بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        09/04/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت(36)

از«بحر تا نهر» یا «دولت کوچک فلسطینی»؟

 خبرگزاری فارس: با آغاز مذاکرات صلح میان «مصر و رژیم صهیونیستی»بخشی از "ساف" به این نتیجه رسیدکه پافشاری رهبران پیشین فلسطین بر موضوع "یکپارچگی فلسطین" و "برپایی دولتی مستقل در تمامی این سرزمین از بحر تا نهر" لاف‌زنی و بی‌تدبیری بوده است و این انعطاف ناپذیری تنها راه را برای تضییع حقوق مردم فلسطین کرده است.


عمدة اعضای سازمان "فتح" به عنوان بزرگ‌ترین سازمان عضو "ساف" بر این عقیده بودند که به دنبال جنگ سال 1973 و موفقیت‏های اولیة ارتش‏های مصر و سوریه که همبستگی و انگیزه‏های جدیدی را در میان اعراب تجدید کرد - و همچنین باعث ایجاد نگرانی‏های جدی در "رژیم صهیونیستی" شد - شرایطی مهیا شده است که تخلیة اراضی اشغال‌شده در جنگ سال 1967 (جنگ شش روزه) در دستور کار مجامع منطقه‏ای و جهانی قرار بگیرد.

"کرانة باختری رود اردن" و "نوار غزه" هم از جمله "سرزمین‏های سال 67" هستند و بخشی از خاک فلسطین محسوب می‏شوند. حالا این سؤال مطرح بود که: آیا پس از تخلیة احتمالی این مناطق، مانند سابق، باید آن‏ها را به دلیل کامل نشدن آزادی فلسطین، به مصر و اردن، یا هر نیروی دیگری سپرد، یا با انصراف از پروژة "دولت فلسطین، از بحر تا نهر"، به تأسیس "دولتی کوچک" در هر منطقة آزادشده از فلسطین رضایت داد؟

پاسخ "فتح" (و در نتیجه "ساف") به این سؤال، انحراف و بدعتی بزرگ در مسیر مبارزات آزادی‌بخش مجاهدان فلسطینی ایجاد کرد.

در دهم فوریة سال 1974، "صلاح خلف"، ("ابوایاد") مسؤول واحد اطلاعات و امنیت "ساف"، طی یک سخنرانی در "دانشگاه عربی بیروت" با قرائت قطعنامه‏ای از جانب "سازمان فتح"، برای اولین بار اعلام کرد، این سازمان به "استقرار یک حکومت ملی در تمامی بخش‏های فلسطین که آزاد شود (و نه الزاماً تمامی فلسطین)"، اعتقاد دارد. "ابوایاد" طی یک سخنرانی که پیش از قرائت بیانیة "فتح" ایراد کرد، در توضیح این موضع‌گیری گفت:

"... موفقیت ارتش‌های مصر و سوریه [در "جنگ رمضان"]، تجدید همبستگی اعراب و همچنین تنش روانی که اسراییل را لرزانیده دست به دست یکدیگر داده‌اند تا تخلیة اراضی اشغال شده در ژوئن سال 1967 در دستور روز قرار گیرد. کرانة باختری روداردن و نوار غزه از جمله سرزمین‌هایی است که به تمامی از حقوق حقة فلسطینی‌ها محسوب می‌شود. سؤالی که امروز مطرح است این است که آیا با نفی هر آنچه که غیر از آزادی تام و تمام فلسطین است حاضریم بخشی از سرزمین پدری خود را به نیروی سومی واگذار کنیم؟ آیا قابل تصور است که اجازه دهیم ملک حسین، این قاتل خلق ما به نام فلسطینی‌ها وارد مذاکره شود؟... تقریباً تمامی دوستان ما، تعداد زیادی از کشورهای عرب، اردوگاه سوسیالیزم و در رأس آن‌ها اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای جهان سوم ما را به این مصالحه یا حداقل حضور در مراحلی از روند این مصالحه تشویق و تهییج می‌کنند. بن گوریون و دیگر رهبران صهیونیزم نیز در سال 1948 قبول کرده بودند که دولت اسراییل را در بخشی از فلسطین تشکیل دهند، در حالی که آنها هم مانند ما تمامی سرزمین فلسطین را مطالبه می‌کردند... آیا قابل قبول است که خود را از این خاصیت انعطاف ‌پذیری و مانور، که جنبش صهیونیستی در تمامی طول تاریخ خود، به خود اختصاص داده، محروم کنیم..."

اتخاذ چنین موضعی از سوی بزرگ‌ترین و خوشنام‏ترین سازمان چریکی فلسطینی که اکثریت اعضای "ساف" را نیز در اختیار داشت، غوغای بزرگی برپا کرد.جالب این که "ابوایاد" همان شخصی بود که تنها 6 سال پیش، در دهم اکتبر سال 1968 رسماً اعلام کرد، هدف اساسی "فتح"، ایجاد یک دولت دمکراتیک در "تمامی" سرزمین تاریخی فلسطین است.

این مواضع "فتح" نهضت مقاومت فلسطین را با چالشی جدی روبه‌رو ساخت و فعالین این نهضت را به دو گروه موافق و مخالف ایدة "دولت کوچک فلسطین" تقسیم کرد. پیش از این هم سازمان‌های فلسطینی بر سر کمتر مسأله‌ای توافق و اتحاد داشتند اما این خطرناک‏ترین و عمیق‏ترین شکاف در صف مبارزان بود که نتایج وخیمی را نیز به دنبال داشت. با این احوال، مصر و اردن همچنان به سیاست خود، مبنی بر نادیده گرفتن "ساف" به عنوان نمایندة مردم فلسطین و تلاش برای مذاکره با "رژیم صهیونیستی"، بدون حضور طرف فلسطینی ادامه دادند.

در چنین اوضاعی، مخالفان سازش برای به دست گرفتن ابتکار عمل و رقابت با "فتح" که به دلیل پذیرش ایدة سازش بر سر "دولت کوچک فلسطینی" در انزوا قرار داشت، عملیات‌های جدیدی را اجرا کردند، گرچه که شرایط جدید اجازه نمی‌داد عملیات‌هایی با وسعت و تأثیر چند سال گذشته انجام شود. مضافاً این‌که اختلافات داخلی گروه‌ها نیز بر مشکلات اجرای عملیات موفق می‌افزود.

 

*عملیات کودکانه

 

در آخرین روزهای ژانویة سال 1974، دو فدایی "جبهه خلق" به همراه دو عضو "ارتش سرخ ژاپن" به بهانة ماهیگیری در آب‌های "سنگاپور"، با یک قایق کرایه‌ای، خود را به جزیره‌ای که پالایشگاه و مخازن شرکت نفتی "شل" در آن قرار داشت نزدیک کردند. در حوالی جزیرة مذکور بر اثر تصادم با صخره، قایق آنان واژگون شده و یک قایق مسافربری گذری، آنان را به ساحل جزیره ‌رساند. چهار جوان خود را به تانکرهای نفتی رسانده و با مواد منفجره، خساراتی را به سه تانکر وارد ساختندو سپس به لنگرگاه رفته و قایقی را با پنج خدمه آن به گروگان گرفتند. مهاجمان خواستار انتقال به یک کشور عربی شدند و از سفیر ژاپن در سنگاپور خواستند که ترتیب این کار را بدهد. در همین زمان پنج فرد مسلح دیگر در کویت، سفیر ژاپن در این کشور را به همراه جمعی از همکارانش به گروگان گرفتند. تقاضای آن‌ها این بود که یک هواپیمای ژاپنی، چهار همرزم آنان را که در سنگاپور گرفتار شده بودند به کویت بیاورد. دولت کویت اعلام کرد که در صورت آزادی گروگان‌ها به گروگان‌گیران در کویت امان داده خواهد شد، اما در ماجرای گروگان‌گیری سنگاپور هیچ دخالتی نخواهد کرد و به هواپیماهای ژاپنی هم اجازة فرود در فرودگاه کویت را نخواهد داد. از طرف دیگر دولت ژاپن ضمن اعلام موافقت با درخواست گروگان‌گیران، یک هواپیمای خطوط هوایی ژاپن را به سنگاپور فرستاد.

چهار گروگان‌گیر در سنگاپور پس از آزاد کردن گروگان‌های خود، با هواپیمای ژاپنی به کویت پرواز کردند. دولت کویت با اکراه به هواپیمای ژاپنی اجازة فرود داد. در نهایت جمع نه نفرة گروگان‌گیران، بالاتفاق به سمت "یمن جنوبی" پرواز کردند و در آن‌جا به آنان اجازه داده شد که هر وقت مایل باشند این کشور را ترک کنند.

این ماجرای عجیب و خسته‌کننده که بیشتر به یک بازی کودکانه شبیه بود تا "عملیات"، از بی‌برنامه‌گی و اغتشاش حاکم بر "جبهة خلق" حکایت می‌کرد.این قبیل تحرکات تنها به منظور اظهار وجود انجام می‌گرفت و در پایان هم هیچ ثمری برای "نهضت مقاومت فلسطین" نداشت.

در مارس سال 1974، بار دیگر تشکیلات اروپایی فدائیان فعال شد و یک جت مسافربری انگلیسی که از بمبئی عازم لندن بود به همراه 102 مسافر آن ربوده شد و پس از آن‌که فرودگاه "آتن" به آن‌ها اجازة فرود نداد، در "آمستردام" به زمین نشست. ابتدا به مسافرین و خدمه اجازه داده شد که بگریزند و سپس هواپیما به آتش کشیده شد.البته پلیس هلند دو تن از فدائیان را به هنگام فرار دستگیر کرد. در تمام طول عملیات فقط یک تیر از طرف ربایندگان شلیک شد ولی هیچ‌کس آسیبی ندید. در پایان این عملیات هم که به "جبهة خلق" (احتمالاً طرفداران "ودیع حداد") نسبت داده شد، هیچ هدف و مقصود مشخصی اعلام نگردید.

 

*عملیات «خالصه»

 

درآوریل سال 1974، یکی از اعضای مهم "ساف" دست به انجام عملیاتی زد که طی ده سال گذشته بی‌نظیر بود و راهی جدید را در برابر "نهضت مقاومت فلسطین" قرار داد.

در صبح روز 11 آوریل، سه فدایی عضو سازمان "جبهة خلق - فرماندهی کل" (به رهبری «احمدجبریل»)مسلّح به سلاح انفرادی و مواد منفجره از مرز لبنان به "فلسطین اشغالی" نفوذ کرده و وارد شهرک صهیونیست‌نشین "کریات شمعونه" شدند. آنان پس از ورود به یک ساختمان، 18 صهیونیست را به گروگان گرفتند.

فدائیان فلسطینی خواستار آزادی یکصد نفر از فلسطینی‌ها از زندان‌های "رژیم صهیونیستی" در برابر گروگان‌های خود بودند. نظامیان صهیونیست به مدت چهار ساعت با اعضای "جبهة خلق - فرماندهی کل" به تبادل آتش پرداختند و زمانی که خواستند وارد ساختمان شوند، چریک‌ها با مواد منفجره، ساختمان و گروگان‌ها را به همراه خودشان منفجر کردند. در این درگیری‌ها، دو نظامی صهیونیست هم کشته شدند. نشریه «الی الامام» ارگان «جبهه خلق-فرماندهی کل» اسامی فداییان شرکت کرده در این عملیات را به این ترتیب اعلام کرد: «منیر المغربی »( أبو خالد ) , «احمد الشیـخ محمود » و «یاسین موسى فزاع الحوزانی »( أبو هادی) اهل عراق .

مجریان عملیات مزبور در نامه‌ای خطاب به "عرفات" که پس از اتمام ماجرا منتشر شدنوشته بودند:

«ما با این اطمینان جان‌های خود را در این راه گذاشتیم که ایثار ما و تمام شهیدان این راه را، به راه‌حل‌های سازشکارانه نخواهی فروخت.»

"جبهة خلق - فرماندهی کل" این عملیات را "خالصه" نام گذاشت.(در محل فعلی شهرک صهیونیست نشین ":کریات شمعونه"، پیش از اشغال فلسطین روستای مسلمان نشینی با نام"خالصه" وجود داشت.)

این نوع از عملیات، به دو دلیل در میان اعراب و مسلمانان مشروعیت و اعتبار فراوانی داشت؛ اول این که در "سرزمین‌های اشغالی" و علیه "اشغالگران" انجام می‌گرفت و دوم این که به نوعی "شهادت ‌طلبی" محسوب می‌شد.

 

*عملیات «ترشیحا»

 

حدود یک ماه بعد از آن چه در «کریات شمعونه» روی داد، گروهی دست به عملیات ضدصهیونیستی زد که "دولت یهود" به هیچ‌وجه انتظار عملیات خشونت‌بار از جانب آن را نداشت؛ "جبهه دمکراتیک خلق").

این سازمان از زمان تأسیس (به وسیله «نایف حواتمه»در سال1969) داعیة ارتباط با عناصر ناراضی مارکسیست در میان "یهودیان فلسطین اشغالی" را داشت و استدلال می‌کرد که برقراری اتحاد میان جنبش‌های مارکسیستی موجود در "رژیم صهیونیستی" و حرکات مارکسیستی خارج از این رژیم می‌تواند به ایجاد انقلاب مارکسیستی کمک کند و چنین انقلابی در نهایت باعث نابودی رژیم‌هایی مانند "رژیم تل آویو" خواهد شد.

"جبهة دمکراتیک خلق" علی‌رغم این که مبارزة مسلحانه را نفی نمی‌کرد و مدعی بود فدائیان فراوانی دراختیار دارد،اما همواره ژست‌های سیاسی و روشنفکرانه می‌گرفت. چریک‌های وابسته به این سازمان زمان نمادینی را برای عملیات خود انتخاب کرده بودند.

در صبح روز پانزدهم ماه مه (بیست و ششمین سالگرد تأسیس "دولت یهودی") فدائیان وارد شهرک صهیونیست‌نشین "معالوت" شدند(این شهرک پس از اشغال فلسطین، بر روی روستای مسلمان نشین«ترشیحا» ساخته شده بود). این فدائیان علاوه بر این‌که لباس‌های فرم "ارتش صهیونیستی" را بر تن داشتند، به زبان "عبری"، مسلّط بودند. آنان در ابتدا کامیونی را که حامل تعدادی از شهرک نشینان بود متوقف کرده و پس از کشتن دو تن از آنان، با کامیون وارد "معالوت" شدند.

چریک‌ها با ورود به یک ساختمان و پس از کشتن سه صهیونیست حاضر در آن ، به مدرسه‌ای که در مجاورت ساختمان مذکور قرار داشت وارد شدند و 86 صهیونیست، را که عضو "گادنا" (شاخة جوانان ارتش اسراییل) بودند به گروگان گرفتند. آنان اعلام کردند که باید 20 فلسطینی اسیر در زندان‌های "رژیم تل‌آویو" و همچنین سه اسراییلی که به اتهام همکاری با فلسطینی‌ها در زندان به سر می‌بردند در برابر گروگان ها آزاد شوند.

در این جریان، سفیران فرانسه و رمانی برای میانجی‌گری اعلام آمادگی کردند که سریعاً به "معالوت" منتقل شدند. "رژیم صهیونیستی" سرانجام ظاهراً پذیرفت که با گروگان‌گیران وارد مذاکره شود. علت اصلی این انعطاف نمایشی تأثیرات نامطلوب "عملیات کریات شمعونه" بر اتباع "دولت یهود" بود.سرسختی منجر به کشتار گروگان ها یقینا فضای روانی شدیدی علیه دستگاه امنیتی اشغالگران ایجاد می کرد.

مطابق با نتایج مداکرات ، قرار شد که زندانیان آزاد شده به دمشق فرستاده شوند و چریک‌ها نیز پس از دریافت پیام رمزی حاکی از رسیدن آنان به مقصد، گروگان‌های خود را آزاد کنند. اما این پیام رمز هرگز ارسال نشد و نیروهای ویژة "ارتش صهیونیستی" با فرا رسیدن شب به مدرسه حمله بردند.

فدائیان پس از مدتی درگیری، بمب‌هایی را که به همراه داشتند منفجر کردند. براثر انفجار،سه فدایی فلسطینی به نام های «علی حسن عتمة»،«زیاد عبد الرحیم قعیق» و «محمد مصلح دردور» به همراه 20 گروگان کشته شدند. همچنین یک نظامی صهیونیست کشته و 70 گروگان نیز به سختی مجروح شدند.

"جبهة دمکراتیک خلق" به یاد سخنگوی شهید «ساف» این حمله خود را «عملیات شهید کمال ناصر » نامید.

پس از پایان خونبار گروگانگیری در «معالوت» افکار عمومی صهیونیست ها دچار چالش روانی بی سابقه ای شد وفشار ناشی از آن موجب گردید که «رژیم صهیونیستی» برای آرام کردن اتباع وحشت زده خود ، کمیته تحقیقی تشکیل دهد.این کمیته که به نام رییس آن «کمیته حوریف» نامیده می شد ، در پایان بررسی های خود اعلام کرد که مسوولیت این حادثه متوجه «موشه دایان» وزیر جنگ و « موردخای گور» رییس ستاد ارتش صهیونیستی قرار دارد زیرا این دو تن دولت را به طور کامل در جریان خواسته های فداییان قرار نداده و موجب شکست مذاکرات شده اند. علی رغم این گزارش ، کمتر مقام آگاهی در «رژیم تل آویو» بود که نداند شروع مذاکرات با فداییان اساسا برنامه ای برای فریب افکار عمومی بوده است م از همان ابتدا «موشه دایان» خود را برای فیصله دادن خونبار ماجرا آماده کرده بود.

"عملیات معالوت" که از سوی حامیان "دولت کوچک فلسطینی" انجام گرفت، اعتبار فراوانی برای این جناح از "ساف" ایجاد کرد. از سوی دیگر تأثیرات این دو عملیات - به نوعی شهادت‌طلبانه-("خالصه" و "ترشیحا") بر "تل‌آویو" غیرقابل انکار بود. در عرض یک ماه در برابر 50 صهیونیست ، تنها حدود 6 فلسطینی، کشته شده بودند. "رژیم صهیونیستی" مجبور شد برای تغییر این موازنه تلفات نامناسب ، اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی را در لبنان بمباران کند. این در حالی بود که چنین تلفاتی حقیقتاً برای اشغالگران، حکم فاجعه را داشت، اما در میان آوارگان فلسطینی که سال‌ها با کشتار و مصیبت خوگرفته بودند، تلفاتی چندبرابر این هم با بردباری پرشکوه و قابل تحسینی تحمل می‌شد و اصولاً تأثیر خاصی بر آنان نداشت.

 *محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین