بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        04/04/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت (34)

لهیب چهارمین نبرد

 خبرگزاری فارس: مصر و به تبع آن جهان عرب، پس از جنگ سال 1967 در بن‏بستی گرفتار شده بود که تنها راه خروج از آن جنگی بود که معادلات پس از جنگ شش روزه را بر هم بزند و پای ابرقدرت‏ها را برای ایجاد موازنه به میان بکشد. همان قدر که مصر برای جنگ تلاش می کرد،«دولت یهود» در خوابی سرمستانه فرو رفته بود .


سادات اساسا قصد داشت جنگ را در ماه مه 1973 شروع کند ، تدارکات برای عبور از کانال سوئز کامل بود. مطابق برنامه رییس جمهور مصر جنگ در سالگرد تشکیل «دولت یهود» آغاز می شد اما در آخرین لحظه و بنابر اصرار شوروی، سادات موفقت کرد حمله‌اش را تا ماه اکتبر به تعویق بیندازد.

از سوی دیگر «ارتش صهیونیستی» تحرکات نظامی ارتش مصر در ماه مه 1973 را تلاشی برای مطرح کردن «منازعه اعراب و رژیم صهیونیستی » در جریان اجلاس سران آمریکا و شوروی در ماه جولای دانستند.طرح این موضوع در آن اجلاس و امکان معطوف شدن دو ابرقدرت به این جریان، احتمالا فشار هایی را به این رژیم وارد می ساخت.

هنگامی که در ماه آگوست و سپتامبر مصر و سوریه یک بار دیگر تحرکات نظامی چشمگیر خود را شروع کردند، تحلیل واحد اطلاعات نظامی ارتش صهیونیستی این بود که تحرکات اخیر چیزی جز گرفتن ژست غیورانه نیست. در دهم ماه آگوست 1973 «موشه دایان» وزیر جنگ صهیونیستی در سخنرانی برای برای پرسنل دانشکده ستاد «ارتش صهیونیستی» گفت:« موازنه قوا در حدی به نفع ماست که اندیشه‌ها و تحرکات مربوط به از سرگیری مخاصمه را از ذهن اعراب پاک می کند.»

در بیست و دوم سپتامبر 1973، سادات رئیس جمهور مصر با «ابوایاد » از مسوولان ارشد سازمان آ‌زادیبخش فلسطین دیدار کرد تا در مورد شرکت فلسطینی‌ها در جنگ آینده با او مذاکره کند.

سادات اطلاعات فوق محرمانه‌آی درباره طرح مصر برای عبور از کانال سوئز در اختیار «ابوایاد »گذاشت و از وی خواست سی‌نفر از نیروهای فلسطینی در یگان های خط شکن ارتش مصر حاضر شوند و در عبور از مانل سوئز شرکت نمایند.

سادات خاطر نشان ساخت که حفاظت اطلاعاتی کلید موفقیت است و اصرار کرد که «ابوایاد» موضوع را فقط با «یاسر عرفات» و «ابوجهاد» در میان بگذارد ، اما دو روز پس از آن ، متن کامل گفت و گوهای سادات و «ابوایاد» در روزنامه لبنانی «النهار» منتشر شد. «ابوایاد» در یک مصاحبه با این روزنامه عنوان کرد:« فلسطین به زودی آزاد می‌شود و سربازان آن باید برای حضور در خط مقدم آماده باشند»

سادات و ژنرال‌هایش از این تخطی آشکار از مسائل امنیتی-حفاظتی و بی تدبیری عجیب بر آشفتند و حتی به این فکر افتادند که عملیات طراحی شده را به تعویق بیندازند. آنها اطمینان داشتند سازمانهای اطلاعاتی صهیونیستی در «تل آویو» این مقاله را خواهند خواند و تمهیدات لازم را به عمل خواهند آورد. در واقع نیز چنین اتفاقی افتاد اما ژنرال «زئیرا »رئیس واحد اطلاعات نظامی ارتش صهیونیستی و کارشناسان او ، اما این افشای اسرار از سوی «ابوایاد» آنچنان احمقانه به نظر می رسید که جدی تلقی نشد و به عنوان "یک مزخرف تروریستی" ارزیابی گردید.

یک هشدار دیگر نیز در مورد جنگی قریب الوقوع از طریق منبعی غیر منتظره و حیرت انگیز به صهیونیست ها رسید. دو هفته قبل از آنکه جنگ شروع شود « حسین اردنی» نواده «شرف مکه» و شاه اردن،با هلی‌کوپتر اختصاصی و در حالی که خود هدایت آن را برعهده داشت به فلسطین اشغالی پرواز کرد تا به "گلدا مایر" نخست وزیر "رژیم صهیونیستی" اطلاع دهد که مصر و سوریه در صدد آغاز حمله ای بزرگ هستند. علی‌رغم این شیرین‌کاری "ملک حسین" ،هشدار او جدی تلقی نگردید و به حساب رقابت‌های سیاسی اعراب گذاشته شد.. ملک حسین چند هفته قبل از قاهره بازدید کرده بود تا روابط دیپلماتیک مصر و اردن از سرگرفته شود و در همین دیدار اطلاعاتی حاکی از جنگی نزدیک به دست آورده بود. در چنین فرصت طلایی ای ژنرال «زئیرا» رئیس واحد اطلاعات نظامی «ارتش صهیونیستی» که در جایگاه مهمترین مرجع کارشناسی نظامی «دولت یهود» قرار داشت ، به هیچ وجه علاقه ای به اطلاع از میزان آمادگی مصر و سوریه برای جنگ و یا احتمال حضور اردن در چنین جنگی نشان نداد و تنها از خانم نخست وزیر خواست تا از «حسین اردنی» بپرسد آیا اجازه باز گشت مجدد فدائیان فلسطینی‌ها را به کشورش می‌دهد یا خیر. اساسا در آن مقطع زمانی دغدغه ژنرال « زئیرا » فلسطینی‌ها و «عملیات شونائو» بود.

طی 28 سپتامبر تا 3 اکتبر (سه روز پیش از آغاز جنگ) «دولت یهود» و سازمانهای اطلاعاتی آن فقط بر «بحران اردوگاه شونائو» متمرکز شده بودند. حتی همان طور که گفته شد شخص «گلدامایر» به «وین» پرواز کرد تا با همتای اتریشی‌اش «برونو کرایسکی» ( که صهیونیست ها او را یک «یهودی خائن» می‌دانستند زیرا همراهی با با فلسطینی‌ها را به همسفره گی با صهیونیست ها ترجیح می‌داد)‌ مذاکره کرده و مانع از برچیدن اردوگاه شود.

درست در زمانی که «موشه دایان» وزیر جنگ و «‌زامیر» رئیس «موساد» و «زئیرا » رئیس واحد اطلاعات نظامی در فکر پاسخی کوبنده به «عملیات شونائو» بودند،‌مصر به آرامی‌ و با رعایت حداکثر اختفا ، نیروهای خود را به سوی «کانال سوئز» پیش می‌برد.

روز آغاز تهاجم ششم اکتبر 1973 انتخاب شده بود که روز مقدس یهودیان موسوم به «یوم کیپور» است .استراتژیست های مصر و سوریه اعتقاد داشتند در چنین مناسبتی، سطح آمادگی و هوشیاری اسرائیلی‌ها به حداقل خود می رسد.

در اول اکتبر سال 1973، یک منبع جاسوسی به واحد اطلاعات نظامی ارتش صهیونیستی خبر دادکه مصر و سوریه در همان روز حمله خواهند کرد. در همین روز مصر مانور بزرگی را با نام «تحریر -41 » در مجاورت «کانال سوئز» آغاز کرده بود . اخبار جاسوسان « ارتش صهیونیستی» حاکی از این بود که در مرحله‌ای از مانور، مصر نیروهای خود را به سمت «صحرای سینا » تازانده و نقشه عملیاتی‌اش را برای آزاد سازی «صحرای سینا» به اجرا در خواهد آورد. با این حال «زئیرا » باز هم از پذیرفتن این احتمال که جنگی در کار است خودداری می‌کرد و دلیل می‌آورد که این تحرکات صرفا مانور مصری‌ها است. او معتقد بود که جنگی در نخواهد گرفت، زیرا شوروی‌ها که تنها تامین کننده سلاح برای مصر و سوریه هستند هیچ تمایلی به آغاز شدن جنگ ندارند.

روز ششم اکتبر سال 1973 مصادف با دهم ماه مبارک رمضان ارتش مصر و سوریه عملیات نظامی علیه رژیم صهیونیستی را آغاز کردند و تا روز پنجم - ششم جنگ، موفقیت‏های خیره کننده‏ای به دست آوردند.

نیرو های سوری بلافاصله ابتکار عمل را به دست گرفته و تنها پس از چند ساعت آخرین اشغالگران «بلندی های جولان» از سنگرها و پناهگاهها به سوی خطوط صهیونیست ها گریختند و تعداد زیادی نیز در محاصره افتادند. «جولان» آزاد شده و دستگاه‌های فوق سری شنود مخابرات رادیویی صهیونیست ها به چنگ سوری ‌ها افتاد .

تسخیر شدن «بلندی های جولان» برای «دولت یهود» نشانه شومی بود از اینکه این جنگ چگونه پیش خواهد رفت. در جبهه شمال فلسطین اشغالی شمال ، در اکثر موارد ، مواضع صهیونیست ها به آسانی سقوط کردند. حمله برق آسای سوریه برای صهیونیست ها فاجعه بار بود.

صهیونیست‌ها هرگز انتظار چنین جنگی را نداشتند. طی نبردهای چهل و هشت ساعت گذشته صدها سرباز صهیونیست کشته شده بودند.

در طول «کانال سوئز» نیز اوضاع برای ارتش صهیونیستی هولناک بود.

رخنه مصری‌ها در طول کانال به بهترین وجهی به انجام رسیده بود. ارتش مصر خطوط لوله سوخت صهیونیست ها را در زیر آب نابود کرده و آ‌تش سنگین توپخانه که قبل از آغاز عملیات آبی - خاکی انجام شده بود چیزی از خط جبهه صهیونیست ها به جز علایم و نشانه‌هایی مختصر باقی نگذاشته بود. نیروی هوایی مصر نیز دست به یک تهاجم به پایگاه هوایی اصلی ارتش صهیونیستی در صحرای سینا زد.

در روی زمین، پمپ های آب مصریان که سلاح سری جنگ به شمار می‌آمدند، دیوارهای شنی «خط بارلو» را شستند، و پلهای شناور نیز با سرعتی مرگبار روی آب قرار گرفتند. تلاش هواپیماهای اسرائیلی نیز برای جلوگیری از پیشروی مصری‌ها با سد غیر قابل نفوذی از موشکهای ضد هوایی «سام »روبرو ‌شد و پرواز هایی که صورت گرفت دهها هواپیمای صهیونیست ها را به نابودی کشاند. در عرض چند ساعت، سرپل هایی که به دست آمده بود، تحکیم شده و شانزده محور از «خطوط دفاعی بارلو » به محاصره درآمده و یا تسخیر شدند و در نقطه اوج، سربازان مصری با فریاد الله اکبر به پهنه «صحرای سینا» سرازیر شدند.

برای استراتژیست های مصر پیروزی بزرگی بود: برای اولین بار پس از 11 ژوئن سال 1967 ، پرچم مصر بر فراز بخشی از «شبه جزیره سینا »در اهتزاز بود، و برای نخستین بار نظامیان متکبر صهیونیست در گروه‌های وسیع به اسارت مصری‌ها در می آمدند. در هشتم اکتبر، ارتش مسلمانان به سوی گذرگاههای استراتژیک «میتلا» و «جیدی »سرازیر شد.

در شب هشتم اکتبر که یهودیان با عنوان « لیل متسادا» از آن یاد می‌کنند، بقایای «دولت یهود» اوضاعی آشفته و نابسامان داشت ،حتی به «مو شه‌دایان» وزیر جنگ اعلام شد که موفقیت‌های نظامیان مسلمان در جبهه جنگ به حدی است که ممکن است «دولت یهود» را از بین ببرد، این ژنرال مغرور به گزینه استفاده از تسلیحات اتمی هم اندیشید اما مسلم بود که چنین واکنشی از سوی شوروی با سکوت مواجه نمی شد و این می توانست غائله ای اتمی به راه بیاندازد که برای کشوری با وسعت فلسطین اشغالی غیر قابل تحمل بود.

"نیکسون" رئیس‌جمهور وقت آمریکا دربارة غافلگیری رژیم صهیونیستی از حملة مصر و سوریه در خاطرات خود نوشته است: "از سال 1948 تا آن زمان، نخستین بار بود که اسراییلی‌ها در آستانة جنگ قرار داشتند در حالی که به دستگاه‌های نظامی و جنگی و یا نیروهای ذخیرة خود آماده باش نداده بودند. همین مسأله، آمریکا را به صورت جدی وارد معرکه کرد. رئیس‌جمهور آمریکا در همان نخستین روزهای جنگ گفته بود: "نباید گذاشت اسراییلی‌ها این جنگ را ببازند."

روز 19 اکتبر(سیزده روز پس از آغاز جنگ)، «ریچارد نیکسون» از کنگرة آمریکا خواست تا به منظور جبران خسارت‌های وارده بر "رژیم صهیونیستی" در این جنگ، با اعطای یک کمک 2/2 میلیارد دلاری به این کشور موافقت کند. لیبی در همان تاریخ فروش نفت خود را به آمریکا قطع کرد. روز بعد، عربستان سعودی اعلام کرد که از حرکت کشتی‌های حامل نفت به مقصد آمریکا جلوگیری می‌کند. سایر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نیز در 21 اکتبر تحریم مشابهی را اعلام کردند. این "تحریم نفتی" آمریکا را با بزرگ‌ترین کمبود انرژی پس از جنگ جهانی دوم مواجه کرد و باعث کاهش درآمد اقتصادی این ابرقدرت به میزان 15 میلیارد دلار شد. این اولین و آخرین باری بود که سران کشورهای عربی از حیاتی‌ترین حربه‌ای که در دست داشتند استفاده کردند. اما در این میان، "رژیم پادشاهی ایران" با عملکردی خیانت‏بار، نفت خود را که قیمت آن بر اثر "تحریم نفتی" چهار برابر شده بود به سوی غرب سرازیر کرد و به این شکل اتحاد استراتژیک خود را با رژیم صهیونیستی و وفاداری خود را به آمریکا اعلام کرد و سودی سرشار را از معاملات نفتی نیز به جیب زد. مهم‌ترین نتیجة فرصت‏طلبی "شاهنشاهی ایران"، ناکارآمد گذاشتن سلاح "تحریم نفت" بود.

"سادات" رئیس‏جمهور مصر، با مشاهدة ورود سیل‌آسای تسلیحات آمریکایی به صحنة جنگ و اعمال نفوذ سیاسی این کشور برای پایان دادن به جنگ حملات خود را متوقف کرد، زیرا به هدف خود از آغاز جنگ دست یافته بود. این توقف ناگهانی به «رژیم صهیونیستی» فرصت داد تا بار دیگر تجدید قوا کرده و پس از بازیابی مجدد خود ، سپاه مصر را عقب براند.

صاحب‏نظران معتقدند، سادات از اعتماد به نفس کافی برای ادامة جنگ تا بازپس‏گیری صحرای سینا برخوردار نبود و اطمینان داشت که صهیونیست ها در نهایت با کمک غرب به برتری نظامی دست خواهد یافت. بر اساس همین منطق ،سپاه مصر که می رفت تا «صحرای سینا» پشت سر بگذارد و با مرزداران وحشت زده فلسطین اشغالی رویارو شود ، به محض دستیابی به اولین پیروزی‏ها، متوقف شد و سعی کرد به تثبیت آن‌ها اقدام کند که البته در این امر هم موفقیت زیادی کسب نکرد و سرانجام جنگ پس از 18 روز، به دنبال تصویب قطعنامه 338 شورای امنیت و در حالی که "رژیم صهیونیستی" در موقعیت برتری قرار داشت و "سپاه سوم مصر" در محاصرة ارتش صهیونیستی بود، آتش‌بس برقرار شد. جنگ به پایان رسیده بود اما اسراییلی‌ها دیگر احساس شکست‌ناپذیری نداشتند. صهیونیست‌ها به اعتراف خودشان، در این 18 روز طولانی، 2326 کشته و ده هزار زخمی دادند. برای نخستین بار بود که نظامیان صهیونیست در گروه‌های وسیع به اسارت مصری‌ها درمی‌آمدند. در دومین روز نبرد "بقایای دولت یهودی" به قدری دچار آشفتگی و نابسامانی شد که شایع شد "گلدامایر" اقدام به خودکشی کرده است. در همین ساعات بود که به "موشه دایان" (وزیر دفاع وقت رژیم صهیونیستی) اعلام شد موفقیت‌های نظامیان عرب در جبهه جنگ در حدی است که ممکن است "دولت یهودی" را از بین ببرد.

تغییرات رخ داده در میدان جنگ طی روزهای آتی، هرگز نتوانست خاطرة تلخ این جنگ را از ذهن "مقامات تل‌آویو" پاک کند. احساس "آسیب‌پذیری و شکنندگی" پدیده‌ای بود که از "جنگ سوئز" به بعد صهیونیست‌ها با آن بیگانه شده بودند.

در هر حال جنگ سال 1973 یک "نبرد آزادی‏بخش" برای مصر یا فلسطین نبود، بلکه فرماندهی این جنگ تنها قصد داشت حامیان اسراییل را قانع کند که تداوم وضعیت "نه جنگ - نه صلح" میان اعراب و رژیم صهیونیستی برای منافع آنان خطرناک خواهد بود و باید فکری اساسی برای فیصلة این ماجرا شود. سادات پس از برقراری آتش‏بس، به اولین چراغ سبز آمریکا برای آغاز مذاکرات صلح واکنش نشان داد. آمریکا به این تحلیل رسیده بود که اگر بحران اعراب و اسراییل را صرفاً به جبهه‏های نظامی منحصر کند، نخواهد توانست کنترل اوضاع را در دست بگیرد و برای همیشه برتری اسراییل را حفظ کند. از طرف دیگر "سازمان آزادی‏بخش فلسطین" که پس از پیوستن سازمان "فتح" به آن، حالتی تهاجمی پیدا کرده بود، با سازمان‏دهی عملیات ترور و گروگان‏گیری علیه اتباع اسراییل در سراسر جهان، توانسته بود افکار عمومی غرب را به سوی خود جلب کند و آمریکا باید برای مهار این "مدعی نه چندان قدرتمند اما دردسرساز" نیز تدبیری می‏اندیشید.

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین