بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧

سایت قدس تی.وی                 01/01/84                 صفحه بین‌الملل

طرح مشکلات یهود آسیا و افریقا در « اسرائیل»

 

    نویسنده: ایلا شوحات


آغاز دوران مدرنیسم به زمانهای متفاوتی نسبت داده شد، از زمان نامگذاری سفرهای اکتشافی کولومبس گرفته و در جریان نهضت و انقلاب صنعتی تا دوران رهایی از استعمار، پس از جنگ جهانی دوم، این درحالیست که مدرنیسم فلسفه و معرفت شناسی را نیز دربرگرفته و تنها یک دوران نیست. مدرن کردن همیشه به معنای انتقال یک ایدئولوژی به برنامه های سیاسی است. و ایدئولوژی مدرن کردن حتی در زمان معاصر هم از آنجا که وجود افکار لائیک و وطن پرستی را تأمین می کند و حتی روندی است برای جا افتادن امت، بنابراین اهمیتی دو چندان دارد. نظریات مربوط به مدرن کردن با وجود دسته های دوگانه با مفاهیمی متضاد چون: مدرنیسم ـ سنت، دولتهای پیشرفته ـ کشورهای در حال رشد، علم ـ خرافات، فن آوری ـ عقب ماندگی و به خاطر برنامه ریزی در جهت پیشرفت، خود را نشان می دهد.

 

و با این معنی، مدرن کردن نقش پلی آزاد بین دو قطب مخالف را ایفا می نماید و دائماً برای خطابیه، ایده ای طرح می نماید که ممکن است به صورتی جداگانه در مورد کامیابی سیاسی در جامعه نسبت به جامعه ای دیگر سخنوری نماید. در حالی که همچنین برای انتقال یک جامعه سطح پائین در جهت مدرنیسم نیز برنامه ریزی می کند. مدرن کردن درون کشورهای ملی گرا و حتی کشورهای جهان سوم و درون ساختار بومی کشورهای در حال رشدی که بر پایه طبقات، اصالت، نژاد و مذهب شکل گرفته اند نیز به کار رفته است.

 

برخلاف وجود مدرن کردن به صورت جزئی لاینفک از خطابیه متمرکز اطراف اروپا، در واقع نزد برخی از کشورهای ملی گرا، با هدف ایجاد روابط ملی به مفهومی با ارزش تبدیل شده. این تحقیق، طرح ملی گرای اسرائیل در جهت مدرن کردن و مخصوصاً آنچه را که مربوط به یهود سفردی و مزراحی یا یهودیان تبار افریقا و آسیا است، مورد بررسی قرار می دهد. در حالت شکل گیری « اسرائیل » یهودیان اروپایی تبار یا اشکنازی در خطابیه ها شروع به ترویج مدرن کردن نمودند با این عنوان که جزئی اساسی در ساخت سیاست و هویت آفرینی به شمار می رود ( ملی گرایی نابرابر ) خطابیه مدرن کردن صهیونیستی، ماهیتی ملی و غربی را برای کشورهایی که از نظر جغرافیایی در خاورمیانه واقع  می شود، ارائه داد.

 

یهودیان آفریقایی و آسیایی که از جوامع نخستین و عقب مانده و نوظهور هستند نیازمند مدرنیته می باشند. این ایدئولوژی در زمینه های متفاوتی چون آموزش، فرهنگ، بهداشت، کار و مسکن رخنه کرد. به گونه ای که یهود مزراحی در برنامه های مطالعاتی که و نیز پروژه های آباد سازی مناطق شهری برای طبقه کارگر، قرار داده شد. خطابه مدرنیته اسرائیلیان اروپایی هدفی فراتر از آسیب شناسی و ارائه راه حل برای آن داشت. این خطابه، فواید ماهیت ملی گرایی را برای شرقی که ظاهرش مرتبط با عقب ماندگی است معرفی می نماید به گونه ای که بر شرق تکلیف می کند تا به مدرنیسم غرب تبدیل شود. در نتیجه روشهای این خطابیه و سیاستها، پیامدهای مخربی برای یهود مزراحی حاصل شد. روشهای پی در پی خطابه و پیشرفت و مدرنیته اهمیت زیادی رابرای خط اساسی در جریان صهیونیسم به عرضه ظهور آورد.

 

پاره ای از تناسبات میان مدرنیسم، علم، تکنولوژی و غرب مشارکت خود را در امر تحول مدنی عرضه نمودند. تحولی که تنها مربوط به فلسطینیان نیست بلکه یهود عرب را هم در بر می گیرد درست مانند زمانیکه ابهام فکر مدرن کردن فلسطین و تکریم آن به عنوان صحرایی بارور باعث شد تا فلسطینیان به حقوق تورات مظنون شده و اعتمادشان سلب شود. این تصور همچنین باعث ضایع شدن ماهیت فرهنگی و سیاسی یهود مزراحی شد. خطابیه صهیونیست گمان می دارد که یهود سفاردی را از دست حکومت جبار و اسیرکننده عربهاشان نجات داد و آنها را از حالات نخستین فقر و خرافات خارج ساخت و به راحتی آنها را به جامعه ای غربی و جدید که نشانه های صلح و دموکراتی و ارزشهای انسانی دارد، وارد کرد. ارزشهایی که آنها را به دلیل اینکه از محیطی شرقی آمده اند به صورتی مبهم و پراکنده شناختند. یهود مزراحی در درک این خطابیه نه تنها از شکافی که بین سطح معیشتی آنها و سطح معیشتی یهودیان اروپاست، رنج برده اند، بلکه از شکافی رنج می برند که منبع آن نقص تکامل آنها با مدرنیسم اجتماعی آزاد است.

 

آنها همچنین به دلیل ممانعت از دنباله رویشان به خاطر شکل گیری در اجتماعی شرقی از بی سوادی و سرکشی و نژاد پرستی و به طور کلی عقب ماندگیشان از جوامع مدرن، در عذابند. در حالی که این خطابیه اعلام می دارد که موسسه سیاسی و گروههای حمایت اجتماعی و سیستم آموزشی از طریق اجتماعی جدید و متمدن، تمام تلاش خود را جهت کم نمودن این شکاف مبذول کرده اند. تاکید می کند که ازدواجهای مشترک، روند زیادی داشت و اینکه یهود سفاردی به خاطر ارزشهای فرهنگی و سنتی شان، موسیقی ملی، طبقهای غنی شان و پذیراییهای گرمشان در مهمانی ها، بر سرنوشت جدیدی دست یافته اند. اسرائیل منتخب، ایدئولوژیکی ساخته شده است که به کشورهای جهان سوم و غیرمدرن ملامت القاء می کند. سیاستگران و جامعه شناسان و کارشناسان آموزش، نویسندگان و طراحان و رسانه های گروهی بودند که این ایدئولوژی را بیان کردند.

 

به عنوان مثال روزنامه نگاری با نام اویی جلبلوم در سال 1949 در مقاله ای درباره یهود سفاردی در دوره مهاجرت دسته جمعی از کشورهای عربی مسلمان، چنین نوشت: ما با افرادی برخورد می کنیم که بدوی بودنشان به اوج رسید و سطح شناختشان در واقع نادانی مطلق است. بدتر از آن اینکه آنها محتاج استعداد فهمیدن هر چیز منطقی هستند. به طور کلی آنها در سطح پایین تری از عربهای پیشین هستند که ما در سرزمین « اسرائیل » می شناختیم... اینها به یهودیان ریشه دار، لطمه وارد می کنند چون درکلیه طبایع بدوی و وحشی تحت تاثیر هستند. در میان آفریقائیها متوجه می شوی که ورق بازی به خاطر ثروت و مستی و عیاشی است. و بیشتر آنها علاوه بر غارت و سرقت، از بیماریهای چشمی و پوستی و امراض تناسلی جدی نیز رنج می برند. اما در مورد سختی های ناشی از کسالت حاد و انزجار از کارکردن، دیگر هیچ راه فراری از این عنصر معارض اجتماع وجود ندارد. و سازمان رسمی « الیات هانور » مخصوص به امور اطفال مهاجرین، از پذیرفتن کودکان غربی و اختلاط اطفال سفاردی در میانشان سرباز زد. و برای اینکه تصور نکنیم که این خطابه باطل و نامربوط است می توانیم به آنچه که دیوید بن گوریون، نخست وزیر اسرائیل در آن زمان، درباره تحقیر فرهنگ یهودیان شرقی بیان داشت، اشاره کنیم: « ما از اسرائیلی ها نمی خواهیم که عرب شوند. ما باید با روح شرقی ای که افراد و جوامع را به تباهی می کشاند مبارزه کنیم و اصالت ارزشهای یهود را همانطور که در پراکندگی و تفرقه متبلور شد، پاس بداریم. همانطور که جولدار مائیر اظهار داشت که یهود سفاردی با کمترین پیشرفت از قرن شانزدهم آمده اند. آیا خواهیم توانست که این مهاجرین را تا سطح مناسبی از تمدن بالا ببریم.» هگل اعتقاد داشت که یهود به دور از پیشرفت تمدن غربیان زندگی کردند. و بار دیگر در آستانه دهه پنجاه، برخی از فرهنگیان مشهور اسرائیل در دانشگاه عبری قدس مقالاتی نوشتند که در بردارنده مشکل اصالت بود. مثلاً « کارل فرانک اشتاین » بیان داشت که می توانیم به تشابه بین ذهنیت اولیه بسیاری از مهاجرانی که از کشورهای عقب مانده می آیند و تعبیرات نخستین کودکان و عقب ماندگان ذهنی ای که از بیماریهای روحی رنج می برند، اشاره کنیم و در سال 1964 « کالمان کاتس نلسون » کتاب خود را که با نژاد پرستی ای آشکار که انقلاب « اشکنازی » نام داشت، منتشر ساخت. وی در این کتاب از اعتراض خود علیه هجوم یهودیان سفاردی و خشنودیش نسبت به دو نیت اساسی و موروثی ای که نمی توان آن رانزد سفاردی ها انکار کرد، سخن می گوید.

 

او نسبت به ازدواجهای مشترک با این عنوان که نشانه هتک حرمت و اهانت به اصالت اشکنازیهاست هشدار می دهد. و از آنها می خواهد که از مصالح خود در رویارویی هایی که اغلب از طرف سفاردی هاست، حمایت کنند. این خطابه در فیلمهایی که در بردارنده موضوع اصالت در کتابهای ملی است، در قبال اروپا شکلی انسانی و متعالی به خود می گیرد. به عنوان مثال کتاب ( فوراهاکوهین و کشیش مناحیم ها کوهین با عنوان « ملتی واحد: درباره داستان یهودیان شرقی » که در سال 1986 منتشر شد و « اباایان » مقدمه آن را نوشت، متنی است که احساسات و عواطف را به شدت برمی انگیزاند و اسلوب آن روایتی متمرکز در اطراف اروپاست. در این کتاب، لباسهای سنتی و آداب و رسوم ملی به گونه ای وصف می شود که قبل از دوران معاصر در اروپا به شکلی افسانه ای و ساختگی نزد کفاشان و مسگران و بافندگان پارچه، با شیوه ابتدائی مرسوم بوده و ما به کمبود کتابهای درسی در یمن پی می بریم و اینکه تنها دست نوشته های مقدس در صفحات تورات مصور هستند در حالی که دست نوشته های لائیک، فاقد هر گونه تصویری می باشند. فصلی کامل از این کتاب مختص به ساکنین غاری های یهـود اســت. در ایــن کـتـاب مـیـل بـه بـدویـت و درک فـقـر بــه شــدت مـورد تـوجــه قــرار می گیرد به گونه ای که خود را ناچار به ترسیم تصویری از مزراحی  می نماید که فاقد هرگونه تکنولوژی و مدرنیسم است. سپس تعارضی بین تصویر فقر شرقی ها و چهره های نورانی آنها در خود  اسرائیل پدید می آید. مثلاً آنها خواندن را می آموزند و نسبت به فن آوری روز مثل جرثقیل و ابزار برداشت محصول و مطالعه برخورد خوبی دارند. این کتاب جزئی از بخش عظیم صنعت صادرات ملی ( فولکور سفاردی ) را به تصویر می کشد و آن صنعت رواج کالا ( غالباً به صورت صادراتی ) ( مثل البسه و جواهرات و لوازم مربوط به مناسک مذهبی، عکس ) بین موسسه های یهودی غربی است که خواستار دسترسی به تمامی تحفه های یهود هستند. و بار دیگر تصرف دارائیهای ملل تحت استعمار با عنوان « پیشروی حتمی پیشرفت غرب » توجیه شد. بنابراین جوامع سابق آسیایی و امریکایی بر اساس سرمایه داری زندگی کرده اند. حتی نظر کارل مارکس، ناقد سرمایه داری از نظر تاریخی در برهه ای از زمان چنین بود. انتظار می رفت که این جوامع مقابل پیشروی حاصل از سرمایه داری پیشرفته پنهان شوند یوهان ثبیان در کتاب « زمان و پایان » به تشخیص میلی مناسب با علم سنتی بشر می پردازد. این میل، رغبتی است به شکل گیری ملت تحت استعمار با عنوان اینکه آن ملت در زمان دیگری زندگی می کند که با دوران پیشین زندگی فردی ( طفولیت ) یا تاریخ بشر ( اولیه ) در ارتباط است. به هر حال با دقتی فراوان ترکیبی برای زمان بوجود آمده که مانند لوحیست که بیش از یکبار در تمام هستی، به رویش نوشته می شود. به گونه ای که با عصر قبل از معاصر و زمان معاصر همزیستی دارد. برخلاف اینکه نژاد حاکم از منطقه ای به منطقه دیگر تغییر  می کند. در این خطابه استعماری، زبان استعاره و مجاز نقش مهمی را در شکل گیری برتری اروپا ایفا کرد. مثلاً طفولیت، مجاز از عقب ماندگی است، همانطور که رو مبیرت استام و انا در کتاب « تمرکز روی اروپا بدون تفکر » کشور تحت استعمار را به عنوان تجسمی از مرحله پیش از پیشرفت فردی بشر، یا با مفهومی وسیعتر، قبل از پیشرفت فرهنگی بشر به تصویر می کشد. این مجاز همچنین به معنای عدم پیوند سیاسی ملل تحت استعمار هم هست.

 

مللی که مانند تکه گوشتی از انسان، از چیزی رنج می برند که دلیلش تکیه به رهبری اروپاست. ایدئولوژی سرپرستی، ضرورت ولایت سفیدپوستان را واجب کرده است. بنابراین بر اساس این خطابه استعماری تمامی ملل غیر اروپایی برای کسب دموکراتی ناتوان هستند. و تعبیری چون « کمترین پیشرفت » به عنوان مترادفی سیاسی برای « کودکی » به کار آمده. همچنین کاربرد طفولیت به جای عقب افتادگی در سطح جهانی استفاده می شود. بنابراین این طفل جهان سوم حتی اگر نتیجه فرهنگی هزار ساله باشد دیگر به مرحله خودکفایی در ظاهر و باطن نمی رسد. و در نتیجه نیاز به کمکهای خیرخواهانه جوامع پیشرفته تر دارد و غالباً آنچه که تصویر ماهیت جهان سوم و نتیجه فعالیتهای فرهنگی اش می باشد بویی از مدرنیسم و پسامدرنیسم نبرده، با این دید، جهان سوم که عقب مانده است گویی در عرصه زمانی دیگری به دور از سیستم جهان سرمایه داری بسر میبرد، و همانطور که عـلـم مـدرنـیـتـه اجـتـمـاع و عـلـم پـیـشـرفـت اقـتـصـاد عـمـل می کند، علم زیباشناسی مدرنیسم و پسامدرنیسم غالباً علمی است که بدون اظهار وجود، هدفی فرض می شود و فعالیتهای فرهنگی جهان سوم در جهت آن تکامل می یابد. وآنچه که یهود مزراحی دائماً در خطاب مدرنیته اسرائیل بیان می دارد این است که عقب ماندگی تنها از جهت اقتصادی نیست بلکه در زمینه اقتصاد هم مطرح است. بنابراین سعی داشتند تا تاریخ اسرائیلیان پیشرفته اروپا را با اسلوبی دیگر تکرار کنند و از دیدگاه صهیونیسم شناخته شده، یهودیانی که از کشورهای عربی و اسلامی مدرنیسم می آیند تنها زمانی خجالت زده می شوند که روی نقشه کشورهای عبری ظاهر شوند.

 

درست مانند زمانی که به تاریخ جدید فلسطین به گونه ای می نگرد که آن تاریخ با بدعتهای صهیونیسم در کتاب مقدس آغاز شد. از این معنی چنین استنباط می شود که تاریخ معاصر سفاردی با آمدن آنها به اسرائیل و با دقتی بیشتر با ساختن « قالی جادویی علی بابا » اسمهایی که از داستان هزار و یک شب اقتباس شده و دلالت بر ساده بودن تکنولوژی حاکم نزد سفاردی هاست ـ شروع می شود. به این صورت که پرندگان جدیدی مانند قالی جادویی شروع به انتقال آنها به سرزمین موعود کردند.

 

میان روند تاریخی جدا شدن فلسطینیان از دارایی و اراضی و و روندی که منجر به جدایی عرب از مایملک و اراضی و ریشه هایشان در سرزمین های عربی شد و نیز ریشه کن شدنشان از تاریخ و فرهنگ موجود در خود « اسرائیل » ارتباط عمیقی وجود دارد. و ایدئولوژی ای به وجود آمده که با سلسله انبوهی از اسالیب خطابه متمرکز در اطراف اروپا هماهنگ است. این هم سویی با ایجاد قوانینی در زمینه های اجتماعی با هدف مدرن کردن سفاردی است و در واقع تعبیر محققی از این برداشت است که تار و پود فرهنگ عرب و فارس و ترک باید از سفاردی جدا شود. بار دیگر متوجه مجازی شرقی می شویم که از طرح تمرکز اطراف اروپا نسبت به یهود خاورمیانه نشات می گیرد. با این اعتبار که آنها از جوامعی متروک و خالی از تمدن و تکنولوژی علمی به « سرزمین شیر و عسل » می آیند. خطابیه صهیونیست در نظر ادوارد سعید فرهنگ سفاردی قبل از صهیونیسم را با اعتبار اینکه فرهنگی راکد و اکتسابی است به تصویر کشیده است. سرزمین بی کشت و زرع فلسطین، در انتظار تحولی بزرگ برای سرزندگی و شادابی اروپاییهاست. در حالی که اجداد و بنیانگذاران صهیونیسم از فلسطین به عنوان سرزمین خاکی که در انتظار تغییر شغل یهودیان در آن است، یاد کردند و یهودیان عرب را چونان ظرفی پنداشتند که در انتظار روح پرشور صهیونیسم هستند تا فلسطین را بسازند. و جناحهای سوسیالیسم صهیونیسم مشکل دیگری را بر مدرنیته افزودند. در حقیقت در خطابیه صهیونیست راه حل اختلاف بین ایدئولوژی سوسیالیسم صهیونیستی و فعالیتهای فعلی استعمار یهودیان اروپا برای فلسطین ارائه شد. که مفادش چنین است: جماعت اعرابی که از فئودالهای عرب دل خوشی ندارند متحمل هیچ ضرری نخواهد شد، بلکه از فعالیتهای صهیونیسم بهره خواهند برد. این نظریه از لحاظ تاریخی وجهه ای مثبت از وجود اسرائیلی ها پدید می آورد. با این بیان که اسرائیلی ها طرفدار طرحهای غیراستعماری هستند و در نتیجه در خواسته هایشان مبادی اخلاق می باشند. و بیش از همه، خطابیه سوسیالیسم ـ اومانیسم ناظر بر درگیریهای منفی، میزان ثروت و فقر بین یهودیان جهان اول و جهان سوم را در پشت ویترین دروغینی از مساوات پنهان داشت و وظیفه صهیونیسم برای اتمام طرد یهودیان از ارض موعود، آنگونه که خطابیه رسمی تصور می کند، اصلاً مشروع و خیرخواهانه نبود.

 

به دلیل اینکه از اولین پیمان این قرن به یهود عرب به عنوان منبع در آمد ارزانی که ممکن است جایگزین کشاورزان فلسطینی ای که از مایملکشان بی نصیب شده اند، نگریسته می شد و این چنین یهود در چهره عرب توانست مانع هر اعلامیه فلسطینی شود که بیان می داشت زمین از آن کسی است که زراعتش کند. و اینکه در برآورده کردن احتیاجات یهودیان همنژاد مشارکت نماید. به هر حال در نتیجه تنشهای سیاسی، پیامدهای سوئی حاصل شد که نه تنها بین عرب و یهود نبود بلکه بین سفاردی و اشکنازی و بین سفاردی و فلسطینی نیز وجود داشت. کار عبری ها در آن زمان در واقع قطع کار با عرب بود و بعد از شکست مهاجرت اشکنازی، موسسات صهیونیستی تصمیم گرفتند تا یهود سفاردی را احضار نمایند. یعکوف تیهون از دفتر سرزمین « اسرائیل » در سال 1908، درباره مشکل دستمزد عبریان نوشت: محلی برای شغل زراعت یهودیان شرقی وجود دارد. آنها به مقدار ناچیزی قناعت می کنند... و با این معنی می توانند با عرب رقابت کنند. و در جایی دیگر می نویسد: ما انتظار داریم تا نژاد یمن در همان وضعیت وحشی و درنده خو باقی بماند... و همچنان یمنی های امروزی در همان سطح عقب مانده کشاورزان زندگی کنند... و ممکن است که جای عرب را بگیرند و سفاردی به عنوان مزدوران وارداتی و به اعتبار صهیونیستهای اروپا می توانند با عرب رقابت کنند، و اگر بر ریشه ملی و سوسیالیسم خود بیشتر ایستادگی کنند، ارتقا پیدا می کنند.

 

بدین صورت مفهوم « کارگران طبیعی » با پایین ترین میزان احتیاجات آشکار شد. این مفهوم را افرادی چون بن گوریون و آرتور روبن در ایفای نقشهای خیلی مهم ایدئولوژی به کار برده اند. این مفهوم همچنین با رنگ هم در ارتباط است. همانطور که روبن گفت: « خون یهودیان یمن کاملاً مشخص است خون آنها خیلی تیره است » سفاردی ها از مزایایی اجتماعی که به کارگران اروپایی داده می شد بی بهره بودند. و مفهوم کار نزد صهیونیسم به معنی منع یمنی ها از مالک شدن بر زمین یا مشارکت در همکاریها بود. در نتیجه نقش آنها به عنوان کارگر، کم رنگ شد. در حالی که اجداد بنیانگذاران فلسطین تصور یک سرزمین خالی را می کردند که در انتظار تغییر شغل یهودیان آن است. یهودیان سفاردی گمان می کردند که چون موم باید در انتظار روح صهیونیسم ( طرفداران وطن ) بنشینند تا به آنها شکل دهند. موسسه صهیونیسم تصمیم داشت تا تعداد زیادی از مهاجران سفاردی را بعد از شکست مهاجرت اروپایی فرا بخواند. حتی در عصر بمب آتش افکن، بیشتر یهودیان اروپا هجرت به سوی اماکن دیگر و مخفی تر را انتخاب کردند و نجات صهیونیسم اروپا در واقع نجات از سقوط احتمالی اقتصادی و سیاسی بود.

 

بار دیگر نیازهای مسکن و اقتصاد مانند، اقامت یهود در کشور و تامین حدود و کار کارگران و نبرد سربازان بر کار صهیونیسم اروپا فشار آورد. برخلاف افسانه عدالت، رشد سریع اقتصادی اسرائیل در دهه پنجاه و شصت بر اساس توزیع امتیازات با شیوه ای که کاملاً غیرمنصفانه بود صورت گرفت. بدین صورت ساختار اقتصادی ـ اجتماعی با اسلوبی عکس افسانه عدالت که همچنان تصویر اسرائیل را تا پیمان اخیر لکه دار می کرد، شکل گرفت. تدبیرات مسئولین اسرائیلی که ضد یهود خاورمیانه تمایل نشان می داد، حتی قبل از رسـیدن آنـهـا بـه اسـرائـیـل آغـاز شـده بـود. ایـن تصـمـیـمـات بـه صـورت آگـاهـانـه چـنـیـن اتـخـاذ شـد کـه اشـکنـازی هایی که خودشان را « نمک زمین » می خوانند، مستحق شرایطی بهتر و امتیازاتی ویژه هستند. در حالی که نظام سفاردی در ورطه ای نامعلوم قرار گرفت. بنابراین آنها اشکنازی را به بالاترین پله اجتماع بردند و به آنها توانایی فعالیت در ادارات و تجارت و کارهای بانکی و سیستمهایی تکنیکی دادند. پاره ای از اسناد نشان می دهد که تفرقه سیاسی مهاجران اروپایی را در شرایط متمایزی قرار می داد که منجر به ایجاد اوضاع غیرمتعارف کاری می شد که یهود سفاردی در آن مانند کارگرانی غیره آزموده و درحال آموزش بودند در حالی که یهود اشکنازی با دانشی کمتر، مناصب مهم اداری را از آن خود کردند. نظام آموزشی مبنی بر تبعیض و بی عدالتی بسیار در اسرائیل، منجر به تقسیم کار بر اساس نژاد پرستی در میان سیستمی شده که دانش آموختگان اشکنازی را به طرف پستهای مهم اداری متوجه می ساخت.

 

درحالی که دانش آموختگان مزراحی به سمت کارهای بدوی و کم اهمیت سوق داده شدند. علاوه بر این کودکان مزراحی در مدارسی تحت نظر بودند که وزارت آموزش، آنجا را از لحاظ فرهنگی مانند مدارس محرومین می دانست. و این شیوه عدالت بین فرقه های فرهنگی و غیرفرهنگی است. این تبعیض می تواند برای جزئیات زندگی روزانه مصداق داشته باشد. مثلاً حکومت از مواد غذایی اصلی و معین جانبداری می کند. یکی از این مواد نان اروپایی است. در حالی که از زنان عربی که فلسطینی ها و یهودیان مزراحی آن را به عنوان ماده اصلی غذایی ترجیح می دهند هیچ پشتیبانی نمی شود. این نمونه های تبعیض که در اوایل دوران صهیونیسم شکل گرفت در عمق نظام اجتماعی اسرائیل نیز ریشه دواند. در نتیجه سفاردی ها بر خلاف این که جزء اکثریت هستند اما از داشتن پستهای مهم در مراکز قدرت ملی چون حکومت، کنیسه ها، پستهای برتر سیاسی، کار دیپلماسی، رسانه ها و دانشگاهها بی بهره اند. در حالی که به نسبت خیلی زیاد در پستهای حاشیه ای و اجتماعی مشغول به کار هستند. طرح مدرن شدن یهودیان خاورمیانه شکلهای متعددی را به خود گرفته: جدایی بین اسیران، تحقیر رهبران سنتی، مشتت ساختن گروهها، کناره گیری در اسکان دادن، محور کردن آموزش و تحقیر تاریخ و فرهنگ و هویت یهودیان عرب و سفاردی است.

 

در شرایطی که یهود سفاردی به منازلی که قبل از منازل فلسطینیان در « اسرائیل » برایشان در نظر گرفته شده، منتقل گردیدند متوجه شدند که در وضعیت وخیمی قرار دارند. زیرا توجهات قوای یهودی به شرقی ها اینچنین تلقی می شد که طبیعتاً باید تعدادی از اسیران سفاردی در یک منزل اقامت کنند، با این فرض که آنها به این شرایط عادت دارند. سپس این مناطق فقیر به صورتی هماهنگ با تبعیضاتی که به نیازهای زیرساختی، ویژگیهای آموزش و فرهنگ و شکل گیری سیاسی مربوط می شد، مخالفت کردند و زمانی که برخی از این مناطق سد راه پیشرفت تمدن شدند برخلاف ابراز مخالفت و تظاهرات شدید سفاردی ها، آنها مجبور شدند تا به روستاهای فقیر دیگری کوچ کنند. مناطقی که توسط سفاردی ها خالی از سکنه شد برخلاف تصورشان به سرعت هدفی شد برای بهره برداریهای کلان از سوی اشکنازی و در نهایت منجر به پیشرفت آنها گردید. به گونه ای که از بهترین شکل زندگی در فضای دریای مدیترانه بدون مشکلات وجود فلسطینیان یا سفاردی ها برخوردار شدند. در حالی که مناطق دیگر برای سفاردی ها تبدیل به روستاهایی فقیرنشین شد که نیازمند بهره کشی هستند. اکثر بررسیهای اجتماعی در مورد مشکل نژاد در « اسرائیل » که در واقع جایگاه نکوهیده سفاردی و مزراحی است، مربوط به تکمیل طبقاتی و نژادی اجتماع اسرائیل نیست بلکه به ریشه سفاردی و مزراحی در جوامع قبل از دوران معاصر مربوط می شود.

 

شومول ایزن اشتات و جمعی از شاگردان او که همه از جامعه شناسان هستند با وام گیری زیاد از انبار مهمات فرهنگی مربوط به تحقیقات دانشگاهی امریکا در جهت رشد و پیشرفت، به پوششش ایدئولوژی، هاله ای عقلانی و علمی دادند. نظریه « مبارزه طلبی » نقش موثر خود را از توافق کامل خود با نیازهای مربوط به تاسیس ( موسسه صهیونیست ) می گیرد. بـنـابـرایـن ایـزن اشـتـات در جـهـت روشـهای « پـیـشـرفـت » از نــظـریـه « کاربرد ساختاری » امریکا اقتباس می کند. به این صورت که مدرن کردن و رشد دادن باید جزو اهداف جوامع سنتی که ساختارهای اجتماعی آنها پیچیدگی کمتری دارد، قرار بگیرد. و از آنجا که تکمیل جامعه اسرائیل به عنوان یک رژیم مدنظر قرار می گیرد بنابراین اسکان یهود در طول دوران به صورت گروهی، قبل از تشکیل دولتشان در فلسطین ایجاد شد.

 

آنها به این دید به مهاجرین نگاه می کنند که از بیـن خـودشـان نــژادی فـعـال را در جـامـعـه ای مـدرن جـایـگـزیــن می کنند. در نتیجه شالوده اصلی ای که صهیونیسم بر آن شکل گرفت یعنی اصطلاح « جمع آوری تبعید شده » به اصطلاحات جامعه شناسی مورد استفاده در کاربردی قالبی، تفسیر شد. بنابراین نیروی جذب اجتماع اسرائیل از مهاجرین سفاردی خواست تا در جامعه ای پذیرفته شده و خالی از آداب و سنن پیشین، همگی از جامعه جدید استقبال نمایند. و این در حالی بود که از مهاجرین اروپایی تنها خواسته شد تا جذب جامعه جدید شوند و از مهاجرین آفریقایی و آسیایی توام با مدرن شدن تقاضا شد.

 

این خطابیه در ضمن برای یهودیان شرق تعیین کرد تا روند اجتماعی جدا شدن را طی کنند که به معنی پاک شدن هویت فرهنگی و شکل گیری مجدد اجتماع و ایجاد روش زندگی اسرائیلی است. در هر صورت یهود اشکنازی در ورای تعبیر عام « جامعه اسرائیلی » با اعتبار اینکه مجسم کننده ارزشهای مدرنیسم، صنعت، علم و دموکراسی است، پنهان شد. و همان طور که اشلوموسویرسکی بیان می دارد، این طرح، روند تاریخی فعلی را از طریق ایجاد ابهامات وافری در مسائل زیر به گونه ای دیگر جلوه داد: اول اینکه، اشکنازی نیز از کشورهایی آمدند که در محیط خارجی و برپایه نظام سرمایه داری جهان واقع شده، کشورهایی که فعالیتهایی را وارد کردند که مربوط به صنعت و رشد علمی تکنولوژی است.

 

و تقریباً همزمان با آن کشورهایی که سفاردی از آنجا آمدند، این فعالیتها را انجام می دادند. دوم، بخش خارجی جامعه شهرک نشینان پیشین یهود نیز به سطح رشدی که با رشد جوامع مرکز برابری کند، دست نیافتند. سوم، مدرنیسم اشکنازی با برتری نیروی کاری که حاصل مهاجرت تعداد زیادی از مزرحیان بود، حاصل شد. و غالباً تجاهل اصل نژاد نسبت به این روند و حتی تجاهل بیشتر تحلیل گرایان مارکسیستی که با عنوان کلی از « کارگران یهود » صحبت می کنند، در واقع با هدف گسترش امور است و تقریباً مشابه بحث استثمار کارگران امریکایی در مزارع پنبه جنوب آمریکاست. که در نتیجه با بهانه عدم ناسازگاری، به اختلافات فرهنگی دامن زدند. و پر واضح است که یهود سفاردی ـ مزراحی وجود مشکل برانگیزی را در مقابل سیطره اسرائیل ـ اروپا بوجود می آورند، و اختلاف شرقی بودن مزراحی رویای اسرائیل ـ اروپا را با گسترش دادن اروپا ( در ) خاورمیانه و نه ( از ) خاورمیانه، به خطر می اندازد.

 

و اختلاف فرهنگی سفاردی مشکل خاصی را برای صهیونیسم لائیک که اظهار می داشت هدفش وحدت جامعه یهودیت است، بوجود می آورد. و اینکه آنها ادعا  می کردند که این اختلاف تنها مشکل دین مشترک نیست بلکه اختلاف برسر نژاد مشترک است. روابط تاریخی و فرهنگی وسیعی بین سفاردی و جهان عربی ـ اسلامی بوجود آمد، که در برخی جوانب از روابط آنها با اشکنازی قوی تر است. به لحاظ اینکه این روابط تهدیدی است برای مفهوم امتی هم نوع، درست مانند مفاهیمی که پایه گذار جنبشهای ملی گرایی اروپا باشد. طرح مدرنیته صهیونیست با مقاومت از سوی یهود مزراحی ادامه پیدا کرد. در دهه پنجاه اردوگاههای موقت، تظاهرات « نان جیره ی روزانه » به پا شد و در حیفا در سال 1959 جنبش مشهور، « ودای صلیب » به وقوع پیوست. در دهه هفتاد یک جرقه شورش بزرگ دیگری را بوجود آورد. هنگامی که « ببران سیاه » تظاهراتی به پا کردند که تمام کشور را به لرزه در آورد « ببران سیاه » نام خود را از شورشی در آمریکا به همین اسم گرفتند که رهبری آن را فرزندان مهاجرین به عهده داشتند.

 

به تدریج از آنچه که بر آنها فشار می آورد، احساس حقارت کردند، بنابراین شروع به برهم زدن افسانه امت عدالت یهود نمودند. به این صورت که آنها اظهار داشتند که در اسرائیل یهودیان یک ملت وجود ندارد بلکه دو ملت وجود دارد. غالباً عبارت « خرد شدگان و سیاهان » را به کار می بردند، تا وضعیت طبقاتی و نژادی سفاردی ها را بیان نمایند. آنها به شورش سیاهان آمریکا به عنوان منبع الهام نگاه می کردند و نیز انتخاب نام « ببران سیاه » اختلاف آنها را نشان می دهد. زیرا اشکنازی به سفاردی با عبارت « حیوانات سیاه » اشاره می کردند ( shrartze chaies ). به هر حال تمام این جنبشهای اعتراض آمیز به صورت پی در پی با شکلی خشن، ریشه کن شد. در دهه هشتاد و نود، سازمانهای جایگزین در امر آموزش Hila و Kedma و فعالیتهای فرهنگی ( Kedma Foram Hanashim Hamizrahiot Habrera Hatiuat. Iton Aher Bima ) شروع به مخالفت با فرضیات مدرنیته متمرکز در اطراف اروپا نمودند.

 

این سازمان ها سوالی را برمی انگیزند که اگر چنین مخالفتهایی وجود داشت، احتمال داشت که خودشان تهیه خطابیه مدرنیته را از سر بگیرند و حداقل مجبور شوند که داخل چارچوب مدرنیته عمل کنند و یا دست کم باید داخل چارچوب مدرنیته بر پایه دولت ـ امت عمل نمایند. اما با تاکید در روابطشان با شرق در واقع این فعالیتها مرز وایدئولوژی مدرنیته را آشکار می سازد. و به هویت ملی گرایی تجزیه شده ای اشاره می کند. و در همین زمان موسسه مرتباً تلاش کرد تا هر چیزی را که مظهر سرکشی مزراحی است توجیه کند، بنابراین تظاهرات نان و جیره بندی روزانه با این تفسیر که نتیجه کار مهاجرین کمونیسم عراقی است، توجیه شد. در حالی که جنبش « وادی صلیب » و « ببران سیاه » به عنوان کار غربیانی که خواهان خشونت هستند تفسیر شد. و اعمال مقاومت فردی جز عدم توافق یا ناسازگاری چیز دیگری تلقی نشد.

 

تظاهر کنندگان در مطبوعات و تحقیقات آکادمیک با این بیان که آنها طبقه کارگرانی اوباش و منحرف هستند، معرفی شدند. و رسانه های گروهی این شورشها را به عنوان درجه بندی نژادی که در تلاش است تا امت راتجزیه کند، به باد تمسخر گرفتند. و برحسب عادت خصومتهای نژادی و طبقاتی با نام فاجعه امنیت ملی که احتمال  می رود به وقوع بپیوندند، ریشه کن نمی شد. و به هر حال تمام کوششهای قیام سفاردی توام با فعالیت سیاسی مستقل با تشویق و تهدید بر ضد موسسه مواجه شد. و آن تدابیری بود که میان اشارات رمزی و تغییرات ظاهری در میان زیرساخت حفاظت اجتماع در نوسان بود. همچنین این اندیشه ها از همکاری هماهنگ بین خود جوشان سفاردی ( پستها و امتیازات از مصادر اصلی تمرین قدرت در سرزمینی کوچک با نیرویی مرکزی به شمار می رود ) عبور می کند و تبدیل به آشوب گری، ترور ادب زندانی و در برخی موارد فشار بر ترک سرزمین می گردد.

 

و همچنان طرح مدرن کردن اسرائیل منجر به عقب ماندگی یهود مزراحی می شود و در بسیاری از نواحی اهداف صهیونیسم اروپا که به کاربردن حیله بزرگ فرهنگی علیه سفاردی ها و قتل عام فرهنگی آنان در ابعاد وسیع بود و تلاشی بود که به تدریج موفقیت کسب کرد تا در خلال یک نسل کارساز شود و یا بتواند تمدن شرق را که ریشه ای هزار ساله دارد و از وحدت برخوردار است محو سازد و یا این وحدت را از بین ببرد. آنها در بسیاری از اماکن، زندگی نسبتاً صلح آمیزی داشته اند و با وجود اختلاف فرهنگی و مذهبی، این دو تنها در اسرائیل در وضعیتی ظالمانه زندگی کردند. ( و به هر حال تنها ده درصد از یهود اشکنازی در اسرائیل مقیم هستند. ) احساسی که باعث شد تا سفاردی ها با استقلال کامل و گرایشات حزبی متفاوت ضد اسرائیلی متحد شوند به اوضاع برمی گردد.

 

مدرن کردن به عنوان طرحی برای ساخت ماهیت غربی اسرائیل، منجر به پیامدهای ویران کننده ای برای یهود مزراحی شد. مزراحیانی که از اینکه خود را اسرائیل بدانند، سرباز می زنند، علناً با تاکید بر عرب بودنشان خود را به خطر می اندازند. در واقع یهود سفاردی در مقابل سیطره اسرائیل ـ اروپا وجودی مساله دار را ایجاد کردند. و برخلاف اینکه صهیونیسم سفاردی و اشکنازی را به صورت ملتی واحد در برگرفته است. در همین وقت اختلاف سفاردی منجر به تشویش اظهارات صهیونیسم شد که برای ملت واحد یهود بر اصلی ترسیم شد که تنها ناشی از اختلاف دینی مشترک نیست بلکه ناشی از اختلاف ملی گرایی مشترک نیز می باشد. و در مواجه نگران کننده تجاوز شرق بر غرب، موسسه اسرائیل تلاش کرد تا هویت خاورمیانه ای یهودیان سفاردی را به عنوان بخشی از تلاشهایی که تعیین حدودی مشخص برای هویت یهود را مانند غربی ها و هویت عرب را مانند شرقی ها هدف قرار می دهند، ریشه کن کند. و به صورتی دائمی عرب بودن و شرقی بودن،به عنوان شری که باید از بین برود، مایه ننگ بود. تا جایی که وضعیتی حاصل شد که یهود عرب را برای اولین بار در تاریخ، تشویق می کند تا همطرازی بین یهودیت، نژاد پرستی و تضاد بین یهودیت و عرب را مشاهده نماید. آنها ترغیب شدند تا بین هویت عربی مخالف صهیونیسم و هویت یهودی موافق صهیونیسم یکی را انتخاب نمایند.

 

و اگر اسرائیل، شرق پلید (عرب مسلمان) را از شـرق خـوش طـیـنـت (عـرب یـهـود) تـشـخـیـص مـی داد، مـلــزم می شد تا یهود عرب را از اولین اشتباهشان که در واقع گرایش به شرق است، رهایی بخشد. موسسه صهیونیسم از اولین دیدار خود با یهود فلسطین ( سفاردی ) تلاش کرده تا ماهیت خاورمیانه ای یهودیان دیگر را نابود کند. مثلاً تاریخ آنها را در منابع درسی در حاشیه قرار می دادند یا رسانه های گروهی تولید فرهنگ مزراحی و فعالیتهای سیاسیشان را نادیده می گرفت. به هر حال، فرهنگی ملی برای مزراحی شکل گرفت که بر خلاف تغییرات واضح آن از آغاز تقسیم فلسطین، با فرهنگهای ملی عرب و ایران و هند، همطرازی داشت. و به این فعالیتها، اندکی فرسایش تکان دهنده در برنامه های تلویزیونی و فیلمها و نمایش دادن ویدئو برای موسیقی عرب از مصر و اردن و لبنان، خورانده می شد. تا آنجا که منجر به یک تکان فرهنگی عام برای اسرائیل ـ اروپا شد. برخی از فرهنگیان و فعالان مزراحی خود را ضد تحول عقب ماندگی، سازمان دادند. و غالباً این برنامه در چارچوب خطابیه مدرنیته، و داخل گروه هایی که بیشتر چپ گرا هستند واقع نشد. این نقد نوعی بیان ماهیت یهود مزراحی و احیاناً یهود عرب رابه خود می گیرد که در زور آزمایی با پیامدهای ویران کننده ای که یهود عرب ( یا عرب یهود) در نتیجه دوگانگی ملی گرایی عرب و صهیونیسم بدان دچار شد. تا بفهماند که شرق ضد غرب است و عرب ضد یهود. و از زمان آغاز صهیونیسم اروپا، یهود جهان اسلام با تنگنایی مواجه شد که آنها را مجبور ساخت تا بین یهودیت و عرب بودن دربافتی جغرافیایی ـ سیاسی، یکی را انتخاب نمایند.

 

بافتی که از یک طرف با غرب و خاورمیانه ای بودن و اسلام و عقب ماندگی و از طرف دیگر با یهودیت و اروپا و غربی بودن و مدرنیسم برابری می کرد. به هر حال تنها نام جنبشهای دهه هشتاد « شرق به خاطر اسلام » و « جبهه شرق در اسرائیل » ،« دیدگاههای یهودی عرب » در پاریس و « سازمان جهانی برای یهود کشورهای اسلامی » در نیویورک ـ بر مداخله دربافت شرق از نظر تاریخی و آینده نگری تاکید دارد. یهودیان سفاردی یا فلسطینیان داخل « اسرائیل» بیشتر فلسطینیان « اسرائیل » را تشکیل میدهند که مقابلشان برنامه کاری فشرده ای علیه خاورمیانه وجود دارد.

 

و با وجود تضاد با تعبیر « شرقیان دارای الهاماتی سلبی هستند» ( در ایالت متحده ) شرقی ها (مزراحیان) در اسرائیل اکنون به معنی سیاستهای طرفدار اصلاحات اساسی هستند، که به همراه همه یهودیان آسیا و آفریقا در « اسرائیل » برخلاف نژادهای متفاوتمان، از مهارتی مشترک غافلند. و همچنین از لحاظ جنبشهای طرفدارانه اصلاحات اساسی یهود سفاردی اشاره به خطابیه مقاومی دارد که درمقابل خطابیه مسلطی که بیان میدارد « ما تازه از غرب آمده ایم » خواستار ایجاد روابط با شرق است. و در اولین دیدار در نوع خود، بین یهود مزراحی و فلسطینیان در سال 1989 در تولیدوی اسپانیا پیمانی بسته شد. در حالی که این قرار داد خواستار نابودی مرزهای فرهنگی ( شرق ـ غرب ) موجود بین اسرائیل و فلسطین است. و در نتیجه منجر به طراحی مجدد نقشه ماهیتهای ملی و نژادپرستانه برضد جراحتهای عمیق ناشی از تقسیمات استعماری شد. علاوه بر این، بازنگری در فرهنگ و هویت، مجالی را می گشاید برای فعالیت ضد ساختارهای تحریم و هویتها و گرایشاتی که درمقابل نیروی نظامی و تحت کنترل بودن، سرتعظیم فرو می آورند.

 

منبع سایت مقاومت




واژه کلیدی :یهود و واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :آفریقا