بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

فصلنامه مطالعات منطقه‌ای جهان اسلام  
شماره 22-21            سال ششم              بهار و تابستان
1384

نویسنده: سعید عابدپور  (کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی در منطقه بالکان)


مقدمه
ناسیونالیسم در چند دهه اخیر به شکل‌های گوناگون بر ادبیات سیاسی کشور یوگسلاوی سابق حاکم است. این امر مسئله هویت سیاسی مردم را پس از فروپاشی نشان می‌دهد. تلاش‌های مختلفی که برای تعیین هویت سیاسی در این منطقه صورت گرفته، همواره بر محور قوم‌گرایی استوار است. بسیاری از مقالات و آثاری که روشن‌فکران مسلمان بوسنیایی در نیم قرن اخیر منتشر کرده‌اند، تحت عنوان بوشنیاک و مسلمان بوده است. این نشان می‌دهد که تلاش فکری برای تعیین مرزهای سیاسی بین این دو مفهوم، مداوم بوده است. با تحلیل این موضوع درمی‌یابیم که روشن‌فکران مسلمان با تنگناها و فشارهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای شناسایی هویت سیاسی خویش مواجه بوده‌اند و کماکان این فشارها تا حدی باقی است. دولت‌های ناسیونالیست بر صربستان و مونته‌نگرو، کرواسی و بوسنی و هرزگوین حاکم‌اند و اکثریت جامعه ارتدوکس و کاتولیک بوسنیایی، خویشتن را صرب یا کروات، یعنی اعضای سیاسی و فرهنگی دولت‌های صربستان و کرواسی احساس می‌کنند. در چنین شرایطی، مسلمانان بوسنی و هرزگوین در تلاش برای بقا و زندگی مسالمت‌آمیز، به دنبال تعریف هویت خویش هستند.

نشان دادن ناسیونالیسم در ادبیات سیاسی مسلمانان به معنای تأییدی بر نظریه‌های جنگ داخلی قومی و عقیده‌های کهن نیست. ناسیونالیسم صربی و کرواتی از اواسط قرن نوزدهم میلادی درصدد حذف و تقلیل نقش مسلمان‌ها از منطقه است. جنگ اخیر که در آن بیش از دویست‌هزار نفر مسلمان کشته و مفقود شدند، سومین سلسله از جنگ‌ها و نسل‌کشی‌هایی بود که مسلمان‌ها در قرن بیستم میلادی آن را تجربه کردند. صرب‌ها نقشه تخریب بوسنی و هرزگوین را در دهه 1980 میلادی تهیه کردند.[1] هدف از طرح این نقشه، ایجاد صربستان بزرگ بود. از سوی دیگر، با فشار دولت کرواسی و قدرت گرفتن ناسیونالیسم کروات، مسلمانان در اوایل دهه 90 میلادی در شرایطی قرار گرفتند که دو قدرت با هدف تجزیه و انضمام بخش‌هایی از کشور، به توافق رسیده بودند. بوسنی و هرزگوین منطقه‌ای برای تقسیم قدرت بود و مسلمانان از دیدگاه تندروان صرب و کروات عناصری «خارجی، خائن و کافر» بودند. در این تجاوز و تهاجم، آنان قربانی اهداف ناسیونالیستی حاکمان بلگراد و زاگرب شدند. به این ترتیب، بقا و حیات مسلمانان، صرف نظر از اینکه چگونه فکر می‌کردند، با خطر نابودی روبه‌رو شد.

 

تعریف مفاهیم
مسلمان به فردی گفته می‌شود که آیین اسلام را پذیرفته یا در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمده است. واژه بوشنیاک به معنی بوسنیایی و شکل ترکی عثمانی کلمه بوسنیایی است. بوشنیاک از دو کلمه بوسن + یاک ترکیب یافته است. استوانویچ[2] در فرهنگ لغت صرب و کرواتی می‌نویسد که پسوند «آک» ربطی به قومیت ندارد و پسوند «انین» در واژه‌ای مانند بوشنیانین، برای ارتباط ملیت فرد به کار می‌رود. از این رو بوشنیانین، بوسنیایی تعریف می‌شود. فرهنگ صرب و کرواتی پتر اسکوک، هم با اشاره به پسوند «یاک» نتیجه می‌گیرد که این کلمه ممکن است در شکل «مرد» معنی ملیت را بدهد.[3]

در این مقاله به تحلیل برداشت‌های متعدد از ناسیونالیسم می‌پردازیم که در قالب کلیدواژه‌های اصلی مسلمان و بوشنیاک مطرح شده‌اند. ناسیونالیسم تعاریف مختلفی دارد. هسته اصلی ناسیونالیسم، اعتقاد گروه بزرگی از مردم به این است که یک جامعه سیاسی و یک ملت‌اند و شایستگی تشکیل دولت مستقل را دارند.[4]

 

بحران شناسایی
مسئله شناسایی سیاسی و هویت ملی مسلمانان اسلاو ساکن بوسنی و هرزگوین، از مرگ تیتو در سال 1980 میلادی شتاب بیشتری گرفت. گفتمان شناسایی در سال‌های‌ آخر دوران کمونیستی با احیای بخشی از فرهنگ گذشته، به ویژه فرهنگ اسلامی دوران عثمانی، پرداختن به میراث فرهنگی و سنت‌های ملی و مذهبی همراه بود. این گفتمان به رغم فشارهای خارجی و داخلی که مسلمانان بوسنیایی با آن روبه‌رو بودند، برای نمونه «علایق بلگراد در گسترش مرزهای صربستان، بروز ناسیونالیسم تندرو صربی که به دنبال ایجاد صربستان بزرگ و حذف و پاک‌سازی مسلمان‌ها از این منطقه بود و ظهور ناسیونالیسم تندروی کرواتی که درصدد گسترش قلمرو کرواسی با ضمیمه ساختن قسمت‌هایی از بوسنی و هرزگوین بود» و نیز فجایع و جنایاتی که مسلمانان در طول بیش از چهار سال جنگ نابرابر با متجاوزان صربی و کروات متحمل شدند، به عنوان مهم‌ترین گفتمان جامعه بر ادبیات سیاسی حاکم بود. ولی این گفتمان در جامعه مسلمانان سرنوشتی مشابه صرب‌ها و کروات‌ها نداشت. آنان در پیروی از گفتمان ناسیونالیستی هویت، به نفی دیگران یعنی مسلمان‌ها و سایر گروه‌های قومی دیگر پرداختند تا به سراب صربستان و کرواسی بزرگ خالی از غیرصرب و غیرکروات جامه عمل بپوشانند.

فرهنگ مسلمانان بوسنی و هرزگوین، در پیروی از معیارهای دینی و اخلاقی، نژادگرایانه نیست. فرهنگ دینی بر برابری انسان‌ها، اعم از نژاد، طبقه و رنگ اذعان دارد و از این تفاوت‌ها به عنوان عامل شناسایی نام می‌برد. بدون شک، این تمایل درونی فرهنگی مسلمانان مانع اصلی تثبیت ادبیات ناسیونالیستی برتری‌جویانه در برخورد با صرب‌ها و کروات‌ها بود. با این حال، ناسیونالیسم  مبنای تفکر سیاسی مسلمانان بوسنی و هرزگوین برای شناسایی سیاسی شد. سهم ادبیات ناسیونالیستی مسلمانان قابل انکار نیست، زیرا بسیاری از روشن‌فکران مسلمان در گذشته متأثر از ادبیات مارکسیستی یا ادبیات سیاسی ناسیونالیستی بوده‌اند.

 

تعریف هویت ملی در جمهوری یوگسلاوی سابق
جمهوری یوگسلاوی سابق جامعه‌ای مصنوعی و مبتنی بر ایدئولوژی بود. لذا طبیعی بود که این جامعه مصنوعی در قبال تقاضاها و انتظارات معقول از هم بپاشد. بعد از جنگ جهانی اول، پادشاهی یوگسلاوی صرب‌ها، کروات‌ها و اسلوون‌ها بنیان شد. صرب‌ها در این حکومت جدید نقش خود را مرکزی دیدند و آن را آرزوی تحقق‌یافته خود تلقی کردند. پادشاهی برمبنای سلطنت خاندان کاراجورجویچ بود و تا حد زیادی حکومت به سلطه صرب‌ها منتهی می‌شد. اجزای حکومت چندملیتی نبود. شاه و وزرا به ویژه وزرای جنگ و نیروی دریایی همگی صرب بودند. زمانی که پادشاهی یوگسلاوی وارد جنگ جهانی دوم شد، دارای 161 ژنرال صرب‌ از مجموع 165 ژنرال نظامی بود.[5]

در جنگ جهانی دوم، پادشاهی یوگسلاوی توسط قوای آلمان، ایتالیا، مجارستان و بلغارستان تجزیه و دولت مستقل کرواسی ایجاد شد. هیتلر وعده داد که بوسنی و هرزگوین بخشی از کرواسی شود و بدین ترتیب، هویت ساکنان این منطقه دوباره تعریف شود. در اواخر جنگ دوم جهانی، صرب‌هایی که تحت جنبش چتنیک سازماندهی شده بودند و کروات‌‌هایی که تحت عنوان اوستاشا بودند، در جنگ برای به دست آوردن قدرت با هم درگیر شدند. در اواخر جنگ، یوگسلاوی به دست کمونیست‌ها افتاد. کمونیست‌ها به رهبری تیتو از سال 1945 تا 1980 (سال مرگ وی) هویت ملی را در چارچوب خاصی طراحی کردند. تصور می‌شد جنبش تیتو به کاهش ناسیونالیسم صربی و کرواتی بینجامد، ولی ناسیونالیست‌های صرب در درون حکومت سوسیالیستی تیتو، موقعیت خویش را کمابیش حفظ کردند. یوگسلاوی تحت رهبری تیتو، یک کشور و یک ملت متحد نبود. این جمهوری، فدراسیونی از ملیت‌های مختلف بود و «یوگسلاو» به عنوان هویت ملی طبیعی مطرح نشد. هویت یوگسلاو، دل‌چسب نبود و فقط تعدادی از معتقدان واقعی مارکسیسم و یا ملیت‌های دیگر مانند مسلمان‌ها و کولی‌ها‌ـ که هویت اساسی آنها تعریف نشده بود‌ـ آن را به عنوان هویت ملی می‌پذیرفتند. وزنه سیاسی و مرکز اصلی تصمیم‌گیری‌ها در بلگراد بود. محوریت بلگراد، موازنه سیاسی و اقتصادی را به نفع صرب‌ها تغییر داد. هدف عمده تیتو، ایجاد تعادل و موازنه قدرت سیاسی‌ـ اقتصادی بین صرب‌ها و کروات‌ها بود که دو پایه مهم جمهوری یوگسلاوی محسوب می‌شدند، ولی در این زمینه توفیق چندانی نیافت و صرب‌های تندرو توانستند با رخنه در اکثر رده‌های بالای حزب کمونیست، زمینه‌ها و شرایط قدرت‌مندی صرب‌ها را در دستگاه سیاسی‌ـ اقتصادی یوگسلاوی فراهم آورند.

مطالعه ناسیونالیسم در کنار سایر ارزش‌های جوامع قابل ملاحظه است. در جوامع صرب و کروات، ناسیونالیسم در کنار نژادپرستی و مذاهب ارتدوکس و کاتولیک مطرح می‌شود و در مورد مسلمانان، ناسیونالیسم در کنار اسلام است. نظام یوگسلاوی کوشید تا ناسیونالیسم را در کنار ارزش‌های سوسیالیستی تعدیل کند، ولی ارزش‌های سوسیالیستی به تقدم جمع می‌اندیشید و در تقابل با ارزش‌های آزادی فردی بود و مهم‌تر از همه به دین به عنوان نهاد اجتماعی و فرهنگی چنان آسیبی وارد آورد که در نتیجه آن، تفکرات نژادپرستانه و مادی‌گرایانه، بستر و مؤلفه‌های اصلی برای شکل‌گیری ناسیونالیسم صربی و کرواتی شد. ایدئولوژی در فرهنگ سوسیالیستی بر منطق طبیعی جغرافیایی‌ـ سیاسی حاکم بود و ایدئولوژی سوسیالیستی با گرایش درونی ضددینی آن، نفی آزادی‌های سیاسی و اجتماعی فردی و اسلام‌ستیزی به تعریف جدیدی از هویت پرداخت. گرچه سوسیالیست‌ها در ابتدا با دین به هر شکلی به شدت مخالفت می‌کردند، با توجه به اینکه ساختار اصلی نیروهای کمونیست یوگسلاوی را صرب‌ها، کروات‌ها و سایر افراد وابسته به کلیساهای ارتدوکس و کاتولیک تشکیل می‌دادند، مخالفت با مسیحیت و اسلام در یک سطح نبود و مسیحیت کمتر مورد هجوم واقع می‌شد، به ویژه اینکه اسلام، جنبه حضور اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی در جوامع مسلمان داشت و از این رو، نهادهای دینی اسلامی و گرایش‌ها و احیاناً جنبش‌هایی مانند گروه جوانان مسلمان، به شدت مورد هجوم سوسیالیست‌ها قرار گرفتند.

یوگسلاوی دوران تیتو، تعریف خاصی از هویت ملی داشت. این مفهوم هویت با مفهوم هویت ملی در اروپای غربی متفاوت بود. در ساخت مدرن دولت، مفهوم شهروندی و ملیت به طور عمده به رابطه شخص با دولت بازمی‌گردد، جدا از اینکه به کدام دین، نژاد و زبان متعلق باشد. در جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی، هویت ملی متفاوت با مفهوم شهروندی بود. تیتو در تعریف مفهوم هویت ملی متأثر از الگوی استالین  بود.[6] استالین ملت را شکل تاریخی و ثابت اجتماع مردمی توصیف می‌کرد که زبان، سرزمین، حیات اقتصادی و شخصیت اجتماعی یکسان (که بعداً تحت عنوان فرهنگ جمع می‌شود) دارند.[7] در یوگسلاوی این چهار ویژگی به عنوان محور تعریف هویت ملی پذیرفته شد. گرچه تیتو با انعطاف و نرمش نسبت به شوروی سابق عمل کرد، ولی هسته اصلی تعریف وی از هویت ملی، بحران‌زا و در آستانه انفجار باقی ماند. انعطاف سیستم یوگسلاوی نسبت به شوروی سابق، پذیرش تدریجی هویت اقوام و اعطای آزادی‌های سیاسی محدود بود.

شهروندان جمهوری یوگسلاوی آزاد بودند که یوگسلاو، صرب، کروات، اسلوونیایی، مسلمان، مقدونیه‌ای یا مونته‌نگرویی باشند. در عمل، درصد بسیار کمی از جامعه هویت یوگسلاو را پذیرفتند و هویت یوگسلاو به هویتی فروتر از هویت‌های دیگر قومی تبدیل شد و نتوانست نقش هویت فراملیتی را ایفا کند. هویت یوگسلاو هویت طبیعی برآمده از فرهنگ سیاسی، اجتماعی، تاریخ و جغرافیا نبود و قانون اساسی جمهوری یوگسلاوی با پذیرش قومیت به عنوان ملت دچار اشتباه بزرگی در آغاز راه آن شد. قانون اساسی یوگسلاوی سال 1948 میلادی، هویت «ملت‌های» صرب، کروات و غیره به جز هویت ملی مسلمان‌ها، مجارها، آلبانیایی‌ها و غیره را مورد شناسایی قرار داد و هویت یوگسلاو را به عنوان هویت جدیدی مطرح کرد. قانون به جای آنکه بر مرزهای جغرافیایی و سیاسی (6 واحد مجموعه یوگسلاوی شامل کشورهای صربستان، مونته‌نگرو، اسلوونی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه و کرواسی) تأکید کند، مبنای شناسایی را هویت نژادی قرار داد. لذا در این انتخاب نژادی، مسلمان‌ها بدون تعریف بودند. آنها از یک سو، اسلاو و از سوی دیگر، مسلمان بودند. همین اسلاو بودن باعث شد که در دو دهه اول، ناگزیر به انتخاب هویت صرب و کروات به عنوان هویت سیاسی شوند؛ مردمی که دارای هویت سیاسی و  به تعبیری هویت ملی نبودند، مانند مسلمان‌ها، مجارها و آلبانیایی‌ها، ناگزیر به انتخاب هویت صرب، کروات، اسلوونیایی، مونته‌نگرویی یا در نهایت، هویت یوگسلاو بودند. بدین ترتیب، هویت یوگسلاو منزلتی پایین‌تر نسبت به هویت‌های ملی دیگر داشت.

تیتو برای مسلمان‌ها، هویت سیاسی و اجتماعی قائل نبود و آنها را به عنوان جامعه قومی صرف شناسایی کرد. وی مخالف برداشت‌های راست‌گرایانه از قانون اساسی یوگسلاوی بود و تأکید داشت که نیازی نیست مسلمان‌ها، از نظر هویت سیاسی خود را صرب یا کروات معرفی کنند. وی به مسلمان‌ها پیشنهاد می‌کرد که خود را یوگسلاو معرفی کنند: «بین ما بحثی عمومی وجود دارد [مبنی بر اینکه] بایستی مسلمان به یک هویت ملی دیگر وابسته باشد؛ این بی‌معنی است. هرکسی باید آنچه که احساس می‌کند، باشد. هیچ‌کس حق تحمیل یک هویت ناسیونالیستی را ندارد، اگر آن (مسلمان) فقط خود را شهروند یوگسلاوی احساس می‌کند».[8]

سخنان تیتو در برابر گرایش‌های تندرو صرب و کروات بود که حتی هویت قومی برای مسلمان‌ها قائل نبودند. ناسیونالیست‌های صرب و کروات معتقد بودند که «مسلمان‌ها ملت منسجم و یک‌دست نیستند و شخصیت ملی خویش را ندارند و نباید به آنها به عنوان یک ملت و قومیت خاص نگاه کرد». تندروان صرب و کروات برای اثبات نظریه خود، نظریه‌های عجیبی ارائه می‌کردند؛ عده‌ای مسلمان‌ها را اصالتاً صرب می‌دانستند و واژه صرب‌های مسلمان و صرب‌های محمدی را اختراع کردند و عده دیگر آنها را کروات‌های پیرو دین اسلام می‌دانستند. در هر دو مورد، نظریه صرب‌ها و کروات‌های ناسیونالیست به اینجا منتهی می‌شد که برای شفاف‌سازی هویت ملی صرب و کروات، به پاک‌سازی قومی نیاز است.[9]

از سوی دیگر، یوگسلاوی میراث‌دار حکومت عثمانی بود. در دوره عثمانی، سیستم ملت، اساس سیستم تعریف هویت بود. برخلاف آنچه که تونی برینگا معتقد است «عثمانی‌ها هویت ملی را براساس تعلق فرد به دین تعریف کرده‌اند»،[10] در سیستم عثمانی علاوه بر محوریت تعلق به حکومت و سرزمین، دین نیز عنصر مهمی بود. از این رو، حکومت به شناسایی هویت اقوام و ملت‌های درون امپراتوری پرداخت. جدایی بین دین و دولت در دوره عثمانی وجود نداشت، لذا هویت‌های ملی درون عثمانی با توجه به نقش کانونی اسلام و پذیرش مشروعیت اهل کتاب پذیرفته شده بود. اگرچه در دولت عثمانی موقعیت و منزلت سیاسی اهل کتاب با مسلمان‌ها برابر نبود، دولت تعرضی به موجودیت آنها نداشت و موظف به دفاع و حفظ امنیت آنها بود. عثمانی‌ها هیچ‌گاه نسل‌کشی و کشتار قومی علیه مسیحیان در درون سرزمین‌های خویش به راه نینداختند. در بوسنی و هرزگوین، هر سه جامعه قومی مسلمان، صرب و کروات به یک زبان مشترک صحبت کرده، در یک واحد اقتصادی زندگی می‌کردند. وفاداری اجتماعی و سیاسی بر مفهوم شهروندی غالب بود و پیروان سایر ادیان، وجود خارجی تلقی نمی‌شدند. در این مورد، سند آزادی ادیان سلطان محمد فاتح، نقش بنیادین در تعریف هویت دوره عثمانی بوسنی و هرزگوین دارد. براساس این سند، پیروان اهل کتاب مصون از تعرض هستند و حکومت وجود آنها را به عنوان پیروان دین الهی به رسمیت می‌شناسد. در مجموع، جمهوری یوگسلاوی نه بر اصل ملت در چارچوب مفهوم ملت عثمانی تأکید داشت و نه از الگوی اروپای غربی در تعریف مفهوم شهروندی و جامعه مدنی پیروی می‌کرد.

اصل شناسایی ملت‌ها، اساس تلقی مدل فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی بود. جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی (1991- 1945) شش ملت را مورد شناسایی قرار داد که مسلمانان یکی از این ملت‌ها بودند. در سال 1961، مسلمانان بوسنی اجازه یافتند که خود را مسلمان در مفهوم «قومی» بنامند و سرانجام در سال 1971 میلادی، مفهوم مسلمان به عنوان ملیت مورد شناسایی قانون اساسی قرار گرفت.[11]

روند شناسایی هویت سیاسی مسلمانان در یوگسلاوی طولانی بود. در قانون اساسی سال 1948 میلادی، از آنها به عنوان «مسلمانان بدون ملیت مشخص» نام برده شد. از سال 1953، مسلمانانی که نمی‌خواستند ملیت خود را صرب یا کروات معرفی کنند، می‌توانستند عنوان «یوگسلاو بدون ملیت مشخص» را انتخاب کنند. از دیدگاه یوگسلاوی، مسلمانان ملتی بودند که مرکز آنان بوسنی و هرزگوین بود. مسلمانان بوسنیایی بخشی از ملت مسلمان بودند و بخش دیگر آنها در مناطق سنجاک صربستان و مونته‌نگرو، کرواسی و مقدونیه زندگی می‌کردند. سرانجام در سیستم یوگسلاوی، عنوان مسلمان دربرگیرنده مفهوم قومی شد. شناسایی مسلمان‌ها در سال 1971 میلادی به عنوان هویت سیاسی و اجتماعی، آنها را در مرتبه برابری با صرب‌ها و کروات‌ها و به اصطلاح سایر ملیت‌های قانونی قرار نداد. هرچند قانون سال 1971 به آنها حق اظهار خویشتن به عنوان مسلمان را می‌داد، این تنها آغاز راه بود. مسلمان از نظر شناسایی، فردی با حق سیاسی و اجتماعی برابر با صرب‌ها، کروات‌ها، مونته‌نگرویی‌ها، اسلوونی‌ها و مقدونی‌ها بود، ولی از نظر حقوقی و اجرایی چنین نبود. آلبانی‌تبارها و مجارها نیز به عنوان اقلیت قومی* پذیرفته شدند.

 

گفتمان هویت در بوسنی و هرزگوین
موقعیت جغرافیایی و سیاسی بوسنی، آن را در شرایط دشواری قرار داده است. این کشور یکی از شش جمهوری یوگسلاوی سابق بود که در سال 1992 میلادی از این مجموعه جدا شد. بوسنی با کشورهای صربستان و مونته‌نگرو در شرق و شمال شرقی و کرواسی در غرب و شمال غربی هم‌مرز است. بوسنی و هرزگوین از نظر جغرافیایی و سیاسی در طول 150 سال گذشته در بین دو قدرت ناسیونالیستی صرب و کروات قرار دارد. در واقع، این دو قدرت در عمق جغرافیایی و سیاسی بوسنی نفوذ کرده‌اند. به طوری که هم‌اکنون هرگونه تغییر در وضعیت سیاسی و اجتماعی منطقه بوسنی و هرزگوین، بدون دخالت مثبت یا منفی بلگراد و زاگرب غیرممکن است. قدرت‌های فرامنطقه‌ای اروپایی، نظیر فرانسه، آلمان، انگلستان، ایتالیا و اتریش در تاریخ معاصر این سرزمین به عنوان قدرت‌هایی با علایق خاص دینی با بوسنی برخورد کرده‌اند. آلمان و اتریش حامیان سنتی کرواسی و انگلستان و فرانسه نیز حامیان سنتی بلگراد برمبنای منطق ژئوپولیتیک عمل می‌کنند و سیاست این دولت‌ها طی 150 سال گذشته نسبت به قدرت‌ها و نیروهای محلی کماکان ثابت مانده است.

سرزمین بوسنی در دوران عثمانی بسیار وسیع‌تر از وضع کنونی بود و ایالت پاشالوک بوسنا، شامل بوسنی و هرزگوین و بخش‌هایی از مقدونیه، صربستان و مونته‌نگرو و کرواسی فعلی بود؛ ولی به علت شکست دولت عثمانی در مقابل امپراتوری اتریش‌ـ مجارستان و در پی کنگره برلین به سال 1875 میلادی، عثمانی‌ها از منطقه عقب‌نشینی کردند و مرزهای کنونی بوسنی و هرزگوین در کنگره برلین ترسیم شد. در سال 1912 میلادی نیز منطقه سنجاک به دو منطقه کوچک‌تر سنجاک‌ـ نگرو و سنجاک‌ ـ صربستان تقسیم شد. بدین ترتیب، ارتباط بین مسلمانانی که تحت یک فرهنگ مشترک ملی زندگی می‌کردند، از هم گسیخت. هم‌اکنون نزدیک به صدهزار مسلمان در مونته‌نگرو، یک‌میلیون در صربستان، 150 هزار نفر در کرواسی، 150 هزار نفر در مقدونیه و احتمالاً بیش از هشتادهزار نفر در اسلوونی زندگی می‌کنند که اکثر آنها از نظر فرهنگی خود را بوشنیاک می‌دانند. مسلمانان منطقه سنجاک از موقعیت خوب اقتصادی برخوردارند، ولی این دو مجموعه از نظر فرهنگی و سیاسی به تحولات بوسنی و هرزگوین چشم دوخته‌ا‌ند. مسلمانان کرواسی از نظر سیاسی و اقتصادی کمتر به بوسنی می‌نگرند و عامل فرهنگی مهم‌ترین علت توجه و گرایش آنان به سارایوو است. در هر صورت، گفتمان هویت ملی، فرهنگی و دینی مهم‌ترین بحث جاری روشن‌فکران مسلمان بوسنیایی و منطقه است. این بحث نه تنها عامل اساسی در شناسایی هویت بوسنی و هرزگوین است، بلکه در ارتباط جامعه مسلمانان بوسنی با سایر جوامع مسلمان همسایه نیز نقش اساسی ایفا می‌کند. در رابطه مسلمانان بوسنی و هرزگوین با سایر بوشنیاک‌های منطقه، احساس فرهنگی و حس وابستگی به فرهنگ مادر وجود دارد و تا حد زیادی تنها جامعه اسلامی بوسنی و هرزگوین است که به صورت نهادینه در حفظ ارتباط فرهنگی مسلمانان بوسنی با سایر مسلمانان بوشنیاک می‌کوشد. سایر بخش‌های فرهنگی، از جمله مجموعه فرهنگی پریورود ضعیف عمل می‌کنند.

دین عامل تمایز فرهنگی مسلمانان و ساکنان چشم آبی و اسلاوزبان بوسنی و هرزگوین از همسایگان صرب و کروات است. هم‌چنین دین نقش عمده و مرکزی در شناسایی هویت بخشی از ساکنان این سرزمین ایفا می‌کند و این، به دلیل خلأ تفکر بوسنی و هرزگوین به عنوان یک کشور یک‌پارچه است که در طول تاریخ بعد از عثمانی به عنوان مسئله عمده هویت سیاسی این سرزمین مطرح شده است. تاکنون مشترکات جغرافیایی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی ساکنان مسلمان، صرب و کروات بوسنی و هرزگوین در تکوین هویت آنها، نقش اساسی ایفا نکرده، بلکه تفاوت‌ها عامل تعریف هویت و جدایی بوده است. در مرحله کنونی، به نظر نمی‌رسد فرایند تکوین هویت ملی بوسنیایی بدون غلبه بر تفکرات ناسیونالیسم قومی بتواند بستر مطمئنی برای زندگی مشترک و ثابت ساکنان صرب، کروات و مسلمان و سایر اقوام جامعه بوسنی و هرزگوین ایجاد کند. بخشی از این تلاش‌ها، برای شفاف‌سازی مفاهیم و دگرگونی آنهاست.

 

مسلمان
واژه مسلمان با حرف بزرگ «م» شامل اسلاوهای مسلمان می‌شود و مفهوم و بار سیاسی و ملی دارد، ولی مسلمان با حرف کوچک «م» در زبان بوسنیایی مفهوم دینی دارد و به پیروان اسلام اطلاق می‌شود. مفهوم مسلمان به عنوان قومی (با حرف بزرگ م) از دهه 60 میلادی به تدریج شکل می‌گیرد. از آنجایی که صرب یا کروات بودن به اعتبار تلقی قومی و نژادی بود، لذا نخبگان مسلمان کمونیست برای پاسخ در مقابل صرب‌ها و کروات‌ها، به تدریج به این کلمه که دارای بار قومی بود، محتوای سیاسی و اجتماعی بخشیدند. برای نمونه، بیستمین نشست کمیته مرکزی حزب کمونیست بوسنی و هرزگوین به تاریخ 17 می 1968 میلادی بیان می‌دارد: «آزادی شخصیت، احساس ملی و وابستگی یکی از بنیادهای برابری ملت‌هاست. تجربه نشان داده که تأکید بر اینکه مسلمان‌ها خود را از نظر هویت ملی چون صرب‌ها و کروات‌ها معرفی کنند، زیان‌بار است، زیرا مسلمان‌ها یک ملت خاص و ویژه هستند».[12]

گفتمان عمده روشن‌فکران دوره سوسیالیستی درباره مفهوم مسلمان دارای چند بعد بود:

1. مسلمان‌ها یک ملت نیستند؛

2. مسلمان‌ها فاقد عوامل سازنده شخصیت و روحیه اجتماعی ملت هستند؛

3. مسلمان‌ها در اصل کروات‌هایی هستند که دین اسلام را پذیرفته‌اند و شخصیت اصلی ملی آنها کروات است؛

4. مسلمان‌ها در اصل صرب‌هایی هستند که دین ترکان (اسلام) را پذیرفته و از نظر شخصیت ملی صرب هستند؛

5. مفهوم مسلمان دربرگیرنده عنصر شناسایی هویت ملی نیست.

روشن‌فکران مسلمانی که خارج از حزب کمونیست بودند، در گفتمان دهه 80 میلادی، به تدریج از واژه مسلمان به این دلیل که تنها بار قومی دارد، فاصله گرفتند؛ زیرا واژه مسلمان نمی‌توانست شناسنامه سیاسی، فرهنگی و تاریخی مسلمان‌ها به عنوان یکی از ساکنان اصلی سرزمین بوسنی و هرزگوین باشد. با تمامی انتقاداتی که بر مفهوم مسلمان ایراد می‌شد، روشن‌فکران مسلمان به خوبی از فقدان نظریه جایگزینی برای تعریف هویت سیاسی و اجتماعی مسلمانان آگاه بودند.

در دوران یوگسلاوی سابق، مسلمانان بوسنی و هرزگوین در فاصله سال‌های 1945 تا 1973 میلادی هویت ملی شناسایی‌شده‌ای در قانون اساسی نداشتند. در این دوران، هر شهروند مسلمان ناگزیر بود در هنگام صدور کارت شناسایی، هویت صرب، کروات یا یوگسلاو را به عنوان هویت ملی بپذیرد. جمهوری یوگسلاوی رسماً جامعه‌ای از اقوام مختلف بود که ملیت قومی‌اش شناخته شده بود، ولی شناسایی هویت قومی مسلمان‌ها، آلبانیایی‌ها و کولی‌ها در دوران سوسیالیستی تا سال 1973 میلادی صورت نگرفت. بدین ترتیب، فرد مسلمان از نظر سیاسی هویت خویش را نداشت و قانون، هویت ثانوی بر او تحمیل می‌کرد، در حالی که صرب‌ها و کروات‌ها با این مشکل مواجه نبودند. هر فردی که ارتدوکس و کاتولیک بود، صرب و کروات تلقی می‌شد و از این رو، ناسیونالیسم صربی و کرواتی توانست در چارچوب حقوقی یوگسلاوی به حیات خود ادامه دهد. «مسلمان» در فرهنگ سیاسی جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی، فردی بدون هویت سیاسی بود و فقط هویت قومی داشت. لذا مسلمانان در خلأ موجودیت سیاسی به سر می‌بردند که هدف از آن، ادغام، یکسان‌سازی و از بین بردن فرهنگ دینی آنها در درون فرهنگ ارتدوکسی و کاتولیکی بود.

از سوی دیگر، به کارگیری واژه مسلمان در کنار واژه صرب و کروات، به معنای سوق دادن مسلمان‌ها به سمت ناسیونالیسم دینی بود. از دوران بوسنای قرون وسطی و در طول حاکمیت عثمانی تا تقریباً اواخر قرن هجدهم میلادی، ارتدوکس‌ها و کاتولیک‌های بوسنیایی «صرب» یا «کروات» نامیده نمی‌شدند، بلکه همراه با مسلمان‌ها «بوشنیاک» خوانده می‌شدند: بوشنیاک‌های مسلمان، بوشنیاک‌های ارتدوکس و بوشنیاک‌های کاتولیک. ورود مفهوم ناسیونالیسم در قرن نوزدهم که با پشتیبانی دولت تازه‌تأسیس صربستان و کرواسی صورت گرفت، سعی در هم‌گرایی ارتدوکس‌ها و کاتولیک‌ها با بلگراد و زاگرب داشت و در طول تاریخ، به ویژه 150 سال گذشته، ناسیونالیسم صربی و کرواتی در گسترش و عمق نفوذ خود موفق بود، به طوری که اکنون درصد بسیار کمی از ارتدوکس‌ها و کاتولیک‌ها خود را بوشنیاک می‌دانند و این حتی درباره مسیحیان فرقه فرانسیس‌کن‌ ـ که بیش از سایر مسیحیان به آرمان بوسنی و هرزگوین یک‌پارچه وفادارند ـ صادق است.

اگر اسلام عامل شناسایی ملی در نظر گرفته می‌شد، نقش ناسیونالیستی در تعریف مسلمانان پیدا می‌کرد و در این صورت، مسلمان‌ها به دلیل اسلام‌ستیزی عمیقی که در ناسیونالیسم تندرو صربی و کرواتی بود، مشروعیت خود را در مبارزه برای موجودیت سیاسی در بوسنی و هرزگوین از دست می‌دادند و اسلام به ارزش‌های ناسیونالیستی تنزل پیدا می‌کرد و به عاملی برای بیان محتوای ناسیونالیستی تبدیل می‌شد. هم‌چنین باید گفت واژه مسلمان بار جغرافیایی و سرزمینی ندارد. در دوران زوال تدریجی ایدئولوژی مارکسیستی دهه 80 میلادی، روشن بود که مسلمانان بایستی بدیل نوینی برای تعریف سیاسی خویش پیدا کنند و این با رویکردی به مفهوم بوشنیاک امکان‌پذیر شد.

 

بوشنیاک
کلمه بوشنیاک، ترکی عثمانی‌شده بوسنیایی (BISANSKI) به مفهوم ملیت است. اولیا چلبی، سفرنامه‌نویس مشهور عثمانی، می‌نویسد: «عثمانی‌ها زبانی را که اسلاوها استفاده می‌کنند، بوسناسکی یا بوشنیاچکی و ساکنان را بوشنیاک‌ها نامیدند. بوسنیایی شامل مردمی می‌شود که در قلمرو بوسنی و هرزگوین زندگی می‌کنند. بوشنیاک از دوره قرون وسطی تا اوایل قرن نوزدهم، مفهوم جغرافیایی‌ـ سیاسی داشته و به ساکنان سرزمین اطلاق می‌شده است».

در سال 1993 میلادی، نخستین کنگره روشن‌فکران مسلمان کلمه بوشنیاک را به عنوان تعریف هویت سیاسی پذیرفت و از آن زمان تاکنون، بحث‌های زیادی درباره معنا و مفهوم آن در جریان بوده است که همه این بحث‌ها فرایندی از چالش تعریف ملت‌ـ دولت در مفهوم نوین آن است. کنگره تصویب کرد که واژه بوشنیاک در تعریف هویت سیاسی مسلمانان بوسنی و هرزگوین به کار رود. بدین گونه نوعی ترکیب بین ناسیونالیسم و دین در تعریف هویت به وجود آمد. ناسیونالیست‌ها فاکتور دینی را برای تعریف هویت سیاسی به کار گرفتند. تا قبل از این، واژه بوشنیاک به مفهوم سیاسی نوین به کار نرفته بود. مفهوم جدید، نه تنها بار جغرافیایی‌ـ سیاسی دارد، بلکه مفهوم حقوقی را نیز دربرمی‌گیرد.

در اوایل دهه 90 میلادی، نقش ایدئولوژی مارکسیستی در ایجاد پارادایم‌ها به یک‌باره از بین رفت و بازگشت به مفهوم ملت آغاز شد. صرب‌ها و کروات‌ها، نظریه نژادی ناسیونالیستی خود را دنبال می‌کردند. بلگراد و زاگرب مرکز و مادر ناسیونالیسم صربی و کرواتی بودند. صرب‌ها و کروات‌های تندرو بوسنی و هرزگوین، به نیروهای سیاسی و نظامی کشورهای همسایه برای تجزیه کشور تبدیل شدند، زیرا هر دو نیروی صربستان و کرواسی درصدد گسترش مرزها و تقسیم بوسنی و هرزگوین بین خویش بودند. توافق میلوشوویچ و توجمان در سال 1991 میلادی، چند ماه قبل از جنگ مشخص‌کننده اجرای نقشه تجزیه منطقه بود. نقشه بلگراد و زاگرب، تقسیم بخش عمده خاک بوسنی و هرزگوین بود. در این طرح، بایستی بخشی از مناطق تحت اشغال از وجود مسلمان‌ها پاک‌سازی می‌شد و باقی‌مانده جمعیت مسلمان، مهاجرت کرده یا در منطقه کوچک‌تر در منطقه حائل سکونت می‌گزیدند. لذا روند حوادث بر تلقی گروه‌های سیاسی از مفهوم بوشنیاک تأثیر گذارد. بدین ترتیب، سه رویکرد در مفهوم بوشنیاک به وجود آمد:

1. بوشنیاک به مفهوم بوسنیایی یعنی دولت‌ ـ ملت نوین؛

2. بوشنیاک به مفهوم ناسیونالیستی قومی؛

3. بوشنیاک در مفهوم ناسیونالیسم دینی.

برداشت اول اصرار داشت که مسلمان‌ها خود را بوشنیاک بنامند، ولی این نام مختص مسلمان‌ها نباشد. بدین‌گونه این امر بازگشت به مفهوم بوشنیاک در معنای قدیمی آن بود. طرف‌داران گروه اول، تقریباً‌ اکثر روشن‌فکران مطرح، از جمله محمد فیلیپوویچ، علیا عیساکویچ، مصطفی امام اویچ، علی عزت‌بگوویچ و عادل ذوالفقار پاشیچ بودند. محمد فیلیپوویچ، یکی از نظریه‌پردازان هویت ملی مسلمانان بوسنی و هرزگوین، می‌گوید: «واژه بوشنیاک دربردارنده تمامی شهروندان (صرب، کروات، مسلمان و غیره) است». عادل ذوالفقار پاشیچ معنی گسترده‌تری از بوشنیاک را عرضه می‌کند: «هویت قومی بوشنیاک بایستی مورد قبول کاتولیک‌ها و ارتدوکس‌ها باشد، همانند گذشته که غیرمسلمان‌ها، بوشنیاک نامیده می‌شدند. بوشنیاک‌ها کم‌کم به این آگاهی می‌رسند که بوسنی یک‌پارچه بهترین راه حل است و چیزی صرفاً در جهت منافع مسلمان‌ها نیست، بلکه در راستای منافع صرب‌ها و کروات‌هاست».[13] ذوالفقار پاشیچ می‌افزاید: «مفهوم بوشنیاک به معنای ناسیونالیستم نیست، زیرا در آن عنصر محدودیت، انحصارگرایی و تهاجم وجود ندارد. مفهوم بوشنیاک مایل است همه ساکنان بوسنی را دربرگیرد و از این رو، به همه اقوام و پیروان ادیان برابر نگاه می‌کند».[14] البته اکنون کمتر صرب و کرواتی پیدا می‌شود که خود را بوشنیاک معرفی کند.

علی عزت‌بگوویچ، شاخص‌ترین فرد گروه 83 بود. او متأثر از افکار سیدجمال‌الدین اسدآبادی، سیدقطب، شریعتی و امام خمینی[ره]؛ اندیشه بازگشت به خویشتن مسلمانان را مطرح کرد. تفکرات عزت بگوویچ، بیشتر بازتاب خواسته کلی مسلمانان بوسنیایی در کسب موجودیت سیاسی بود. تغییر ناگهانی اوضاع در اواخر دهه 80 میلادی، فرصتی برای نظریه‌پردازی سیاسی به مسلمانان نداد. از این رو، عزت‌بگوویچ هم طرح مشخصی در قبال مسئله ملی مسلمانان نداشت، لذا، طرح عادل ذوالفقار پاشیچ را دربارة مفهوم بوشنیاک پذیرفت. با وجود این، مفهوم بوشنیاک در دیدگاه عزت‌بگوویچ بین مفهوم هویت ملی برای تمامی ساکنان و بوشنیاک به مفهوم صرفاً مسلمانان و دیدگاه قومی در نوسان بود. به ویژه در دوران جنگ، مفهوم بوشنیاک بیشتر به عنوان مسلمان مطرح شد و این سؤال پیش آمد که اگر بوشنیاک به مفهوم ملیت بوسنیایی است، این نوع برخورد با بوشنیاک، تغییر مفهوم و در راستای حرکت صرب‌ها و کروات‌هاست.

روسمیر محمود چهاییچ، از شاخص‌ترین روشن‌فکران بوسنیایی، ابتدا از مدافعان نظریه بوشنیاک بود و حتی در مقالات خود به شکل ناسیونالیسم قومی با مسئله برخورد می‌کرد. وی معتقد بود: «بوشنیاک‌ها، یک نژاد در میان سایر نژادهای دنیا هستند که به آنها شکلی خاص داده است».[15] ولی بعدها از نظریه قوم‌گرایی فاصله گرفت و از مخالفان برداشت قومی‌گرایانه از واژه بوشنیاک شد. از نظر محمود چهاییچ، حزب اقدام دموکراتیک و رهبری مسلمانان بوسنی و هرزگوین واژه و مفهوم بوشنیاک را در سطح ناسیونالیسم قومی و صرفاً مسلمان‌ها تقلیل داده است.

 

[16] وی کوشید ناسیونالیسم بوشنیاک را از نظر مفهومی به مفهوم هویت ملی تغییر دهد. وی پلورالیسم سیاسی و مذهبی را با توجه به نظریه عرفانی «وحدت در کثرت» مطرح ساخت. نظریه محمود چهاییچ کوششی آرمانی و اتوپیایی برای پیوند دوباره ادیان است تا از طریق کنار گذاشتن موارد اختلاف و با تأکید بر مبنای توحید ابراهیمی، بتواند منشأ درک جدیدی در تعریف و شناسایی سیاسی ساکنان بوسنی و هرزگوین باشد. وی بین دین و نهاد دینی، شریعت، تاریخ شریعت، اسلام و تاریخ فاصله می‌گذارد تا پیروان ادیان با رجوع به اصل و منابع دینی، بتوانند به تصحیح دیدگاه‌ها و روایت‌ها بپردازند. توجیه این نظریه در شناسایی بوسنی و هرزگوین آنجاست که وی معتقد است این کشور از دیرباز، جایگاهی برای زندگی مسالمت‌آمیز ادیان و اقوام مختلف بوده، اما بر اثر ورود ایدئولوژی‌های مختلف غربی و شرقی، زندگی مسالمت‌آمیز جای خود را به تنفر و کینه قومی داده است که در گوهر و ذات ادیان نیست. به نظر می‌رسد نظریه محمود چهاییچ بار دیگر، ولی این‌بار به صورت غیرمستقیم بر ناسیونالیسم تأکید می‌کند. وی به بازخوانی لیبرالی‌ـ اتوپیایی ناسیونالیسم بوسنیایی می‌پردازد که در آن، بوسنی و هرزگوین مقدس است. وی به اعتقاد ناسیونالیستی خود که البته جنبه‌های صرف قوم‌گرایانه ندارد، تقدس می‌بخشد. هدف وی نزدیک ساختن ادیان از طریق قرائت پست‌مدرنیستی از دین است که در آن، ناسیونالیسم بوسنیایی و اندیشه اروپاگرایی، محور و دین به صورت پدیده فرهنگی جمعی و عرفان فردی متبلور است.

برداشت‌های تندروانه از بوشنیاک در بین برخی از روحانیون جامعه اسلامی، جریان وهابیت و تعداد محدودی از روشن‌فکران مسلمان‌ ـ که متأثر از اندیشه بنیادگرایی دینی هستند ‌ـ نیز مطرح است. گرچه این رویکرد در وضعیت فعلی ضعیف است و این برداشت‌ها جنبه پوپولیستی و توده‌گرایانه دارد. اعتقاد به اینکه بوشنیاک مسلمان و بهتر از کافران، یعنی مسیحیان ارتدوکس و کاتولیک، است، در تلقی عوام‌پسندانه بوشنیاک دیده می‌شود. در طول جنگ، تأثیرات جریان وهابی بر برخی از روحانیون جامعه اسلامی، این احساس را در بین برخی از آنها ایجاد کرد که بهتر است مسلمانان، بخش و منطقه خود را داشته و در آنجا جدا از کروات‌ها و صرب‌ها زندگی کنند. صرب‌ها و کروات‌های تندرو طی بیست سال اخیر، تلاش بسیاری کردند تا بنیادگرایی را موتور محرکة مسلمانان بوسنی و هرزگوین مطرح کنند، ولی این عده بسیار محدود بودند و می‌توان گفت برداشت سوم، برداشت وارداتی و متأثر از نفوذ وهابیت در بوسنی و هرزگوین بود.

 

نتیجه‌گیری
پس از فروپاشی یوگسلاوی و استقلال کشورهای مختلف از آن، خلأ هویت در کشورهای تازه استقلال‌یافته، سبب شد که این کشورها برای تعریف هویت جدید خود، به ناسیونالیسم و قوم‌گرایی روی آورند. زنده شدن روح و تفکر صرب، کروات، بوشنیاک و مانند آن در منطقه حاصل همین نگرش است.

اکنون مفهوم هویت ملی در بوسنی و هرزگوین، در حال تکوین و شکل‌گیری است. مسلمان‌ها در شفاف‌سازی دیدگاه‌های خود همراه با صرب‌ها و کروات‌ها راه طولانی را برای رسیدن به یک مفهوم مشترک در پیش دارند. شاید مشکل مسلمان‌ها کمتر از کروات‌ها و صرب‌ها باشد. مسلمان‌ها عامل قدرت‌های همسایه نیستند و نقش آنها دفاع از مفهوم بوسنی و هرزگوین یک‌پارچه است، ولی کروات‌ها و صرب‌ها به ناگزیر در ارتباط با کشورهای کرواسی و صربستان هستند و تغییرات زاگرب و بلگراد بر رفتار سیاسی آینده آنها مؤثر خواهد بود. این امر با توجه به دیدگاه صربستان و کرواسی بزرگ در این کشورها، نوعی اتحاد بین صرب‌ها و کروات‌های بوسنی ایجاد کرده است که این عامل بیرونی در دهه 1990 منشأ دامن زدن به اختلافات قومی در این کشور و بروز جنگ‌های داخلی در بوسنی و هرزگوین شد. این امر خسارت‌های قابل توجهی برای هر سه گروه قومی به بار آورد و در نهایت، بر اثر اصرار بر روحیه قوم‌گرایی، دست امریکا، ناتو و کشورهای اروپای غربی برای دخالت در سرنوشت مردم هر سه کشور صربستان و مونته‌نگرو، بوسنی و هرزگوین و کرواسی باز شد.

در مجموع، دو دیدگاه نسبت به تغییر شرایط وجود دارد: طرف‌داران دیدگاه اول معتقدند که تغییر شرایط اقتصادی و سیاسی منطقه و روند همگرایی با اروپا شرایطی مطلوب برای تعریف مناسب از هویت ملی بوسنیایی و قبول آن در بین اقوام و پیروان ادیان فراهم خواهد آورد. دیدگاه دوم معتقد است که بدون شفاف‌سازی و تغییر در مفاهیم فکری، تحولات سیاسی و اقتصادی موجود از بوسنی و هرزگوین یک کشور منسجم و یک‌پارچه نخواهد ساخت. لذا ضروری است این مناقشه فکری درونی به موازات تحولات سیاسی و اقتصادی پیش رود.

تحلیل برداشت‌های سیاسی بوسنیایی‌ها که بخشی از آن در مناقشه‌های مربوط به کلمات «مسلمان» و «بوشنیاک» وجود دارد، گسترده‌تر از مطالبی است که در این مقاله مطرح شد. این برداشت‌ها در قالب فرهنگ سیاسی، فهم مفاهیم سیاسی و تحلیل رفتار مسلمان‌ها قابل مطالعه است.

به نظر اغلب بوسنیایی‌‌ها، دین عامل اصلی تعریف هویت در بوسنی است؛ زیرا مشترکات جغرافیایی، فرهنگی، نژادی، تاریخی و سیاسی ساکنان این کشور در تکوین و معرفی هویت آنها نقش عمده‌ای نداشته است. بر همین اساس، می‌توان گفت تکوین هویت ملی بوسنیایی بدون غلبه بر تفکرات ناسیونالیسم قومی نمی‌تواند بستر مناسبی برای ساکنان صرب، کروات و مسلمان ایجاد کند. دیدگاه‌های مختلفی که در این مقاله مطرح شده است، حاکی از همین مطلب است.

 
 
 
پی‌نوشت‌ها

 

--------------------------------------------------------------------------------

* کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی در منطقه بالکان.

* جمهوری «یوگسلاوی» از دو واژه narod & narodnost برای تعریف هویت در قانون اساسی استفاده می‌کرد که مفهوم Narod به معنای «ملت» و مفهوم narodnost به معنای «اقلیت قومی» دو واژه کلیدی در تعریف سوسیالیست‌ها از هویت است. ملت در این طبقه‌بندی به مفهوم ملت از دیدگاه قومی است، همانند ملت مسلمان و ملت صرب.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1. رک: مصاحبه روسمیر محمود چهاییچ با شفکو کادریچ، مجله مهاجرین بوسنیایی.

2. M.Stevanovic, Gramatika srpskohrvatskog jezika za vise razrede gimnaxije. Beograd, 1951. Str. 262, 266.

3. Petar Skok, Etimologijski rjesnik hrvatshokga ili srpskoga jezika, I. Zagreb, JAZU, 1971, Str.18.

4. ریچارد کاتم، ناسیونالیسم در ایران، ترجمه احمد تدین، انتشارات کویر، ص 32.

5. Mrak Edmond clark, A Unified and Multiethnic Bosnian State: Achievable Goal or Impossible dream?, The Brown Journal of World Affairs, Vol.6, Issue 2, PP.224.

6. “Tone Bringa, “National Categories, National Identification and Identity formation in Multinational Bosnia,” Anthropology of East Europe Review, Vol. 11, Autumn 1993, P.73.

7. Ibid.

8. از سخنان تیتو در هفتمین کنگره جوانان یوگسلاوی در سال 1963 میلادی به نقل از:

- Atif purivatra, Nacionalni I Politicki Razvitak Muslimana, svjelost 1970, P. 13.

9. Atif Purivatra, Ibid, P. 15.

10. Ibid.

11. Ibid.

12. Ibid

13. Sacir Filandra i Enes Karic. Bosnjaska Idea, Nakladni Zavod Globus, Zagrab 2002, P. 219.

14. Ibid, P. 221.

15. USMIR Mahmutcehajic, Living Bosnia, Oslobodenje 1995, P. 145.

16. گفت‌وگوی نگارنده با دکتر روسمیر محمود چهاییچ.




واژه کلیدی :بالکان و واژه کلیدی :بوسنی و واژه کلیدی :مسلمانان اروپا