بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

فصلنامه مطالعات منطقه‌ای؛ جهان اسلام ـ سال هشتم؛ شماره‌های 30 و 31؛ تابستان و پاییز 1386

نویسنده: اسماعیل باقری

سایت جهان اسلام

القاعده به عنوان یک گروه بنیادگرای مذهبی مدعی است به دنبال اجرای دقیق قوانین و سنن اسلامی است. ریشه‌های فکری این گروه به جماعت تبلیغی، مکتب دیوبندی و سلفی‌گری برمی‌گردد. حضور القاعده در سه دوره زمانی مختلف در افغانستان نشان‌دهنده آن است که بین القاعده و تحولات سیاسی جامعه افغانستان و بازیگران فعال در این عرصه ارتباطی ناگسستنی وجود دارد. اگر القاعده در دوره اشغال افغانستان برضد شوروی می‌جنگید، امروزه علیه امریکا جنگ می‌کند. هرچند سرویس‌های اطلاعاتی امریکا، انگلیس و پاکستان در پدید آمدن القاعده نقش بسزایی داشته‌اند، استراتژی این شبکه، «ضربه زدن به منافع امریکا در هر جای جهان» عنوان شده است. یکی از مهم‌ترین دلایل قدرت‌یابی القاعده حمله امریکا به عراق و استفاده از تبلیغات و حمایت‌های طالبان و پاکستان است. در حال حاضر، گروه‌های وابسته به القاعده در مناطق مختلف افغانستان و پاکستان فعال‌اند.


مقدمه

با حمله امریکا به افغانستان و سقوط طالبان از قدرت، شبکه القاعده پایگاه اصلی خود را از دست داد، اما از بین نرفت. شرایط و تحولات منطقه، وقوع جنگ و ایجاد بی‌ثباتی، حمله امریکا به عراق و حضور بازیگران مختلف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با توجه به منافع هر بازیگر، عرصه نوینی برای تداوم فعالیت و سازماندهی مجدد القاعده در افغانستان فراهم ساخت.

تحولاتی چون جنگ عراق، شرایط را برای جذب و عضوگیری، آموزش، سازماندهی و تجربه‌اندوزی مجدد القاعده مهیا ساخت و حضور امریکا در منطقه انگیزه‌های لازم را در فعالان القاعده ایجاد کرد. تداوم چنین روندی به خصوص در دو، سه سال اخیر موجب تشدید فعالیت القاعده در افغانستان شده است.

القاعده در سه دوره مشخص در افغانستان فعال بوده است: در حمله شوروی سابق به افغانستان، با ظهور طالبان و در دولت جدید افغانستان که فعالیت القاعده و طالبان تشدید شده است.

در این مقاله پس از تعریف بنیادگرایی، به تاریخچه القاعده در افغانستان و پیشینة ظهور و شکل‌گیری القاعده و ایدئولوژی و مبانی فکری آن می‌پردازیم و سپس تعاملات طالبان و القاعده و دلایل قدرت‌یابی القاعده و حامیان آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم و در پایان نیز به ارائه چشم‌انداز می‌پردازیم.


1. بنیادگرایی چیست؟

 

بنیادگرایی از واژة Fundament به معنای «اصل و بنیان» گرفته شده است. در آیین‌های اندیشه به مکاتبی اطلاق می‌شود که اصول اولیه آیینی را محترم می‌شمارند. از این رو، به آنان ‌که به سرچشمه دین برمی‌گردند، نزدیک‌اند. این مکتب در برابر ارتداد یا الحاد و تجدد و تجدیدنظرطلبی قرار می‌گیرد و این مکاتب* را در زمرة بدعت‌گذاران جای می‌دهد، چون موجب فرقه‌گرایی می‌شوند.[i]

مذهب ارتدوکس در دین مسیحیت از اولین مذاهبی بود که بنیادگرایی را پیشه خود ساخت.[ii]

از دیدگاهی دیگر، بنیادگرایی در ساده‌ترین مفهوم «تأیید فعالانة اعتقادی خاص است که آن اعتقاد را به طرزی مطلق و ظاهرگرایانه تعبیر می‌کند». این اصطلاح در آغاز برای توصیف دسته‌هایی از مسیحیان پروتستان مورد استفاده قرار می‌گرفت.[iii]

اما طبق نظر پارخ، بنیادگرایی مستلزم جدایی بین مذهب و جامعه است. وجود یک متن مقدس واحد یا مجموعه‌ای از متون در یک رابطة هرارشیک (سلسله مراتبی) با یکدیگر، دسترسی مستقیم معتقدان به متن یا متون و قدرت مذهب برای استفاده از دولت به منظور تقویت هویت مذهبی است. بنیادگرا هیچ جدایی بین سیاست و مذهب را نمی‌پذیرد و هدفش دستیابی به دولت و استفاده از آن است.[iv]

به نظر برخی اندیشمندان، بنیادگرا یک مدرنیست است** که نه تنها خود را ملزم به اطاعت از دستورات اعتقادی می‌داند، بلکه تضمین‌کنندة اطاعت دیگران از آن دستورات است. در عمل، بنیادگرایی بیشتر به «یک رهبر خاص متکی است تا به یک دکترین خاص».* به عبارت دیگر، جنبش‌های بنیادگرا نوعاً به یک چهرة صاحب صلاحیت وابسته‌اند که این نقش برتر را ایفا می‌کند.[v] جولیوس گولد و ویلیام کولب معتقدند: «بنیادگرایی بر فکر و عملی سیاسی و اجتماعی دلالت دارد که خواستار دگرگونی ژرف و بی‌درنگ در نهادهای موجود است. در سطح علمی‌تر، بنیادگرایی به اندیشه‌های اجتماعی اطلاق می‌شود که در پی رسوخ به ریشه‌های امور و اشیاست و بنابراین، طالب تغییراتی ژرف و فراگیر در نهادهای موجود است».[vi]

با توجه به تعاریف فوق، «بنیادگرا» به کسی اطلاق می‌شود که از ویژگی‌های زیر برخوردار باشد:

1. معتقد به معنای تحت‌ لفظی و کلمه به کلمه محتوای کتاب مقدس است و خود را به تفسیر آن مقید نمی‌داند.

2. اصول اولیه اعتقادات آیینی را محترم می‌شمارد.

3. بین سیاست و مذهب جدایی وجود ندارد و هدف دولت تقویت هویت مذهبی آحاد مردم است.

4. خود را متعهد به اطاعت از دستورات اعتقادی و دیگران را ملزم به اطاعت از آن دستورات می‌داند.

با توجه به ویژگی‌های فوق، بنیادگرایی می‌تواند در هر دین و آیین مذهبی یا غیرمذهبی مشاهده شود. اخیراً نگروپونته، قائم‌مقام وزارت خارجه امریکا، در سفرش به اسلام‌آباد اعلام کرد: بنیادگرایی محدود به یک دین و آیین نیست، بلکه در همه ادیان پیدا می‌شود.[vii]

با توجه به مطالب گفته‌شده، القاعده و طالبان بنیادگرا تلقی می‌شوند. طرفداران و رهبران القاعده ادعا می‌کنند به دنبال اجرای دقیق قوانین و سنت اسلام و تشکیل خلافت و حکومت اسلامی‌اند و پیروان آن را مقید و ملزم به اطاعت از دستورات دین اسلام می‌دانند** و حتی ادیان و جوامع دیگر را نیز به دین اسلام دعوت می‌کنند.

به طور کلی، واژة بنیادگرایی* معمولاً در تبیین و توصیف جنبش‌هایی به کار می‌رود که در چارچوب یک دین یا آیین سیاسی، به بازگشت به شکل اصلی و ارزش‌های اولیه آن دین یا آیین سیاسی گرایش دارند. واژه مذکور دارای دو کاربرد مثبت و منفی است. کاربرد مثبت آن تمسک به اصول اولیه و کاربرد منفی آن قشری‌گری و تمسک به ظواهر است. القاعده به عنوان یک گروه اسلامیِ سیاسی دچار نوعی سطحی‌نگری و قشری‌گری شده است و اصول اسلام را در ظواهر آن می‌داند و به تفسیر، تأویل و تبیین توجهی نمی‌کند. جنبش القاعده هرگونه تقلید و تبعیت از کشورهای غیراسلامی به ویژه غرب را مردود می‌داند و نسبت به رویارویی با چالش‌های موجود در زندگی مسلمانان، شیوه‌ای سازش‌ستیزانه و آشتی‌ناپذیر دارد. القاعده از هجوم اقتصادی، سیاسی و نظامی فرهنگ غرب بیمناک و به دنبال ایده حاکمیت و نظام کامل اسلامی‌ است.[viii]

 

2. تاریخچه القاعده در افغانستان

الف) القاعده در زمان تهاجم شوروی به افغانستان

پس از آنکه شوروی سابق اقدام به اشغال نظامی افغانستان کرد، جنگ آزادسازی در افغانستان شروع شد. کشورهای عربی با «مقدس خواندن» این جنگ، تبلیغات وسیعی علیه دولت شوروی و حکومت وقت افغانستان به راه انداختند و در همین ارتباط کمک‌های مالی و نظامی فراوانی به چریک‌های نظامی درگیر جنگ ارائه کردند. هم‌چنین نیروهای متعصب مذهبی زیادی از کشورهای مختلف عربی در این جنگ شرکت کردند. این نیروهای چریکی 42 هزار نفری بنیادگرایان تندرو کشورهای مصر، الجزایر، تونس، عربستان، فلسطین، اردن، یمن و افغانستان را شامل می‌شدند که بعد از پایان جنگ افغانستان، شبکه‌ای با عنوان «القاعده» تأسیس کردند و با هدف گسترش فعالیت خود شعبه‌هایی در سراسر جهان تشکیل دادند.[ix]

در سال‌های 1982 و 1983، دکتر عبدالله عزام** دفتر «مکتب ‌الخدمة»*** معروف به «دفتر افغان» را بنیان نهاد. از آنجا که اسامه‌بن‌لادن اصلی‌ترین سرمایه‌گذار این دفتر بود، جانشین دکتر عزام نیز محسوب می‌شد. در بحبوحة ورود اعراب و مسلمانان به پاکستان و افغانستان در سال‌های 1984 تا 1986، بن‌لادن طی سفر به کشورهای عربی به سرمایه‌گذاری در این کشورها پرداخت. وی توانست چندین هزار جوان عرب و مسلمان را برای مبارزه با اتحاد شوروی (سابق) بسیج کند. دفتر خدمات مجاهدان عرب موفق شد میلیاردها دلار منابع دولتی و مالی برای حمایت از جهادگران افغانی جمع‌آوری کند. این دفتر با دستگاه اطلاعاتی امریکا، دولت‌مردان عربستان و مصر و نیز اخوان‌المسلمین همکاری نزدیک داشت.[x] از سال 1984 به بعد مزدوران کشورهای امریکا، پاکستان و انگلیس (منظور عناصر القاعده) که بیشتر از مهاجران عرب و افغان مقیم غرب یا دانشجو، سوداگر و پیشه‌ور بودند، مرتباً توسط کارشناسان سیا در پاکستان و افغانستان آموزش می‌دیدند. بدین ترتیب، از میان مهاجران افغانی و عرب ساکن غرب، گروهی انتخاب شدند. صدها تن از اسلام‌گرایان افراطی سنی از نژادهای مختلف مردم شمال افریقا تا برخی اعضای خانوادة سعودی یا وابستگان آنها با اعمال ضدانسانی خود با جریان خالص جهاد و شهادت‌طلبی به مقابله برخاستند. اسامه‌بن‌لادن یکی از این افراد بود که گروهی را نیز زیر پوشش خود داشت.[xi]

بین سال‌های 1982 تا 1992 نزدیک به 45 هزار جوان مسلمان از چهل کشور (عمدتاً عرب) در اردوگاه‌های رزمی در مرز افغانستان آموزش دیدند و اولین تجربه جنگی خود را در کنار مجاهدین پشت سر گذاشتند. ده‌ها هزار نفر در مدارسی دینی که دولت و علمای پاکستان در مرز این کشور ایجاد کرده بودند، اقامت گزیدند. چندین هزار نفر از اسلام‌گرایان آسیای میانه که عمدتاً اهل ازبکستان و تاجیکستان و از طرفداران حزب‌ التحریر بودند نیز در افغانستان علیه شوروی جهاد می‌کردند.

بدین ترتیب، بیش از صدهزار مبارز اسلامی از افریقا، آسیا، خاورمیانه، اروپا و حتی امریکا در طول این ده سال در افغانستان و پاکستان ساکن شدند تا در این دانشگاه چریکی، به صورت تئوری و عملی مبارزة مسلحانه را بیاموزند. در همین جاست که برخی از رادیکال‌ترین گروه‌های مسلح اسلامی الجزایری که به «عرب‌های افغان»* مشهورند، شکل گرفتند.[xii]

پس از کشته شدن عبدالله عزام، استاد بن‌لادن و دو پسرش در یک حمله در سال 1989 در پیشاور، بن‌لادن رهبری سازمان مکتب الخدمه را به عهده گرفت و بعدها آن را به سازمانی به نام «القاعده» تبدیل کرد که هزاران جنگجو را در اردوگاه‌هایی در شرق افغانستان تحت پوشش داشت. بن‌لادن به کمک مهندسین خود با کامیون و بولدوزر راه‌ها، انبار، سربازخانه و سیلوهای نظامی در داخل افغانستان ساخت. در سال 1986 با دینامیت غارهای خوست در منطقه ژور را گسترش داد و از طریق تونل‌های متعدد به هم متصل کرد و آنها را به انبار سلاح و مهمات و یک بیمارستان برای جنگجویانش تبدیل کرد. این اولین پایگاه بن‌لادن در افغانستان بود.[xiii]

 

ـ تفکر القاعده

ریشه تفکرات القاعده بر بستر اندیشه سلفی استوار است. نخستین جلوه‌های ظهور سلفیون در قرن دوم هجری در قالب جمعی که خواستار بازگشت به اصالت اولیه اسلام بودند، نمود یافت.[xiv] میشل پولی و خالد دوران معتقدند ریشه القاعده به «جماعت تبلیغی» برمی‌گردد. جماعت تبلیغی در سال 1926 در ناحیه موات* در هندوستان توسط عده‌ای معدود مبلغ اسلامی به وجود آمد. پایه‌گذار آن ملامحمد الیاس (1994ـ 1885) با ایجاد «جماعت تبلیغی» قصد داشت موازنه‌ای در مقابل مبلغان غیرنظامی هندو به وجود بیاورد. اعضای این تشکیلات شبکه‌ای از مدارس قرآنی ساختند. آنها سخنان پیامبر را به مردم ابلاغ و تبلیغات خود را دهان به دهان منتقل می‌کردند و از مردم می‌خواستند اعمال نیک انجام دهند. «تبلیغی»** شبکه خود را از شبه‌قاره هند تا افریقای شمالی که بیشتر اخوان‌المسلمین متحد آن بودند، توسعه داد. براساس شواهد و قرائن می‌توان اثبات کرد که چگونه جماعت تبلیغی به سیا و ای‌اس‌ای پاکستان کمک کرد تا مسلمانان اهل افریقای شمالی را به عنوان سرباز راهی جنگ افغانستان کنند.[xv]

پیتر برگن و سواتی باندی نیز می‌نویسند: «مأموریت‌های انجام‌شده توسط القاعده و گروه‌های وابسته به آن کار طلاب فقیر و کم‌سواد مدارس دینی نیست، بلکه کار فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نسبتاً مرفه است که مدارک فنی خود را اغلب در غرب اخذ کرده‌اند. بن‌لادن، رهبر القاعده، فرزند دانشگاه‌دیده یک میلیاردر است؛ معاون او ایمن الظواهری جراح و از یک خانواده سرمایه‌دار سرشناس مصری است؛ علی محمد (مربی نظامی قدیمی القاعده) سرگرد سابق ارتش مصر است که مدرک روان‌شناسی دارد و پس از عزیمت به امریکا در اواسط دهه 1980 در رشته تاریخ اسلام در مقطع دکتری به تحصیل پرداخته است. سایر رهبران القاعده نیز شغل‌های کارمندی مثل حسابداری، بانکداری، مدیریت امور مالی و... داشته‌اند».[xvi] بنابراین، یافته‌های برگن و باندی نشان می‌دهد بیش از نیمی از تروریست‌های مورد مطالعه، تحصیلات دانشگاهی داشتند و تقریباً نیمی از آنها نیز در دانشگاه‌های غرب تحصیل کرده‌اند. اکثر تروریست‌های دانشگاه‌دیده دارای مدارک فنی بودند که بعداً مهارت‌های فنی‌شان گاهی به کار عملیات‌های تروریستی آمده است.[xvii]

آنچه مسلم است اینکه رهبران القاعده افرادی تحصیل‌کرده و آگاه به مسائل سیاسی‌اند، اما طرفداران القاعده و پیروان آن الزاماً تحصیل‌کرده نیستند. رهبران القاعده نیروهای خود را از میان جوانان و بخش کم‌سواد و بی‌سواد و بسیار سنتی در کشورهای مختلف اسلامی برمی‌گزینند. امروزه القاعده بخش مهمی از عملیات‌ها و تاکتیک‌های نظامی طالبان را راهبری می‌کند و ارتباط تنگاتنگی بین القاعده و طالبان برقرار شده است.

 

ب) القاعده در زمان ظهور طالبان

در سال 1987 عبدالله عزام، نظریه‌پرداز حرکت فعالان سنی تندرو، واژه «القاعده» را مدلی* مناسب برای بسیج جهان اسلام و اتحاد آنها در صفی واحد و تشکیل جامعه جهانی مسلمانان به کار برد. اما اف‌بی‌ای در جریان تحقیق دربارة انفجار بمب در سفارت امریکا در افریقای شرقی (در کشور کنیا) مدعی شد که بن‌لادن، از رهبران ارشد گروه‌های شبه‌نظامی اسلامی، با دستیاران خود گروهی به نام القاعده را تشکیل داده است. هدف عمده اف‌بی‌ای از تأکید بر تشکیل گروهی به نام القاعده آن بود که اعلام کند با یک گروه تروریستی سنی سر و کار ندارد، بلکه این گروه یک سازمان جنایی تروریستی است. این در حالی بود که بن‌لادن و گروه مجاهدین عرب افغان از سوی امریکا حمایت مالی و تسلیحاتی می‌شدند، سالانه به طور متوسط پانصدمیلیون دلار برای تجهیز و آموزش مجاهدین افغان هزینه می‌شد، چهره‌های شاخص مجاهدین تحت حمایت آشکار امریکا قرار داشتند و شخص بن‌لادن از طریق کمک‌های امریکا به مجاهدان توانسته بود به موشک‌های ضدهوایی و استینگر دست یابد.[xviii]

پس از پایان جنگ در افغانستان و پیروزی مجاهدین بر قوای شوروی، بسیاری از جنگجویان اسلامی به کشورهای خود بازگشتند و تجارب و شیوه‌های مبارزاتی به کاررفته در جنگ با افغانستان را برای مبارزه با دولت‌های سکولار تحت نفوذ عرب مانند مصر و الجزایر مورد استفاده قرار دادند. اما عبدالله‌ عزام در اوایل سال 1989 پیشنهاد داد یک گروه شبه‌نظامی در مرز غربی پاکستان و در ناحیه پیشاور تشکیل دهند تا در موارد ضروری و نبرد احتمالی وارد عمل شوند.[xix] بنابراین، برای جلوگیری از متلاشی شدن گروه‌های جهادی، مجاهدین القاعده به صورت محدود در مناطق مرزی افغانستان با پاکستان که از ایدئولوژی افراط‌گرایی اسلامی حمایت می‌کردند، باقی ماندند. اما بن‌لادن پاکستان را در سال 1989 ترک کرد و در سال 1991 دوباره از طریق خاک پاکستان به سودان رفت و تا سال 1996 در آنجا ماند.

بن‌لادن مجدداً در سال 1996 به افغانستان بازگشت و در این زمان شالوده سازمانی تروریستی را ایجاد کرد. هدف بن‌لادن گردآوری دوباره نیروهای شبه‌نظامی اسلام‌گرا تحت پرچم یک نیروی شبه‌نظامی افراطی و مدرن بود تا در مکانی واحد گرد آیند و برای هدفی مشترک اقدام کنند. در این دوره که سال‌های 1996 تا 2001 را دربرمی‌گیرد، القاعده به نام سازمان تشکیل می‌شود.[xx] بن‌لادن با گردآوری نیروهای شبه‌نظامی اسلام‌گرا به دنبال ایجاد پایگاهی نظامی ـ آموزشی برای دستیابی به اهداف بلندمدت بود تا حکومتی اسلامی مانند طالبان را در سایر کشورهای اسلامی به وجود آورد.

در این دوره بن‌لادن و همکارانش توانستند ساختاری در افغانستان بنیان نهند که در جلب فعالان تندرو اسلام‌گرا و مستحکم کردن پیوندها میان گروه‌های شبه‌نظامی اسلامی که پیشتر هم موجود بودند، موفق باشند. القاعده هم‌چون یک بنگاه سرمایه‌گذاری به بسیاری از گروه‌های شبه‌نظامی تندرو و بنیادگرایان اسلامی کمک‌های مالی، تکنیکی و اطلاعاتی کرده است.

 

ج) وضعیت القاعده پس از 11 سپتامبر

شبکه القاعده به ویژه پس از حادثه 11 سپتامبر در کانون توجه سیاست جهانی قرار گرفته و در طول سال‌های گذشته از اصلی‌ترین بازیگران فعال و تأثیرگذار بر عرصه سیاست و امنیت منطقه و افغانستان بوده است.[xxi]

مبارزه با تروریسم به صورت گسترده پس از حادثه 11 سپتامبر حالت جهانی به خود گرفت. غرب «القاعده و طالبان» را به عنوان مصادیق تروریسم قلمداد می‌کند و مبارزه با تروریسم بیش از هر چیز علیه القاعده است. ائتلاف مبارزه با تروریسم کاملاً چندملیتی است. حدود 3200 نفر در سراسر جهان به علت ارتباط با القاعده دستگیر شده‌اند. القاعده در اصل یک گروه جهادی محسوب می‌شود که از دو بخش متقاطع تشکیل شده است:

نخست، کادر وفادار آن که شامل کسانی است که خود را به اسامه‌بن‌لادن وفادار می‌دانند و در اردوگاه‌های القاعده در افغانستان آموزش دیده‌اند یا توسط سران القاعده یا سایر افراد تحت نظارت بن‌لادن استخدام شده‌اند. این کادر از مدیران سطح متوسطی تشکیل شده است که می‌توانند عملیات‌ها را پیش ببرند، به منابع مالی دسترسی دارند، سران نظامی محلی را می‌شناسند، از ارتباطات محرمانه استفاده می‌کنند، مسافرت‌های زیادی انجام می‌دهند و می‌توانند کمک‌های لازم را قبل از اجرای عملیات‌ به بازیگران محلی ارائه دهند.

دوم، القاعده شبکه‌ای جهانی است که با کمک سرمایه‌های غیرمادی هم‌چون موضوعات معنوی، افکار الهام‌بخش و جهان‌بینی دوگانه تهییج شده است. موضوعات اصلی که این جنبش به آنها توجه دارد، عبارت‌اند از: وضعیت مورد تهاجم دارالسلام، همکاری حاکمان محلی مرتد با قدرت‌های کافر، دورویی روحانیت رسمی، ضرورت به کارگیری شریعت در نظم و عدالت اجتماعی، اهمیت جهاد برای اصلاح وضعیت متزلزل جوامع مسلمان و وجود حوزه‌های به هم پیوسته جهاد مانند افغانستان، فلسطین، چچن، کشمیر، عراق، عربستان سعودی، اندونزی و افریقای شرقی. اقدام نظامی علیه القاعده تا حدی باعث زوال این سازمان شده، اما این گروه به طور هم‌زمان خود را مجدداً احیا کرده است.[xxii]

در حال حاضر، القاعده در سراسر جهان اسلام گسترش یافته است و توانسته کادر فعالان وسیعی ایجاد کند. القاعده ادعا می‌کند که در اروپا از حمایت‌های مسلمانان محلی محروم و اعضای مهاجران عرب و آسیایی برخوردار است. اسامه‌بن‌لادن عملیات‌های تبلیغی موفقیت‌آمیزی برای مطرح ساختن خود و جنبش خود به عنوان نمادهای اصلی مقاومت اسلامی در سطح جهانی انجام داده است. اکنون تفکرات وی هواداران بیشتری نسبت به همیشه دارد.[xxiii]

 

3. استراتژی و اهداف القاعده در افغانستان

استراتژی القاعده و طالبان در افغانستان «بر هم زدن ثبات در افغانستان» و در تحلیل نهایی، خروج نیروهای بیگانه از این کشور و به تبع آن ساقط کردن دولت افغانستان است. هدف طالبان در افغانستان ایجاد دولتی اسلامی (خلافت اسلامی) است. اما هدف و استراتژی اصلی القاعده «ضربه زدن به منافع امریکا» در هر جای جهان است. بن‌لادن در تلاش است تا ایالات متحده را برای انجام جنگ‌های خونین در سراسر جهان اسلام تحریک کند و به آن ضربه بزند. وی خواستار ناکامی این کشور است؛ همان‌گونه که به ادعا وی، امریکا به شکست اتحاد شوروی در افغانستان در دهة 1980 کمک کرد. با شکست امریکا، «دشمن دور» مأیوس به کشور خود خواهد رفت و القاعده می‌تواند بر دشمنان نزدیک خود یعنی اسرائیل و رژیم‌های فاسد مصر، اردن، پاکستان و عربستان سعودی متمرکز شود.[xxiv] هدف نهایی القاعده (آن‌چنان که مدعی‌اند) نیروبخشی دوباره به امت اسلامی برای مقابله با غرب و هدایت بسیج عمومی مسلمانان به سمت ایجاد تحولی انقلابی در نظم جهانی است.[xxv]

القاعده‌ای‌ها معتقدند برای ضربه زدن به دشمن باید از هر وسیله‌ای استفاده کرد و به نظر می‌رسد اگر موقعیتی به وجود آید، این گروه برای ضربه زدن به امریکا از کمک‌های روسیه، چین و حتی هند استفاده خواهند کرد.

حمایت گسترده و ساختار اجرایی که القاعده از آن برخوردار است به گرایش‌های ایدئولوژیک گسترده آن نسبت داده می‌شود. گفتمان ایدئولوژیک بن‌لادن خطاب به گروه‌های اسلامی داخل و خارج خاورمیانه، از استراتژی‌ها و اهداف القاعده است. بن‌لادن به رغم عرب بودن، داعیه‌دار اتحاد اسلامی است. اندیشه او اساساً در استاد عزام و به میزان کمتری در حسن الترابی، رهبر معنوی سودان، تأثیرگذار بوده است.[xxvi] با این حال، القاعده به عنوان یک شبکه تروریستی در جهان شناخته شده است و هیچ‌یک از کشورهای جهان به طور رسمی و آشکار از آن حمایت نمی‌کنند.

 

4. علل قدرت‌یابی القاعده

الف) حمله امریکا به عراق

اشغال عراق توسط ایالات متحده به القاعده امکان داد تا دوباره تجهیز و سازماندهی شود و طرح‌های خود را پیش ببرد. بن‌لادن که به سختی کوشیده است عراق را به دامی برای واشنگتن تبدیل کند، اکنون برای توسعه استراتژی خود مبنی بر «ضربه ‌زدن به منافع امریکا» از آن بهره‌برداری می‌کند.[xxvii]

اشغال عراق هم‌چنین این فرصت را به القاعده داد تا به تجهیز و سازماندهی دوباره طالبان در افغانستان بپردازد. یکی از مهم‌ترین دلایل قدرت‌یابی طالبان در افغانستان، کمک‌های مالی و تسلیحاتی القاعده و آموزش‌های چریکی و نظامی این گروه بوده است. طی سال‌های گذشته و در دو دوره حمله شوروی به افغانستان و دوره ظهور طالبان بیش از شصت‌هزار جهادی در افغانستان توسط القاعده آموزش دیدند. رهبران القاعده از حمله نیروهای ایالات متحده و ائتلاف به افغانستان و سپس عراق استقبال کردند، چون تصور می‌کردند که آنها مانند شوروی در دو دهه قبل به زودی در جنگ گرفتار خواهند شد. هم‌چنین تا قبل از سقوط طالبان از قدرت در سال 2001، شصت‌هزار داوطلب پاکستانی به همراه ده‌ها مشاور نظامی فعال و حتی کماندو ارتش پاکستان در گروه طالبان خدمت می‌کردند. زمانی که این کارشناسان افغانستان را ترک کردند، طالبان و القاعده توانایی نظامی متعارف و حمایت حساس خود را در افغانستان از دست دادند. القاعده نیز دیگر پایگاهی برای طراحی عملیات‌ها، آموزش و تلاش‌های تبلیغاتی نداشت. با این حال، طالبان و القاعده تا سال 2003 در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان، مناطق قبایلی، وزیرستان‌های شمالی و جنوبی از منطقه چیترال تا کویته بلوچستان پراکنده بودند. اعضای ارشد القاعده و طالبان طی این سال‌ها مخفیانه با یکدیگر ارتباط داشتند و سرویس اطلاعاتی پاکستان از آنان حمایت می‌کرد.[xxviii] حمله امریکا به عراق موجب شد تا جست‌وجوی سه مرد اصلی القاعده و طالبان (بن‌لادن، ملاعمر و ایمن الظواهری) تقریباً به فراموشی سپرده شود. گروه‌های القاعده و طالبان از فرصت به دست‌آمده استفاده و جنگجویان به صورت زیرزمینی فعالیت خود را شروع کردند تا اینکه در سال‌های 2004 ـ 2003، القاعده و طالبان برای ایجاد پایگاه جدیدی برای عملیات‌ها در اطراف کویته در منطقه بلوچستان و مناطق مرزی افغانستان با پاکستان متمرکز شدند.[xxix]

بنابراین، حمله ایالات متحده به عراق سبب شد که فشارها بر القاعده در کوهستان‌های پاکستان و افغانستان برداشته و فرصت‌های جدیدی برای آن در خاورمیانه فراهم شود. موفقیت‌های آشکار گروه‌های القاعده در عراق، گروه‌ها و متحدین قدیم و جدید القاعده در پاکستان و افغانستان را تقویت کرد. طالبان با بهره‌گیری از رهنمودهای تاکتیکی و احتمالاً سرمایه‌های القاعده بار دیگر در سال 2004 خود را سازماندهی کرد. در سال 2005 بن‌لادن در فیلم طالبان در حال توصیه به فرماندهان خود ظاهر شد. در سال 2006، طالبان برای آغاز حملاتی گسترده در افغانستان و حتی تلاش برای بازپس‌گیری قندهار، به صورتی مؤثر خود را بازسازی کرد. تاکتیک‌های جدید چون بمب‌گذاری‌های انتحاری و استفاده از وسایل انفجاری دست‌ساز از عراق صادر و در افغانستان رایج شد.

هم‌چنین القاعده پیوندهای نزدیک‌تری با گروه‌های اسلام‌گرای سنی کشمیری نظیر «لشکر طیبه»، «الجبهة الاسلامیة» و «حرکة الجهاد» کشمیر و حزب اسلام‌گرای ترکمنستان و جیش محمد برقرار کرد.[xxx]

بن‌لادن در ششمین سالگرد 11 سپتامبر در جدیدترین نوار ویدئویی خود دو پیشنهاد برای پایان ‌یافتن جنگ عراق مطرح کرد:

1. ادامه نبرد و کشتار امریکایی‌ها؛

2. گرویدن همه به اسلام و طرد نظام دموکراتیک امریکا.[xxxi]

پیام بن‌لادن از دیدگاه برخی تحلیلگران نشان‌دهنده قدرت‌یابی مجدد القاعده است. در هر صورت، عملیات و اقدامات شبکه القاعده خسارات مالی و جانی زیادی بر امریکا تحمیل کرد. البته از سوی دیگر، موجب پیشبرد سیاست‌ها و اهداف امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم شده است که خود شبهه‌ای در دستگیر نشدن بن‌لادن و عدم تعقیب گروه القاعده پس از سال 2003 ایجاد می‌کند.

از نظر بن‌لادن، امریکا به رغم قدرت ظاهری‌، دولتی ضعیف است. بن‌لادن وعده داده است که درگیری‌ها در عراق تشدید خواهد شد. وی اعضای تشکیلات القاعده را «آزادگانی» خواند که هرگز ظلم و ستم را نمی‌پذیرند و تا زمانی که سیاست‌های جورج بوش علیه جهان اسلام ادامه یابد، القاعده تهدیدی مداوم برای امریکا* محسوب می‌شود.[xxxii]

 

ب) استفاده از تبلیغات

القاعده برای نمایش آشکار قدرت خود اغلب عملیات‌هایش را ضبط می‌کند و در پایگاه‌های اینترنتی جهادی در تمام دنیا به نمایش می‌گذارد. حمله امریکا به عراق و هرج و مرج‌های متعاقب آن فرصتی مغتنم برای تلاش‌ها و اقدامات تبلیغاتی القاعده محسوب می‌شود. بر این اساس، رهبران القاعده استدلال می‌کنند که واشنگتن طرح‌های استعماری دارد و جهاد در مقابل نیروهای ایالات متحده در جریان است.[xxxiii]

از مدت‌ها پیش اهمیت رسانه‌های گروهی جهان عرب برای استراتژی سیاسی القاعده آشکار شده است. القاعده با انجام عملیات‌های تروریستی بزرگ و دادن پوشش رسانه‌ای وسیع به آن، پخش ویدئوهای زمان‌بندی‌شده از بن‌لادن و یار وفادارش ایمن‌ الظواهری و هم‌چنین به وجود آوردن اتاق‌های بحث و گفت‌وگو و تبلیغ اینترنتی برای جهاد، تلاش کرده است به صورت روزافزونی به یک پدیدة رسانه‌ای نیرومند تبدیل شود. اما ماهیت تعامل القاعده با رسانه‌های گروهی عربی به خوبی درک نشده است. استراتژی بزرگ القاعده و بن‌لادن استفاده از «قدرت‌ رسانه‌های جمعی» است. شبکه خبری الجزیره و سایر ایستگاه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای، فضای مجازی قدرت‌نمایی آنها را مهیا کرده‌اند. از سوی دیگر، شاهد انتقال و گسترش ایدئولوژی جهاد به شبکه جهانی اینترنت هستیم که نمونه آن استفاده از اینترنت برای انتقام پیام‌ها و اعلامیه‌هاست.[xxxiv]

بدین ترتیب، رسانه‌ها نقش مهمی در استراتژی و قدرت‌یابی القاعده دارند، به خصوص با از بین رفتن پایگاه القاعده در افغانستان، رسانه‌ها به اولین مکان برای یک جنگ سیاسی تمام‌عیار تبدیل شده‌اند.

از دیگر عوامل قدرت‌یابی القاعده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. روش‌های نسنجیده امریکایی‌ها در مبارزه با تروریسم و برخورد دوگانه با القاعده؛

2. حمایت و پشتیبانی گروه‌های اسلامی به ویژه پاکستان و کشورهای عربی از سازمان القاعده؛

3. مدارس دینی پاکستان و گروه طالبان؛

4. حمایت سرویس اطلاعاتی پاکستان، امریکا و به خصوص انگلیس از القاعده.

5. محل و پایگاه القاعده در افغانستان در وضعیت کنونی

منطقه کوهستانی اطراف مرز بین پاکستان و افغانستان محیطی ایده‌آل برای طالبان و القاعده برای تشکیل پایگاه‌ها و قرارگاه‌های آموزشی محسوب می‌شود. در وضعیت فعلی، القاعده و طالبان در اطراف کوه‌های تورابورا سنگر گرفته‌اند و پایگاهشان در کویته، مرکز ایالت بلوچستان پاکستان، قرار دارد. با اینکه در سال 2001 نیروهای امریکایی و متحدانش کوه‌های تورابورا را با بمباران سنگین هوایی از نیروهای وابسته به القاعده و طالبان پاکسازی کردند، بعد از شش سال این کوه‌ها مجدداً مأمن و پناهگاه القاعده شده‌اند. طی چند ماه اخیر، عملیات نیروهای امریکایی علیه نیروهای القاعده و بالعکس روندی صعودی داشته است و به نقل از منابع نزدیک به نیروهای امریکایی و نیروهای دولتی افغانستان، صدها تن از نیروهای وابسته به القاعده و طالبان کشته شده‌اند.[xxxv]

تجربه جنگ‌های دوران اشغال شوروی مؤید این نکته است که پناهگاه‌های تورابورا از طریق بمباران هوایی تخریب نمی‌شوند و باید میلیون‌ها دلار هزینه بمباران کرد تا شاید بر حریف خساراتی وارد شود. این واقعیتِ صحنة جنگِ القاعده و طالبان علیه نیروهای خارجی و دولتی است که نیروهای ناتو را در تورابورا زمین‌گیر کرده است.[xxxvi]

بارنت روبین، تحلیلگر امریکایی آشنا به مسائل افغانستان، در مقاله‌ای با عنوان «تجدید حیات طالبان» که چند ماه پیش در مجله فارین افرز منتشر شد، به صراحت اظهار داشت: «ایالات متحده امریکا تجدید سازماندهی بی‌سر و صدای طالبان در پاکستان را تحمل کرد، به این شرط که اسلام‌آباد حق تأسیس پایگاه‌های نظامی به قوای امریکایی را در قلمرو خود اعطا کند». امروز مرز مشترک افغانستان و پاکستان محل اصلی تجمع نیروهای مخالف متعدد ضددولتی افغانستان و حتی پاکستان شده و هر دو کشور برای خود نیروهای ضددولتی از نوع القاعده و طالبان دارند.[xxxvii]

بنابراین، مناطق مرزی افغانستان با پاکستان، جنوب افغانستان (استان‌های خوست، لوگر، پکتیا، پکتیکا، ننگرهار، کنر، هلمند و قندهار) و ایالت سرحد و مناطق آزاد قبایلی (هفت منطقه یا واحد اداری شامل باجور، مومند، خیبر، اوکزی، کورم، وزیرستان شمالی و وزیرستان جنوبی) و نیز نواحی پرجمعیت پیشاور، کومات، دیره اسماعیل‌خان، بنووتنک و کویته (بلوچستان پاکستان) از مهم‌ترین مناطقی هستند که القاعده و طالبان در آنها فعالیت دارند و به صورت گروه‌های پراکنده و مجزا، اما مرتبط با هم فعالیت می‌کنند. روند همکاری القاعده با طالبان طی ماه‌های اخیر شدت گرفته است و در برخی مواقع نمی‌توان طالبان را از القاعده تشخیص داد.[xxxviii]

تعداد نیروهای القاعده در افغانستان دقیقاً مشخص نیست، اما طی چند ماه اخیر، نزدیک به ششصد القاعده‌ای تنها در استان هلمند و منطقه موسی قلعه وارد شده‌اند. القاعده‌ای‌ها در مناطق بکوا و گلستان در استان فراه و نیز در پنجوایی و ژیری قندهار دیده شده‌اند. به نظر می‌رسد که آنها بیشتر آموزش، تجهیز و سازماندهی مجدد طالبان را در دستور کار دارند تا اینکه بخواهند در عملیات‌ها شرکت کنند. ارسال تسلیحات مدرن و پیشرفته توسط القاعده به نیروهای طالبان و حمایت مالی و پشتیبانی رسانه‌ای و معنوی از آنها نشان می‌دهد که طالبان درصدد مبارزه با نظام حاکم بر افغانستان است تا دولت اسلامی ویژه خود را برپا کند و به همین علت، حمایت از طالبان در استراتژی القاعده قرار گرفته است.

گفته می‌شود شخصی به نام ابولیث، فرمانده ارشد القاعده در وزیرستان شمالی، رهبری القاعده را در افغانستان به عهده دارد، یا «مصطفی ابدال» یک عرب تونسی‌تبار فرمانده جدید القاعده در افغانستان است. وی اخیراً اعلام کرده است که مسلمانان جهان باید در مقابل امریکا جهاد کنند و در مقابل صلیبی‌ها نیز متحد شوند.

علاوه بر این، ابوداود و عمر البغدادی، از فرماندهان ارشد القاعده نیز در افغانستان حضور دارند. فرماندهان القاعده با توجه به تقسیم‌بندی استانی و منطقه‌ای در بیشتر مناطق جنوب و جنوب شرقی افغانستان پراکنده‌اند و در هر منطقه برای مثال، موسی قلعه یا سنگین در استان هلمند حضور دارند و با رهبران ارشد القاعده نیز مرتبط‌اند.

واقعیت آن است که القاعده و طالبان دست‌پرورده نیروهای امریکایی، انگلیسی و آی‌اس‌آی پاکستان هستند و طی سه دهه گذشته با تهاجم شوروی به افغانستان و با توجه به پتانسیل‌های موجود در تفکر سنی حنفی و مکتب دیوبندی و جماعت تبلیغی به وجود آمده‌اند، اما اکنون تغییر موضع و تاکتیک داده و با توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موجود به دشمنان سرسخت امریکا تبدیل شده‌اند.

از زاویه‌ای دیگر، هم‌چنان که القاعده در گذشته همکاری‌های تنگاتنگی با سازمان‌های جاسوسی غربی به خصوص امریکا و انگلیس داشت، پس از 11 سپتامبر به ویژه از سال 2003 بار دیگر در راستای تضاد منافع امریکا مأموریت جداگانه‌ای را به نحو احسن در افغانستان انجام می‌دهد. شاید امریکا نیاز به ناامنی برای توجیه حضور خود در افغانستان و مبارزه با تروریسم داشته باشد، اما القاعده و طالبان نه تنها از حضور امریکا در منطقه و افغانستان ناراضی‌اند، بلکه در حال جنگ برای تحقق استراتژی خود مبنی بر خروج نیروهای بیگانه از افغانستان هستند. از سوی دیگر، روابط القاعده با سازمان‌های جاسوسی انگلیس، امریکا، پاکستان و عربستان سعودی ‌چنان پیچیده و در طول سال‌های گذشته پرفراز و نشیب بوده است که در مورد ماهیت، عملکرد و استراتژی القاعده نمی‌توان نظر قطعی داد.

از یک سو، امریکا و انگلیس در پدید آمدن القاعده دخیل و مؤثر بودند و از سوی دیگر، حادثه 11 سپتامبر بهانه‌ای شد تا امریکاییان با استفاده از نام القاعده و تروریست قلمداد کردن آن، نه تنها حضور نظامی و فیزیکی خود را در افغانستان و منطقه مشروعیت بخشند، بلکه زمینة حضور استراتژیک و انجام حملات نظامی بعدی خود را در کشور عراق فراهم کنند. از رویکرد و زاویه‌ای دیگر، مطبوعات غربی در سطح بسیار گسترده چنین تبلیغ کردند که القاعده یک گروه اسلامی ضدامریکایی، تروریست، بنیادگرای مذهبی و افراطی است و به دنبال حفظ سنت‌ها و آیین‌های خود و و صدور تفکر ضدامریکایی ـ تروریستی و افراط‌گرایی به کل جهان است.[xxxix]

 

نتیجه‌گیری

القاعده به عنوان یک گروه بنیادگرای مذهبی به دنبال اجرای دقیق قوانین و سنت اسلام است. ریشه‌های فکری این گروه به جماعت تبلیغی، مکتب دیوبندی و سنی و سلفی‌گری برمی‌گردد. القاعده در سه دوره زمانی در افغانستان فعالیت داشته است:

دوره اشغال افغانستان توسط شوروی سابق. در این دوره امریکا چنین وانمود می‌کرد که با مسلمانان در یک جبهه مشترک قرار دارد. تسلیحات و کمک‌های نظامی امریکا، پشتیبانی مالی عربستان و امارات و هدایت و سازماندهی پاکستان موجب پیدایش گروه‌های جهادی با نام‌های مختلف از جمله «عرب افغان‌ها» و «القاعده» شد. با خروج شوروی از افغانستان، نیروهای جهادی نیز به کشورهای خود برگشتند، اما برخی دیگر در مناطق مرزی افغانستان با پاکستان باقی ماندند.

دورة دوم حضور و فعالیت القاعده در افغانستان به سال 1996 و زمان ظهور طالبان برمی‌گردد. در این دوره، القاعده به عنوان میهمان در افغانستان حضور یافت و طالبان را به لحاظ مالی و فکری هدایت کرد. اختلاف امریکا و طالبان بر سر تسلیم بن‌لادن و حادثه 11 سپتامبر موجب شد تا امریکا به افغانستان حمله کند و محل و پایگاه القاعده و طالبان را از بین ببرد.

دورة سوم فعالیت القاعده در افغانستان از سال 2001 با حمله امریکا به افغانستان آغاز شد. در این دوره گروه القاعده از مخفی‌گاه‌ها بیرون آمدند، دوباره سازماندهی شدند و سال به سال بر عملیات‌ها و بمب‌گذاری‌های انتحاری خود افزودند؛ به طوری که طی سال‌های 2006 و 2007 اعلام کردند بین 600 تا 1200 انتحارگر آماده به خدمت در افغانستان تربیت کرده‌اند.

آنچه مسلم است اینکه حمله امریکا به عراق موجب قدرت‌یابی مجدد القاعده و سپس طالبان در افغانستان شده است، اما استفاده از تبلیغات و رسانه‌های جمعی، مدارس دینی پاکستان و گروه طالبان و حمایت و پشتیبانی گروه‌های اسلامی به ویژه پاکستان و کشورهای عربی از سازمان القاعده در گسترش مجدد فعالیت القاعده در افغانستان بسیار مؤثر بوده است. بنابراین، ساده‌اندیشی است که علل قدرت‌یابی القاعده را تنها حمله امریکا به عراق یا حمایت پاکستان و عربستان بدانیم.

شبکه، سازمان و ایدئولوژی القاعده هنوز مبهم است و به طور دقیق تبیین، تحلیل و توصیف نشده است. تحلیلگران با توجه به گزارش‌های رسانه‌ای، حملات صورت‌گرفته و ادعاهای امریکا و غرب، اظهار نظر می‌کنند. در حالی که با توجه به شرایط سیاسی گذشته و حال، القاعده تغییر تاکتیک داده است و نمی‌توان تنها به ماهیت، ایدئولوژی یا عملکرد آن اشاره کرد و به توصیف آن پرداخت.

به نظر می‌رسد القاعده را نباید به عنوان یک پدیده یا گروه نگریست، بلکه باید آن را به عنوان یک پارادایم فکری و حتی مکتب جهادی مورد مطالعه قرار داد و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های مختلف جامعه‌شناختی و سیاسی و نیز به لحاظ نظریه‌های ساختاری، کارکردی، پدیده‌شناسی، پوزیتویستی، تضاد و تکاملی، به تجزیه و تحلیل آن پرداخت.

هم‌اکنون القاعده در مرزهای جنوبی افغانستان و مناطق شمالی پاکستان فعال است و در سازماندهی، آموزش، تجهیز و تمویل طالبان در جهت استراتژی خود مبنی بر ضربه زدن به امریکا، خروج نیروهای اشغالگر از افغانستان و تشکیل دولتی اسلامی نقش بسزایی دارد.

 

 

پی‌نوشت‌ها



* منظور مکاتب سکولاریسم، پوزیستویسم، لائیسیم، فونکسیونالیسم، مدرنیسم و... که مکاتب تجدیدنظرطلب و غیربنیادگرا هستند.

** به نظر برخی اندیشمندان، بنیادگرا یک مدرنیست است، زیرا به دنبال تجدید حیات دینی و تغییر وضع موجود و احیای ارزش‌ها، هنجار و نقش‌های اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی است.

* در کشورهای جنوب، بنیادگرایی به یک رهبر خاص متکی است تا به یک دکترین خاص، زیرا آگاهی جمعی هنوز شکل نگرفته و بنیادگرایی به صورت یک روند و فرایند تعریف نشده است. بنیادگرایی در کشورهای در حال توسعه بیشتر ترکیب جماعتی دارد. جماعت متشکل از مردمی است که به طور تصادفی و در یک دوره مشخص به طرف موضوع مورد توجه خاص جلب می‌شوند و نمی‌توان اندازه و ترکیب جماعت‌ها را پیش‌بینی کرد. در جماعت هر فرد، هویت فردی خود را از دست می‌دهد و در نتیجه تحت تأثیر رهبر گروه بنیادگرا است. اما در جوامعی که هویت فردی شکل گرفته، هویت‌های جمعی هم وجود دارد و بنیادگرایی شکلی از جماعت است که به علت ماهیت پایدارتر خود و برخورداری از سازمانی معین و قطعی از جماعات دیگر متمایز است. بنیادگرایی مبتنی بر آگاهی جمعی با رفتاری نسبتاً مستمر به منظور انجام تغییر یا پایداری در مقابل تغییر در جامعه مشخص می‌شود که عمدتاً دارای ایدئولوژی، جهان‌بینی و رهبری‌اند. اقتباس از کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی، نوشته جی.بی. چیتامبار، ترجمه احمد حجاران و مصطفی ازکیا، چ 1، تهران، نشر نی، 1373، صص 174 ـ 166.

** هدف کلی و نهایی القاعده برپایی دولت اسلامی به جای رژیم‌هایی است که از دید این سازمان، کافر به حساب می‌آیند. مهم‌ترین ابزار و روش القاعده در راستای اهداف خود، جهاد است.

* غربی‌ها در توصیف جنبش‌های اسلامی از عناوینی چون «ناراضیان مسلمان»، «شورشیان تروریسم»، «تعصب‌گرایی» (فاناتیسم)، «بنیادگرایی» و... استفاده می‌کنند که نمی‌توان این عناوین را به دور از غرض‌ورزی پنداشت.

** عبدالله عزام از فلسطینی‌های مقیم اردن بود که پس از اتمام تحصیلات در دانشگاه الازهر در سال 1982 برای فعالیت‌های تحقیقاتی به مدینه رفت. وی در سال 1984 به پاکستان رفت و در آنجا دفتری به نام دفتر خدمات‌رسانی افتتاح کرد. این دفتر مسئول سازماندهی و اعزام جوانان عرب برای جهاد به افغانستان بود.

*** خدمات مجاهدان عرب

* عرب‌ افغان‌ها بیشتر از الجزایر و سپس از مصر، تونس و سودان بودند و قبل از خروج شوروی از افغانستان به این نام معروف شدند. با خروج شوروی، آنها به کشورهای خود بازگشتند و پس از حمله امریکا به افغانستان در سال 2001 دوباره سازماندهی شدند.

* Mewat

** در شکل‌گیری جنبش‌هایی مانند القاعده و طالبان عوامل گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... دخیل‌اند. اما عامل اصلی پیدایش این جنبش‌ها به بحران‌های طولانی که طی دو قرن گذشته بر جهان اسلام سایه افکنده بود، برمی‌گردد؛ از جمله زوال امپراتوری عثمانی، تحقیر و تهدید هویت اعراب، تلاش برای استفاده از اسلام در جهت مشروعیت عرب، نابرابری‌های اجتماعی، تجزیه جهان عرب و شکل‌گیری دولت اسرائیل و حذف فلسطین از فهرست کشورهای جهان، تضاد فرهنگی میان اسلام و غرب و... رک:

http://www.tarhenaw.com/topic.4.htm.

بعد از سقوط خلافت اسلامی در سال 1924، اهل سنت دچار چالش بزرگ «خلأ رهبری» شدند. عده‌ای از جمله هندی‌ها و عرب‌ها خواستار آن بودند که خلافت بار دیگر احیا شود. عده‌ای می‌گفتند ترک‌ها لایق خلافت نیستند، زیرا اولاً، دیرتر از سایر اقوام اسلام آوردند و ثانیاً، خلیفه باید از میان اهل قریش باشد و به ترک‌ها نمی‌رسد. اولین‌بار گروهی در مصر به نام اخوان‌المسلمین شکل گرفتند که معتقد بودند هنوز زمان جهاد نرسیده است. اما پس از اینکه وارد سیاست شدند، گفتند زمان امر به معروف و نهی از منکر و دعوت است. پیامبر اکرم(ص) اول مردم را دعوت می‌کرد و بعد از اینکه از نظر توسعه انسانی به جایی می‌رسید، کار خود را شروع می‌کرد. لذا دور جهاد را خط قرمز کشیدند. بنابراین، نهضت جدیدی پس از سقوط خلافت شکل گرفت که به نهضت «ایمانی» معروف‌ شد. «ایمانی» بنیان‌گذار آن، معتقد است: من نمی‌توانم چیز جدیدی بین مسلمانان پیاده کنم، زیرا مسلمانان خدا و قرآن را قبول دارند، لذا من ایمان آنان را قوی می‌کنم». این نهضت که در کشور ما ناشناخته است، همان «جماعت تبلیغی» است. بنابراین، جماعت تبلیغی به دلیل اینکه نمی‌توانستند خلافت تشکیل بدهند، معتقد به تقویت ایمان مسلمانان شدند. بدین ترتیب، بعد از سقوط خلافت، برای تقویت سلفی‌گری تقسیم کار درستی بین اهل سنت صورت گرفت. جماعت تبلیغی را راه‌اندازی و دخالت در سیاست را (به طور موقت) رد کردند. اما از همین‌ها ملامحمد عمر بیرون آمد. جالب اینجاست در جماعت تبلیغی هر نوع تعارف، تشریفات و ریا حرام است. در سال دوم حکومت طالبان، بر روی پلاکاردی برای تعیین مرز، با خط زیبا و درستی نوشته شده بود: «محل استقرار امارت اسلامی افغانستان». از داخل گروه جماعت تبلیغی گروهی بیرون آمدند که با همین افکار بسته، یعنی تلویزیون حرام است، کار کردن زن حرام است، با مردها صحبت کردن حرام است، با صدای بلند صحبت کردن و خندیدن حرام است، لاک زدن انگشت حرام است و.. در حکومت طالبان عمل کردند. اینها همه ایده‌های علمای مذهبی طالبان است که از دل جماعت تبلیغی بیرون آمده است.

* القاعده یعنی بازگشت به اصول اولیه اسلام (سنت و قرآن)، یعنی ایجاد نظم جدید براساس سنت‌ها و آیین‌های اولیه اسلام. پس از سیدجمال‌الدین اسدآبادی، اندیشمندان مختلف اسلامی در جهان اسلام از جمله محمد قطب، محمد عبده، کواکبی، اقبال لاهوری، علی شریعتی و دیگران نحله‌های فکری مختلفی در مورد بازگشت به اسلام یا بازگشت به خویشتن مطرح کردند. رهبر القاعده، اسامه‌بن‌لادن، این نام را پارادایم و مدلی برای بسیج جهان اسلام در مقابل کفر و غیراسلام به خصوص امریکا برگزید.

* به نظر می‌رسد امریکا اسلام را تهدید جدی خود محسوب می‌کند و با ایجاد گروهی مانند القاعده می‌خواهد همواره در جهان اسلام برای کنترل و استعمار حضور داشته باشد.



[i] . باقر ساروخانی، درآمدی بر دایرة‌ المعارف علوم اجتماعی، چاپ اول، نشر کیهان، 1375، ج اول، ص 307.

[ii] . همان، ج 2، ص 557.

[iii] . ویلیام میلی، افغانستان، طالبان و سیاست‌های جهانی، ترجمه عبدالغفار محقق، چاپ اول، مشهد: نشر ترانه، 1377، ص 30.

[iv] . همان، ص 31.

[v] . همان، صص 33 ـ 31.

[vi] . جولیوس گولد و ویلیام ال. کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، به کوشش محمدجواد زاهدی، چاپ دوم، نشر مازیار، صص 159 ـ 158.

[vii] . ایرنا، 22/6/86.

[viii] . به سایت اینترنتی، بخش مقالات (www.tarhenaw.com ) رجوع شود.

[ix] . علی کاظمی، «شبکه تروریستی القاعده، تبلیغات سیاه»، نگاه، س 4، ش 35، خرداد 1382، ص 40.

[x] . محمد قدری سعید و دکتر عبدالمنعم سعید، افکار و اسرار 11 سپتامبر، ترجمه اسماعیل اقبال، چاپ اول، نشر اندیشه‌سازان نور، 1385، ص 134.

[xi] . حسام‌الدین امامی، افغانستان و ظهور طالبان، تهران: نشر شاب، بهار 1378، ص 212.

[xii] . عبدالقیوم فدوی، اسامه‌بن‌لادن و ماجراها، کابل: نشر مفاخر، بهار 1381، صص 19 ـ 18.

[xiii] . همان، ص 20.

[xiv] . علی کاظمی، پیشین، ص 41.

[xv] . میشل پولی و خالد دوران، بن‌لادن کیست؟، ترجمه مهشید میرمعزی، نشر روزانه، 1380، صص 124 ـ 123.

[xvi] . پیتر برگن و سواتی باندی، «وجه‌المصالحه‌ای به نام مدارس علوم دینی»، ترجمه احمدرضا تقاء، پژوهشنامه امنیت بین‌المللی و تروریسم، ش 2، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، شهریور 1385، ص 56.

[xvii] . همان، ص 57.

[xviii] . جیسون بورک، «القاعده: سازمان یا ایدئولوژی»، ترجمه مهدی رضایی، کتاب آسیا ویژه افغانستان پس از طالبان، نشر ابرار معاصر، 1383 ص 176.

[xix] . همان، ص 178.

[xx] . همان، صص 181 ـ 179.

[xxi] . بروس رایدل، «بازگشت القاعده»، ترجمه علی‌اکبر اسدی، مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، گزارش پژوهشی، ش 2، بهار 1386، ص8.

[xxii] . استیون سیمون، «مبارزه علیه تروریسم»، بولتن ویژه، مؤسسه ابرار معاصر تهران، خرداد 1384، صص 43 ـ 39.

[xxiii] . بروس رایدل، پیشین، ص 7.

[xxiv] . همان، صص 8 ـ 7.

[xxv] . محمد مهدوی‌فر، «تروریسم القاعده و استراتژی‌های رسانه‌ای»، ص 64.

[xxvi] . محمد قدری سعید و عبدالمنعم سیعد، پیشین، ص 148.

[xxvii] . بروس رایدل، پیشین، ص 8.

[xxviii] . نوذر شفیعی، «بررسی وضعیت طالبان در افغانستان»، بررسی راهبردی، مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، ش 233، آذر 1384، صص 5 ـ 4.

[xxix] . بروس رایدل، پیشین، صص 12 ـ 10.

[xxx] . بروس رایدل، همان، صص 11 ـ 9 و نک: محمد قدری سعید و عبدالمنعم سعید، پیشین، ص 139.

[xxxi] . سایت اینترنتی هم‌وطن سلام، 18/6/1386 (www.hamvatansalam.com ).

[xxxii] . سایت اینترنتی حیات نو (www.hayateno.org ) 18/6/1386.

[xxxiii] . بروس رایدل، پیشین، ص 13.

[xxxiv] . محمود مهدوی‌فر، «تروریسم القاعده و استراتژی‌های رسانه‌ای»، پژوهشنامه امنیت بین‌المللی و تروریسم، پیشین، 1385، صص 62 ـ 61.

[xxxv] . سیدرسول موسوی، «افغانستان پس از جرگه‌ امن منطقه‌ای»، همشهری دیپلماتیک، س 2، ش 17، نیمه شهریور 1386، ص 12.

[xxxvi] . همان.

[xxxvii] . بارنت روبین، «تجدید حیات طالبان»، می ـ ژوئن 2007 (www.foreign Affairs.com ).

[xxxviii] . بارنت روبین و ابوبکر صدیقی، «شکست بن‌بست در روابط افغانستان در پاکستان»، سایت آریایی، اکتبر 2006، (www.ariye.com ).

[xxxix] . رک: علی کاظمی، پیشین، ص 42




واژه کلیدی :القاعده و واژه کلیدی :افغانستان و واژه کلیدی :سلفی‌گری و واژه کلیدی :وهابیت