بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        20/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت(23)

جرقه ای در تاریکی

 خبرگزاری فارس: عملکرد شجاعانه رئیس‌جمهور مصر در برابر شکست "جنگ شش روزه" باعث شد که برخلاف "جنگ اول اعراب و اسرائیل" ثبات سیاسی منطقه برهم نخورد اما هیچ افق روشنی در برابر آنان دیده نمی‏شد تا این که یک حادثه روزی امیدوارکننده را برای مردم فلسطین، در تاریخ به ثبت رساند.


شکست سنگین کشورهای عربی در "جنگ شش روزه" و اشغال کامل فلسطین به همراه بخش وسیعی از خاک مصر، اردن و بخش‌هایی از سوریه، کاخ رؤیایی اعراب را که به دست "عبدالناصر" بنا شده بود، در هم شکست .البته این رهبر ملی‏گرای پرآوازه، برخلاف تمامی رهبرانی که اعراب طی صد سال شناخته بودند، آن‏قدر شجاعت داشت که تمامی مسؤولیت این فضاحت را بپذیرد و استعفای خود را از ریاست جمهوری مصر در برابر دوربین‏های تلویزیونی قرائت کند. دقیقاً به دلیل همین ویژگی‏های شخصیتی او بود که صدها هزار تن از مردم مصر به خیابان‏ها ریختند و خواستار ابقای وی شدند. "ناصر" با چشمانی اشکبار به درخواست "امت عربی" پاسخ مثبت داد.

در این مرحله نیز وی خطاب به اعراب تصریح کرد که "آزادی اراضی اشغالی جز از مسیر جنگ میسر نیست". عبدالناصر قطعاً دیگر یک اسطوره نبود اما بر تمامی کسانی که در آن شرایط ممکن بود جای وی را بگیرند برتری‏های فراوانی داشت و این مسأله، سه سال بعد، با مرگ او به همة اعراب بیش از پیش ثابت شد.

 

*شکل جدیدی از تجاوز

 

از سال 1967 شکل دیگری از تجاوزات صهیونیستی در سیاست داخلی "مقامات تل‌آویو" خودنمایی کرد؛ "شهرک سازی در مناطق اشغالی سال1967".

این شکل از اشغالگری با هدف تغییر ساختار جمعیتی "مناطق 67" و هرچه کمتر کردن احتمال بازگشت این مناطق به مسلمانان آغاز شد.

عملیات شهرک‌سازی ابتدا از "قدس شرقی" و سایر نواحی "کرانة باختری رود اردن" و همچنین "بلندی‌های جولان" آغاز شد. شهرک‌سازی در "نواز غزه" به دلیل تراکم جمعیتی آن و مشکلات دیگر امنیتی احتیاج به تدابیر جدی‌تری داشت که زمان بیشتری را طلب می‌کرد.

"کفار عتسیون" اولین شهرک تأسیس شده در "کرانة باختری رود اردن" در سال 1967 بود. همچنین در همین سال شهرک صهیونیست‌نشین "هغولان" در "بلندی‌های جولان" برپا شد. نام این شهرک بعدها به "افیک" تغییر پیدا کرد.

در اولین سال اشغال "مناطق 67" مجموعاً چهار شهرک صهیونیست‌نشین در این اراضی ساخته شد. یک مورد در کرانة باختری و سه مورد در جولان. همچنین محلة یهودی‌نشین قدس نیز توسعه داده شد و به شهرک "حی‌الیهودی" تبدیل شد.

کشورهای عربی که از نتایج شهرک‌سازی به خوبی مطلع بودند، تلاش فراوانی را برای ممانعت از ساخت و ساز شهرک‌های یهودی آغاز کردند، اما راه به جایی نبردند. همزمان با آغاز سیاست شهرک‌سازی در اراضی اشغالی جدید، سیاست اخراج فلسطینیان از خانه و کاشانة خود (که از سال 1948 به انحاء مختلف پیگیری می‌شد) با جدیت بیشتری دنبال شد. شرایط زندگی و فعالیت‌های حیاتی برای ساکنان اراضی اشغالی به قدری سخت و طاقت‌فرسا می‌شد که آنان خود به مهاجرت دست بزنند، اما فلسطینیان به سرعت با شرایط جدید سازگار شدند و "رژیم صهیونیستی" را وادار کردند برای حل مشکلات جمعیتی خود به اقدامات دیگری، از جمله توسعة بی‌حد و مرز "شهرک‌های صهیونیست‌نشین" دست بزند.

بعدها به خوبی آشکار شد، در "عملیات شهرک‌سازی" پیش از آن‌که هدف "برهم زدن ترکیب جمعیتی" موردنظر باشد، اهداف نظامی و امنیتی لحاظ شده است. شهرک‌های تأسیس شده که تمامی ساکنان آن مسلّح بودند، دارای طراحی کاملاً نظامی و بیشتر شبیه به دژهایی نظامی بودند. چینش و آرایش این شهرک‌ها در نواحی استراتژیک و سوق‌الجیشی (مانند "بلندی‌های جولان") به نحوی بود که در صورت هرگونه حملة نظامی از خارج فلسطین اشغالی این شهرک‌ها در نقش موانعی مستحکم در برابر پیشروی ارتش‌های عربی ظاهر شوند.

 

*سه " نه"

 

در اول سپتامبر سال 1967 "اتحادیة عرب" اجلاسیه‌ای اضطراری در "خاطورم" پایتخت "سودان" برگزار کرد. در پایان این اجلاس طی قطعنامه‌ای اعلام شد که "امضای هرگونه معاهده با رژیم صهیونیستی"، همچنین "مذاکره با این رژیم" و "به رسمیت شناختن آن" برای کشورهای عربی ممنوع است. این قطعنامه به نام "سه نَه" معروف شد؛ "نَه به معاهده"، "نَه به مذاکره" و "نَه به شناسایی".

این تمام دستاوردی بود که سران عرب در جبهه دیپلماتیک برای خود حاصل کردند!!در واقع مشخص نبود که ضمانت اجرایی چنین قطعنامه‌ای چیست اما هرچه بود، سران عرب با "اجلاس خاطوم" وجدان‌های خود را آسوده کردند. تنها، رئیس‌جمهور مصر بود که برای جبران این تحقیر تاریخی تکاپو می‌کرد.

عملکرد شجاعانه و منحصر به فرد رئیس‌جمهور مصر در برابر شکست سنگین "جنگ شش روزه" باعث شد که برخلاف "جنگ اول اعراب و اسرائیل" ثبات سیاسی منطقه برهم نخورد و تحولات عمیقی مانند آنچه پس از جنگ سال1948 واقع شد در کشورهای عربی ایجاد نشود. با این حال سوریه، لبنان و اردن تا ماه‌ها پس از پایان جنگ مورد حملات وحشیانة هوایی و توپخانه‌ای نظامیان صهیونیست قرار داشتند و برای تلافی نیز کاری از پیش نمی‌بردند. اشغالگران، بلافاصله پس از تصرف "بلندی‌های جولان" بیش از صدهزار سوری را از این منطقه اخراج و خانه و کاشانة آنان را ویران کردند. آوارگان سوری نیز در کنار آوارگان فلسطینی در حاشیة دمشق اسکان داده شدند.

منابع آبی کشاورزان اردنی پی‌درپی با آتشبار اسرائیلی‌ها ویران می‌شد تا در نهایت محصولات آنان بر باد رفت و بیش از هفتاد هزار کشاورز اردنی از اراضی خود آواره شدند. (البته در این میان "اردن" همواره با بزرگواری!! از هرگونه تلاشی برای تلافی‌جویی پرهیز می‌کرد) لبنان هم که تا سال‌ها به صدقه سری فرانسه از کینه‌توزی صهیونیست‌ها در امان بود یک سال پس از "جنگ شش روزه" مورد عنایت "دولت یهودی" قرار گرفت. کماندوهای این رژیم شبانه با هلی‌کوپتر در فرودگاه بیروت پیاده شدند و با خونسردی تمام 13 هواپیمای مسافربری لبنان را به ارزش 11 میلیون پوند منفجر کردند و در امنیت و سلامت کامل به پایگاه‌های خود بازگشتند. شراب پیروزی "سران تل‌آویو" را به سیاه مستی کشانده بود و تنها مزاحمت‌های آزاردهنده نیز از سوی مصر صورت می‌گرفت.

 

*جنگ هزار روزه

 

عبدالناصر در سه سال پایانی عمرش، جنگی فرسایشی و محدود را علیه "رژیم صهیونیستی" به راه انداخت .نقطه آغازین این جنگ روز بیست و یکم اکتبر سال 1967 بود. در این روز کشتی جنگی "ایلات"، متعلق به نیروی دریایی "رژیم صهیونیستی"، در آب‌های مدیترانة شرقی، با اصابت دو فروند "اژدر" منفجر شد و به قعر آب فرو رفت. به این ترتیب آن‌چه در تاریخ سیاسی منطقه با عنوان "جنگ هزار روزه" شناخته می‌شود، رسماً آغاز شد. در جریان این شکل از جنگ هزاران حملة ایذایی و چریکی در امتداد مرزهای مصر، و همچنین اردن ، سوریه و لبنان صورت گرفت.

البته صهیونیست‌ها، "جنگ فرسایشی" مصری‌ها را با اقدامات متعددی تلافی کردند. آنان شهرهای حوزة کانال سوئز (شامل "پورت سعید"، "سوئز" و "اسماعیلیه") را به ویرانه‌هایی رقا انگیز بدل کردند. صدها تن از شهروندان این شهرها پیش از آن‌که امکانی برای تخلیه بیابند کشته شدند و حدود یک میلیون تن از آنان با هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی سرسام‌آور در شهرهای شلوغ "دلتای رود نیل" اسکان داده شدند. آب "کانال سوئز" فرو خشکید و هرچه مدت مسدود ماندن آن طولانی‌تر می‌شد، امکان کمتری می‌یافت که بتواند بار دیگر به دوران پرشکوه گذشته بازگردد. صهیونیست‌ها در اوایل دهة هفتاد با شکاری بمب‌افکن‌های تازه رسیدة خود از "کانال سوئز" هم گذشتند و برد خود را به قلب مصر رساندند.تنها در یک حمله هوایی به یک کارخانه ذوب آهن قراضه در 18 کیلومتری شمال قاهره، 70 کارگر مصری جان خود را از دست دادند. بنابر اظهارات "موشه‌دایان" این حادثه براثر یک "اشتباه فنی"!! به وقوع پیوسته بود. چند هفته بعد، 46 کودک دبستانی در یک حمله هوایی به مدرسه‌ای واقع در "بحر البقر" کشته شدند. این بار هم رژیم صهیونیستی ادعا کرد که فقط "اهداف نظامی" را بمباران کرده است.

 

*جرقه ای در تاریکی

 

در کرانة باختری "رود اردن" مسلمانان طی اولین ماه‌های اشغال، در فضای روانی بسیار بدی به سر می‌بردند. سیل یهودیانی که به "بیت‌المقدس شرقی"، "رام‌الله" و "الخلیل" وارد می‌شدند و با رفتار توهین‌آمیز و تحقیرکنندة با ساکنان این مناطق برخورد می‌کردند، حتی مقامات صهیونیست را نیز از بابت احتمال برپایی یک شورش نگران می‌کرد.این سخت ترین ایامی بود که فلسطینیان پس از روزهای نکبت ‌بار سال 1948 می‌گذراندند. هیچ افق روشنی در برابر آنان دیده نمی‏شد اما یک حادثه در طول این سه سال، روزی خاطره‏انگیز و امیدوارکننده را برای مردم فلسطین، در تاریخ به ثبت رساند.

پیش از شرح ماجرای این روز، باید به چند سال پیش بازگردیم.

در سال 1959 کشور "کویت" آبستن حوادثی بود که تاریخ آیندة "نهضت فلسطین" را با تحولات عمده‏ای مواجه کرد. در آن سال‏ها "کویت" به دلیل شرایط ویژه‏اش (دوری از خط مقدم نبرد، نظام سیاسی نسبتاً باثبات و عاری از مناقشات جاری میان اعراب و فضای نسبتاً بازسیاسی) بهترین پناهگاه جوانان پرشور عربی بود که "آرمان فلسطین" را محور فعالیت‏های سیاسی خود قرار داده و از محدودیت‏های دستگاه پلیسی کشورهایی چون مصر، سوریه و اردن فراری بودند. یکی از این جوانان، بعدها شهرتی جهانی پیدا کرد. او که در این سال تنها 27 سال داشت سه سال پیش با درجه "ناوبان دومی" به عنوان خنثی‏کنندة مین در "جنگ سوئز حاضر شده بود. وی "محمد عبدالرئوف عرفات" نام داشت.

نام اصلی او "محمد" بود و به رسم اعراب لقبی هم داشت: "یاسر". هیچ‌کس به درستی نمی‌داند "عرفات" در کجا متولد شده است؛ قاهره، غزه یا بیت‌المقدس. در دفاتر ثبت احوال پایتخت مصر، نام او ثبت شده است اما خودش ادعا می‌کرد که در "بیت‌المقدس" به دنیا آمده و تا سال 1942 هم همان جا مانده است. مسلّم این است که پدر "یاسر" تاجر پارچه‌ای از اهالی فلسطین بود که به دلیل ورشکستگی به مصر مهاجرت کرد. "عرفات" مدعی بود که مادرش (با نام "زهوه") از خاندان "حاج امین‌الحسینی" (مفتی اعظم بیت‌المقدس) بوده است. او همچنین بعدها مطرح کرد که به عنوان منشی مخصوص مدتی را در کنار "حاج امین‌الحسینی" حضور داشته و حتی در صفوف مجاهدان "سازمان جهاد مقدس" در گذرگاه منتهی به "بیت‌المقدس" جنگیده است. بسیاری از تحلیل‌گران با توجه به شناختی که در آینده از روحیات "یاسر عرفات" پیدا کردند، غالباً این قبیل دعاوی او را طرفندهایی تبلیغاتی برای کسب مشروعیت در میان تمامی آحاد ملت فلسطین دانستند. اما در هر صورت، او ثابت کرد که برای چنین مشروعیتی شایستگی دارد. "عرفات" که ششمین فرزند پدرش "عبدالرئوف" بود، پس از مرگ مادرش، در 4 سالگی به خانه دایی‌اش در "بیت‌المقدس" فرستاده شد. در آن زمان فلسطین تحت قیمومیت انگلستان بود و یاسر سال‌ها بعد تعریف کرد که سربازان انگلیسی به خانه دایی‌اش حمله کردند، همه را کتک زدند و اسباب و اثاثیه را شکستند و او شاهد همة این حوادث بوده است، "یاسر" چهار سال بعد توسط پدرش به "قاهره" بازگشت و این بار نزد خواهرش که ده سال از او بزرگ‌تر بود ساکن شد. در 17 سالگی عرفات به قاچاق اسلحه از مصر به فلسطین کمک می‌کرد (1946). او لهجة مصری را به خوبی حرف می‌زد و همین باعث می‌شد که وقتی همراه مبارزان فلسطینی می‌رفت و با قاچاقچیان اسلحه چانه می‌زد، آن‌ها به هوای این که وی هم وطنشان است به او به قیمت ارزان‌تری اسلحه می‌فروختند. در سال 1948 در رشتة "مهندسی عمران" تحصیلات دانشگاهی خود را در قاهره آغاز کرد. در آن ایام "حاج امین الحسینی" در مصر اقامت داشت و گفته می‌شود که "یاسر" زیرنظر یکی از همراهان او آموزش نظامی دید. در همان سال با انتشار خبر شهادت "عبدالقادر الحسینی" و سخنرانی یکی از مریدان آن سردار پرآوازه به نام "ابوسته" در دانشگاه قاهره، عرفات و سایر دانشجویان کتاب‌های درسی خود را آتش زدند و برای نبرد با صهیونیست‌ها اعلام آمادگی کردند. چند روز بعد "یاسر" و یکی از دوستانش به همراه "ابوسته" سعی کردند با گذشتن از "کانال سوئز" و رسیدن به "غزه"، در "جنگ اول اعراب و اسراییل" شرکت کنند، اما در گیر و دار جنگ به دست ارتش اعراب خلع سلاح شدند و چندی بعد هم جنگ به پایان رسید.

عرفات 19 ساله که احساس می‌کرد هم اعراب و هم صهیونیست‌ها از پشت به او خنجر زده‌اند، سرخورده و ناامید تصمیم گرفت برای ادامه تحصیلات به آمریکا مهاجرت کند اما در ایامی که انتظار دریافت ویزای آمریکا را می‌کشید تصمیمش تغییر کرد و امیدوارانه به فکر تأسیس تشکیلاتی مستقل افتاد تا بتواند مستقل از دولت‌های عربی عمل کند و همواره در بیم خیانت و عقب‌نشینی آنان به سر نبرد. چند سال بعد، با کودتای "افسران آزاد" در مصر، "یاسر" توانست با چند تن از این افسران ارتباط پیدا کند. در همین ایام طی انتخاباتی که برای تعیین ریاست "اتحادیة دانشجویان فلسطینی" در محل تحصیل عرفات انجام شد، او با اکثریت آرا به پیروزی رسید. او در این مسؤولیت موفق شد مشکل شهریة دانشجویان بی‌بضاعت فلسطینی را با مذاکراتی موفق حل کند و همچنین از مقامات مصری مجوز نشریه‌ای به نام "صدای فلسطین" را بگیرد که در مصر، غزه، اردن، سوریه، عراق و لبنان توزیع می‌شد. انتشار این مجله باعث شد او بتواند با همفکران خود ارتباط برقرار کند. در ایام دانشجویی عرفات، سازمان "اخوان المسلمین" یکی از پرطرفدارترین جریانات سیاسی مصر بود که داعیة مبارزه با استعمار خارجی و اشغالگران فلسطینی را نیز داشت و همین باعث جذب عرفات و اغلب همفکران و دوستان او به این سازمان شد.

"اخوان المسلمین" مدتی پس از قدرت پیدا کردن "جمال عبدالناصر" به منتقدین و در نهایت دشمنان او تبدیل شدند و حتی دست به ترور وی زدند. عملیات ترور "عبدالناصر" در 26 اکتبر 1954 ناکام ماند اما باعث دستگیری صدها نفر از اعضای "اخوان المسلمین" شد که "عرفات" هم یکی از آنان بود. در این جا بود که آشنایی‌ پیشینش با برخی اعضای تشکیلات "افسران آزاد" به دادش رسید و آزاد شد. دو سال بعد، "یاسر عرفات" جزو جمع کثیری از داوطلبان عربی بود که برای دفاع از مصر در برابر حمله "مثلث استعماری" (بریتانیا، فرانسه و رژیم صهیونیستی) به ارتش این کشور پیوستند. پس از پایان این جنگ، عرفات از ارتش خارج شد. در سال 1957، فارغ‌التحصیل شد و بلافاصله تشکلی با نام "اتحادیة فارغ التحصیلان فلسطینی" تأسیس کرد و خود به ریاست آن انتخاب شد. عرفات در همان زمان در یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های ساختمانی مصر مشغول به کار شد. در آن زمان "عرفات" و همراهانش به دنبال الگوی مناسبی برای آغاز حرکت آیندة خود بودند. به همین منظور بود که "عرفات" سفری به عراق کرد تا با گروهی از مخالفان مسلّح رژیم عراق که در تدارک ترور پادشاه عراق بودند مذاکره و ارتباط برقرار کند. پس از بازگشت از عراق، دولت مصر از طریق کارفرمایش "او را به دلیل این سفر تحت فشار قرار داد. این گونه بود که او مصر را برای تحقق ایده‌هایش مناسب ندید و به کویت مهاجرت کرد. در اواخر سال 1959 و در همین کشور بود که عرفات و دوستانش توانستند ماهنامه‌ای با نام "فلسطیننا، نداءالحیاه" منتشر کنند. این نشریة مهجور در ابتدا توجه عدة زیادی را به خود جلب نکرد.

"فلسطیننا، نداء الحیاه" در 30 صفحه منتشر می‌شد و در آن برخلاف اکثر نشریات آن زمان از آگهی‌های تبلیغاتی اثری دیده نمی‌شود. تمام محتویات مجله از صدر تا ذیل به مسائل فلسطین و فلسطینی‌ها اختصاص داشت.

افراد بسیار کمی در "کویت" بودند که می‌دانستند این ماهنامه ارگان یک تشکل تازه تأسیس با نام "فتح" است که در آینده ای نزدیک به قله آمال فلسطینیان واخورده و تحقیر شده تبدیل خواهد شد.




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :اعراب