بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        05/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت(15)

بی هماوردی صهیونیست ها در سال های سرنوشت ساز فلسطین

 خبرگزاری فارس: با آغاز جنگ دوم جهانی تقریباً هیچ نهاد و تشکل اجتماعی و سیاسی که توان هدایت و رهبری مردم و مدیریت بحران‌ها را داشته باشد، در میان مسلمانان فلسطین باقی نمانده و به همان علت، گروه مسلح توانمندی هم در میان اعراب فلسطین شکل نگرفته بود و خلاصه؛ "هیچ همآوردی برای صهیونیست‏ها در فلسطین وجود نداشت."


*سال‏های سر نوشت ساز

به دنبال صدور مواضع جدید انگلستان پیرامون فلسطین در قالب "کتاب سفید"، صهیونیست‏ها با شدّت و حدّت علیه آن موضع گرفتند و حتی "بن‏گوریون" رهبر با نفوذ صهیونیست‏ها، علی‏رغم مواضع مسالمت‏ جویانه "آژانس یهود" در برابر انگلستان، دستور اعمال خشونت علیه "حکومت قیمومیت" را صادر کرد.صهیونیست های افراطی دیگر نیز برنامه های بزرگتری را علیه انگلستان در سر داشتند که البته بسیار خام و کودکانه به نظر می رسید. از جمله سازمان تروریستی "ایرگون" که توسط "ژابوتینسکی" تأسیس شده بود، قصد داشت طی یک عملیات متهورانة نظامی، کودتایی را علیه "حکومت قیمومیت" به اجرا درآورده و تشکیل "دولت یهودی" را اعلام کند. طراحی این عملیات، یک ماه پیش از آغاز "جنگ دوم جهانی" انجام گرفت و قرار بود در آوریل سال 1940 به اجرا درآید، اما آغاز جنگ، همة برنامه‏های خیالی "ایرگون" را برهم زد.

با مرگ رهبر این گروه "ولادیمیر ژابوتینسکی" در اوت سال 1940، سازمان "ایرگون" دچار رکودی چند ساله شد.

تنها دو ماه و نیم پس از صدور "کتاب سفید سال 1939" آتش جنگ دوم جهانی شعله‏ور شد. با آغاز جنگ دوم جهانی در سال 1939، صهیونیست‏ها علی‏رغم تیرگی روابط با انگلستان، چاره‌ای نداشتند جز این که همراه نیروهای انگلیسی، با "متحدین" (آلمان، ایتالیا و متحدان آن‌ها) وارد جنگ شوند، چرا که رژیم‏های حاکم بر "آلمان" و "ایتالیا" از دشمنان سرسخت "یهود" محسوب می‏شدند. با این حال، گروه تروریستی "ایرگون" حملات ضدانگلیسی را نیز در فلسطین پی گرفت.

علی‏رغم تحولات مذکور نباید این‏گونه تلقی کرد که انگلستان، در سیاست‏های کلی خود تغییری ایجاد کرد و صهیونیست‏ها را از مقام "متحدی استراتژیک" تنزل داد. صهیونیست‏ها نیز به خوبی واقف بودند که بریتانیا در شرایط جنگی، به اجبار تدابیر ویژه‏ای را در پیش خواهد گرفت که اندکی متفاوت از گذشته است. این وضعیت بحرانی، با حملات برق‏آسای هیتلر، و اشغال فرانسه و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی تشدید شد. برخلاف جنگ اول جهانی که فرانسه و ایتالیا نیز در کنار انگلستان حضور داشتند، این بار، فرانسه بسیار زود به اشغال دشمن درآمد و ایتالیا نیز متحد اصلی آلمان محسوب می‏شد. به این ترتیب انگلستان مجبور بود با حداکثر توان خود، مشغول جنگ شود و این خود از تمرکز مادی و معنوی "حکومت قیمومیت" در فلسطین می‏کاست.

 

* از اروپا به آمریکا

 

شرایط جدید بریتانیا، دستگاه دیپلماسی این کشور را ملزم می‏ساخت دشمنان جهانی و رقبای منطقه‏ای خود را به نحوی کنترل کند تا او را از جبهة نبرد با آلمان و متحدین آن منحرف نکند. از سوی دیگر، بریتانیا روی حمایت جهان عرب از خود بسیار حساب می‏کرد و همین باعث می‏شد برای کسب اعتماد آنان، مسالمت و دوستی بیش‌تری با اعراب از خود نشان دهد.

صهیونیست‏ها به شدت نگران این بودند که منافع آنان در فلسطین، به دلایل فوق‏، تحت تأثیر شرایط جنگی بریتانیا قرار گیرد که همین طور هم شده بود و انتشار آخرین "کتاب سفید" درباره فلسطین، مهم‏ترین نشانه این ماجرا بود. سازمان جهانی صهیونیزم و آژانس یهود باید خلأ نسبی اصلی‏ترین حامی خود را به گونه‏ای پر می‏کرد که چند قدمِ باقی‏مانده تا رسیدن به هدف نهایی را، با کم‌ترین مشکل طی کند. کمی تأمل دربارة وضعیت قدرت‏های برتر دنیا در دهة 1940 میلادی، بهترین و شاید تنها انتخاب را پیشروی صهیونیست‏ها قرار داد: "ایالات متحدة آمریکا".

این کشور که از آسیب‏های کمرشکن جنگ جهانی اول مصون مانده و در سال‏های آغازین جنگ جهانی دوم نیز از ورود به نبرد خودداری کرده بود، بالاترین امتیاز را برای حمایت از "آژانس یهود" و "تشکیل کشور یهود" کسب کرد؛ زیرا از یک طرف، این قدرت تازه‏نفس، حریصانه به دنبال یافتن جای پایی محکم در خاورمیانه - به علت ذخایر هنگفت نفتی آن - بود و قصد رقابت جدی با انگلستان بر سر نفوذ در مناطق آسیایی را داشت و از جانب دیگر، طی چند دهة گذشته، آمریکا به محل استقرار تروتمندترین یهودیان جهان، تبدیل شده بود و حمایت مالی این یهودیان برای "آژانس یهود" و "کشور یهودی" در حال شکل‏گیری حیاتی بود. گر چه یهودیان ایالات متحده، در ابتدا به صهیونیزم، زیاد روی خوش نشان نداده و ترجیح می‏دادند به آمریکا به عنوان "سرزمین موعود" فکر کنند، اما "سازمان جهانی صهیونیزم" توانست با تبلیغات پرحرارت و سنگین درباره مظلومیت قوم یهود و خصومت هیتلر علیه یهودیان جهان، یهودیان آمریکا را به سوی خود متمایل کند. همچنین مسیحیان آمریکایی، که پروتستان‏های متعصبی نیز بودند، با تکیه بر پیوندهای تاریخی میان پروتستان‏ها و یهودیان، با اشتیاق از دولت خود برای حمایت از "یهودیان مظلوم" پشتیبانی می‏کردند. به این ترتیب، با صدور آخرین "کتاب سفید" و آغاز جنگ دوم جهانی، دستگاه رهبری "صهیونیزم جهانی"، از اروپای غربی به ایالات متحدة آمریکا منتقل شد.

در اوت سال1939 میان رهبران "سازمان جهانی صهیونیزم" و "هیأت یهودیان آمریکا" ملاقاتی در "ژنو" صورت گرفت. در جریان این ملاقات قرار شد سازمان جدیدی تأسیس شود که روابط "صهیونیزم" با "آمریکا" را، پس از ورود انگلستان به جنگ، تنظیم کند. این سازمان، نخست "کمیتة اضطراری آمریکا در امور صهیونیزم" نام داشت و سپس به "شورای اضطراری صهیونیست‏های آمریکایی" معروف شد. این شورا باید پشتیبانی لازم را از صهیونیست‏ها برای اتخاذ مهم‏ترین تصمیم در راه تأسیس "رژیم صهیونیستی" در فلسطین، به عمل می‏آورد.

 

*تبدیل "موطن" به "کشور"

 

این تصمیم مهم عبارت بود از تغییر استراتژی صهیونیزم در فلسطین از "ایجاد موطن یهودی" به "تأسیس کشوری یهودی". ساده‏انگارانه است اگر این‏گونه تصور شود که تا پیش از این مقطع زمانی، صهیونیست‏ها در فکر "تأسیس کشوری یهودی" نبودند. صورت مذاکرات افشا شدة "اولین کنگرة جهانی صهیونیزم" نشان می‏دهد صهیونیست‏ها به علل سیاسی و استراتژیک، نمی‏خواستند مقاصد واقعی‏شان در مورد "تأسیس کشوری یهودی" افشا شود؛ از این‏رو، آنان واژة "موطن یهودی" را جعل کردند، چرا که با واقعیت صهیونیزم در آن مرحله از زمان (پایان قرن نوزدهم) هماهنگ‏تر بود. "ماکس نوردو" معاون "هرتسل"، دربارة نحوة جعل این واژه در "اولین کنگرة جهانی صهیونیزم" می‏گوید:

"بیش‌ترین تلاش خود را به کار بردم تا طرفداران ایجاد کشور یهودی در فلسطین را متقاعد سازم که می‏توانیم اصطلاحی جایگزین را مطرح کنیم که نشان‏دهندة منظور ما باشد، اما آن را چنان ارائه دهیم که از تحریک عثمانی‏های حاکم بر کشور مورد نظر جلوگیری کند... من به جای اصطلاح کشور، موطن را پیشنهاد کردم... اصطلاحی مبهم بود، اما به خوبی می‏دانستیم که معنای آن چیست! در آن برهه، معنی‌ کشور یهود را داشت."

آن چه بعدها در "اعلامیة بالفور" و "کُتُب سفید" چندگانه از آن یاد می‏شد نیز، همان اصطلاح "موطن یهودی" بود و همین ابهام نهفته در این اصطلاح، دستان "سازمان جهانی صهیونیزم" و حامیان انگلیسی آنان را برای بازی‏های پیچیدة سیاسی و کنترل حساسیت‏های دشمنان و رقبای منطقه‏ای و بین‏المللی بازگذاشت.

همان‏طور که اشاره کردیم، طی نیم قرن، سلسله به هم پیوسته‏ای از این بازی‏ها، در منطقة خاورمیانه و جهان به اجرا درآمد تا با آغاز جنگ دوم جهانی، "سازمان جهانی صهیونیزم" به جایی رسید که حس می‏کرد اگر از فرصت به دست آمده به واسطه جنگ استفاده نکند، خیانتی بزرگ مرتکب شده است. همة شرایط مهیا بود: مدعیان فلسطین اعم از اعراب و انگلستان، شدیداً درگیر مسائل خود بودند. دولت‏های تازه‌تأسیس عربی، همگی مشغول حل و فصل مشکلات داخلی‏شان بودند و انگلستان هم در آتش جنگ جهانی دست و پا می‏زد. از اعراب فلسطین هم که رهبرانشان یا کشته و تبعید شده بودند و یا سعی داشتند با آلمان و ایتالیا، علیه انگلستان متحد شوند، کاری برنمی‏آمد. (این اشتباه مکرر اعراب بود که می‏پنداشتند می‏توانند از باشگاه صلیبی اروپا، متحدی برای خود علیه اعضای دیگر همین باشگاه پیدا کنند؛ کاری که در طول تاریخ رویارویی اسلام و صلیبیان محقق نشد و در هر مقطعی که "به ظاهر" چنین اتحادی صورت گرفت، در نهایت باعث ضربه‏پذیرتر شدن مسلمانان و تضعیف آنان شد).

مسألة تبدیل "موطن یهودی" به "کشور یهودی" از همان سال‏های ابتدای جنگ توسط "آژانس یهود" به بحث گذاشته شد و در پایان سال 1941 کمیته‏ای مأمور تدوین یک بیانیه حاوی اهداف جدید صهیونیزم شد.

همکاری "آژانس یهود" با "کمیتة اضطراری آمریکا در امور صهیونیزم" (یا در آینده "شورای اضطراری صهیونیست‏های آمریکایی") منجر به برپایی کنفرانس فوق‏العاده‏ای در هتل "بالتیمور" نیویورک در ماه مه سال 1942 شد. ششصد نماینده از صهیونیست‏های اروپا و سه عضو کمیتة اجرایی "آژانس یهود"، از جمله "حییم وایزمن" و "دیوید بن‏گوریون" در این کنفرانس شرکت داشتند. در "بالتیمور" طرح "تأسیس کشوری یهودی" به طور رسمی مطرح شد و کنفرانس، اعلامیه‏ای را حاوی اهداف جدید صهیونیزم موسوم به "برنامة بالتیمور" تصویب کرد. تصویب نهایی "برنامه بالتیمور" در کنفرانس یهودیان آمریکا به سال 1943 صورت گرفت. "تبدیل فلسطین به یک مشترک‏المنافع یهودی"، "رد کتاب سفید 1939"، "آزادی مهاجرت تحت نظر آژانس یهود" و "ایجاد ارتش یهودی با پرچم صهیونیزم (ستاره داوود)" از اصول "برنامة بالتیمور" بود.

"برنامة بالتیمور" سرانجام به میان صهیونیست‏های فلسطین برده شد و پس از بحث و بررسی توسط آنان، به تاریخ دهم نوامبر سال1942 در "بیت‏المقدس"، رسماً به عنوان استراتژی و سیاست جدید صهیونیزم پذیرفته شد.

آغاز جنگ رسمی گروه‌‏های تروریستی صهیونیست با نیروهای انگلیسی، مقدمه ورود آمریکا به صحنه فلسطین بود. در فوریة سال 1944، گروه "ایرگون" به رهبری "مناخیم بگین"، جنگ علیه آلمان و متحدانش را متوقف کرده و تماماً روی نبرد با "دولت قیمومیت" متمرکز شد. چندی بعد، گروه افراطی "اشترن"، که در حقیقت از "ایرگون" انشعاب کرده بود، مجدّداً به "ایرگون" پیوست و در کنار آن به جنگ علیه"حکومت قیومیت" روی آورد. تخریب اموال دولتی و ترور مقامات انگلیسی و حتی انهدام "دفاتر مهاجرت قیمومیت"، از جمله شیوه‏های صهیونیست‏ها برای مستأصل کردن بریتانیا بود. کمیسر عالی بریتانیا "مک میچل" دو بار مورد سوء قصد قرار گرفت و حتی وزیر بریتانیا در امور خاور نزدیک " لرد موین" که در عین حال عضو کابینه جنگی انگلستان هم بود، توسط گروه "اشترن" به قتل رسید.

بریتانیا از یک سو حاضر نبود منطقه‏ای مانند "فلسطین" را به رقیبی تازه از راه رسیده واگذار کند و از سوی دیگر در آن مقطع، آمادگی تحمل پیامدهای همراهی آشکار با صهیونیست‏ها را نداشت؛ به همین علت بود که "وینستون چرچیل" نخست‏وزیر وقت انگلستان، در سال 1945 به رییس "آژانس یهود" که از وی خواستار لغو "کتاب سفید" و "تأسیس کشور یهودی در فلسطین" شده بود، پاسخ داد: "تا پایان جنگ و مذاکرات متفقین، نمی‏توان بر سر مسأله فلسطین مذاکره کرد."

البته صهیونیست‏ها هم حاضر نبودند سرنوشت برنامه‏های خود را با تردیدها و ملاحظات انگلستان گره بزنند. هدف عملیات‏های تروریستی گروه‏های مسلح صهیونیستی، بالا بردن هزینه‏های "دولت قیمومیت" بود تا انگلستان وادار شود تصمیم نهایی خود را دربارة فلسطین بگیرد. البته این شرایط منافعی هم برای انگلیسی‏ها داشت و آن هم حفظ وجهه در برابر اعراب و پرهیز از قیام‏های ضدانگلیسی آنان بود.

تا پیش از پایان جنگ دوم جهانی در اروپا، تنها سازمان‏های "ایرگون" و "اشترن" علیه نیروهای انگلیسی حاضر در فلسطین دست به عملیات تروریستی می‏زدند. مدت کمی پس از پایان درگیری‏ها در اروپا، "آژانس یهود" مطمئن شد که "بریتانیا" به این زودی‏ها قصد دست کشیدن از فلسطین را ندارد. این در حالی بود که به زعم غالب صهیونیست‏ها، زمان قطعی برپا شدن "کشور یهودی" فرا رسیده بود. به این ترتیب، "آژانس یهود" شاخة نظامی خود "هاگانا" را علیه "دولت قیمومیت" وارد صحنه کرد. در نوامبر سال1945، "هاگانا" با "ایرگون" و "اشترن" متحد شد و هر سه در قالب "جنبش مقاومت"، عملیات ضدانگلیسی را پی گرفتند و در حقیقت، "ایرگون" و "اشترن"، حکم تیم‏های ضربت و جوخه‏های ترور "هاگانا"، شاخة نظامی "آژانس یهود"، را پیدا کردند.

(جالب این جاست که کم‌تر از یک سال قبل، اعضای "ایرگون" و "اشترن" بارها به دلیل عملیات ضدانگلیسی توسط "هاگانا" دستگیر و حتی شکنجه شده بودند). با گسترش روزافزون حملات به منافع بریتانیا، این دولت تصمیم گرفت بر تعداد نظامیان خود در "فلسطین" بیفزاید. در مدت کوتاهی، به قدری سرباز انگلیسی وارد فلسطین شد که تعداد آنان به 105 هزار نفر رسید، یعنی یک ششم جمعیت یهودی حاضر در فلسطین؛ اما این واکنش سودی برای انگلستان به بار نیاورد و تنها در 31 اکتبر سال1945، راه‏آهن فلسطین در 186 نقطه توسط "هاگانا" منفجر شد. حمله به پلیس و گشتی‏های بریتانیا در سواحل مدیترانه نیز شدت یافت.

از سوی دیگر، اعراب از این که صهیونیست‏ها بر روی متحدان سابق خود آتش گشوده بودند، تا مدتی دچار سردرگمی شدند، اما مشاهدة عدم برخورد جدی "دولت قیمومیت" با عوامل این حملات و تداوم رخنه یهودیان در تمامی شؤون فلسطین، آنان را متقاعد کرد که خطر باقی است و باید کاری کرد.

 

*تاسیس اتحادیه عرب

 

در 22 مارس سال 1945 کشورهای عرب با تأسیس "اتحادیة عرب" در قاهره، "دفاع از حقوق مردم فلسطین" را در رأس برنامه‏های خود قرار دادند و فلسطین را به عنوان یک عضو این اتحادیه به رسمیت شناختند. همچنین "کمیتة عالی عرب" بار دیگر توسط این اتحادیه احیا شد و با نام "شورای عالی فلسطین" آغاز به فعالیت کرد و به جای نمایندة فلسطین در اتحادیة عرب، اعضای این شورا معرفی شدند.

در درون فلسطین هم، علی‏رغم فرسایش فراوان نیروهای انقلابی بر اثر "انقلاب بزرگ فلسطین"، دو سازمان شبه نظامی برای مقابله با گروه‏های مسلح صهیونیستی ایجاد شد. اول سازمان "نجاده" که توسط "رشاد الدباغ" و "محمد الحواری" فرماندهی می‏شد و دوم سازمان "فتوا" که تحت رهبری "جمال الحسینی"، پسرعموی "حاج امین الحسینی"، قرار داشت. این دو سازمان به دلایل مذهبی، به شدت با یکدیگر اختلاف داشتند، اما "اتحادیة عرب" تلاش‏هایی را برای اتحاد "نجاده" و "فتوا" آغاز کرد و با اعزام یک افسر مصری به نام "محمود لبیب" به فلسطین، سرانجام موفق شد این دو سازمان را در هم ادغام و تشکلی جدید با نام "سازمان جوانان" تأسیس کند.

البته این اتحاد به دلیل غیراصولی بودن آن و اختلافات عمیق رهبران دو گروه، عاقبت خوشی پیدا نکرد و به دلیل خیانت یکی از فرماندهان آن درست در حساس‌ترین لحظات تاریخ (سال 1948) متلاشی شد.

 

*ورود رسمی آمریکا به معرکه

 

مصادف با همین ایام "بن گوریون" از دولت انگلستان خواست با پذیرش صد هزار مهاجر جدید یهودی به فلسطین موافقت کند. حمایت آمریکا از این درخواست، نقطة آغاز رسمی ورود آمریکا به صحنة منازعه در فلسطین بود. رییس‏جمهور آمریکا در نامه‏ای به نخست‏وزیر انگلستان، از این درخواست پشتیبانی کرد؛ اما انگلیس این تقاضای صهیونیست‏ها را موجب نفی "کتاب سفید سال1939" و به ضرر خاورمیانه دانست و یادآوری کرد، طبق توافق قبلی آمریکا و انگلیس، باید برای هر اقدامی در فلسطین، با اعراب مشورت کرد. متعاقباً وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد:

"در مورد تغییرات اساسی در فلسطین، با رهبران عرب و یهود مشورت خواهد کرد."

روز سیزدهم نوامبر 1945 وزیر خارجه انگلستان خواستار تشکیل کمیسیونی مشترک مرکب از شش آمریکایی و شش انگلیسی شد و اعلام کرد:

"آمریکا در حل مشکل فلسطین با انگلستان همکاری می‏کند." "کمیسیون مشترک"، موظف بود در عرض 120 روز، گزارش خود را صادر کند. طی این 120 روز، "کمیسیون مشترک آمریکایی - انگلیسی" با "صهیونیست‏های آمریکا"، "نمایندگان اتحادیه عرب"، "نمایندگان یهودیان آلمان، اتریش، لهستان، یونان، ایتالیا و چکسلواکی"، همچنین "شورای عالی عرب" (به ریاست "حاج امین الحسینی") در "بیت‏المقدس" گفت‏وگو کرده و در مارس 1946 گزارش خود را ارائه داد.

"کمیسیون مشترک" در گزارش خود خواستار "پذیرش صدهزار مهاجر یهودی به فلسطین"، "عدم تبدیل فلسطین به یک دولت صرفاً عربی یا یهودی"، "لغو قانون عدم انتقال اراضی به یهودیان" و "تشکیل کشور دو ملیتی (عرب - یهودی) در فلسطین" شده بود، اما این گزارش به دلیل پیش‏بینی نزاع داخلی، توصیه می‏کرد "قیمومیت فلسطین تداوم یابد؛ اما طبق توافقی از انگلستان به سازمان ملل متحد تفویض شود."

آمریکا بلافاصله گزارش منتشر شده را تأیید کرد، طبق معمول هر دو طرف منازعه، پذیرش "گزارش کمیسیون مشترک آمریکایی - انگلیسی" را منتفی دانستند، زیرا مانند دفعات پیشین، باز هم حقوق مسلم اعراب فلسطینی و تمامیت ارضی فلسطین مورد توجه قرار نگرفته بود و از سوی دیگر به نظر صهیونیست‏ها نیز این گزارش با هدف آنان، یعنی تحقق "برنامه بالتیمور" و "تأسیس کشور یهودی در تمام فلسطین" منافات داشت.

 

*پاسخ صهیونیست ها و اعراب به گزارش کمیسیون مشترک

 

تنها دو ماه بعد، در 29 ژوئن سال1946، "ستاد مرکزی ارتش انگلیس در فلسطین" که در "هتل کینگ دیوید" واقع در "بیت المقدس" قرار داشت، طی انفجاری قوی به طور کامل ویران شد و حدود یکصد نظامی انگلیسی که در میانشان عده‏ای کارمند عرب و یهودی نیز وجود داشت، به قتل رسیدند. "آژانس یهود" بلافاصله این اقدام را محکوم کرد و مسؤولیت آن را به عهده "ایرگون" گذاشت. "ایرگون" از این موضع‏گیری آژانس خشمگین شد، چرا که قبلاً موافقت "هاگانا" را برای انجام این بمب‏گذاری جلب کرده بود. به همین دلیل "ایرگون" از اتحاد با "هاگانا" خارج شد؛ اما با این حال انگلستان عملیات انتقام‌جویانة خود را تنها بر روی "ایرگون" متمرکز نکرد و به مقابله با تمامی تشکیلات صهیونیستی برخاست.

شکل اعتراض اعراب به گزارش "کمیسیون مشترک " بسیار متفاوت بود. علاوه بر تظاهرات و اعتصاب مردمی در کشورهای عربی، پادشاهان مصر و اردن و رؤسای جمهور سوریه و لبنان و ولیعهد عراق و سعودی، در 28 مه سال 1946 در شهر "انشاص" مصر اجتماع کردند و طی قطعنامه‏ای، خواستار "استقلال فلسطین عربی" و "لغو مهاجرت" و "لغو انتقال اراضی" شدند. در 11 و 12 ژوئن همان سال نیز "اتحادیة عرب" در "بلودان"، واقع در سوریه، تشکیل جلسه داد و بر "وحدت فلسطین" تأکید کرد و تقسیم آن را مردود دانست. در "کنفرانس بلودان" تصمیماتی محرمانه پیرامون تحریم کامل آمریکا و انگلیس نیز گرفته شد که البته هیچ‏گاه به اجرا در نیامد.

 

*آخرین تقلای مشترک انگلستان و آمریکا

 

در فلسطین، اوضاع همچنان وخیم بود. شدت حملات گروه‏های صهیونیستی به اهداف انگلیسی به حدی رسید که بریتانیا سرانجام تمامی ملاحظات را کنار گذاشت و به "حکومت قیمومیت" اختیار داد تا به سرکوب مهاجمان اقدام کند. دفتر اصلی "آژانس یهود" در "تل‏آویو" تصرف شد و 2700 عضو "آژانس یهود" و اعضای کمیتة اجرایی آن دستگیر شدند و برای رهبران اصلی آژانس از جمله "بن‏گوریون" قرار تعقیب صادر شد. علی‏رغم فشار آمریکا بر انگلستان، "دولت قیمومیت" اعمال محدودیت‏های خود را علیه "آژانس یهود" تشدید و آمریکا را متهم کرد که با انگیزة عدم پذیرش صدهزار مهاجر یهودی در نیویورک، مهاجرت آنان را به فلسطین پیگیری می‏کند. عملیات گروه‌های تروریستی "ایرگون" و "اشترن" نیز همچنان ابعاد جدیدتری به خود می‏گرفت. این حوادث نشان می‏داد لندن دیگر کنترل چندانی بر اوضاع فلسطین ندارد.

در همین سال، آمریکا و انگلستان طرح دیگری را موسوم به "طرح موریسون - گرادی" ارائه دادند. این طرح از سوی "هربرت موریسون" معاون وزارت کار بریتانیا و "هنری گرادی" سفیر آمریکا در انگلستان تدوین شده بود و براساس آن، "فلسطین" به چهار بخش تقسیم می‏شد: "یک ولایت عرب"، "یک ولایت یهودی"، "بخش قدس" و "بخش نقب".

طبق طرح جدید، ولایات عرب و یهود، هر کدام خود مختار بودند و یک حکومت مرکزی تحت ریاست "کمیسر عالی بریتانیا" بر کل کشور نظارت می‏کرد. اعراب با تأکید بر اصل "اتحاد فلسطین"، طرح جدید را نیز رد کردند و صهیونیست‏ها هم با آگاهی از "طرح موریسون - گرادی" پیشنهادی مبنی بر تأسیس یک "کشور یهودی" در نیمی از خاک فلسطین ارائه دادند. همزمان گروه‏های تروریستی بر حملات خود به نیروهای انگلیسی افزودند. انگلستان رسماً از آمریکا تقاضا کرد در امور فلسطین مداخلة نظامی انجام دهد؛ اما ایالات متحده به این تقاضا پاسخ منفی داد و رییس جمهور این کشور اعلام کرد: "انگلستان در صدد جلب نظر اعراب است، پس باید خود به تنهایی اقدام کند".

در حقیقت آمریکا با زیرکی، پا در دامی که انگلستان برایش چیده بود نگذاشت و از ورود به یک بازی نیمه تمام خودداری کرد.

دولت انگلستان در سپتامبر سال 1946 و ژانویة سال 1947 نمایندگان اعراب و یهودیان را برای مشورت به لندن دعوت کرد، اما این مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید. در اوایل فوریة سال 1947، "بوین"، وزیر خارجة انگلستان، آخرین طرح را به اعراب و صهیونیست‏ها ارائه داد. براساس طرح "بوین"، فلسطین به "یک حکومت محلی و خودمختار عرب و یهودی" تقسیم می‏شد و بدون آن که تجزیه شود با همین وضع، پنج سال را تحت "قیمومیت" سپری می‏کرد. در پایان، مجلسی براساس تأسیس یک "کشور متحد دو ملیتی" تشکیل می‏شد و چنانچه بر سر قانون اساسی کشور توافق به وجود نمی‏آمد، اختلاف به "شورای قیمومیت سازمان ملل" ارجاع می‏شد. با رد قاطع این پیشنهاد از سوی اعراب و صهیونیست‏ها، وزیر خارجة انگلستان در 26 فوریة سال 1947 طی نطقی اعلام کرد:

"نظام قیمومیت قادر به حل مسألة فلسطین نیست، زیرا یهودیان تقاضای پذیرش میلیون‏ها مهاجر را دارند که این به زیان اعراب است. بدین خاطر، انگلستان در حل مسأله به بن‏بست رسیده و دولت اعلی‏حضرت تصمیم گرفته است کل قضیه را به سازمان ملل متحد ارجاع دهد."

 

*بحران فلسطین در سازمان ملل متحد

 

با درخواست انگلستان، "مجمع عمومی سازمان ملل" طی اجلاس ویژه‏ای، کمیته‏ای مخصوص در مورد فلسطین تحت نام "کمیتة ویژه سازمان ملل متحد در مورد فلسطین" تشکیل داد. این کمیته از کشورهای استرالیا، کانادا، چکسلواکی، گوآتمالا، هند، ایران، هلند، پرو، سوئد، اروگوئه و یوگسلاوی تشکیل شده بود.

کمیتة مذکور اختیارات وسیعی داشت تا به تشخیص و تثبیت حقایق بپردازد و موضوعات مربوط به فلسطین را با در نظر داشتن سه دین اسلام، مسیحیت و یهود مورد بررسی قرار دهد و پیشنهادات خود را تا اول سپتامبر سال 1947 به مجمع عمومی سازمان ملل تسلیم کند. اعراب با این طرح از ابتدا مخالفت کردند و خواستار "حذف مسأله یهود از سرنوشت فلسطین" و تأسیس یک کشور مستقل عربی شدند، اما خواستة آنان به جایی نرسید و قرار شد در نهایت "شورای عالی عرب" (ارگان اتحادیة عرب) و "آژانس یهود" نظرات خود را به کمیته‏های فرعی "کمیتة ویژه سازمان ملل متحد در مورد فلسطین" ارائه دهند. اعضای کمیتة ویژه با حضور در منطقه، نقطه نظرات و تحلیل‏های اعراب و یهودیان را شنیده و در نهایت در ماه اوت سال 1947، گزارش خود را ارائه دادند. در این گزارش، ضمن تحلیل راه‏حل‏های پیشین، دو پیشنهاد نهایی، ارائه شد. پیشنهاد اول (موسوم به "طرح اکثریت") که اکثریت اعضای کمیته از آن حمایت می‏کردند، مبتنی بود بر "تقسیم فلسطین به دو کشور مستقل یهودی و عربی" که دارای "وحدت اقتصادی" باشند. مرزهای این دو کشور نیز تعیین شده بود.

پیشنهاد دوم (موسوم به "طرح اقلیت") که تنها از سوی ایران، هند و یوگسلاوی حمایت می‏شد، تقسیم فلسطین را غیرعملی و غیرمؤثر و برخلاف منافع اعراب می‏دانست.

آنان "تشکیل یک کشور مستقل فدرال در فلسطین" را بهترین راه‏حل می‏دانستند. این کشور فدرال، شامل دو کشور یهودی و عرب به پایتختی "بیت‏المقدس" می‏شد و دولت فدرال اختیار کامل امور دفاع ملی، روابط خارجی، مهاجرت، انتشار پول، مالیات، حمل و نقل و ارتباطات را به عهده داشت. قانون‏گذاری در این حکومت از طریق "سیستم پارلمانی دو مجلس" انجام می‏شد و تصویب قوانین، رأی اکثریت دو مجلس را نیاز داشت.

دفتر "اتحادیة عرب" در نیویورک، تصویب هر یک از دو طرح "اکثریت" و "اقلیت" را با جنگ در خاور میانه برابر دانست و آن‌ها را رد کرد. "شورای عالی عرب" نیز هیچ کدام از دو طرح را نپذیرفت، اما "آژانس یهود" از طرح "اکثریت" ابراز خشنودی کرد.

 

*تیر خلاص

 

قرار بر این شد که "طرح اکثریت" در روز 26 نوامبر سال 1947 در "مجمع عمومی سازمان ملل متحد" به رأی گذاشته شود. تصویب این طرح به رأی دو سوم نمایندگان نیاز داشت، ولی چون در زمان اخذ رأی، معلوم شد که این طرح رأی کافی را به دست نمی‌آورد، به اصرار "آمریکا" موعد رأی‌گیری به سه روز بعد موکول شد. در این فرصت، بعضی کشورهای کوچک مثل هائیتی، لیبریا، لوکزامبورگ، زلاندنو، پاراگوئه و فیلیپین که موضع مخالف داشتند، برای ارائة رأی مثبت تحت فشار قرار گرفتند. "ترومن" رئیس جمهور وقت آمریکا، راجع به این فشارها در خاطراتش نوشته است:

"... حقیقت این است که نه تنها سازمان ملل متحد بلکه کاخ سفید هم تحت فشار شدیدی قرار گرفته بود. اصرار بیش از حد بعضی رهبران صهیونیزم، که از ما می‌خواستند نفوذ خود را به کار بریم تا نمایندگان بعضی کشورها وادار شوند در مجمع عمومی به نفع آن‌ها رأی دهند، واقعاً مرا آزرده خاطر کرده بود..."

"ترومن" به یکی از وزرای کابینة خود اخطار کرد که اگر دولت‌هایی که معمولاً در کنار آمریکا می‌مانند بخواهند در "مسألة فلسطین" از این قاعده عدول کنند از آنان توضیح کافی و قانع‌کننده‌ای طلب خواهد کرد. پیام رئیس‌جمهور آمریکا بسیار شفاف و روشن بود، دولت‌هایی که مخالف "طرح تقسیم" بودند یا نمی‌توانستند تصمیم نهایی خود را دربارة "طرح اکثریت" بگیرند با شدیدترین روش‌های بیانی و عملی به راه آورده شدند. "کمپانی تایر و لاستیک فایرستون" - که در کشور آفریقایی "لیبریا" کشتزارهایی وسیع داشت - به دولت این کشور فشارهای فراوانی وارد آورد.

به تمام نمایندگان کشورهای آمریکای لاتین تذکر داده شد که رأی موافق آنان به "طرح تقسیم فلسطین" امکان احداث جادة سراسری قارة آمریکا را افزایش خواهد داد. فیلیپینی‌ها هم که در اوایل کار عمیقاً از آرمان "فلسطین یکپارچه" حمایت می‌کردند با رسوایی تمام مجبور شدند به نفع "طرح اکثریت" رأی بدهند، چراکه هفت تقاضای وام آنان در کنگرة آمریکا برای تصویب انتظار می‌کشید. جالب این که "حییم وایزمن" رئیس سازمان جهانی صهیونیزم در مقابل انتقاداتی که همان موقع نسبت به اعمال فشار به نمایندگان سازمان ملل ابراز می‏شد، با ارسال نامه‏ای خطاب به "ترومن" مسأله را چنین توجیه کرد:

"...این روزها در واشنگتن ادعا می‏کنند که برادران اسرائیلی، با تجاوز از حد خود، مرتکب بعضی اقدامات افراطی و اعمال فشارهای بی‏تناسب به بعضی نمایندگان سازمان ملل شده‏اند در حالی که باید بگویم: اگر این ادعاها صحت داشته باشد، من مسؤول و پاسخگوی رفتار کسانی نیستم که وکالت برای انجام چنین اعمالی ندارند".

در نهایت "صهیونیست"ها با به کارگیری تجارب تجاری و استفاده از شبکة وسیع پیوندهای جهانی خود، پس از یک سلسله فعالیت‏های گسترده در راهروهای سازمان ملل، توانستند در حد مورد نیاز، نظر مساعد کشورهای دیگر را تأمین کنند و علی‏رغم تلاش‏های اعراب و گروه "اقلیت" در "کمیتة ویژه"، سرانجام "طرح تقسیم فلسطین" به دو کشور عربی و یهودی طی قطعنامة 181، در تاریخ 29 نوامبر سال 1947 در یکصد و بیست و هشتمین اجلاسیة مجمع عمومی سازمان ملل با 33 رأی موافق و 13 رأی مخالف به تصویب رسید.

یکی از اعضای کنگرة آمریکا، به نام "لارنس اچ‌اسمیت" مدتی بعد از تصویب طرح تقسیم، در یک سخنرانی خطاب به دیگر نمایندگان کنگره گفت:

"... گزارش موثق نشان می‌داد که نمایندگان سه کشور کوچک به‌وسیلة نمایندگان آمریکا و مأمورین عالی‌رتبه واشنگتن تحت فشار قرار گرفته‌اند.اکنون این یک اتهام جدی است. هنگامی که مسأله در 29 نوامبر برای آخرین بار رسیدگی شد، چه اتفاقی افتاد؟ رأی نهایی به وسیله آراء "هائیتی"، "لیبریا" و "فیلیپین" مشخص شد. این سه رأی برای احراز اکثریت دوسوم کافی بود. قبلاً این کشورها مخالف تقسیم بودند..."

براساس این قطعنامه، 56 درصد از خاک فلسطین (200/14 کیلومتر مربع با 530 هزار یهودی و 460 هزار عرب) به "کشوری یهودی" تبدیل می‏شد و 44 درصد آن (12 هزار کیلومتر مربع با 650 هزار سکنه عرب و 11 هزار یهودی) به "کشور عرب". این در حالی بود که تا پیش از این طرح، یهودیان تنها بر کمی بیش از 6 درصد اراضی فلسطین مالکیت داشتند. طبق طرح تقسیم، قرار بر این شد که دو هفته بعد از خروج بریتانیا و نه زودتر، دو کشور عربی و یهودی اعلام موجودیت کنند و منطقة "بیت‏المقدس" نیز به صورت بین‏المللی و تحت نظارت "سازمان ملل متحد" اداره شود، همچنین کمیته‏ای از سازمان ملل بر مراحل اجرایی "قطعنامه‌181" نظارت می‏کرد.

 

بلافاصله پس از تصویب "طرح تقسیم"، با دعوت "کمیتة عالی عرب" (به ریاست "حاج امین‏الحسینی") از روز 29 نوامبر، اعتصابی سه روزه توسط فلسطینیان آغاز شد. در اوایل دسامبر سال1947 وزیر مستعمرات بریتانیا اعلام کرد، قیمومیت انگلستان در فلسطین، 15 ماه مه سال1948 پایان می‏یابد.

همه چیز در مقابل جشمان حیرت زده فلسطیمنیان رو به پایان بود اما کاری از آنان بر نمی آمد. بر اثر سی سال قیمومیت انگلستان و سیاست‏های خشن و سرکوبگرانه آن، خصوصاً پس از قیام سال 1936، تقریباً هیچ نهاد و تشکل اجتماعی و سیاسی که توان هدایت و رهبری مردم و مدیریت بحران‌ها را داشته باشد، در میان اعراب فلسطین باقی نمانده و به همان علت، گروه مسلح توانمندی هم در میان اعراب فلسطین شکل نگرفته بود و خلاصه؛ "هیچ همآوردی برای صهیونیست‏ها در فلسطین وجود نداشت."

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین