بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧

سایت باشگاه اندیشه                               04/04/87                 صفحه مقالات

پشت پرده تروریسم

● نویسنده: یورگن تودن هوفر 

● مترجم: هادی رضازاده

● منبع: روزنامه اعتماد 

*********************

دکتر یورگن تودن هوفر (67 ساله) بیش از 20 سال است که مدیر یک سازمان اروپایی برای رسانه های عمومی است. او پیش از آن 18 سال نماینده مجلس شورای آلمان و سخنگوی احزاب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی در زمینه رشد کشورهای جهان سوم و کنترل تسلیحات نظامی بود. او دو کتاب پرفروش درباره جنگ در افغانستان و عراق نوشت و با درآمد حاصل از آن یک پرورشگاه برای کودکان در افغانستان تاسیس کرد. همچنین تاسیس یک بیمارستان برای کودکان در کنگو در حال اجراست. دکتر تودن هوفر تصمیم دارد درآمد حاصل از فروش کتاب «زید، چرا آدمکش شدی؟» را در خاورمیانه در جهت ایجاد یک پروژه اسرائیلی- فلسطینی برای آشتی این دو قوم و همچنین تاسیس یک کمیته امداد برای کمک به کودکان به شدت مجروح و آواره عراقی صرف کند. اخیراً تیمی از اصحاب رسانه های ایرانی با هماهنگی وزارت خارجه به آلمان سفر کردند که مترجم دکتر هوفر خواستار درج دیدگاه های این استاد آلمانی در رسانه های ایرانی شد. مطلبی که در پی می آید هم دیدگاه های وی درباره برخی مشکلات روابط جهان اسلام و ایران با غرب است که می خوانید.


یهودی ستیزی؛ پدیده یی غربی یا ایرانی - اسلامی

اشکال سیاست غرب نسبت به دنیای اسلام این است که مغرب زمین در بی اطلاعی و بی اعتنایی وحشتناکی نسبت به ساده ترین واقعیت ها در جوامع اسلامی به سر می برد. هنگامی که غربی ها در جلسات هفتگی خود در میخانه دور هم می نشینند، خود را کارشناس تصور کرده و یکی از جمله های معروف شان این است؛ «اگر قرار است در شهرهای ما صدای موذن بلند شود، پس باید در تهران هم اجازه دهند ناقوس کلیسا به صدا درآید. » این نظر درست خلاف واقعیت است؛ «در تهران ناقوس 34 کلیسا شنیده می شود. کودکان مسیحی تعلیمات دینی خودشان را دارند. در تهران 7 کنیسه وجود داشته و تقریباً 4 هزار کودک یهودی به مدارس یهودی می روند. 6 قصاب یهودی برای ذبح شرعی مشغول به کارند. دو رستوران غذای شرعی یهودیان را عرضه می کنند و یک بیمارستان یهودی وجود دارد که حتی محمود احمدی نژاد نیز به آن کمک مالی کرد. در ایران 25 هزار یهودی زندگی می کنند که مانند مسیحی ها دارای یک کرسی در مجلس هستند. حتی آیت الله خمینی مدت کوتاهی بعد از انقلاب 1979، فتوایی برای حمایت از یهودیان صادر کردند. در بسیاری از کنیسه های ایران این کلمات آیت الله خمینی دیده می شود؛ «ما به اقلیت های مذهبی احترام می گذاریم و آنان بخشی از ملت ما می باشند. اسلام اجازه ستم به آنها را نمی دهد. » روابط بین یهودیان و ایرانی ها از قدیم الایام صمیمانه بوده است. این شاه ایران کوروش کبیر بود که در سال 538 قبل از میلاد، یهودیان را از اسارت بابل نجات داد. در کتاب مقدس از او به عنوان «چوپان محبوب و فرستاده خدا» نام برده می شود. یهودی ها و مسیحی ها در ایران به عنوان افراد «تحت الحمایه» شناخته می شوند. درست است که اینان از حقوق و وظایف مساوی مانند مسلمانان بهره مند نیستند، ولی آیا ما برای مسلمانان در اروپا همه حقوقی را که مسیحیان و یهودیان دارند، قائلیم؟ آیا دولت اسرائیل برای شهروندان عرب در امور روزمره همان حقوقی را قائل است که در مورد شهروندان یهودی قائل است؟ یهودی ستیزی جدی و تعقیب دولتی علیه آنان (طوری که در اروپا دیده شد) در ایران و سایر کشورهای اسلامی وجود نداشته است. در دوره حکومت نازی ها بسیاری از یهودیان اروپا از طریق ایران خود را به آزادی رساندند. رئیس یهودی بیمارستان کلیمی های ایران «سیامک مرسات» حق این موضوع را با جمله یی بیان کرد که باید باعث خجالت اروپایی ها شود؛ «یهودی ستیزی پدیده یی اسلامی نیست، بلکه ریشه اروپایی دارد. »

 باید اضافه کرد قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد 8 سال در ایران محمد خاتمی به عنوان یک رئیس جمهور دنیاپسند و اصلاح طلب حکومت می کرد. او طرفدار مردمسالاری، حقوق بشر و تقویت حقوق زنان بود. خاتمی برخلاف میل امریکا شخصی مستقل بوده و حاضر نبود آلت دست کسی شود. امریکا هرگز حاضر نشد به او موقعیتی برای اجرای سیاستش بدهد. عدم موفقیت خاتمی در سیاست خارجی و داخلی دلیل اصلی برای عدم شرکت تعداد زیادی از رأی دهندگان اصلاح طلب طبقه متوسط در انتخابات بود، به طوری که در سال 2005 بدون انتظار قبلی احمدی نژاد به پیروزی رسید. غرب در روی کار آمدن احمدی نژاد بی تقصیر نبود. ایران به عنوان ملتی با فرهنگ کهن و انسان هایی پرمحبت و محترم مستحق داشتن دولتی است که درهایش به سوی جهان باز بوده، بردباری داشته و به حقوق بشر احترام بگذارد. ولی آیا این کمبود ها در بعضی از کشورهای غربی نیز دیده نمی شود؟

 در بعضی از کشورهای اسلامی «پیشرفت زنان» در بخش های خاصی چشمگیر تر از کشورهای پیشرفته اروپایی است. در مصر 30 درصد پروفسورها را زنان تشکیل می دهند، درحالی که این نسبت در آلمان 10 درصد است. در ایران بیش از 60 در صد دانشجویان را دختران تشکیل می دهند، به طوری که اکنون دولت تصمیم گرفته است برای دانشجویان مرد 30 درصد سهمیه قائل شود. همچنین قرار داشتن یک زن در راس دولت ها در کشورهای اسلامی از سنت دیرینه تری برخوردار است.

 باوجود این باید تلاش بیشتری کرد تا بتوان در همه کشورهای اسلامی، به خصوص کشورهایی که با ما دارای منافع مشترک هستند (عربستان سعودی و افغانستان) به تساوی حقوق کامل بین زن و مرد دست یافت. ولی این موضوع تنها مشکل اسلام نیست، بلکه به سیاست این کشورها و ساختارهای مردسالار این جوامع برمی گردد. در کشورهای غربی «خانه های حمایت از زنان» مملو از زنان ستمدیده است و این نشان می دهد خشونت علیه زنان در جوامع ما نیز نشانه یی از یک وضعیت اسفناک اجتماعی است. ما غربی ها باید خانه تکانی را از جامعه خود شروع کنیم. کسی که می خواهد نفرت و نابردباری را از بین ببرد، باید بر نادانی و بی اعتنایی خود غلبه کند. هرکسی حق اظهار عقیده دارد، ولی هیچ کس حق ندارد واقعیت را به نفع خود تفسیر کند. چه کسی مانع آن می شود که به سوریه یا ایران سفر کرده و به یک برداشت شخصی نسبت به این دنیای بیگانه و به اصطلاح خطرناک دست یابیم؟ انسان در خیابان های دمشق و تهران بیشتر احساس امنیت می کند تا در خیابان های نیویورک و دیترویت. طبق آمار سازمان ملل در سال 2006 در امریکا سالانه از 100 هزار انسان 9/ 5 نفر به قتل می رسند. این نسبت در ایران 3 9/ 2 و در سوریه 1/4 است. بیشتر کشورهای اسلامی امن تر از امریکا و حتی سوئیس هستند که نسبت قتل انسان ها در آن 4 9/ 2 فرد نسبت به 100 هزار نفر است. ما چرا گفت وگوی فرهنگ ها را در محیط کوچک شخصی خود آغاز نمی کنیم؟ چرا بین کشورهای اسلامی و مسیحی (یا حتی اسرائیل) دانش آموز رد و بدل نمی شود؟ چرا در ادبیات زیبای عربی غور نمی کنیم و چرا خود را با اثر روشنگر بزرگ آلمانی «گوتهولد افزاییم لسینگ» مشغول نمی کنیم که در اثرش به نام «ناتان حکیم» تمثیل معروف «حلقه» را بیان می کند. در این داستان یک پدر (خدا) برای سه پسرش (یهودیت، مسیحیت و اسلام) که هر سه را به یک اندازه دوست دارد، سه حلقه از خود به ارث می گذارد که تنها یکی از آنها اصل است. حلقه اصل این خصوصیت را دارد که «مقام صاحب خود را در برابر خدا و انسان ها بالا می برد. » دو حلقه دیگر بدل هستند. سه برادر به نزد قاضی رفته و از او می خواهند قضاوت کند که کدام یک از آنان دارنده حلقه اصل هستند. قاضی مانند سلیمان حکم می دهد و می گوید؛ صاحب حلقه اصل آن کسی است که بتواند عشق و محبت همنوعانش را به دست آورد. «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان معتقد است که زیباترین بخش این نمایشنامه آنجایی است که برادر مسلمان «صلاح الدین» به برادر یهودی اش «ناتان» می گوید؛ «بیا و دوست من باش. » آیا نمی توان از تمثیل قدیمی یهودیان فراری داده شده از اسپانیا و آرزوی نهفته در آن برای رقابت صلح آمیز مذاهب درس گرفت؟

 غرب باید نسبت به جهان اسلام منصف باشد

 غرب باید نسبت به جهان اسلام به همان اندازه منصفانه و دست و دلباز رفتار کند که با کشور اسرائیل رفتار می کند. مسلمانان نیز به اندازه یهودیان و مسیحیان ارزش دارند. خیلی از مردم مغرب زمین با احساسی مخلوط از غرور، ناآگاهی و نفرت اسلام را دینی خونخوار و مسلمانان را انسان هایی ذاتاً تروریست، ضد دموکراسی، یهودی ستیز، ضدزن و ضدمسیحیت می دانند. دوست و مشاور مذهبی «جرج دبلیو بوش» رئیس جمهور امریکا، که «فرانک گراهام» نام دارد، اسلام را مذهبی «بدخیم و سرتا پا دروغ» می نامد. «بیل اوریلی» که مرد محبوب بینندگان محافظه کار تلویزیون در امریکا است، می گوید؛ «ما که نمی توانیم هر روز به یک کشور اسلامی حمله کنیم، آنچه می توان کرد، این است که دنیای اسلام را به کلی بمباران و نابود کنیم. » و مفسر امریکایی تلویزیون خانم «آن کاتلر» معتقد است؛ «ما باید به کشورهای اسلامی حمله کرده، رهبران شان را کشته و مردم را مسیحی کنیم. » و همچنین می گوید؛ «ما باید از چاپلوسی های تملق آمیز برای ایجاد رقابت در ملت ها برای برقراری رابطه با خودمان دست برداریم. باید سوریه را با بمباران به عصر حجر برگردانیم و سپس ایران را برای همیشه خلع سلاح کنیم. » لیست بلندبالای اینگونه اظهارات پایان ناپذیر است. ما کافی است یک ثانیه پیش خود مجسم کنیم افرادی مانند «گراهام»، «اوریلی» یا «کاتلر» به جای کلمه اسلام، واژه «یهودیت» و به جای «کشورهای اسلامی» کلمه «اسرائیل» را به کار گیرند. آیا در این صورت ما با توفانی از خشم و اعتراض روبه رو نمی شویم؟ چرا ما درباره مسلمانان و مذهب شان اجازه داریم سخنانی شبه فاشیستی اظهار کنیم، در حالی که همین سخنان در رابطه با مسیحیت و یهودیت تقبیح می شوند؟ ما باید به ترسیم چهره یی دیوآسا از اسلام و مسلمانان خاتمه دهیم. این کار نه تنها شرم آور است، بلکه به منافع خود ما نیز لطمه می زند. در صورتی که اسرائیل به عنوان یک جامعه خلاق تنها این خلاقیت را در راه تخریب به کار گیرد، نتیجه اش نابودی خود این کشور خواهد بود. اسرائیل و تمام کشورهای غربی باید حداقل همان اندازه برای عدالت سرمایه گذاری کنند که برای افزایش سلاح های جنگی انجام می دهند. رفتار اسرائیل با فلسطینی ها با عظمت معنوی و بی نظیر بودن تاریخی قوم یهود در تضاد است. کسی که با اعجاب و تحسین به فرهنگ قوم یهود نظر افکند، چاره یی جز بیان نظریه بالا ندارد. آشتی بین یهودیان و اعراب امری ممکن است، همان طور که آلمانی ها و فرانسوی ها بعد از جنگ جهانی به طور معجزه آسایی با هم آشتی کردند. بین یهودیان و اعراب از نظر مذهبی، فرهنگی و تاریخی خیلی بیشتر از آنکه اغلب تصور می شود، اشتراک وجود دارد. این دو قوم به قول رئیس جمهور اسرائیل شیمون پرز «از طریق ابراهیم و موسی پدر و مادران مشترک دارند. » این دو قوم صدها سال مشترکاً تحت تعقیب قرار گرفتند.

 این جریان تنها به جنگ های صلیبی و بیرون راندن مسلمانان و یهودیان از اسپانیا خلاصه نمی شود. به طور مثال به قول Oliver Le Cour Grandmaison دولت ویشی در فرانسه علیه یهودیان درست همان قوانین نژاد پرستانه و تبعیض گرایانه را اجرا کرد که قبل از آن با «موفقیت» روی مردم الجزایر آزمایش شده بود.

 ما آلمانی ها یک مسوولیت تاریخی نیز در قبال فلسطینی ها داریم، چون اینان به تحمل عواقب و جبران گناهی مجبور شده اند، که آلمان در جریان هولوکاست مرتکب شد. دانشمند یهودی علوم سیاسی «آلفرد گروسر» بحق این موضوع را چنین بیان می کند؛ «کسی که هیتلر را محکوم می کند، باید از فلسطینی ها (نیز) دفاع کند. »

 مهم ترین درسی که از هولوکاست می توان گرفت این است که ما نباید در مقابل ستم، استضعاف و تحقیر انسان ها بی تفاوت و بی عمل بمانیم. این وظیفه ما بود که در همان دوران هیتلر از یهودیان جانبداری می کردیم، یعنی در زمانی که ضعیف و تحت ستم بودند، نه اینکه تنها امروز که قدرتمند و پرنفوذ شده اند از آنها دفاع کنیم. شجاعت دیررس برادر فرصت طلبی همراه با بزدلی است. این یک نمایشنامه عجیب و غریب است که بعضی از سیاستمداران غرب راه انداخته اند، به طوری که هرسال نسبت به سال گذشته مصمم تر و با شجاعت بیشتری به «ستم» دیروز اعتراض می کنند و در برابر ظلم امروز سکوت اختیار می کنند. انسان می تواند با سکوت نیز مرتکب گناه شود.

 ما دیگر نمی توانیم به سیاستی که تا به حال اعمال شده ادامه دهیم. «جنگ های ضدترور» در افغانستان و عراق تا به حال 700 میلیارد دلار (یعنی بالا تر از هزینه جنگ ویتنام) خرج برداشته است. امریکا تنها در عراق برای ادامه این جنگ سالانه بیش از 100 میلیارد دلار خرج می کند و در مقابل تنها مبلغی کمتر از 5 میلیارد دلار برای بازسازی اقتصادی این کشور مصرف می کند. با توجه به این اعداد باید به طور جدی این سوال را مطرح کرد که چه آلترناتیو و جایگزینی در برابر «سیاست ضدتروریستی» فعلی وجود دارد؟ راهش تنها این است که جای ارقام بالا را جابه جا کنیم. ما باید با دنیای اسلام به همان اندازه منصفانه و دست و دلباز رفتار کنیم که با اسرائیل انجام می دهیم. ما باید با این سیاست، برای همیشه تروریسم بین المللی را از نظر منطق جنگی خلع سلاح کنیم. حضرت محمد (ص) به پیروان خود اخطار می داد؛ «کسی که نسبت به یک یهودی یا مسیحی ناحقی کند، نمی تواند از شفاعت من در روز قیامت برخوردار شود. » محمد نه متعصب بود و نه افراطی. او می خواست اعراب مشرک را با خدای یهودیان و مسیحیان آشنا کند، آن هم یک خداپرستی غیرانحرافی و ناب. قسمت هایی از قرآن به شکل زیبایی تکرار رسالت های اصلی کتاب مقدس است و قرآن خود را «کتابی می داند که تورات موسی را به زبان عربی تایید می کند. » (الاحقاف، آیه 12) از دیدگاه مسلمانان قرآن در واقع در امتداد تورات «عهد عتیق» و انجیل «عهد جدید» قرار داشته و «جدیدترین عهد» است.

 

هنگامی که حضرت محمد (ص) در سال 628 بعد از تسلیم نظامی مکه وارد کعبه شد (طبق سنت عیسی که معابد را پاک می کرد) به از بین بردن بت ها یکی بعد از دیگری مشغول شد و وقتی به تصویر عیسی و مادرش مریم (ع) رسید، با کمال احترام تنها این تصویر را باقی گذاشت. عیسی (ع) و مریم (ع) برای او خدشه ناپذیر بودند. حضرت محمد (ص) بارها به بازگشت حضرت عیسی (ع) در روز قیامت اشاره می کند و می گوید؛ «خوشبخت خواهید بود، هنگامی که پسر مریم از آسمان به سوی شما پایین آید. » عیسی و مریم در قرآن با بیان محبت آمیزی به عنوان «آیه للعالمین» (نشانه یی برای همه جهانیان) نام برده می شوند (سوریه انبیاء، آیه 93) همچنین پیامبران بزرگ قوم یهود و در راس آنها موسی (ع) در قرآن به عنوان نمونه و الگو نام برده می شوند.

 تروریسم رایج امروز به شکل نامعقولی تعالیم حضرت محمد(ص) را وارونه کرده است؛ این جنایتی است علیه اسلام. اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خدا و صلح. هیچ چیزی در تاریخ 1400 ساله اسلام به این دین به اندازه تروریسم با ماسک اسلامی ضربه نزده است. دنیای اسلام باید این ماسک را از چهره تروریسم پایین بکشد. باید این بت که تروریسم نام گرفته است، همانگونه نابود شود که بت های قبل از اسلام به دست محمد(ص) خرد شدند.

جنگ های ضدترور» غرب باعث تقویت تروریسم است

کشورهای مسلمان باید مشکل خود با اسلامگرایان افراطی را حل کنند.

در حمله های امریکا به افغانستان، مردم این کشور با شهامت طالبان را تنها گذاشتند، و این سنتی بود که تا آن زمان در افغانستان سابقه نداشت. با توجه به شکست سیاست های افراطی می توان حمله القاعده به نیویورک و واشنگتن را نه تنها عملی انتقام جویانه، بلکه ضربه یی برای خروج از انزوا ارزیابی کرد.

مردم افغانستان البته می خواستند از دست طالبان که توسط سازمان های جاسوسی امریکا، عربستان سعودی و پاکستان خلق شده بودند، راحت شوند، ولی برایشان قابل درک نبود که در مقابل آن باید هزاران غیرنظامی افغانی بمباران و کشته شوند. هیچ کدام از تروریست هایی که مرکز تجارت جهانی را مورد حمله قرار دادند، نه افغانی بودند و نه عراقی. این تروریست ها اهل آلمان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، لبنان و مصر بودند.

امریکا برای از کارانداختن بن لادن (اهل عربستان سعودی و رهبر ایدئولوژیک القاعده) در کوه های هندوکش می توانست به جای بمباران کابل از روش های هوشمندانه تری استفاده کند.

غرب مشروعیت این را ندارد که در تمام دنیا علیه جنبش های افراطی مذهبی لشکرکشی کند، همان طور که حق ندارد با سازمان های افراطی چپ و راستگرا در سراسر جهان وارد جنگ شود. غرب حق ندارد هرکجا خواست دنیا را به یک صحنه پراغتشاش و خونین تبدیل کند تا بتواند جهان بینی خود را به کرسی بنشاند. هیچ کس نیروهای نظامی غرب (و همچنین هواپیماهای جنگنده «تورنادوی» آلمان) را به افغانستان، عراق و سومالی دعوت نکرده است.

 هنر سیاستمداری در مقابل هنر جنگ افروزی

آنچه زمان ما در درگیری های مختلف می طلبد، هنر سیاستمداری است و نه هنر جنگ افروزی.

«هلموت اشمیت» می گوید؛ «کسی که می خواهد به عنوان دولتمرد به صلح خدمت کند، باید با دولتمرد مقابل خود گفت وگو کند. » درگیری بین شرق و غرب نیز سال های بعد از جنگ تنها موقعی حل شد که رونالد ریگان غرور را کنار گذاشت و حاضر شد با رهبر آن زمان «اردوگاه شرق » شخصاً ملاقات کند. مهم ترین گزینه در مقابل کشورهای دارای فرهنگ باستانی چون ایران این است که این کشورها را دوباره با حقوق مساوی به جمع سایر کشورهای مشابه وارد کنیم و با ایران مانند سایر کشورها چون ملتی با حقوق و وظایف مساوی برخورد کنیم. ایران برای غرب به یک مشکل تبدیل شده است؛ زیرا این کشور به خاطر بیرون راندن رژیم غربگرای شاه از طرف غرب مغضوب واقع شده و بنابراین غرب دیگر امکانی برای تاثیرگذاری روی سیاست این کشور ندارد. این جریان دیگر قابل بازگشت نیست. هیچ کس در ایران در انتظار بمب های غربی نیست مردم در انتظار هجوم سرمایه گذاری هستند. مشکلات پیچیده خاورمیانه تنها از نظر سیاسی قابل حل است. از همه بهتر ایجاد یک کنفرانس دائمی (شبیه کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا KSZE ) برای همه کشورهای این منطقه است. در این کنفرانس باید در کنار شورای امنیت سازمان ملل متحد همه کشورهای ذی نفع منطقه سهیم باشند، منجمله سوریه، ایران و نمایندگان سیاسی منتخب فلسطینی و بالاخره رهبری نیروهای مشروع مقاومت در عراق. راه حل پایان دادن به درگیری موجود در عراق این است که امریکا (همان طور که در جنگ ویتنام عمل کرد) با رهبران مقاومت در عراق وارد مذاکره شود و این البته باید بدون مشارکت تروریست های القاعده صورت گیرد. رهبران جریان های ناسیونالیستی، حزب بعث و نیروهای معتدل مقاومت همگی تقریباً آماده مذاکره با امریکا هستند.

مسائل امروز نیز باید از راه مذاکرات سخت و جدی ولی منصفانه حل شود. از این نوع مذاکرات معمولاً همه طرف ها پیروز خارج خواهند شد، همان طور که روند کنفرانس KSZE نشان داد، این سلسله مذاکرات در طول تقریباً 15 سال مذاکرات پیچیده در نهایت برای اروپای شرقی آزادی، دموکراسی و رفاه فزاینده یی آورده و برای تمام اروپا صلحی پایدار و کاهش تسلیحاتی را به همراه داشت. همان طور که «هانس دیتریش گنچر» می گوید؛ «دشمنان خونی و خاکی به دوست تبدیل شدند، بدون اینکه یک تیر شلیک شده باشد. » درست با همین هدف باید یک کنفرانس KSZE برای خاورمیانه تشکیل شود. بعید نیست که روزی در خاور نزدیک و میانه نیز یک بازار مشترک اقتصادی یا حتی اتحادیه یی بالا تر از آن به وجود آید. مگر 60 سال پیش یک اروپای متحد قابل تصور بود؟ سیاست به اهداف دوردست نیاز دارد و این در مورد خاورمیانه و نزدیک نیز معتبر است.

اگر رهبری سیاسی امروز امریکا از ساختن قصه های وحشتناک درباره کشورهای اسلامی دست برداشته، به حملات نظامی برای بازکردن راه خود به سوی منابع موادخام خاتمه داده و از تخریب دستاوردهای معنوی و انسانی دست بردارد. زمانی فرا می رسد که مردم جهان با امریکا رفتار دوستانه داشته باشند.

ایران برخلاف قدرت های بزرگ غربی در 150 سال گذشته به هیچ کشور خارجی حمله نکرده، بلکه خود بارها (و در مواردی به کمک غرب) مورد حمله قرار گرفته است. هنوز هم در ایران 400 هزار نفر مجروح شدید جنگی در اثر جنگ ایران و عراق زندگی می کنند که 50 هزار نفرشان قربانیان جنگ شیمیایی هستند و باید گفت که ما نیز در ایجاد این مصیبت بی گناه نبوده ایم.

مساله ایران قابل حل است. رهبران سیاسی امریکا باید بالاخره لجاجت را کنار گذاشته و در سطح بالا به طور دوجانبه یا در چارچوب یک «کنفرانس برای همکاری و امنیت در خاورمیانه» با ایران دور یک میز بنشینند. امریکا (همان طور که در قبال کره شمالی و بالاخره در مقابل لیبی عمل کرد) باید برای این کشور نیز تضمین های امنیتی قائل شده و در مقابل از ایران خواستار تضمین های اساسی و جدی در زمینه برنامه هسته یی شود.

در عین حال این را نیز باید افزود که سلاح های اتمی همه کشورها و همچنین امریکا باید همان طور که «رونالد ریگان» در سال 1986 اعلام کرد غبه کلی غیرمنطقی و کاملاً غیرانسانی بوده و هیچ فایده یی جز کشتار انسان ها ندارند و خطری برای تمدن انسانی هستند. ف به تاریخ سپرده شود حتی هنری کیسینجر نیز در سال 2007 به طرفداران «ایده شجاعانه برای ایجاد دنیایی بدون سلاح های اتمی» پیوست. قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی نیز به طور واضح خواستار از بین رفتن این سلاح ها است. کشورهایی که امروز مجهز به سلاح اتمی هستند، همگی در حال حاضر به طور دائم در حال زیر پای گذاشتن این قراردادند.

امروز خطر اصلی این نیست که اگر دولت های قدرتمند بخواهند با «امتیاز دادن» به طرف مخالف خود، او را آرام کنند، خطر اصلی این است که گروهی از وطن پرستان غربی بدون توجه به واقعیات روی مبل های راحت لم داده و از آنجا استراتژی سیاست جهانی را برنامه ریزی می کنند.

هنر سیاستمداری باید جانشین هنر جنگ افروزی شود؛ آغاز مذاکرات همراه با هوشمندی، صبر و سختگیری تنها استراتژی درست در برابر دنیای اسلام است، همان طور که با این روش درگیری بین بلوک غرب و شرق نیز خاتمه یافت. تنها یک نظم عادلانه جهانی است که می تواند زمینه رشد تروریسم را از میان بردارد. شعار ما باید این باشد؛ «سختگیری توام با عدالت»، آن هم سختگیری در برابر تروریسم و عدالت در برابر دنیای اسلام.




واژه کلیدی :تروریسم و واژه کلیدی :ایران