بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        29/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت(29)

المپیک روی خط آتش

 خبرگزاری فارس:عملکرد سازمان "سپتامبر سیاه" در سراسر جهان غروری بی سابقه برای فلسطینیان ایجاد کرد که تأثیرات آن تا حدود یک دهه باقی ماند. جوانان فلسطینی در "اردوگاه‌های آوارگان" هر لحظه انتظار آن را می‌کشیدند که جذب سازمان‌های فدایی و یا حتی همین سازمان مرموز و ناشناخته شوند.


*سپتامبر سیاه در اوج

 

به گزارش خبرگزاری فارس،حمله به یک کارخانه در شهر "هامبورگ" و انفجار در یکی از تأسیسات گاز طبیعی در همان شهر، به آتش کشیدن مخازن ترمینال نفتی "ترانس - آلپاین" در بندر "تریست" واقع در ایتالیا"(البته این حمله به سازمان "جبهة خلق" نیز نسبت داده می‌شود )

خرابکاری در یکی از مناطق صنعتی هلند(این مراکز صنعتی، متهم بودند که همکاری اقتصادی و صنعتی نزدیکی با رژیم صهیونیستی دارند)

، همچنین سوء قصد به یکی از اعضای سفارت اسراییل در بلژیک،

از عملیات‏های منسوب به سازمان"سپتامبر سیاه" در سال 1972 محسوب می‏شود، که باعث شدند نام "سازمان سپتامبر سیاه" به شکلی وسیع در مطبوعات و رسانه‌های صوتی و تصویری اروپایی منعکس شود. این همان هدفی بود که سازمان "جبهه خلق" نیز از چند سال پیش دنبال می‌کرد. اینک با توجه به شرایط جدید و پیشتازی "سازمان سپتامبر سیاه" در عملیات خارجی، طراحان عملیات "جبهة خلق" در رقابت با همرزمان جدید خود به دنبال اجرای طرحی بودند که هم ضربه‌ای سخت به "رژیم صهیونیستی" وارد آورد و هم انعکاس وسیعی در دنیا پیدا کند. این بار نیز دکتر "ودیع حداد" (فرماندة عملیات "جبهة خلق") نشان داد که تبحر ویژه‌ای در طراحی و اجرای "عملیات‌های خاص" دارد.

 

*انتقام یک کلک ناجوانمردانه

 

روز سی‌ام ماه مه سال 1972 یک فروند هواپیمای خطوط هوایی فرانسه(پرواز 132) از فرودگاه شهر «سن‌خوان» کشور «پورتوریکو» پرواز کرد و در فرودگاه "لود" واقع در "تل‌آویو" بر زمین نشست. سه جوان ژاپنی به نام های «یاسویوکی یاسودا» ، «سویوشی اکودایرا» و «کوزو اکاموتو» از هواپیما پیاده شدند و چمدان‌های خود را در سالن انتظار تحویل گرفتند.آن ها لحظاتی را گرد چمدان‌هایشان جمع شده و سپس ناگهان با مسلسل‌هایی که به دست گرفته بودند حاضران در سالن را به گلوله بستند.

«یاسویوکی یاسودا» پس از تمام‌شدن مهماتش توسط نیرو های امنیتی کشته‌شد و «سویوشی اکودایرا» با منفجرکردن یک نارنجک خودکشی‌کرد ، اما «کوزو اکاموتو» هنگامی که می‌خواست به ترمینال فرودگاه بگریزد بازداشت شد.در این ماجرا 27 صهیونیست کشته و 85 نفر زخمی شدند.

ساعاتی بعد یکی از سخنگویان "جبهة خلق" دربارة حادثة فرودگاه "لود" به خبرنگاران گفت:

"از جمله اهداف عملیات لود، افزایش درجة التهاب در خاورمیانه بوده که در نتیجة آن رژیم صهیونیستی خود را مهیای انتقام کند و به این ترتیب موجبات اتحاد اعراب را برای اقدام به عملیات فدایی فراهم کند."

همچنین طی بیانیه ای از طرف "جبهة خلق" که در آن از حمله به فرودگاه «لود» با عنوان «عملیات دیر یاسین »نام برده شده بود اعلام شد:

" تهاجم به لود بیک اقدام تلافی‌جویانة انقلابی‌ در برابر کلک ناجوانمردانه‌ای بود که موشه‌دایان قصاب و نیروهای او، سه هفته پیش در همان فرودگاه به چهار هواپیماربای فلسطینی زدند".در این بیانیه اعلام شد که این عملیات توسط «گروهان شهیدپاتریک ژوزف آرگویلو» انجام شده است.( «پاتریک آرگویلو» جوان 27 ساله آمریکایی و تبعه نیکاراگوئه که در 6 سپتامبر سال 1970، به همراه «لیلا خالد»، در جریان ربودن هواپیمای پرواز شماره 219 هواپپمایی «ال‌ عال» که از آمستردام به مقصد نیویورک در حال پرواز بود،کشته شد.برای اطلاعات بیشتر به بخش «یکشنبة گروگان‌گیری هوایی» در قسمت 27 مراجعه نمایید)

حمله به فرودگاه "لود" توانست تا مدت‌ها، نام "جبهة خلق" و متحدان ژاپنی این سازمان را در صدر اخبار جهانی قرار دهد.

مجریان "عملیات لود" اعضای یک تشکیلات مارکسیستی ژاپنی به نام "ارتش سرخ ژاپن" بودند. این گروه در جریان یک کنفراس بین‌المللی گروه‌های مارکسیست در کره شمالی با "جرج حبش" و برخی دیگر از رهبران "جبهه خلق" ارتباط برقرار کردند.

زمانی که اعضای "ارتش سرخ ژاپن" در کشور خود مورد تعقیب و سرکوب پلیس قرار گرفتند، به اردوگاه‌ها و پایگاه‌های متعلق به "جبهة خلق" در لبنان، یمن و لیبی پناه بردند و به این ترتیب ارتباط این گروه کوچک ژاپنی با "جبهه خلق" بسیار نزدیک شد. "عملیات لود" پر سر و صداترین حاصل این همکاری بود.

این توضیح درباره سازمان موسوم"ارتش سرخ ژاپن" ضروری است که برخلاف آن‌چه رسانه‌های "رژیم صهیونیستی" و کشورهای غربی به آن دامن زدند، اعضای سازمان مذکور به هیچ‌وجه به دنبال مطامع مادی و مزدوری برای "جبهه خلق" نبوده و مهاجمان فرودگاه "لود" نیز برای تهاجم خود دستمزدی دریافت نکرده بودند. "ارتش سرخ ژاپن" مانند اغلب گروه‌های افراطی مارکسیستی، هر کشوری را که در "جبهة آمریکا" (یا "سرمایه‌داری") قرار داشت، هدف اقدامات خشونت ‌بار خود می‌دانست و معتقد به "انقلاب جهانی مارکسیستی" بودند. حمله به اهداف "صهیونیستی" نیز به همین دلیل از سوی آنان انتخاب شده بود و بدیهی است که نزدیکی با "جبهة خلق" در ترغیب و هدایت آنان به چنین مسیری نقش عمده‌ای داشت. درهر حال، تنها مهاجم دستگیر شده در فرودگاه "لود" پس از محاکمه در فلسطین اشغالی به حبسی ابد محکوم شد و تا سال‌ها شایعاتی عجیب مبنی بر یهودی شدن او نقل می‌شد.

 

*حرکت به سوی جبهه مونیخ

 

بی‏تردید، بزرگ‏ترین و مؤثرترین عملیات ضداسراییلی در خارج از فلسطین اشغالی توسط "سازمان سپتامبر سیاه" در جریان مسابقات "المپیک 1972" انجام گرفت. این عملیات که در تاریخ " منازعات اعراب و رژیم صهیونیستی" به "عملیات مونیخ" شهرت پیدا کرد، نقطة اوج نبرد میان "سپتامبر سیاه" و "رژیم صهیونیستی" بود.

"صلاح الخلف" ملقب به "ابوایاد" (مسؤول اطلاعات و امنیت "ساف") در خاطرات خود، صراحتاً "عملیات مونیخ" را مورد تأیید قرار داده و شرحی دقیق از جریان این عملیات بیان می‏کند. شاید به همین خاطر است که منابع غربی و صهیونیستی، "ابوایاد" را مرد پشت‏پرده سازمان "سپتامبر سیاه" دانسته و رژیم صهیونیستی تا امروز نیزاو را به عنوان رهبر "سپتامبر سیاه" و طراح "عملیات مونیخ" معرفی می‏کنند.

مطالعة جزئیات اجرای چنین عملیاتی، برای آشنایی بیشتر با عملکرد نظامی سازمان‌های فلسطینی طی آن سال‌ها بسیار مفید خواهد بود. نظر به اهمیت فراوان این واقعه در تاریخ مبارزات سازمان‏های فدایی فلسطینی، شرح کامل آن را به روایت "ابوایاد" می‏خوانیم:

"... در ابتدای سال 1972، سازمان آزادی‌بخش فلسطین، طی نامه‏ای رسمی به کمیتة برگزار? بازی‏های المپیک پیشنهاد می‏کند، با شرکت ورزشکاران فلسطینی در این مسابقات موافقت شود. از آن‌جا که این پیشنهاد بدون جواب می‏ماند، پیام دیگری ارسال می‏شود. نامة دوم نیز با سکوت و بی‏توجهی توهین‏آمیزی مواجه می‏شود. مسلّم بود که از نظر این نهاد جلالت‏مآب، که مدعی بی‏طرفی سیاسی است، ما [فلسطینی‌ها] اساساً وجود نداشتیم و یا بدتر از آن، شایستة موجودیت نبودیم.

این رفتار توهین‏آمیز در هنگامی روی می‏داد که هنوز شش ماه از نابودی آخرین فداییان در جراش و عجلون نگذشته بود. برخورد کمیتة برگزار? باز?‌ها? المپیک، باعث تنفر و خشم رزمندگان جوان ما ‏شد. رهبری "سپتامبر سیاه" تصمیم گرفت از فرصت استفاده کرده و طرحی برای دستیابی به سه هدف زیر به اجرا گذارد: اثبات موجودیت خلق فلسطین در برابر همه و به رغم همه، بهره‏برداری از تجهیز فوق‏العادة رسانه‏های خبری در مونیخ برای انتشار آرمان و هدف ما در تمامی جهان - بدون اهمیت دادن به جهت مثبت یا منفی آن، هرچه بادا باد - و بالاخره آزادسازی رزمندگان مقاومت از زندان‏های اسراییل که در ابتدا تعداد آن‌ها تا دویست نفر مشخص شده بود.

باید بگویم، با کمال تأثر دریافتیم بخش اعظم افکار جهانی، از توقف 24 ساعتة بازی‏های المپیک، که برایش به مثابه یک نمایش هیجان‏آور بود، بیش‌تر متأثر شد، تا از سرگذشت خلق فلسطین طی 24 سال گذشته یا از سرانجام وحشت‏انگیز پنج عضو گروه کماندویی و نه نفر از گروگان‏هایشان.

این عملیات با جدیت و دقت فوق‏العاده‏ای طرح‏ریزی شد. دو رزمنده‏ای که هشت ماه قبل از تاریخ انجام عملیات به عنوان مسؤول گروه انتخاب شدند، از رزمندگان ثابت‌قدمی بودند که در نبرد امان در سپتامبر سال 1970 و در نبرد جراش و عجلون در ژوئیة سال 1971 شرکت کرده بودند. [اوّلی با نام مستعار] "مسلّحه، که در کودکی همراه والدینش که از دهقانان فقیر بودند، شهر محل تولد خود - حیفا - را برای پناهنده شدن به اردن ترک کرده بود، 24 ساله بود و لیسانس زمین‏شناسی داشت. او که به خاطر قامت بلند و هوش فوق‏العاده‏اش، اثربخشی و جاذبة زیادی داشت، به صفوف فتح پیوسته و به عنوان کمیسر سیاسی مشغول کار شده بود. به علاوه از آن‌جا که به زبان آلمانی آشنایی کامل داشت، برای رهبری گروه کماندویی که مأمور انجام عملیات مونیخ بود کاملاً شایسته بود. رفیق و همکار او در رهبری این عملیات [با نام مستعار] "چه‏گوارا" نیز کاملاً برای این کار شایستگی داشت. او که "مغز متفکر" نظامی گروه بود، علی‏رغم جوانی (25 سال بیش‌تر نداشت) و مطالعات حقوقی‏اش در پاریس، در استفاده از روش‏های چریکی، مهارت کامل داشت.

در کادر، سه هدف سیاسی برای این عملیات و چهار وظیفة مشخص برای هر دو آن‌ها تعیین شده بود. تدوین طرح دقیق عملیات، انتخاب شش فدایی دیگر که همراه آن‌ها در عملیات شرکت کنند، تهیة سلاح و انتقال سلاح‏های ضروری به داخل دهکدة المپیک و بالاخره، اجرای عملیات و از جمله، انجام مذاکراتی که لزوماً برای مبادلة گروگان‏های اسراییلی در برابر زندانیان فلسطینی، پیش می‏آمد. لازم به گفتن نیست که تعداد بسیار زیادی همکار و مجری دستورات در اختیار آن‌ها گذاشته شد تا مأموریت خود را به نحو مطلوب به پایان برسانند.

انتخاب افراد گروه عملیاتی، امر ساده‏ای نبود. در مرحلة اول حدود پنجاه تن از فداییان جوان 17 تا 20ساله انتخاب شدند تا آموزش فشرده‏ای را طی کنند. تمامی این پنجاه تن از اردوگاه‏های پناهندگان در لبنان، سوریه و خصوصاً اردن برگزیده شده و از خانواده‏های فقیری بودند که انگیزة اغلبشان عبارت بود از: آزاد نمودن بستگان خود از زندان‏های اسراییل. تمامی این افراد، از مأموریتی که احتمالاً در آن شرکت می‏جستند، بی‏اطلاع بودند، اما با بی‏صبری در انتظار آن بودند که در میان "برگزیدگان خوشبخت" شرکت در عملیات باشند. انتخاب نهایی، واقعة هولناکی است. یکی از فداییان نوجوان به دلیل آن‌که قبلاً دو برادرش در میدان نبرد شهید شده‏اند، کنار گذاشته می‏شود. جوان مزبور خشمگین شده، اعتراض و استغاثه می‏کند و چون فریادش به جایی نمی‏رسد، می‏زند زیر گریه و تهدید می‏کند چنان‌چه به عضویت گروه کماندویی پذیرفته نشود، خودکشی خواهد کرد. مسؤولان گروه بالاخره تسلیم شده و او را وارد گروه می‏کنند. این جوان یکی از اولین کسانی بود که بر اثر اصابت گلولة نیروهای امنیتی آلمان، شهید شدند.

قبل از آن‌که شش رزمندة منتخب برای خو گرفتن با نحوة زندگی در غرب، در شهرهای مختلف اروپا پراکنده شوند، "مسلّحه" و "چه"، به عنوان پیش‌قراول به مونیخ می‏روند. مسلّحه با گذاشتن کلاه‏گیس تغییر چهره می‏دهد و به عنوان مستخدم کافه در دهکدة المپیک، که مرحلة آمادگی برای آغاز مسابقات را طی می‏کند، به کار می‏پردازد. او از این فرصت برای بررسی دقیق جایگاه‏های مختلف، ترسیم وضع قرار گرفتن ساختمان‏های مسکونی و خصوصاً محل استقرار گروه اسراییلی و راه‏های احتمالی فرار، استفاده می‏کند. با استفاده از روابط دوستانه‏ای که موفق می‏شود با تعداد زیادی از کارمندان آلمانی و غیر آن برقرار کند، اطلاعات زیادی به دست آورده و به تدریج آن اطلاعات را برای "چه" که در یک کشور اروپایی نزدیک مستقر شده بود ارسال می‏کند. این مرحله، چهار ماه طول می‏کشد و به یک طرح عملیاتی دقیق و منسجم، منجر می‏شود.

با این وجود در آخرین دقایق اشکالی پیش می‏آید که برای سازمان‏دهندگان عملیات مسأله‏ای جدی می‏شود. در تاریخی که برای ارسال اسلحه برای گروه عملیاتی پیش‏بینی شده بود، مطلع می‏شوند که در آلمان ناگهان مراقبت پلیسی در پست‏های مرزی، جاده‏ها، ایستگاه‏های راه‌آهن و خصوصاً فرودگاه‏ها تشدید شده است، در حالی که فرصت زیادی نبود تا از وسیلة حمل و نقل دیگری غیر از هواپیما استفاده شود، تصمیم گرفته می‏شود تا به استقبال خطر بروند. سلاح‏ها که در یک کشور عرب، بدون اطلاع دولت آن انبار شده است، در سه چمدان جا داده شده و به دو عضو "سپتامبر سیاه"، یک مبارز مرد و یک مبارز زن که قرار می‌شود نقش یک زن و شوهر را بازی کنند. گذرنامه‏های قلّابی در اختیارشان گذاشته می‏شود. این "زوج" با این سه چمدان و دو چمدان دیگر شامل وسایل شخصی به سوی بُن حرکت می‏کنند. در خروجی فرودگاه، مأمور گمرک که مأموران امنیتی نیز دورش را گرفته‏اند، می‏گوید چمدان‏هایشان را باز کنند. برخلاف هر عقل و منطقی، "شوهر" مخالفت کرده و اظهار می‏کند که از این نحوة بازرسی نفرت دارد. خود را همچون تاجر معتبر و کسی که زیاد مسافرت کرده است نشان داده و مدعی می‏شود، تاکنون هرگز با او نظیر یک "جانی" رفتار نکرده‏اند و این چنین به او توهین نشده است. خلاصه! حرف‌هایی بی‌فایده که تنها خاصیتش این است که در آن شرایط کاملاً یأس‌آور، دفع‏الوقت کند.

مأمور گمرک پافشاری کرده و می‏گوید: نمی‏تواند قانونی را که برای همه قابل اجراست، به طور استثنایی برای فردی اجرا نکند. نمایندة "سپتامبر سیاه" در برابر راه‏حل موجود تأمل می‏کند. چنان‌چه از باز کردن چمدان‏ها خودداری کند، مجبور خواهد بود با اولین هواپیما، بُن را ترک کند. در چنین حالتی، عملیات مونیخ، اجباراً تعطیل خواهد شد. به این جهت راه‏حل دیگری به فکرش می‏رسد. تسلیم شده و از مأمور گمرک می‏پرسد، کدام یک از پنج چمدان - که همه هم کاملاً شبیه یکدیگر بود - را می‏خواهد بازرسی کند. در چمدان انتخاب شده را می‏گشاید و لباس‏های زیر را از داخل آن بیرون می‏ریزد. مأمور گمرک، دماغ سوخته و سرگردان، مجبور به عذرخواهی شده، ورود آنان را به آلمان فدرال خوش آمد می‏گوید...

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین