بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        04/04/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت (33)

دولت غرور و تعصب

 خبرگزاری فارس: هنگامی که ناصر در گذشت، جانشین وی در یک نطق رادیویی گفت که دوباره حالت مخاصمه کامل با رژیم صهیونیستی را برقرار خواهد کرد. سادات اعلام کرد که سال 1971 " سال تصمیم‌گیری" خواهد بود.جهان عرب، پس از جنگ سال 1967 در بن‏بستی گرفتار شده بود که تداوم آن تنها به زیان جهان عرب و اسلام بود واگر چاره ای برای آن اندیشیده نمی شد دیر یا زود به قیمت موجودیت کشور های خط مقدم نبرد و در راس آنان "مصر" تمام می شد.


مصر و به تبع آن جهان عرب، پس از جنگ سال 1967 در بن‏بستی گرفتار شده بود که تداوم آن تنها به زیان جهان عرب و اسلام بود واگر چاره ای برای آن اندیشیده نمی شد دیر یا زود به قیمت موجودیت کشور های خط مقدم نبرد و در راس آنان "مصر" تمام می شد.

هنگامی که ناصر در بیست و هشتم سپتامبر 1970 در گذشت، جانشین وی "انورسادات" در یک نطق رادیویی خطاب به ملت مصر گفت که دوباره حالت مخاصمه کامل با رژیم صهیونیستی را اعلام خواهد کرد. سادات اعلام کرد که سال 1971 " سال تصمیم‌گیری" خواهد بود.

بر خلاف آنچه در اولین روز های تصدی ریاست جمهوری مصر توسط سادات تصور می شد، او نه تنها ادامه دهنده را عبدالناصر نبود بلکه گرایشات اسلامگرایانه او نیز تنها بخشی از بازی سیاسی وی بود تا بتواند با تکیه بر آن رقبای ناسیونالیست خود را از صحنه سیاسی مصر خارج کند.

گذشت زمان و افشای برخی مستندات تاریخی نشان داد که سادات اساسا تمایل قلبی زیادی برای اثبات قهرمانی خود در جبهه نبرد با ارتش صهیونیستی نداشت و در عین حال تصور امکان نابودی "دولت یهود" نیز به مخیله اش خطور نمی کرد. بر اساس برخی از گرارشها، سادات در ماه فوریه سال 1971 (یعنی همان سالی که باید"سال تصمیم‌گیری" می بود) یادداشت محرمانه‌ای برای "ریچاردنیکسون" رئیس جمهور وقت "ایالات متحده" فرستاد که در آن به "آرزوی مصر برای وارد شدن به مرحله گفت و گو با اسرائیل" اشاره‌شد شده بود. اما در آن مقطع زمانی "رژیم صهیونیستی" سرمست تر از آن بود که دلیلی برای دادن پاسخی در خور به این پیشنهاد سخاوتمندانه و بی سابقه ببیند و شاید آن را نشانه ای از ضعف یک زمامدار تازه کار تلقی نمود که نباید زیاد جدی گرفته شود.آن ها که خود را شکست دهنده "اسطوره ناصر" می دانستند حالا چرا باید از جانشین او که آشکارا مورد بی مهری وفاداران به عبدالناصر بود ترسی به خود راه می دادند.

به دنبال سکوت اهانت بار آمریکا و "رژیم صهیونیستی" به "سادات"، او در "سال تصمیم" راه دیگری نداشت جز آن که خود را برای جنگ آماده کند. سادات بعدا با شور و حرارتی که برای مصریان بسیار امیدوارکننده بود رجز خواند که:

" اگر جنگ یک میلیون کشته لازم داشته باشد آماده‌ایم این یک میلیون قربانی را بدهیم"

 

وقتی سال 1971 بدون حادثه‌ای به پایان رسید ، "رژیم صهیونیستی" نتیجه گرفته که رییس حکومت مصر صرفا بلوفی زده است تا رهبری خود را بر جهان عرب حفظ کند. در واقع کادشناسان نظامی "رژیم صهیونیستی" در ارزیابی خود به این نتیجه‌گیری رسیده بودند که مصر جهان عرب را به سوی یک نبرد " ناامیدانه" دیگر علیه "دولت یهود" هدایت نخواهد کرد و یا لااقل مسوولیت آغاز و فرماندهی چنین جنگی را بر عهده نخواهد گرفت ، زیرا برتری کیفی ارتش صهیونیستی و عمق خاکی که از سال 1967 در اختیار گرفته است، به آن امتیازی بزرگ و غیر قابل چشمپوشی نسبت به ارتش های عرب می‌بخشید. اعتقاد نخبه گان و جنگجویان کارکشته صهیونیست بر این بود وچنین امید می‌رفت که هیچ دولت عربی و حتی دولت مصر به صورت منفرد اقدام به جنگ نخواهد کرد و چنین رویدادی تنها با تلاش واحد و مشترکی از سوی اعراب صورت خواهد گرفت، و وحدت اعراب نیز افسانه‌ای است حاصل تبلیغات صادر شده از رسانه های عربی.

در واقع، بر اساس تخمین‌های " قابل اطمینان" واحد های اطلاعاتی که ماهانه تهیه می‌شدند، واحد اطلاعات نظامی اعتقاد داشت دولتهای عرب تا قبل از سال 1975 یا 1976 قادر به انجام تهاجم بزرگی بر ضد اسرائیل نخواهند بود.کار به جایی رسید که حتی موشه ‌دایان وزیر دفاع که مدتها بود اصرار می‌کرد برای انجام جنگ پتانسیل وجود دارد، در ماه جولای سال 1973 ،اعلام کرد انظتار نمی‌رود تا یک دهه جنگی صورت گیرد.

روحیه "فوق اطمینانی" که بر ماشین جنگی صهیونیست ها حاکم شده به درک نادرستی از قضایا انجامید تا جایی که "دولت یهود" را تا لبه پرتگاه نابودی کشاند.

هر چند ژنرال های چند ستاره صهیونیست اعتقاد داشتند که گفته سادات مبنی بر اینکه سال 1971 " سال تصمیم‌گیری" خواهد بود یک "لاف شجاعت عرب مآبانه" است، اما در واقع این سال ، سال آغاز تلاش جدی مصر برای برداشتن گامی جدید جهت رویارویی مجدد با "رژیم صهیونیستی" در میدان نبرد بود. "سادات" علی‏رغم میل خود، ناچار بود برای خروج از این بلاتکلیفی (حالت نه جنگ - نه صلح) و مجبور کردن مجامع جهانی و ابرقدرت‏ها به تعدیل بی‏قیدی‏های متکبرانة "دولت یهود"، دست به جنگ بزند زیرا یقین داشت که تنها در این صورت پای ابرقدرت‏هابه میان کشیده خواهد شد.

 

عملیات "بدر"

 

ژنرال های مصری برنامه ای در سر داشتند که در قالب عملیات بزرگ دو مرحله‌ای آبی- خاکی برای عبور از "کانال سوئز" توسط پنج لشگر پیاده محقق می شد.در جریان این تهاجم که توسط ستاد ارتش مصر"عملیات بدر" نام گرفت قرار بود هر یک از لشگرها یک سرپل به عمق ده کیلومتر در آن سوی کانال به دست آورد که بعد از به هم پیوستن آنها موضع نظامی مصر در "صحرای سینا" را تشکیل دهند، انتظار می‌رفت قابلیت ضد حمله صهیونیست ها ناچیز باشد، زیرا در مورد طراحی این عملیات بر اصل غافلگیری تاکید شده و قرار بود ستون فقرات ماشین جنگی ارتش صهیونیستی ،‌که لشگرهای زرهی ذخیره آن بودند، توسط حمله پیشگیرانه نیروی هوایی مصر از میدان خارج شوند و هرگونه ضد حمله هوایی صهیونیست ها نیز از طریق سپر فشرده و ظاهرا غیر قابل نفوذی از موشک‌های سام اهدایی "اتحاد جماهیر شوروی " خنثی می‌شد.

همچنین در حالی که سرپلها تسخیر می‌شدند و سربازان مصری بر بخش‌های مختلف خط دفاعی افسانه ای "بارلو" غالب می‌امدند، مهندسین رزمی مصری پلهای پیش ساخته را روی کانال می‌انداختند و دو طرف کانال را به یکدیگر متصل می‌ساختندو این پل ها آن ها را قادر می‌ساخت مرحله دوم "عملیات بدر" را به اجرا در‌آورند. بخشهای زرهی دو ارتش مصر- ارتش دوم و ارتش سوم- مرکب از دو لشگر زرهی و دو تیپ مستقل زرهی و مدافعین پیاده کاملا مسلح مجهز به تانکهای پیشرفته تی -62 دومین خط دفاعی ارتش صهیونیستی را می‌شکستند و به معبرهای استراتژیک "صحرای سینا" سرازیر می‌شدند. یک تهاجم همزمان دریایی مصر نیز که مرکب بود از واحد های رزمی دریایی و هلی برد نیروهای ویژه ، تاسیسات استراتژیک "شرم الشیخ" را در بخش جنوبی "صحرای سینا" هدف قرار می‌داد.

معمار "عملیات بدر" رئیس ستاد ارتش مصر سرلشکر "سعد الدین شازلی" بود که بسیاری از صهیونیست ها او را به لحاظ توانمندی های نظامی، آریل شارون مصری‌ها می دانستند.

 

*

 

علی رغم آن که مصری ها تحرکات وسیع خود را برای جنگی قریب الوقوع آغاز کرده بودند و نشانه های بارزی از این فعالیت ها نیز به اطلاع صهیونیست ها می رسید، هیچ حساسیت و تحرک خاصی در میان صهیونیست ها ایجاد نشد. بعد ها یکی از ژنرالهای ارتش صهیونیستی در مورد اطمین فوق‌العاده و متکبرانه "نیروی دفاعی اسراییل" اظهار نظر کرد:

" ما( فرماندهی "ارتش صهیونیستی") به هیچ عنوان اعراب را افراد درارای قابلیت و عرضه نمی‌دانستیم. می‌گفتیم آنها نیروهای مخصوص و کماندویی خود را روی تپه ‌ای خواهند ریخت تا ما با تانکهایمان آنها را نابود کنیم."

واضح بود طراحان نظامی صهیونیست باور نداشتند که اعراب هم رزم آورند و توانایی به کار گرفتن سیستم‌های پیچیده تسلیحاتی را دارند.

این اطمینان بیش از حد افسران"ارتش صهیونیستی" بیش از هر چیز دیگر، در دیدگاه‌ کلی نژاد پرستانه آنها دایر بر جدی نگرفتن و ارزشمند ندانستن اعراب ریشه داشت . بسیاری از افسران صهیونیست زبان عربی نمی‌دانستند و در مورد تاریخ، فرهنگ، مذهب و ادبیات عرب در جهل متعصبانه ای به سر می‌بردند.بسیاری از افراد سطح بالای در رده فرماندهی آن، از معنی واقعی و عمق تشنگی اعراب برای انتقام‌جویی آگاهی و تصور درستی نداشتند. برای ملت‌های عرب "جنگ ژوئن1967" نبردی اهانتبار وتحقیر آمیز بود که ارتشی ناچیز و کوچک بر آنان تحمیل کرده بود.

حمایت غربی‌ از اسرائیل و فروش سلاح به آن، به تقویت کینه و نفرت اعراب از دخالت خارجی در خاورمیانه از دوران "جنگهای صلیبی" تا ورود "ژنرال آلبنی انگلیسی" به "بیت المقدس" دامن زد.در واقع پیش از آن که مساله پذیرش واقعیت موجودی به نام "اسرائیل" در خاورمیانه بتواند در "قاهره" و "دمشق" و عمده کشور های عربی مطرح و یا پذیرفته شود، باید انتقام فاجعه 1967 گرفته می‌شد.

در همان حالی که ارتش اسرائیل و بویژه واحد اطلاعات نظامی تهدید اعراب را ناچیز می‌گرفتند، اعراب در حال پیمودن مسیری کاملا متضاد بودند. آنها یاد گرفته بودند باید سربازان صهیونیست را فارق از تبلیغات پر سرو صدای سال های قبل ،جدی بگیرند. به سربازان مصری گفته شده بود، تصویری را که حاصل بیست و پنج سال تبلیغ بود و بر اساس آن سرباز اسرائیلی فردی پخمه و ترسو معرفی می‌شد به فراموشی بسپارند. علاوه براین مصری‌ها در مسیر تدارک "عملیات بدر" برنامه آموزشی فشرده و گسترده‌ای برای افراد خود ترتیب داده بودند: افسران و سربازان تشویق می‌شدند علاوه بر دریافت آموزشهای فنی، زبان عبری نیز یاد بگیرند. از 800 هزار نفر سرباز منظم مصر ، 110 هزار نفر انان فارغ‌التحصیل دانشگاه‌ها و موسسه‌های آموزشی عالی بودند.

اضافه بر همه اینها، مصریان برنامه های جدیدی را برای خنثی کردن سیستم دفاعی صهیونیست ها در "شبه جزیره سینا" تدارک دیده بودند، و در همین حال سوریه نیز اقداماتی برای فایق آمدن بر موانعی که "ارتش صهیونیستی" در بلندی های جولان پدید آورده بود، انجام می‌داد.

در شبه جزیره سینا، "ارتش صهیونیستی" برای دفاع از کانال سوئز نوعی قرون وسطایی از سییتسم دفاعی پدید آورده بود: صدها کیلومتر خطوط لوله نفت در کانال کار گذاشته شده بود تا در صورتی که مصری‌ها تلاش کردند از کانال عبور کنند، سرتاسر آبهای کانال به آتش کشیده شود. تنها مشکل این طرح آن بود کماندوهای دریایی مصر توانستند ساعاتی قبل از آغاز "عملیات بدر" ، سیستم مزبور را از کار بیندازند.

یکی دیگر از سیستم‌های در ظاهر غیر قابل نفوذ صهیونیست ها در شبه جزیره سینا یک رشته دیوار شنی به ارتفاع 20 متر بود که در طول کانال پدید آمده بود و هدف از برپایی آن غیر ممکن ساختن عبور بود. ارتش اسرائیل می‌پنداشت این " دفاع شنی" غیر قابل عبور استو برای هیچ ارتشی ممکن نبود در حالی که نیمی از وسایلش در آب است از چنین دیواری بالا برود. اما مصریان در مقابل این دورا شنی راه حلی استادانه و ساده یافتند: پمپهای قدرتمندی که برای پاشیدن آب روی آتش از آلمان غربی خریداری شده بود، این دوار شنی را می‌شست و از بین می‌برد، روستاها و شهرهای نزدیک به کانال در معرض آتش‌سوزی حاصل از آتش گرفتن درختان جنگلی نبود و واحد اطلاعات نظامی نیز از اینکه چرا مصری‌ها این پمپها را در نزدیکی ساحل و جبهه قرار داده‌اند سر در نمی‌آورد. اطلاع یافتن از این جزئیات و پمپهای آب فکری در سراسر اسرائیلی‌ها پدید نیاورد.

آگاهی و درک سوری‌ها نیزی در مورد دفاع بلندیهای جولان به همین سان قابل توجه بود. ارتش صهیونیستی یک سری تله ضد تانک به عمق هفده فوت و میادینی از مین در امتداد " خط بنفش" یعنی مرز با سوریه پدید آورده بود. یک سری از استحکامات دفاعی نیز در طول مرز ایجاد شده بود که بر میادین مین و تله‌های ضد تانک اشراف داشت و قرار بود مواضع و مناطق کلیدی بلندیهای جولان را تحت نظر داشته باشد. یک سری استحکامات زمینی دیگر نیز توسط مهندسان ارتش صهیونیستی درست شده بود که تانکها را در خود پنهان می‌داشت و ارتفاعات جولان را در تیررس آنها قرار می‌داد. با توجه به سیستم دفاعی صهیونیست ها، انتظار می‌رفت تانکهای این ارتش بتوانند تعداد زیادی از تانکهای سوری را شکار کنند.

هر چند طرح عملیاتی سوری ها به اندازه طرح مصری‌ها پیچیده نبود، اما طرح آنان نیز بر مبنای غافلگیری صهیونیست ها استوار بود. طراحان نقشه‌های جنگی هم در دمشق و هم در قاهره می‌دانستند پس از حمله و به دست آوردن سرزمینهایی که در اشغال صهیونیست ها بود، برای تحکیم مواضع خود در آنها و قبل از آنکه نیروهای ذخیره یهودی وارد عمل شوند چند روز بیشتر وقت ندارند.

در طول سالهای 1972 تا 1973 ، انورسادات رئیس جمهور مصر چند بار به طور علنی اظهاراتی عنوان کرد که هر لحظه ممکن است نبرد هااز سر گرفته شود. فراخوان او برای جهاد ضد صهیونیستی دائما تکرار می‌شد و اسرائیلی‌ها بندرت در مقابل آن واکنش نشان می‌دادند. اساسا شمشیرچرخانی های سادات و بسیج نیروهایش ، صهیونیست را صرفا به افزایش مواضع در خط مقدم،‌بسیج نیروهای ذخیره‌و آماده سازی اقتصادی برای وضعیت جنگی سوق می داد و به هر حال برای آنان اهمیتی نداشت و سادات را آن قدر جدی نمی‌گرفتند که به صرافت یک طرح دفاعی قابل اتکا بپردازند. در سال 1972 مصری‌ها بیست بار آماده باش نظامی و وضعیت اضطراری اعلام کرده و در نزدیکی کانال سوئز به صورت آشکاری به مانور دادن پرداختند اما طرف مقابل کمترین حساسیتی از خود نشان نداد.

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های طرحهای جنگی جبهه اعراب التزام آنان به فریب دشمن ، هم در زمینه سیاسی و هم در زمینه نظامی بود.

در ماه جولای سال 1972 ، هنگامی که سادات به حدود سی‌هزار "مستشار شوروی" دستور داد مصر را ترک کنند، صهیونیست ها این کار را به منزله ضعف و ناکارآمدی آشکار مصر دانستند.

"شوروی‌" تقریبا در همه ابعاد نظامی مصر ، از فرماندهی و کنترل گرفته تا آموزش نظامی بومیان سواحل "نیل"، دخیل بودند. گرچه این حرکت سادات در آن زمان موجب فریب دشمن گردید اما بعد ها مشخص شد که این حرکت پیام مهمی نیز برای "ایلات متحده " داشت . آمریکا در فضای جنگ حاکم بر آن سال ها به همه مسائل تنها از منظر"جنگ سرد" می نگریست و تا زمانی که این خیل عظیم مستشاران رقیبش در مصر حضور داشتند نمی توانست انگیزه کافی برای تمایلی به جانب مصر در آینده داشته باشد. با این حال عدم اطمینان سادات از آینده و سرنوشت نهایی جنگ باعث شد تا روابط خود را با "شوروی" کماکان حفظ کند تا ارسال محموله سلاحهایی که وی بدون آنها نمی‌توانست آغاز به جنگ کند قطع نشود.

نیرنگهای مصر بر عناصر نظامی نیز از این طریق تقویت می‌شد که مصری‌ها به تحریکات آنان پاسخ نمی‌دادند.همین خویشتنداری باعث شد تحلیلگران نظامی صهیونیست بر فرض متفق شوند که سوریه ، مستقل از مصر وارد جنگ با "رژیم صهیونیستی" نخواهد شد و مصر نیز هنوز آمادگی جنگ را کسب نکرده است. این فرضیه در بیست و یکم فوریه 1973 در نظر گروه اندکی از صهیونیست ها که تردید هایی داشتند نیز قطعی شد: یک هواپیمای مسافربری خطوط هوایی لیبی که از "طرابلس" عازم "قاهره" بود بر اثر مشکلات فنی از حوزه استحفاظی مصر خارج و در آسمان صحرای سینا سرگردان گردید.

ژنرال "العیازار" ، رئیس ستاد ارتش صهیونیستی ، دستور داد هواپیما را در آسمان منهدم کنند.

بیش از یکصد نفر مسافر و خدمه کشته شدند. بروز چنین حادثه‌ای می‌توانست به راحتی به یک جنگ منجر شود؛ و ارتش صهیونیستی در واقع انتظار داشت با نوعی واکنش نظامی از سوی اعراب روبرو شود. اما حرکتی دیده نشد. حتی پس از عملیات "بهار جوانان"- عملیاتی گستاخانه به یک پایتخت عربی- پاسخ نظامی کشور های عربی بسیار محدود بود: لیبی، شانزده جنگنده به مصر گسیل کرد و عراق یک اسکادران به پایگاه هوایی "انشاص" فرستاد. واحد اطلاعات نظامی ارتش صهیونیستی این امر را به عنوان ناتوانی در دادن یک پاسخ جدی ارزیابی کرد.

همه چیز برای کشور های مسلمان عربی مهیا بود تا ضربه ای خانمان برانداز بر پیکر غاصبان فلسطین وارد نمایند.

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین