بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        19/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت(22)

جنگ 6 روزه و نکبتی دیگر

 خبرگزاری فارس: مدتی پیش از آغاز سومین جنگ کشور های اسلامی با رژیم صهیونیستی،اوضاع در خاورمیانه رو به انفجار می رفت.اشغالگران صهیونیست به این نتیجه رسیده بودند که تنها هجوم به روستاها و مواضع پراکنده اعراب برای حمایت از امنیت و تحقق اهدافشان، کافی نبوده و باید ضربه ای بسیار کاری تر بر جبهه اعراب وارد شود.


مدتی پیش از آغاز سومین جنگ کشور های اسلامی با رژیم صهیونیستی،اوضاع در خاورمیانه رو به انفجار می رفت. "ارتش صهیونیستی" مرتب به روستاهای "کرانه باختری رود اردن" تجاوز می‌کرد و تعدادی از غیر نظامیان را می‌کشت و حتی سربازان اردنی را که به دفاع از این روستاها بر می‌خاستند به قتل می‌رساند. این حملات، با قصد و تصمیم قبلی، طراحی می‌شد و با نیروهای نظامی فراوان و توام با خشونت و وحشیگری به اجرا در می آمد.

نظامیان صهیونیست در جریان این حملات،خانه‌های مردم را با مواد منفجره منهدم می‌کردند و مردان و زنان و کودکان بی‌سلاح را می‌کشتند و با اجرای کمینهای متعدد، نیروهای اردنی را غافلگیر کرده و خسارتهای فراوان جانی و مالی بر آنها وارد می‌آوردند.برای مثال، نیروهای صهیونیست در هجوم مشهوری به روستای " السموع" چهارده سرباز اردنی و شش غیر نظامی را کشته و حدود سی‌ و هفت نفر را مجروح و چهل و شش خانه را ویران کردند. البته، سران "دولت یهود" ادعا می ‌کرد که چنین حملاتی در پاسخ حملات مبارزان فلسطینی و به منظور جلوگیری از پناه دادن به آنان توسط روستائیان صورت می‌گیرد. اما حقیقت این بود که اسرائیل سعی داشت با این حملات، چنگ و دندانی به اعراب نشان بدهد و بومیان مسلمان را مجبور کند تا از زمینها و روستاهای بیشتری که در مجاورت سرزمینهای اشغال شده قرار داشتند چشم پوشیده و مهاجرت کنند.

همزمان با این اقدامات، اسرائیل به مرز سوریه و منطقه خلع سلاح شده واقع در مرز سوریه نیز تجاوز می‌کرد و در مقابل واکنشهای قاطعانه سوریه ، حتی به آبهای رود اردن نیز دست درازی می‌نمود. در آن ایام، مبارزان فلسطینی، تبدیل به یک عامل مستقل شده بودند که برای آزادی اراضی غصب شده‌شان تلاش می‌کردند؛ طوری که اسرائیل نیز فهمیده بود که چریک های فلسطینی ، دیگر تنها چند نفوذی و تروریست ( به تعبیر "رژیم صهیونیستی")‌نیستند که بر ضد آن فعالیت می‌کنند، بلکه تبدیل به قدرتی قابل ملاحظه و دردسرساز شده‌اند و با تشکیل "سازمان آزادی بخش فلسطین"(ساف)نیز احساس هویت مضاعفی کرده و روحیه و انرژی بیشتری کسب کرده اند. لذا،با در پیش گرفتن رویه ای تبلیغاتی ‌سعی می‌کرد "هویت فلسطینی" را انکار کند. از این رو، از فلسطینی‌ها به عنوان " پناهندگان عرب" نام می‌برد. کار به جایی رسید که اشغالگران صهیونیست به این نتیجه رسیدند که تنها هجوم به روستاها و مواضع پراکنده اعراب برای حمایت از امنیت و تحقق اهدافشان، کافی نبود و باید ضربه ای بسیار کاری تر بر جبهه اعراب وارد شود.این در حالی بود که روابط میان کشور های عربی تیره و تار بود و عمده ترین دولت عرب یعنی مصر هم به تبعات ناشی از اعزام نیروی نظامی به "یمن"(برای حمایت از نیروهای وفادار به "اتحاد جماهیر شوروی") مشغول بود.

 

*زمینه های جنگ بزرگ

 

با آغاز سال 1967، "رژیم صهیونیستی" به "شهرک‏سازی" در مناطق اشغال‌شده در طول خطوط آتش ‏بس با سوریه(الجلیل علیا) اقدام کرد. این اراضی طی سال‏های 1949 تا 1967 در فواصل مختلف به اشغال رژیم صهیونیستی درآمده بود.

نیروهای نظامی سوریه با حمله به صهیونیست‏ها، مانع از شهرک‏سازی در این مناطق شدند."رژیم صهیونیستی" باپوشش هوایی منطقه سعی کرد سوریه را مقهور و وادار به کوتاه آمدن نماید.اما سوریه تصمیم گرفت با ارتش صهیونیستی مقابله به مثل نموده و از محدوده هوایی خود عملا دفاع کند اما در نبرد هوایی که در روز 7 آوریل بر فراز دمشق درگرفت ، شش هواپیمای سوری سرنگون شدند.

به دنبال این واقعه "رژیم صهیونیستی" اقدام به بسیج نیروی نظامی در مرز سوریه کرد و به شکلی تحریک آمیز و آشکار،آرایشی تهاجمی به خود گرفت.رژیم چپ گرای سوریه که به شدت مستاصل شده بود دست به دامن "عبدالناصر" شد که عملا در جایگاه "رهبر جهان عرب" نشسته بود. در مقابل، حکومت مصر در اول ماه مه اعلام کرد که به منظور دفاع از آسمان سوریه، هواپیما و خلبان در اختیار این کشور قرار خواهد داد. همچنین از روز 15 ماه مه در سراسر خاک مصر"حالت فوق العاده درجه یک" اعلام نمود.

این حالت آماده باش به دنبال این مسئله برقرار شد که رژیم صهیونیستی رسما اعلام کرد که مراسم رژه نظامی به مناسبت نوزدهمین سالگرد تاسیس "دولت یهود" را با تعدادی اندک و سمبلیک از نیروهای نظامی اش برگزار خواهد کرد. این مسئله در کنار تجمع بی سابقه نظامیان صهیونیست در مرز سوریه هیچ معنای دیگری جز اشتغال "ارتش صهیونیستی" به آماده شدن برای جمگی قریب الوقوع نداشت .

در این گیر و دار مصر برای کم کردن فشار وارد شده بر سوریه ،نیروی قابل ملاحظه ای به "صحرای سینا" گسیل داشت تا هم به سوریه اطمینان خاطر بدهد که آماده است در کنار او با "رژیم صهیونیستی" بجنگد و هم "دولت یهود" را وادار نماید که برای مقابله با تهدید مصر ، بخشی از نیروی متراکم خود را از مرز های سوریه به جنوب فلسطین اشغالی( مرز با مصر)منتقل کند. همزمان "عبدالناصر" از سازمان ملل متحد خواست که نیروهای پاسدار صلح خود را از بخشی هایی از مناطق مرزی "سینا" بیرون ببرد اما دبیر کل وقت سازمان ملل ، عقب نشینی از جزئی نیروهای پاسدار صلح را نپذیرفت و مدعی شد که این نیروها نمی توانند از بخشی از مواضعشان عقب نشینی کنند و در بخشی دیگر باقی بمانند. از این رو "عبدالناصر"در 17 ماه مه ، خواستار بیرون رفتن کلیه نیروهای پاسدار صلح شد. سازمان ملل نیز بدون هیچ مقاومتی با این تقاضا موافقت کرده و همه نیروهایش را با سر عتی حیرت انگیز عقب کشید.با این رویداد سران عرب ، دیگر اطمینان پیدا کرده بودند که آمریکا و رژیم صهیونیستی در یک تبانی حساب شده ، منطقه را برای جنگی بزرگ آماده می کنند.سایر ارتش های عربی نیز آماده باش جنگی اعلام کردند و واحد های "ارتش آزادی بخش فلسطین"(شاخه نظامی "ساف" وارد نوار غزه شدند.

"عبدالناصر" با این که یقین نداشت در حال حاضر توان رویارویی برابر با "ارتش صهیونیستی" را داشته باشد،از بیم آن که کوتاه آمدن و نشان دادن ضعف باعث تشجیع "رژیم صهیونیستی" شود حالت تهاجمی به خود گرفت و تهدید کرد، بار دیگر "تنگة تیران" را به روی اسراییل خواهد بست و این تهدید را در 22 ماه مه عملی کرد.بستن این تنگه "رژیم صهیونیستی" را در محاصره دریایی پر خسارتی قرار می داد.

مصر دائما و به شکل موکد اعلام کرد، این تصمیمات برای بازداشتن اسراییل از حمله به سوریه است .از سوی دیگر "اتحاد جماهیر شوروی" نیز به"عبدالناصر" و اعراب اطمینان می داد که در صورت حمله "ارتش صهیونیستی" در کنار اعراب خواهد جنگید. در چنین اوضاعی "عبد الناصر" بسیار امیدوار بود که با وخیم تر شدن بحران در منطقه و با توجه به شرایط"جنگ سرد" ، آمریکا و متحدانش برای اجتناب ازدرگیری با "اتحاد جماهیر شوروی"، با فشار های بین المللی و از طرق دیپلماتیک "رژیم صهیونیستی" را وادار به کوتاه آمدن نمایند و از جنگی خونین و منطقه ای ممانعت کنند.اما همه شرایط حکایت از آن داشت که "دولت یهودی" کماکان پروژه جمگی قریب الوقوع را در دستور کار خود دارد خصوصا این که این رژیم در مین زمان جنگ طلب ترین و تندروترین ژنرال ارتش یعنی "موشه دایان" که در حقیقت حکم دندان های نیش این جانور درنده را داشت به "وزارت جنگ" منصوب کرده بود.

 

*تکمیل اتحاد سه جانبه

 

روز 30 ماه مه، "ملک حسین اردنی" که از شرایط حاکم بر منطقه احساس خطر می کرد به صورت کاملا سری به قاهره پرواز کرد و ظرف همان چند ساعتی که در آن جا حضور داشت یک قرارداد همپیمانی نظامی با مصر امضا نموده و به جمع تهدیدکنندگان اسراییل پیوست .چهار روز بعد در روز 4 ژوئن ، دولت عراق نیز الحاق رسمی خود را به پیمان نظامی "مصر-اردن" اعلام کرد . به این ترتیب سایه هولناک جنگ با "دولت یهود" اعراب متفرق را گرد هم جمع کرد و حلقه محاصره ای را بر گرد "فلسطین اشغالی" و اشغالگران آن تشکیل داد.

بعد ها این سوال تاریخی پیش روی اعراب قرار گرفت که چرا با وجود آشکار بودن نشانه های جنگ ،چرا فرصت غافلگیر کردن "دولت یهود" را از دست داد.پاسخ های عجیب و غریبی به این سوال تاریخی داده شده است اما شاید قابل قبول ترین آن ها همین باشد که "اتحاد جماهیر شوروی" با فشار فراوان از مصر در خواست می کرد که اکیدا آغاز گر جنگ نباشد تا بتواند روی کمک های ابرقدرت شرق حساب کند. "عبدالناصر" نیز که هنوز آخرین امید های خود را به احتمال کنار آمدن ابر قدرت های شرق و غرب با هم و عدم وقوع جنگ از دست نداده بود آشکارا اعلام کرد که هیچ گاه اولین گلوله جنگ را مصریان شلیک نخواهند کرد. این چنین موضع گیری عجیبی که از فضای پر تردید ،ابهام و تشویش حاکم در جبهه اعراب خبر می داد ، جز دعوت از ارتش صهیونیستی برای وارد کردن اولین ضربه چه معنایی می توانست داشته باشد. تاریخ نشان داد که یران صهیونیست این پیام ساده و صریح را به خوبی درک کردند.

 

*آغاز جنگ ژوئن

 

تنها یک روز پس از تکمیل اتحاد سه جانبه"مصر-اردن-عراق" ، در روز پنجم ژوئن سال 1967، نیروی هوایی رژیم صهیونیستی در زمانی کم‌تر از چند ساعت به طور همزمان فرودگاه‌های کشورهای مصر، سوریه و اردن را بمباران کرد و نیروی هوایی این سه کشور را تقریباً به‌طور کامل از بین برد.با این تهاجم غافلگیرانه سرنوشت "جنگ سوم اعراب و اسراییل" از همان روز اول مشخص شده بود.

روز هشتم ماه ژوئن، اسراییل منطقه‏ای به وسعت "نوار غزه" تا "کانال سوئز" و تا انتهای "شرم‌الشیخ" را به اشغال درآورده بود. همچنین یک روز قبل، یعنی در هفتم ماه ژوئن، تمامی «کرانة باختری رود اردن» به تصرف اصهیونیست ها درآمد و نظامیان اسراییلی به فرماندهی «اسحاق رابین» فرمانده ستاد «نیرو دفاعی اسراییل» وارد "بیت‌المقدس شرقی" و صحن "مسجدالاقصی" شده و رقص پیروزی برپا کردند. در دهم ماه ژوئن هم "بلندی‏های جولان" از دست ارتش سوریه خارج شد. تصاویر تاسف باری که از شکست و تحقیر جمگجویان کشورهای اسلامی در سراسر جهان منتشر شد برای همیشه چون لکه ننگی بر پیشانی جهان عرب حک شد.

به این ترتیب ده سال برنامه‏ریزی و تلاش برای تشکیل ارتشی تا دندان مسلح و کارآمد، سبب شد که طی 144 ساعت، رژیم صهیونیستی توان دفاعی اردن، سوریه و مصر را متلاشی کند و اراضی تحت اشغال خود را تا سه برابر افزایش دهد.

در این شش روز تمامی اروپا و ایالات متحده، بدون چون و چرا از "اسراییل" حمایت کردند، هر چند که باید اعتراف کرد زمان کوتاه جنگ و عدم ایجاد هیچ اشکال جدی برای "رژیم صهیونیستی"، دلیلی برای دخالت مستقیم حامیان غربی اسراییل باقی نمی‏گذاشت.با این وجود ستاد کل نیروهای مسلّح آمریکا، آن‌قدر در حمایت از "رژیم صهیونیستی" جلو رفت که اسکادران‌هایی را برای مداخلة هوایی در جنگ به هنگام در خطر افتادن صهیونیست‌ها آماده کرده و حتی دعاوی قابل ملاحظه ای مبنی بر دخالت مستقیم نظامیان آمریکایی به نفع "رژیم صهیونیستی" وجود دارد.

شورای امنیت سازمان ملل، طی شش روزی که نبرد جریان داشت دو قطعنامه صادر کرد که بدون اشاره به آغازگر جنگ، تنها به برقراری آتش‌بس میان طرف‌های درگیری تأکید می‌کرد. (قطعنامه‌های 233 و 235 شورای امنیت) دو روز پس از اتمام جنگ نیز، شورای امنیت، طی قطعنامة شمارة 237 تنهااز رژیم صهیونیستی خواست تا به حقوق بشر در مناطق تحت اشغال خود احترام بگذارد.[!]و هیچ اشاره ای به بازگشت نیروهای نظامی به مرزهای چهارم ژوئن(پیش از آغاز جنگ) ننمود.

17 روز پس از برقراری آتش‌بس، وزیر کشور رژیم صهیونیستی از الحاق رسمی "بیت‌المقدس شرقی" به حاکمیت "دولت یهودی" خبر داد. شش ماه طول کشید تا متولی امنیت جهانی، به درخواست تخلیه اراضی اشغالی در جنگ شش روز تن بدهد. روز 22 نوامبر، شورای امنیت طی قطعنامة شمارة 242 از "تل‌آویو" خواست که از "مناطق 67" عقب‌نشینی کند، پس جای تعجبی نخواهد داشت اگر بدانیم، رژیم صهیونیستی تا نزدیک به سه دهه از پذیرش این قطعنامه سرباز زد.

عمده‏ترین علت شکست سنگین اعراب را باید در "فقدان یک استراتژی مشترک دفاعی یکدست، هماهنگ و مؤثر" از یک سو و اشتغال آنان به "اختلافات سنتی" که قبلاً به برخی از آن‌ها اشاره شده است، دانست. همچنین تکیة اعراب خصوصاً مصر به "اتحاد جماهیر شوروی"، دستاورد عملی خاصی به جز حمایت های دیپلماتیک این ابرقدرت را در پی نداشت. این متحد قدرتمند همواره رفیق نیمه‏راه بود و در زمان بحران، یا اعراب را به حال خود رها می‏کرد و یا حتی جلوی اقدامات مؤثر آنان را می‏گرفت. همانگونه که در قبل ذکر شد در همین جنگ، به درخواست شوروی، "عبدالناصر" از هرگونه حمله پیشگیرانه به نیروهای آماده به تهاجم رژیم صهیونیستی اجتناب کرد.

به هرحال، در این جنگ که "جنگ شش روز" یا "جنگ ژوئن" هم نامیده می‌شود، "فلسطین" از "بحر تا نهر" به اشغال "دولت یهودی" درآمد. منابع صهیونیستی مدعی شدند که طی شش روز تنها 777 کشته و 2811 مجروح داده‌اند. در مقابل جبهة اعراب بیش از بیست هزار نظامی خود را برای همیشه از دست داد. نزدیک به شش هزار نفر نیز به اسارت صهیونیست‌ها درآمدند. از این پس در ادبیات سیاسی خاورمیانه، "فلسطین" به دو بخش تبدیل شد. اول: مناطق اشغال شده در سال 1948 (شامل قسمت‏های واگذار شده به یهودیان در "طرح تقسیم" و 22 درصد اشغال شده از این قسمت در جنگ اول اعراب و اسراییل)، دوم: مناطق اشغال شده در سال 1967. به مرزهای میان این دو منطقه نیز نام "خط سبز" اطلاق می‏شود.

اختصاراً این مناطق با عناوین "مناطق 48" و "مناطق 67" نام برده می‏شوند. در بین جریان‏های سیاسی، برای تعیین حوزة موسوم به "مناطق 48" اختلاف نظر وجود دارد و برخی از این جریان‏ها، تنها 22 درصد اشغال شده از سهم اعراب در "طرح تقسیم" (قطعنامة 181) را به عنوان "منطقة اشغالی در سال 1948" می‏شناسند و برای رژیم صهیونیستی، مطابق "طرح تقسیم" قائل به مشروعیت هستند.




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :اعراب