بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱

نویسنده: جرج فریدمن (صاحب نظر و نویسنده سیاسی و از موسسان اصلی شرکت اطلاعاتی خصوصی استراتفور است. )
 سایت سیاست ما
بحران ها معمولا پدیده هایی کوتاه مدت ، ناگهانی و شدیدند. مخمصه اسرائیل بسیار مفصل و پیچیده است که البته هنوز به لحظه تعیین کننده و اوج خود نرسیده است. با این حال ، اسرائیل دستخوش بحران است.

بحران اسرائیل تنها محدود به ایران نیست ، حتی اگر تل آویو در حال حاضر توجه خود را معطوف به این کشور کرده باشد. در واقع ، بحران کنونی ریشه در واقعیات استراتژیک پس از سال ۱۹۷۸ دارد ، هنگامی که مناخم بگین ، نخست وزیر این کشور پیمان کمپ دیوید را با مصر امضا کرد.
شاید عمیق ترین جنبه بحران این باشد که در خود اسرائیل درباره این که شرایط کنونی باید بحران تلقی شود و اگر بحران به رسمیت شناخته شود ، در چه زمینه ای است و چگونه باید با آن برخورد کرد ، اجماع و اتفاق نظری وجود ندارد. دولت اسرائیل از تهدید واقعی سلاح هسته ای ایران سخن می گوید. من می گویم تهدید واقعی برای اسرائیل وسیع تر و عمیق تر از مسئله ایران است. بخشی از بحران ، جدید است و بخشی دیگر از زمان شکل گیری اسرائیل آغاز شده است.
اسرائیل اینک خود را در بحبوحه بحرانی دیرپا می بیند ، بحرانی که در آن ، تل آویو تقلا می کند برای کنار آمدن با واقعیات جدید ، استراتژی و خط مشی خارجی جدیدی در پیش بگیرد. این شرایط موجب ایجاد فشار داخلی شدیدی شده ، چه در حالی که واقعیت استراتژیک برای تل آویو در حال تغییر است ، وحدت و اتفاق نظر در داخل اسرائیل بر سر سیاست های کشور بیش از پیش محو می شود. گرچه چنین وضعیتی هرازگاهی برای هر ملتی رخ می دهد ، اسرائیل با وجود برتری نظامی کنونی ، به خاطر کوچک بودن و جمعیت اندک ، خود را در بلندمدت در موضع ضعف می بیند. به عبارت دقیق تر ، اسرائیل سیر تحولات را با گذر زمان برای توان نظامی خود زیانبار می بیند و از این رو برای حفظ آن ، خود را به شدت تحت فشار احساس می کند. نحوه حفظ برتری کشور در واقعیات استراتژیک جدید منطقه ، منشا و هسته بحران اسرائیل محسوب می شود.

مصر

از سال ۱۹۷۸ این واقعیت استراتژیک برای تل آویو مطرح شد که دیگر تهدیدی که منجر به وقوع جنگی تمام عیار شود ، در اطراف کشور وجود ندارد. پس از کمپ دیوید ، شبه جزیره سینا حکم دیوار حائلی را بین اسرائیل و مصر داشت. در همین حال دولتی در قاهره بر مسند قدرت بود که نمی خواست قول و قرار خود را با تل آویو زیر پا بگذارد. با این حال اسرائیل رسما همچنان دشمن سوریه محسوب می شد. سوریه در سال ۱۹۷۶ با هدف در هم شکستن سازمان آزادی بخش فلسطین و تسلط دوباره بر لبنان ، این کشور را اشغال کرد. اما دمشق می دانست نمی تواند به تنهایی به اسرائیل حمله کند. دمشق به دستیابی به تفاهمی غیررسمی با تل آویو راضی بود. در این میان ، اردن نسبتا ضعیف و منزوی برای حفظ امنیت ملی اش به اسرائیل وابسته بود. لبنان به تنهایی بی ثبات می نمود. اسرائیل هرازگاهی در آن جا مداخله می کرد که چندان موفقیت آمیز هم نبود ، اما این مداخلات هزینه بالایی بر تل آویو تحمیل می کرد.
مصر ، مهم ترین همسایه اسرائیل اینک پا در راهی نامشخص گذاشته است.  محمد مرسی ، رئیس جمهور جدید مصر پنج تن از امرای شاخص ارتش این کشور را برکنار و مصوبات قانونی وضع شده را از سوی شورای عالی نیروهای مسلح مصر باطل اعلام کرد. دو نظریه درباره این که چه اتفاقی در مصر می افتد ، مطرح است. بر اساس نظریه نخست ، مرسی که تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری مصر از رهبران ارشد مهم ترین جنبش اسلام گرای کشور یعنی اخوان المسلمین بود ، در عمل قدرتمندتر از امرای ارتش است و روند دگرگونی نظام سیاسی مصر را قاطعانه پیگیری می کند. بر اساس نظریه دوم اما ، تمام این تحولات بخشی از توافق بین ارتش مصر و اخوان المسلمین است تا مرسی را برخوردار از قدرت برتر کشور نشان دهد ، در حالی که در واقع ارتش همچنان در پشت صحنه قدرت در مصر باقی می ماند.
در مجموع من با نظریه دوم بیشتر موافقم. با این حال هنوز مشخص نیست شرایط کنونی به کجا منتهی خواهد شد. برخورداری از قدرت ظاهری می تواند منجر به دستیابی به قدرت واقعی شود. حتی در صورت توافق پنهان ارتش مصر با اخوان المسلمین ، طی یکی دو سال آینده از نگاه مردم مصر ، این محمد مرسی است که مسئولیت و زمام امور را در این کشور در دست دارد که موجب محدود شدن گزینه های ارتش و استحکام بیشتر جایگاه رئیس جمهور خواهد شد. در همین زمینه شاهدیم مرسی از اقدامات امنیتی ارتش علیه شبه نظامیان اسلام گرا در جریان عملیات اخیر شبه جزیره سینا حمایت کرد. شبه جزیره سینا هرچند منطقه حائلی در برابر نیروهای نظامی محسوب می شود ، مانعی برای فعالیت شبه نظامیان مرتبط با اسلام گرایان در این منطقه نیست ، اسلام گرایانی که از زمان سقوط حسنی مبارک در فوریه ۲۰۱۱ فعالیت های خود را در این شبه جزیره افزایش داده اند. چندی قبل ، آنها به یک پست نظامی در مرز غزه حمله کردند و ۱۶ سرباز ارتش مصر را کشتند. این اتفاق در پی حملات متعددی در مرز مشترک با اسرائیل رخ داد. مرسی ضمن محکوم کردن این حمله ، دستور سرکوبی شدید شبه نظامیان را در شبه جزیره سینا صادر کرد. اما در این زمینه دو مشکل به وجود می آید.
مشکل نخست این است که توانایی مصری ها برای غلبه بر اسلام گراهای مسلح تا حد زیادی به بازتعریف پیمان صلح کمپ دیوید ، دست کم به صورت غیررسمی بستگی دارد. در این صورت است که مصر می تواند نیروهای قابل توجهی در این منطقه مستقر کند. حضور نیروهایی بیش از حد مقرر در پیمان کمپ دیوید ، تهدیدی فوری علیه اسرائیل نیست. گرچه حضور نظامی مصر در شبه جزیره سینا می تواند در نهایت منجر به تهدیدی علیه اسرائیل شود.
چنین تهدید بالقوه ای چنان چه مرسی و اخوان المسلمین بتوانند اراده خود را بر ارتش مصر تحمیل کنند ، جدی خواهد بود. اگر هم حتی مرسی را آن گونه که برخی می گویند چهره ای میانه رو بدانیم ، باز این پرسش همچنان مطرح خواهد بود که پس از وی چه کسی زمام امور را در دست خواهد گرفت. به نظر می رسد اخوان المسلمین بر شرایط سیاسی در مصر مسلط شده است و بسیار بعید به نظر می رسد از دل ناآرامی کنونی یک دموکراسی سکولار بیرون بیاید. همچنین آشکار است اخوان المسلمین جنبشی است متشکل از گروه های متفاوت و مختلف. و از انتخابات ریاست جمهوری این کشور چنین برمی آید که اخوان ، مردمی ترین جنبش سیاسی در مصر محسوب می شود و کسی نمی تواند پیش بینی کند چه دگرگونی هایی در این جنبش پدیدار خواهد شد ، چه گروه هایی در دل آن زمام امور را در دست خواهند گرفت و چه گرایشات جدیدی از دل آن ظهور خواهند کرد. طی سال های پیش رو ، مصر شباهتی با گذشته خود نخواهد داشت. این بدان معناست در محاسبات اسرائیل درباره آن چه در جبهه جنوبی این کشور رخ خواهد داد ، باید جنبش حماس در نوار غزه در نظر گرفته شود ، چه این احتمال مطرح است که مصر اسلام گرا بخواهد با حماس متحد شود.

سوریه و لبنان

سوریه نیز درگیر موقعیت مشابهی است. حکومت سکولار و نظامی خاندان اسد به شکلی جدی دچار دردسر شده است. همچنان که اشاره شد ، اسرائیل پیش از این ارتباطی عملی با سوریه داشت که به زمان اشغال لبنان توسط سوریه در سال ۱۹۷۶ که با هدف در هم کوبیدن سازمان آزادی بخش فلسطین صورت گرفت ، باز می گردد. این رابطه گرم نبود ، اما قابل پیش بینی بود ، به خصوص در سال های دهه ۱۹۹۰ ، زمانی که تل آویو دست دمشق را در لبنان بازگذاشت و در مقابل سوریه فعالیت های حزب الله را محدود کرد.
در آن زمان لبنان با ثبات نبود ، اما بی ثباتی این کشور به نوعی قابل پیش بینی و مهار بود. هنگامی که آمریکا در سال ۲۰۰۵با استفاده از فرصت ترور رفیق حریری ، نخست وزیر اسبق لبنان کوشید سوریه را از لبنان عقب براند ، این تفاهم متقابل از بین رفت. ایالات متحده با بهره گیری از انقلاب سدر که علیه تسلط سوریه بر لبنان شکل گرفته بود دست به مقابله به مثل علیه سوریه ای زد که به القاعده اجازه می داد نیروهای خود را از این کشور وارد عراق کند.
اما این تحولات نبود که منجر به ناآرامی اخیر در سوریه شد. در بحران اخیر سوریه ، جبهه مخالفین بشار اسد در واقع ائتلافی گسترده و غیرمنسجم از سنی ها ، از جمله عناصری از اخوان المسلمین و سایر گروه های اسلام گرا محسوب می شود. با این که اسرائیل ،بشار اسد را به چنین عناصر تندرویی ترجیح می داد ، رهبر سوریه خود رویه اش را تغییر داد. هرچه وی بیشتر تحت فشار قرار گرفت ، وابستگی و اتکای او به ایران بیشتر شد. اسرائیل با انتخابی ناخوشایند مواجه بود ؛ این که یک دولت سنی اسلام گرا را در سوریه بپذیرد یا آن که با حکومتی که به شدت وابسته به ایران است ، کنار بیاید. هیچ یک از این دو گزینه مطلوب تل آویو نبود و در عین حال اسرائیل هیچ نقشی در تغییر این شرایط نداشت.
خطر دیگر برای اسرائیل ، "لبنانیزه شدن" سوریه است. سوریه و لبنان از جهات بسیاری به یکدیگر شبیه اند ، هرچند ساختار سیاسی لبنان به کل با سوریه تفاوت دارد و دمشق همواره نقش عامل ثبات را در این کشور داشته است. اینک این احتمال منطقی وجود دارد که شرایط سوریه شبیه لبنان شود ، به این شکل که کشور بین خطوط مذهبی و قومی مختلف تقسیم و دچار چنددستگی شود. بهترین نتیجه برای اسرائیل در مورد ناآرامی سوریه آن است که غرب بتواند حکومت سکولار دمشق را حفظ کند ، البته بدون بشار اسد. اما مشخص نیست یک دولت مورد حمایت غرب در دمشق که ساختار حکومت اسد را حفظ کرده باشد ، تا چه حد دوام بیاورد. حتی بهترین گزینه ها هم خطرات و پیامدهای خاص خود را دارند. لبنان طی سال های اخیر به شکل معقولی باثبات بوده است ، اما اگر سوریه سرما بخورد ، لبنان ذات الریه خواهد گرفت. از این رو اسرائیل در شمال خود نیز با چشم انداز بی ثباتی و کاهش امنیت رو به روست.

نقش آمریکا و بن بست استراتژیک اسرائیل

بسیار مهم است نقش آمریکا را در وضعیت کنونی اسرائیل در نظر بگیریم ، چه امنیت ملی اسرائیل در نهایت – به خصوص اگر محیط استراتژیک تل آویو رو به وخامت رود – به ایالات متحده وابسته است. برای واشنگتن ، شرایط کنونی [خاورمیانه] یک موفقیت استراتژیک محسوب می شود. ایران قدرت خود را از طریق عراق و سوریه به سوی غرب منطقه گسترش داده است. ایران نیروی جدیدی است در منطقه که منافع ایالات متحده را به چالش طلبیده است. در حالی که پیش از این منافع تل آویو در بقای حکومت اسد بود ، آمریکا نظر دیگری درباره حاکمان کنونی دمشق داشت. منافع اصلی واشنگتن در حال حاضر در بستن دست و پای ایران و دور نگه داشتن تهدید این کشور از شبه جزیره عربستان است. آمریکا به خصوص پس از آغاز ناآرامی در سوریه ، حکومت دمشق را دست نشانده تهران می بیند. در حالی که ایالات متحده از این که ایران با تغییر شرایط در دمشق رو به رو شده احساس رضایت دارد ، اسرائیل درباره نتیجه نهایی کار در سوریه دچار تردید است.
اسرائیلی ها همیشه با ظهور قدرت منطقه ای مخالف بوده اند. وقتی این قدرت جمال عبدالناصر ، رهبر سابق مصر بود ، آنها روی وی متمرکز شده بودند. زمانی که القاعده و طرفدارانش در صحنه ظاهر شدند ، تل آویو متوجه القاعده شد. و حالا که ایران در قامت قدرت منطقه برخاسته ، اسرائیل روی تهران متمرکز شده است. اما مخالفت صرف با قدرت منطقه ای ، دیگر مبنایی کارآمد و موثر برای استراتژی تل آویو محسوب نمی شود. در مورد سوریه ، اسرائیل باید به صورت بالقوه با هر نوع گرایشی مخالفت کند ، در حالی که واشنگتن می تواند به دنبال حمایت از چنین گرایشاتی باشد. این وضعیت موجب شده است خط مشی تل آویو در مورد سوریه نامنسجم و مغشوش بنماید. با توجه به این که اسرائیل قدرتی برای تغییر شرایط در سوریه ندارد ، بهترین اقدامی که می تواند انجام دهد بازی با معادلات قدرت در این کشور است. اما وقتی گزینه های پیش روی تل آویو ، یک قدرت طرفدار ایران یا یک حکومت سنی اسلام گرا باشد ، اسرائیل نمی تواند روی توازن قدرت در این کشور حساب کند. از این روست که رهبران تل آویو در یک بن بست استراتژیک گرفتار شده اند.
توانایی اسرائیل برای تاثیر گذاشتن بر مرزهای خود هیچ گاه بالا نبوده است ، با این حال وقایعی که اینک در کشورهای همسایه رخ می دهند ، به کل خارج از کنترل تل آویو می باشند. در حالی که خط مشی اسرائیل به لحاظ تاریخی معطوف به تهدیدات بزرگ و عمده است و تل آویو همواره از توازن قدرت برای رسیدن به ثبات بهره می برده و در لحظات تعیین کننده به نیروی نظامی متوسل می شده است ، دیگر نمی توان تهدید عمده ای تشخیص داد. در تمام کشورهای همسایه ، از جمله اردن (کشوری که در آن ، اخوان المسلمین بیش از پیش نفوذ خود را افزایش می دهد و خاندان هاشمی نیز در حال احیای رابطه خود با حماس است) تهدیدات جدیدی مطرح شده اند. این وضعیت بدان معناست بهره گیری از موازنه قدرت در این کشورها برای حفظ مرزهایی امن برای اسرائیل دیگر روشی کارآمد نیست. این که در این کشورها گروهی وجود داشته باشد که اسرائیل بتواند از آن حمایت کند یا موازنه قدرت در آنها برقرار شود ، هنوز مشخص نیست. در نهایت ، مشکل برای اسرائیل بیشتر جنبه سیاسی دارد تا نظامی. تل آویو هنوز توان یافتن راه حلی سیاسی را نیافته است.
به خلاف آن چه به نظر می رسد ، امکان مذاکره جدی با فلسطینیان برای اسرائیل وجود ندارد. نخست آن که فلسطینیان دچار چنددستگی اند. در وهله دوم ، فلسطینیان با دقت وقایع مصر و سوریه را تحت نظر دارند ، چه تحولات این کشورها می تواند فرصت های سیاسی جدیدی برای آنها به وجود آورد. و سرانجام ، بروز هر تحولی در کشورهای همسایه می تواند توافق احتمالی اسرائیل را با فلسطینیان تبدیل به کابوسی برای تل آویو کند.
از این رو اشغال اراضی فلسطینیان ادامه می یابد ، در حالی که فلسطینی ها ابتکار عمل را در اختیار دارند. ناآرامی هر موقع که آنها بخواهند آغاز می شود و به تحولات آن گونه که بخواهند شکل می دهند. اسرائیلی ها در موقعیت خطیری قرار گرفته اند. آنها نمی توانند تهدید فلسطینی ها را از بین ببرند. به عنوان مثال ، نزاع گسترده در غزه برای تل آویو پیامدهای سیاسی و نیز محدودیت های نظامی در پی دارد. اشغال غزه آسان است ، اما آرام نگه داشتن آن خیر.

چالش های نظامی و سیاست داخلی اسرائیل

بحرانی که اسرائیل با آن رو به روست ، اهرم های فشاری که تل آویو در اختیار دارد ، روابط پیدا و پنهان آن با کشورها و گروه های خارجی و در نهایت نیروی نظامی آن در حدی نیست که تل آویو بتواند به شکل موثری بر محیط اطراف خود تاثیر بگذارد. رهبران تل آویو ابتکار عمل استراتژیک خود را از دست داده اند و قدرتی که دارند دیگر در زمینه حل و فصل موضوعات و مسائل امنیتی به کارشان نمی آید. آنان دیگر نمی توانند با نهایت قدرت عمل کنند و در فضایی پیچیده گرفتار شده اند که نمی توان مشکلات را با نظامی گری رفع کرد.
مزیت قابل توجه اسرائیل نیروی نظامی متعارف آن است. اما ارتش اسرائیل دیگر کارایی گذشته را ندارد یا نمی تواند به طور کامل مرزهای این کشور را کنترل کند. اما در این حال تل آویو تهدید هسته ای ایران را درک می کند. این وضعیت اسرائیل را به جایی رسانده که روی نوعی درگیری متعارف متمرکز شود که در آن دست بالا را دارد یا دست کم زمانی داشته است. در جنگ سال ۲۰۰۶ با حزب الله ، ارتش اسرائیل آمادگی درگیری را با پیاده نظام خود نداشت. از این رو ، امرای نظامی تل آویو ترجیح می دادند به نیروی هوایی خود متوسل شوند. در نهایت اما آنها نتوانستند به اهداف سیاسی مد نظر خود برسند.
اسرائیلی ها می خواهند بازی را به گونه ای برای خود تعریف کنند که بتوانند آن را ببرند ، از این روست که توجه خود را معطوف به برنامه هسته ای ایران کرده اند. از میان تمام گزینه هایی که تل آویو در اختیار دارد ، حمله نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران بیشتر با توان و مذاق آنها جور می آید. دو نکته چنین گزینه ای را برای آنها جذاب می سازد. نکته نخست این که از بین بردن ظرفیت هسته ای ایران هدف مطلوب تل آویو است. تهدید هسته ای به حدی ویرانگر است که مهم نیست چنین تهدیدی تا چه اندازه واقعیت داشته باشد. باید آن را به هر شکل برطرف کرد.
نکته دوم این است که حمله به ایران به تل آویو مجال می دهد قدرت خود را در منطقه به نمایش بگذارد. از آخرین باری که اسرائیل در یک جنگ تمام عیار به پیروزی دست یافته است ، زمان بسیاری می گذرد. اشغال لبنان در سال ۱۹۸۰ پایان خوشی برای رهبران تل آویو نداشت. جنگ سال ۲۰۰۶ به بن بست برخورد و اگرچه اسرائیل ممکن است در اشغال سال ۲۰۰۸ غزه به اهداف نظامی خود دست یافته باشد ، این اقدام به لحاظ سیاسی یک شکست محسوب شد. در ذهن مردم منطقه ، قدرت اسرائیل هنوز جدی گرفته می شود ، اما افسانه شکست ناپذیری تل آویو پس از جنگ سال ۱۹۶۷ به تدریج محو و مخدوش شده است. موفقیت اسرائیل در نابود کردن سلاح هسته ای ایران می تواند قدرت آن را دوباره پررنگ جلوه دهد.
البته مشخص نیست اسرائیل واقعا چنین قصدی داشته باشد. و هنوز آشکار نیست چنین حمله ای موفقیت آمیز باشد. همچنین مشخص نیست اگر ایران در واکنش به حمله اسرائیل تنگه هرمز را ببندد ، تل آویو در موقعیت سیاسی دشواری قرار نگیرد و ورای تمام این پرسش ها هنوز مشخص نیست در صورت حمله اسرائیل به ایران ، گروه های سیاسی فعال در مصر و سوریه به گونه ای تحت تاثیر قرار گیرند که رفتار خود را عوض کنند.
اسرائیل همچنین با یک مشکل داخلی بزرگ یعنی عدم اعتماد به نفس رو به روست. بسیاری از رهبران نظامی و اطلاعاتی در تل آویو با حمله به ایران مخالفند. مخالفت آنها تا حدی ریشه در محاسبات آنها دارد و تا حدی نیز به خاطر مجموعه ای از عملیات های نظامی نه چندان موفق این کشور در گذشته که اعتماد به نفس ارتش اسرائیل را به شکلی جدی کاهش داده است. نظامیان اسرائیلی اینک از احتمال شکست و از پیامدهای استراتژیکی که در صورت آغاز یک جنگ تمام عیار گریبانگیر تل آویو خواهد شد ، بیمناکند.
در میان سیاست گذاران اسرائیل رخوت سیاسی کاملا مشهود است. بنیامین نتانیاهو ، نخست وزیر کوشید با حزب میانه روی کادیما ائتلاف کند ، اما این ائتلاف در نتیجه مسائل داخلی کم اهمیتی مانند لزوم احضار به خدمت یهودیان ارتدکس ، هنوز شکل نگرفته از هم پاشید. طرفداران سکولار حزب کادیما به جای گفتگوی استراتژیک با نتانیاهو ، با طرفداران مذهبی ائتلاف لیکود درافتادند. نتیجه ناکامی دو حزب عمده در تشکیل دولت کارآمدی بود که بتواند خط مشی کشور را در مواقع حساس و تعیین کننده تعیین کند.
این است بحران اسرائیل. این بحران یک مشکل ناگهانی و به شدت تهدید آمیز نیست. بحران حاصل تجمع استراتژی های منطقه ای غیرمنسجم ، عدم اعتماد به نفس ناشی از ناکامی های نظامی و یک نظام سیاسی ناتوان است که نمی تواند در موقعیت های ضروری یکدست و متحد عمل کند. اسرائیل کشوری کوچک است که همواره از ارتش به عنوان سلاح نهایی در برخورد با مشکلات استفاده کرده است. اینک این کشور در موقعیتی قرار گرفته که در آن گزینه نظامی – علیه ایران – نه تنها مخاطره آمیز است ، بلکه صرفا به تهدید هسته ای ایران می پردازد ، نه سایر مسائل متعدد پیش روی تل آویو.
جمهوری سوم فرانسه را با شرایطی مشابه و احساس عمیق اضطراب به یاد می آورند. در نتیجه آن شرایط ، جمهوری سوم در عمل فلج شد و پاریس نمی توانست ماهیت دقیق تهدیداتی که در مسیرش قرار گرفته بودند ، دریابد و به موقع و بجا در قبال آنها واکنش از خود نشان دهد. فرانسه آن دوره به جای برخورد با مسائل پیچیده اروپای دهه ۱۹۳۰ در خواب افتخارات گذشته غوطه می خورد. پایان کار اما برای فرانسوی ها چندان خوشایند نبود (اشاره به اشغال سریع فرانسه توسط ارتش نازی که بدون هیچ مقاومتی صورت گرفت).




واژه کلیدی :اسرائیل-2 و واژه کلیدی :خاورمیانه و واژه کلیدی :امنیت و واژه کلیدی :بحران اقتصادی