بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        27/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت؛شصت سال مقاومت(27)

فتنه سیاه اردنی

 خبرگزاری فارس: گروه‏هایی مانند "جبهة خلق برای آزادی فلسطین" اطمینان داشتند که "ملک حسین" جسارت آغاز جنگ علیه فلسطینیان را ندارد و در صورت آغاز چنین جنگی، این رژیم "پادشاهی اردن" است که تحقیر و حتی ساقط خواهد شد. اما شرایط براساس محاسبات گروه‏های چپ گرای فلسطینی پیش نرفت.


بررسی وقایع در حدفاصل "نبرد کرامه" تا "سپتامبر سال 1970" این نکته را تأیید خواهد کرد که"فدائیان فلسطینی" در اردن کارنامه ای بسیار نامناسب داشتند و عملکرد بی ضابطه شان صبر دوستان را نیز برنمی تافت چه رسد به جوانکی از نسل "شریف مکه" که پدربزرگش را فلسطینیان راهی دیار عدم کرده بودند و رجال سیاسی تابلودار قدرت های غربی دربارش را در کنترل داشتند .

گروگان‌گیری پی در پی دیپلمات‌های غربی حاضر در اردن توسط فدائیان،یا کارهای تحریک کننده و اهانت باری مانند دیدار با رهبر لیبی در خاک اردن، بدون آن‌که دولت یا «ملک حسین» از آن مطلع باشند، متوقف کردن کاروان اتومبیل‌های سلطنتی که حامل ملکة اردن بودند ، حمله مسلحانه به منازل خویشان و اقوام "ملک حسین" و حتی تیراندازی به خودروی شخصی او و... مواردی بودند که سیاستمداران اردنی از آن‌ها برای تخریب هرچه بیشتر اعتبار و محبوبیت فدائیان در میان خیل "اتباع فلسطینی ‌تبار" و سایر اهالی اردن، خصوصاً ارتش این کشور استفاده می‌کردند. انتشار شایعاتی مبنی بر روابط نامشروع میان زنان و مردان فدایی و عدم احترام به مقدسات اسلامی (که در ابعاد محدود و کوچک میان سازمان‌های مارکسیستی دیده می‌شد) نیز بر فضای ملتهب در اردن دامن می‌زد (برای نمونه، شایع شد که فدائیان مارکسیست به مناسبت یکصدمین سالگرد تولد "لنین" از مناره‌های مساجد شعارهای مارکسیستی سر داده‌اند). این قبیل داستان هااگر هم حقیقت داشتند، غالباً مربوط به اوباشی می‌شدند که با استفاده از جذب بی‌ضابطة سازمان‌های فلسطینی به کسوت "فدایی" درآمده بودند، اما تبلیغات هدفمند و متمرکز رسانه‌های اردنی، از آن‌ها در جهت تهییج توده‌های مسلمان اردنی و افزایش نفرت عمومی از فلسطینیان به خوبی و مهارت سود می‌برد. در این میان سیاست مدار غداری مانند«وصفی تل» (نخست وزیر وقت اردن) نقش عمده ای را در زمینه سازی فتنه آتی ایفا می کرد.

 

* طرح صلح راجرز

 

در اکتبر سال 1969، "ویلیام راجرز" وزیر امورخارجة آمریکا، پیشنهادهایی را برای برقراری صلح در خاورمیانه به مصر، اردن، "رژیم صهیونیستی" و "اتحاد جماهیر شوروی" ارائه داد. این پیشنهادات که به "طرح صلح راجرز" معروف شد، براساس قطعنامة 242 سازمان ملل و به گونه‏ای تنظیم شده بود که پذیرش آن به معنای تأیید غیرمستقیم موجودیت اسراییل باشد.

"جمال عبدالناصر" معتقد بود که اسراییل هیچ‏گاه به مواد "طرح صلح راجرز" که شامل عقب‏ نشینی از "اراضی اشغالی سال "1967 می‏شد، تن نخواهد داد، بنابراین پذیرش این طرح از سوی اعراب، حداقل این امتیاز را خواهد داشت که آمریکا و سایر متحدان "رژیم صهیونیستی" را وادار به کاهش فشارهای مادی و تبلیغاتی خود بر اعراب خواهد کرد و "موقعیت روانی" برتر "رژیم صهیونیستی" در اروپا و آمریکا نیز تضعیف خواهد شد. با اعلام پذیرش "طرح صلح راجرز" توسط "جمال عبدالناصر"، جنگ فرسایشی میان ارتش مصر و اسراییل موسم به "جنگ هزار روزه" که از سال 1968 آغاز شده بود پایان یافت ، دولت "اردن" هم که اساساً تحت نفوذ مستقیم آمریکا قرار داشت، مدت کوتاهی پس از مصر، پذیرش "طرح صلح راجرز" را اعلام کرد. پس از آن ملاقات گرمی میان "پادشاه اردن" و "رئیس‏جمهور مصر" انجام گرفت و شایع شد طی این دیدار، طرفین برای محدود کردن "نهضت مقاومت فلسطین" به تفاهم رسیده‏اند.

با این شرایط، مبارزان فلسطینی خود را در تنگنای سختی می‏دیدند که تأثیرات آن در تشدید بحران میان اردن و فلسطینیان بسیار زیاد بود. "ساف" احساس می‏کرد که از سوی مصر و اردن تهدید می‏شود و باید راهی برای نجات خود بیابد، به همین علت نمایندگان "ساف" در ماه "اوت" سال 1970 به ملاقات "عبدالناصر" رفتند و هفت ساعت با وی مذاکره کردند. طی این جلسه، رهبر مصر، فلسطینیان را قانع کرد که انگیزه‏هایش از پذیرش "طرح صلح راجرز" به هیچ‏وجه خطری را متوجه "آرمان فلسطین" و "ساف" نمی کند، بلکه تنها فرصت زمانی مناسبی را برای او فراهم می کند که خود را برای جنگ با "رژیم صهیونیستی" آماده کند.همچنین "عبدالناصر" به یاسر عرفات و همراهانش اطمینان داد که اجازه نخواهد داد، "ملک حسین" علیه آنان اقدامی کند.

دولت اردن، طی یک ماه بعد، بر شیطنت‌های تحریک‏آمیز خود علیه فلسطینیان افزود و بر التهاب سیاسی موجود دامن زد. در چنین شرایطی بود که روز یکشنبه ششم سپتامبر سال 1970 (کمتر از صد روز پس از ارائة "طرح صلح راجرز") دو هواپیمای اروپایی، بدون اعلام قبلی روی باند یک فرودگاه متروک در اردن موسوم به "داوسن" به زمین نشستند.

 

*یکشنبة گروگان‌گیری هوایی

 

یکی از این هواپیماهای ربوده شده به خطوط هوایی "سویس" تعلق داشت و در مسیر "زوریخ" به "نیویورک" تحت کنترل فداییان در آمده بود. هواپیمای دیگر همان بود که در آگوست 1969 توسط "لیلا خالد" و همرزمانش ربوده و به دمشق برده شده بود. در همان روز یک فرزند هواپیمای "پان آمریکن" هم از مسیر آمستردام به نیویورک ربوده شد و در فرودگاه قاهره فرود آمد.ربایندگان که نیروهای "جبهه خلق" بودند پس از آن که تمامی مسافران پرواز اخیر را آزاد نمودند، هواپیمای بیست میلیون دلاری آمریکایی را با دینامیت منفجر کردند.

قرار بود یک هواپیمای شرکت "ال عال" هم که از "آمستردام" عازم نیویورک بود توسط "لیلا خالد" ربوده شده و به این جمع اضافه شود، اما این بار "دختر هواپیما ربای فلسطینی" خوش اقبال نبود و در جریان عملیات خود توسط کادر امنیتی هواپیما دستگیر و همقطارش توسط مأموران اسراییلی به قتل رسید. این اولین بار بود که هواپیماربایان "جبهة خلق" به اسارت درمی‌آمدند و همچنین نخستین بار بود که مطرح می شد یک فدایی غیرفلسطینی در هواپیما ربایی دست داشته است. هواپیماربای کشته شده "پاتریک ژوزف آرگویلو" نام داشت و از اتباع "ایالات متحده آمریکا" بود. هواپیمای مذکور که در حریم هوایی انگلستان از کنترل ربایندگان خارج شده بود، در فرودگاه لندن بر زمین نشست. پلیس انگلستان "لیلا خالد" را بازداشت کرد، اما مأموران اسراییلی که قصد تحویل دادن "لیلا خالد" را به پلیس انگلستان نداشتند، مشاجرة سختی با آنان کردند(گفته می‌شد "لیلا خالد" از شاگردان نزدیک دکتر "ودیع حداد" فرمانده عملیات "جبهه خلق"است).

در نهایت انگلیسی‌ها از تحویل دختر هواپیما ربا امتناع کردند و البته عواقب ناگزیر آن را هم متحمل شدند.

روز نهم سپتامبر، یک پرواز انگلیسی که از بمبئی عازم لندن بود، توسط فدائیان "جبهة خلق" ربوده و به دو هواپیمای مستقر در فرودگاه "داوسن" ملحق شد تا مسافران آن با "لیلا خالد" و تعداد دیگری از زندانیان عضو "جبهة خلق" در زندان‌های "زوریخ" و "مونیخ" مبادله شوند.

طی این چند روز اطلاعات مربوط به این هواپیماربایی‌های پی‌درپی و بی‏سابقه در صدر اخبار جهان قرار گرفت. هواپیماربایان، هرچند در نهایت مجبور شدند که مسافران را - به جز 38 نفر - آزاد کنند، اما هر سه هواپیما را در برابر ده‏ها دوربین از سراسر جهان منفجر کردند و این لحظات را به عنوان یکی از دیدنی ترین نمایش های تاریخ به ثبت رساندند.

این عملیات در حقیقت به این منظور انجام گرفته بود که اعتبار "ملک حسین" را در برابر دوستان و حامیان غربی‏اش از میان ببرد. بر طبق شواهد، گروه‏هایی مانند "جبهة خلق برای آزادی فلسطین" اطمینان داشتند که "ملک حسین" جسارت آغاز جنگ علیه فلسطینیان را ندارد و در صورت آغاز چنین جنگی، پیروزی با طرف فلسطینی خواهد بود و به زعم آنان در هر صورت، این رژیم "پادشاهی اردن" بود که تحقیر و بی‏اعتبار و حتی ساقط می‏شود. اما شرایط براساس محاسبات گروه‏های افراطی و مارکسیست فلسطینی پیش نرفت. "ملک حسین" بلافاصله پس از انفجار هواپیماها، دست به کار شد.

 

*فتنه سیاه

 

تمامی تلاش‏های یاسر عرفات و سایر رهبران "فتح" برای ممانعت از جنگ به نتیجه‏ای نرسید، زیرا واکنش آنان هیچ تناسبی با تحرکات مشکوک و خرابکارانة سایر گروه‏ها نداشت. برای مثال، "عرفات" پس از عملیات هواپیماربایی روز یکشنبه و انهدام آن‌ها توسط "جبهة خلق" تنها موفق شد که عضویت این سازمان را در کمیتة مرکزی "ساف" به تعلیق درآورد. مسلّم بود که چنین تنبیهی، بیش از اندازه رفاقت‏آمیز و جانبدارانه به نظر می‏رسد.

روز 16 سپتامبر، "یاسر عرفات" برای تمامی رؤسای دولت‏های عرب "پیام درخواست کمک" فرستاد، اما دیگر دیر شده بود. "فتنة سپتامبر" شعله کشید و روز 17 سپتامبر، "ارتش سلطنتی اردن" (همان "لژیون عرب") با تمام قوای زمینی و هوایی خود، مراکز تجمع و استقرار "فدائیان" را مورد حمله قرار داد. حتی پایتخت این کشور نیز، بدون در نظر گرفتن جان غیرنظامیان و غیرفلسطینی‏ها، به سختی با توپخانه و هواپیما گلوله باران شد.ستاد فرماندهی "فتح" در همان ساعات اولیة جنگ، به اشغال ارتش اردن درآمد.

تا روز 22 سپتامبر، مصر (و هیچ کشور عربی دیگری) گامی برای توقف جنگ مرگبار در اردن برنداشت. پس از آن، "عبدالناصر" به "ملک حسین" هشدار داد که نباید علیه رهبران "ساف" دست به اقدامی بزند.

اما جنگ کماکان ادامه پیدا کرد و حمام خون 11 روز تمام به طول انجامید. ملک حسین تلاش فراوانی کرد که شورای رهبری ساف، خصوصاً شخص "یاسر عرفات" را در گرماگرم جنگ نابود کند، اما با پیگیری‏های "عبدالناصر"، شورای مرکزی "ساف" که گروهی از آن‌ها در بازداشت دولت اردن بودند از این کشور خارج شدند اما "یاسر عرفات" هنوز در حلقه محاصره ارتش اردن مقاومت می کرد."حسین اردنی" بی توجه به میانجی گری ها و تهدیدات سران عرب ، سرسختانه برای استفاده از آخرین شانس خود جهت از بین بردن نقطه ثقل"ساف" یعنی "عرفات" پافشاری می کرد.

"عبد الناصر" که می دانست سلطان اردن به جه می اندیشد با تلاش فراوان هیئتی شامل چند تن از رهبران عربی را به اردن فرستاد تا راهی برای نجات "عرفات" بیابند.هیأت اعزامی از سوی مصر ، موفق شد خود را به حلقة محاصره ارتش اردن وارد کرده و "یاسر عرفات" را با لباس مبدل، سوار بر هواپیمای هیأت عربی کرده و به قاهره منتقل کند.

با انتشار این خبر که "عرفات" موفق به خروج از "اردن" شده است، "ملک حسین" تداوم خشونت را به سود خود ندید و تسلیم پیشنهادات کشورهای عرب، خصوصاً تهدیدات "عبدالناصر" برای مذاکره با "ساف" شد.

مذاکرات آتش‏بس در قاهره و با حضور "پادشاه اردن"، "یاسر عرفات" و "جمال عبدالناصر" انجام گرفت و در روز 27 سپتامبر، قرارداد آتش‏بس میان طرفین به امضا رسید.

هیچ‏کس تلفات دقیق این "جنگ فاجعه‏بار 11 روزه" را نمی‏داند. آماری بین ده تا 15 هزار کشته در منابع مختلف اظهار شده و تا به امروز نیز تعداد دقیق مقتولین این فتنه مشخص نشده است.روایات عجیبی از قساوت و توحش نظامیان اردنی نسبت به فداییان فلسطینی و حتی خانواده های آنان نقل می شود که برخی از آن ها به هیچ وجه قابل قبول نیست و عمدتا ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغاتی فعال گروه های چپ گرای فلسطینی است اما قدر مسلم این است که بدنه جوان و پرانرژی"نهضت مقاومت فلسطین" توسط ارتش تحریک شده اردن خسارات و تلفات سنگینی را متحمل شد.کشته ها فراوان بودند اما جایی برای محاسبه آمار اجساد هزاران آواره پابرهنه که در معابر و دشت های اردن به خاک افتاده بودند وجود نداشت.

خاندان "حسین شریف مکه" یک بار دیگر عامل تحقق آرمان های "دولت یهود" و هم پیمانان آن شده بودند.

 *محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین