بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

فصلنامه مطالعات منطقه‌ای؛ جهان اسلام/سال ششم/شماره 23/پاییز 1384

نویسنده: سیدحیدر ترابی

چکیده
بیش از نیم‌قرن است که دو مقولة تروریسم بین‌الملل و نهضت‌های آزادی‌بخش از جنبه‌های سیاسی و عملیاتی در هم‌ آمیخته‌اند و مرز میان آنها مشخص نیست؛ زیرا جامعه جهانی معیارها و ضوابط دقیقی برای تعریف این دو پدیده ـ آن‌گونه که مورد قبول همگان (دولت‌ها) باشد ـ نیافته و ارائه نکرده است. از این‌ رو، کوشش‌های بین‌المللی برای رویارویی با تروریسم بی‌ثمر مانده و به جایی نرسیده و شرایطی پدید آمده است که دولت‌ها این دو مسئله را از دیدگاه‌های گوناگون و متضاد می‌بینند و تعبیر و تفسیرهای گوناگون و متفاوت از آن ارائه می‌دهند. به بیان دیگر، دست دولت‌ها در شناسایی و حمایت از گروه‌های مبارز باز است و در واقع، شناسایی آنها تابع منافع و مصالح سیاسی کشورهاست. لذا برخی کشورها، مبارزه گروه‌های آزادی‌خواه و استقلال‌طلب را اقداماتی تروریستی تلقی می‌کنند و برخی مبارزه این گروه‌ها را مشروع می‌دانند.

بنابراین، جداسازی حرکت‌های رهایی‌بخش ـ که مبارزه آنها برایند اراده مردمشان است ـ از گروه‌های تروریستی که در عرصه بین‌المللی مشروعیت ندارند، ضروری است. در واقع، این مرزبندی در حقوق بین‌الملل بسیار اهمیت دارد. واقعیت این است که کشورهای قدرتمند از وجود ابهام در این دو مقوله به سود خود بهره می‌گیرند و آن را به مثابه ابزاری برای ادامه سیاست‌های استعماری به کار می‌برند؛ بدین علت، جنبش‌های آزادی‌خواهی را که در برابر کشورهای سلطه‌گر به مبارزه برخاسته‌اند، تروریست می‌نامند و تمایلی هم به پذیرش معیارهای تفکیک این دو مقوله در عرصه بین‌الملل ندارند. ما در این پژوهش تلاش می‌کنیم مرز میان مبارزات آزادی‌بخش از تروریسم را متمایز و تفکیک کنیم.

 


مقدمه

از رخدادهای مهم دوران بعد از جنگ جهانی دوم، ظهور گروه‌هایی است که به نام یک ملت با قدرت‌های استعماری مبارزه می‌کنند؛ این گروه‌ها از زمانی که دولت‌های قدرتمند با کاربرد زور و برای دستیابی به هدف‌های اقتصادی و سیاسی، برخی از سرزمین‌ها را تسخیر کردند، باب استعمار گشوده شد و مستعمرات پدید آمدند، در صحنه کشورهای مستعمره پا به عرصه وجود نهادند.

مردم مستعمرات برای رهایی از انقیاد و دستیابی به استقلال، با تشکیل نهضت‌های رهایی‌بخش با دولت‌های متجاوز و استعمارگر به ستیز پرداختند. بدین ترتیب، مبارزات آزادی‌بخش در جهان شکل گرفت و مبارزانی به میدان کارزار آمدند که به لحاظ حقوقی با گروه‌های شورشی و چریکی که در جنگ‌های داخلی پیکار می‌کردند و گروه‌های تروریست در ماهیت تفاوت داشتند.

بی‌تردید، یکی از موانع استقرار صلح و امنیت جهانی و از مهم‌ترین مسائل مورد توجه دولت‌ها و مجامع بین‌المللی «مسئله تروریسم» است. گاهی وجود تشابه در ابزار و شباهت در برخی از روش‌های مورد استفاده تروریست‌ها با نوع مبارزات آزادی‌بخش، منجر به اتخاذ سیاست دوگانة دولت‌ها در قبال مبارزات آزادی‌بخش شده است.

مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام بر بیداری اسلامی و تلاش برای بازگشت به هویت اسلامی و خروج جهان اسلام از حلقه محاصره استعمار خارجی، استبداد داخلی و مبارزه با هرگونه ستم و ستم‌پذیری استوار است.

 
سؤال اصلی
آیا بین دیدگاه اسلام و غرب در خصوص مبارزات آزادی‌بخش و تروریسم، وجوه مشترک یا متباینی وجود دارد؟

 
فرضیه
مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل و حقوق اسلامی، مفاهیم مشترکی دارند و بین مبارزات آزادی‌بخش و تروریسم رابطه تضاد و تباین برقرار است. لذا نسبت تروریسم به این نوع مبارزات در جهان اسلام صرفاً سیاسی است و مبنای حقوقی و اسلامی ندارد.

در این مقاله ابتدا خاستگاه مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل تبیین و سپس دیدگاه اسلام و اندیشمندان مسلمان (شیعه اثنی‌عشری) دربارة این مبارزات بررسی شده است. هم‌چنین با هدف مشخص کردن تباین و تضاد مبارزات آزادی‌بخش از اعمال تروریستی، به بررسی تروریسم از دیدگاه اسلام و غرب پرداخته و در نهایت، به سؤال چرایی متهم شدن مسلمانان به تروریسم پاسخ داده شده است.

 

تعریف مبارزات رهایی‌بخش
کاسسه مبارزات رهایی‌بخش را چنین تعریف می‌کند: «مناقشات نظامی که در آنها ملت‌ها در اعمال حق خود برای تعیین سرنوشت خویش علیه حاکمیت استعماری، اشغال نظامی خارجی و نژادپرستی پیکار می‌کنند».[1]

ناتا لینورنزیتی نیز در تعریف مبارزات رهایی‌بخش می‌گوید: «نبرد یک جامعه غیردوست با توسل به خشونت مسلحانه برای کسب حق تعیین سرنوشت».[2] این تعریف متکی بر دو عامل «طرفین نبرد» و «هدف تعارض آن» است. وی عقیده دارد که در نبرد رهایی‌بخش، [یکی از] طرفین درگیر در تعارض ملتی فاقد دولت است؛ یکی، در چارچوب یک نهضت رهایی‌بخش سازمان‌یافته و دیگری، دولت متصدی امر است. هدف نبرد، اجرای اصل تعیین سرنوشت است.[3]

 

مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل
از زمان مطرح شدن نهضت‌های رهایی‌بخش، سازمان ملل متحد برای شناسایی آنها چند قطعنامه را به تصویب رسانده که مبنای مشروعیت اکثر مبارزات رهایی‌بخش شده است. در اینجا به اختصار برخی از آنها مورد بررسی قرار گرفته است:

1. کنفرانس دیپلماتیک در سال 1977 در پی تجدید نظر در حقوق بشردوستانه و تعمیم این حقوق، دو پروتکل را تصویب کرد که براساس آن مبارزات آزادی‌بخش، مبارزة گروه‌های مسلحی است که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت با استعمار مبارزه می‌کنند.[4] افزون بر این، نهضت‌های رهایی‌بخش به عنوان گروه‌های بین‌المللی که مشمول حقوق جنگ هستند، مورد شناسایی قرار گرفتند.[5]

از زمان تصویب موضوع مبارزات آزادی‌بخش در مجمع عمومی سازمان ملل، تلاش این رکن همواره تأکید بر حقانیت و مشروعیت کاربرد زور توسط این گروه‌ها در سه حیطة نبرد با استعمار، اشغال سرزمین توسط بیگانه و تبعیض نژادی استوار بوده است که معتبرترین سند در نفی استعمار، فصول 11 و 12 منشور ملل متحد هستند.

2. تصویب طرح غیرمتعهدها مبنی بر پایان‌ دادن به استعمار در قالب بیانیه استقلال کشورها و ملت‌های تحت استعمار در اوایل دهه 1960 به عنوان یک حق پذیرفته‌شده از سوی جامعه بین‌الملل رسمیت یافت که براساس آن، نهضت‌های رهایی‌بخش شکل گرفته و به عنوان تابعان حقوق بین‌الملل پذیرفته‌ شده‌اند و نبرد آنها نیز مشروعیت یافته است.

3. آپارتاید: مبنای حقوقی مبارزه با آپارتاید یا تبعیض‌ نژادی را در مقدمه و مواد 10، 56 و 76 منشور ملل متحد می‌توان یافت که «بر حق برابری و عدم تبعیض نژادی و مذهبی» به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر تأکید دارد. تبعیض نژادی نه تنها به عنوان یکی از صور استعمار منع شده، بلکه در اسناد حقوقی برای آن ماهیت جزایی در نظر گرفته شده است.[6]

در مواد اول و دوم معاهده پیشگیری و مجازات جرم آپارتاید، اعمالِ غیرانسانی یک گروه نژادی علیه گروه دیگرِ ساکن همان سرزمین، از مصادیق استعمار و نوعی جرم و نیز تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی قلمداد شده و آمده است: در این صورت، ملتی که مورد تبعیض قرار گرفته است، می‌تواند از کشور اصلی جدا شود یا دست‌کم به یکی از روش‌های کاربرد زور روی آورد.[7]

4. اعلامیه‌های اصول حقوق‌ بین‌الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان کشورها براساس منشور و حقوق بین‌الملل، به اجماع، حق تعیین سرنوشت را به رسمیت شناخته‌اند.[8]

5. قطعنامه تعریف تجاوز و اعلامیه اصول حقوق‌ بین‌الملل در روابط بشردوستانه در ماده 7 خود مفهوم وسیعی در زمینه نبرد ارائه می‌کند و مقرر می‌دارد: «به حق، ملت‌ها به ویژه ملت‌های تحت سلطه رژیم‌های استعماری و نژادپرست یا سایر اشکال سلطه بیگانه که به زور از حق تعیین سرنوشت، آزادی و استقلال ناشی از منشور محروم شده‌اند، [اجازة برقراری] روابط دوستانه و همکاری میان ملت‌ها برای مبارزه در راه رسیدن به آن هدف‌ها و درخواست دریافت پشتیبانی طبق اصول منشور ملل متحد را دارند».[9]

6. حق توسل به زور در مبارزات آزادی‌بخش و در مبارزه با اشغالگری و نژاد‌پرستی در قطعنامه شماره 3143 سال 1976 مجمع عمومی، به سازمان ساف و سواپو ـ که به عنوان عضو ناظر سازمان ملل پذیرفته شده‌اند، داده شده است.

خلاصه اینکه نهضت‌های رهایی‌بخش، گروه‌های مسلحی نامیده شده‌اند که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت، حق مبارزه مسلحانه علیه استعمار، اشغالگری و تبعیض‌ نژادی را دارند.

 

حق تعیین سرنوشت
حق تعیین سرنوشت در حوزه حقوق بشر روابط بین‌الملل، برای طرد استعمار و سلطه خارجی بر حق ملت‌ها، یعنی مجموعه‌ای از افراد انسانی که با لحاظ شرایط جغرافیایی و سوابق مشترک تاریخی، فرهنگی و... یک ملت را تشکیل می‌دهند، شناخته شده است.

می‌توان گفت در منشور ملل متحد حق تعیین سرنوشت به همین معنا در بند دوم ماده 1 بیان شده است که طبق آن، یکی از اهداف سازمان ملل «توسعه روابط دوستانه بین ملت‌ها براساس احترام به اصل تساوی حقوق و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها...» به شمار آمده است. اصطلاح حق تعیین سرنوشت نخستین‌بار در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به کار رفت.

بند 1 از ماده 1 هر دو میثاق قبل از شروع به برشمردن حقوق و آزادی‌های اساسی لازم‌الرعایه افراد، با بیان یکسان می‌پردازد و مقرر می‌دارد: «همة ملت‌ها دارای حق تعیین سرنوشت هستند و به موجب آن می‌توانند آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را تأمین کنند». اعلامیة کنفرانس جهانی حقوق بشر (وین، 1993) در ماده 2 از بخش 1 به صراحت حق تعیین سرنوشت را جزو حقوق بشر به حساب آورده و انکار آن را نقض حقوق بشر قلمداد کرده است.[10]

چنان که برخی صاحب‌نظران از ماده 1 میثاق نیز همین برداشت را کرده‌اند که حق تعیین سرنوشت مفهومی وسیع‌تر از مفهوم ساده آزادی از سلطه استعمار و تسلط خارجی دارد. گفته‌اند حق تعیین سرنوشت از حق فردی شرکت در اداره امور عمومی کشور که به نحو روشنی در ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، قابل تفکیک نیست.[11]

 

جامعه بین‌المللی و شناسایی نهضت‌های رهایی‌بخش
هنگامی که نهضت آزادی‌بخش به عنوان نماینده مشروع یک ملت و سرزمین علیه قدرت استعماری یا رژیم اقلیتی که برابری با اکثریت را انکار می‌کند، به مبارزه برمی‌خیزد و به طور فعال در نبرد شرکت می‌کند، قابلیت شناسایی را به دست می‌آورد. این امر را می‌توان از موارد افریقا برای شناسایی سواپو (SWAPU) استنتاج کرد.[12] براساس این استدلال، به سه دلیل سواپو مورد شناسایی قرار گرفت:

1. نهضت نماینده ملت است؛

2. در نبرد مسلحانه درگیر است و رهبری آن را در دست دارد؛

3. از سایر گروه‌های مبارز فعال‌تر و مؤثرتر است.

سازمان ملل برای شناسایی مبارزات آزادی‌بخش در دو جهت فعالیت کرده است:

اقدامات اجرایی: صدور قطعنامه‌هایی در مورد شناسایی و حمایت از نهضت‌ها و نیز تشکیل کمیته و شورای ویژه.

اقدامات سیاسی: در این بخش علاوه بر صدور قطعنامه‌های لازم در مورد شناسایی و تعریف آن، امر شناسایی را به سازمان منطقه‌ای واگذار کرده است.

از سوی دیگر، سازمان ملل با شرکت دادن نهضت‌ها در اجلاسیه‌های خود به آنها وضعیت ناظر را اهدا کرده و از دولت‌های عضو خواسته است دولت‌هایی را که با این نهضت‌ها مبارزه می‌کنند، تحریم کنند. برای مثال، در مبارزه با رژیم آپارتاید افریقای جنوبی[13] با صدور قطعنامه‌های زیادی ضمن محکومیت این اقدام، از دولت‌ها خواست روابط خود را با آن رژیم قطع کنند. این نکته در مورد فلسطین و محکومیت اسرائیل به علت اشغال این سرزمین نیز مصداق می‌یابد.

 

بررسی حقوق و تکالیف نهضت‌های رهایی‌بخش
1. حقوق
پذیرش نهضت‌های رهایی‌بخش به عنوان یکی از تابعان جدید حقوق بین‌الملل و کسب شخصیت حقوقی، طبعاً مبارزات رهایی‌بخش را از شخصیت‌ حقوقی برخوردار کرده است.

اول؛ حق شرکت در مجامع بین‌المللی به عنوان عضو ناظر؛ نهضت رهایی‌بخش الجزایر اولین نهضتی بود که در سال 1955 توانست به کنفرانس غیرمتعهدها راه یابد؛

دوم؛ حق برخورداری از مصونیت‌ها و مزایای دیپلماتیک؛

سوم؛ حق بهره‌مندی از حمایت مادی و معنوی دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی؛

چهارم؛ برخورداری از حق توسل به زور برای احقاق حق خود.

هرچند دولت‌ها به موجب نص منشور، از به کارگیری زور در روابط بین‌الملل منع شده‌اند، تنها استثنای وارد بر این اصل، دفاع مشروع است. در مورد مبارزات رهایی‌بخش نیز از آنجا که آنها برای احقاق حق تعیین سرنوشت، استقلال، آزادی و استعمارزدایی مبارزه می‌کنند و این حقوق در منشور و حقوق بین‌الملل به رسمیت شناخته شده‌اند، بنابراین، نبرد مسلحانه برای کسب این حقوق مشروع و استثنا بر اصل «ممنوعیت به کارگیری زور» است.[14]

 

2. تکالیف
ـ عدم توسل به اعمال تروریستی؛
ـ مسئولیت بین‌المللی در قبال اعمال غیرقانونی و خطایی که صورت می‌گیرد؛

ـ رعایت قوانین و مقررات در زمان بروز جنگ و درگیری.[15]

 

اسلام و مبارزات رهایی‌بخش
مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام، حرکت‌های اصلاح‌طلب مردمی و سازمان‌ یافته‌ای می‌باشند که خواهان جایگزینی وضع موجود با وضعیتی مطلوب در مبارزه با استعمار، اشغالگری و تبعیض نژادی، براساس دستورهای شرع مقدس اسلام در تمام ابعاد اعتقادی، سیاسی و اجتماعی از طرق مسالمت‌آمیز و غیرمسالمت‌آمیز هستند. در واقع، مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام نوعی دفاع مشروع و تلاش برای حق تعیین سرنوشت در برابر استیلای غرب در عصر حاضر است.[16] مبنای مبارزات آزادی‌بخش در اسلام «جهاد» است.

معنی جهاد از لحاظ شرعی عبارت است از: «انسان در راه برتری توحید و کلمه اسلام، پایداری رسالت، اقامه شعائر ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی با گذشتن از جان و مال خویش و با تمام امکانات تلاش و مبارزه کند». در قرآن کریم 33 مرتبه کلمة جِهاد به کار رفته و 38 مورد از پیکار و قتال در راه خدا یاد شده است و متخلفان و مخالفان نکوهش شده‌اند.[17]

 
انواع جهاد
1. جهاد دفاعی

در مورد انواع جهاد نظریات اندیشمندان مسلمان حول دو محور دفاعی و ابتدایی بودن جهاد مطرح است. جهاد دفاعی عبارت است از: دفاع مسلمانان از جان، مال و ناموس خود و سرزمین‌های اسلامی در برابر حمله دشمن. دفاع یکی از مسائل بدیهی است که مورد اتفاق فطرت، عقل، غریزه و شرع مقدس قرار دارد. مسلمانان چه فردی چه گروهی همانند دیگران، این حق را دارند که از کیان اسلام و موجودیت خویش در هر شرایطی دفاع کنند. این، فلسفه جهاد دفاعی در اسلام است.[18]

 

2. جهاد ابتدایی

جهاد ابتدایی آن است که مسلمانان برای گسترش دامنه نفوذ اسلام یا برچیدن موانع دعوت اسلامی یا نجات مظلومان از ستم ستمگران به جنگ با کفار برخیزند، بدون اینکه در ظاهر، جنگی علیه آنان از سوی دشمن شروع شده باشد. فقهای شیعه و سنی نیز اصل تشریع جهاد ابتدایی را پذیرفته و آن را مربوط به دو مورد دانسته‌اند:

 

الف) جهاد آزادی‌بخش
جهاد آزادی‌بخش در مواردی است که عده‌ای از انسان‌ها، اعم از مسلمان و غیرمسلمان مظلوم واقع شوند و قدرت دفاع از خویش را نداشته باشند. در چنین مواردی، مسلمانان وظیفه دارند به دفاع از این گروه بپردازند و اگر با داشتن توانایی ساکت بنشینند، به ظالم کمک کرده و مرتکب گناه شده‌اند.

 

ب) جهاد برای رفع موانع دعوت
این نوع جهاد ابتدایی، به منظور برطرف کردن موانع از سر راه تبلیغ و دعوت به سوی دین خدا انجام می‌شود. اگر فرد یا افرادی مانع رسیدن ندای حق به سایر انسان‌ها شوند، در حقیقت، حق آنها را سلب کرده‌اند و به همین علت، مسلمانان مجازند برای برخورداری مردم تحت ستم از چنین حقوقی با ستمگران بجنگند تا انسان‌ها از حق طبیعی انتخاب دین بهره‌مند شوند.[19] قرآن کریم از این نوع جهاد با عنوان «رفع فتنه» یاد می‌کند. چنین جهادی نیاز به درخواست و تظلم ملت‌های زیر ستم ندارد، بلکه تشخیص آن با امام معصوم(ع) است.

بسیاری از جنگ‌هایی که در صدر اسلام واقع شده، تحت همین عنوان بوده است. مسلمین حاضر در جنگ می‌گفتند: «ما با توده مردم جنگی نداریم، بلکه با حکومت‌ها می‌جنگیم تا توده‌ها را از ذلت و بردگی این حکومت‌ها نجات دهیم».

انبیا که با مخالفان توحید می‌جنگیدند، مقصودشان این نبود که بجنگند و طرف را از بین ببرند، بلکه هدف اصلی آن بود که توحید را در عالم منتشر کنند. لذا چون آنها مانع بودند، انبیا باید این موانع را از سر راه برمی‌داشتند تا به مقصد برسند.[20]

 

اهداف جهاد در اسلام

خداوند رحمان در قرآن کریم به مسلمانان برای دفاع از خود اجازه جنگ و مبارزه داده است و می‌فرمایند: «با کسانی که به جنگ و دشمنی با شما برمی‌خیزند، در راه خدا جهاد و پیکار کنید، ولی ستم و تجاوز نکنید که خداوند ستمکاران را دوست ندارد. هر کجا که آنها (مشرکان) را یافتید به قتل برسانید و همان‌طور که شما را از شهرهایتان بیرون کردند شما نیز آنها را از شهرهایتان بیرون برانید...».[21] قرآن کریم فلسفه جهاد را در آیات ذیل چنین بیان می‌کند:

 

1. جلوگیری از تخریب پایگاه‌های معنوی

«و اگر خداوند بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نکند، همانا صومعه‌ها، معابد و مساجد که در آن نماز و ذکر خدا می‌شود، همه خراب و ویران شوند و...».[22]

 

2. جلوگیری از گسترش فساد در روی زمین

«اگر خداوند برخی مردم را به دست بعضی دیگر رفع و نابود نمی‌کرد، فساد بر روی زمین گسترده می‌شد و جهان را فرامی‌گرفت؛ ولی خداوند متعال بر جهانیان منت می‌گذارد و از لطف خود اجازه نمی‌دهد که ناپسندی و فساد در جهان پیروز شود؛ زیرا او خدای فضل و کرم بر تمامی اهل این عالم است».[23]

 

3. دفاع از مظلوم و مستضعف

«چرا در راه خدا جهاد و کارزار نمی‌کنید؟ در حالی که از میان شما جمعی مردان، زنان و کودکان مستضعف و بیچاره‌شده، اسیر ظلم و ستم کافران هستند و دائماً ناله‌کنان می‌گویند: خدایا ما را از این شهر که مردمش ظالم و ستمگرند بیرون ببر و...».[24]

 

4. جهاد با مشرکان

در اسلام، جهاد با مشرکان برای دعوت آنان به اسلام و هم‌چنین رفع موانع تبلیغ دین و نجات مستضعفان تحت ظلم آنان، تشریع شده است.

 

5. جهاد با اهل بغی

باغی به کسانی اطلاق می‌شود که برضد امام عادلی که در رأس حکومت اسلامی است، دست به شورش و قیام بزنند یا توطئه‌چینی کنند.[25]

از این بررسی مختصر، خاستگاه مبارزات و جهاد در اسلام در بین مسلمانان مشخص و معین می‌شود و این نتیجه به دست می‌آید که در اسلام، هدف جهاد و مبارزه رهایی انسان از قید و بند استبداد و استعمار و تلاش برای آزادی و اعتلای انسانیت است. اصولاً انواع جهاد در اسلام سبقه دفاع از انسانیت دارد، و برای ایجاد ارعاب، ترور و کشورگشایی نیست.

 

حق تعیین سرنوشت در اسلام

از دیدگاه اسلام، خداوند انسان را به گونه‌ای خلق کرده که در انتخاب مسیر زندگی و تعیین سرنوشت از لحاظ سعادت و شقاوت صاحب‌ اختیار است؛ یعنی قدرت تشخیص و حق گزینش به انسان داده شده، ضمن اینکه رهنمودهای لازم توسط پیامبران برای انتخاب راه صحیح داده شده است. خداوند رحمان می‌فرماید: ما انسان را شنوا و بینا قرار دادیم و راه را به او نمایاندیم؛ یا سپاسگزار است و به راه صحیح می‌رود یا ناسپاس است و راه نادرست را انتخاب می‌کند: «انا هدیناه السبیل، اما شاکراً و امّا کفوراً».[26]

 

حق تعیین سرنوشت در مقابله با سلطه خارجی

حق تعیین سرنوشت این مفهوم را دارد که هر ملتی حق دارد نظام سیاسی خویش را تعیین کند و تحمیل نظام حکومتی از سوی قدرت‌های خارجی بر یک ملت مشروعیت ندارد؛ آن طور که در ماده 1 منشور آمده است. با این مفهوم، بحث از آن در مکتب اسلام چندان ضرورت ندارد. از دیدگاه مکتب اسلام، به طور مشخص جامعه به امت اسلامی و غیراسلامی تقسیم می‌شود.

در دین اسلام بر استقلال و آزادی امت اسلامی و احتراز از سلطه کفار بر مسلمین تأکید شده است. در آیه شریفه «و لن یجعل‌ الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» این معنا آمده است.

حق تعیین سرنوشت، اصطلاح حقوق بشری است که در متن خود اعمال این حق را فارغ از ملاحظات و تعلقات نژادی، جنسی و مذهبی دارد. جهان اسلام نیز عملاً تقسیم و تمایز دولت‌ها را نه صرفاً براساس مرزبندی عقیدتی اسلامی و غیراسلامی، بلکه بر مبنای تعاریف عرفی و بین‌المللی رایج پذیرفته‌ است. اسلام حق برابر و مساوی برای تمام مسلمانان قائل شده است. برای مثال، اصل مشورت برای دخالت مردم بر تدبیر امور جامعه و سرنوشت خودشان است که آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره می‌کند.[27]

 

مقایسه دیدگاه اسلام و غرب در مبارزات آزادی‌بخش و حق تعیین سرنوشت

الف) دیدگاه اسلام

ـ پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: «من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم: کسی که بشنود انسانی، مسلمانان را به کمک می‌طلبد و به یاری او نشتابد، مسلمان نیست».[28]

در کلام پیامبر اسلام کلمه «رجل» به صورت نکره به کار رفته که این مطلب فراگیر بودن دستور ایشان از هر نژاد، جنس و ملیت را می‌رساند.

ـ مقید نشدن یاری مظلوم ( کسی که طلب کمک می‌کند) به قید خاصی، مبین عمومیت و فراگیری فرمان پیامبر اسلام است.

ـ عقوبتِ، عدم کمک به انسان‌های طالب کمک در بیان رسول برای مسلمانان بسیار سخت و گران است. البته فرمان‌های اسلام در این زمینه زیاد است که به دلیل طولانی شدن مطلب از ذکر آن خودداری شده است.

 

ب) دیدگاه حقوق بین‌المللی

تشکیل کنفرانس دیپلماتیک با هدف توسعه و تجدید نظر در حقوق بشر در مخاصمات مسلحانه در قالب دو پروتکل به صورت ضمائم کنوانسیون ژنو به تصویب رسید که مهم‌ترین بعد این پروتکل تعیین وضعیت مبارزات آزادی‌بخش و موقعیت‌ آنها در حقوق بین‌الملل بود که براساس آن، مبارزات آزادی‌بخش، بین‌المللی تلقی شدند.[29]

 

1. اشتراک در اهداف مبارزات آزادی‌بخش

به رغم متفاوت بودن مبانی حقوقی اسلام و غرب در مبارزات رهایی‌بخش، این مبارزات در اهداف زیر مشترک‌اند:

 

الف) استعمار

استعمار پدیدة زشت و منفور جامعة بشری است. سازمان ملل متحد مقررات متعددی در نفی استعمار و استثمار، نظیر اعلامیة ختم استعمار به شمارة 1514 مورخ دسامبر 1960 را تصویب کرده و به اجرا گذاشته است.[30]

در اسلام قاعدة نفی سبیل از قواعد مشهور در نفی سلطة کفار بر مسلمین است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «و لن یجعل ‌الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا».[31] مسلمانان در اجرای قاعده نفی سبیل، در رد استعمار و در آزادی جوامع اسلامی از استعمار تلاش‌های زیادی از خود در تاریخ به ثبت رسانده‌اند.

 

ب) نفی تبعیض نژادی

اسلام دربارة تفاوت انسان‌ها چنین بیان می‌کند: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا...: ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه‌ها و فرقه مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید».[32]

قرآن کریم هیچ نوع تبعیضی را بین مردم به رسمیت نمی‌شناسد و وجود اختلافات نژادی، زبانی و قومی را صرفاً برای شناخت مردم از یکدیگر تلقی می‌کند. ملاک برتری افراد در نزد خداوند، تنها تقوای بیشتر است. هم‌چنین در حقوق بین‌الملل قاعده‌ای مبنی بر برتری نژادی و قومی آحاد بشر به رسمیت شناخته نشده است. در قطعنامه دسامبر 1973 سازمان ملل از دولت‌های عضو خواسته شده است دولت‌هایی را که با نهضت‌های آزادی‌بخش مبارزه می‌کنند، تحریم‌ کنند؛ نظیر مقابله با رژیم گذشته آپارتاید در افریقای جنوبی.[33]

 

2. برخورداری مبارزات آزادی‌بخش از حقوق و تکالیف مشترک

الف) مبارزات آزادی‌‌بخش، به رغم ممنوعیت توسل به زور در حل و فصل مخاصمات، از این حق برای گرفتن حق خود برخوردارند؛

ب) برخورداری از مصونیت‌ها و امتیازات دیپلماتیک و دخالت در تصمیم‌گیری در مجامع بین‌المللی؛

ج) مسئولیت بین‌المللی در قبال اعمال غیرقانونی؛

د) عدم توسل به اعمال تروریستی؛

هـ) مبارزات باید در چارچوب جنگ و برابر با مقررات مخاصمات مسلحانه صورت گیرد.

 

3. حق تعیین سرنوشت

الف) دیدگاه اسلام

از دیدگاه اسلام حق تعیین سرنوشت از منظر فردی و اجتماعی قابل بررسی است.

ـ از دید اسلام خداوند انسان‌ها را آزاد و صاحب اختیار آفریده است که از حیث حقوقی با هم برابرند و انسان، خود می‌تواند مسیر صحیح زندگی و سرنوشت خود را تعیین کند و سعادت یا شقاوت خود را رقم زند. خداوند می‌فرماید: «ما انسان را شنوا و بینا قرار داده‌ایم و راه را به او نشان دادیم که یا سپاسگزار است و به راه صحیح می‌رود یا ناسپاس است و راه نادرست را انتخاب می‌کند».[34]

ـ از بعد اجتماعی در مکتب اسلام به طور مشخص، مردم به امت اسلامی و غیراسلامی تقسیم می‌شوند. در دین اسلام بر استقلال و آزادی امت اسلامی و پرهیز از پذیرش سلطه کفار تأکید شده است.

 

ب) دیدگاه حقوق بین‌الملل

ـ در بند 4 از ماده 1 پروتکل منضم به کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو در مورد حقوق جنگ آمده است: نهضت‌های آزادی‌بخش گروه‌های مسلحی‌ هستند که برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت حق مبارزه دارند.

ـ اعلامیه‌های اصول حقوق بین‌الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان کشورها براساس منشور و حقوق بین‌الملل، به اجماع، حق تعیین سرنوشت را به رسمیت شناخته‌اند.

ـ بند یک از ماده اول میثاق «همه ملت‌ها را دارای حق تعیین سرنوشت می‌داند که به موجب آن می‌توانند آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین کنند.

ـ اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشر وین در سال 1993 در ماده دوم، به صراحت حق تعیین سرنوشت را جزو حقوق بشر و انکار آن را نقض حقوق بشر قلمداد کرده است.

 

تروریسم

پدیده تروریسم در جوامع بشری ریشه در تاریخ کهن دارد. این موضوع سال‌هاست که جایگاه چشم‌گیری در سیاست جهانی و منطقه‌ای یافته، تا آنجا که بعد از جنگ جهانی دوم سازمان ملل متحد تلاش فراوانی برای تعریف و تحدید آن گروه است. با این حال، تعریف واحدی از تروریسم به دست نیامده به گونه‌ای تعریف آن از یک کشور تا کشور دیگر و از یک مکتب تا مکتب دیگر تفاوت فاحشی دارد.

 

1. تروریسم و حقوق بین‌الملل

ریشه لغوی ترور از کلمه یونانی «ترس» گرفته شده است. در فرهنگ لغات فرهنگستان علوم فرانسه، تروریسم به نظام یا رژیم وحشت معنی شده است. از نظر لغوی، «ترور» به ترساندن، «تروریسم» به ارعاب، تهدید و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم و «تروریست» به طرف‌داران ارعاب، تهدید و هوادار حکومت زور معنا شده است.[35]

در اینجا با هدف روشن شدن ابعاد تروریسم در حقوق بین‌الملل به اختصار چند تعریف از تروریسم ارائه می‌شود:

1. در بند یک ماده 2 کنوانسیون تروریسم مصوب دسامبر 1977، در تعریف تروریسم آمده است: «آدم‌کشی؛ قاتل کسی است که با توسل به اعمال جنایت‌کارانه به ایجاد رعب و وحشت در مردم یا دسته‌جات معین می‌پردازد. هرگاه کسی عمداً و به طور غیرقانونی، یک وسیله انفجاری کشنده را در اماکن عمومی، تأسیسات دولتی یا حکومتی، سیستم حمل و نقل عمومی یا در تأسیسات زیربنایی جاسازی، منفجر یا شلیک کند، تروریست محسوب می‌شود».[36]

2. کمیسیون حقوق بین‌الملل نیز در سال 1984 تعریف زیر را از تروریسم جهانی ارائه کرد: «تروریسم جهانی عبارت از هرگونه عملیات خشونت‌‌آمیز است که مشتمل بر یک عنصر بین‌المللی باشد و برضد شهروندان بی‌گناه و غیرنظامی ـ که تحت حمایت بین‌المللی قرار دارند ـ صورت گیرد. هم‌چنین هرگونه عملی که قوانین و مقررات بین‌المللی را نقض کند و آرامش و نظم جهانی را بر هم زند و آن را با هرج و مرج و تزلزل مواجه سازد، اعم از آنکه در دوران صلح یا هنگام جنگ صورت پذیرد، در حکم تروریسم بین‌المللی خواهد بود».

3. آخرین تعریف از «پل پیلار» در مورد تروریسم بدین شرح است: «تروریسم عبارت از خشونت از پیش طراحی‌شده، با جهت‌گیری سیاسی برضد اهداف غیرنظامی از سوی گروه‌‌های خرد ملی و عوامل مخفی است که معمولاً برای تأثیرگذاری بر مخاطبان به کار گرفته می‌شود».[37] این تعریف چهار رکن اساسی به شرح عناصر زیر است:

1. عنصر طراحی: طرحی براساس تفکری خاص برای اجرا برنامه‌ریزی می‌شود.

2. عنصر سیاست: جهت‌گیری سیاسی که آن را از سایر خشونت‌های برآمده از انگیزه‌هایی هم‌چون انتقام شخصی، مالی و... متمایز می‌کند. مرتکبین این اعمال انگیزه‌ای کلان دارند و می‌خواهند وضع موجود را تغییر دهند.

3. بعد خشونت: مربوط به قربانیان تروریسم است؛ افرادی که توانایی دفاع از خود را ندارند.

4. پنهان‌کاری: تروریست‌ها عوامل سری هستند که کارشان از عملیات نظامی دولت‌ها و کاربرد آشکار نیروی نظامی برضد اهداف نظامی متمایز است.

با توجه به عناصر یادشده، روشن می‌شود که روش تروریست‌ها، هراس‌افکنی و خشونت غیرقانونی و استراتژی آنها دستیابی به اهداف سیاسی و اجتماعی است که با اهداف جنایت‌کاران عادی تفاوت دارد. تروریست‌ها برای رسیدن به اهداف خود، از تاکتیک‌های گوناگون نظیر بمب‌گذاری، ترور، انفجار، گروگان‌گیری و... استفاده می‌کنند.

پس از تعریف تروریسم، این سؤال مطرح می‌شود که علل پیدایش تروریسم و اهداف آن چیست؟ برای پاسخ به این سؤال لازم است خاستگاه تروریسم مورد کنکاش قرار گیرد.

 

2. بررسی خاستگاه تروریسم

برای پی بردن به خاستگاه تروریسم و علل پیدایش آن در جهان اولا،ً پی‌جویی اهداف و ثانیاً، معین کردن قربانیان تروریسم تا حدود زیادی ما را به این امر رهنمون می‌سازد.

اگر تلاش برای رسیدن به قدرت را از اهداف اصلی تروریسم بدانیم، بی‌شک متمایزترین ویژگی تروریسم را می‌توان حذف مسیرهای متعارف احراز قدرت دانست؛ در حالی که در بسیاری از این نوع اقدامات در نهایت، نتیجه مورد نظر طراحان تأمین نمی‌شود. استراتژی ترور برمبنای اظهار وجود و نادیده انگاشتن قواعد بازی متعارف قدرت است.

در بین سال‌‌های 1945 تا 1991، بیش از دویست گروه تروریستی در جهان به ثبت رسیده‌اند و تعداد عملیات تروریستی ثبت‌شده توسط آنها بالغ بر صدهزار عملیات بوده است. اما منحصراً سه دولت در خلال عملیات تروریستی توانسته‌اند به قدرت برسند که یکی از آنها رژیم اسرائیل بوده که دولتش از طریق ترور، ارعاب، قتل و آدم‌ربایی شکل گرفته است.[38]

پایان جنگ جهانی دوم نقطه آغاز روندی بود که طی چند دهه به استعمار طولانی‌مدت ملت‌ها در سراسر جهان پایان داد؛ ولی کسب استقلال و رهایی از یوغ دولت‌های استعمارگر در اغلب موارد بدون توسل به زور ممکن نبود. از این‌ رو، الگوی نوین «جنگ چریکی» و جنبش‌‌های آزادی‌بخش و بسیاری از گروه‌های انقلابی ـ ایدئولوژیک مخالف حکومت‌های دست‌نشانده و دیکتاتوری در امریکای لاتین، آسیا و افریقا برای مبارزه با دولت‌های استعمارگر شکل گرفت. برخی تحلیلگران معتقدند که تروریسم مدرن بین‌المللی متعاقب شکست برخی نهضت‌های آزادی‌بخش برای رسیدن به نتایج مورد نظر از طریق جنگ چریکی ظهور یافته است. لذا گروه‌های مبارز آزادی‌بخش در نبرد نابرابر با ارتش مجهز تصمیم گرفتند به اهداف نمادین آنها ضربه وارد آورند.[39]

آنتونیو کاسسه چهار دلیل در خاستگاه تروریسم برشمرده است:

1. وجود دولت‌های به شدت اقتدارگرا و نابرابری‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی در این کشورها.

2. گسست فرایند، مراکز قدرت در سطح بین‌المللی و در نتیجه ازدیاد «قطب‌های منافع» که از مشخصه‌های دوران جنگ سرد بود. این مراکز با حمایت از گروه‌های شورشی سایر کشورها که علاقه‌ سیاسی ـ مذهبی ایدئولوژیک مشترک داشتند، از آنها همانند ابزاری برای پیشبرد سیاست‌های خود استفاده می‌کردند.

3. ناتوانی جامعه بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد در ارائه پاسخ مناسب به درخواست‌های ملت‌ها برای کاهش تبعیض‌ها و نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در سطح بین‌المللی و نبود ساز و کارهای پیشگیرانه برای جلوگیری از فوران منازعات اقتصادی و اجتماعی در سطوح ملی و فراملی.

4. تحقق نیافتن اهداف منشور ملل متحد، از جمله دکترین‌های حقوق بشر و آزادی‌های اساسی. به نظر کاسسه، جامعه بین‌الملل برخی انگیزه‌ها و علل تروریسم را مشروعیت می‌بخشد، اما روش‌هایی را محکوم می‌کند که برای تحقق این آمال و اهداف مورد استفاده قرار می‌گیرد.

بهبود نیافتن ملموس شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در بسیاری از کشورها نوعی احساس ناکامی، درد و رنج، یأس و بیچارگی در میان ملت‌ها ایجاد کرده است. عوامل مذکور شرایط روانی مساعدی را فراهم می‌کنند که مستقیم یا غیرمستقیم به ارتکاب خشونت و تروریسم منجر می‌شوند.

کورت والدهایم، دبیرکل سازمان ملل متحد، در گزارش خود درباره تروریسم در سال 1972 نوشت: «بررسی این پدیدة پیچیده بدون در نظر گرفتن انگیزه‌ها و زمینه‌های تروریسم سودی ندارد».[40] وی بیشترین مسئولیت گسترش تروریسم را ناشی از دلایل زیر و متوجه دولت‌های بزرگ می‌داند:

1. استفاده از حق وتو در شورای امنیت و قصور این دولت‌ها در ایفای تکالیفی که منشور ملل متحد بر عهده آنها واگذار است.

2. توطئه‌گری دولت‌های بزرگ و جانب‌داری‌های یک‌طرفه آنها باعث شده است که سازمان ملل متحد در ایجاد همکاری بین‌المللی و حل مشکلات جهانی با ناکامی روبه‌رو شود.

3. غصب حقوق ملت‌های مستضعف، چنان ظلم و محرومیتی بر آنها وارد آورده است که سازمان ملل قادر به جبران آن نیست.

سیاست‌های مطرح‌شده از سوی والدهایم در واقع، بیان خاستگاه پدید آمدن تروریسم در عرصه جهانی است. تروریسم از منظر حقوق بین‌الملل پدیده‌ای زشت، غیرقانونی و منفور تلقی می‌شود و خاستگاه آن میلیتاریسم و دولت‌های اقتدارگرا؛ نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی؛ عدم تحقق اهداف منشور ملل متحد، نظیر حقوق بشر و آزادی‌های اساسی انسان؛ و وجود حق وتو و غصب حقوق ملت‌های مستضعف است که جامعه جهانی در مبارزه با آن تأکید دارد. هیچ ارتباطی بین تروریسم با مبارزات آزادی‌بخش وجود ندارد و این نوع مبارزات، قانونی تلقی می‌شود و دارای حقوق و تکالیفی در عرصه بین‌الملل است.

 

3. تروریسم و حقوق اسلامی

جهان اسلام در سال‌های اخیر با رواج اصطلاحاتی، هم‌چون تروریست‌های اسلامی، بنیادگرایان مسلمان و تندروهای اسلامی از سوی مراکز قدرت سیاسی و رسانه‌های غرب مواجه بوده است و در معرض القای برخی شبهه‌ها و ایجاد جو خصمانه علیه خود قرار دارد. برای دفع چنین شبهاتی لازم است به این سؤال پاسخ داده شود که آیا ارتکاب اعمال تروریستی، از نظر حقوق و تعالیم اسلامی قابل قبول است یا نه؟

برای پاسخ به این سؤال، از قرآن کریم و سایر منابع اسلامی و نظر اندیشمندان مسلمان مدد می‌گیریم. از نظر اندیشمندان مسلمان، تروریسم عبارت است از: «هر نوع عملی که به منظور اهداف غیرانسانی و در جهت فساد متضمنِ به خطر افکندن امنیت و ایجاد زمینه تعرض و محدودیت در مورد حقوق مشروع بشری صورت گیرد و موجب سلب آرامش شود». مهم‌ترین عنصر در تعریف تروریسم همان سلب امنیت است که آن را تا حد بزرگ‌ترین جنایت بشری، خطرناک می‌سازد. نکته دیگر اینکه مقاصد غیرانسانی و ضدبشری معمولاً عاملین تهدید و ارعاب را به انجام جنایتی علیه بشریت وا می‌دارد.[41]

 

الف) حرمت شرعی ترور

در قرآن کریم، سنت نبوی و اهل بیت عصمت بر حرمت و منع ترور و قتل پنهانی تأکید شده است. وجود منابع متعدد در اسلام تردیدی در تحریم ترور از نظر دین باقی نمی‌گذارد؛ البته در قرآن کریم به صراحت از لفظ ترور استفاده نشده است. قرآن کریم می‌فرماید: «بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی تمام انسان‌ها را کشته، هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است...»[42] یا در آیه دیگر چنین می‌فرماید: «کسی که خداوند خونش را حرام شمرده نکشید، جز به حق! و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولی‌اش حق سلطه (حق قصاص) قرار دادیم اما در قتل اسراف نکنید، چون او مورد حمایت است».[43]

در روایات اسلامی نیز ترور منع شده است. از امام باقر نقل شده است: «کسی که در شهر اسلحه بکشد و کسی را زخمی کند، [باید] قصاص شود و...».[44] پیامبر اکرم(ص) نیز فرمودند: «وقتی در معراج بودم، چیزهایی دیدم. پرسیدم: اینها چیست؟ گفتند: نشانه‌های آخرالزمان است. پرسیدم: آخرالزمان چه نشانه‌هایی دارد؟ خداوند عزوجل فرمود: آخرالزمان وقتی است که علم محو شود و جهل ظاهر گردد، قاریان قرآن زیاد شوند و عمل کاهش یابد، ترور بالا رود، فقهای هدایتگر اندک و فقهای گمراه و خیانت‌کار زیاد و شعر فراوان شود».[45]

نتیجه‌ای که از بررسی روایات می‌توان گرفت آن است که ایمان* مانع ترور است و مؤمن ترور نمی‌کند، یعنی اینکه ایمان ترور را منع می‌کند، همانند کسی که دستش بسته و قادر نیست کاری انجام دهد.[46]

براساس این روایات، هرگونه کشتن به صورت پنهانی (ترور) شرعاً حرام و ممنوع است. اسلام خدعه و نیرنگ را جایز نمی‌داند، مگر در جنگ.

از نگاه فقها، تروریست همان محارب است که در روش و اهداف بعضاً با هم اشتراک دارند. از نظر فقها، «محارب کسی است که برای ترساندن مردم (ارعاب) اسلحه بکشد، چه در خشکی چه در دریا، چه در شب، چه در روز، چه در شهر، چه در بیرون شهر. این حکم برای مرد و زن یکسان است».[47] نظر فقها از قدما و متأخرین، چون شیخ طوسی،[48] شیخ مفید،[49] ابن ادریس،[50] شهید ثانی،[51] شیخ‌حسن نجفی[52] و امام خمینی(ره)[53] را در مورد محارب، در منابع معرفی‌شده می‌توان مشاهده کرد.

به نظر می‌رسد تا اینجا دو اصل مشترک در حقوق بین‌الملل و فقه اسلامی وجود دارد:

اول، دفاع مشروع و مجاز از حقوق طبیعی انسان؛

دوم اینکه ترور اقدامی غیرانسانی و از نگاه وجدان بشری محکوم است.

مهم آن است که بتوان میان این دو اصل تمایز قائل شد. دفاع مشروع در فقه اسلامی به رسمیت شناخته شده است و به دو دسته تقسیم می‌شود: دفاع فردی و دفاع از سرزمین و حاکمیت.

محقق حلی در این زمینه نوشته است: «انسان حق دارد از جان، حریم و مالش تا حد توان دفاع و در این زمینه به آسان‌ترین روش‌ها تکیه کند. پس اگر با فریاد کشیدن دفاع محقق می‌شود، به همان اکتفا کند و اگر با فریاد نشود با دست دفاع کند و اگر با دست کفایت نمی‌کند با عصا و اگر عصا کافی نیست با اسلحه می‌تواند دفاع کند. اگر متجاوز کشته یا مجروح شود، خونش هدر می‌رود؛ چه آزاد باشد چه بنده و اگر مدافع کشته شد در حکم شهید است».[54] اما صاحب جواهر بر این باور است که «نصوص مطلق است و در آن از تدریج و ترتیبی که فقها ذکر کرده‌اند خبری نیست. از این رو، مدافع می‌تواند از سرسخت‌ترین وسایل دفاع در همان مراحل اولیه استفاده کند».[55]

تحقق دفاع مشروع با شرایط زیر ممکن است:

1. تجاوز: یکی از شرایط اساسی دفاع مشروع وقوع تجاوز است تا بتوان به منظور مقابله با آن از حق دفاع مشروع استفاده کرد. در فقه اسلامی، کاشف الغطاء جهاد را به پنج قسمت تقسیم کرده است که چهار قسمت آن را جهاد دفاعی تشکیل می‌دهد. «در بخش دفاع فردی نیز توسل به زور برای دفع تجاوز به جان، ناموس و مال لازم شمرده شده است».[56]

2. ضرورت توسل به زور: اگر راهی جز توسل به زور برای تحقق دفاع مشروع وجود نداشته باشد، استفاده از زور برای دفع تجاوز ضروری است.

3. تناسب: سومین شرط استفاده از زور برای تحقق حق دفاع مشروع حفظ تعادل و تناسب است. به بیان دیگر، دفاع باید از نظر کمی و کیفی با تجاوز متناسب باشد.[57]

تا اینجا روشن شد که توسل به زور و اقدام‌های خشونت‌آمیز، تنها در مورد دفاع مشروع و دفع تجاوز، آن هم محدود به رعایت شرایط و ضوابطی خاص مجاز شمرده شده است و چنانچه هرگونه اقدام خشونت‌آمیز و توسل به زور در خارج از چارچوب دفاع مشروع و حتی در موارد دفع تجاوز، بدون رعایت شرایط دفاع مشروع انجام بگیرد، از نگاه فقه و حقوق اسلامی محکوم است. خواه بر این‌‌گونه اقدام‌ها عنوان ترور صادق باشد یا عنوان جنگ یا هر عنوان دیگر.

بنابراین، ضروری است دیدگاه فقه اسلامی را نسبت به اقدام‌های خشونت‌آمیز که خارج از چارچوب دفاع مشروع انجام می‌گیرد، بیان کنیم.

 

ب) مصادیق تروریسم و احکام فقهی آن

از آنجا که تروریسم طیف وسیعی از اقدامات خشونت‌آمیز را دربرمی‌گیرد، لذا با هدف تبیین بهتر مطلب، حملات تروریستی را در دو بعد سیاسی و غیرسیاسی مورد بررسی قرار داده‌ایم:

 

ـ حملات تروریستی با اهداف غیرسیاسی

کسی که با اهداف غیرسیاسی به روی مردم اسلحه بکشد، مثل دزد و اقدام به ایجاد رعب و وحشت کند و امنیت را بر هم زند، مصداق محارب و مفسد فی ‌الارض است.

«از نظر فقه، محارب کسی است که برای ترساندن مردم اسلحه بکشد، چه در خشکی چه در دریا، چه شب، چه روز، چه در شهر و چه در بیرون شهر... . این حکم برای مرد و زن یکسان است...».[58]

در روایات، عناوین و موضوعات متعددی حکم محارب دارد که از مصادیق روشن خشونت برای اهداف غیرسیاسی می‌توان از دزدی، راهزنی، ترساندن مردم، بر هم زدن امنیت و آتش زدن خانه نام برد.

قرآن کریم در بیان مجازات محارب می‌فرماید: «کیفر آنان که با خدا و رسول او به محاربه برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنان را به قتل رسانند یا به دارد آویزند یا نفی بلد کنند یا... این خواری عذاب دنیای آنان است و در آخرت در عذابی بزرگ معذب خواهند بود».[59]

از جمع‌بندی آیات و روایات و نظریه فقها درمی‌یابیم که تروریسم و استفاده از خشونت با اهداف غیرسیاسی از مصادیق محارب است و مجازات سختی را در پی دارد.

 

ـ حملات تروریستی با اهداف سیاسی

اسلام عواملی که امنیت را به نوعی به مخاطره می‌افکند، محکوم کرده و به طور مؤکد آنها را تحریم و انسان‌ها را از ارتکاب آنها منع کرده است و به این ترتیب، با ریشه‌کن کردن عوامل ضدامنیت به ارزش والای انسانی دوام بخشیده است. می‌توان عمده‌ترین عوامل و زمینه‌هایی که امنیت ملی و بین‌المللی را به مخاطره می‌افکند در چند عامل زیر خلاصه کرد: ظلم، تعدی، اجبار، تهدید و ارعاب (تروریسم). اسلام هر چهار عمل را تحریم و به شدت از آنها نهی کرده و به صورتی حقوقی از آنها به عنوان جرایم قابل تعقیب و مجازات یاد کرده است. ممنوع بودن تن دادن به «ظلم و تجاوز» و «تهدید و ارعاب» خود فریضه دیگری است که در قلمرو وسیعی زمینه به مخاطره افتادن امنیت را منتفی می‌سازد.[60]

فرد، گروه و سازمانی که با اهداف سیاسی، به طور مستقیم جان، مال و آبروی مردم بی‌گناه و زنان و کودکان را مورد حمله قرار دهند با هر هدفی که سازمان‌دهی شوند، از نگاه وجدان بشری محکوم‌اند و مصداق تروریسم محسوب می‌شوند. در اسلام حتی در دفاع مشروع، کشتن افراد بی‌گناه، تعقیب فراریان، کشتن اسیران‌، زنان و کودکان، تخریب جنگل‌ها و درختان، آلوده کردن آب‌ها و تعرض به نوامیس مردم مجاز نیست. هر نوع اقدام خشونت‌آمیز که به‌ طور مستقیم جان، مال و آبروی مردم بی‌گناه را مورد تعرض و حمله قرار دهد، اقدامی تروریستی است و از نگاه فقه اسلام و وجدان بشری محکوم است.

هم‌چنین اقدامات خشونت‌آمیز که با اهداف سیاسی و برای براندازی حکومت یا صدمه زدن به آن یا حفظ آن انجام می‌گیرد از نگاه فقه اسلامی محکوم است و کسانی که به این قبیل اقدامات متوسل می‌شوند به عنوان «یاغی و بغاه» معرفی شده‌اند و اقدامات تروریستی از مصادیق «بغاه» است.

شیخ‌طوسی در تعریف بغاه آورده است: «هرکس که بر امام عادل (حکومت مشروع) خروج کند و بیعتش را بشکند و با دستورهای حاکم مخالفت کند، یاغی است و بر حاکم جایز است با او مبارزه کند».[61]

از تعالیم و احکام حقوق اسلامی این نتیجه قطعی به دست می‌آید که اقدامات تروریستی محکوم است. حقوق اسلامی هم‌چنین تمام معاهدات و اسناد الزام‌آور منطقه‌ای و بین‌المللی را که مهم‌ترین تمهیدات دولت‌ها در مقابله با تروریسم است، مشروع و لازم‌الاجرا می‌داند.

نتیجه‌گیری

1. بررسی وجوه تمایز مبارزات آزادی‌بخش از تروریسم

واقعیت این است که بین ماهیت تروریسم و مبارزات آزادی‌بخش تفاوت‌های زیادی وجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

 

الف) شناسایی مبارزات آزادی‌بخش و محکومیت تروریسم در حقوق اسلام و غرب

به رسمیت شناخته شدن مبارزات آزادی‌بخش در حقوق بین‌الملل مانع از تخلف این مبارزات از حقوق بین‌المللی شده است. البته حقوق مبارزات آزادی‌بخش برای دستیابی به اهداف خود مطلق نیست. بنابراین، ضرورتاً حق دست یازیدن به روش‌های تروریستی را ندارند. اسناد این شناسایی عبارت‌اند از:

ـ معتبرترین سند در مورد نفی استعمار، فصول 11 و 12 منشور ملل متحد هستند که به استعمارزدایی اختصاص دارند و آن را به عنوان یک حق برای مبارزات آزادی‌بخش در نفی استعمار به رسمیت شناخته‌اند.

ـ [عدم] اشغال سرزمین توسط بیگانگان و اصل عدم مداخله یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل به شمار می‌آید و براساس آن، هرگونه تهدید یا توسل به زور علیه استقلال سیاسی یک کشور ممنوع است. لذا سلطه خارجی بر یک کشور، نوعی تجاوز و جنایت تلقی می‌شود که امنیت بین‌المللی را به مخاطره می‌افکند. بدین سبب، مبارزان آزادی‌بخش حق دارند برای پس گرفتن سرزمینشان مبارزه کنند و از ابزارهای پیکار برخوردار باشند.

ـ نفی آپارتاید، حق برابری و عدم تبعیض نژادی و مذهبی به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر در برخی از مواد منشور ملل متحد مورد تأکید قرار گرفته است. آپارتاید اعمال غیرانسانی یک گروه نژادی علیه سایر ساکنان همان سرزمین (مثل اسرائیل علیه فلسطینیان) نوعی جرم و تهدید صلح و امنیت بین‌المللی تلقی شده و ملتی که مورد تبعیض قرار گرفته است، می‌تواند از کشور اصلی جدا یا به یکی از روش‌های کاربرد زور متوسل شود؛ در حالی که تروریسم نه تنها مورد شناسایی قرار نگرفته است، بلکه بارها از سوی جامعه بین‌الملل محکوم شده و تلاش‌های زیادی برای مبارزه با آن در جریان است.

 

ب) تمایز و تفاوت مبارزات آزادی‌بخش از تروریسم در اهداف

همان‌گونه که اشاره شد، اهداف مبارزات آزادی‌بخش تلاش برای حق تعیین سرنوشت و دفاع مشروع از ملت خود به منظور رهایی از بند استعمار، استبداد داخلی، نژادپرستی و اشغالگری در چارچوب مقررات بین‌المللی است، در حالی که هدف تروریسم کسب قدرت به هر طریق ممکن است. معمولاً از تروریسم به عنوان راه میان‌بر یا دور زدن راه‌های قانونی برای کسب قدرت استفاده می‌شود که با ارعاب و خشونت نیز همراه است. تروریسم ضدارزش‌های انسانی است و از نظر مکاتب حقوقی اسلام و غرب محکوم است.

2. تروریسم

الف) از بررسی اصول و فرمان‌های اسلام در بخش دفاع و حقوق بین‌الملل، این نتیجه حاصل می‌شود که اصولاً هیچ احدی حق ترور، ارعاب و قتل فرد دیگری را به غیر حق، ندارد؛ مگر در چارچوب شریعت که ریختن خون افراد در اثر فساد در زمین، قیام علیه حکومت حق، ارتداد و ارتکاب قتل مباح و مجاز شمرده شده است. بنابراین، هر شخص یا گروهی که تحت هر عنوان مرتکب ترور شود، مستحق اشدّ مجازات است. لذا بین مجازات اسلامی با تروریسم تفاوت وجود دارد.

ب) از منظر فقه اسلامی کسی که برای ترساندن و ایجاد رعب و وحشت، سلب امنیت و آزادی مردم اسلحه بکشد در حکم محارب و مفسد فی الارض است و باید به مجازات برسد. ترور از منظر فقه اسلامی حرام و مرتکب آن در جهنم جاویدان است. اما دفاع مشروع مجاز و حق طبیعی افراد است.

ج) خاستگاه تروریسم را می‌توان در تبعیض، بی‌عدالتی، استعمار و ظلم مشاهده کرد که بیشتر ناشی از قدرت‌طلبی و کسب قدرت است.

د) تروریسم محصول ناامیدی و پوچ‌انگاری (نیهلیسم) است و در جهانی که بر مدار قهر و غلبه می‌چرخد، مبارزه جدی با تروریسم از حد حرف و شعار فراتر نخواهد رفت. مبارزه واقعی با تروریسم باید همواره با تلاش برای برپایی عدالت باشد. البته این سخن نباید به معنای تروریسم تلقی شود.

هـ) به نظر می‌رسد فرایند فعلی مبارزه با تروریسم یک حرکت تبلیغاتی و توجیهی است که امریکا داعیه‌دار آن است. امریکا درصدد سوءاستفاده از شرایط طراحی‌شده فعلی برای رسیدن به اهداف پنهانی است.

و) مبارزه با تروریسم صرفاً پوششی برای توجیه سیاست تهاجمی و نظام‌گرایانه امریکا در برابر اسلام‌گرایان سیاسی و گسترش سلطه هژمونیک امریکا بر جهان است. براساس نتایج حاصله در این پژوهش، نسبت تروریسم به مبارزات آزادی‌بخش در جهان اسلام صرفاً سیاسی است و مبنای حقوقی ندارد.

 

 

پی‌نوشت‌ها

 

--------------------------------------------------------------------------------

* این مقاله از پایان‌نامه کارشناسی ارشد آقای سیدحیدر ترابی گرفته شده است.

** آقای سیدحیدر ترابی کارشناس ارشد مطالعات دفاعی از دانشگاه امام حسین (ع) می‌باشند.

* الایمان قید الفتک، المؤمن لایفتک، ای الایمان، یمنع من الفتک، کما یمنع القید الید عن التصرف.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . آنتونیو کاسسه، حقوق بین‌الملل در جهان نامتحد، ترجمة مرتضی کلانتریان، تهران: دفتر خدمات حقوق بین‌الملل، 1370، ص 318.

[2] . زهرا داور، نهضت‌های رهایی‌بخش ملی و حقوق بین‌الملل، پایان‌نامه، 1373، دانشگاه شهید بهشتی.

[3] . همان.

[4] .کاسسه، پیشین.

[5] . بند 4 از ماده یک پروتکل منضم به کنوانسیون‌های چهارم ژنو در مورد حقوق جنگ.

[6] . هوشنگ مقتدر، تحولات سازمان ملل متحد، دانشگاه شیراز، صص 195ـ193.

[7] . G.Ares/2625 (XXV), 24 November.

[8] . بند 2 ماده 19 پیش‌نویس کمیسیون حقوق بین‌الملل در مورد مسئولیت بین‌المللی که نقض این اصل را موجب کیفر بین‌المللی می‌داند.

[9] . مسعود طارم‌سری، عالم عبدالرحمن و...، «مفهوم تجاوز به حقوق بین‌الملل»، مجله حقوقی، ش 80، دفتر خدمات حقوقی بین‌المللی.

[10] . Viena Declatation Progtamme of 19.

[11] . Antonio Cassesse, Self Detetmination of Peoples, 1996, P.30593.

[12] . سازمان خلق افریقای جنوب غربی در سال 1976 به عنوان عضو ناظر مجمع عمومی پذیرفته شد.

[13] . Ares 2375 (XXV). 12 June 1968, Ares 26789 Dec. Ares 311 (XXVIII), 12 Dec. 1973, Ares 31146, Dec. 1970.

[14] . مواد 2 و 4 منشور ملل متحد.

[15] . داور، پیشین، ص 51.

[16] . احمد موثقی، جنبش‌های اسلامی معاصر، تهران: انتشارات سمت، 1374، ص 1.

[17] . حسین نوری، جهاد، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ 7، 1376.

[18] . قدرت‌الله فرقانی، جهاد و دفاع در اسلام، چاپ اول، مرکز تحقیقات سپاه، زمستان 1377، ص 29.

[19] . مرتضی مطهری، جهاد، بیتا، صص 49ـ39.

[20] . روح‌الله موسوی خمینی، صحیفه نور، تهران: مؤسسه نشر آثار امام، ج 7، 1379، صص 44 و 45.

[21] . قرآن کریم، سوره بقره، آیات 193ـ190.

[22] . همان، سوره حج، آیه 40.

[23] . همان، سوره بقره، آیه 251.

[24] . همان، سوره نساء، آیه 75.

[25] . محمدحسین نجفی، جواهر الکلام، ج 21، ص 322.

[26] . قرآن کریم، سوره انسان، آیه 3.

[27] . همان، سوره آل عمران، آیه 159 و سوره شوری، آیه 38.

[28] . کلینی، پیشین.

[29] . کاسسه، پیشین، ص 306.

[30] . قرآن کریم، سوره انسان، آیه 3.

[31] . قطعنامه تعریف تجاوز، ماده 7. هم‌چنین بند 2 از ماده 19 پیش‌نویس کمیسیون حقوق بین‌الملل در مورد مسئولیت بین‌المللی که نقض این اصل را موجب کیفر بین‌المللی می‌داند.

[32] . همان، آیات 139 و 144 و سوره آل عمران، آیه 28.

[33] . همان، سوره حجرات، آیه 13.

[34] . Ares 2375 (XXII). 12 June 1968, Ares 26789 Dec. Ares 3111 (XXVIII), 1973, Ares 31146, 20 Dec. 1970.

[35] . یعقوب‌علی برجی، «تروریسم از نگاه فقه»، فصلنامه طلوع، قم: 1381، صص 85ـ83.

[36] . بی‌نام، فرهنگ اصطلاحات و عناوین جزایی، ج 1، ص 385.

[37]. ENCYCL Opaeclia Britanica. OP. Cit.

[38] . Abraham H.Miller, Terrorism and Hostage Negotiation, Colorado: Westview Press, 1980, P.1.

[39] . Antonio Cassesse, Terrorism Politics, Cambridge: Cambridge Univercity, 1989, PP.3-4.

[40] . فصلنامه نهضت، «تاریخ کاربرد اصطلاح تروریسم»، ترجمه غلام‌رضا تهامی، فصلنامه نهضت، س 11، 1381، ص 25، به نقل از: دفاع الوطنی اللبنان.

[41] . عباس‌علی عمیدزنجانی، فقه سیاسی، ج 3، تهران: امیرکبیر، 1377، ص 426.

[42] . قرآن کریم، سوره مائده، آیات 33ـ32.

[43] . همان، سوره اسرا، آیه 33.

[44] . خلیل احمد فراحیدی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، ج 3، ص 99. تاج‌العروس، ج 1، ص 204.

[45] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 277.

[46] . همان، ج 47، ص 137.

[47] . محقق حلی، شرایع‌الاسلام، ج 1، بی‌تا، ص 966.

[48] . شیخ‌طوسی، المبسوط، ج 8، ص 47.

[49] . شیخ‌مفید، المقنعه، ص 804.

[50] . ابن ‌ادریس، السرائر، ج 3، ص 505.

[51] . شهیدثانی، الروضه البهیه، ج 9، ص 290.

[52] . نجفی، پیشین، ج 41، ص 564.

[53] . روح‌الله موسوی خمینی، تحریر الوسیله، ج 2.

[54] . نجفی، پیشین، ص 651.

[55] . شیخ‌جعفر کاشف‌ الغطاء، ج 4، ص 288.

[56] . پیشین، ص 292.

[57] . محقق حلی، پیشین، ج 40، ص 966.

[58] . همان، ص 180.

[59] . قرآن کریم، سوره مائده، آیه 33.

[60] . عباس‌علی عمیدزنجانی، «حقوق، تعهدات و قراردادهای بین‌المللی در فقه و حقوق اسلامی»، مجله حقوق، دفتر خدمات حقوق بین‌المللی، شماره‌های 14ـ15، بهار 1370.

[61] . شیخ‌طوسی، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، ج 9، ص 53.




واژه کلیدی :جهان اسلام و واژه کلیدی :تروریسم