بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        18/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت (21)

کشاکش عربی، تجهیز صهیونیستی

 خبرگزاری فارس: روز اول فوریة سال 1958 اعلام شد که دو کشور "مصر" و "سوریه" در قالب "جمهوری متحد عربی" با یکدیگر متحد شده‌اند و ریاست این جمهوری جدید به "جمال عبدالناصر" واگذار شده است. این درخشان ترین نتیجه کامیابی ها و محبوبیت عبدالناصر پس از «جنگ سوئز»(1956) بود و منشاء کشاکش هایی بیهوده و فرساینده در جهان عرب.


* تلاش ناکام برای اتحاد اعراب

 

موقعیت استثنایی "عبدالناصر" به لحاظ محبوبیت مردمی و نفوذ سیاسی فراوان در دولت‌های عربی و اسلامی به او این امکان را داد که ده سال آینده را مصروف تغییر آرایش سیاسی جهان عرب نماید. اولین نتیجة این تلاش بااتحاد "مصر" و "سوریه" نمودار شد.

روز اول فوریة سال 1958 پس از یک سری کش و قوس‌های سیاسی طولانی، اعلام شد که دو کشور "مصر" و "سوریه" در قالب "جمهوری متحد عربی" با یکدیگر متحد شده‌اند و ریاست این جمهوری جدید به "جمال عبدالناصر" واگذار شده است. این اتفاق مهم می‌توانست نشانة تحقّق شعار ناصر مبنی بر "اتحاد اعراب، برای آزادی فلسطین" و انقلابی شگرف در منطقه باشد. فلسطینیان امید فراوانی به این ابداع «عبدالناصر» بسته بودند و شور و هیجان بی‌سابقه‌ای جهان عرب را فرا گرفته بود. اما کودتایی نابهنگام در سوریه، به عمر "جمهوری متحد عربی" در تاریخ 28 سپتامبر سال 1961 خاتمه داد. اردن و عراق نیز به تبعیت از فضای وحدت‌طلبی در جهان عرب و به منظور ایجاد موازنه با "جمهور متحد عربی" در 14 فوریة سال 1958 اتحاد خود را اعلام کردند. این اتحاد نافرجام تنها 5 ماه دوام آورد و نوادگان "حسین شریف مکه" در عراق و اردن در 23 جولای یکدیگر را سه طلاقه کردند.

 

*یک دهه فرصت به صهیونیست ها

 

طی این دهه که اعراب با یکدیگر کلنجار می‌رفتند"رژیم صهیونیستی" فرصت یافت که توانایی دفاعی و تهاجمی خود را به طور اساسی افزایش دهد.

قدرت‌نمایی صهیونیست‏ها در جنگ سال1956 به همة اعراب ثابت کرده بود که پدیده‏ای به نام "اسرائیل"، حافظ منافع بلافصل استعمارگران غربی در خاورمیانه است و هیچ تصمیم و اراده‏ای در منطقه بدون لحاظ کردن این رژیم به جایی نخواهد رسید. این جنگ به مؤسسان غربی اسرائیل هم نشان داد که محاسبات چند ده سالة آنان برای تبدیل فلسطین به یک دژ نظامی و پاسدار منافع اروپا و آمریکا، نادرست و ناکارآمد نبوده است. به همین علت، بین سال‏های 1956 تا 1966، زرّادخانه‏های اروپا و آمریکا، درهای خود را به صورت کامل به روی "رژیم صهیونیستی" گشودند.

فلسفة وجودی "رژیم صهیونیستی" به عنوان یک عامل بازدارنده و ترسانندة اعراب و حافظ منافع غرب، ایجاب می‏کرد در هر گوشه از مرزهایش و در هر لحظه‏ای آماده جنگ بوده و با جمعیتی معادل 5/2 میلیون یهودی، همواره آمادگی و حالت جنگی خود را در برابر جمعیتی معادل صد میلیون عرب حفظ کند. بنابر همین ضرورت‏ها، سیستم نظامی این رژیم به شکلی طراحی شد که تمامی اتباع آن (اعم از مرد و زن) آموزش نظامی ببینند و همگی حداقل، تسلیحات انفرادی در اختیار داشته باشند تا در مواقع لزوم بتوانند به عملیات نظامی دست بزنند. اسرائیل همچنین سیستم دفاعی منطقه‏ای خود را براساس تکیه بر "شهرک‏های صهیونیست‏نشین" بنیان نهاد که همة اهالی آن مسلّح بوده و حتی توانایی عملیات تهاجمی به مناطق همجوار را داشته باشند.

در فاصلة میان جنگ سوئز(1956) تا جنگ شش روزه (1967)، تغییری در جغرافیای مناطق اشغالی فلسطینی ایجاد نشد. اسرائیل، این زمان را به حل و فصل مسائل داخلی خود و - همان‏طور که گفته شد - تجهیز نظامی ارتش گذراند. فلسطینیان و اعراب نیز تنها تحرک چشمگیری که داشتند، تأسیس "سازمان آزادی‏بخش فلسطین" با پیگیری‌های "جمال عبدالناصر" بود. این سازمان به اختصار با عنوان "ساف" شناخته می‌شود.

 

*تشکیل"ساف"

 

با گذشت مدتی از "جنگ سوئز" و عدم هرگونه تحرک سیاسی یا نظامی میان اعراب و رژیم صهیونیستی، خصوصاً پس از مسدود شدن بزرگ‏ترین جبهة نبرد چریکی آزادی بخش علیه اشغالگران صهیونیست در مناطق مرزی مصر، موجی از نارضایتی میان فلسطینیان پراکنده در جهان عرب ایجاد شد. آنان احساس می‏کردند که از جانب حامیان خود، یعنی کشورهای عربی مورد بی‏الطفاتی واقع شده و در بن‏بستی فرساینده رها شده‏اند. از سوی دیگر تبلیغات پردامنة جهان عرب دربارة ناسیونالیسم عربی به رهبری "عبدالناصر" نیز بر انتظارات و توقعات اعراب، خصوصاً جامعة تحقیر شدة فلسطینی دامن می‏زد، اما هیچ اقدام خاصی برای پاسخ‏گویی به این انتظارات انجام نمی‏شد. آن‏چه بیش از هر مسأله‏ای، بر نارضایتی فلسطینیان می‏افزود، بلاتکلیفی محض آنان به لحاظ "هویت ملی و سیاسی" بود. هرچند که هنوز «احمد حلمی عبدالباقی »

(معروف به حلمی پاشا») به عنوان رییس "دولت مستقل فلسطین" بر "کرسی فلسطین" در اجلاس "اتحادیه عرب" تکیه می‏زد، اما هیچ‏کس در پوشالی بودن این عنوان کم‌ترین تردیدی نمی‏کرد. خلاصة کلام این که آوارگان فلسطین و آنان که زیر سایة اشغالگران می‏زیستند، اساساً نمی‏دانستند که متولّی مشکلات آنان کیست و جایگاه "هویت ملی و سیاسی فلسطین" کجاست. این بلاتکلیفی و تعلیق، در فضایی که اعراب سایر کشورهای عربی مست "ناسیونالیسم عربی" بودند، فلسطینیان را به سوی خشمی مهارنشدنی هدایت می‏کرد که علائم آن زمزمه‏های تشکیل گروه‏های سیاسی ریز و درشت توسط آوارگان فلسطینی بود که در میان آنان تلاش‌هایی محسوس برای مسلّح شدن نیز مشاهده می‌شد.

"جمال عبدالناصر" بیش از سایرین، تهدیدی را که در صورت تراکم خشم فلسطینی‌ها، متوجه دولت‌های عرب بود، درک می‌کرد. دستگاه اطلاعاتی مصر، اطلاعات فراوانی از گروه‌های ریز و درشتی که توسط فلسطینی‌ها پس از جنگ سال 1956 تأسیس شد در اختیار ناصر قرار داده بود و او می‌دانست که اغلب این گروه‌ها سرانجام خود را مکلّف به رویارویی مسلّحانه با "رژیم صهیونیستی" خواهند دید و این برخورد طبیعتاً جز از طریق مصر و اردن، "که طولانی‌ترین مرز را با اسراییل داشتند" میّسر نخواهد شد، و در صورتی که این دولت‌ها مانعی در مسیر این رویارویی مسلّحانه ایجاد کنند موجودیت خود را از جانب همین اعراب در خطر خواهند دید. بنابراین پیشاپیش باید برای کنترل امواج احتمالی تدبیری اندیشیده می‌شد.

در 9 مارس سال 1959، اتحادیة عرب خواهان تشکیل جلسه‌ای در سطح عالی، برای بررسی چگونگی سامان دادن به ملت فلسطین و تثبیت ساختار آن به عنوان هویتی واحد و مستقل شد. این درخواست، چند سالی مسکوت ماند. "عبدالناصر"، "احمد شقیری" را در سپتامبر سال 1963 مأمور کرد که راه‌هایی را برای تأیید و اثبات موجودیت "هویت فلسطین" تحت لوای یک تشکل منسجم جستجو کند. "احمد شقیری" پس از مرگ "احمد حلمی پاشا"، با اعمال نفوذ "عبدالناصر" به عنوان جانشین او در "اتحادیة عرب" انتخاب شد. او مانند سلفش عنوان بی‌مصرف و از یاد رفته "رییس دولت مستقل فلسطینی" را یدک می‌کشید و امید آن می‌رفت که به این شکل اعتباری اولیه نیز برای تلاش‌های وی ایجاد شود. برای تحقق مأموریت محوله از جانب "رییس جمهور مصر"، باید مذاکراتی جهت تشکیل یک "کنگرة بزرگ فلسطینی" انجام می‌گرفت تا این کنگره بتواند یک سازمان رسمی را که معرف "هویت فلسطینی" باشد بنیان بگذارد.

اولین "کنگرة ملی فلسطین" با شرکت 422 نفر از نخبگان و فعالان سیاسی فلسطینی به تاریخ 28 مه سال 1964 در هتلی واقع در "بخش شرقی بیت‌المقدس" (که هنوز به اشغال صهیونیست‌ها در نیامده بود) تشکیل شد. مهم‌ترین نتیجة برگزاری این کنگره، انتشار "منشور ملی فلسطین" جدید و اعلام تأسیس "سازمان آزادی‌بخش فلسطین" (که به اختصار "ساف" نامیده می‌شود) بود. چند تن از اعضای هستة مرکزی سازمانی کوچک و تازه تأسیس به نام "فتح" از جمله ابوجهاد، محمدیوسف نجار و کمال عدوان هم در این کنگره حاضر شده و به دفاع از نظریات "فتح" پیرامون پذیرش مبارزة مسلّحانه به عنوان تنها راه تحقق آرمان فلسطین پرداختند.

با تصویب "کنگرة ملی فلسطین" قدرت برتر در "سازمان آزادی‌بخش فلسطین" متعلق به "شورای ملی فلسطین" است که در حقیقت حکم "پارلمان فلسطین در تبعید" را دارد. همچنین شاخه‌ای نظامی برای "ساف" در نظر گرفته شد که نام "ارتش آزادی‌بخش فلسطین" را بر آن نهادند.

"ساف" عملاً زیر نظر دولت‌های عربی، خصوصاً "مصر" قرار داشت و طبعاً شاخة نظامی آن هم تابع چنین وضعی بود و در حقیقت نیروهای "ارتش آزادی‌بخش فلسطین" همگی پرسنل کادر ارتش‌های عراق، سوریه، مصر و اردن بودند.

این ارتش در 15 آگوست سال 1964 رسماً اعلام موجودیت کرد و لشکرهای ویژه این ارتش با اسامی "لشکر حطین"، "لشکر قادسیه" و "لشکر عین جالوت" به ترتیب در سوریه، عراق و مصر تشکیل شدند. به فلسطینی‌‏ها نیز اجازه داده شد که داوطلبانه به قوای مزبور بپیوندند.

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :اعراب