بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        15/04/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت (40)

کشتار از روی شناسنامه

 *محمدعلی صمدی

**************

خبرگزاری فارس: جنگ داخلی لبنان که در حقیقت منازعه ای میان قدرت های خارجی بود با کشتار گروهی از آوارگان بی گناه فلسطینی در محله مسیحی نشین «عین الرمانه» آغاز شد و بلافاصله شکل مذهبی به خود گرفت. در یک طرف مسیحیان مارونی لبنان قرار داشتند که موسوم به «جبهه راست» بودند و در طرف دیگر مسلمانان لبنانی(اعم از ردوزی و شیعه و سنی) موسوم به «جبهه چپ».این خواسته صهیونیست ها بود که فلسطینیان به نفع مسلمانان مستقیما وارد جنگ شوند.


روز 15 آوریل جنگ از سر گرفته شد. "امام صدر" با تشکیل تجمعی از رهبران مسیحی لبنان موسوم به "کمیتة 77 نفره" سعی کرد مسیحیان را از ادامة جنگ بازدارد. "ابوجهاد"، مرد شماره دوی "فتح" نیز با "امام صدر" تماس گرفت و اعلام کرد :

"مقاومت فلسطین حاضر نیست بهای عملکرد احزاب غیرمسؤول لبنانی را بپردازد و در جنگ دخالت کند. در همین راستا ما از تمام درخواست‌های خود مبنی بر تحویل گرفتن عوامل کشتار عین‌الرمانه هم چشم‌پوشی می‌کنیم".

متعاقباً رهبر شیعیان با رهبران مسیحی "جبهة لبنانی" تماس گرفته و ضمن اعلام نظرات "کمیتة 77 نفره" و "ابوجهاد"، آنان را به آتش‌بس دعوت و در نهایت نیز تهدید نمود که در صورت اصرار "جبهة راست" به جنگ، به شیعیان هم دستور مداخله داده خواهد شد.

سرانجام دخالت "امام موسی صدر" مؤثر افتاد و آتش‌بس میان طرفین برقرار شد، اما هیچ کدام از مدعیان، یعنی چپی‌ها و راستی‌ها عمیقاً به این آتش‌بس معتقد و ملتزم نبودند.

پس از ده روز به بهانة مجروح شدن یک جوان عراقی توسط مسیحیان، "جبهة آزادی‌بخش عرب" (یکی از سازمان‌های عضو "ساف" و وابسته به عراق) بدون هرگونه هماهنگی با سایر گروه ها جنگ را آغاز کرد.

با تداوم کشت و کشتار و بی‌اعتنایی طرفین به قرارهای آتش‌بس، در 15 ماه مه سال 1975 "رشید الصلح" نخست‌وزیر مسلمان لبنان درجلسه پارلمان طی خطابه ای علاوه بر حمله به جنگ افروزی های "حزب کتائب" از موضع جانبدارانه ارتش لبنان شدیدا انتقاد نود و فی المجلس استعفای خود را اغلاتم نمود.

روز 23 ماه مه "سلیمان فرنجیه" رئیس‌جمهور مسیحی لبنان یک ژنرال بازنشسته به نام "نورالدین الرفاعی" را مأمور تشکیل کابینه کرده و حکومت نظامی اعلام نمود. رگبار گلوله‌های توپ و خمپاره بر محلات مسلمان‌نشین باریدن گرفت و تک تیراندازان مسیحی از فراز ساختمان‌های بلند محلات مسیحی‌نشین، هر جنبده‌ای را در مناطق مسلمان‌نشین هدف می‌گرفتند.در این مرحله یاسر عرفات بار دیگر دست به دامان پیشوای شیعیان شد و به ایشان گفت:

"می خواهند داستان اردن را تکرار کنند و فلسطینی‌ها را تصفیه کنند."

پاسخ امام موسی صدر بسیار قاطع و امیدوارکننده بود: "تصفیة شما قبل از تصفیة ما ممکن نیست."

دولت نظامی پس از 4 روز اعتصاب در 26 ماه مه سرنگون شد اما خونریزی کماکان ادامه داشت. حکومت سوریه که به خوبی می دانست "هرج و مرج" حاکم بر لبنان در نهایت به مداخلات نامحدود "رژیم صهیونیستی" منجر خواهد شد با اعزام وزیر امور خارجه خود، فشار های سیاسی خود را به رییس جمهور لبنان آغاز کرد تا او را وادار به تشکیل "دولت آشتی ملی" به ریاست شخص مورد نظر اکثریت مسلمان لبنان وادار نماید.

سر انجام "رشید کرامی" سیاستمدار خوشنام لبنانی که کاندیدای موردنظر مسلمانان برای پست نخست‌وزیری بود از سوی رییس جمهور مامور تشکیل"دولت آشتی ملی " شد و متعاقبا آتشبار های طف های درگیر خاموش گردید.

"کمال جنبلاط" رهبر "جبهه ملی لبنان" تصور می‌کرد با دخالت فدائیان فلسطینی، طومار مسیحیان یک شبه در هم می‌پیچد و او از شر رقبای قدیمی‌اش خلاص خواهد شد.

حقیقت این بود که "جبهة لبنانی" هم کم و بیش از حضور مستقیم "نهضت مقاومت فلسطین" درجنگ می‌ترسید و افسانه‌های فراوانی که پیرامون توان رزمی و تسلیحاتی فدائیان فلسطینی در میان عوام رواج داشت چنین بیم و امیدهایی را تشدید می‌کرد. البته در عین حال همه می‌دانستند که مخارج نظامی و تسلیحات "جبهة ملی لبنان" را عمدتاً مقاومت فلسطین تأمین می‌کند و در زمینة آموزش، طراحی عملیات و حتی تعیین فرماندهان جنگی نیز فلسطینیان نقش اصلی را دارند.

از سوی دیگر جنگ افروزان مسیحی لبنان، امیدوار بودند که مداخلة فلسطینیان در جنگ، باعث دخالت "رژیم صهیونیستی" در لبنان و یا حداقل پشتیبانی بیشتر صهیونیست‌ها و متحدانشان از آنان شود . در عین حال کمتر کسی بود که باور کند تا همین مرحله از جنگ هم "رژیم صهیونیستی" و متحدان غربی‌اش دست به چنین کاری نزده باشند.

"آتش بس دوم" تنها سه روز دوام آورد. روز 30 ماه می ،به دنبال قتل یک فلسطینی در میدان"الدباس" در مرکز بیروت ، جنگجویان چپ و راست بار دیگر به جان هم افتادند.

در این مرحله، جنگ به مناطق جدیدی چون "دامور" و " عکار" و "ضاحیه جنوبی" نیز گسترش پیدا کرد و مناطقی در طرابلس ، بقاع و شوف را نیز در بر گرفت.

دولت مسیحی لبنان هیچ تمایلی به تشکیل "دولت آشتی ملی" و پایان جنگ نشان نمی داد. در بدترین حالت ، تداوم جنگ به تجزیه لبنان منجر می شد که این یکی از آرزوهای بزرگ احزاب مسلح مسیحی و "رژیم صهیونیستی" بود.این بار "امام موسی" در اعتراض به جنگ داخلی دست به اعتصاب غذا زد. این تدبیر منحصر به فرد "امام موسی صدر" با حمایت گستردة طوایف شیعه و سنی و حتی مسیحیان مواجه شد و در مسجد محل اعتصاب (مسجد "عاملیه" در بیروت) اجتماعی چندین هزار نفری تشکیل گردید.وی طی سخنانی هدف خود را از این اعتصاب چنین بیان نمود:

"اینجانب در مسجد نتحصن می شوم و روزه می گیرم تا هم وطنانم سلاح هایی را که علیه برادران و هم وطنان خودشان به کار گرفته اند بدور افکنند...ما مصمم هستیم که این صفحات خشونت ، کینه و دشمنی را ورق زده و صفحات عبادت و روزه را باز کنیم...هیچ مشکلی با زور اسلحه حل نخواهد شد بلکه چنین خشونتی بر شدت خطرات و بحران های کشور خواهد افزود".

از طرف دیگر "عبدالحلیم خدام" وزیر امور خارجه سوریه بار دیگر به لبنان آمد تا نخست وزیر این کشور را برای تسریع در تشکیل "دولت آشتی ملی" تحت فشار قرار دهد و این بار رییس ستاد ارتش سوریه نیز او را همراهی می کرد. حضور این ژنرال سوری پیامی آشکار به طرف های درگیر در جنگ داخلی داشت: "در صودت ناتوانی عوامل داخلی در پایان دادن به معرکه لبنان، ارتش سوریه از مداخله مستقیم دریغ نخواهد کرد".

سرانجام"دولت آشتی ملی" در سی ام ماه مه تشکیل شد و "آتش بس سوم" برقرار گردید.

تا این زمان تلفات جنگ داخلی از مرز 2300 کشته و 16 هزار مجروح گذشته بود. طی این مدت، "جبهة ملی لبنان" تمامی تلاش خود را برای باز کردن پای "مقاومت فلسطین" به جنگ داخلی به کار برد اما رهبران فلسطینی وارد این دام نشدند.

 

با تشکیل "دولت آشتی ملی" پیشوای شیعیان لبنان به اعتصاب غذای خود پایان داد و عازم دومین شهر مهم شیعیان لبنان یعنی "بعلبک" شد. به دنبال اعتصاب "امام موسی صدر" درگیری‌های خونینی میان دولتیان و مردم روستای "القاع" (از توابع "بعلبک")ایجاد شده و کار به قتل عده‌ای از روستائیان مسیحی کشیده بود و می‌رفت که آتش جنگ مذهبی، بار دیگر از "بعلبک" زبانه بکشد.

"امام موسی" از دوم جولای در "بعلبک" حاضر شده و توانست با قابلیت‌های اختصاصی خود، آرامش را به این شهر بازگرداند.

روز پنجم جولای ، درست در زمانی که "امام صدر" قصد ترک "بعلبک" را داشت صدای انفجاری مهیب شهر را به لرزه درآورد؛ انفجاری که تمام لبنان را تکان داد و تغییرات مهی در تاریخ معاصر ایجاد کرد.

ماجرا از این قرار بود که در اردوگاه جوانان "جنبش محرومین" در "بعلبک"، هنگامی که یک استاد تخریب فلسطینی، مشغول آموزش نحوة خنثی‌سازی "مین ضدتانک" به گروهی از جوانان شیعه بود، بر اثر یک اشتباه، مین مذکور منفجر شد وعلاوه بر این فدایی فلسطینی، 27 جوان رزمندة شیعه به شهادت رسیده و بیش از 50 تن زخمی شدند.

خبر "انفجار بعلبک" به سرعت در سراسر لبنان منتشر شد و اخبار دیگر را تحت‌الشعاع خود قرار داد.

سرانجام در 6 جولای سال 1975، امام "موسی صدر" موجودیت "شاخة نظامی جنبش محرومین" را اعلام کرد.

نهاد مسلح مذکور "افواج مقاومه لبنانیه" نام گرفته بود که حروف اول کلمات آن، عبارت "امل" را تشکیل می‌داد. تشکیل این سازمان به حدود دو سال پیش بازمی گشت. سازمان نوپای"امل" برای تربیت جوانان شیعه از "اردوگاه تعلیماتی بعلبک" استفاده می‌کرد و حتی در بعضی از عملیات نظامی هم شرکت داشت اما از افشای موجودیت خود پرهیز می کرد. استادان نظامی این سازمان، افسران "فتح" بودند و تعلیمات عقدتی و سیاسی رزمندگان هم برعهدة دانشمند منحصربفردی چون "دکتر مصطفی چمران" قرار داشت.

"مصطفی چمران" دارای مدرک "دکترای فیزیک" و از استادیاران "دانشگاه کالیفرنیا" بود. پس از سفر "امام موسی صدر" به آمریکا، میان چمران و ایشان ملاقاتی صورت گرفت و این استادیار عارف مسلک به حدی مجذوب شخصیت ایشان شد که کرسی تدریس را رها کرد و به لبنان هجرت نمود. چمران با استقبال گرم "امام صدر" به "جنبش محرومین" پیوست و به یکی از ارکان این جنبش تبدیل شد.

"چمران"، که در سال 1976 در اواسط دهة 40 از حیات خویش بود، پیش از این تجربة حضور در میان انقلابیون "الجزایر" را دشت و دوره های نظامی ویژه ای را نیز به مدت حدود دوسال در مصر تجربه کرده بود و گفته می‌شد که مدت‌ها در "فتح" علیه اشغالگران صهیونیست جنگیده است. او روابط نزدیکی با "یاسر عرفات" و "ابوجهاد" داشت اما به دلیل دشمنی سرسختانه‌ای که نسبت به "مارکسیزم" نشان می‌داد، مورد کینه و نفرت شدید "احزاب چپ لبنانی" و "سازمان‌های فلسطینی مارکسیستی" بود.

در واقع این دکتر چمران بود که برای دفاع از شیعیان لبنانی در برابر مزاحمت‌ها و تجاوزات "صهیونیست‌ها"، "مارونی‌ها" و "مارکسیست‌ها" به فکر تشکیل یک شاخة نظامی مستقل برای "جنبش محرومین" افتاد و پس از کسب موافقت "امام موسی صدر" مراحل اجرایی کردن ایدة خود را دنبال کرد و نام خود به عنوان اولین فرمانده "امل" در تاریخ لبنان به ثبت رساند. جوانان تحت فرماندهی "دکتر چمران" در "سازمان امل" بعدها منشاء تحولات عمیقی در لبنان و حتی منطقه شدند که در بخش‌های بعدی به آن‌ها اشاره خواهد شد.

اعلام موجودیت "امل"، راست‌گرایان مسیحی و حتی "جبهة چپ لبنان" را دچار وحشت و نگرانی کرد.

تقریباً تمامی جوانان مسلح و جنگاوری که در "جبهة چپ" قرار داشتند و در میادین "جنگ داخلی لبنان" نقش‌آفرینی می‌کردند، متعلق به "طائفة شیعه" بودند. ریشه این مسئله را باید در فقر و محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی شیعیان لبنان جستجو کرد.استثمار تاریخی "طایه شیعه" در لبنان توسط فئودال های مسیحی و غیر مسیحی باعث شده بود جوانان شیعه که از نستضعف ترین افراد این سرزمین بودند جذب سازمان هایی شوند که شعارهای "مارکسیستی" می‌دادند و مدعی مبارزه با "سرمایه‌داری جهانی" بودند. در واقع جوانان شعیه برای نجات خود از محرومیت‌های تاریخی‌شان می‌جنگیدند و تشکیل یک سازمان نظامی با ایدئولوژی شیعه می‌توانست بسیاری از این رزمندگان را از سازمان‌های ریز و درشت دیگر خارج کند و نیروی بزرگ و خطرناکی را به وجود بیاورد که هم زمان "چپ گرایان" و "راست گرایان" را مورد تهدید قرار دهد. با این حال سازمان "امل" با "سازمان فتح" پیوندهای عمیق و مستمری برقرار کرد و تا زمانی که "امام موسی صدر" در لبنان حاضر بود این ارتباط تداوم داشت. "یاسر عرفات" پس از"انفجار بعلبک"، تأثر شدید خود را از شهادت 27 رزمندة شیعه اعلام کرد و آنان را جزو شهدای فلسطین برشمرد و برای ایشان "لوح افتخار شهادت" نوشت. "عرفات" با تبریک به "امام موسی صدر" اظهار کرد که "این شهادت تولدی نو در جنبش محرومین به وجود خواهد آورد و در حقیقت این شهادت را باید مبنا و شروع این جنبش به حساب آورد."

تنها دو هفته پس از "انفجار بعلبک" ،مرحله جدیدی از جنگ داخلی لبنان می رفت که آغاز شود.

روز 27 جولای "رشید کرامی" نخست وزیر آشتی ملی در حرکتی عجیب اعلام کرد که خود را کاندیدای پست ریست جمهوری آتی لبنان خواهد کرد.این مسئله در تعارض کانل با "نظام طایفه ای" حاکم بر لبنان قرار داشت. مطابق این سیستم، رییس جمهور تنها از میان مسیحیان انتخاب می شد.طبیعی بود که چنین موضعی از سوی نخست وزیر مسلمان با واکنش مسیحیان مارونی مواجه شود.تنش های سیاسی زمانی به اوج خود رسید که چپ لبنان مطالبات دیگری چون "الغاء نظام طایفه ای" و "تدوین قانون جدید انتخابات" و "تجدید سازمان ارتش" را مطرح نمودند.

سرانجام در 29 آگوست ،به دنبال قتل یک فدائی فلسطینی در شهر مسیحی‌نشین "زحله" توسط مسیحیان ، پرونده "آتش بس سوم" مختومه شد. دو متهم به قتل دستگیر شدند، اما مسیحیان "زحله" با حمله به زندان حکومتی آنان را آزاد کردند.

این حادثه خشم مسلمانان را برانگیخت و طی چند ساعت نبرد در خیابان های طرابلس گسترش پیدا کرد. دخالت محدود ارتش در درگیری ها اوضاع را وخیم تر نمود و طی چند روز جنگ به بیروت سرایت کرد. "حزب کتائب" که بسیار مایا بود ارتش در بیروت هم وارد عمل شود ، با ناکامی در این مقصود خود ، شبهه نظامیان تحت امر خود را به مرکز تجاری بیروت که تا آن زمان به صورت جدی درگیر منازعات نشده بود گسیل کرد و به این ترتیب آخرین شریان تجاری بیروت در آتش و خون غرق شد.

روز 18 سپتامبر ، بار دیگر "عبدالحلیم خدام" وارد لبنان شد و پس از مدت ها چانه زنی با طرف های درگیر ،روز 24 سپتامبر آتش بسی دیگر برقرار گردیده و کمیته ای بیست نفره برای گفتگوهای ملی تشکیل شد اما از اول اکتبر دوباره جنگ از سر گرفته شد. روز 11 اکتبر آتش بس دیگری برقرار شد اما این نیز دیری نپایید و همه چیز از سر گرفته شد و

در این مقطع شیعیان بار اصلی حملات مسیحیان را بر دوش می‌کشیدند. در عرض ده روز بیش از دویست مسلمان توسط "شبهه نظامیان حزب کتائب" موسوم به "فالانژها" به طرز فجیعی سربریده شدند که بیش از 90 درصد آنان را شیعیان تشکیل می‌دادند. این شکل از کشتار درتاریخ لبنان با عنوان "قتل از روی شناسنامه" شهرت پیدا کرد زیرا شبهه نظامیان مسیحی با برقرای پست های ایست- بازرسی در مناطق مختلف ، شناسنامه عابران را کنترل کرده و تنها به جرم درج عنوان "شیعه" صاحب آن را در جا سر می بریدند.حتی "دکتر چمران" نیز در این قتلگاه های عجیب گرفتار شده و به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرده بود.

با گسترش نبرد، "حافظ اسد" رئیس‌جمهور سوریه با "یاسر عرفات" و نخست‌وزیر لبنان "رشید کرامی" تماس گرفت و از آنان خواست که به تحریکات "راست‌گرایان" پاسخ ندهند. "رشید کرامی" به "امام موسی صدر" متوسل شد و از او خواست که در یک پیام تلویزیونی، مردم را به آرامش دعوت کند. "امام صدر" در برابر دوربین تلویزیون لبنان قرار گرفت و پس از قرائت آیاتی از انجیل و قرآن و خواندن جملاتی از "نهج‌البلاغه"، خطابه‌ای ایراد کرد و به مردم لبنان درباره تجزیه کشورشان هشدار داد.وی در بخشی از این خطابه گفت:

"[...] ما مسلمانان مخالف مسیحیت نیستیم و سال‌ها با هم در صلح و صفا زندگی کرده‌ایم. این غائله نتیجة یک توطئة بین‌المللی برای نابودی مقاومت فلسطینی و لبنان است و ما باید به هر ترتیبی که هست آن را خنثی کنیم [...] از آن جا که امروز بقای لبنان مطرح است، باید از همة مسائل کوچک و فرعی در گذشت[...] حتی اگر کسی به شما تیراندازی کند به او جواب ندهید و صلح را برقرار کنید تا خرابکاران و مزدوران دشمن شناخته شوند[...]"

این بار هم اعتبار و آبروی "امام صدر" کار خود را کرد و جنگ متوقف شد، اما متأسفانه این آتش‌ بس نیز دوام زیادی پیدا نکرد و آتش‌ بارهای دوطرف بار دیگر به کار افتاد. این جنگ‌ها و آتش‌بس‌ها در طول سال 1975 همچنان ادامه داشت و بر ابعاد آن روز به روز افزوده می‌شد.




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :لبنان