بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

همشهری آنلاین                       28/03/87                 صفحه جهان

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت(28)

اسطوره انتقام

 خبرگزاری فارس: ماجرای «سپتامبر سیاه» و پس از آن مرگ «جمال عبد الناصر» فلسطینیان را در موقعیت بسیار دشواری قرار داد و طمع دشمنان دیرین را برانگیخت.واکنش «نهضت مقاومت فلسطین» به چنین فضایی بسیار دردناک و تکان دهنده بود.


روز 27 سپتامبر1970،مذاکرات میان "یاسر عرفات" و "ملک حسین اردنی" در قاهره و با وساطت و حضور مستقیم "رییس جمهور مصر"به نتیجه رسید و قرارداد آتش ‏بس میان طرفین امضا شد.

درست در فردای امضای قرارداد، در حالی که فلسطینیان به بهبود اوضاع امیدوار شده بودند، خبر وفات "جمال عبدالناصر" رئیس‏جمهور مصر، جهان عرب را در بهت و ماتم فرو برد. تشییع جنازة بی‏سابقة "عبدالناصر" (که پس از آن، دیگر برای هیچ حکمران عربی تکرار نشد) نشان می‏داد که این رهبر عرب، علی‏رغم شکست سنگین در "جنگ شش روزه"، هنوز محبوبیت فراوانی در میان توده‏های عرب داشت.

"نهضت مقاومت فلسطین" از بابت فقدان "عبدالناصر" بزرگ‌ترین لطمه را متحمل شد، زیرا وی تنها حامی جدی "ساف" در بحران اخیر محسوب می‏شد و پس از مرگ او، "ملک حسین" که همواره مرعوب "عبدالناصر" بود، دیگر خود را مقید به "قرارداد آتش‏بس قاهره" نمی‏دید. در هر صورت، باقی فدائیان عضو سازمان‏های فلسطینی برطبق قرارداد مذکور، به شمال اردن روی آوردند و در سه شهر "اربد"، "جراش" و "عجلون" متمرکز شدند و بخش عمدة آنان از اردن خارج شدند.

جنگ 11 روزه (17 تا 28 سپتامبر) به قدری برای مبارزان فلسطینی گران تمام شده بود که از هرگونه اقدام تحریک‏آمیز علیه دولت "اردن" اجتناب می‏کردند، به این امید که با کسب زمان، به بازسازی و ترمیم خود بپردازند.

"ملک حسین" به خوبی واقف بود که "فلسطینیان" و "سوریه" و "عراق" (رقبای اصلی‏اش) پس از "فتنه سپتامبر" و "مرگ عبدالناصر" در آسیب ‏پذیرترین وضعیت خود قرار دارند و اگر به آنان فرصت داده شود، قطعاً دست به انتقام‏گیری خواهند زد و بر همین اساس، علی‏رغم مخالفت‏های کشورهای عربی، فشارهای خود را بر بقایای فدائیان مستقر در اردن افزایش داد و بر درگیری‏های ارتش با چریک‏های مستقر در "امان" و "شمال اردن" افزود. "ملک حسین" با انتصاب "وصفی تل" به نخست‏وزیری و وزارت دفاع، نشان داد که قصد دارد ریشه فدائیان فلسطینی را از اردن برای همیشه بکند.

"وصفی تل" یکی از رجال سیاسی اردن بود که به تنفر از "فلسطینیان"، ناسازگاری و مخالفت با کشورهای بزرگ عربی (مصر، سوریه، عراق و لیبی) و تمایلات شدید غرب‏گرایانه شهرت داشت. "وصفی تل" با وضع قانون اعدام برای حمل هرگونه اسلحة گرم در "امان" و بازرسی خانه به خانة پایتخت اردن، کاری کرد که چند هزار فدایی فلسطینی باقی مانده در این شهر (که غالباً از اعضای سازمان مارکسیستی مانند "جبهه خلق"، "سازمان آزادی‏بخش عرب" و "الصاعقه" بودند) به سرعت به سوی سوریه، لبنان یا شمال اردن مهاجرت کنند. با تخلیة کامل پایتخت اردن از چریک‏های فلسطینی، "ملک حسین" و نخست‏وزیر ماجراجویش، مرحلة دوم طرح خود را برای تخلیة شمال اردن (آخرین پایگاه‌های فدائیان در مناطق "اربد"، "جراش" و "عجلون") از فدائیان فلسطینی آغاز کردند. هنوز کمتر از پنج هزار فدایی فلسطینی کنترل این مناطق را در دست داشتند. محاصرة کامل مناطق مذکور و جنگ‏های محدود با این چریک‏ها، که با تهدیدات جزیی مصر و سوریه، به نفع فلسطینی‏ها همراه بود، نتوانست مانع از رویارویی نهایی "ارتش اردن" و "فلسطینیان" شود.

"نبردهای جراش و عجلون" در ماه ژوئیة سال 1971 (13 تا 17 ژوئیه) ناقوس مرگ "نهضت مقاومت فلسطین" را در اردن به صدا درآورد. طی پنج روز نبرد مرگبار، حدود 700 فدایی فلسطینی کشته شدند و سایرین هم یا دستگیر و یا به سوریه و لبنان متواری شدند. به این ترتیب جبهة شرقی نبرد با رژیم صهیونیستی برای همیشه تعطیل شد و دیگر هیچ عملیات چریکی علیه منافع "رژیم صهیونیستی" از طریق خاک اردن انجام نشد و یکی از مسأله‏سازترین مشکلات امنیتی "رژیم صهیونیستی"، بدون دخالت مستقیم این رژیم مرتفع شد. نیروهایی "ارتش آزادی‏بخش فلسطین" (شاخة نظامی "ساف") هم که در اردن مستقر بودند و تحت امر دولت‌های عراق و سوریه قرار داشتند، پس از نبردهای ماه سپتامبر، یا به ارتش اردن ملحق شدند یا به سوریه و عراق بازگشتند.

به این ترتیب پادشاه اردن و نوادة خلف "حسین شریف مکه" با کشتار فلسطینیان در "سپتامبر 1970" و اخراج کامل آنان در "ژوئیه 1971" برگ دیگری بر کتاب خیانت ‏بار خانوادة خود افزود. در ادبیات سیاسی جهان از وقایع ماه سپتامبر سال 1970، با نام "سپتامبر سیاه" یاد می‏شود.

 

*ظهور "سپتامبر سیاه"

 

تنها چند ماه پس از خروج آخرین فدایی فلسطینی از اردن، یک سازمان فلسطینی با عملیات‏های خود، نام "سپتامبر سیاه" را در سراسر جهان پرآوازه کرد.

در 28 نوامبر سال 1971، هنگام برگزاری اجلاس وزرای "اتحادیه عرب" در مصر، نخست‏وزیر اردن "وصفی تل" که اینک ناجی پادشاهی اردن از تهدید فلسطینیان و سایر رقبای عرب محسوب می‏شد، در برابر ورودی هتل "شرایتون" قاهره، و مقابل چشمان تعدادی از وزرای کشورهای عربی، توسط چهار جوان فلسطینی، به ضرب گلوله از پای درآمد. یک سازمان ناشناخته فلسطینی که خود را "سپتامبر سیاه" معرفی می‏کرد، مسؤولیت ترور، "وصفی تل" را بر عهده گرفت و جرم او را خیانت به "آرمان فلسطین" و "کشتار فدائیان فلسطینی" اعلام کرد.

قاتلین "وصفی تل" به هنگام دستگیری هیچ مقاومتی از خود نشان ندادند. در بازجویی از آنان، هیچ اطلاعات مفیدی از سازمان "سپتامبر سیاه" به دست نیامد. چهار جون فلسطینی مدعی شدند که براساس انگیزه‌های شخصی خود دست به این کار زده‌اند. یکی از آنان گفت که مجبور شده است اتومبیل خود را برای تأمین هزینة عملیات بفروشد و دیگری اظهار کرد که حدود 300 "پوند لبنان" برای خرید پاسپورت جعلی خود پرداخته است. یکی دیگر از آن چهار تن ادعا کرد که شخصاً شاهد بوده که چگونه سربازان ارتش "ملک حسین اردنی" به خواهرش تجاوز کرده و سپس گلوی فرزندش را بریده‌اند. به گفتة آنان، نظامیان اردنی جنازة "علی ابوایاد" (یکی از فرماندهان "فتح") را به یک تانک بسته و کیلومترها روی زمین کشیده بودند.گفته می شد که یکی از عوامل ترور "وصفی تل" پس از کشته شدن او ، زانو زده و خونش را چشیده است. البته این ماجرا نیز به شگرد تبلیغاتچیان چپ گرا می مانست تا حقیقت.

فلسطینیان در تمان نقاط کشورهای عربی - خارج از اردن - احساسات خود را از مرگ "وصفی تل" مخفی نکردند. در لبنان، شادی اردوگاه‌های آوارگان را فرا گرفت. در همان روز "اتحادیة دانش‌آموزان و دانشجویان فلسطین" و چند نهاد دیگر مردمی، از "انورسادات" (رئیس‌جمهور مصر) خواستند تا آن چهار جوان را آزاد کند، زیرا "آنان به وظیفة ملی خود عمل کرده‌اند". سه روز بعد، سخنگوی "فتح" اعلام کرد: "چهار قهرمان جوانی که حکم مردم فلسطین را در حق وصفی تل به اجرا گذاشتند فرزندان ملت فلسطین هستند و بیان‌گر ارادة انقلاب فلسطین."

بسیاری از مردم عرب با احساسات فلسطینی‌ها همراهی کردند، و وکلای زیادی برای دفاع از آن چهارتن در روز محاکمه، آمادگی خود را اعلام داشتند.

سرانجام به دنبال فشار روزافزون افکار عمومی جهان عرب، متهمان ترور "وصفی تل" طبق حکم دادگاه قاهره با پرداخت وثیقه آزاد شدند. این عمل زمانی انجام گرفت که یکی از وکلای مشهور عرب براساس آزمایش‌های مختلف از گلوله‌ای که به قتل "وصفی تل" منجر شد، ادعا کرد نفر پنجمی، که موفق به فرار شده است، آن گلوله را شلیک کرده و همچنین در نتیجه‌گیری تحقیقات خود عنوان نمود:

"حتی اگر آنان مسؤول ترور باشند، اقدامشان جنایتکارانه نیست بلکه یک عملیات چریکی به حساب می‌آید. آن چهار تن در وضعیت دفاع مشروع از خود و سرزمین آباء و اجدادی‌شان قرار داشتند"

و در نهایت مجریان اولین عملیات "سازمان سپتامبر سیاه" پس از چندی بدون این که حتی وجهی برای هزینه سفر خود بپردازند، کشور مصر را ترک کردند.

حدود دو هفته بعد، "زید رفاعی" سفیر اردن در انگلستان مورد سوءقصد عوامل "سازمان سپتامبر سیاه" قرار گرفت اما جان به در برد. "زید دفاعی" در زمان وقوع "فتنة سپتامبر سیاه" از نزدیک‏ترین مشاوران "ملک حسین" بود. روز بعد نیز سفارت اردن در سوئیس هدف بمب‌گذاری قرار گرفت.

ماهیت حقیقی و هویت رهبران سازمان "سپتامبر سیاه" هیچ‏گاه به صورت رسمی فاش نشد، اما حوادث بعدی و اطلاعات غیررسمی منتشر شده نشان داد که این سازمان در حقیقت گروه ضربت "فتح" برای تسویه‏حساب با دشمنان "نهضت مقاومت فلسطین" است. "ساف" همواره ارتباط خود را با این سازمان تکذیب می‌کرد اما از محکوم کردن عملیات‏های "سپتامبر سیاه" نیز اجتناب می نمود. تا به امروز هم "فتح" هرگونه وابستگی رسمی "سپتامبر سیاه" را به خود رد می‏کند.

در ششم فوریة سال 1972، پنج اردنی که از عوامل اسراییل بودند، در شهر "کلن" واقع در آلمان غربی، توسط "سپتامبر سیاه" به قتل رسیدند.

"سپتانبر سیاه"، عملیات خود را تنها علیه حکومت اردن متمرکز نکرد، بلکه سرانجام پیکان حملاتش را به سمت "رژیم صهیونیستی" نشانه گرفت.

 

*آغاز جنگ فرودگاه ها

 

در هشتم ماه مه سال 1972 چهار فلسطینی (دو زن و دو مرد) مجهز به مسلسل سبک و نارنجک، یک هواپیمای مسافربری خطوط هوایی بلژیک را که از "بروکسل" عازم به "تل‏آویو" بود با 100 مسافر و خدمه ربودند و در فرودگاه "لود" در "تل‌آویو" فرود آوردند. ربایندگان که خود را عضو "سازمان سپتامبر سیاه" معرفی کردند خواستار آزادی 317 فلسطینی زندانی در اسراییل شدند. این جسورانه‌ترین عملیات هواپیماربایی در نوع خود بود، زیرا "هواپیماربایان" برای اولین بار، هواپیما و گروگان‌های خود را به قلب رژیم صهیونیستی برده و تهدید کردند که در صورت عدم اجابت به درخواستشان، آن را منفجر خواهند کرد.

حدود 23 ساعت بعد، بر اثر حملة "نیروهای دفاعی اسراییل" که با لباس مبدل به هواپیما نزدیک شده بودند، هواپیما از کنترل چریک‏های فلسطینی خارج شد. بر اثر این حمله، یک مسافر و دو گروگان‏گیر به قتل رسیدند و دو فلسطینی دیگر دستگیر شدند.

طبق بیانیه‌ای که با امضای "سپتامبر سیاه" پس از این عملیات منتشر شد چهار چریک فلسطینی دستور اکید داشتند که به هیچ‌وجه هواپیما را منفجر نکنند، آنان حتی موافقت کرده بودند که به تمام مسافران غذا و آب داده شود. مقامات صلیب سرخ در تمام مراحل مذاکرات حضور داشتند و کماندوهای اسراییلی با استفاده از حضور آنان توانستند دست به حملة غافلگیرکننده بزنند. بنابراین می‌توان ادعا کرد به خاطر تردیدهای "انسان‌دوستانه" بود که این عملیات با شکست مواجه شد؛ ولی در اعلامیه خاطرنشان شده بود که بار دیگر چنین اشتباهی تکرار نخواهد شد.

 

*اسطوره انتقام

 

علی‌رغم این‌که اعضای "سپتامبر سیاه" برای اولین بار متحمل تلفات و شکست در عملیات می‌شدند اما این حادثه چیزی از جایگاه اسطوره‌ای این سازمان در جهان عرب و خصوصاً فلسطینیان کم نکرد. حالا دیگر "سپتامبر سیاه" بیش از آن که یک سازمان باشد، نوعی تفکر بود، تفکری انتقامجویانه که براساس آن 27 سال انتظار برای انتقام "کشتار دیر یاسین" کافی بود و هر تهاجمی علیه تمامی اهدافی که به نوعی به "رژیم صهیونیستی" وابستگی داشت مشروعیت پیدا می‌کرد. از این منظر "سپتامبر سیاه" چنان غرور و افتخاری برای فلسطینیان در سراسر جهان ایجاد کرد که تأثیرات آن تا حدود یک دهه توانست افت فاحش عملیات‌های فدایی علیه اشغالگران در مرزها و قلب سرزمین‌های اشغالی را جبران کند. (تعداد عملیات‌های نفوذی فدائیان فلسطینی از 300 عملیات در ماه قبل از "فتنه سپتامبر 1970" به حدود 50 عملیات در ماه پس از پایان جنگ‌های داخلی اردن تقلیل پیدا کرد) جوانان فلسطینی در "اردوگاه‌های آوارگان" تحت تأثیر عملیات‌های "سپتامبر سیاه" هر لحظه انتظار آن را می‌کشیدند که جذب سازمان‌های فدایی و یا حتی همین سازمان مرموز و ناشناخته شوند.

یک جوان پرشور فلسطینی در همان سال‌ها دربارة سازمان "سپتامبر سیاه" مطالبی گفته است که بهترین معرف جایگاه ویژه "سپتامبر سیاه" در نیان فلسطینیان است:

"رد این سازمان را نمی‌توان گرفت، مدرکی از آن نمی‌توان یافت و به همین سبب نمی‌توان نابودش کرد. نه نامی دارد، نه پرچمی، نه شعاری، نه دفتری و نه پایگاهی، سپتامبر سیاه فقط کسانی را به درون خود می‌پذیرد که فکر مبارزه و پیروزی را در سر دارند و از مرگ نمی‌هراسند."

این جملات تا حدودی نشان دهندة نگاه اسطوره‌ای مردمی تحقیر شده است که در انتظار قهرمانانی نامتعارف به سر می‌برند تا انتقام آنان را از همة کسانی که سال‌ها به استخفاف آنان مشغول بودند بستاند.

به پشتوانة همین مقبولیت در میان توده‌های فلسطینی بود که "سازمان سپتامبر سیاه" عملیات‌های خود را به سراسر جهان و حتی اهداف غیرصهیونیستی گسترش داد.

 *محمد علی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین