بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱

موسسه ابرار معاصر تهران

مهرزاد طباطبایی کارشناس مسائل قفقاز


در روزهای گذشته خبری نگاه و نظر محافل سیاسی را به خود جلب نمود که در درون خود نشانه‌هایی از واقعیت‌های تلخ اما پنهان در مناسبات سیاسی دو کشور را همراه داشت. خبر دعوت از سفیر آذربایجان در تهران به وزارت امور خارجه برای توضیح درمورد افزایش نامتعارف همکاری‌های اطلاعاتی و امنیتی باکو ـ تل‌آویو و مشارکت برای ساخت هواپیماهای بدون سرنشین با قابلیت‌های جاسوسی1 لایه‌هایی پنهان از مناسبات دو کشور را هویدا ساخت و این واقعیت را به رخ کشید که مناسبات تهران ـ باکو نیازمند بازنگری و تصحیح باورهای طرفین به‌ویژه نزد طرف آذری می‌باشد.

به‌نظر می‌رسد آنچه باید در اولویت بررسی قرار گیرد «‌رفتارشناسی» مقامات باکو و چرایی تمایل آنها به ایجاد بحران در منطقه ازطریق برهم زدن مناسبات و تحت‌الشعاع قرار دادن مشکلات داخلی با شکننده نمودن همکاری‌های دوجانبه و منطقه‌ای با واحدهای سیاسی همسایه می‌باشد.آذربایجان به‌عنوان یک کشور مسلمان شیعی در منطقة حساس قفقاز جنوبی همواره از نقشی ممتاز و تعیین‌کننده در دایرة سیاست‌های ج.ا.ایران در این حوزه برخوردار بوده است.

هرچند دو کشور ـ براساس باورهای رایج که می‌تواند مورد مناقشه و محل بحث فراوان باشد2 ـ دارای پیوندهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی مشترکی هستند، اما سبد روابط تهران و باکو در اغلب موارد ازیک‌سو متأثر از روابط کشور آذربایجان با کشورهای ثالث و ازسوی‌دیگر تحت تأثیر واکنش‌های متفاوت و گاهاً متضاد طرفین نسبت به تغییرات و رخدادهای منطقه‌ای بوده است.

در سوی اول آذربایجان اولویت همکاری و توسعة مناسبات استراتژیک خود را براساس همکاری با کشورهایی بنا نهاده است که ازنظر رفتار و عملکرد و از نگاه ج.ا.ایران کشورهای رقیب و متخاصم تعریف می‌شوند. در این دایره کشورهایی مانند ترکیه (با اهداف متفاوت و متغیر در دو دهة گذشته در منطقة قفقاز)، آمریکا (با رفتاری کاملاً مشخص و متخاصم نسبت به ج.ا.ایران و اهدافی کاملاً تعریف‌شده در حوزة قفقاز جنوبی) و اسرائیل (به‌عنوان بازیگری نامشروع و اهدافی کاملاً خصمانه نسبت به ج.ا.ایران و رفتاری مخرب نسبت به مردم مسلمان ایران و آذربایجان)3 قرار گرفته‌اند.

در سوی دوم موضوعات و تحولاتی وجود دارند که نگاه‌ها و برداشت‌های متفاوتی را ازسوی تهران و باکو درپی داشته‌اند. در این دایره نیز می‌توان به مواردی مانند روابط ایران و ارمنستان، مناقشة قره‌باغ و نوع نگاه تهران به روند حل این مناقشه، موضوع انرژی و نحوة انتقال آن، مسائل مربوط به دریای خزر، تمایلات و گرایشات اسلام‌گرایانه در درون آذربایجان و درنهایت داعیه‌های توسعه‌طلبانه مقامات آذربایجان و طرح ادعای «آذربایجان بزرگ» اشاره نمود.

اصرار مقامات باکو بر ادامة رفتارهای غیرمتعارف در حوزة سیاست خارجی و استفادة ابزاری از موضوعات نخ‌نماشدة داخلی برای تحت‌الشعاع قرار دادن و توجیه رفتارهای فوق در کنار گره زدن مناسبات دوجانبه به موضوعات فرامنطقه‌ای و همچنین «گسترده شدن سایة مناسبات» غیرمتعارف با کشورهای دیگر بر مناسبات منطقه‌ای و دوجانبه با ج.ا.ایران» همواره ناخرسندی تهران را درپی داشته است.

دراین‌میان تهران با توجه به جایگاه غیرقابل انکار خود در منطقه و اولویت دادن به نقاط قوت مناسبات دو کشور همواره تلاش نموده تا از خطاهای ممتد باکو ـ به مثابة برادر بزرگ‌تر ـ چشم‌پوشی نماید، اما گویا رفتار معقول تهران و خودداری از انجام واکنش‌های «ضروری» باعث بروز «سوءتفاهماتی بی‌مانند» نزد مقامات باکو گردیده و به‌صورت ناخواسته اسباب فزونی بخشیدن به رفتارهای «غیرمتعارف» را فراهم نموده است.

نتیجة این معادلة ناهمگون تشدید همکاری‌های امنیتی ـ نظامی و اطلاعاتی باکو با آمریکا و اسرائیل ازیک‌سو و افزایش موضع‌گیری‌های غیرقابل پذیرش مقامات سیاسی آذربایجان نسبت به ج.ا.ایران برای تحریف واقعیت‌های سیاسی داخلی خود ازدیگرسو می‌باشد؛ امری که از چشم تهران دور نماند و درنهایت منجربه دعوت از سفیر این کشور در تهران برای توضیح درمورد رفتارهای دولت متبوع وی و همچنین لغو بی‌سروصدای نشست سه‌جانبة ایران ـ آذربایجان ـ ترکیه در نخجوان گردید. مجموعة این فرازوفرودها ضرورت بازنگری در نوع و کیفیت روابط دو کشور را بیش از پیش آشکار ساخته است.

موضوع روابط و همکاری‌های نظامی ـ امنیتی اسرائیل با آذربایجان واقعة تازه‌ای نیست. آنچه دراین‌میان بر دامنة این همکاری‌ها مُهر تردید و نگرانی ‌زده است اصرار مقامات باکو به توسعة همکاری‌ها و توجیه غیرواقعی آن است؛ به‌گونه‌ای‌که این شائبه را در اذهان ایجاد می‌کند که نگرانی و ناخرسندی تهران از موضوعی کاملاً انتزاعی و خیالی نشئت گرفته است.

مقامات باکو در پاسخ به چرایی افزایش سطح همکاری‌های نظامی و امنیتی خود با اسرائیل و اقدام برای تولید هواپیماهای جاسوسی در کشور متبوع خود عنوان نموده‌اند که این اقدامات تماماً برای مقابله با ارمنستان و بازپس‌گیری سرزمین‌های تصرف‌شده در مناقشة قره‌باغ توسط ارمنستان است. تحلیلگران و دست‌اندرکاران موضوعات سیاسی و افرادی که با منطقة قفقاز و واحدهای سیاسی آن آشنایی دارند به‌خوبی می‌دانند آذربایجان بیش از دو دهه است که بر طبل «جنگ برای بازپس‌گیری قره‌باغ» می‌کوبد.

این کشور در زمان حیات علی‌اف پدر نیز همین موضع را اتخاذ نموده بود و علی‌رغم آنکه رویکرد حضور در مذاکرات را پیشه نموده بود همواره آن را تکذیب می‌نمود. باکو به‌خوبی بر این امر واقف است که برهم خوردن ترتیبات کنونی در منطقه ـ به هر طریق ـ خارج از دایرة اختیارات و تصمیمات لحظه‌ای مقامات آذربایجان است و اهاله نمودن مسئولیت این شرایط به دیگران تنها نوعی فرار به جلو ارزیابی می‌شود و دیگر هیچ.4

همچنین دستاورد مذاکرات صورت‌گرفته نیز آنچنان که باکو می‌پنداشت بر وفق مراد آذربایجان نبود و دامنة مذاکراتی که از «مینسک» آغاز و در «کی‌وست»5 به اوج خود رسید درنهایت دستاوردی مغایر با انتظارات باکو دربرداشت. بهبود مناسبات ارمنستان با ترکیه به‌عنوان حامی سنتی آذربایجان در فرایند مناقشه و مذاکرات قره‌باغ چیزی نبود که آذربایجان انتظار آن را می‌کشد. نکتة جالب دراین‌میان این است که باکو بیش از آنکه از ترکیه به‌دلیل بازتعریف مناسبات خود با ارمنستان ناخرسند باشد از تهران به‌دلیل نوع رفتار خود در تنظیم مناسبات منطقی با ایروان ناخرسند است.

این نوع واکنش‌ها تأییدی است بر رفتار خارج از عرف و منطق باکو که فضای موردنظر برای تعریف جایگاه خود را در بحران و ایجاد شرایط بحرانی جستجو می‌نماید.6فرازوفرود باکو در تشدید موضع «جنگ و صلح» به‌شدت به نوع مناسبات و روابط باکو با سایر واحدهای سیاسی ـ چه در سطح منطقه و چه فراتر از آن ـ بستگی داشته است. این همان گمانة تلخی است که نشان می‌دهد مقامات سیاسی باکو نیازمند «‌رفتارشناسی» با هدف «اصلاح رفتار» و تغییر رفتار و عملکرد از «فرافکنی» به واقع‌گرایی هستند.

باکو در زمانی که فضایی ـ هرچند محدود ـ برای همکاری و مناسبات با واحدهای مطرح دیگر می‌یابد تلاش می‌کند در اولین گام ـ برعکس آنچه در دنیای امروز سیاست و نظام بین‌الملل رایج است ـ اثرات سوء این مناسبات را بر کشور همسایة جنوبی خود جستجو و برجسته نماید. گویی برای باکو هیچ موضوعی به اندازة ج.ا.ایران از اهمیتی حیاتی برای امنیت و حیات آذربایجان برخوردار نیست. این رویه نه‌تنها در مسائل نظامی که در حوزة موضوعات اقتصادی نیز دستمایة رفتار سیاسیون حاکم بر باکو قرار گرفته است.7

موضوع همکاری‌های نظامی ـ امنیتی آذربایجان با اسرائیل و تحت تأثیر قرار دادن مناسبات خود با همسایة قدرتمند جنوبی نیز از این قاعده مستثنی نیست. باکو بیش از آنکه به واقعیت‌ها و نتایج مثبت یا منفی روابط ناهمگون و غیرمتعارف خود با دیگران بیندیشد همة توان خود را مصروف «هزینه‌های این مناسبات برای طرف سوم» ‌نموده است؛ موضوعی که میزان خردورزی و تشخیص منافع در ساختار سیاسی آذربایجان را به‌خوبی تصویر می‌نماید.

چرایی کامل نگاه اسرائیل به آذربایجان و منطقة قفقاز فراتر از مجال و حوصلة این نوشتار است. قدر مسلم این است که اسرائیل با آغاز و توسعة مناسبات خود با آذربایجان علاوه‌بر حضور در منطقة مهم قفقاز جنوبی و ایجاد فضا و بستر همسایگی با ج.ا.ایران (به‌عنوان مهم‌ترین عامل حضور و اصلی‌ترین چالش در مناسبات دو کشور شیعی) می‌تواند ازنظر تئوریک ذهنیت موجود در اذهان و افکارعمومی مبنی‌بر مخالفت کشورهای مسلمان با این رژیم را تا حدود زیادی استحاله نماید.

علاوه‌براین اسرائیل می‌تواند ضمن بهره‌برداری از منابع انرژی آذربایجان با استفاده از تمایلات همیشگی و سطحی باکو برای افزایش قدرت نظامی خود مبادرت به فروش سلاح به این کشور نماید. همچنین اسرائیل با استفاده از تنش‌های ایجادشده در مناسبات باکو ـ آنکارا و همچنین تل‌آویو ـ آنکارا می‌تواند نقش همیشگی خود مبنی‌بر استفاده از شرایط بحرانی و خلأ قدرت را ایفا نموده و موجبات «‌صرف انرژی طرفین» در حوزه‌هایی غیرمرتبط را فراهم نماید.

حضور اسرائیل آن هم در ابعاد کاملاً روشن نظامی ـ امنیتی و در شرایط خاص و حساس منطقه در آذربایجان فی‌نفسه سایه‌هایی از «تردید» را بر مناسبات تهران ـ باکو خواهد انداخت. این سایه هنگامی زمینه‌ساز «رشد قارچ‌های سمی بحران» در مناسبات دو کشور خواهد گردید که ببینیم مقامات باکو بیش از آنچه موردنظر طرف‌های متخاصم بوده است حاضر به اعمال فشار و تهدید علیه تهران خواهند بود.8

در شرایطی که کشورهای غربی و اسرائیل تلاش می‌کنند با استفاده از فضای تبلیغاتی ایجادشده و با هدف تحت‌الشعاع قرار دادن بحران‌های داخلی خود فضای افکارعمومی را علیه ج.ا.ایران بسیج نمایند و در این راه از طرح موضوع حمله نظامی به ایران سخن می‌رانند، مقامات آذربایجان داعیه‌های همیشگی خود را جستجو نموده و با طرح «‌لزوم آماده‌سازی کشور برای استفاده از زور جهت بازپس‌گیری قره‌باغ» سعی در توجیه اقدام خود نموده‌اند؛ اقدامی که در درون خود هدفی جز قرار گرفتن در گردونة کشورهای برخوردار از نگاه متفاوت و البته خصمانه نسبت به ایران و روسیه را دنبال نمی‌نماید.

به‌نظر می‌رسد مناسبات باکو ـ تهران نیازمند بازنگری و تصحیح از جانب ج.ا.ایران و همچنین تغییر رفتار از جانب مقامات آذربایجان می‌باشد. باکو به‌صورت مبنایی اعتقادی به مناسبات تعریف‌شده ازسوی ج.ا.ایران برای «توسعة مناسبات مردمی» که برگرفته از اعتقادات مذهبی و به‌ویژه شیعی می‌باشد، ندارد. این کشور تلاش می‌کند ضمن اعمال محدودیت‌های موردنظر خود برای تمامی گروه‌های مردمی و اسلامی ـ با توجیه خطر نفوذ و دخالت تهران ـ ضمن توسعة دیدگاه‌های لائیک خود زمینه‌های بروز مخالفت سیاسی و مردمی با ساختار حکومت خود که نمونة روشن و البته عقب‌مانده‌ای از حکومت موروثی است را از بین ببرد.

دراین‌میان توسعة همکاری‌های نظامی ـ امنیتی با دشمنان محرز ج.ا.ایران می‌تواند ـ به گمان غلط مقامات باکو ـ نوعی چتر حمایت و ابزار فشار ارزیابی شود و همچنین با بزرگنمایی خطر و تهدید همیشگی ایران، زمینة برخورد با گروه‌های مخالف فراهم شود و قبح همکاری با رژیم‌هایی که اساساً رویکردی متفاوت با منافع اعتقادات و باورهای ملی ـ مذهبی مردم منطقه را دنبال می‌نمایند از بین خواهد برد.

پی نوشت ها:

1- قرارداد این همکاری در آبان ماه سال جاری منعقد گردیده است. بر این اساس باکو و تل‌آویو در اوایل سال آینده (1391) مبادرت به تولید مشترک این محصول خواهند نمود.

2 -نگارنده براین‌باور است که این موضوع ـ به‌ویژه در حوزة سیاسی و دولتی ـ بیش از آنکه واقعیت داشته باشد یک آرزو و رؤیاست.

3 -مقامات اسرائیل بارها بر این موضوع تأکید نموده‌اند که آذربایجان فضا و مکان مناسبی برای انجام اقدامات جاسوسی علیه ج.ا.ایران می‌باشد.

4- هزینة اعلام موافقت با انعقاد صلح به هر طریق با کشور مورد تخاصم در آذربایجان و ارمنستان بسیار زیاد است. این هزینه در آذربایجان به‌دلیل تبلیغات غیرواقعی و ارائة تصویر نادرست از قدرت نظامی این کشور به مراتب از کشور مقابل بیشتر است.

5- مذاکرات کی‌وست از این نظر مهم خوانده شده که مقامات آمریکا در زمان آغاز مذاکرات آن را نقطة پایان بحران اعلام و ارزیابی نموده بودند.

6- اعلام آمادگی باکو برای همکاری با آمریکا و متحدانش در قالب مبارزه با تروریسم که درنهایت هیچ دستاوردی ـ حتی در لغو عملی مادة 907 کنگره آمریکا ـ برای باکو دربرنداشت نمونه‌ای کوچک از این ادعاست.

7- در سال 1380 دولت آذربایجان علی‌رغم مخالفت ج.ا.ایران (به‌دلیل نامشخص بودن حوزه‌های مورد استفاده در منطقه) اقدام به همکاری با شرکت نفتی «بی‌پی انگلیس» برای استخراج نفت از برخی از حوزه‌های نفتی در دریای خزر نمود. این اقدام به‌دلیل مخالفت صریح و قاطعانه ج.ا.ایران که می‌توانست پیامدهای غیرقابل جبرانی برای باکو دربرداشته باشد نیمه‌کاره رها شد.

8- در میان کشورهای اسلامی همسایة هیچ کشوری به اندازة آذربایجان اقدام به ارائة سرویس و خدمات به اسرائیل جهت استفاده علیه ج.ا.ایران نکرده است.




واژه کلیدی :ایران و واژه کلیدی :آذربایجان و واژه کلیدی :روابط بین‌الملل و واژه کلیدی :آسیای مرکزی و قفقاز