بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس        11/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت(19)

فعال شدن جبهه مصر

 خبرگزاری فارس: ظهور "جمال عبدالناصر" در مصر، ابتدا از سوی "رژیم صهیونیستی" با خوش‌بینی تلقی شد ،اما به سرعت مشخص شد که "ناصر" علاوه بر ناسازگاری با انگلیس و فرانسه ، سرسازش با رژیم صهیونیستی را نیز ندارد و به خوبی عطش ملی انتقام را در کشورش درک کرده است.


*ظهور "ناصر" در مصر

 

مهم‏ترین تحول منطقه پس از "جنگ اول اعراب و اسرائیل"، در مصر روی داد. این کشور که توسط "ملک فاروق"، نوادة بی‌درایت و فاسد "محمدعلی" اداره می‏شد، در سال 1952 با کودتای گروهی از افسران ارتش به فرماندهی دو سرهنگ جوان به نام‌های "نجیب" و "عبدالناصر" - که خود و همراهانشان را "افسران آزاد" می‏نامیدند - از چنگ «خاندان محمدعلی» خارج شد و نظام سلطنتی از آن کشور رخت بر بست. در سال 1953«افسران آزاد» که کودتای خود را «انقلاب» نام داده بودند ،در مصر نظام جمهوری اعلام کردند . یک سال بعد "عبدالناصر"، همرزم خود "نجیب" را از میدان خارج کرد و زمام امور "جمهوری مصر" را بر عهده گرفت.

تلاش‏های "عبدالناصر" با تکیه بر "پان عربیسم دو آتشه" برای استقلال سیاسی و اقتصادی مصر و پیروزی‏های او در اخراج انگلستان از مصر، محبوبیت فراوانی را برای عبدالناصر در جهان عرب به همراه آورد.( هر چند که این جریان "ناسیونالیست" نیز هم مطابق قواعد مرسوم تاریخی،ا راه دشمنی با "جریانات اسلامگرا" را در پیش گرفت و سوابق بسیار نامطلوبی در این زمینه از خود بر جای گذاشت که پرداختن به آن ها در این مقال نمی گنجد).

ظهور "عبدالناصر" به عنوان رأس هرم قدرت در مصر، ابتدا از سوی "رژیم صهیونیستی" با خوش‌بینی تلقی شد. مطابق معمول "مقامات تل آویو" احتمال می‌دادند تغییر نظام سنتی در یک کشور عربی و روی کارآمدن حاکمانی جدید، راه را برای رسیدن به یک معاهدة صلح دائمی با آنان هموار کند. حتی یک کانال سرّی مذاکره میان "مقامات تل‌آویو" و افراد قدرتمند در مصر برقرار شد. اما به سرعت مشخص شد که "ناصر" علاوه بر ناسازگاری با استعمارگران سنتی منطقه یعنی انگلیس و فرانسه، سرسازش با اسرائیل را نیز ندارد و به خوبی عطش ملی انتقام را در کشورش درک کرده است.

تنها سه سال قبل (در آخرین سال حکومت "ملک فاروق") اهالی قاهره طی یک اغتشاش خونین به هتل‌ها و فروشگاه‌های خارجی حمله برده بودند که طی این ماجرا ده‌ها تن از جمله 13 انگلیسی به قتل رسیدند. "ناصر" می‌دانست که مردمش هرگز با انگلستان به دلیل تصاحب "ثروت ملی مصر" یعنی "کانال سوئز" کنار نخواهند آمد و رژیم صهیونیستی را نیز به خاطر جنگ "نکبت"بار سال1948 نخواهند بخشید. در همین راستا، رژیم جدید مصر مانند اکثر جریان‌های ملی‌گرای دهة 50 میلادی، اولین راه‌حلی را که انتخاب کرد روی آوردن به آمریکا و جایگزین کردن آن با استعمارگران پیر بود.

 

*افتضاح"لاون"

 

درست زمانی که مذاکرات "عبدالناصر" با انگلستان برای خروج از "کانال سوئز" و با آمریکا برای دریافت کمک‌های اقتصادی و نزدیکی بیشتر سیاسی در اوج خود بود، انفجارهایی در "قاهره" و "اسکندریه" در کتابخانة آمریکایی‌ها اتفاق افتاد. انتظار این بود که این عملیات تروریستی به "اخوان المسلمین" (بزرگ‌ترین تشکل اپوزوسیون حکومت "عبدالناصر") نسبت داده شود و موجب شود که لندن و واشنگتن با هم به توافق برسند که برای حفظ امنیت منافع غرب در مصر، نیروهای انگلیس کماکان در حوزة "کانال سوئز" باقی بمانند.

روز 23 جولای سال1954، مردبه نام" فیلیپ ناتاسون" که در سطح شهر ،لباسش بدون دلیل مشخصی آتش گرفته بود دستگیر شد ومعلوم گردید که او در حقیقت حامل یک بمب فسفری بوده است که پیش از موعد فعال شده است. با تداوم تحقیقات مشخص شد که" فیلیپ ناتاسون" قصد داشته وارد سینمایی در اسکندریه شود که مالک آن یک انگلیسی بود. از این مرحله به بعد، با اعترافات "ناتاسون" و دستگیری یک شبکة وسیع و حرفه‌ای از جاسوسان رژیم صهیونیستی در مصر، زلزله‌ای بی‌سابقه نظام سیاسی "حکومت یهود" را در بر گرفت.

محاکمة اعضای "شبکة سوزانا"( نامی که "رژیم صهیونیستی" بر این شبکه نهاده بود و سال‌ها بعد توسط صهیونیست‌ها افشا شد)از 11 دسامبر تا سوم ژانویة سال1955 به طول انجامید. با خودکشی یکی از اعضای اسرائیلی این شبکه در زندان، و اعتراف تمامی متهمین به گناهان خود، "مقامات تل‌آویو" خود را در تنگنای هولناکی گرفتار دیدند. با این حال دستگاه تبلیغاتی "رژیم صهیونیستی" تمام این ماجرا را از اساس تکذیب کرد و آن را توطئه‌ای "ضدیهودی" نام داد، اما با وجود اطلاعات افشا شده، این پنهان‌کاری نمی‌توانست تداوم زیادی پیدا کند.

با انتشار "احکام دادگاه نظامی قاهره" که رهبران این شبکه با اسامی "لیه تومرزوق" و "ساموئل آذار" را به اعدام محکوم کرده بود، سران صهیونیست با تمام قوا، تحرکات بین‌المللی وسیعی را برای ممانعت از اجرای حکم اعدام این دو تن آغاز کردند. "عبدالناصر" حتی اگر تمایل هم داشت که اندکی در این ماجرا کوتاه بیاید نمی توانست تخفیفی در مجازات دو متهم "شبکة سوزانا" قائل شود، چرا که کمتر از دو ماه قبل شش نفر از رهبران "اخوان المسلمین"(از جمله دانشمند نامدار و محبوب مسلمان "سید قطب") به جرم سوءقصد علیه جان او به دار آویخته شده بودند و هیچ تخفیفی هم در حق آنان اعمال نشده بود.

سرانجام دو جاسوس ارشد "شبکة سوزانا" در 31 ژانویة سال1955 به دار آویخته و سایر اعضای این تشکیلات نیز به احکام زندان (از حبس ابد تا 7 سال) محکوم شدند. در همان روز، پارلمان "رژیم صهیونیستی" به احترام این دو تن، دو دقیقه سکوت کرده و نخست‌وزیر این رژیم، جاسوسان معدوم را "پیروان راه شهدا" لقب داد و فردای آن روز هم در سراسر فلسطین اشغالی عزای عمومی اعلام شد. اما ماجرا به همین جا ختم نشد و پس لرزه‌های این افتضاح سیاسی-امنیتی تا حدود یک دهه فضای سیاسی رژیم صهیونیستی را رها نکرد، زیرا علی‌رغم افشاگری‌های متهمان در دادگاه نظامی مبنی بر این که از طرف "وزارت دفاع رژیم صهیونیستی" هدایت می‌شده‌اند، نخست‌وزیر و اعضای کابینة این رژیم (به جز "وزیر دفاع") از وجود چنین شبکه‌ای و فعال شدن آن در مصر اظهار بی‌اطلاعی می کردند. وزیر دفاع وقت "پینحاس لاون" مدعی بود که اجازة "عملیات شبکة سوزانا" را از شخص نخست‌وزیر دریافت کرده است اما در نهایت مشخص شد که این ماجرا به صورت خودسرانه از سوی "وزارت دفاع" طراحی و هدایت شده است و حتی "وزیر دفاع" دست به جعل امضای نخست‌وزیر هم زده است. به این ترتیب "پینحاس لاون" با پذیرش تمام مسؤولیت‌های این افتضاح امنیتی از کار برکنار شد. به دلیل همین نقش آفرینی اصلی " پینحاس لاون"، این حوادث در تاریخ سیاسی منطقه با نام "ماجرای لاون" شهرت پیدا کرد.پس از آن "دیوید بن گوریون" به جای "لاون" وزارت دفاع را برعهده گرفت. اما چند سال بعد، یک بار دیگر پروندة "ماجرای لاون" بازگشایی شد و این بار حقایق ماجرا به صورت عمومی انتشار پیدا کرد. در هرحال "ماجرای لاون" آتش نفرت از صهیونیست‌ها و "دولت یهودی" را در مصر شعله‌ورتر کرد و عزم رژیم جدید مصر را برای تداوم سیاست‌هایش به ملت مصر و سایر اعراب نشان داد.

 

*شاخ وشانه ناصری علیه استعمارگران

 در سیزدهم ژوئن سال1956 "عبدالناصر" موفق شد انگلستان را مجبور کند سربازانش را از منطقة "کانال سوئز" خارج کند. عمدة سهام "کانال سوئز" سال‏ها پیش توسط "خاندان محمدعلی" به انگلستان فروخته شده بود و استعمارگر پیر به بهانة تأمین امنیت این کانال و حفظ منافع خود در آن‌جا نظامیانش را از سال 1936 رسماً در مصر مستقر کرده بود.

"عبدالناصر" در مدت کوتاهی مطمئن شده بود که نمی‏تواند آیندة رؤیایی‌ای را، که برای مصر پیش‏بینی کرده بود، با تکیه بر کمک قدرت‏های غربی محقق کند چرا که این قدرت‏ها، خواهان استقلال و پیشرفت مصر تحت حاکمیت یک رهبر ملی چون "عبدالناصر" نبودند. از طرف دیگر، رژیم جدید مصر، همواره "اسرائیل" را به عنوان "اصلی‏ترین دشمن اعراب" معرفی می‏کرد و خواهان اتحاد جهان عرب برای نابودی رژیم صهیونیستی بود. به همین علت، متحدان غربی "اسرائیل" دست به تحریم این کشور زدند. با این اوصاف، "عبدالناصر" به دنبال منابع مالی جدیدی می‌گشت که بتواند جایگزین سرمایه‏های غربی کند و ایده"ملی شدن کانال سوئز" نتیجة قطعی همین دغدغة خاطر او بود.

جسارت "عبدالناصر" در قطع کردن سلطة انگلستان بر "کانال سوئز" که "دو سوم نفت خاورمیانه" از آن‏جا به اروپا ترانزیت می‏شد، در کنار تصمیمات قبلی او مبنی بر مسدود کردن دریای سرخ به روی کشتی‏های "اسرائیلی" و تلاش برای "ایجاد یک پیمان دفاعی میان اعراب" ، چالشی جدی را به انگلستان و اسرائیل تحمیل کرده بود؛ چرا که یکی از اصلی‏ترین انگیزه‏های قدرت‏های اروپایی و در رأس آنان "بریتانیا" برای تأسیس یک کشور متحد با غرب در فلسطین و تحمل هزینه‏های سنگین تشکیل و حفظ چنین کشوری، تسلط بر "دریای سرخ" و "کانال سوئز" بود و اینک سیاست‏های مصر، تهدیدی جدی برای "امپراتوری جهانی مغرب زمین" به حساب می‏آمد.

 

*اولین حمله به "نوار غزه"

 از سوی دیگر، عملیات‏های پراکندة گروه‏های مسلّح فلسطینی علیه مرزهای فلسطین اشغالی، با روی کار آمدن "عبدالناصر" و گسترش شور و هیجان استعماری وی، گسترش فراوانی یافته بود.

تنها در سال 1952، تعداد 3742 مورد نفوذ به خاک فلسطین اشغالی انجام شد که این حملات به مرگ حدود یکصد صهیونیست منجر شد. گزارش‏های دیگری نیز وجود دارد که آمار تلفات این عملیات‏ها را حدود 200 نفر اعلام کرده است. به عنوان نمونه در اسناد دیگری ذکر شده است که از دسامبر سال 1953 تا نوامبر سال 1954 (حدود یک سال) 725 فقره نفوذ از طریق مرز اردن به سرزمین‏های اشغالی صورت گرفته است.

براساس اظهارات "دیوید بن گوریون" نخست‏وزیر وقت رژیم صهیونیستی در پارلمان این رژیم در مارس سال 1954، شمار افراد مورد حمله قرار گرفته از صهیونیست‏ها در حوادث مرزی سال 1951 به 137 نفر و در سال 1952 به 147 نفر و در سال 1952 به 162 نفر و در سال 1954 به 180 نفر و در سال 1955 به 258 نفر رسیده است. (این آمار شامل کشته‏ها و زخمیان می‏شود)

این عملیات‏ها از اوایل سال 1953، ابعاد سازمان یافته‏تری به خود گرفت. حکومت جدید مصر، دخالت مستقیمی در این عملیات‏ها نداشت؛ اما انگیزه‏ای هم برای ممانعت از آن‌ها در خود نمی‏دید. در این میان، اعضای سازمان "اخوان المسلمین"، شاخة نوار غزه، نقش به سزایی در جنگ‏های محدود پارتیزانی علیه رژیم اشغالگر قدس داشتند. اخوان المسلمین، یک تشکیلات مخفی جهادی در نوار غزه ایجاد کرد که از طریق چند واسطه، تحت نظر "اخوان المسلمین" مصر برا? نفوذ به فلسطین اشغالی و ضربه زدن به صهیونیست‏ها دست به عملیات می‏زد.

مسؤول نیروهای جهادی "اخوان المسلمین" در شمال نوار غزه، جوانی بود به نام "خلیل الوزیر" که بعدها به "ابوجهاد" اشتهار پیدا کرد. همچنین مسؤولیت نیروهای این تشکیلات در جنوب نوار غزه بر عهدة جوان فلسطینی دیگری به نام "محمد یوسف النجار" قرار داشت. این دو تن، چند سال بعد، جزئی از هسته مرکزی تشکیل‏دهندة سازمان "فتح" شدند و به دو تن از پرشورترین و مشهورترین رهبران "نهضت مقاومت فلسطین" تبدیل شدند و البته هر دو نیز جان بر سر این راه نهادند.

تشکیلات مذکور چند عملیات چریکی را علیه اهداف اسراییلی به اجرا درآوردند که یکی از آن‌ها، سر و صدای فراوانی به پا کرد. در عملیات مذکور، مجاهدان اخوانی در 17 مارس سال 1954 به یک اتوبوس حامل صهیونیست‏ها در جادة "ایلات - بئرالسبع" حمله و 11 نفر را کشته و 3 تن را مجروح کردند. "بن گوریون" نخست‏وزیر وقت رژیم صهیونیستی پس از این عملیات، آشکارا تصریح کرد: "این حمله با مهارت خاصی طراحی شده بود."

"رژیم صهیونیستی"، که از همان ابتدای سقوط رژیم سابق مصر، در سودای تصرف "صحرای سینا" و اشراف و مجاورت با "کانال سوئز" به سر می‌برد برای تحریک ارتش مصر و گوشمالی دادن به "عبدالناصر" از بابت "ماجرای لاون" و همچنین سرکوب گروه‏های جهادی که گاه و بیگاه از "نوار غزه" به داخل اسرائیل نفوذ کرده و ضربات سختی به صهیونیست‏ها وارد می‏کردند، در 28 فوریة سال1955 به نوار غزه حمله برد و 39 نظامی و غیرنظامی را به قتل رساند که در میان تلفات، یک پسربچة 7 ساله نیز دیده می‌شد. همچنین چندین پادگان نظامی مصر در غزه منهدم شد.

برخلاف انتظار "رژیم صهیونیستی"، رییس جمهور مصر از اقدام تلافی‌جویانه مستقیم احراز کرد و برای آرام کردن افکار عمومی که به شدت تهییج شده بود سعی کرد تا با استفاده از مبارزان فلسطینی بر میزان عملیات ایذایی از طزیق مرزهای فلسطیین اشغالی بیفزاید و در کنار این کار به انعقاد چندین قرارداد تسلیحاتی با کشورهای "بلوک شرق" نیز دست زد.

 

*سرهنگ "حافظ"

 حمله به "غزه"، اوضاع را برای "رژیم صهیونیستی" وخیم‏تر کرد زیرا این تهاجم، بر فشار افکار عمومی بر دولت انقلابی مصر، برای مواجهة عملی با اسراییل افزود.

تشییع شهدای حمله به"غزه"، به تظاهراتی پرشور تبدیل شد و مردم طی شعارها، بیانیه‌ها و سخنرانی‌های متعدد از حکومت مصر خواستند که علاوه بر رفع هر گونه محدودیتی در راه انجام عملیات‏های چریکی علیه اسراییل، مستقیماً برای کمک به مجاهدان عرب اقدام کند. دولت مصر، تحت فشارهای مردمی، این درخواست را پذیرفت و یک افسر مصری به نام "مصطفی حافظ" را مأمور کرد تا نظارت و هدایت‏ عملیات‏های چریکی علیه "رژیم صهیونیستی" را در غزه به عهده بگیرد. "مصطفی حافظ" از سال 1949، مسؤولیت "واحد امور فلسطین" را در "ادارة اطلاعات نظامی مصر" برعهده داشت. وظیفة او در ابتدا به عملیات جاسوسی در مرز جنوبی فلسطین اشغالی محدود می‏شد. هرچند که وی در عملیات نفوذ مبارزان فلسطین و عرب به خاک فلسطین اشغالی نیز به صورت جدی دخالت داشته و در طراحی و اجرای برخی از آن‏ها مشارکت می‏نمود.

"سرهنگ حافظ" افسری سرسخت و شدیداً فعال بود که با نبوغی ذاتی، نبردی فرسایشی را با دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی رژیم صهیونیستی، رهبری می‏کرد و موفق شده بود همتایان صهیونیست خود را به ستوه بیاورد. "مصطفی حافظ" تعصب ویژه‏ای نسبت به "آرمان فلسطین" داشت و تمامی توان و نبوغ خویش را برای ضدیت با "رژیم صهیونیستی" و ضربه زدن به "دولت یهودی" به کار می‏گرفت. همین شخصیت و عملکرد او بود که باعث شد پس از روی کار آمدن "عبدالناصر"، وی در مسؤولیت خود باقی بماند و عملیات اطلاعاتی و نظامی خود را از مقرّ فرمانداری نظامی ارتش مصر در "غزه" موسوم به "ادارة منطقة غزه" ادامه دهد. "مصطفی حافظ" طی سال‏های فعالیت خود در "غزه"، شبکه‏ای قدرتمند از عوامل اطلاعاتی را در سرزمین‏های اشغالی فلسطین ایجاد نمود و با تکیه بر همین شبکه، به طور مستمر عملیات شناسایی دقیقی را از پایگاه‏ها و استحکامات صهیونیست‏ها، خصوصاً در مرزهای جنوبی فلسطین اشغالی به انجام می‏رساند.

کارآمدی او باعث شد که به هدف اول عملیات تروریستی رژیم صهیونیستی تبدیل شود. در سال 1953، یک جوخة ویژه تخریب از نیروهای معروف ارتش صهیونیستی موسوم به "واحد 101" که فرماندهی آن برعهدة سرگرد "آریل شارون" بود، وارد غزه شدند و خانه "مصطفی حافظ" را منهدم نمودند. از بخت بد صهیونیست‏ها، "حافظ"، آن هنگام در خانة خود نبود و عملیات ترور وی ناکام ماند. پس از تهاجم بزرگ اسراییل به "نوار غزه" (که آن هم توسط "واحد 101" انجام شد) و ابلاغ دولت مصر به "سرهنگ حافظ" برای به دست گرفتن رهبری عملیات چریکی علیه رژیم اشغالگر قدس، او مرحلة جدید و درخشانی را در عملیات ضدصهیونیستی آغاز کرد.

وی با گرد هم آوردن حدود هزار داوطلب عرب، سلسله عملیات‏هایی را از سپتامبر سال 1955 طراحی و اجرا کرد.

ویژگی مهم مبارزانی که سرهنگ حافظ سازماندهی می‏کرد، غیرمصری بودن آنان به شمار می‏رفت. این امر به دولت مصر امکان می‏داد که بتواند نزد ناظران سازمان ملل که بعد از حملات از منطقه بازدید می‏کردند، به صورت موجهی نقش خود را تکذیب کند و از طرف دیگر مشروعیت اقدامات تلافی‏جویانة اسراییل را در دنیا زیر سؤال ببرد. "مصطفی حافظ" عملیات مبارزان تحت امر خود را به گونه‏ای طراحی می‏کرد که امکان ردیابی آنان به حداقل برسد و دستگاه اطلاعاتی ارتش اسراییل را دچار سردرگمی کند. چریک‏های عرب، از مرز غزه وارد خاک فلسطین اشغالی شده و پس از اتمام عملیات خود، از مرز شرقی فلسطین، به "اردن" می‏رفتند و توسط وابستة نظامی مصر در اردن، سرهنگ "صلاح‏الدین مصطفی" مورد حمایت قرار گرفته و به پناهگاه‏های خود در مصر یا مناطق دیگر بازگردانده می‏شدند.

در یکی از مهم‌ترین این عملیات‏ها، حدود 300 چریک فلسطینی از نوار غزه به فلسطین اشغالی داخل شده و تا عمق 47 کیلومتری در اراضی اشغالی نفوذ کردند. آنان در فاصله 15 کیلومتری جنوب "تل‏آویو" به دسته‏های کوچکی تقسیم شدند و با اجرای چندین حملة غافلگیرکننده علیه اهداف اسراییلی، رعب و وحشت بی‏سابقه‏ای را در میان اشغالگران صهیونیست ایجاد کردند. عملیات این مجاهدان، یک هفته به طول انجامید. گروهی از آنان به شهادت رسیدند و تعدادی هم به اسارت درآمدند و تنی چند نیز موفق شدند سالم به نوار غزه بازگردند. "مصطفی حافظ" در 12 ژوئیة سال 1956 (سه ماه پیش از جنگ "کانال سوئز") توسط "ادارة اطلاعات نظامی ارتش رژیم صهیونیستی"، از طریق انفجار بستة حاوی بمبی که یک جاسوس دو جانبه به دستش رسانده بود، جان باخت. در همان روز، سرهنگ "صلاح‌الدین مصطفی" نیز به همان شکل کشته شد. با شهادت "مصطفی حافظ" عملیات‌های چریکی اعراب از طریق نوار غزه موقتاً متوقف شد، اما جنگ قریب‌الوقوعی که در پیش بود، فرصت احیای مجدد این مبارزات را نداد.

 *محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :مصر