بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        01/03/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت_ (13)

سردار شهادت طلبان "شیخ عزالدین قسام"

 خبرگزاری فارس: در همان زمان که مردم بومی فلسطین در هر گوشه از خاک اشغال شده خود با قیامی خونین آتش خشم خود را شعله ور می ساختند یک روحانی شناخته شده فلسطینی در تدارک حرکتی متفاوت در برابر اشغالگران بود.


پیش از پرداختن به موضوع قیام «قسامیون» لازم است که به برخی وقایع تاریخی مهم که در حدفاصل قیام براق تا آغاز "خیزش قسامیون" واقع شد اشاره ای گذرا داشته باشیم.

 

*نتایج "قیام دیوار براق"

پس سرکوب "قیام دیوار براق"دولت انگلستان طبق معمول خود، کمیسیونی را تحت ریاست "والتر شاو" مأمور بررسی دلایل این قیام کرد.

کمیسیون مذکور پس از سفر به فلسطین، گزارش خود را یک ماه بعد در لندن منتشر کرد. "گزارش کمیسیون شاو" خواستار

1- "اعلام موضع صریح انگلستان دربارة فلسطین"

2- "عدم اخراج کشاورزان عرب توسط یهودیان"

3- "بررسی دعاوی طرفین در مورد دیوار براق از طرف جامعه ملل"

4- "تقویت سازمان پلیس" و "کنترل مهاجرت بی‏رویه یهودیان" شده بود.

براساس پیشنهاد "کمیسیون شاو" کمیته‏ای سه نفره از طرف نمایندگان هلند، سوئیس و سوئد برای بررسی مسألة دیوار براق عازم فلسطین شد و پس از بررسی دعاوی طرفین، دیوار براق را بخشی از "حرم شریف مسلمانان" دانست و قرار شد یهودیان هنگام عبادت در آن مکان، از نصب پرچم و بردن لوازم عبادی دیگر خودداری کنند. به دنبال این حوادث، هیأتی از سوی "کمیتة اجرایی عرب" به لندن رفت و با "پاسفیلد" وزیر مستعمرات وقت مذاکره کرد. دولت انگلستان با بی‏توجهی به مسائل مطروحه از طرف "هیأت عربی"، شخصی به نام "جان سامسون" را برای بررسی مسأله "مهاجرت" و "اراضی اعراب" به فلسطین فرستاد.

"گزارش سامسون" که در سال 1930 منتشر شد، تا حدی به نفع اعراب و خواستار جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی یهودیان شده بود. به دنبال "گزارش سامسون" و "گزارش کمیسیون شاو" بیانیه‏ای از سوی دولت انگلستان منتشر شد که نام "کتاب سفید پاسفیلد" را به خود گرفت. در کتاب مذکور ضمن تأیید مجدد نکات اصلی "کتاب سفید چرچیل"، تأکید شده بود که اسکان یهودیان باید به زمین‏های پیشین آن‌ها بازگردد. با این که کتاب سفید تا حدی ناراحتی اعراب را تسکین داد؛ اما "کمیتة اجرایی عرب" از پذیرفتن آن خودداری کرد؛ چرا که برای اجرای وعده‏های داده شده از سوی بریتانیا، در این کتاب هیچ تضمینی وجود نداشت. از سوی دیگر، صهیونیست‏ها نیز به شدت این کتاب را مورد حمله قرار دادند و حتی "وایزمن" به نشانة اعتراض، از ریاست "آژانس یهود" استعفا کرد؛ اما نخست‏وزیر انگلستان به دست و پا افتاد و طی نامه‏ای به "وایزمن" به گونه‏ای کتاب را مورد تفسیر قرار داد که مطالب اساسی آن را فسخ می‏کرد و ضمن سخنانی تأکید کرد که کتاب سفید، باعث منع انتقال زمین‏های اعراب به یهودیان نمی‏شود. اعراب پس از این نامه و اظهارات نخست‏وزیر انگلستان، "کتاب سفید" را "کتاب سیاه" توصیف کردند. به این ترتیب، مرحلة جدید بازی "کمیسیون‏ها و بیانیه‏های بی‏حاصل" به پایان رسید.

 

*جنبش دست سبز

 

"جنبش دست سبز" از جمله چند قیامی بود که پس از "قیام دیوار براق" رخ داد. این حرکت در شمال فلسطین به ویژه شهرهای "صفد" و "عکا" متمرکز بود. جنبش دست سبز، با تلاش 27 تن از کسانی که در "قیام براق" شرکت کرده و از دست مقامات امنیتی متواری شده بودند، آغاز شد. ده‌ها تن دیگر نیز به آن‌ها پیوستند تا این‌که شمارشان به 80 مبارز رسید. آن‌ها از سوی ساکنان شهرهای مذکور با استقبال گسترده‏ای رو به رو شدند. این گروه که موفق شد چندین بار به یهودیان و پلیس انگلیس حمله کند، توسط فردی به نام "احمد طافش" رهبری می‏شد.

مقامات انگلیسی برای سرکوب این جنبش با استفاده از پیاده‌نظام ارتش بریتانیا دست به عملیاتی فراگیر زدند. هواپیماهای انگلیسی نیز در این عملیات به کمک آن‌ها شتافتند. برای تعقیب مبارزان، از نیروهای فرانسوی و نیروهای مرزی شرق اردن هم استفاده شد. این تعقیب و گریز طی دو ماه ژانویه و فوریه به شکل گسترده ادامه داشت. سرانجام انگلیسی‏ها توانستند احمد طافش را در تاریخ 27 ژانویه سال 1930 بازداشت کنند.

این مجموعه انقلابی به سبب حملات پیاپی انگلیسی‏ها نتوانست به مبارزات خود ادامه دهد. همچنین رهبران سیاسی فلسطینی نیز روش آن‌ها را نپذیرفته و از آنان حمایت نکردند.

 

* قیام اکتبر سال 1933

مهاجرت یهودیان به فلسطین از ابتدای دهة 30 به شکل خطرناکی رو به ازدیاد نهاد. در این مرحله، رهبران سیاسی و مذهبی فلسطین هم سرانجام به این نتیجه رسیدند که مشکل اصلی آن‌ها، با "انگلستان" است. از این رو مبارزات "حزب استقلال" و "جمعیت‏های جوانان مسلمان" بر این موضوع متمرکز شد. آن‌ها از "کمیتة اجرایی عرب"، که نمایندگی سیاسی فلسطینیان را برعهده داشت، درخواست کردند این موج مهاجرت را متوقف کنند و تهدید کردند که سیاست عدم همکاری با مقامات را در پیش می‏گیرند. کمیتة اجرایی عرب، پیام فلسطینیان را به دولت قیمومیت رساند و هنگامی که مقامات انگلیسی این خواسته را رد کردند، کمیتة مذکور تصمیم گرفت بدون اجازة انگلیسی‏ها با برپایی تظاهرات بر این خواست خود پافشاری کند. این کمیته تصمیم گرفت در 13 اکتبر سال 1933 در فلسطین اعتصاب عمومی و در "بیت المقدس" تظاهرات بزرگی برپا کند؛ به طوری که در پی آن چندین تظاهرات در شهرها و روستاهای فلسطین برپا ‏شود و در پی هر اعتصابی، تظاهراتی نیز به راه افتد. کمیتة اجرایی طی دستوری اعضای خود را ملزم به برپایی تظاهرات کرد و با صدور بیانیه‏ای تأکید کرد:

"اعراب فلسطین کاملاً از دولت مأیوس شده‏اند و از این رو نه آن را مخاطب قرار می‏دهند و نه از آن، چیزی می‏خواهند."

روز جمعه 13 اکتبر اعتصاب عمومی، فلسطین را فرا گرفت و تظاهرات گسترده‏ای به رهبری "کمیتة اجرایی عربی" از مسجدالاقصی به راه افتاد. دولت قیمومیت پیشاپیش با صدور اعلامیه‏ای هرگونه اجتماع را اکیداً ممنوع کرده بود؛ اما این اعلامیه بر هیجان و خشم مردم افزود. پلیس انگلیس تلاش کرد با استفاده از زور، تظاهرکنندگان را پراکنده سازد که بر اثر آن 11 تن از جمله 5 پلیس مجروح شدند.

بلافاصله در منزل "موسی کاظم ‏حسینی" رئیس کمیتة اجرایی عربی، جلسة اعضای کمیته منعقد شد و تصمیم برگزاری راهپیمایی دوم در روز جمعه دو هفتة بعد در شهر "یافا" گرفته شد.. بار دیگر مقامات قیمومیت اعلام کردند، هر گونه اجتماع و تظاهرات ممنوع است و به شدت سرکوب می‏شود و چند روز قبل از موعد مقرر، شهر "یافا" مملو از قوای انتظامی شد. روز جمعه 27 اکتبر، اعتصاب، تمام فلسطین را فرا گرفت و تظاهراتی گسترده پس از اقامة نماز جمعه در "یافا" آغاز شد. پلیس، تظاهرکنندگان را به گلوله بست و این امر، بنا بر ادعای مقامات انگلیسی، به شهادت 14 عرب و مجروح شدن ده‏ها تن منجر شد. این در حالی است که کمیتة اجرایی عرب، با صدور بیانیه‏ای اعلام کرد، سی ‏تن کشته و دویست تن مجروح شده‌اند. انگلیسی‏ها متعاقباً، 12 تن از رهبران فلسطینی را بازداشت کردند که سه تن از آن‌ها از اعضای کمیتة اجرایی عرب بودند. در همین تظاهرات، موسی کاظم الحسینی رئیس کمیتة اجرایی عرب بر اثر ضربات مشت و لگد نیروهای پلیس مجروح شد و بر اثر جراحات وارده از همین ضربات، در مارس سال 1934 به شهادت رسید.

"کشتار یافا" خشم مردم را برانگیخت و در فردای آن روز، سبب برپایی تظاهرات گسترده‏ای در شهرهای فلسطین شد و اعتصاب عمومی، یک هفته کامل ادامه یافت و مردم در حیفا، نابلس و بیت‏المقدس با پلیس درگیر شدند. تنها پس از آزادی زندانیان بود که اعتصاب شکسته شد و تظاهرات خیابانی به اتمام رسید. براساس آماری که اعراب منتشر کردند، فقط در بیت‏المقدس و یافا 35 تن کشته و 255 تن مجروح شدند، اما منابع انگلیسی تنها به شهادت 26 تن و مجروحیت 187 نفر و نیز کشته شدن یک پلیس اذعان کردند.

این حوادث نشان داد که احساسات ضد انگلیسی، بسیار افزایش یافته است، زیرا این اولین بار بود که درگیری مستقیماً بر ضد انگلیس و سیاست‏های آن صورت می‏گرفت. فرماندار انگلیسی فلسطین، کمی پیش از حوادث یافا تلاش کرد اوضاع را آرام کند و در همین راستا، به تاریخ 25 اکتبر با "کمیتة اجرایی عربی" نشستی را برگزار کرد. در این جلسه، یکی از اعضای این کمیته خواستة اکثریت مردم را این‏گونه به اطلاع وی رساند:

"ما چیزی را برای از دست دادن نداریم، اعتماد ما به حکومت از بین رفته است، زمین ما از دست رفته است، همه چیز را از دست داده‏ایم و از این پس مهم نیست که قرار است چه اتفاقی برای‌مان بیفتد."

پس از کشتار یافا، کمیتة اجرایی عرب، مقرر کرد؛ دو ماه بعد، همزمان با عید سعید فطر، سومین تظاهرات مردمی علیه انگلستان انجام شود. این تظاهرات، با شکوه و عظمت فراوانی برگزار شد. در مقابل، بریتانیا طبق روال همیشگی خود، یک کمیسیون بازرسی به ریاست "موریسون" برای بررسی عوامل و دلایل انقلاب، به فلسطین فرستاد؛ اما این بار اعراب با اعتقاد به بی‏نتیجه بودن چنین اقداماتی، حاضر به پاسخ‏گویی در برابر اعضای این کمیسیون نشدند. "کمیسیون موریسون" هم در نهایت، اعراب را مسؤول آشوب‏ها دانست و حکومت قیمومیت را از هر جهت بی‏تقصیر معرفی کرد!!

 

*خیزش "شیخ عزالدین قسام"

"شیخ عزالدین قسام" را می توان بنیان‌گذار یکی از مهم‏ترین سازمان‏های جهادی مخفی، نه تنها در فلسطین، بلکه شاید در تمام جهان عرب دانست. او به سال 1882 در روستای "جبله" واقع در بخش "لاذقیة" سوریه متولد شد.

"عزالدین قسام" هنگامی که به سن چهارده سالگی رسید (سال 1896)، برای فراگیری علوم دینی وارد "دانشگاه الازهر" شد و هشت سال در آنجا ماند. بنا به گفتة منابع متعدد، شیخ عزالدین از شاگردان "شیخ محمد عبده" بود و بر همین اساس باید او را از شاگردان با واسطه "سید جمال الدین اسدآبادی" دانست.

نخستین فعالیت‏های شاخص سیاسی عزالدین، راه‏اندازی راهپیمایی در روستای "جبله" در اعتراض به محاصرة شهر "طرابلس" در غرب لیبی، توسط ناوگان جنگی ایتالیا در 30 نوامبر سال 1911 بود.

قسام بعدها گردان‏های داوطلبان جهادی را سازماندهی کرد. این داوطلبان برای پیوستن به انقلابیون لیبیایی، عازم بندر اسکندرون در ترکیه شدند.

هنگامی که سوریه و لبنان در پی توافق‌نامة "سایکس - پیکو"، تحت سیطرة فرانسه قرار گرفتند و لشکریان فرانسوی به سوریه یورش برده و این کشور را به تصرف درآوردند، قسام مردم را به دردست گرفتن سلاح و قیام علیه اشغالگران تشویق کرد که این دعوت، منجر به "خیزش کوه‏های صهیون" شد. گفته می‏شود، شیخ عزالدین، فرماندة مجاهدین آن منطقه بود. قسام برای تهیة سلاح، خانه‏اش را فروخت و 24 قبضه تفنگ خرید. سپس به همراه همسر و فرزندانش به روستای "الحفه" نقل مکان کرد و در آن ناحیه به تهیة مقدمات قیام مشغول شد.

وقتی فرانسوی‏ها تهاجم وسیع خود را برای سرکوب قیام‏های کوه‏های صهیون و کوه‏های علویان آغاز کردند، توانستند تمام پایگاه‏های انقلابیون را در مارس و ژوئیه سال 1921 به تصرف درآورند. پس از آن قسام به فلسطین مهاجرت کرد و ظاهراً در اواخر همان سال و پس از یک عملیات تعقیب و گریز، از راه بیروت - عکا وارد حیفا شد.

بنا به اخبار و اطلاعات موثقی که از فعالیت‏های آغازین و سرگذشت قسام نقل شده است، او ابتدا شغل معلمی را انتخاب کرد و بعد در مسجد "استقلال" شهر حیفا، به عنوان خطیبی طراز اول مشهور شد و به امام جماعت این مسجد رسید.

"شیخ احمد سعدی" شهردار اسبق جنین می‏گوید: "روزی قسام تپانچه‏ای را در مقابل دیدگان نمازگزاران بر بالای دست گرفت و گفت: "هرکس به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، باید چنین وسیله‏ای را تهیه کند."

به این ترتیب مسجد "استقلال" به صورت کانونی اسلامی و آموزشگاه ملی‏گرایی راستین و به عنوان مشهورترین مسجد در شمال فلسطین درآمد. مردم نه تنها برای فراگیری درس و موعظه، بلکه جهت آشنایی با شیخ عزالدین و گوش سپردن به سخنرانی‌های آتشین او، در مسجد حاضر می‏شدند، به همین خاطر قسام به زودی اعتبار و نفوذ کلام بسیاری در حیفا و اطراف آن کسب کرد.

قسام در سخنرانی‏هایش هرگونه سازش با اشغالگران را رد می‏کرد. نقل می‌کنند که روزی شیخ عزالدین از بالای منبر فریاد زد:

"جوانانی را دیدم که جارو‏هایی را برای تمیز کردن خیابان‏ها در دست گرفته‏اند؛ آنان باید تفنگ در دست گیرند. جوانانی را دیدم که برای واکس زدن کفش‏های بیگانگان، بُرُس‏هایی به دستشان گرفته‏اند؛ آنان باید هفت‏تیرهایی را به دست گیرند، تا آن بیگانگان را از پای در آورند."

همچنین گفته می‌شود، قسام در اواخر سال 1934 آشکارا از نمازگزاران پرسید:

"آیا شما مؤمن هستید؟"

سپس خود پاسخ داد:

" گمان نمی‏کنم!"

بعد، اندکی مکث کرد و در حالی که همهمه‏ای در میان جمعیت افتاده بود، ادامه داد:

"اگر شما مؤمن (واقعی) بودید، عزت نفس مؤمنان را داشتید. اما شما اگر از این مسجد خارج شدید و یک سرباز انگلیسی شما را صدا زد، شتابان به طرفش می‏دوید!"

سخنرانی‏های قسام عمدتاً به اوضاع جاری و تحولات سیاسی می‏پرداخت، به همین دلیل مقامات انگلیسی روزی از وی خواستند که در مورد تکرار و اصرار وی در تفسیر آیة شریفة "و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه" توضیح بدهد. قسام به آنان پاسخ داد "این آیه بخشی جداناشدنی از آیات قرآن کریم است و من وظیفه دارم در شرایط دشواری که کشور با آن دست به گریبان است، این آیه را تفسیر کنم."

 

*تشکیلات مخفی جهادی قسام

قسام به خوبی دریافته بود که امواج احساسات متلاطم توده‏ها که در دهة 20 میلادی، سرتاسر فلسطین را در بر گرفته بود، نیاز مبرم به تشکّل و سازماندهی دارد و بسیج نیروهای جهادگر، برنامه‏ای حساب‌شده می‏طلبد تا حرکت توده‏ها، مانند موجی زودگذر، بی‏اثر و بی‏تاب و توان ظاهر نشود و توانایی رویارویی با طرح‏های مدون صهیونیستی را پیدا کند. به اعتقاد شیخ عزالدین رهبری سیاسی فلسطین فاقد صلاحیت‏های لازم جهت ادارة نبرد و به فرجام رساندن مبارزه علیه انگلیسی‏ها و صهیونیست‏ها بود. این موضوع، قسام را واداشت که تشکیلاتی مخفی را بنیان‌گذاری کند که بعدها به عنوان "خطرناک‏ترین سازمان زیرزمینی و بزرگ‌ترین حرکت فدایی که تاریخ مبارزات ملت فلسطین، بلکه تاریخ معاصر مبارزات جهادی اعراب شاهد آن بوده است"، شناخته شد.

هیچ‏کس به درستی نام تشکیلاتی را که قسام بنیان‌گذاری کرده بود، نمی‏داند! این تشکیلات غالباً با اسامی "گروه قسام" و "اتحادیة قسام" و "قسامی‏ها" و یا "حرکت قسامی" شناخته می‌شود. در این میان نام "سازمان جهادی" بیش‌تر رواج داشت. پس از شهادت قسام در "نبرد بیشه‏های یعبد" (در بیستم نوامبر سال 1935)، همرزمان او، خود را قسامی‏ها و یا قسامیون می‌نامیدند. این تسمیه در بین مردم فراگیر شد و نام "قسام" در‌هاله‏ای از قداست و احترام بر زبان‏ها جاری ‏شد.

شعار مشهور گروه قسامی‏ها چنین بود:

"این جهاد است، پیروزی یا شهادت".

قسام کار سازماندهی تشکیلات جهادی را در دو مرحله به انجام رساند:

اول: این مرحله از زمان ورود قسام به فلسطین تا سال 1925 ادامه یافت. در این مقطع، قسام به تهیة مقدمات و کسب آمادگی‏های روانی و گسترش روحیة جهادی پرداخت.

دوم: مرحله تأسیس و بنیان‌گذاری و گسترش تشکیلات مخفی است که از سال 1925 تا روز شهادت قسام ادامه یافت. در این مرحله، قسام در نهایت پنهانکاری به سر و سامان دادن به تشکیلات، پرداخت.

لذا قسام، تحرکات خود را فقط با افراد اندکی که پس از تحقیق و بررسی انتخاب می‏کرد، در میان می‏گذاشت.

"صبحی یاسین" می‏گوید:

"قسام، ایمان به خداوند متعال را نخستین شرط پیوستن به جرگة همرزمان خویش قرار داده بود."

قسام در ساختار اعتقادی تشکیلاتش، جهاد را به عنوان یگانه راه آزادی کشورهای اسلامی از یوغ استعمارگران مطرح کرد. شیخ قسام در تلاش برای مشروعیت بخشیدن به مبارزات خویش از قاضی شرع دمشق، "بدرالدین تاجی حسینی" فتوایی را کسب کرد. در این فتوا پیکار علیه انگلیسی‏ها و یهودیان جهت ممانعت و جلوگیری از تشکیل "موطن ملی یهود" در فلسطین، جایز و لازم شمرده شده بود.

قسام تأکید داشت که هدف غایی و نهایی جهاد، برقراری حکومت اسلامی است. از او نقل شده است:

"چنانچه موفق شویم، منبع اصلی قانون اساسی دولت آیندة ما، قرآن کریم خواهد بود."

هر یک از اعضا مکلّف بود در حد توان، شماری از آیات و احادیث با موضوع جهاد در راه خدا را، حفظ کند. اعضا، همچنین درس‏هایی در مورد جنگ‏های صدر اسلام می‏آموختند.او به نیروهایش می‌آموخت که مجاهد واقعی کسی است که به نیازمند کمک کند، گرسنه را سیر کند، بیمار را یاری دهد، و خویشاوندان را دیدار کند و نمازش ترک نشود. وی آنان را به ضرورت جهاد با نفس یا به عبارتی جهاد اکبر سفارش می‌کرد و فضایل اخلاقی را به عنوان شرط جهاد در راه خدا دارای اولویت نخست می‌دانست.

تربیت همرزمان قسام، تربیت اسلامی بود. "احمد شقیری" (رئیس آیندة "ساف") که مدتی را با قسامیون گذرانده بود گفته است: "تعابیری از قبیل پیکار مسلّحانه و حرکت ملی بر زبانشان جاری نمی‏شد، بلکه تعابیر ساده‏ای که از منبع زلال‏تر و والاتری سرچشمه می‏گرفت، به کار می‏بردند. تعابیری چون ایمان و جهاد در راه خدا. اینان قومی ساخته و پرداختة ایمان بودند."

پس از سه سال تلاش مداوم، قسام سرانجام توانست 12 گروه جهادی را که به طور محرمانه و جداگانه فعالیت می‏کردند، سر و سامان دهد. هر گروه شامل پنج عضو می‏شد که اغلب از کارگران ساختمانی و کارگران راه‏آهن و باراندازان کشتی‏ها و پیشه‏وران و فروشندگان خرده‌پا بودند.

تشکیلات "قسام" نخستین تشکیلات فلسطینی بود که کشاورزان و بدویان کوچ‏نشین را جذب کرد.

در سال‏های نخست، قسام کسانی را که به تازگی وارد تشکیلات می‏شدند، ملزم می‏کرد که از تراشیدن "محاسن" خودداری کنند. سپس مجاهد تازه‌وارد در جمع دیگر اعضا حضور می‏یافت و در جشنی که به همین مناسبت برپا می‏شد، پس از قرائت سورة فاتحه، آیات دیگری از قرآن که مربوط به جهاد بود، تلاوت می‏شد. اعضای تشکیلات به "برادر" تازه‌وارد تهنیت گفته و به همراه وی شیرینی صرف می‌کردند. جالب این که قسام به پیروانش تأکید می‏کرد، که "محاسن" سمبل پایداری نفس در جهاد است؛ ولی در سنوات بعد - شاید به خاطر گستردگی کار و نیز تدابیر احتیاطی و اعمال پوشش امنیتی لازم - به جای بلند کردن "محاسن"، عضو جدید سوگندی را ادا می‏کرد که در آن با خداوند پیمان می‏بست تا ضمن تعهد به راستگویی و درستکاری، تمامی احکام اسلامی را رعایت کرده، پاسدار ایدئولوژی اسلامی باشد. این سوگند با دست گذاشتن بر روی یک خنجر و یا تپانچه‏ای که در کنارش یک جلد کلام‏الله مجید قرار گرفته بود، یاد می‏شد.

کادر رهبری حرکت قسام در سال 1928 مرکب بود از "شیخ عزالدین قسام"، "العبد قاسم"، "محمود زعروره"، "محمد الصالح الحمد" و "خلیل محمد عیسی" (مشهور به "ابوابراهیم الکبیر"). تمام نامبردگان، کشاورز بودند. بعدها این تعداد به 12 نفر افزایش یافت. مسؤولیت رهبری تنها بر عهدة قسام نبود بلکه ادارة تشکیلات به صورت جمعی صورت می‏گرفت. تعداد اعضای شورای رهبری تا سال 1948 به همین شکل باقی ماند.

مورخان در مورد تعداد دقیق مجاهدان قسامی اتفاق ‏نظر ندارند ولی بنا به تحقیقاتی که انجام شده، قسام 200 مجاهد را آموزش داد و 800 تن هوادار داشت. روی هم رفته می‏توان گفت، تعداد قسامی‏ها بالغ بر به هزار نفر عضو اصلی و هوادار بود.

قسام برای تحقق اهداف و پیشرفت کار حرکت، واحدهای تخصصی ویژه‏ای را از این قرار سازمان داد:

الف- واحد تهیه و خرید اسلحه

ب- واحد آموزش نظامی، به سرپرستی افسری که در ارتش عثمانی خدمت کرده بود.

ج- واحد اطلاعات، که مأموریت کسب خبر از تحرکات انگلیسی‏ها و صهیونیست‏ها را داشت. افراد واحد اطلاعات عناصری بودند که در ادارات دولتی به ویژه شهربانی اشتغال داشتند. گروهی از این افراد ظاهراً با یهودیان نیز همکاری داشتند تا از نزدیک با فعالیت‏های سرویس‏های مخفی تشکیلات یهودی آشنا شوند.

د- واحد تبلیغات: متشکل از روحانیون و علمای دینی که در مساجد و گردهمایی‏ها، مردم را به جهاد دعوت می‌کردند.

ح- واحد ارتباطات سیاسی: این واحد حتی توانست با کنسول ایتالیا در مورد خرید اسلحة مدرن از آن کشور تماس‏هایی را برقرار کند.

برنامه و استراتژی تشکیلات بر این قرار گرفته بود که همة اعضا بدون هیچ‏گونه تبعیضی، مهیای رزم باشند و مادامی که یک هزار قبضه سلاح در اختیار رزمندگان تشکیلات قرار نگرفته، اعلام جهاد نکنند.

در پی "قیام براق" در سپتامبر سال 1928، حرکت قسام وارد مرحلة آمادگی رزمی و آموزش‏های نظامی شد. قسام شخصاً کار آموزش نظامی افراد را با جدیت و قاطعیت هر چه تمام‏تر به انجام می‏رساند. یکی از مجاهدین قسامی، شیوه‌های آموزش مورد نظر قسام را چنین توصیف می‏کند:

"قسام، ما را به جلسات آموزش نظامی و تیراندازی می‏برد و از ما می‏خواست که با پای برهنه پیاده‏روی کنیم. وقتی که در کوهستان‏ها آموزش می‏دیدیم، ما را در هوای سرد نگاه می‏داشت و از ما می‏خواست که بدون خوردن یا آشامیدن چیزی، پیاده‏روی کنیم تا بدین وسیله تاب تحمل گرسنگی و تشنگی را بیابیم. از ما می‏خواست که در هفته، یکی - دو بار بر زمین و روی حصیر، با رواندازی نازک بخوابیم. او همواره اصرار داشت که راز فعالیت‏هایمان را افشا نکنیم، بنابراین ما در منزل با همسران و خانواده‏هایمان دچار مشکل بودیم، چون نمی‏توانستیم برای آنان توضیح دهیم که چرا این‏گونه می‏خوابیم. ما باید این وضعیت را تحمل می‏کردیم، چون پیمان بسته بودیم که دستورات را مو به ‏مو اجرا کنیم."

در روز 12 نوامبر سال 1935، تشکیلات قسام دارای هزار قبضه سلاح و یک پایگاه تسلیحاتی در منطقة "لاذقیه" بود. در این روز در جلسة شورای رهبری تشکیلات در حیفا و پس از بررسی اوضاع در فلسطین، مقرر شد اعلام جهاد شود.

اگر چه برخی مورخان در مورد مشارکت یا عدم مشارکت قسامی‏ها در رویدادهای قیام براق در سال 1929 تردید کرده‏اند، اما با توجه به شواهد تاریخی موجود می‏توان گفت، قسامی‏ها در قیام براق حضوری عینی داشتند ولی چون در آن دوران، تشکیلات قسام هنوز در حال تکوین مخفیانه بود، انتساب شرکت‏کنندگان در قیام براق به تشکیلات قسام محرز نیست. نقل می‌کنند در روز اعدام سه قهرمان "قیام براق" در 17 ژوئیه 1930، قسام طی خطابه‏ای آتشین در جمع نمازگزاران مسجد استقلال، گفت:

"ای اهالی حیفا!...‌ای مسلمانان! آیا فؤاد حجازی را نمی‏شناسید؟ آیا فؤاد حجازی و عطاءالزید و محمد جمجوم، برادران شما نبودند؟ آیا در کنار شما در جلسات مسجد استقلال حضور نمی‏یافتند؟ آنان هم‏اکنون بر روی چوبة ‏دار هستند."

این خود سندی قابل اعتناست مبنی بر این‌که قهرمانان "قیام براق"، از شاگردان "قسام" بودند؛ گر چه دلیل مستندی بر عضویت آن‌ها در تشکیلات مخفی قسام در دست نیست.

طی سال‏های 1931 و 1932 قسامی‏ها دست به عملیات نظامی زدند و در اولین یورش به روستای "الیاجور" در نزدیکی حیفا، سه صهیونیست را از پای درآوردند. سپس حملاتی علیه دیگر روستاهای صهیونیست‏نشین ترتیب دادند که مهم‏ترین آن‌ها، حمله به روستای صهیونیست‌نشین "نهلال" بود. قسامی‏ها به فعالیت‏هایشان و عملیات نظامی دیگری از قبیل ترور مقامات انگلیسی، عوامل صهیونیزم و فروشندگان زمین نیز دست زدند. قسامی‏ها پس از انجام عملیات نظامی شبانه، روزها به کارهای عادی خود باز می‏گشتند. این وضع ادامه داشت تا آن‌که سرانجام در نوامبر سال 1935، "جهاد مسلحانه" آغاز شد.

بدون تردید شیخ قسام اواخر سال 1935 را به عبث به عنوان زمان مناسب برای اعلام جهاد انتخاب نکرده بود. وی به این نتیجه رسیده بود که مقابله با مهاجرت سیل‏آسای یهودیان و افزایش خطر تشکیل "موطن ملی یهود" در فلسطین، به عملی سریع و قاطع نیاز دارد. با توجه به این‌که رهبری سنتی و احزاب سیاسی فلسطین از انجام هر عمل جدی عاجز و ناتوان بودند، لذا قسام چارة کار را در تغییر معادلات موجود می‏دید. همچنین عامل دیگری که به مسألة اعلام جهاد سرعت بخشید، ردیابی مجاهدین قسامی از سوی مقامات انگلیسی بود. بیم آن می‌رفت که مقامات انگلیسی طرح‏های قیام را پیش از موعد مقرر کشف و خنثی کنند.

طرح اولیه آغاز عملیات این بود که علاوه بر فرستادن گروهی از مجاهدان به روستاهای اطراف برای جذب نیروی بیشتر، قسامیون با به تصرف درآوردن شهر حیفا به مدت سه روز و دستیابی به یک پیروزی نظامی بزرگ، قدرت خویش را به رخ مقامات انگلیسی و صهیونیست‏ها بکشند. تمام جوانب طرح به خوبی مورد بحث قرار گرفته و آمار نیروهای انگلیسی موجود در منطقه و کیفیت و کمیت سلاح آنان به دست آمده بود. به نظر قسامی‏ها احتمال موفقیت طرح بسیار بالا بود.

"شیخ قسام" پیش از خروج، تنها منزل مسکونی‌اش را در حیفا فروخت. یاران او هم جواهرآلات همسران و قسمتی از اثاثیه‏شان را به فروش رسانده و با پول آن، فشنگ و تفنگ خریدند. گفته می‌شود هر مجاهدی هنگام وداع با خانواده، به آنان وعدة ملاقات در بهشت را می‏داد همچنین هر مجاهدی یک جلد قرآن مجید تهیه کرده و به همراه آورده بود.

در روز 14 نوامبر، در حالی که مجاهدین در غاری نزدیک روستای صهیونیست‌نشین "عین حارود" مستقر شده بودند، یک گروه گشتی نظامی مرکب از یک گروهبان یهودی و یک پلیس عرب در آن حوالی نمایان شدند. یکی از مجاهدان که مأموریت نگهبانی را به عهده داشت، به گمان این‌که محل اختفای مجاهدین لو رفته، به گروهبان یهودی فرمان ایست داد، اما چون گروهبان یهودی توجهی نکرد، وی بی‏درنگ او را کشت. پلیس عرب سراسیمه از محل حادثه گریخت و خود را به نزدیک‌ترین کلانتری رسانده، ماجرا را تعریف کرد. مقرّ قسامی‏ها لو رفت و امکان استفاده از عنصر غافلگیری که مورد نظر طراحان قیام بود، از میان رفت.

بامداد روز 15 نوامبر، مقامات انگلیسی که نسبت به ناپدید شدن شیخ قسام نیز مظنون شده بودند، نیروهای پلیس را مأمور محاصرة روستاهای اطراف محل حادثه کردند تا قاتل گروهبان یهودی را دستگیر کنند. مجاهدین قسامی به ناچار با استفاده از تاریکی شب به طرف "بیشه‏های یعبد" عقب‏نشینی کردند و در محل امن‏تری موضع گرفتند.

 

*شهادت "شیخ عزالدین قسام"

شیخ قسام پیش از عقب‏نشینی به سمت "بیشه‏های یعبد" یارانش را به دو گروه تقسیم کرد. یک گروه، مأمور قطع خطوط مواصلاتی انگلیسی‏ها در شمال فلسطین و ضربه زدن به مراکز تجمع نیروهای انگلیسی شد و یک گروه ده نفری دیگر به همراه قسام عازم منزل یکی از دوستان قسام در "بیشه‏های یعبد" شدند.

صبح روز 20 نوامبر سال 1935 در حدود یک گردان نیروهای انگلیسی محل اختفای قسام و برادرانش را محاصره کردند. به رغم نابرابری نیروها همرزمانش بعدها اظهار کردند که قسام و یاران اندکش مقاومتی سرسختانه از خود نشان دادند. زمانی که نیروهای انگلیسی از "شیخ قسام" خواستند که تسلیم شود، گفت: "ما هرگز تسلیم نخواهیم شد؛ این جهاد است در راه خدا." سپس رو به برادرانش کرد و افزود: "ای برادران! چون شهیدان بمیرید."

نبرد 6 ساعت به درازا کشید و طی آن 15 سرباز انگلیسی کشته شدند. "شیخ عزالدین قسام" نیز به همراه دو تن از همرزمانش به نام‌های "یوسف زیباوی" و "محمد حنفی مصری"، به شهادت رسیدند.

 

*محمدعلی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین