بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        08/04/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت (35)

جاده ای رو به تاریکی

 خبرگزاری فارس:پس از پایان «جنگ رمضان» آمریکا به این تحلیل رسید که اگر بحران اعراب و «رژیم صهیونیستی» صرفاً به جبهه‏های نظامی منحصر شود، تضمینی نخواهد بود که برای همیشه برتری با «دولت یهود» باشد.باید مدعیان ماجرای "فلسطین" و سایر دولت‏های عربی، با امید به یافتن راه‏حل‏های سیاسی، فعالیت نظامی را متوقف کرده و پشت میزهای مذاکرات قرار می‏گرفتند.


تنها 48 ساعت پس از برقراری آتش‏بس میان رژیم صهیونیستی و مصر، در روز 26 اکتبر سال 1973 سادات از سران "ساف" دعوت به ملاقات کرد. "فاروق قدومی" و "ابوایاد" دو تن از سران "ساف" در همان روز خود را به قصر سادات رساندند. سادات بی‏مقدمه از آنان پرسید :

"آیا حاضرید در کنفرانس صلح در ژنو شرکت کنید؟" اعضای "ساف" که کاملاً غافلگیر شده‏بودند، پاسخ خود را به کسب اطلاعات بیش‌تر از "کنفرانس ژنو" موکول کردند. "سادات" به آنان اطلاع داد، به رؤسای دولت‏های آمریکا و شوروی، نامه نوشته و از آنان خواسته است در کنفرانس صلحی با حضور مصر، سوریه، اردن، فلسطینی‏ها و البته "رژیم صهیونیستی" شرکت کنند. "قدومی" و "ابوایاد" که هر لحظه بر حیرتشان افزوده می شد، قول طرح موضوع را در جلسه‏ای با حضور رهبری "ساف" در بیروت می‏دهند.

به این ترتیب، "انور سادات" مسیر جدیدی را در برابر همة عوامل درگیر در ماجرای فلسطین قرار داد که تا سال‏ها بعد، بخش عمدة توانمندی‏های اعراب و "ساف" را به خود مشغول داشت.

این حقیقتی انکارناپذیر بود که گرایش مصر به مذاکره با "دولت یهود" و متحدانش، خواه - ناخواه تمامی سیاست جهان عرب را در مقابله با "رژیم صهیونیستی" تحت‏الشعاع قرار خواهد داد و فلسطینی‏ها نیز از این امر مستثنا نخواهند بود.

 

*رفت و آمد

 

روز 27 اکتبر، جلسة "ساف" در بیروت برگزار شد و فلسطینیان نخستین گام خود را در مسیر باز شده توسط سادات برداشتند. دو هفته بعد، "یاسر عرفات" عازم مصر شد تا پاسخ "فتح" (و در واقع "ساف") را به سادات بدهد.

رهبران "ساف" متفق شده بودند که پاسخ رسمی خود را به دریافت دعوتنامه‏ای رسمی برای شرکت در کنفرانس صلح مشروط کنند اما "یاسر عرفات" در این سفر با برخورد سرد "سادات" مواجه شد و فهمید که رهبر مصر دیگر کششی به حضور "ساف" در "کنفرانس صلح ژنو" ندارد.

آنچه طی این دو هفته اتفاق افتاد و در نهایت به حذف "ساف" از اولین مرحلة مذاکرات سازش با "رژیم صهیونیستی" منجر شد، آغاز تحرکات دیپلماتیک یک دولتمرد یهودی آمریکایی به نام "هنری کیسینجر" بود که در آن زمان وزارت امور خارجة "ایالات متحده" را بر عهده داشت.

سفرهای متعدد "کیسینجر" برای راضی کردن دولت‏های درگیر در منازعة اعراب و "رژیم صهیونیستی"، در فرهنگ علوم سیاسی به "دیپلماسی رفت و آمد" اشتهار پیدا کرد.

اولین ملاقات "سادات" و "کیسینجر" پس از جنگ سال 1973، در ششم نوامبر همین سال اتفاق افتاد و در 11 نوامبر منتهی به انعقاد اولین معاهده میان حکومت مصر و "رژیم صهیونیستی" شد.دراین معاهده، در "صحرای سینا" منطقه‏ای به عرض 20 کیلومتر ، میان ارتش مصر و ارتش صهیونیستی مشخص شد که باید به نیروهای "سازمان ملل" واگذار می گردید. (به دلیل انعقاد معاهده مزبور در کیلومتر 101 جادة سوئز، آن را"توافق نامة 101" نامیدند).

درست فردای امضای "توافق‌نامه 101" بود که عرفات برای پاسخ دادن به درخواست "سادات" وارد مصر شدو از برخورد رییس جمهور مصر یخ کرد.

تحلیل "ساف" از تغییر موضع این بود که "کیسینجر" طی یک معاهدة سیاسی، در ازای اتمام محاصرة "سپاه سوم مصر" توسط "ارتش صهیونیستی"، سادات را وادار به حذف فلسطینیان از مذاکرات صلح کرده است. اولین فایدة چنین توافقی برای آمریکا این بود که در غیاب نماینده‏هایی با هویت مستقل فلسطینی در مذاکرات صلح، طبیعتاً دولت یا دولت‏های عربی (مشخصاً اردن یا مصر) نمایندگی فلسطینیان را برعهده خواهند گرفت و در نتیجه، دولت‏های عربی طبق معمول، به راحتی "فلسطین" را فدای منافع و مصالح خود خواهند کرد.

دو هفتة بعد، در واکنش به وضعیت جدید، سران عرب از 26 تا 28 نوامبر، اجلاسیه‏ای در "الجزایر" برپا کردند و در قطعنامة نهایی خود، "ساف" را به عنوان تنها نمایندة قانونی و مشروع ملت فلسطین به رسمیت شناختند، اما به دلیل مخالفت صریح "حسین اردنی"(پادشاه اردن) با قطعنامه مزبور ،این تصمیم به صورت علنی اعلام نشد. "ساف" و سایر رهبران دولت‏های عربی، به خوبی تشخیص می‏دادند که "ملک حسین" هنوز سودای انضمام "کرانة باختری رود اردن" به کشور اردن را در سر داشته و قصد دارد در "کنفرانس صلح ژنو" خود را به عنوان نمایندة فلسطینیان معرفی کند تا پروژه "پادشاهی متحد عرب" متشکل از "اردن" و "کرانة باختری رود اردن" رابه سرانجامی مطلوب برساند. با این حال جهان عرب ترجیح داد سکوت کند. در این مرحله "ساف" احساس کرد که در تنهایی خطرناکی گرفتار شده است.

سرانجام در روز 21 دسامبر سال 1973، "کنفرانس صلح ژنو" با حضور نمایندگان مصر، اردن و "رژیم صهیونیستی" و بدون حضور نماینده‏ای از جانب مردم فلسطین، با ریاست مشترک آمریکا و شوروی افتتاح و قضایا به همان شکلی مطرح شد که سران "ساف" پیش ‏بینی می‏کردند.

 

*آتشبار در مه

 

سال 1973 در حالی به پایان رسید که برخلاف آن چه تصور می‌شد، "جنگ رمضان" نتوانسته بود تغییری در اوضاع نابسامان فلسطینیان - اعم از آوارگان و فدائیان - ایجاد کند. هرچنداین جنگ موازنة قوا را در منطقه به نفع کشورهای عربی بهبود بخشید اما فلسطینیان کشوری نداشتند تا از این شرایط سودی ببرند. "جنگ رمضان" همانند "جنگ شش روزه" و "جنگ سوئز"، نبرد "دولت‌ها" بود نه "نبرد ملت‌ها" و فلسطینی‌ها دولتی نداشتند. برای آنان چیزی عوض نشده بود. "ملت فلسطین" کماکان همان آوارگان نه چندان محبوب در کشورهای مختلف عربی بودند.

در نوامبر سال 1973 اعضای سازمانی موسوم به "جوانان ملی‌گرای عرب" یک هواپیمای خطوط هوایی هلند را در مسیر آمستردام به نیویورک به همراه 271 مسافر و خدمه ربودند. ربایندگان از دولت هلند خواستند که در مواضع خود نسبت به "رژیم صهیونیستی" تغییر ایجاد کرده و به یهودیان روسی جهت مهاجرت به فلسطین اشغالی مساعدت نکند. طی دو روز این هواپیما در پنج فرودگاه مختلف به زمین نشست و سه فرودگاه متعلق به کشورهای خاورمیانه نیز به آن اجازة فرود ندادند.

به هنگام توقف در فرودگاه "نیکوزیا" (واقع در قبرس) هواپیماربایان برای رئیس‌جمهور این کشور یادداشتی فرستادند و خواهان آزادی سه تن از رفقای زندانی خود شدند، ولی قبل از آن که در این مورد اقدامی شود هواپیما پرواز خود را از سر گرفت. سرانجام در روز دوم، در فرودگاه کشور "مالت" مدیر این خطوط هوایی و کاردار سفارت مصر، به جای مسافرین ، خود را به گروگان هواپیماربایان درآوردند. سپس هواپیما به "دوبی" (واقع در "امارات متحده عربی") پرواز کرد و در فرودگاه این شهر، ربایندگان با دریافت امان‌نامه، خود و گروگان‌هایشان را تسلیم کردند. این عملیات بی‌نتیجه و پرزحمت را هیچ‌کدام از سازمان‌های شناخته شدة فلسطینی حمایت نکرد.

چند هفته بعد عملیاتی دیگر، وضعیتی بسیار بدتر به وجود آورد. در 17 دسامبر سال 1973، پنج جوان فلسطینی به فرودگاه "فومینی کو" در شهر "رم" حمله کردند. آنان پس از به اسارت گرفتن هفت پلیس ایتالیایی، به طرف یک هواپیمای شرکت "پان آمریکن" که آماده پرواز به طرف "بیروت" بود رفتند و با پرتاب بمب آتش‌زا به درون هواپیما، آتش‌سوزی مهیبی را در آن ایجاد کردند که موجب مرگ 30 مسافر، از جمله چند آمریکایی و چهارتن از مقامات کشور مراکش شد. مهاجمان، سپس با اسلحه راه خود را به سوی یک هواپیمای خطوط هوایی "هلند" باز کردند.

زمانی که یکی از افراد پلیس سعی داشت مانع از هدایت این هواپیما توسط آنان شود به قتل رسید و این هواپیما با 12 گروگان (شامل پلیس و خدمه پرواز) به سمت بیروت پرواز کرد. فرودگاه بیروت به هواپیما اجازة فرود نداد. مسیر بعدی یونان بود. هواپیماربایان پس از فرود در "آتن"، به مدت 14 ساعت با مقامات یونانی مذاکره کردند.آنان علاوه برآزادی دو فدایی فلسطینی که در حمله به فرودگاه آتن (درآگوست سال 1973) دستگیر شده بودند ، خواستار معاوضة گروگان‌های خود با چند دیپلمات عرب هم بودند.

در پایان ربایندگان بدون رسیدن به نتیجه ای با گروگان‌های خود، هواپیمای را به فرودگاه دمشق بردند. تلاش مقامات سوری نیز برای آزاد کردن گروگان‌ها به نتیجه نرسید و هواپیما پس از سوختگیری به طرف کویت حرکت کرد. کویتی‌ها سعی کردند جلوی فرود هواپیما را بگیرند اما موفق نشدند. پنج هواپیما ربا، در همین فرودگاه گروگان‌ها را آزاد و خود را تسلیم مقامات کویتی کردند. به این ترتیب پروندة یک افتضاح بزرگ فلسطینیان با 31 کشته و بدون کمترین دستاوردی بسته شد.

بعدها مشخص شد که این عملیات، و چند عملیات پیش از آن (مانند حمله به فرودگاه آتن و هواپیماربایی بی‌نتیجه در نوامبر سال 1973) مربوط به گروه‌های خودسر "فتح" و "جبهة خلق" بوده است.

 

*ظهور "ایلیچ سانچز"

 

سال 1974 با امضای اولین "معاهدة جداسازی نیروها" میان مصر و "رژیم صهیونیستی" آغاز شد. این معاهده را "قرارداد سینای 1" نام گذاشتند. امضای این معاهده در 18 ژانویه از پیشرفت محسوس مذاکرات صلح حکایت می کرد اما هنوز هیچ‌کس دربارة آیندة این فعالیت‌ها تصویر روشنی نداشت.

در همین ماه، "جبهة خلق" دست به دو عملیات ناموفق زد. در 13 ژانویه، فرودگاه "اورلی" واقع در فرانسه شاهد انهدام یک هواپیمای پارک شده متعلق به خطوط هوایی یوگسلاوی بود. شاهدان عینی دیده بودند که یک پژوی سفیدرنگ در کنار باند پرواز توقف کرده و یکی از سرنشینان آن با یک قبضه "موشک‌انداز دوش پرتاب" دو موشک شلیک کرد که یکی از آن‌ها به هواپیمای یوگسلاوی اصابت کرد. عصر آن روز شخصی با خبرگزاری "رویترز" تماس تلفنی گرفت و اعلام کرد:

"هدف این حمله، هواپیمای مسافربری "ال عال" بوده است."

این هواپیما در زمان حمله با 135 مسافر - غالباً آمریکایی - عازم نیویورک بود. تلفن کننده ناشناس در پایان گفت:

"دفعة بعد هدف را خواهیم زد."

این حملة موشکی نامی را در رسانه‌های اروپایی مطرح کرد که چند سال بعد در سراسر جهان زبانزد گروه‌های مسلّح و سازمان‌های آزادی‌بخش شد و کم‌تر شخص معمولی، اما اندکی آشنا به سیاست بود که آن را نشنیده باشد:

"کارلوس"

"کارلوس" نام مستعار جوانی از اهالی "ونزوئلا" با نام حقیقی "ایلیچ رامیرز سانچز" بود که پس از کشته شدن "محمد بودیه"، عملاً فرماندهی هسته‌های اروپایی "جبهة خلق" را به عهده گرفته بود و با دکتر "ودیع حداد" (که گفته می‌شد با "جرج حبش" اختلاف پیدا کرده است) در عملیات خارجی همکاری می‌کرد.

روز 19 ژانویه، یک بار دیگر سه فدایی فلسطینی، فرودگاه "اورلی" را دچار آشوب کردند. آنان که سعی داشتند بار دیگر با "موشک‌انداز دوش ‌پرتاب" دست به عملیات بزنند اما پس از مواجهه با حمله پلیس فرانسه، به سالن انتظار فرودگاه رفتند و در یکی از شلوغ‌ترین فرودگاه‌ها دنیا، درگیری مسلّحانه را با اعضای پلیس آغاز کردند و گروهی از مردم را به گروگان گرفتند.

سرانجام پس از هفده ساعت، با وساطت سفیر مصر در فرانسه، فلسطینیان گروگان‌ها را به روی باند پرواز بردند و پس از سوار شدن به هواپیمایی که به مقصد بغداد پرواز می‌کرد، آنان را آزاد کردند. طراحی و هدایت این عملیات نیز به "کارلوس" نسبت داده شد. (البته گفتنی است که در آن ایام، نسبت دادن هر عملیات تررویستی در اروپا به "کارلوس" در میان رسانه‌های غربی رواج داشت).

 

*آغاز یک سقوط

 

"عملیات خارجی" بی هدف و بی نتیجه از قبیل آن چه ذکر شد حکایت از آن داشت که شرایط در جهان عرب، خصوصاً پس از "جنگ چهارم اعراب و رژیم صهیونیستی" برای تداوم "عملیات خارجی" مناسب نیست. باز شدن دروازة مذاکرة صلح و تمایل مصر، اردن و متحدان غربی "رژیم صهیونیستی" به دنبال کردن این مسیر (آن هم بدون تأثیر و حضور فلسطینی‌ها) همچنین خستگی کشورهای غربی و دولت‌های عربی از بحران‌های ناشی از "عملیات خارجی"، رهبران سازمان‌های فلسطینی را برای ادامة راه و روش پیشین دچار تردید کرده بود و همین تردید باعث جدایی برخی گروه‌های افراطی و عملیات خودسرانة آنان می شد. برخی اخبار حکایت از آن داشت که دکتر "ودیع حداد" از فرمان توقف "عملیات خارجی" توسط "جرج حبش" تمرد می‌کند و برخی رهبران "فتح" مانند "احمد عبدالغفور" (ملقب به "ابومحمود") نیز راه خود را از "فتح" جدا کرده و با گردآوردن گروهی از فعالان سابق "سازمان سپتامبر سیاه"، دار و دسته‌ای با نام "جوانان ملی‌گرای عرب" به راه انداخته است که رأساً اقدام به "عملیات خارجی" می‌کند.

تداوم این وضعیت می‌توانست نتایج بسیار ناگواری را برای "نهضت مقاومت فلسطین" - که اینک اکثریت "ساف" را تشکیل می‌داد - به همراه داشته باشد.

در چنین شرایطی "ساف" برای اتخّاذ تدبیری جدید جهت خروج از بن بست ایجاد شده در مسیر مبارزات ، مذاکراتی پرحجم را آغاز کرد. تحلیل رهبران "ساف" (که اکثریت آنان عضو سازمان "فتح" بودند) این بود که انعطاف ناپذیری سازمان در اهداف اعلام شدة نهایی‏اش، میدان را برای ایفای نقش دولت‏هایی باز کرده است که بارها نشان داده‏اند، برای حفظ موجودیت سیاسی خود، حاضرند هر انعطاف و نرمشی را به خرج بدهند. نظریه‏پردازان "ساف" این نظریه را مطرح می‏کردند که پافشاری رهبران پیشین فلسطین از زمان "قیمومیت انگلیس" تا به حال بر موضوع "یکپارچگی فلسطین" و "برپایی دولتی مستقل در تمامی این سرزمین از بحر تا نهر" (کنایه از دریا? مدیترانه و رود اردن) لاف‌زنی و بی‌تدبیری بوده است زیرا ملزومات تحقق این هدف برای آنان مهیا نبوده، و این انعطاف ناپذیری تنها راه را برای تضییع حقوق مردم فلسطین توسط دولت‏های عربی و اشغالگران صهیونیست هموار کرده است.

 *محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین