بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        22/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت(24)

نبرد "کرامه" و احیای "کرامت فلسطینیان"

 خبرگزاری فارس: در روز 21 مارس سال 1968 یگان‏هایی از ارتش صهیونیستی، با گذشتن از رود اردن، به روستای "کرامه" واقع در خاک اردن حمله بردند تا حدود 450 چریک‏ فلسطینی مستقر در این روستا را نابود کنند اما این اولین بار پس از 20 سال بود که "فلسطینی ها" می‏توانستند ادعا کنند "اسراییلی‌ها" را شکست داده‏اند.


*"ساف" در قیضه فلسطینیان مسلح

 

با شروع فعالیت‌های "فتح" و سپس "جبهة خلق برای آزادی فلسطین" و شایع شدن شعارهای مبارزاتی آنان("جبهة خلق") که با مجاهدات اعضای "فتح"، جنبة عملی نیز پیدا کرده بود، عملکرد "ساف" مقبولیت خود را اندک اندک از دست می‌داد. به دنبال شکست هولناک "جنگ شش روزه"،نزد اعراب دیگر شعارها و تهدیدهای توخالی و پر از گزافه "احمد شوقیری" رئیس "ساف" بی‌ارزش به نظر می‌رسید، با این حال "جمال عبدالناصر" اصرار داشت که همة سازمان‌های فلسطینی حول محور "ساف" متحد شوند.

در ماه فوریة سال 1968، سازمان‌های معتقد به "جنگ مسلّحانه" ("فتح"، "جبهه خلق" و چند تشکل کوچک دیگر) آمار قابل توجهی از اعضای "شورای ملی فلسطین" را به دست آوردند. طبیعی بود با ورود "فتح" و "جبهه خلق" به "ساف"، دیگر برای رهبری چون "شوقیری" که از وفاداران سرسخت تفکر "عبدالناصر" ("وحدت اعراب برای آزادی فلسطین") بود و تنها عملکرد مثبتش خطابه‌های آتشین علیه رژیم صهیونیستی محسوب می‌شد جایی باقی نمی ماند. حالا دیگر تنها یک تلنگر لازم بود تا "سازمان آزادی‌بخش فلسطین" به تصرف کامل مبارزان مسلّح فلسطینی درآید.

 

*نیرد کرامه

 

سرانجام موعد آن "حادثة خاطره‌انگیز و امیدوارکننده برای ملت فلسطین" فرا رسید.

در روز 21 مارس سال 1968 یگان‏هایی از ارتش صهیونیستی، با گذشتن از رود اردن، به روستای "کرامه" واقع در خاک اردن حمله بردند تا حدود 450 چریک‏ فلسطینی مستقر در این روستا را نابود کنند. در جنگ کوتاهی که میان چریک‏ها و کماندوهای اسراییلی رخ داد، خسارت وارده به صهیونیست‏ها به قدری بالا رفت که آنان مجبور به عقب‏نشینی شدند. این اولین بار پس از 20 سال بود که "فلسطینی ها" می‏توانستند ادعا کنند "اسراییلی‌ها" را شکست داده‏اند.

نظر به جایگاه تاریخی "نبرد کرامه" در جریان مبارزات فلسطینیان، اطلاع از جریان این نبرد به روایت شاهدان عینی حائز اهمیت است. "ابو ایاد"("صلاح الخلف") که خود از پایه‏گذاران جنبش "فتح" است، یکی از شاهدان و حاضران در صحنة نبرد بود. وی روایت دست اولی از این جنگ را در خاطرات خودآورده است که جالب توجه است :

"شکست جنگ شش روزه چشم‏اندازه‏های تازه‏ای در برابر ما گشود. رژیم اردن بیش از آن حد ضعیف شده بود که بتواند با ما مخالفت کند. ملک حسین، میهن‏پرستان فلسطینی را، که طی سالیان قبل از جنگ، محبوس کرده بود، آزاد کرد. خصوصاً وقتی که به استقرار پایگاه‏هایی در امتداد مرز اردن اقدام کردیم - که همچون پایگاه‏های حمایتی برای فداییان ما بود - چشمان خود را بست.

چه در میان مردم محل و چه در درون نیروهای مسلّح اردن، که روابط بسیار خوبی با آنان برقرار کرده بودیم، از همکاری زیادی برخوردار بودم. افسرانی که اصلاً اهل ماورای اردن بودند و دو سال بعد [در جریان سپتامبر سیاه] فلسطینیان را قتل عام کردند، تسهیلات زیادی برای ما به وجود می‏آوردند... آن‏قدر خود را راحت احساس می‏کردیم که پایگاه‏های فداییان را در مجاورت اردوگاه‏های پناهندگان فلسطینی مستقر کرده بودیم و این امر، حفاظت فوق‏العادة فعالیت‏های ما را تأمین می‏کرد. یکی از این پایگاه‏ها در نزدیک منطقة پر جمعیت "کرامه"، ستاد کل عملیاتی ما بود. این پایگاه که بر روی تپه‏هایی در 4 کیلومتری رودخانة اردن قرار داشت، موقعیت استراتژیک فوق‏العاده جالبی محسوب می‏شد.

اوایل ماه مارس سال 1968، پیامی از یکی از مسؤولان ادارة دوم اردن به نام "حاج عربیه" دریافت کردیم که می‏خواست با رهبران فتح مذاکره کند... عربیه به ما اطلاع داد که بر طبق اطلاعات رسیده از سازمان سیا اسراییل به حملة همه‌جانبه‏ای بر ضدّ پایگاه‏های ما - مستقر در طول مرز اردن - دست خواهد زد. دوستانه به ما تذکر داد محتاط باشیم و از ما دعوت کرد برای ملاقات با رئیس ستاد ارتش، ژنرال اردن عامر خماش - که مایل بود در این مورد با ما مذاکره کند - به امّان برویم.

دوشنبه هجدهم مارس، ژنرال "خمّاش" اطلاعات صریح‏تر و جدی‏تری در این مورد در اختیار ما گذاشت. به ما اطلاع داد، حملة اسراییلی‏ها در سه روز آینده آغاز می‏شود و عقل حکم می‏کرد که فداییان با عقب‏نشینی به داخل خاک اردن، از درگیری پرهیز کنند. تأکید می‏کرد، در هر حال، رهبری فتح با قرار دادن خود در زیر ضربات دشمن، خطای بزرگی مرتکب خواهد شد. باید هر چه زودتر خود را به پناهگاهی برسانیم.

در منطق مجرد، حق با ژنرال خماش بود. برحسب تعریف، چریک‏ها هرگز نباید دست به جنگ با ارتش منظم بزنند. قدرت عمل چریک در ابعاد وسیعی وابسته به تحرک اوست. با این حال، ملاحظات سیاسی، ما را بر آن داشت که برخلاف نصیحت طرف شده در مذاکرات خود، عمل کنیم. به وی توضیح دادیم که فلسطینی‏ها و به طور کلی اعراب، درک نخواهند کرد که یک بار دیگر صحنه را در برابر اسراییل ترک کنیم. وظیفة ما حکم می‏کند که الگو بوده و ثابت کنیم اعراب، شجاع و غیرتمندند مقاومت خواهیم کرد و در صورت امکان، افسانة شکست‏ناپذیری ارتش یهود را درهم خواهیم ریخت...

همان روز به محض بازگشت به "کرامه"، تمامی مسؤولان نظامی منطقه را برای مطلع کردن از حملة قطعی اسراییل و مشاوره با آنان در مورد پرهیز از درگیری یا اقدام به آن، احضار کردیم. برای این‌که قضاوتشان تحت تأثیر ما قرار نگیرد، تصمیم گرفتیم از آنچه در حضور ژنرال خماش گفته بودیم، با آن‌ها چیزی در میان نگذاریم. مذاکرات خیلی کوتاه بود. تمامی حاضران عقیده داشتند، به هیچ‏ رو فداییان نباید از مقابل دشمن عقب نشینی کنند، اما در عوض اعضای رهبری باید برای احتیاط، صحنه را ترک کنند.

با این وجود من، عرفات، فاروق قدومی و علی صبری تصمیم گرفتیم در نبرد شرکت کنیم. هر یک از ما با پناه گرفتن در غاری در سینة تپه، در نقاط مختلف "کرامه" پراکنده شدیم.

21 مارس، سه روز پس از هشدار ژنرال خماش، در سپیدة سحر، یکی از فداییان از خواب بیدارم کرد و خبر داد، اسراییل حمله کرده است. ستون‏های زره‏پوش ارتش یهود که از مرز اردن عبور می‏کردند و پیاده‏نظام به دنبالشان روانه بود، قابل رؤیت بود. در حالی که هلیکوپترها، چتربازان را در پشت خطوط ما رها کردند، توپخانه وارد عمل شد. حدود 000/15 سرباز در جبهه‏ای تقریباً به طول 80 کیلومتر، در حمله به پایگاه‏های ما شرکت داشتند اما حملة اصلی، آشکارا بر ضدّ "کرامه" بود که موظف بودیم با سیصد فدایی از آن دفاع کنیم. ژنرال "مشهور حدیثه" مسؤول منطقة ما، بدون آن‌که منتظر دستورات فرماندهی عالی اردن بشود، به توپخانه ارتش دستور حملة متقابل داد. از تانک‏های اسراییلی در کرامه با رگبار شدید تفنگ‏های آر.پی.جی و باران خمپاره‏های دستی استقبال شد. فداییان بعضاً برای درگیری تن به تن و با اسلحه سرد، از تپه‏ها سرازیر شدند.

بعضی از آنان، جانبازی‏های قهرمانانه‏ای از خود نشان دادند. به عنوان نمونه، یکی از کماندوهای جوان‌مان را دیدیم که در حالی که کمربندی پر از مواد منفجره به خود بسته بود، با پرتاب کردن خود به زیر زنجیرهای یک تانک، آن را نابود کرد.

من نیز دو بار از خطر مرگ گریختم. یکی از فداییان تحت فرماندهی‏ام به اسم کوچک "جرج"، برای آوردن مهمات، غاری را که در آن موضع گرفته بودیم ترک کرده بود. حس ششم، مرا به ترک کردن غار و استقرار در پشت تخته سنگی در صد متر بالاتر، وادار کرد. هنوز چند لحظه نگذشته بود که جرج را دیدم که دست‏ها را به علامت تسلیم بالا برده و در حالی که یک گروه سرباز اسراییلی به دنبالش روان هستند، به طرف غار پیش می‏آید. سربازان اسراییلی قبل از حمله به مخفیگاه قبلی من، یک گاز اشک‏آور به داخل آن پرتاب کردند.

من که درد شدیدی در پشت احساس می‏کردم، نتوانستم به دنبال افرادم که برای اشغال موضع مطمئن‏تری از تپه بالا رفته بودند، از آن بالا بروم. در حالی که تنها بودم، گروه دیگری از سربازان اسراییلی را دیدم که انگشت بر روی ماشة مسلسل‏هایشان در حالی که آشکارا به دنبال هدفی می‏گشتند، به سمت من می‏آیند. درست تا لحظه‏ای که به چندین متری صخره‏ای که پشت آن پناه گرفته بودم، رسیدند، بی‏حرکت باقی ماندم. به آهستگی هفت تیرم را در آورده، آمادة شلیک نگه داشتم. بیش از پنج تیر در خشاب نداشتم که آخری آن را هم برای خودم نگه داشته بودم، با این حال ناگهان سربازها مسیر دیگری در پیش گرفته و مرا پشت سر خود رها کردند. کمی بعد، فداییان به جستجوی من آمده و به من کمک کردند از تپه بالا رفته و در جای مطمئن‏تری مستقر شوم.

تا طلوع خورشید، پس از آن‌که اسراییلی‏ها شروع به جمع‏آوری مجروحان و کشته‏های خود کردند - که مقدمه‏ای بود برای عقب‏نشینی - نبرد در نقاط مختلف ادامه داشت. سه چهارم ساختمان‏های "کرامه" را نابود کرده بودند، اما همچون از کار افتادگان، سرشکسته و ناکام عزیمت کردند. خسارات جانی زیادی به آن‌ها وارد شده بود؛ برحسب آمار و ارقام خودشان، حدود 30 کشته و حدود صد زخمی و برحسب برآورد ما بیش از این تعداد. علاوه بر آن نتوانسته بودند بر مقاومت رام نشدنی گروه کوچکی از انسان‏ها، که مرگ را بر تسلیم شدن ترجیح داده بودند، فایق آیند.

نبرد "کرامه" (لغت کرامه، یعنی "علو طبع و متانت") در تمامی جهان عرب به عنوان یک پیروزی درخشان تبریک گفته شد. افسانه‏ها دربارة این پیروزیِ آشکار ما ساخته شد. ده‏ها هزار نفر از جمله عالی‏ترین شخصیت‏های پادشاهی اردن، اعم از نظامی و غیرنظامی، برای تعظیم در برابر اجساد بیش از صد نفر از شهدای ما که در انباری ردیف کرده بودیم، در شهر به حرکت در آمدند.

شور و شعف، توده‏های فلسطینی را که طی ده‏ها سال، تحقیر و تمسخر شده بودند، فرا گرفت. "پیروزی کرامه" که برای آنان به مثابه شروع آزادی‌شان بود، مغرور و خوشحالشان کرده بود. جوانان و سالخوردگان، هزار هزار و بلکه ده‏ها هزار نفر برای عضویت در فتح مراجعه کردند.

دانش‏آموزان و دانشجویان، مطالعات خود را برای پیوستن به صفوف ما ترک کردند. با این وجود چون ظرفیت جذب و هضم ما محدود بود، مجبور بودیم به انتخاب گزینشی تن دهیم، مثلاً از میان 5 هزار داوطلبی که در عرض 48 ساعت پس از نبرد کرامه خود را معرفی کردند، فقط نهصد نفر را برگزیدیم.

جنبش فداییان به طور، بی‏سابقه‏ای اوج گرفت. با برخورداری از حمایت فعال مردم سرزمین‏های اشغالی، کماندوهای ما بر عملیات خود افزودند. این عملیات در سال 1967 به طور متوسط به ماهی 12 فقره افزایش یافت. در سال 1968 به 52 فقره و در سال 1969 به 199 فقره و در هشت ماهة اول سال 1970، به ماهی 279 فقره رسید؛ کارگذاری بمب در فروشگاه‏های بزرگ و ایستگاه‏های اتوبوس در اسراییل، شلیک موشک به مراکز تجمع مرزی، تله‏گذاری در جوار آتش‏بس، شبیخون بر ضدّ پادگان‏های ارتش یهود. به این ترتیب رزمندگان ما مقامات اشغالگر را دقیقه‏ای راحت نمی‏گذاشتند..."

 

*چهره اول "فتح"

 

بعد از "نبرد کرامه" بود که "یاسر عرفات" به عنوان سرشناس‌ترین چریک فلسطینی، در میان اعراب درخشید. "ابوایاد" در بخش دیگری از خاطرات خود، درباره ظاهر شدن "یاسر عرفات" به عنوان چهره اوّل "فتح" گفته است:

"توسعة فوق‏العادة فتح، مشکلات تشکیلاتی چندی به وجود آورد که تلاش کردیم به طریقی دسته‏جمعی، به حل آن‌ها اقدام کنیم. با این حال، یکی از این مشکلات که به ترتیبی غیرعادی و غیرمنتظره پیش آمد، ایجاب می‏کرد که بدون مشورت با سایر اعضای کمیته مرکزی، تصمیمی فوری دربارة‌اش اتخاذ کنم. جریان از این قرار بود که حدود سه هفته پس از "نبرد کرامه"، در مقام رئیس اطلاعات فتح گزارشی سری دریافت کردم مبنی بر این‌که یکی از اعضای ما قصد دارد خود را سرفرماندة نیروهای "عاصفه" اعلام کند. خطر چنین اقدامی این بود که بحرانی در درون فتح و ابهام و سردرگمی خطرناکی در افکار عمومی به وجود می‏آورد. علاوه بر آن، چون ترکیب هیأت رهبری فتح در آن دوران مخفی بود، هر کس می‏توانست به ظاهر مدعی عضویت در آن شود. این شیاد می‏بایست تا چند ساعت دیگر اعلامیه‏ای به این مضمون منتشر کند. چون در دمشق بودم و هیچ‌گونه امکانی برای تماس با رفقایم در کمیتة مرکزی، که اغلبشان در قاهره، امّان و یا بیروت بودند، نداشتم، تصمیم گرفتم اقدامی انجام دهم، تا به این فاجعه خاتمه دهم.

در همان روز - پانزدهم آوریل سال 1968 - اطلاعیه‏ای به روزنامه‏ها دادم که طی آن یاسر عرفات را به عنوان سخنگوی رسمی فتح - و بنابراین عاصفه - نیز معرفی کردم و تأکید کردم، تنها وی می‏تواند به عنوان جنبش سخن بگوید. همچنین اعلامیة کوتاه دیگری به دروغ از قول عرفات منتشر کردم که طی آن مسؤولیت جدید را پذیرفته بود و اضافه می‏کرد، رهبری فتح همچنان دسته‏جمعی باقی مانده است.

عرفات این خبر را از طریق رادیو شنید و اولین کسی بود که از آن متعجب شد. اندکی بعد، به هنگام اجتماع در دمشق با تکیه بر این‌که دیگران، بیش از او برای این مقام مناسب بوده‏اند، با تواضع علیه این انتخاب اعتراض کرد. همان‏طور که پیش‏بینی کرده بودم، تمامی اعضای دیگر رهبری، این انتخاب را تصدیق کردند. عرفات نه تنها یکی از قدیمی‏ترین رزمندگان جنبش بود، بلکه ما همگی به وی علاقه‌مند بوده و به او احترام می‏گذاشتیم. با این وجود موضوع عمده این بود که در مرحله‏ای که در پیش‏ِ رو داشتیم، در صف اول فتح چهره‏ای قرار گرفت که برای نمایندگی در مقابل افکار عمومی و مراجع بین‏المللی، شایستگی داشت."

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین