بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        10/04/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت(37)

تفنگ و شاخه زیتون

 خبرگزاری فارس:نیمه دوم سال 1974 برای فلسطینیان و سازمان های فدایی بسیار سرنوشت ساز بود.مصر و اردن در حال جلو بردن پروژه حذف «ساف» از معادلات بودند و این در حالی بود که عرفات در تدارک حضور ساف در سازمان ملل متحد بود.


ماه جولای سال 1974 به لحاظ دیپلماتیک، بسیار پرفراز و نشیب بود. در ابتدای ماه تلاش‌های دیپلماتیک "سازمان فتح" با هدف تشکیل اجلاس جدید "کنگرة ملی فلسطین" به نتیجة مطلوب نزدیک می‌شد. مذاکرات مفصلی با رهبران سازمان‌های عمدة فدایی انجام شده و موافقت آنان با ایدة "دولت کوچک فلسطینی" جلب شده بود.

اجلاس در اوایل جولای در قاهره تشکیل شد و در تاریخ هشتم جولای، برنامه‌ای ده ماده‌ای که برای آیندة "نهضت مقاومت فلسطین" تدوین شده بود، مورد تصویب اکثریت اعضا قرار گرفت. فحوای این برنامة ده ماده‌ای، "تداوم نبرد مسلّحانة ساف برای آزادی فلسطین" و "استقرار یک دولت مستقل در هر بخش از سرزمین فلسطین که آزاد شود" بود، در عین حال در برنامه، تأکید شده بود: "هدف محوری ساف همواره ایجاد دولتی دموکراتیک در تمامی سرزمین فلسطین است".

دو روز پس از تصویب "برنامة ده ماده‌ای" در دهم جولای سال 1974 رئیس‌جمهور آمریکا "ریچارد نیکسون" پنجمین سفر خود را به خاورمیانه (طی شش ماه گذشته) آغاز کرد. این سفر در حقیقت یک سرکشی اطمینان‌بخش به کشورهای درگیر در "جنگ رمضان" بود تا نسبت به نتایج شش ماه مذاکره و "رفت و آمد دیپلماتیک" آسودگی خیال حاصل شود. "نیکسون" از قاهره، دمشق، اردن ، "تل‌آویو" و حتی "ریاض" دیدن کرد.

در 26 جولای، تنها چند روز پس از پایان سفر خاورمیانه‌ای نیکسون، یک فدایی فلسطینی به شهر صهیونیست‌نشین "نهاریا" وارد شد و سه صهیونیست را به قتل رساند.

چند روز پیش از این عملیات، "شاه حسین اردنی" و "سادات" در 18 جولای، طی مذاکراتی در شهر "اسکندریه"، بیانیة مشترکی صادر کردند و طی آن حق مذاکره به نام فلسطینی‏های ساکن کشور "پادشاهی اردن" (بیش از یک میلیون نفر) را برای پادشاه اردن به رسمیت شناختند. ماجرا زمانی خطرناک‏ تر شد که اعلام گردید، دور جدید کنفرانس سران عرب در 26 اکتبر سال 1974 (یعنی تنها کم‌تر از یک سال پس از اجلاس قبلی در نوامبر سال 1973)، در "رباط"، پایتخت مراکش برگزار خواهد شد.

 

*هدف: شاه حسین

 

با توجه به توافق"حسین-سادات"، برای فلسطینیان و سایر آگاهان سیاسی منطقه مسلّم بود که در "کنفرانس رباط"، بر سر تغییرات قطعنامة اجلاس قبلی (مبنی بر حق انحصاری نمایندگی "ساف" از جانب مردم فلسطین) مذاکره خواهد شد. "فتح" با احساس تهدید جدی،تصمیم خود را برای حذف فیزیکی شاه اردا گرفت و برنامه‏ریزی اش را برای ترور "حسین اردنی" در جریان "اجلاس رباط" آغاز کرد.

دو هفته پیش از افتتاح "اجلاس سران عرب در رباط" مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامة شماره "3210" را با رأی مثبت 105 کشور جهان به تصویب رساند که طی آن، "ملّت فلسطین" (و نه کشورهای عربی دیگر) طرف اصلی در قضیة فلسطین به حساب می‏آمدند و "سازمان آزادی‏بخش فلسطین"(ساف) به عنوان نمایندة "ملت فلسطین" به رسمیت شناخته می‏شد و از آن سازمان برای مشارکت در مذاکرات مجمع عمومی در خصوص قضیة فلسطین دعوت به عمل آمد. در همین زمان، برنامة عملیاتی "فتح" برای ترور "حسین اردنی" به جریان افتاده بود.

14 فدایی فلسطینی، چند روز پیش از افتتاح "اجلاس رباط" از چند مسیر مختلف، خود را به مراکش رساندند و تدارکات عملیات سرنوشت‏ساز خود را آغاز کردند،اما دستگاه اطلاعاتی مراکش از جریان عملیات مطلع شد و تمامی 14 فلسطینی در زمان کوتاهی دستگیر شدند.

خبر این ماجرا پنهان نماند و با شاخ و برگ فراوان در تمامی جهان عرب منتشر شد. اجلاس سران عرب در 26 اکتبر تحت تدابیر شدید امنیتی و در فضایی که به خاطر عملیات احتمالی چریک‏های فلسطینی برای قتل سران عرب آکنده از وحشت بود برگزار شد.

هر چند عملیات ترور "شاه حسین" عملی نشد، اما جنگ روانی ایجاد شده بر اثر افشای این عملیات و دستگیری مجریانش، کنفرانسی را که قرار بود نتایجش آغازی باشد بر انزوا و یا محدود کردن "ساف"، به یک پیروزی عظیم برای آن سازمان تبدیل کرد. تمامی سران عرب، از جمله شخص "حسین اردنی"، قطعنامه‏ای را به نفع "ساف" تصویب کردند که مطابق آن، "حق مستقر کردن یک قدرت ملّی مستقل، تحت رهبری ساف به عنوان تنها نمایندة قانونی خلق فلسطین، روی هر قطعه از فلسطین آزادشده" را به رسمیت می‏شناخت" .

در این قطعنامه از کشورهای عرب دعوت می‏شد تا به هنگام استقرار چنین قدرتی، در تمامی زمینه‏ها و تمامی سطوح، از آن حمایت کنند.به این ترتیب فضای بسیار مناسبی در جهان به نفع فلسطینیان و "ساف" ایجاد شده بود.

 

*تفنگ و شاخه زیتون

 

نتایج درخشان "اجلاس رباط" جایگاه جهانی "ساف" را بیش از پیش ارتقا داد و سرانجام در 13 نوامبر سال 1974 (دو هفته پس از "اجلاس رباط") "یاسر عرفات" با هواپیمای اختصاصی خود وارد "نیویورک" شد و تحت عنوان "رییس سازمان آزادی‏بخش فلسطین" با شکوه فراوان به صحن "مجمع عمومی سازمان ملل متحد" قدم گذاشت و مورد تشویق گرم اکثریت اعضای حاضر در مجمع عمومی قرار گرفت. عرفات در این روز تاریخی که توسط تمامی رسانه های جهانی پوشش خبری داده می شد، طی سخنرانی خود، از "فلسطین ربوده شده" گفت و این‌که فلسطین مورد نظر "ساف"، کشوری با نظام "سکولار" و "دمکراتیک" است.

عرفات در این جلسه آن قدر از روحیة بالایی برخوردار بود که سران تمام کشورهای جهان را به شکلی تلویحی و لطیف مورد تهدید قرار داد و گفت:

"امروز در حالی به این مکان آمده‏ام که در یک دست شاخة زیتون و در دست دیگرم سلاح مبارزه برای آزادی را حمل می‏کنم. نگذارید شاخه زیتون از دستان من فرو افتد. تکرار می‏کنم؛ نگذارید شاخة زیتون از دستان من فرو افتد."

این حادثه، بزرگ ‌ترین پیروزی سیاسی "سازمان آزادی‏بخش فلسطین"(ساف) در طول حیات خود محسوب می‏شود و شاید بتوان گفت، دیگر چنین روزهای پرافتخاری برای عرفات، فتح و ساف تکرار نشد.

روز 22 نوامبر (9 روز پس از سخنرانی عرفات در سازمان ملل) "مجمع عمومی سازمان ملل" با تصویب قطعنامه‏ای، ضمن ابراز نگرانی از این که "راه حل عادلانه‏ای برای مشکل فلسطین ارائه نشده است"اعلام کرد،"این مشکل هنوز هم صلح و امنیت جهانی را تهدید می‏کند". مجمع عمومی در این قطعنامه، ضمن تأکید بر این امر که "ملت فلسطین تاکنون از حقوق بی‏چون و چرای خود، به‏خصوص حق تعیین سرنوشت خویش محروم بوده"، به "حق ملت فلسطین جهت استیفای مجدد این حقوق با استفاده از کلیة وسایل ممکن ، مطابق میثاق ملل متحد" اعتراف کرد و به دبیرکل سازمان ملل دستور داد در خصوص "کلیة امور مربوط به مسألة فلسطین"، با ساف تماس برقرار کند. این قطعنامه نیز به تصویب 89 کشور جهان رسید و 37 کشور به آن رأی ممتنع دادند. در همان روز، مجمع عمومی با تصویب قطعنامه‏ای دیگر (که 95 کشور به آن رأی مثبت دادند) از "ساف" دعوت کرد تا به عنوان "عضو ناظر" در اجلاس مجمع عمومی شرکت کند و نیز با همین عنوان، حق شرکت در کلیة اجلاس و کنفرانس‏هایی را، که توسط سازمان‏های وابسته به سازمان ملل برگزار می‏شود دارد. به این ترتیب "ساف" در سازمان ملل، صاحب جایگاهی ثابت شد. دستیابی به چنین جایگاهی تا آن زمان برای فلسطینیان غیرقابل تصور بود.

با وجود آن که آمریکا و "رژیم صهیونیستی" در تمام مراحل ،همواره مخالفت بی قید و شرط خود را با حضور و استقرار نمایندگان فلسطین در سازمان ملل ابراز کردند، جای این سوال وجود دارد که: چرا آمریکا، "حق وتو" را برای سلب چنین دستاورد بزرگی از "ساف" به کار نبرد؟

علت عمدة این مسأله را باید در مذاکرات صلح جاری میان مصر و "رژیم صهیونیستی" جست‏وجو کرد. علی‏رغم این‌که کیسینجر در جریان مذاکراتش با سران عرب، تمامی تلاش خود را برای تضعیف جایگاه "ساف" به کار برد، اما مشخص شدن تکلیف "نمایندة ملت فلسطین" کمک فراوانی به تسریع روند صلح مصر و "رژیم صهیونیستی" می کرد، زیرا از فشارهای وارده بر مصر می‏کاست و از همه مهم‏تر این که با برقراری صلحی پایدار میان مصر و "دولت یهود"، مبارزان فلسطینی بزرگ‏ترین جبهة خود را برای تهدید امنیت "رژیم صهیونیستی"برای همیشه از دست می‏دادند. تحقق چنین امری به صورت طبیعی باعث تضعیف فراوان "نهضت مقاومت فلسطین" و محدود شدن آن به مرزهای سوریه و لبنان بود.

دیگر این که به دلیل مخالفت جدی سوریه با سیاست‏های مصر در جریان جنگ سال1973 و مذاکرات بعدی سادات با آمریکا و سران "رژیم صهیونیستی"، اختلافات مصر و سوریه شدت می‏یافت و این مسأله هم ضرر فراوانی برای "نهضت مقاومت فلسطین" داشت؛ چرا که در این میان، مبارزان فلسطینی مجبور بودند جانب سوریه را بگیرند (زیرا مصر دیگر با "رژیم صهیونیستی" سر جنگ نداشت) و در نتیجه تمامی پشتیبانی‏های مالی و معنوی باقی‌مانده از سوی مصر را از دست می‏دادند. از این مهم نیز نباید غفلت شود که با پذیرش "ساف" در سازمان ملل، این سازمان ناچار وارد فاز سیاسی می‌شد و تا حدود زیادی حالت تهاجمی و جنگی را از دست می‌داد.

با این اوصاف، عجیب به نظر نمی‏رسد که آمریکا به جای مخالفت آشکار و حساسیت برانگیز با پیروزی‏های "ساف" در مجامع بین‏المللی، تمامی تلاش خود را بر پیگیری صلح میان مصر و "رژیم صهیونیستی" متمرکز نمود؛ صلحی که می‏توانست زمینه را برای پیچیدن کامل طومار "نهضت مقاومت فلسطین" فراهم کند.

 

*جبهه رفض

 

سال 1974 در حالی به پایان رسید که فلسطینیان تجارب متفاوتی را پشت سر گذاشتند. صرف‌نظر از تنها خاطرة شیرین در این سال یعنی حضور "یاسر عرفات" در "مجمع عمومی سازمان ملل متحد" و رسمیت یافتن "ساف" در این نهاد بین‌المللی، سایر حوادث نتوانست مشکلی را از سر راه ملت فلسطین بردارد و یا افق روشنی را در برابر آنان اگشاید.

توفیقات "یاسر عرفات" در صحنة جهانی، گرچه برای توده‌های فلسطینی غرورآفرین بود، اما همرزمان او را در سایر سازمان‌های فدایی چندان خرسند نکرد. بدون در نظر گرفتن رقابت‌های سنتی میان رهبران فدائیان فلسطینی، این نظریه در بین اعضای "ساف" (به جز "فتح") رایج بود که در حقیقت "عرفات دستمزد سازش خود را بر سر مسألة دولت کوچک فلسطینی از جهانیان گرفته است".

در پشت صحنة باشکوه "سازمان ملل متحد" و چهرة خندان و سرفراز عرفات، دریایی از اختلافات و کدورت‌ها قرار داشت. تنها چند ماه بعد از تصویب "برنامه ده ماده‌ای" اختلافات میان سازمان‌های عضو "ساف" بر سر این برنامه آغاز شد. بسیاری از اعضای این سازمان‌ها، رهبران خود را متهم به امضای قرارداد تسلیم کردند و فضای سنگینی علیه تصویب این برنامه ایجاد شد.

سرانجام اغلب گروه‌های فلسطینی، به غیر از سازمان "الصاعقه" و تا حدودی هم "جبهه دموکراتیک خلق" مواضع خود را تغییر دادند و علیه "فتح" و "نظریة دولت کوچک فلسطین" موضع گرفتند. حتی "جبهة خلق" با متهم کردن "ساف" به خیانت و سازشکاری، عضویت خود را در این سازمان به حالت تعلیق درآورد. "نهضت مقاومت فلسطین" در وضعیت بسیار شکننده‌ای قرار داشت. پیش از آن که سال 1974 به پایان برسد، تمامی اعضای "ساف" که مخالف "روند سازش" و "دولت کوچک فلسطینی" بودند رسماً متحد شدند و ائتلافی را در برابر "ساف" ایجاد کردند که به "جبهة رفض" ("جبهه رد کنندگان") معروف شد. "جبهة رفض" با حمایت مستقیم عراق و لیبی، تا چهار سال، اصلی‌ترین مانع "ساف" در تمامی تحرکات سیاسی و حتی نظامی‌اش بود. رقابت "جبهة رفض" با "ساف" در جریان جنگ داخلی لبنان، جویی از خون میان فلسطینیان و اعراب به راه انداخت.

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :اسرائیل-1