بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        01/04/87                 صفحه بین الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت (30)

عملیات مونیخ

 خبرگزاری فارس: عملیات گروگان گیری ورزشکاران اعزامی از سوی رژیم صهیونیستی به المپیک 1972 مونیخ را بزرگترین حرکت سازمان فلسطینی «سپتامبر سیاه» به شمار می آورند. «ابو ایاد» از رهبران «ساف» که گفته می شود از طراحان و رهبران پشت پرده این عملیات بوده است شرح مفصلی از این ماجرا نوشته است. آن چه می خوانید بخش دوم این مطلب است.


سلاح‏ها روز 25 اوت یعنی ده روز قبل از آغاز بازی‏های المپیک به مقصد می‏رسد. چمدان‏های زوج مزبور در بن به رزمندگان دیگری سپرده شده و در عوض، چمدان‏های مشابه اما خالی دیگری دریافت می‏شود. سلاح‏ها - از جمله مسلسل‏ها و خمپاره‏های دستی - در صندوق‏های امانات راه‏آهن مونیخ گذاشته می‏شوند تا بعداً اعضای گروه کماندویی، هر کدام با کلید مخصوص و در ساعات مختلف، کمی قبل از ورود به محوطه بازی‏های المپیک، به سراغ آن‌ها بروند.

[روز پنجم سپتامبر سال 1972] "مسلّحه" و "چه" با استفاده از دو بلیت ورودی که دوست «مسلّحه» موفق شده بود به دست آورد، پیشاپیش آن‌ها از در اصلی وارد محوطه می‏شوند. شش نفر دیگر باید از نرده‏های دو متری دهکدة المپیک بالا رفته، وارد آن شوند. با مردی که قرار می‏شود برای بردن آن‌ها به آن‌جا برود و در پای نرده‏ها کمک کند تا از آن بالا روند، قرار ملاقات گذاشته می‏شود. کمی قبل از رسیدن آن‌ها به پای نرده‏ها، جوان رزمنده‏ای به محل مذکور رفته است تا مأموران امنیتی آلمانی محافظ آن‌جا را با صحبت، سرگرم کند. به این ترتیب حواس محافظان پرت شده و افراد گروه عملیاتی موفق می‏شوند به سرعت از نرده‏ها بالا بروند. چند ساعت بعد، مرد راهنما و جوان رزمنده با هواپیما آلمان را ترک می‏کنند. ساختمانی که ورزشکاران اسراییلی در آن اقامت دارند، پنجاه متر از نرده‏ها فاصله دارد. افراد گروه دستور اکید داشتند که غیر از مورد دفاع از خود، متوسل به خون‌ریزی نشوند، اما با مقاومت خشونت‏آمیز دو نفر از مربیان گروه ورزشی اسراییل روبه‏رو شده و در دعوایی که رخ می‏دهد، هر دو را می‏کشند. با 9 ورزشکاری که به گروگان گرفته می‏شوند به خوبی رفتار می‏شود تا آن‌جا که قوّت قلب یافته، آرامش خود را باز می‏یابند. مسلّحه و خصوصاً "چه" به آن‏ها تذکر می‏دهند که با زندانیان فلسطینی، معاوضه خواهند شد. طی بیست و یک ساعت که ساختمان از طرف پلیس آلمان در محاصره بود، صحبت‏های طولانی و دوستانه‏ای بین فداییان و اسرایشان رد و بدل می‏شود. این اسرا 18 تا 30 ساله‏اند و آن‌چنان که مطبوعات جهان گزارش دادند، غالباً مهاجران جدیدی هستند که از آمریکا، روسیه، رومانی، هلند و لیبی به اسراییل رفته بودند. تعدادی از آن‌ها جزء کادرهای ذخیرة ارتش اسراییل هستند. فداییان به آن‌ها توضیح می‏دهند که با بی‏عدالتی کامل جای فلسطینی‏ها در المپیک به آن‌ها داده شده است. در حالی که به همان عنوان که آفریقای جنوبی و رودِزیا از شرکت در بازی‏های جهانی محروم شده‏اند، اسراییل نیز باید از این بازی‏ها اخراج شود.

مسلّحه به ورزشکاران اسراییلی اطمینان می‏دهد که نه تنها فلسطینی‏ها هیچ‏گونه احساسات خصمانه‏ای نسبت به یهود ندارند، بلکه حتی نسبت به اسراییلی‏ها، که خود آن‌ها نیز به نوع دیگری قربانی ماجراجویی صهیونیست‏ها شده‏اند، احساسات خصمانه‏ای ندارند.

مذاکرات میان مسؤولان آلمانی که به عنوان میانجی بین فداییان و اسراییل عمل می‏کردند، همچنان که پیش‏بینی می‏شد، مشکل از آب درآمد. لجاجت خانم "گلدا مایر" که در آن هنگام در رأس دولت صهیونیستی اسراییل قرار داشت - از آن‌جا که هیچ‏گونه علاقه‏ای به نجات جان گروگان‏ها نشان نمی‏داد - بیش‌تر غیرطبیعی به نظر می‏رسد. چریک‏ها که دستور دارند جان گروگان‏های خود را به خطر نیاندازند، به امید پیدا شدن راه‏حلی برای توافق، ساعت به ساعت موعد اجرای ضرب‏الاجل را به تعویق می‏اندازند. آن‌ها از پیش می‏دانستند که موفق به آزاد نمودن دویست زندانی مزبور نخواهند شد. به این جهت عملاً آماده‏اند تا 9 گروگان خود را در برابر پنجاه، بیست و حتی نه زندانی فلسطینی معاوضه نمایند. ولی با حیرت کامل مشاهده می‏کنند که نه تنها مذاکره‏کنندگان اسراییلی - آلمانی هیچ پیشنهاد متقابلی به آن‌ها نمی‏دهند، بلکه با پیشنهاد پرداخت هر مقدار پول که بخواهند، (یعنی یک فقره چک سفید امضا) و تضمین سلامت عبور شش انقلابی فلسطین در برابر آزادی گروگان‏ها، می‏خواهند با آن‌ها همچون دزدان فرومایه معامله کنند!

در لحظه‏ای که مذاکرات به بن‏بست خطرناکی می‏رسد، از طرف سفیر یک کشور عرب پیشنهادی برای یک توافق سری به مسلّحه می‏رسد، از این قرار که: گروگان‏های اسراییلی با داوطلبان آلمانی معاوضه شده، فدائیان، داوطلبان آلمانی را با خود به یک کشور عرب ببرند تا پس از گذشت دو یا حداکثر سه ماه، اسراییل بدون سر و صدا پنجاه زندانی فلسطینی را آزاد کند، در ضمن چند دولت نیرومند، اجرای تعهدات دولت یهود را تضمین خواهند کرد. پیشنهاد وسوسه‏انگیزی است. این پیشنهاد می‏تواند هم فلسطینی‏ها را راضی کند و هم آبروی رهبران صهیونیست را محفوظ بدارد. مسلّحه که رزمنده‏ای است تابع مقررات سازمانی، تصمیم می‏گیرد این پیشنهاد را که مقامات مافوق او در طرح عملیاتی پیش‏بینی نکرده بودند، برای کسب دستور در اختیار آن‌ها قرار دهد. در چنین مواردی مسلّحه باید از شخصی با نام مستعار "طلال" که شماره تلفنش در تونس، قبل از آغاز عملیات در اختیار وی گذاشته شده بود، کسب دستور کند. از بخت بد، از آن‌جا که طلال اطّلاع نداشته که قبل از ورود به تونس باید از سفارت تونس در کشور دیگری تقاضای روادید کند، به هنگام ورود به تونس، در فرودگاه معطّل می‏شود. از قضا طلال واقعی، که دوست طلال قلابی است و نزد پدرش "فرحان شبیلات" سفیر سابق اردن در تونس که به علت طرفداری از جنبش مقاومت، معزول و مقیم تونس شده بود، زندگی می‏کند، بدون آن‌که از ورود عن‌قریب دوستش - طلال قلابی - مطلع باشد، گوشی تلفن را برمی‏دارد. گیجی و سردرگمی عجیبی مکالمة تلفنی طرفین را در برمی‏گیرد. از یک طرف طلال پسر سفیر نمی‏تواند درک کند به چه علت از مونیخ به وی تلفن می‏شود و مطالب نامفهومی با وی در میان گذاشته می‏شود، خصوصاً که حتی نمی‏داند دوست فلسطینی‏اش، برحسب ضرورت نام مستعار طلال را بر روی خود گذاشته است، و از طرف دیگر مسلّحه با طلال دیگری برخورد کرده که آن طلالی که او می‏شناسد نیست و به کلی از رمزی که برای شروع مکالمه انتخاب شده بود بی‏خبر است. رهبر گروه کماندویی از آن‌جا که می‏داند خط تلفنی که از طرف مقامات آلمانی در اختیار وی قرار داده شده، تحت کنترل است، به همین قناعت می‏کند که بگوید، یک ساعت دیگر مجدداً تلفن خواهد کرد. دومین بار هم که تلفن می‏زند، طلال قلابی هنوز به منزل سفیر نرسیده است. مسلّحه دیگر اصرار نمی‏کند و به طراحان طرح توافق می‌گوید، پیشنهاد آن‌ها را رد می‏کند.

من نمی‏توانم بگویم که آیا این طرح از طرف اسراییل پذیرفته می‏شد یا نه اما بر حسب آنچه که طلال قلابی به من گفت، این طرح از طرف "سپتامبر سیاه" به عنوان یک راه‏حل شرافتمندانه خروج از بن‏بست پذیرفته می‏شد. چه کسی می‏داند؟ شاید اگر این همه دیر به منزل آقای شبیلات - سفیر معزول - نرسیده بود و یا چنانچه تلاش‏های بعدی‏اش برای تماس تلفنی با مسلّحه به نتیجه رسیده بود، از فاجعه جلوگیری شده و افراد گروه و گروگان‏هایشان امروز زنده و سالم بودند!

به هر صورت سفیر آلمان فدرال در تونس با در دست داشتن نوار مکالمات تلفنی، شدیداً بر ضد دولت تونس اعتراض کرد و خواهان آن شد که رهبران "سپتامبر سیاه" که در تونس به سر می‏برند، تحویل مقامات آلمانی شوند. بالاخره پس از مذاکرات طولانی توافق می‏شود که موضوع افشا نشود. با این وجود آقای شبیلات سفیر سابق اردن که از پناهندگی سیاسی برخوردار بود، به همراه تمامی افراد خانواده‏اش، از تونس اخراج شد.

و اما «مسلّحه» با سنگربندی در موضع دفاعی، مطابق آنچه در طرح پیش‏بینی شده بود، مأموریت خود را ادامه می‏دهد و در برابر سرسختی اسراییل، در آخرین لحظه پیشنهاد می‏کند تا به اتفاق گروگان‏هایشان به قاهره بروند. این راه‏حل آخر هم از آن جهت پیش‏بینی شده بود تا بدون لطمه زدن به حیثیت "سپتامبر سیاه" یک‏بار دیگر از کشتار گروگان‏ها پیش‏گیری شود. [به زعم طراحان عملیات] مصر هرگز تحمل نمی‏کرد که سیادتش بر سرزمین خود خدشه‏دار شود. ورزشکاران اسراییلی به عنوان اتباع یک رژیم متخاصم [توسط مصر] نگه‌‌داری شده و تنها در صورتی که مقامات صهیونیست با معاوضة آن‌ها موافقت می‏کردند، آزاد می‏شدند. به عبارت دیگر سرنوشت آن‌ها در بدترین حالت ممکن، بدتر از سرنوشت مبارزان فلسطینی محبوس در زندان‏های دولت یهود نمی‏شد. با این حال "ویلی برانت"، صدراعظم آلمان که در هوای به دست آوردن چیزهای بیش‌تری بود، به رییس شورای دولتی (نخست‏وزیر) مصر، آقای "عزیز صدقی" تلفن و وی را از آخرین پیشنهاد مسلّحه مطلع کرد و از وی خواست به محض رسیدن ورزشکاران اسراییلی و فدائیان فلسطینی به مصر با خلع سلاح کردن فدائیان، ورزشکاران اسراییلی را آزاد و اخراج کند. البته عزیز صدقی که کلمه به کلمه مذاکراتش با ویلی برانت را برایم نقل کرد، پیشنهاد او را رد می‏کند و به وی تذکر می‏دهد برای دولت مصر خفت‏آور است که بدین‏گونه از اعتماد فدائیان نسبت به خود سوء استفاده کند.

این‌که آیا رییس جمهور آلمان به هنگام انجام این مذاکرات از همکاری مستقیم مقامات آلمان غربی با دوایر اسراییلی برای تهیة طرح کشتار فدائیان مطلع بود یا خیر، من اطلاعی ندارم. در هر صورت قبل از آن‌که تصمیم گرفته شود که در فرودگاه نظامی "فورشتفلد بروک" که گروه کماندویی و گروگان‏ها می‏بایست با یک هواپیمای شرکت هواپیمایی "لوفت‏هانزا" از آن‌جا به قصد قاهره پرواز کنند، علیه آن‌ها کمین کنند، طرح‏های متعددی تهیه شده بود.

در این‌جا دیگر از سرانجام فاجعه‏آمیز این داستان که بر اثر تزویر و نیرنگ دولت آلمان به وقوع پیوست، همگان به خوبی اطلاع دارند. دولت آلمان به تیراندازان ماهر خود دستور می‏دهد به افراد گروه کماندویی تیراندازی کرده و به این ترتیب با نقض تعهد خود، به توافق به دست آمده خیانت می‏کند. "مسلّحه" و "چه" که از بازرسی هواپیمای لوفت‌هانزا فارغ شده بودند و برای رفتن به سمت هلی‌کوپتری که گروگان‏ها در آن منتظر بودند، اول از همه مورد اصابت گلوله‏ها واقع می‏شوند و قبل از آن‌که غرق به خون از پا در آیند، با شهامت به تیراندازی پاسخ می‏دهند. آن‌ها در حال احتضار به سوی یکدیگر خزیده و قبل از آن‌که آخرین نفس از سینه‏هایشان برآید، با یکدیگر دست می‏دهند. سومین رزمنده نیز که در حال پاسداری بود، بر زمین می‏غلتد. پس از شهادت این سه عضو اصلی گروه و پایان تیراندازی‏ها، تازه آن‏ وقت است که هلیکوپترها منفجر می‏شوند. دو نفر فدایی که هر یک، در یکی از هلیکوپترها مراقبت از ورزشکاران اسراییلی را به عهده داشتند، فقط هنگامی که مشاهده کردند هیچ‏گونه امیدی وجود ندارد، حاضر شدند خود و گروگان‏ها را در جا نابود کنند. در این میان سه فدایی آخر، فقط مجروح شده و زندانی می‏شوند. شهادت قهرمانان مونیخ در مجموع بی‏نتیجه نبود. هرچند آن‌گونه که امیدوار بودند موفق به آزاد نمودن بعضی از رفقایشان از زندان‏های اسراییل نشدند، اما به دو هدف دیگر عملیات دست یافتند؛ اول: افکار عمومی جهان از برکت این قربانی‏ها و به مدد دستگاه خبری مستقر در المپیک، از فاجعة فلسطین آگاه شدند؛ دوم: خلق فلسطین، حضور خود را به یک اجتماع بین‏المللی که قصد داشتند آن‌ها را از شرکت در آن محروم نمایند، تحمیل کرد."

"ابوایاد" دربارة سرنوشت سه فلسطینی جان به در برده از "عملیات مونیخ" چنین آورده است:

"مقامات آلمانی تحت تأثیر احساس مجرمیت یا احتمالاً بر اثر بزدلی، در پی پیدا کردن راه‏حلی برای خلاص شدن از دست فداییان دستگیر شده برمی‏آیند. نزدیک به دو ماه بعد، در 29 اکتبر سال 1973، هنگامی که یک گروه کماندویی فلسطینی، یک هواپیمای بوئینگ شرکت "لوفت‏هانزا" را، که از بیروت به فرانکفورت پرواز می‏کرد، به زاگرب [کرواسی] می‏برد، این فرصت به مقامات آلمانی داده می‏شود. گروه مزبور خواستار آزادی سه رزمندة باقی مانده از گروه مونیخ شده و بلافاصله با این درخواست موافقت شد. این سه نفر اکنون مجدداً در صف سربازان گمنام صفوف مقاومت فلسطین قرار دارند."

اجساد پنج عضو کشته شدة "سپتامبر سیاه" در جریان "عملیات مونیخ" چند روز بعد از ختم ماجرا به "لیبی" حمل شد و در آن جا طی مراسمی باشکوه و با حضور هزاران نفر تشییع و به خاک سپرده شد. آخرین وصایای این پنج فلسطینی چندی بعد توسط "آژانس خبرگزاری فلسطین" در دمشق منتشر شد. آنان از تمام ورزشکاران جهان عذرخواهی کرده و نوشته بودند: "[...] ولی ما می‌خواهیم آنان [ورزشکاران جهان] حضور مردمی را احساس کنند که کشورشان 24 سال است در اشغال قرار دارد و شرف و عزت آنان پایمال شده است[...] ضرری ندارد اگر جوانان جهان چند ساعتی تراژدی زندگی این مردم را لمس کنند[...] پس بگذارید که بازی‌ها چند ساعتی متوقف شوند[...]" فدائیان فلسطینی در بخش دیگری از وصایای خود، ملت فلسطین را مخاطب قرار داده و آورده‌اند: "[...] سلاح‌هایتان را علی‌رغم مشکلات و دسایسی که مبارزة ما را از هر سو احاطه کرده است زمین نگذارید. ما نباید تنها در حرف قوی باشیم بلکه قوت ما باید در حیطة عمل، خود را نشان دهد[...] ما می‌خواهیم رسم مردن در راه وطن را به جوانان بیاموزیم[...] وقتی یک تن از میان ما شهید می‌شود، هزاران تن دیگر جای او را پر می‌کنند[...]"

 *محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین