خاک فلسطین شدند.

پس از آن، حکومتهای ناتوانی در مناطق مختلف فلسطین برپا شد و پس از چند قرن آشفتگی، شهر قدس برای بار دوّم به دست رومیان ویران گردید و این ویرانی، یهودیان را در جهان پراکنده ساخت. از آن پس، یهودیان در کشورهای بیگانه زندگی سختی را می گذراندند و انواع خواری و سرکوفتگی را در جسم و جان خود می چشیدند.

قوم یهود و سرزمین فلسطین تا حملة اسکندر مقدونی (رومیان) به ایران و انقراض سلسلة هخامنشیان، تابع ایران بود و بسیاری از یهودیان در دربار ایران صاحب مقامهای والایی شدند.

پس از تسخیر ایران به دست اسکندر، تمام سرزمینهای تابع ایران و از جمله فلسطین تحت نفوذ یونانیان قرار گرفت. از این تاریخ، ملّت یهود با فرهنگ و زبان یونانی آشنا گردید و خود اسکندر به یهودیان اجازه داد به اجرای آداب و مراسم دینی خویش مشغول باشند.

بطلیموس جانشین اسکندر، در مصر هم هفتاد و دو نفر از دانشمندان یهودی را در شهر اسکندریه مأمور کرد تا کتاب تورات را به یونانی ترجمه کنند؛ امّا سلوکیان شام، از قرن دوّم پیش از میلاد با یهودیان از در ناسازگاری درآمدند.

در بیت المقدس کشتاری عظیم به وجود آمد و آن شهر به آتش کشیده شد و یهودیان را مجبور کردند که خدایان یونانی را ستایش کنند. در نتیجة این اقدامهای یونانیان، کاهن زاده ای به نام «مکابوس» سر به شورش برداشت و سلسلهای جدید به نام «مکابیان» تأسیس کرد.

یهودیان مکابی در سال 165 ق.م شهر اورشلیم را فتح کردند و معبد را از بتهای یونانی پاک نمودند. مکابیان نزدیک به صد سال به طور مستقل حکومت داشتند.

در سده های دوّم و اوّل قبل از میلاد، هنگامی که در برابر اندیشه های یونانیان قرار گرفتند، به دو فرقة سیاسی ـ مذهبی به نامهای «فریسیان» و «صدوقیان» تقسیم شدند.

 

فرقة فریسیان به طرفداری ملوک مکابیان، در برابر ملوک یونانی مآبی ایستادگی کردند. اینان به دین سنتی یهود وفادار مانده و به الهامات و مکاشِفات انبیای خود، عقیده ای ثابت و راسخ داشتند و با فرهنگ خارجی به شدّت مخالفت می ورزیدند. بسیاری از کاتبان و احبار و خاخامهای یهود، از میان اینها برخاستند.

فریسیان، صدوقیان را کافر دانسته و به ظهور مسیح یا منجی موعود و روز رستاخیز اعتقاد داشتند. فرقة صدوقیان که وابسته به خاندانی از کاهنان صدوق بودند، مردمانی ثروتمند و جزو اشراف بودند که عقاید عامیانة یهود را قبول نداشتند و به روایات و کتابهای قدیم یهود تا آنجا معتقد شدند که مخالف عقل و منطق نباشد. بنابراین اینان تحت تأثیر اندیشه های یونانی بودند.

این دو گروه، پیوسته در حال جنگ و نزاع بودند، در نتیجة جنگهای داخلی، هر دو ضعیف گشتند و زمینه را برای تفوق رومیان فراهم آوردند، سرانجام یکی از سرداران رومی به نام «پمپئی» یا پمپیوس به سرزمین شام تسلط یافت و پس از تصرف بیت المقدس، به تدریج این دو فرقه از میان رفتند.

اکثر یهودیان بعد از کشت و کشتار توسط رومیان و به آتش کشیدن بیت المقدس، متواری شدند و بسیاری نیز اسیر رومیان شدند. بار دیگر آوارگی قوم یهود شروع شد؛ جمعی به بابل و ایران و جزیره العرب (عربستان امروزی) و آسیای صغیر و اطراف مدیترانه و در ممالک روم و مصر و شمال آفریقا و تا اسپانیا پراکنده شدند.

آثار تمدن عبرانی به وسیلة طبقة خاخامهای یهودی از طریق کتب و آثار فریسیان باقی ماند که به طور مخفیانه زندگی میکردند.

قوم یهود، طبق تعالیم کُتب انبیاء بنی اسرائیل، همیشه منتظر بازیافتن عظمت از دست رفتة خودشان بوده و آمدن «نجات دهنده ای را» که در زبان عبری به آن «ماشیع» میگفتند، انتظار میبردند.

با ظهور حضرت مسیح(ع) برخی از یهودیان آن حضرت را به عنوان نجات دهندة «موعود» پذیرفته و به پیامبری او اقرار نمودند؛ امّا عدّه ای از یهودیان هم بودند که مسیحیّت حضرت عیسی (ع) را انکار نمودند و حتی به وی و حضرت مریم اتهام وارد ساختند. یهودیانی که نسبت به متون دینی خود پایبند بودند، تعبیرات و تفسیرات عرفانی انجیل را قبول نداشتند؛ از اینرو رابطة آنها با مسیحیان از همان آغاز، بسیار خصمانه و همراه با جدال، قتل و کشتار بوده است.

در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، کسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گردآوردن برخی افراد ساده لوح، بر مشکلات آنان افزودند و آنها همواره در حقارت و آوارگی و ناامنی باقی ماندند.

پس از ظهور اسلام و فتوحات آن، دین یهود در برابر دو رقیب قومی و نیرومند قرار گرفت، امّا طبق دستور پیامبر اسلام (ص) آنها تحت «ذمّه» قرار گرفتند و در سرزمینهای اسلامی زندگی خوبی داشتند و شماری از آنان به مقامات اجتماعی بلندی نائل شدند.

این در حالی بود که یهودیان مقیم کشورهای اروپایی مجبور بودند در اماکن خاصّی به نام «گتو» با ذلّت تمام زندگی کنند.

مسلمانان نسبت به یهود تسامح بسیار کردند، امّا آنها مشکلات عدیده ای را برای اسلام و مسلمین پدید آوردند. از جمله اینکه با رشد و ترقی مسلمانان، خوف و ترس، محافل یهود را فرا گرفت که :

مبادا پیشرفتهای روزافزون مسلمانان در اندک مدّتی سراسر شبه جزیره را بگیرد و آئین یهود را از بین ببرد.

از اینرو، از راههای گوناگون مسلمانان و پیامبر را مورد آزار و اذیت قرار دادند. از آن جمله گفتند:

محمّد مدّعی است که دارای آئین مستقلّی است و آئین و شریعت او ناسخ آئینهای گذشته میباشد، در صورتی که هنوز قبلة مستقلّی ندارد و به قبلة یهود نماز میگذارد .

که این بحث منجر به تغییر قبله مسلمانان به دستور خداوند متعال از سمت مسجدالاقصی به طرف کعبه گردید.

یهودیان از صدر اسلام تاکنون همواره برای ضربه زدن به اسلام از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند؛ آنان گرچه مورد لطف پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان واقع شدند، امّا در زمان پیامبر، پیمانهایی را که با حضرت می بستند، در اغلب موارد نقض پیمان نموده و بر علیه اسلام موضع گرفته و با دشمنان اسلام هم پیمان میشدند که از جمله:

یهودیان بنی نضیر بعد از شکست مسلمانان در جنگ اُحد، همواره دنبال فرصت بودند که در مدینه شورشی برپا کنند و به قبائل خارج از مدینه بفهمانند که کوچکترین اتحاد و وحدت کلمه در مدینه وجود ندارد و دشمنان خارجی میتوانند حکومت اسلام را سرنگون سازند.

علاوه بر آن وقتی پیامبر اکرم (ص) برای گفتگو نزد قبیلة بنی نضیر رفتند، یهودیان قبیله به ظاهر از پیامبر استقبال کردند و او را به داخل قلعه دعوت نمودند، امّا نقشة قتل پیامبر را کشیدند که از طرف خداوند به آن حضرت وحی شد و بدین طریق پیامبر با ترک کردن آن محل، جان خود را نجات داده و بعد از آن، دستور اخراج آنان از آن سرزمین را صادر کرد.

بعد از اخراج یهودیان از مدینه، آنان درصدد تلافی برآمدند؛ لذا وارد مکّه شده و با تحریک سران قریش اسباب جنگ خندق را فراهم نمودند.

یهودیان قبیلة بنی قریظه، تنها تیرة یهودی بودند که در مدینه در کنار مسلمانان با صلح و آرامش بسر میبردند، امّا آنها نیز به تحریک یهودیان بنی نضیر، در جنگ خندق با قریش همکاری نمودند.

طایفة دیگر یهود یعنی قینقاع هم، به جهت جسارت به یک زن مسلمان، از مدینه اخراج شدند.

جرم بزرگ دیگری که یهودیان مرتکب شدند این بود که تمام قبایل عرب را برای کوبیدن حکومت اسلام تشویق کردند و سپاه مشرکین با کمک مالی یهودیان خیبر، در یک روز از نقاط مختلف جزیره العرب حرکت کرده، خود را به پشت مدینه رسانیدند و جنگ احزاب را مهیّا نمودند.

اینها نمونه هایی بودند از دشمنی و خیانت یهودیان به اسلام که همواره در طول تاریخ مرتکب شده و در عصر حاضر نیز به طرق مختلف درصدد ضربه زدن به اسلام بوده و میباشند.

یهودیان بر اثر فشارهایی که به آنان آمده بود، نمیتوانستند بین اقوام دیگر زندگی کنند و تبعیدهای پیاپی، هرچه بیشتر آنان را به فکر وطن مستقل می انداخت.

لذا در زمان سلطان عبدالحمید، از او خواهش کردندکه در مقابل دریافت 000/000/5 لیره طلا، به عنوان بخشش و مبلغ قابل توجهی به عنوان قرض صد ساله، بدون فایده، به آنها اجازه دهد تا داخل فلسطین شوند،امّا عبدالحمید، از قبول این مطلب به شدت امتناع کرد.

پس از مخالفت عبدالحمید با خواستة یهودیان، تبلیغات شدیدی بر علیه اوآغاز شد و این تبلیغات، منجر به عزل او از تخت سلطنت شده و طلعت پاشا به گماشتگی یهودیان، جایگزین او گردید. ولی طلعت پاشا هم که نتوانست خواسته های یهودیان را برآورد، در یکی از جزایر دوردست به قتل رسید.

تئودور هرتسل، یکی از ثروتمندان یهودی در سال 1895/1274، کتابی به نام «دولت یهود» به رشته تحریر درآورد و در آن از یهود خواست که دولتی در فلسطین تأسیس کنند.

این کتاب که سر و صدای زیادی در جهان آن روز به پا کرد، به هرتسل فهماند که این پیشنهاد، موافقان زیادی دارد. وی بعد از اینکه از توسل به سلطان عبدالحمید برای تحقق پیشنهاد خود ناکام ماند، به انگلستان روی آورد.

اولین کنفرانس صهیون در سال 1897م/ 1276ه ، به رهبری هرتسل در شهر بال سوئیس برگزار شد تا اولین گامها را برای ایجاد یک دولت مستقل یهودی بردارد.




واژه کلیدی :یهود