بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱

سایت مرکز تحقیقات استراتژیک

نویسنده: ولی کوزه گر کالجی (پژوهشگر گروه مطالعات اوراسیا در مرکز تحقیقات استراتژیک)


 با شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی و ترکیه نوین در ابتدای قرن بیستم میلادی، روابط دو طرف نه تنها بهبود نیافت بلکه در طول این قرن به ویژه در دوران جنگ سرد، تقابل شوروی و ترکیه در قالب بلوک بندی های متصلب فضای دو قطبی ادامه یافت. شوروی به عنوان رهبر جهان کمونیست روی در روی ترکیه ای قرار گرفت که با وفاداری به ارزش های غربی، روابط گسترده سیاسی، امنیتی اقتصادی با جهان غرب و عضویت در سازمان هایی مانند ناتو و سنتو در خط مقدم سیاست سد نفوذ و مقابله با آموزه های کمونیسم به منطقه خاورمیانه داشت.

این شرایط با شدت و تصلب تمام تا مقطع پایان جنگ سرد تداوم یافت. اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به تبع آن پایان جهان دو قطبی نیز نتوانست روابط مسکو-آنکارا را در مسیر بهبودی قرار دهد. این بار مسائل هویتی و قومی جایگزین چالش های مذهبی و ژئوپلیتیکی قرون 18 و 19 و ایدئولوژیکی قرن بیستم گردید. رستاخیز هویت های خاص قومی در منطقه قفقاز جنوبی و حمایت سرسختانه آنکارا از باکو در بحران ناگورنو- قره باغ و از آن سو حمایت مسکو از ایروان در جریان این بحران، نوعی موازنه قوا بر پایه رویکردهای رئالیستی را در سطح منطقه پدید آورد که نتیجه آن چیزی جز ادامه تقابل روسیه و ترکیه در فضای پس از جنگ سرد نبود.

   عواملی مانند شکل گیری سه کشور جدید در منطقه قفقاز، رستاخیز هویت های قومی در این منطقه و هم ذات پنداری ترک ها با آذری ها در پرتو اندیشه های پان ترکیسم، بحران ناگورنو- قره باغ و حمایت سرسختانه ترکیه از آذربایجان در مقابل حمایت روسیه از ارمنستان، پشتیبانی آنکارا از گروههای قومی مخالف دولت مرکزی روسیه در قفقاز شمالی به‌ویژه چچن، تاتارستان و اینگوش و در مقابل حمایت مسکو از حزب کارگران کردستان (پ. ک. ک) و بخش   یونانی نشین قبرس و کوشش برای کنار زدن و حذف یکدیگر در فضای اوراسیا و به‌ویژه در منطقه قفقاز جنوبی موجب شد تا روابط مسکو- آنکارا نتواند علی رغم خارج شدن از فضای متصلب حاصل از بلوک¬بندی های دوران جنگ سرد، فضای دیگری را تجربه  نماید. در مجموع در این دوره زمانی اگرچه مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور برقرار بود و ملاقات¬هایی در سطوح نسبتاً بالا نیز صورت گرفت (از جمله سفر ویکتور چرنومیردین، نخست وزیر وقت روسیه به آنکارا در در دسامبر 1997 و دیدار بلند اجویت، نخست وزیر وقت ترکیه از مسکو در نوامبر سال 1999)، اما به دلیل شرایط و عوامل پیش گفته، مناسبات سیاسی دو کشور نتوانست شرایط جدید و مطلوبی را تجربه کند.

    اما به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در سال 2002 و تغییر نگاه و رویکرد نخبگان سیاسی جدید ترکیه موجب تغییرات بنیادینی در سیاست خارجی ترکیه به صورت عام و مناسبات این کشور با فدراسیون روسیه به صورت خاص گشت. روی کارآمدن این حزب در صحنه سیاسی ترکیه، منجر به بروز تحولاتی اساسی در عرصه سیاست خارجی بر پایه سیاست عمق استراتژیک داوود اوغلو گشت که یکی از نمودهای بارزآن را می توان تحول صورت گرفته در عرصه مناسبات  مسکو- آنکارا مشاهده نمود. مسافرت رجب طیب اردوغان،رهبر حزب عدالت و توسعه در سال 2002 ( به عبارتی در نخستین سال دستیابی به قدرت) به مسکو و دیدار با  میخائیل کاسیانوف، نخست  وزیر وقت و نیز ولادمیرپوتین، رئیس جمهور وقت روسیه نشان از تغییری اساسی در سیاست ترکیه نسبت به رقیب دیرینه داشت. حادثه تروریستی یازده سپتامبر 2001 در ایالات متحده و پیامدهای آن از جمله، حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق و رشد چشمگیر رویکردهای یک جانبه گرایانه  نومحافظه کاران به رهبری بوش در عرصه مناسبات بین المللی ، عامل مهم دیگری بود که در سطح بین المللی به نزدیکی هرچه بیشتر دو کشور یاری¬ رساند.

مخالفت پارلمان ترکیه (که اکثریت آن در اختیار اعضای حزب عدالت و توسعه قرار داشت) با استفاده نیروهای آمریکایی از خاک ترکیه و گشودن جبهه ای در شمال عراق علیه رژیم صدام حسین در مارس سال 2003، پیام قابل تأملی برای سیاستگذاران مخالف سیاست های یک جانبه واشنگتن درکرملین به همراه داشت. به نظر بولنت ارس، « این اقدام پارلمان ترکیه این استنباط را نزد سیاست گذاران روسی   پدید آورد که ترکیه به عنوان کنشگری فعال با استقلال عمل به مراتب بیش تر از دوران جنگ سرد و دهه 90 به عنوان متحد نزدیک و سنتی غرب به‌ویژه ایالات متحده در حال شکل دهی به سیاست خارجی خود در قبال همسایگان است. در واقع رویکرد مستقل ترکیه در جریان حمله آمریکا به عراق، موجب ایجاد اعتماد قابل توجهی در رهبران روسیه به ترکیه شد و این باور شکل گرفت که ترکیه در رویکرد جدید خود صرفاً منافع ایالات متحده را در قبال منطقه لحاظ نخواهدکرد.

به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در سال 2002 و تغییر نگاه و رویکرد نخبگان سیاسی جدید ترکیه موجب تغییرات بنیادینی در سیاست خارجی ترکیه به صورت عام و مناسبات این کشور با فدراسیون روسیه به صورت خاص گشت.

در ادامه سیر صعودی مناسبات مسکو- آنکارا، سفر ولادمیر پوتین، رئیس جمهوری وقت روسیه به ترکیه در دسامبر 2004 به عنوان یک نقطه عطف و نماد تحول در مناسبات دو کشور به شمار می¬رود. پس از سفر نیکلای پادگورنی رئیس جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال 1972 و ویکتور چرنومیردین، نخست وزیر وقت روسیه در دسامبر 1997، ولادمیر پوتین بالاترین مقامات روسی بود که از ترکیه دیدن نمود.

با توجه به این واقعیت که پست ریاست جمهوری در نظام شوروی سابق، مقامی نمادین بود و در واقع کشور را لئونید برژنف، رهبر حزب کمونیست شوروی اداره می نمود و نیز جایگاه نسبتاً تشریفاتی و ضعیف چرنومیردین در مقام نخست وزیری روسیه در دوران یلتسین و نیز با توجه به پیشینه تاریخی روابط روسیه و ترکیه می توان این ادعا را مطرح ساخت که پوتین مهم ترین و بالاترین مقام روسی است که در تاریخ 500 ساله روابط دو کشور به ترکیه سفر نموده است. در جریان این دیدار، علاوه بر امضاء شش سند همکاری در حوزه های اقتصادی و نظامی، اعلامیه مشترکی در زمینه تعمیق دوستی و مشارکت چندجانبه به امضاء مقامات دو کشور رسید.

   بر پایه چنین رویکردی و در تداوم روند صعوی و روبه گسترش مناسبات ترکیه و روسیه، رجب طیب اردوغان نخست¬وزیر ترکیه نیز در ژانویه 2005 از مسکو دیدن نمود. در روند تحولات دو کشور، روابط نزدیک شخص ولامیر پوتین و رجب طیب اردوغان بیش از دیگران شایان توجه است؛ به گونه ای که این دو سیاستمدار در طی پنج سال گذشته بیش از 10 ملاقات در نقاط مختلف جهان با یکدیگر داشته اند. در تحولی دیگر، مسکو بدون نگرانی دیر¬پا از ایده های پان ترکیستی، به عبدالله گل، رئیس جمهوری ترکیه اجازه داد دیداری رسمی از جمهوری تاتارستان روسیه در فوریه 2009 داشته ¬باشد. در راستای تعمیق هر بیشتر روابط دو جانبه، پوتین در کسوت نخست¬وزیری روسیه در اوت 2009 یک بار دیگر به آنکارا مسافرت¬نمود.

در جریان این سفر دو کشور توافق نمودند تا به منظور هماهنگ ساختن همکاری راهبردی چندجانبه ملاقات های بین دولتی در سطوح بالا را تحت نظارت رهبران دو کشور صورت دهند و نخست وزیران روسیه و ترکیه ملاقات های منظم و متداومی در این زمینه داشته باشند. در سال 2008 روسیه در زمینه تجارت خارجی موفق شد جایگزین آلمان به عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری ترکیه شده و در این سال حجم مبادلات تجاری میان دو کشور به 35 میلیارد دلار در سال افزایش پیدا کرد. در سال 2009،  نخست‌وزیر وقت روسیه ولادیمیر پوتین از آنکارا دیدار کرده و نتیجه آن پانزده موافقت‌نامه مشترک بین دولتی و امضای هفت پروتکل بود. در می 2010  و به هنگام دیدار رئیس‌جمهور روسیه دیمیتری مدودف دو کشور در مورد ساخت اولین نیروگاه هسته‌ای در ترکیه با هزینه‌ای بالغ بر 20 میلیارد دلار به توافق رسیدند.

    اما روابط مسکو- آنکارا با وقوع تحولات متعددی از پایان سال 2010 به تدریج از دوران طلایی خود فاصله گرفت. سیاست‌های مسکو در قبال قبرس، استقرار سیستم سپر دفاع موشکی ناتو در خاک ترکیه و سیاست‌های خط لوله انتقال نفت و گاز که برخی از آنها با هدف کنار گذاشتن روسیه از مبادلات انرژی و کاستن از نقش ژئواکونومیک این کشور صورت گرفت، موجب شد فضای حاکم بر مناسبات مسکو- آنکارا از روند طلایی و گرم گذشته فاصله بگیرد. اما آنچه این روند را به طرز قابل توجهی برجسته ساخت، وقوع خیزش های اعتراضی در شمال آفریقا و خاورمیانه بود. در قبال تحولات منطقه خاورمیانه، ترکیه از جمله بازیگرانی بود که مواضع دوگانه و تا حدودی متناقض اتخاذ نمود.

از یک سو در قبال خیزش های مردمی دو کشور تونس و مصر، دولت ترکیه به صورت صریح و قاطع از جنبش های اعتراضی حمایت نمود و علیه رژیم های اقتدارگرای بن علی و مبارک، موضع گرفت. اما در قبال خیزش های مردمی در سه کشور لیبی، بحرین و یمن، دولت ترکیه مواضعی بسیار محافظه کارانه اتخاذ نمود و به حمایت تلویحی از رژیم های اقتدارگرای قذافی، آل خلیفه و عبدالله صالح پرداخت. این موضع ترکیه به ویژه در رابطه با لیبی از هماهنگی نسبتاً بالایی با مواضع روسیه برخوردار بود؛ گو این که هر دو کشور از منافع اقتصادی گسترده ای در لیبی تحت حاکمیت قزافی برخوردار بودند. تنها امتیازات و وعده های پیدا و پنهان جهان غرب بود که مسکو و آنکارا را واداشت به حمله ناتو به لیبی و سرنگونی رژیم قذافی چراغ سبز نشان دهند.

   اما در بطن تحولات خاورمیانه، عاملی که موجب تقابل جدی و آشکار مسکو- آنکارا گشت، تحولات سوریه بود که از ژانویه 2011 به این سو موجبات رویارویی دو کشور روسیه و ترکیه را فراهم آورده است. بدین ترتیب که روسیه در کنار کشورهایی چون ایران و چین  در نقش متحد و حامی اصلی و استراتژیک بین‌المللی حکومت بشار اسد و ترکیه در محور مخالفین غربی و عربی دولت حاکم در سوریه که به سیاست تغییر رژیم پایبند هستند در دو محور کاملاً متضاد و رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. از یک سو ترکیه به پایگاه و سرزمین اصلی مخالفین دولت سوریه تبدیل شده است و از سوی دیگر روسیه به عنوان مهم‌ترین حامی بین‌المللی سوریه ظاهر شده است.

روابط مسکو- آنکارا با وقوع تحولات متعددی از پایان سال 2010 به تدریج از دوران طلایی خود فاصله گرفت. سیاست‌های مسکو در قبال قبرس، استقرار سیستم سپر دفاع موشکی ناتو در خاک ترکیه و سیاست‌های خط لوله انتقال نفت و گاز که برخی از آنها با هدف کنار گذاشتن روسیه از مبادلات انرژی و کاستن از نقش ژئواکونومیک این کشور صورت گرفت، موجب شد فضای حاکم بر مناسبات مسکو- آنکارا از روند طلایی و گرم گذشته فاصله بگیرد.

نمادهای عینی این تقابل را می توان در اختلاف نظرهای جدی دو کشور در عرصه دیپلماتیک به ویژه در چهارچوب مصوبات شورای امنیت، اختلاف نظر در مورد راه حل برون رفت از بحران سیاسی سوریه و حمایت مسکو از انجام اصلاحات تدریجی در ساختار سیاسی سوریه و در مقابل حمایت آنکارا از سرنگونی رژیم بشار اشد به روشنی مشاهده نمود. شاید بتوان نقطه اوج این تقابل را لغو دیدار رسمی ولادیمیرپوتین، رئیس جمهور روسیه از ترکیه دانست که قراربود یکشنبه (14 اکتبر/ 23 مهر) به مدت دو روز، در چارچوب نشست «شورای عالی همکاری» دو کشور برگزار شود.

افزایش تنش‌های سیاسی و مرزی سوریه با ترکیه و به طور مشخص فرود اجباری هواپیمای سوری در روز چهارشنبه (10 اکتبر/ 9 مهر) که از مسکو – همراه با 17 دیپلمات روسی- عازم دمشق بود، موجب شد تا این دیدار رسمی و از قبل برنامه¬ریزی شده، لغو گردد تا از دیدگاه  صاحب نظران مسائل منطقه، به عنوان نشانه دیگری از سردی روابط مسکو- آنکارا محسوب شود. از این رو، اکثر صاحب نظران بر این اعتقاد هستند که حوادث سوریه تلاش‌های دو کشور را برای تقویت روابط پایدار میان دو کشور که در سال‌های پس از جنگ سرد رو به بهبود بود را به طرز قابل توجهی متوقف نموده و پایه‌های شکل‌گیری اتحاد استراتژیک دو کشور را به شدت تضعیف نموده است. به نظر می¬رسد بدون حل و فصل بحران سیاسی سوریه نمی توان انتظار بازگشت به دوران طلایی روابط مسکو-آنکارا در فاصله سال های 2000 تا 2010 داشت.




واژه کلیدی :روسیه و واژه کلیدی :ترکیه