بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠

موسسه مطالعات اندیشه سازان نور

خلاصه: . نویسنده در این کتاب با اشاره به مصاحبه ها و نشست های متعددی که با خانم وداد یکی از نزدیکان برمر داشته است به بررسی دیدگاهها و مواضع پل برمر حاکم نظامی آمریکایی در عراق پیرامون مسائل پنهانی این کشور پرداخته است.
نویسنده در این کتاب با استناد به شواهد و مدارک مختلف تلاش کرده است به مطالبی که برمر در کتاب خود به آنها اشاره نکرده است بپردازد. "ویژگی های شخصیتهای سیاسی-مذهبی عراق" ، "مسائل و مشکلات داخلی این کشور در آن زمان" و "تبیین تناقضات سیاست خارجی آمریکا پیرامون دموکراسی در منطقه" از مهمترین مطالب این کتاب می باشد.
نویسنده کتاب را در سه فصل سازماندهی کرده است و در پایان فصل سوم مطالب قابل توجهی از مشکلات عراق در شرایط مذکور را برشمرده است.


قبل از چاپ
از کشور رفتم و به عمرم ، همسرم ، فرزندانم و کتابم درود فرستادم ( خداحافظی کردم ) . درب دفتر حاج مدبولی را از طریق پایگاه اینترنتی اش به صدا درآوردم و استاد فاضل "محمود عبدالعزیز " را نسبت به موضوع کتاب مشتاق و علاقمند ساختم ، وی از من درخواست کرد تا فصل اول کتاب را برای مطالعه و برررسی فنی ارسال کنم و پس از انجام این کار منتظر جواب او ماندم تا اینکه در دهه پایانی ماه مبارک رمضان با وی تماس گرفتم که او به من گفت : با حاج مدبولی که دارای عمقی به وسعت تاریخ و تمدن و بزرگواری ای به حجم اهرام داشت را شنیدم که به من گفت :
( چطوری فرزندم ، انشاء ا... که حالت خوب باشد ، من این کتاب را بررسی کردم و آن را به نمایشگاه کتاب می بریم ... )
با خوشحالی وافر و واضحی به وی پاسخ دادم :
- شما هم همواره سلامت باشید ، از توجه شما سپاسکگزارم و انشاء ا... کتاب با ویرایش نهایی اش تا در هفته دیگر به دست شما خواهد رسید .

فهرست مطالب
چکیده: 1
قبل از چاپ 2
فصل اول : 5
 معرفی برمر و دیدگاه او نسبت به شخصیت های مختلف عراقی 6
 شخصیت های دینی 6
1- سید علی سیستانی 6
2- مقتدی صدر 8
3- دکتر حارث الضاری 10
4- علامه جواد خالصی 11
5- سید حسین صدر 11
6- دکتر عدنان الدلیمی 12
8- شیخ احمد عبدالغفور السامرائی 13
9- صدرالدین قبانچی : 13
 شخصیتهای سیاسی عضو شورای حکومتی 13
1- ابراهیم االشیقر جعفری 13
2- وکیل احمد شیاع البراک 15
3- دکتر احمد چلبی 15
4- دکتر ایاد علاوی 20
5-آقای جلال طالبانی 21
6- حمید ماجد موسی 22
عبدالکریم الحمداوی 22
8 - عدنان پاچه چی : 23
9- خانم عقیله الهاشمی 24
10- شیخ غازی عبجیل یاور 24
11- محسن عبدالحمید 25
12- دکتر محمد بحر العلوم 25
13- محمود عثمان 26
14- کاکا مسعود بارزانی 27
15- دکتر موفق الربیعی 28
16- نصیر کامل چادر چی 28
17- قاضی وائل عبداللطیف 28
18- یونادم کنه . 29
19- خانم دکتر رجاء حبیب الخزاعی 29
20- سمیر شاکر محمود الصمیدعی 30
21- صلاح الدین محمد بهاءالدین 30
22- صون کول جاجوک 31
23- عزالدین سلیم 31
24- سید عبدالعزیز حکیم 32
25- سلامه خفاجی 33
 شخصیتهای سیاسی خارج از شورای حکومتی: 33
1- عزیز الیاسری 33
2- مشعان الجبوری 34
3- مثال آلالوس 34
4- انتفاض قنبر 34
5- عمار حکیم 35
6- هادی العامری 35
7- فتاح شیخ 35
8- طارق الهاشمی 36
9- حاجم الحسنی 37
10-جواد مالکی 37
11-الشهرستانی 37
12-مفید الجزائری و سوسن الشریفی 38
13-برهم صالح 38
14-عادل عبدالمهدی 38
15-شریف علی بن الحسین 39
 شخصیت های عمومی 40
1- الابراهیمی :.................. 41
2- رایس......................... 41
فصل دوم 44
 متن گفتگوی پل برمر با روزنامه الحیات : 45
فصل سوم 59
 تناقضات دموکراسی آمریکایی 60
1- منطقه سبز امنیتی :........ 60
2- عشق گاهی از رحم مرگ متولد می شود : 62
3- ام علی.................................. 65
4- شبه نظامیان....................... 66
 سازمانهای جهادی مبارز عراقی : 67
سازمانهای مسلح شیعی 67
سازمانهای بین المللی 68



فصل اول :



 معرفی پل برمر و دیدگاه او نسبت به شخصیتهای مختلف عراقی
 شخصیتهای دینی
 شخصیتهای سیاسی عضو شورای حکومتی
 شخصیتهای سیاسی خارج از شورای حکومتی
 شخصیتهای اجتماعی





 معرفی برمر و دیدگاه او نسبت به شخصیت های مختلف عراقی
این دو در توانایی برجسته و بزرگ برمر در بهره برداری از کلیه شخصیت های موثر و تاثیر‌گذار عراقی به نفع طرح و پروژه آمریکایی با صرف نظر از نقش کنونی این شخصیت ها و سطح فعالیت هایشان هیچ فرقی با یکدیگر ندارند و همه شخصیت های تاثیر گذار عراقی چه در گذشته و حال به منزله برگه هایی در طرح های دولت آمریکا در عراق بوده و می باشند ولی در این کشور برگه هایی نیز دیده می شوند که از قرار گرفتن بخشی از این کتاب خودداری می کنند و عده ای دیگر نیز برای جایگاه و موقعیتی در این کتاب مانند موجود تشنه ای له له می زنند و برخی نیز در این کتاب گنجانده شده اند ولی ادعا می کنند که در خارج از آن قرار دارند. لذا دیدگاه علنی برمر با نظرهای حقیقی اش در خصوص این برگه مغایر می باشد . من از طریق آشنایی محکم و قوی خود با وداد در خلال گفتگو با هم برخی از این اسامی را در آورده و حقیقت رابطه و دیدگاه برمر نسبت به این اشخاص را در یافتیم. این اسامی در بر گیرنده شخصیت های دینی و سیاسی است که در این میان شخصیت های سیاسی یا در داخل شورای حکومتی قرار دارند و یا در خارج از آن فعالیت می کنند ، چرا که شورای حکومتی در زمان برمر از اهمیت بسزایی برخوردار بود. برخی دیگر نیز شخصیت های عمومی بوده که برمر سعی در جذب آنها داشت که از جمله می توان به الابراهیمی و رایس اشاره نمود .

 شخصیت های دینی

1- سید علی سیستانی
پل برمر ، ایشان را آخرین برگه و آخرین فرصت در کلیه بن بست های سیاسی برمی شمرد . در همین رابطه ، هرگاه برمر با چالش و بحرانی سیاسی روبرو می شود ، آقای سیستانی حکم عصای موسی را در نزد وی ایفا می نمود.
برمر این گونه می گوید: بزرگترین بحران سیاسی یا چالش و تنش طایفه ای یا مذهبی و یا نژادی در عراق با صدور برگه ای کوچک از دفتر سید سیستانی و با امضا و مُهر او روی آرامش به خود می گرفت .
خانم وداد در این باره می گوید : اگر من میلیون درصد مطمئن نبودم که برمر یک آمریکایی مسیحی است حتماً می گفتم که وی به علت بیم از وزنه دینی و سیاسی سیستانی یکی از مقلدان ایشان می باشد که بواسطه بیش از یک منبع و از طریق چندین مجرا با آقای سیستانی مکاتبه داشت .
در آنجا یک جوان نجفی به نام ابوتراب نجفی حضور داشت که با توجه به هویت خاص و
ویژه اش اجازه داشت بدون اجرای هیچگونه بازرسی امنیتی توسط طرف آمریکایی یا عراقی وارد منطقه خضراء شود . حتی خانم وداد یک بار با وی برخورد کرد که برمر به خانم مذکور دستور داد که به آقای ابوتراب نجفی سخت نگیرید چرا که وی فردی مهم می باشد . به این ترتیب ، بعدها مشخص گردید که این شخص نجفی از نزدیکان آقای سیستانی بشمار آمده و متولد عراق می باشد که بیش از شش نفر از او حفاظت به عمل می‌ آورند .
ابوتراب نجفی مبلغی به مقدار 15000 دلار برای دستمزد ماهانه خود به عنوان مشاور دینی پل‌برمر طلب می کند و این در حالی است که آقای برمر برای سید عبدالرضا فرزند سید‌سیستانی تحت عنوان بودجه حمایت از مراجع دینی در نجف ، 25000 دلار تخصیص داده بود . در کتاب "طبیعت ارتباط" راجع به ارتباط برمر با آقای سیستانی ، از سخنان این سفیر آمریکایی واضح و روشن است که در برخی موارد این رابطه تیره و تار می شد و برمر به تعدد منابع خود در خصوص برقراری روابط با آقای سیستانی اعتراف نمود و در این خصوص تنها به آقای سید حسین صدر اشاره رفت . صدر خودش می گوید که من هر هفته به دیدن آقای سیستانی می رفتم که در رابطه با تقویت رابطه برمر با صدر جهت دسترسی و ارتباط با سیستانی سهم بسزایی داشت . متن زیر در خصوص ارتباط برمر باآقای سیستانی می باشد که در کتاب این سفیر آمریکایی آمده است :
پس از آزاد سازی عراق ، سیستانی از طریق شبکه های خصوصی به طور مستقیم به ما این پیام را داد که هرگز با هیچ یک از شخصیت های نیروهای ائتلاف و هم پیمان دیدار و گفتگو نخواهد کرد از این رو من نیز درخواست برگزاری هیچ نشست شخصی با ایشان را ننمودم. هیوم که جهان عرب را به خوبی می شناسد به من گفت: امکان ندارد که سیستانی بطور علنی بپذیرد که با نیروی اشغالگر همکاری می کند ، همانطوری که وی می خواهد از گروهش در مقابل دیگران مانند مقتدی صدر حمایت کند لذا با ما همکاری خواهد کرد چرا که ما در این اهداف با وی مشترکاتی داریم .
در حالی که رسانه های جمعی عربی و بیگانه از روابط متغیر و غیر مستمر
میان ما و آقای سیستانی سخن می گفتند , من از طریق واسطه ها و میانجیگران رابطه مستمر و پیوسته ای با ایشان در خصوص قضایای حیاتی و حساس داشتم .

2- مقتدی صدر
برمر در باره مقتدی صدر می گوید : وی عصا در دست شیعه می باشد. سفیر آمریکایی از مقتدی صدر بسیار بیمناک بود و اعتقاد داشت که ایران بطور غیر مستقیم از طریق حزب ا... لبنان بی آنکه بداند، آن را به حرکت در آورده است. او پیش از این باور داشت خاندان صدر با رویکرد ایران در عراق موافق نیستند .
خانم وداد می گوید : برمر همزمان با آغاز فعالیت سیاسی صدر اسم او را در زمره اسامی افراد خطرناک در تابلوی دفترش که به تابلوی سیاه معروف گشت ، درج نمود ، از جمله این اسامی عبارتنداز :
صدام ( برگه صدام پس از دستگیری اش از روی تابلوی مذکور برداشته شد ) فلوجه ، زرقاوی ، القاعده ، بدر ، انصار الاسلام ، عزت ابراهیم ، فداییان صدام ، و اسامی دیگر )
برمر بسیار بر این باور بود که جیش المهدی در آینده از سیطره مقتدی خارج
می شود چرا که انقلاب گرسنگی در گذر تاریخ با اعطای مال و سرمایه تضعیف و نابود شد زیرا سازمان شبه نظامیان بدر بسیار سازمان یافته بوده و طرحهای زیرکانه و هوشمندانه ای را در دست تهیه داشتند ، لذا انتظار می رفت که سازمان بدر در آینده
پس از دوران پرسیر ، جیش المهدی را به عنوان ابزار ترورطایفه ای ، مذهبی و نژادی در عراق به کار گیرد .
خانم وداد در این رابطه می گوید : پل برمر مشتاق رهایی از مقتدی نبود بلکه
می خواست با کوچک نشان دادن عملکرد این جوان عراقی وجهه اش را تخریب و او را کم‌اهمیت جلوه دهد ،‌ این در حالی بود که شیعیان حاضر در شورای حکومتی فشار می‌آوردند که این رهبر جوان باید ترور شود که برمر بارها این قضیه را بصورت رمزی در کتابش خاطر نشان کرد و بعدها صریحا به آن اشاره نمود و بیم داشت که موج تندروی و افراطی سید مقتدی اطرافیان برمر را نشانه بگیرد که این به دلیل بی تجربه گی سیاسی مقتدی ممکن بود اتفاق بیفتد .
وداد می گوید: در یکی از روزها پل برمر یک گزارش نظامی آمریکایی را مطرح کرد که در آن به وجود موشکهای زمین به زمین شهر الثوره ، پایگاه البغدادی اشاره داشت ،‌ البته البغدادی فردی بارزتر و برجسته تر از مقتدی صدر بود و از قول وی شنیده شد که درباره مقتدی صدر می گفت کدام مقتدی ،‌ او نمی فهمد که چه کار می کند و یا با چه کسانی در تعامل می باشد ولی ایران سعی دارد که در عراق چالش و بحران بیافریند .
آنچه در ذیل آمده است بخشی از یاداشتهای پل برمر در باره مقتدی صدر است که در کتابش بدان اشاره نمود :
شورای حکومتی به من هشدار داد که مقتدی صدر این آمادگی را دارد که در خلال نماز جمعه فتوایی در خصوص فراخوانی و دعوت به جهاد علیه نیروهای ائتلاف صادر نماید با وجود آنکه وی از لحاظ فنی برای صدور چنین فتوایی آمادگی ندارد .
آندی مورسیون مشاور من در امور بغداد به من خبر داد که انصار و هواداران صدر تلاش می کردند که بر پروژه های بازسازی شهرک صدر از طریق ترساندن کارگران عراقی این پروژه ها ، سیطره افکنند ، تا آنجا که بر مال و سرمایه استیلا یافته و موفقیت کار به آنها نسبت داده شود. افزون بر این، برخی گزارش های ارسالی بر تلاش هواداران صدر جهت ایجاد آشوب در کرکوک اشاره دارند .
روز بعد شورای حکومتی ، هیأتی را نزد آقای سیستانی فرستاد تا از ایشان بخواهد که در میان صدریها مداخله نماید. هیوم مشاور من ، اشاره داشت که اگر عراقی ها صدر را به اتهام کشتار و قتل دستگیر نمایند این مساله برای ما مفید فایده خواهد بود ، به او گفتم: آفرین ، ولی اگر صدر به نیروها و گروه هایش اوامری را صادر نماید احتمالا خشونت ها و اقدامات تروریستی علیه نیروهای ما بویژه در شهرک صدر افزایش خواهد یافت .

3- دکتر حارث الضاری
برمر درباره الضاری و فرزندش بر این باور بود که آنها بدترین و
سرسخت ترین دشمنان و آغوش باز پایگاه تروریسم می باشند و برمر ضمن پیگیری فعالیت سیاسی دکتر مثنی الضاری وی را فردی با سیاست و تندرو توصیف می کرد. روزی برمر از یک استاد آمریکایی متخصص تاریخ نوین عراق خواست که اطلاعاتی از تاریخ خاندان الضاری در اختیارش بگذارد‌ ، هنوز برمر از مطالعه تاریخ سراسر توطئه و دسیسه این خاندان فراغت نیافته بود که با برخی از مشاورانش تماس گرفته و از آنها خواست که جهت مصون ماندن از شر حارث الضاری با وی رابطه دوستی برقرار نما یند .
البته شرایط خاندان الضاری شباهت بسیار زیادی به خاندان صدر دارد ،‌ با این تفاوت که خاندان صدر در عراق از پایگاه مردمی گسترده تری در مقایسه با خاندان الضاری برخوردار است . بطوری که هر گونه تلاش برای رهایی از این خاندان (صدریها ) حس انتقام جویی و انزجار گسترده مردمی را در مناطق تحت نفوذ آنان در پی دارد .
برمر این احتمال را می دهد که پس از رفتنش از عراق ، خاندان صدر و الضاری از سوی دشمنان عراقی خود مورد حمله قرار بگیرند و یا اینکه اختلاف میان این دو خاندان شعله ور و روابطشان قطع شود و از سوی دیگر عده ای از طرفهای عراقی و خارجی سعی دارند
بر طبل اختلاف این دو خاندان بکوبند .

4- علامه جواد خالصی
برمر این شخصیت را از آن دسته از اندیشمندان نامطلوب می داند که برخی از آنها تمایلات آمریکایی دارند ولی به دلیل ضعف پایگاه مردمی هوادارانش در کشور عراق از اهمیت بسزایی برخوردار نیست . جواد خالصی بعنوان تنها نقطه برخورد میان مقتدی و الضاری است ولیکن در تغییر این نقطه ملاقات و برخورد به توافق بر سر اختلافات ایدئولوژیکی یکی و توجهات غیر علنی طرفین با وجود برخورداری از اهداف واحد علنی نتوانست موفق شود .
خانم وداد با شگفتی و تعجب، نظر برمر را نسبت به خالصی اینگونه توصیف
می کرد که وی از اندیشمندان معتدل و میانه روی شیعه می باشد .

5- سید حسین صدر
سید حسین صدر دوستی صادق و سوپاپ مورد اطمینان شیعی برای آمریکا بود و برمر او را گاندی عراق قلمداد می کرد که به شیوه های مختلف برای تحقق صلح و آرامش تلاش
می نمود ولی او از خباثت و کیاست سیاسی بی بهره بود و یا اینکه از چنین اقدامی اجتناب می کرد. برمر درباره اش ادامه می دهد: وی دارای ارزشهای معنوی می باشد که بالاتر از آن است که به سیاست آلوده گردد و این مساله او را از اندیشیدن در خصوص فریب ما باز می دارد بنابر این از جانب او احساس امنیت می کنیم. برمر در کتابش درباره
سید حسین صدر می نویسد :
طی تلاش برای ایجاد کانالی دیگر که بطور غیر مستقیم باآقای سیستانی در ارتباط باشیم برای نخستین بار جهت ضیافت ناهار در منزل آیت الله حسین صدر به منظور ایجاد دوستی با وی به خانه اش رفتم. وی رهبر شیعی بارز و برجسته ای در بغداد بود که شجاعانه با صدام به مخالفت برخواست بطوری که به اجبار خانه نشین شد و این مساله باعث گردید که صدر صدها نسخه کتاب درباره اسلام تالیف نماید ، البته ایشان در گذشته دستگیر شده بود و او را به پنکه سقفی زندان آویزان کردند و مدتی نیز تحت شکنجه قرار گرفت .
این فرصت ناهار موجبات دیدار های مکرری برای من با ایشان در پی داشت و من نسبت به ارزشهای روحانی و معنوی و شجاعتش به شگفت آمدم .
برمر در خصوص خداحافظی اش با سید حسین صدر در کتابش می نویسد :
آخرین دیدار بمنظور خداحافظی با آیت الله حسین صدر در بغداد ایجاب می کرد که اقدامات و تدابیر امنیتی و احتیاط گسترده در حد لازم اتخاذ گردد و فرانک گالا چر بسیار اصرار کرد که شب هنگام به خانه اش نروم لذا ترتیبی دادم که به هنگام ناهار به دیدار این مردم بروم .
تا با این وجود فرانک از همراهی من به هنگام روز خوشحال بشود چرا که گزارشهای اطلاعاتی واصله خبر از احتمال حمله های شدیدی می داد .
آیت الله صدر با گرمی در دفتر پر از کتابش از من استقبال کرد و پس از تناول نوشیدنیها و ناهار و سپس چای در تمامی موضوعات و مسائل موجود از جمله نقش دین، اهمیت خانواده ، پیشرفت دموکراسی عراقی و نیاز پلیس به سلاح های بیشتر به گفتگو نشستیم .
در پایان ملاقات ،آیت الله صدر رو به من کرد و و مفهوم آزاد سازی را برایم تشریح کرد و گفت: عناصر اطلاعات در زمان صدام ناگهان در شب به خانه ام هجوم می آوردند و مرا برای باز جویی و شکنجه با خود می برند .
وی افزود : جناب سفیر، من سالیان زیادی برای خوابیدن با مشکل و سختی گذراندم چرا که بیم آن داشتم که مرا در حال خواب به قتل برسانند ولی امروز من مانند کودک کوچک به خواب می روم .
در ضمن در کتاب پل برمر دلیلی بر نقش سید حسین صدر در نزدیک ساختن دیدگاه ها میان برمر و سیستانی وجود دارد که هیچ شکی باقی نمی گذارد .

6- دکتر عدنان الدلیمی
برمر می گوید: الدلیمی در طلیعه ظهور ستاره سیاسی اش انسانی آزار دهنده و ملال آوراست زیرا اظهارات این مرد خالی از اهمیت سیاسی می باشد .
برمر در ادامه می گوید : وی شخصیتی است تندرو و نادان که هر از گاهی سر به دیوانگی
می زند . نمی توان برای او در عرصه سیاست سنی حسابی باز کرد و لیکن بیم آن می رود که بر روی ساده اندیشان و ساده لوحان سنی تاثیر بگذارد .

8- شیخ احمد عبدالغفور السامرائی
برمر علی رغم انتقادات اخیر شیخ احمد السامرائی نسبت به آمریکایی‌ها ، سیاستهای آنان و شورای حکومتی ، شخصیت وی را تحسین می کند .
برمر درباره این شخصیت می گوید : وی شخصیت معتدل و میانه رویی دارد که با کشتارهای بی هدف و ترورهای طایفه ای و مذهبی ، مخالف می باشد .
البته پل برمر ، السامرائی را برای منصبی عالیرتبه ، نامزد کرده بود که اعضای شیعه بویژه الجعفری ، عبدالعزیز حکیم و الچلبی به شدت با این مساله به مخالفت برخاستند.

9- صدرالدین قپانچی :
برمر قپانچی را سخنگوی داوطلب اشغالگران در عراق قلمداد کرد . وی درباره قبانچی
می گوید : این مرد در بسیاری از مناسبتها به شیوه آمریکایی می اندیشد .
پل برمر با قپانچی در زمان وقوع حوادث نجف بارها با یکدیگر جلسه برگزار کردند.
سفیر آمریکایی اسبق در عراق به قپانچی ماهیانه 000/12 دلار حقوق می داد .
برمر احتمال می داد که فرد مذکور بوسیله جیش المهدی ترور شود .

 شخصیتهای سیاسی عضو شورای حکومتی
1- ابراهیم االشیقر جعفری
برمر درباره ابراهیم جعفری می گوید : فردی است افراطی و تندرو در لباس اعتدال و
میانه روی .
برمر ادامه می دهد: جعفری (شدیداً) تا مغز استخوان تندرو است ولی خطیبی برجسته ، سخنوری توانا ،‌ شخصیتی بسیار فرهنگی و سیاستمداری ناکام می باشد ، اما سخن ، کشور را نمی سازد .
ابراهیم جعفری علیرغم این که از حمایت رسانه ای مجلس اعلی و سازمان بدر برخوردار است ولی حمایت چندانی از این دو سازمان از خود بروز نمی دهد ، ولی بسیار مُصر است که برگه برنده سید مقتدی صدر پاره پاره شود تا خود بعنوان تنها کسی که از پایگاه مردمی در میان شیعیان برخوردار باشد مطرح شود .
برمر می افزاید : ابراهیم جعفری به سخنران حسینیه ها بیشتر شبیه است تا اینکه بعنوان یک دولتمرد مطرح گردد .
این سفیر اسبق آمریکا در عراق از تنها شدن با او در یک بحث و مجادله بسیار خسته می شود و بر این باور است که جعفری به طور مستقیم به شیوه آمریکایی در عراق وارد متن و محور بحث نمی شود بلکه موضوع را پیچانده و به شکل خسته کننده ای در خصوص موضوع مورد نظر بحث کرده و بر آن متمرکز می شود و سعی می کند تا با انتقال از یک نقطه به نقطه ای دیگر بدون به نتیجه رساندن محور نخست بحث و به پایان رساندن محور دوم از طریق شرح و تفسیر مستقیم ، ذهن طرف مقابل را پراکنده سازد .

گلچینی از کتاب برمر درباره ابراهیم جعفری به شرح زیر می باشد :
ابراهیم جعفری روزی مرا به یک وعده غذایی جالب دعوت کرد و در آنجا یک طبق اصلی و بزرگی بود که در آن بادمجان قرار داده شده بود . جعفری به بیان نظریاتش پیرامون موضوعات مختلفی پرداخت بطوریکه حتی لحظه ای را برای نفس گرفتن و استراحت باز نایستاد و از فلاسفه یونان ، هیتلر ، استالین ، صدام ، جرج واشنگتن ، جان آدامز سخن
به میان آورده و پیش بینی هایش را درباره آِینده دولت عراق جدید مطرح کرد .
من به او بخاطر پذیرفتن منصب معاونت ریاست شورای حکومتی تبریک و تهنیت گفتم و هنگامی که خانه اش را ترک کردم با خودم درباره مردمی اندیشیدم که از لحاظ سیاسی پایگاه مردمی گسترده ای دارند . وی مسلمانی است که با افتخار درباره همسرش که پزشک می باشد سخن می گوید. در حالیکه جعفری که یک فرد مسلمان است (ولی همسرش پوشش اسلامی نداشت در آن موردی که سخن مربوط به همسرش بوده است و آقای جعفری به هنگام استقبال از برمر با آمریکایی ها معاشرت می نمود .)
خانم وداد یادآوری می کند که روزی جعفری از نافرمانی و تکبر کردها به برمر شکایت برد و گفت : من می خواهم که عراق در سایه صلح و آرامش و بدون هیچ مشکلاتی زندگی نماید و اگر این مساله نبود حتما در برابر تمامی اظهارات سیاسی کرد ها واکنش نشان می دادم .
برمر به جعفری گفت : چرا مرا از آزردگی خود مطلع نساختی قبل از آنکه گزارش مفصلی را برای دولت بریتانیا بفرستی ، یادآور می شوم ابراهیم جعفری پیوسته از حمایت لندن بهرمند بود و همچنان نیز از حمایت این کشور برخوردار است اما جعفری با هوشیاری و ذکاوت پاسخ داد که من می دانستم تو بر آن قضیه مطلع خواهی گشت لذا فقط یک مصلحت وجود دارد و آن اینست که همه ما خواهان بنا و ساخت عراقی دموکراتیک هستیم.

2- وکیل احمد شیاع البراک
وی ازجمله برگه هایی بود که برای یک بار مورد استفاده قرار گرفت . براک در زمره
شخصیت هایی بود که آمریکا تنها یک بار از او استفاده کرد ، البته سیاست کلی این شخصیت از سوی شیعیان و برخی جریانهای سنی مورد تایید و مقبول می باشد .
وداد از قول برمر می گوید : براک از لحاظ رسانه ای و تبلیغی مفید است چرا که وی در توجیه لغزشهای شورای حکومتی از ابتکار و توانایی بسیار بالایی برخوردار می باشد و از روابط داخلی خوبی بهره مند است بدون آنکه این روابط را تحت عنوان پیوند و دوستی انتخاباتی دخالت دهد. با این وجود براک آینده درخشانی در میان شیعیان ندارد چرا که دارای پایگاه مردمی نمی باشد .

3- دکتر احمد چلبی
روباه و دزد از جمله القابی است که تنها برازنده احمد چلبی است. برمر درباره او می گوید: وی مهندس پروژه های تفرقه و ایجاد شکاف در صفوف متحد می باشد .
خانم وداد در این باره می گوید: هرگاه برمر با هر گونه چالش و تنش شیعی مواجه می شد قبل از آنکه با اعضای شورای حکومتی تماس بگیرد بمنظور توبیخ احمد چلبی با وی تماس می گرفت چرا که بسیاری از مشکلات و چالش ها را چلبی خلق می کرد و در پی انعقاد معاملات سیاسی با آمریکایی ها چالشهای موجود را برطرف می نمود.
برمر احمد چلبی را دوست نداشت بلکه هراز گاهی از به حضور نپذیرفتن وی لذت می برد و بسیار اتفاق می افتاد که سفیر آمریکا چلبی را به طور علنی توبیخ می کرد و او را با صفت چاپلوس و بی آبرو خطاب می کرد . بر خلاف اظهارات رسانه های جمعی عربی و خارجی که علت پشت پرده حمله به چلبی را اینگونه بروز و نشر دادند که چلبی سرقت های برمر را فاش نمود و او کارشناسان حسابرس خارجی را پیشاپیش باخبر ساخت ،‌ من می گویم به طور قطع برمر یک سارق است ولی این مسأله را تأیید نمی کنم که چلبی آن شخصی باشد که سرقت های این سفیر آمریکایی را فاش ساخته باشد .
خانم وداد درباره احمد چلبی می گوید: چلبی اقدام به تامین مالی جیش المهدی و مقتدی می نمود و در پی سرمایه گذاری و تامین مالی در ترورهای بر خی افراد از جمله
دکتر محمد الراوی رئیس اتحادیه پزشکان و رئیس دانشگاه بغداد در زمان صدام و همچنین داود القیسی رئیس کانون هنرمندان در زمان صدام دست داشت .
وداد می افزاید : چلبی اقدامات و تدابیری را در راستای انگیزه های شخصی اش اتخاذ می کرد و به همین دلیل برمر عرصه را بر وی تنگ می نمود تا آزادانه اقدامی از او سر نزند. برمر در کتابش درباره چلبی می گوید :
احمد چلبی و جلال طالبانی ثابت کردند که بسیار دشوار است تا طی نیرنگی آنها را گوشه‌نشین و منزوی کرد. یک روز پس از نخستین نشست من با تبعیدیها در 16 ماه‌می مقاله‌ای به شرح ذیل در روزنامه نیویورک تایمز منتشر گردید : آن دسته از عراقی هایی که تو با آنها ملاقات کردی با شنیدن سخنانت ناامید شدند. البته احساس کردند که ائتلاف ، از توافقات گذشته خود با آمریکا عقب نشینی کرد.
هنگامی که دریافتم این گزارش براساس گفتگوهای من با طالبانی و چلبی تنظیم و چاپ نشده است با عصبانیت آن دو را احضار کردم و به آنها اخطار دادم که اگر مباحثات و
گفتگو های سری ما بصورت محوری و پاسخگویی در روزنامه ها انتشار یابد دیگر استمرار و ادامه همکاری و کار جدی با گروه شما دو نفر امکان پذیر نمی باشد .
طالبانی موافقت کرد عراقی ها با جدیت به کار بپردازند و گروه هفت نماینده همه عراقی ها نیست. البته طی دیدار ما ه می میان من و چلبی ، وی بر نیاز مبرم به اجرای توافق نامه و تسریع بخشیدن در تشکیل حکومت موقت تاکید کرد . تشکیل دولت موقت از سوی زلمای ، فرستاده ریاست جمهوری آن زمان پیشنهاد شد و او قول داد که در طول چهار هفته پس از جنگ عراق این دولت شکل خواهد گرفت من رو به چلبی کرده و به او گفتم این مساله به همان سادگی که تو می پنداری نیست مانیازمند دولتی هستیم که نماینده تمام عراقی ها باشد و شما باید تمام توانتان را به کار گرفته و در تحقق این هدف مساعدت و همکاری نمایید، سازمان ملل طی بیانیه ای تشکیل دولت را در دستور کار خود قرار داده ما نیز در تسریع این امر کمک می کنیم .
برمر در بخش دیگری از کتابش درباره چلبی می نویسد :
برخی از اعضای گروه می پندارند که ما و سازمان ملل در مساله تشکیل دولت موقت جدیت داشته و کوشا هستیم. در صورت ایجاد یک شورا ی بزرگتر مسئولیت برخی از این افراد را تنزل خواهد داد و این مساله که چلبی به اسکات در اواخر ماه می گفت که برای حضور در مراسم فارغ التحصیلی دخترش در دانشگاه هاروارد به آمریکا بر خواهد گشت مایه تعجب اکثریت اعضا نشد و من احتمال می دادم که چلبی جهت فراخوانی بمنظور شکست و ناکامی طرح ویژه ما در خصوص حکومت بزرگ و گسترده تر مدتی را در واشنگتن سپری می کند .
پل برمر در جای دیگر نیز درباره چلبی می گوید :
در بیست و سوم ژوئن نقش چلبی برجسته شد و وی پس از ده روز اقامت در واشنگتن و دستیابی به حمایت و پشتیبانی کنگره و دولت آمریکا، برای مقابله با طرح های ائتلاف سیاسی به عراق بازگشت . البته چلبی از شخصیت های بانفوذ در واشنگتن به شمار می رود و من بگوش خود شنیده بودم که گزارش های اطلاعاتی پیرامون برنامه صدام در خصوص سلاح های کشتار جمعی از طریق کنگره ملی عراق در اختیار واشنگتن قرار گرفت و چلبی در آن زمان به مخالفان صریح ائتلاف تبدیل گشت لذا بسیار تلاش می کرد تا اعضای گروه هفت را متقاعد سازد که از طریق نمایندگان خود شورای حکومتی را تحریم نمایند .
اظهارات پریمر درباره چلبی بیانگر ناراحتی و انزجار سفیر اسبق آمریکا نسبت به چلبی است ،‌البته رخدادهای دیگری نیز در ارتباط با چلبی وجود دارد که از آن صرف نظر می کنم .
ازسوی دیگر قیل و قال های بسیاری درباره حضور یهودیان اسرائیلی در بغداد بر سر زبانهاست و هنوز کسی به طور قطعی این حضور را ثابت نکرده و این در حالی بود که حضور یهودیان اسرائیلی در شمال عراق به مساله مسلم و قطعی تبدیل شده و مهم آن است که یهودیان خانه های زیادی در بغداد و دیگر شهرهای عراق داشته که به هنگام ترک این کشور یا آنها را فروخته اند و یا رها کرده اند . ظاهرا‍ً برخی از این یهودیان پنهانی
در پوشش شرکت های امنیتی و اسامی و نام های سیاستمداران بزرگ برگشتند و این همان مسئله و حادثه ای است که توسط وداد مورد تایید قرار گرفت.
در اینجا جوانی آمریکایی و مصری الاصل قبطی 24 ساله به نام وحید الصدر حضور دارد که بسیار به پل برمر نزدیک می باشد ( البته نام فامیلی الصدر بیانگر رابطه خویشاوندی با خاندان صدر چه بعنوان خویشاوند دور یا نزدیک نمی باشد ) بطوریکه این جوان به منظور تکذیب خبر نجاتش از حادثه تروریستی بسیار زیاد بر شبکه ال.بی.سی فشار اعمال کرد .
مهم آن است که این جوان به دلیل ارتباط و رابطه خانم وداد با پل برمر ، به خانم مذکور احترام می گذارد و دیگر آنکه خانم وداد یک زن مسیحی است که با تمام وجود سعی در حفظ و احترام مناسبت های دینی مسیحی داشته و هدایای دینی و کتاب های مقدس به دیگران هدیه می‌دهد .
در یکی از روزها ، اختلاف میان جوان مذکور، انتفاض قنبر و وحید الموسوی در پی حمله ناگهانی به خانه چلبی بالا گرفت و جوان مصری الاصل سعی داشت که موافقت برمر در خصوص عدم اجازه به قنبر و وحید الموسوی برای ورود به منطقه خضراء را جلب نماید و خانم وداد از جمله کسانی بود که طرفدار قاطع و صریح این تصمیم بود به طوری که این خانم می گوید : بیش از چهل نسخه از این تصمیم کپی برداشتم و بمنظور خنداندن و ایجاد یک فضای شوخی و مزاح آن را میان کلیه کارمندان توزیع کرده و بر روی نسخه های کپی بعضی علامت ورود ممنوع را قرار داده و گاهی بر روی عکس قنبر علامت ورود و‌ نیز بعضی خطر آتش سوزی سریع گذاشتم .
وحید به خانم وداد خبر داد که قنبر بزرگترین شرکت تجارت مسکن و زمین در بغداد را مدیریت و اداره می کند ، این شرکت یک شرکت ( یهودی-چلبی ) است که احمد چلبی و یک شخصیت یهودی اروپایی الاصل به نام پیتر لانفوک به دو سهم مساوی با یکدیگر شریک
می باشند و مالک آن شرکت هستند .
چلبی با توجه به قدرت و نفوذش سعی می کرد بوسیله عناصر خود در جهت کاهش قیمت های مناطقی که خرید خانه معمول بوده و رواج داشت نوعی تشویش و نگرانی در باب خرید و فروش مسکن بوجود آورد و یا اینکه پیام های تهدیدآمیز وجعلی برای صاحبان و مالکان
کاخ های بزرگ در بغداد می فرستاده تا با کمترین قیمت زمین و خانه را خریده و به مالکیت خود در آورند . گفته می شود افراد و عناصر چلبی به مناطقی از جمله الطویجی ،‌ الکراده ، ‌العرصات ، المسبح ،‌ بغداد جدید ،‌ النعیریه ،‌ المشتل ،‌ سبع الئور ، کمساره و زیونه توجه خاصی داشتند ( ملاحظه نمایید که در این مناطق انفجارهای متعدد و زیادی رخ می داد ) .
وحید الصدر گفت : اگر چلبی و دستیارانش کارهای خود را همچنان ادامه دهند و به نهایت برسانند ، تفاصیل آن به رسانه های جمعی گزارش خواهد شد . خانم وداد از وحید الصدر در مورد حضور یهودیان در بغداد پرسش کرد که الصدر در جوابش گفت: آنها با تمام توان در بغداد با پوشش تاجران و سیاستمداران حضور دارند ،‌ چرا که بغداد روزی آنها را بیرون کرده و آنها امروز به این شهر بازگشتند ...
یاآور می شود خانم وداد در پی مصاحبه مطبوعاتی با محمود عثمان ، عضو شورای حکومتی ، مرا از پیامدهای حمله به دفاتر و مقرهای چلبی مطلع ساخته ولی من به علت اهمیت و سنگینی و خطرناک بودن مسئله از انتشار این اعترافات ناتوان هستم .

4- دکتر ایاد علاوی
مرد مورد اعتماد و وفادار عراقی است که دارای مشت آهنین عاقلانه ای بوده و طرفدار مطلق آمریکا است . برمر در میان محافل نزدیکان و مقربین خود صراحتاً نسبت به شخصیت علاوی ابراز تعجب و شگفتی می کند .
خانم وداد خاطر نشان می کند که روزی به برمر درباره علاوی گفتم :‌ بسیار آرزو داشتم که این مرد یک آمریکایی بود چرا که دارای هوش و توان شگفت آوری است . ولی ترس و بیم من آن است که عبدالعزیز حکیم ، چلبی و جعفری فرصتی را برای خود فراهم کنند تا از وجود علاوی بدلیل گذشته و سابقه بعثی اش رهایی یابند ، چرا که بیشتر معاونان ایاد علاوی از اهل سنت می باشند .
برمر معتقد است که علاوی بهترین گزینه برای رهبری و فرماندهی کشتی حکومت عراق است ولی وی می داند که این مسئله در آینده بدلایل متعددی تحول و تغییر می یابد . از مهمترین دلایلی که رسیدن علاوی به ریاست دولت عراق را ناممکن می سازد این است که گروه های شیعه تنفر و انزجار پنهان و کهنه ای نسبت به علاوی و معاونانش دارند ،‌ بخصوص آنکه علاوی بیش از دیگران به بعثی ها نزدیک بود .
برمر در بخش هایی از کتابش برای نشان دادن عمق همکاریها میان خود و علاوی خاطر نشان
می کند : در هفدهم ماه ژوئن با اندیشه و طرح غافلگیر کننده از سوی رایس طی یک تماس تلفنی مواجه شدم . وی به من خبر داد که رئیس جمهور جرج بوش تمایل دارد تا با مطرح کردن زمان انتقال حاکمیت طی دو روز ، مخالفان را غافلگیر نماید . دریافتم که این اندیشه ای است که ارائه پیشنهادی به علاوی بمنظور موافقت با آن ، اشکالی دیده نمی شود و بدون شک شورشیان نیز توقع آن را نداشتند . البته من دو شرط گذاشته و بر آن اصرار ورزیدم و به رایس گفتم : بهتر است که ما تا لحظات آخر آن را کتمان نماییم ، چه در غیر این صورت تروریست ها ما را به تحرک بیشتری برمی انگیزند و دیگر آنکه من تأکید کردم که انتقال حاکمیت زودهنگام در روزهایی که آرامش نسبی بر کشور حاکم است ، مطرح گردد . سپس ادامه دادم :
بهتر است که این مساله فاش نشود و گویا که ما درصدد هستیم تا آن را با تمام توان به اجرا بگذاریم و از این رو با این پیشنهاد موافقت کرد و من نیز گفتم که این طرح را به اطلاع علاوی نیز می رسانم .
در روز بعد این مساله را با نخست وزیر ضمن اشاره به افزایش گزارش اطلاعاتی مبنی بر حملات تروریستی محتمل در سی ام ژانویه در میان گذاشتم و او با دو شرط پیشنهادی من موافقت کرد و ما بر تعیین روز انتقال حاکمیت در خلال حدود یک هفته به توافق رسیدیم .

5-آقای جلال طالبانی
آقای طالبانی سیاستمداری منعطف می باشد . برمر از مذاکره با طالبانی لذت برده و درتمامی شرایط از گفتگوی با او سود و بهره می برد .
برمر اعتقاد دارد که طالبانی آرام کننده چالش و بحران درون شورای حکومتی است و نکته های وی را در ذهن حفظ می نماید ، او می گوید : جلال طالبانی در مقایسه با بارزانی تندروی کردی بهترین عنصر سیاسی است ،‌ علیرغم دفاع سرسختانه طالبانی از کردها و حقوق آنها وی برای تقویت و نزدیکی دیدگاهها تلاش می کند و از نوعی آزمودگی و تجربه سیاسی برخوردار می باشد که دارای اهمیت است . برمر در کتابش درباره تفاوت بارزانی و طالبانی می گوید :
طالبانی نه نسبت به بغداد ابراز تنفر می کند و نه نسبت به عراق، ولی برخلاف او بارزانی نسبت به بغداد ابراز تنفر و انزجار می نماید .
برمر می نویسد :
روز بعد با بارزانی ملاقات کردم ،‌ وی در مقایسه با طالبانی، رهبری قبیله ای کردی و سنتی بشمار میرود که لباس سنتی کردها را می پوشد و در اقامتگاه بدیع برفراز قله کوههای صلاح الدین سکونت دارد ، مردانی قبیله ای پیرامون وی حلقه زده و درختان سیب فراوانی در اطراف محل سکونتش قرار دارد. من در بغداد جایی که دمای هوا بسیار بالا است
اقامت دارم .
بارزانی گفت بغداد را دوست ندارد و سرکشی و تشویش در زندگی آنجا یا سفر به این شهر برای من ناخوش آینده است ولی اگر تو اصرار کنی و با اکراه و علیرغم میل باطنی ام برای کار کردن در شورا موافقت خواهم کرد .گفتم من اصرار می کنم ، وی گفت: بنابراین موافقت خواهم کرد.

6- حمید ماجد موسی
حمید سست ، ضعیف و دارای افکار کمونیستی بوده و مخالف ابدی است. وی اگر کسی را برای مخالفت نیابد با خودش به مخالفت بر می خیزد و بیشتر سخن می گوید تا آنکه عمل نماید .
وی مردی است که تلاش می کند تا روح را در جسد و پیکر مرده کمونیست بدمد. او که دارای شیوه ای رضایت بخش و جالب می باشد ولی پایگاه مردمی ندارد و گستره اسمی و صوری آن از پایگاهش وسیعتر و گسترده تر می باشد. برمر درباره وی می گوید :
"حمید ماجد موسی" فردی با معلومات زیاد و پری است که در نیمه دهه چهل فعالیت
می کرد، هر چند که موسی منتسب به فرقه شیعیان است، ثابت کرد که در مقایسه با اعضای شورای حکومتی فردی کار آمد و ملی گرا است .

7- عبدالکریم الحمداوی
راهزن ، کودن سیاسی ،‌ سیاستمدار اتفاقی و براساس تصادف از جمله القابی است که به الحمداوی نسبت می دهند . برمر درباره وی می گوید: اعضای شورای حکومتی گاهی برنده و گاهی بازنده هستند ولی الحمداوی همیشه و پیوسته بازنده میباشد . روزی برمر طی تماس تلفنی با الحمداوی نظر او را پیرامون مساله و موضوع واقع شده در یکی از جلسات حکومتی می پرسد و وی در مقام پاسخ به نقل تاریخچه مبارزه و عرضه خواسته های شخصی اش میپردازد و برمر با خطاب راهزن تلفن را قطع می کند. برمر حضور الحمداوی در شورای حکومتی را از اشتباهات سیاسی بر می شمارد .
8 - عدنان پاچه چی :
وی مردی است در غیر از زمان و روزگار خود که دوران کار آمدی و
شایستگی اش بعنوان یک رهبر به پایان رسیده است .
پل برمر علیرغم احترام فراوان نسبت به پاچه چی بر این باور است که روزگار این شخصیت به سر آمده است و حضور افراد با ذکاوت ، هوشیار و قدرتمند او را در کام اغماء فرو برده و با توجه به حمایت آمریکایی ها از وی کهولت سن عدنان پاچه چی نیز ضربه مهلکی بر او وارد آورده است. البته آمریکایی ها بر این پندار بودند که پاچه چی یکی از عناصر و شخصیت های قدرتمند اهل سنت می باشد و لیکن وی در عرصه مفاهیم پیوسته متغیر و بی ثبات بوده و این همان مساله ای است که برمر در خلال مدت کاری اش در عراق این نکته را بخوبی دریافت که عدنان پاچه چی تنها بر روی کاغذ شخصیت قدرتمند اهل سنت می باشد .
خانم وداد مرا مطلع ساخت که روزی برمر به وی گفت : من این مرد را محترم میشمارم و دلم برای او می سوزد و بر او ترحم میکنم ،‌ ولی پاچه چی ناگزیر باید بازنشسته شود. مطلب ذیل که در بخشی از کتاب برمر آمده است بعضی ابعاد و زوایای روابط وی را با پاچه چی روشن و تعیین می کند :
من در آغاز باید عدنان پاچه چی را که برای پیوستن به همسرش در ابوظبی
برنامه ریزی می کند کمک و مساعدت نمایم تا با احترام ، کرامت و بزرگ منشی عراق را ترک کند لذا در دوم ژوئن به همراه اسکات کابنتر و دیوید ویکموند بمنظور بدرقه پاچه چی به فرودگاه رفتیم ، وی دو روز پیش از ترک عراق از سوی رسانه های جمعی بعلت عضویت در حزب بعث در رژیم گذشته مورد هجوم انتقادات قرار گرفت و این مساله باعث شد تا او در پذیرش منصب ریاست دولت جدید دچار یک آشفتگی شود چرا که در صورت پذیرش این منصب احتمالاً عامل اضطرابات و نا آرامی هایی در کشور می شد .
ما با یکدیگر در خصوص نیاز اعضای دولت به همکاری سخن گفتیم و من به او گفتم که دریافت من از اوضاع موجود این است که اختلافات و تنش های طایفه ای و مذهبی بر سیاستمداران عراقی در شورای حکومتی شوریده است .
در میان شهروندان عادی صبغه آشکار چندانی ندارد و من پس از یکسال
گشت و گذار و بازدید از سراسر کشور و گفتگو با هزاران عراقی به این نتیجه رسیدم سپس ابراز امیدواری کردم که او را مجددا در واشنگتن ببینم و غذایی پر چرب برای وی و همسرش تدارک نمایم . در پایان به وی گفتم : اگر دریابم که تو به واشنگتن آمدی و با من تماس نگرفتی بسیار از تو خشمگین و عصبانی میشوم .
یادآور می شود اختلاف سیاسی سطحی میان عدنان پاچه چی و برمر در خصوص اقدامات گروههای مسلح بدون هماهنگی کامل با آمریکایی ها وجود داشت که باعث شد تا پاچه چی ضمن عذر خواهی و کناره گیری از تلاش ها و اقدامات مستقلانه به برمر قول دهد تا بعنوان یکی ازکانالهای او وارد عرصه گفتگو با برخی از افراد مسلح شود .

9- خانم عقیله الهاشمی
برمر نسبت به شخصیت خانم الهاشمی ابراز شگفتی کرد و او را از برجسته ترین اعضای زن شورای حکومتی بر می شمرد و بسیار از خانم وداد بدلیل کاندیدا کردن این زن تشکر
می نماید. برمر در خصوص سیاست خارجی بسیاری او قات از خانم عقیله الهاشمی مشورت
می گرفت و در یکی از روزها در حضور وداد از الهاشمی سئوال کرد که نظرش را درباره طارق عزیز بگوید و او نیز بدون هیچ شک و تردیدی از طارق عزیز در حضور برمر تعریف و تمجید کرد ،‌ در همین حال، برمر، خانم الهاشمی را شوالیه ای اصیل و نجیب توصیف نمود. برمر از مرگ خانم الهاشمی بسیار متاثر گشت و او را تنها شیعه معتدل در شورای حکومتی
می دانست و احتمال می داد که او را یک گروه شیعی بعلت سابقه بعثی اش ترور کرده باشد تا اینکه گروههای مسلح متعددی مسئولیت ترور وی را بر عهده گرفتند .

10- شیخ غازی عجیل یاور
مردی عشیره ای و قبیله ای با افق فکری بسته و محدود است .یاور نمی تواند بعنوان یک وزنه اجتماعی یا ملی در عراق مطرح گردد بطوری که مردمان قبیله اش یعنی عشیره سنی الشمر از وی کاملا حمایت بعمل نیاوردند. همانطوری که هیچیک از شیعیان عشیره شمر نیز از وی حمایت نکردند در یکی از روزها اختلاف زیادی میان پاچه چی و الیاور بوقوع پیوست که برمر آن را یک اختلاف دیپلماتیک و عشیره ای قلمداد کرد و برمر معتقد بود که الیاور سعی دارد تا به منصب جانشین رهبری دست یابد تا در آینده نقش شیخ عشیره را ایفا نماید که بدلیل رقابت خویشاوندانش نتوانست به آن دست پیدا نماید .

11- محسن عبدالحمید
مرد اشتباه از القابی است که برمر به وی نسبت می دهد چرا که او را یکی از خطاها و اشتباهات سیاسی اش برمی شمارد. با توجه به اندیشه افراطی ای که دارد ، برمر معتقد است که آراء و ایده های عبدالحمید متاثر از افکار معاونانش می باشد. وی مردی قانونی ،‌ متفاوت و متمایز و نیز یک مجری ناکام و ناموفقی است که برمر درباره عبدالحمید گفت:او اصلا
نمی داند که چه در پیرامونش می گذرد و چون کاهنی در صومعه است.

12- دکتر محمد بحر العلوم
کینه ای مدفون علی رغم کارایی گسترده دکتر بحر العلوم در اجرای طرحهای آمریکا مشاهده
می شود. وی کینه ای کهنه نسبت به صدام در دل خود پنهان دارد که این کینه با مرور زمان علیه اهل سنت افزایش می یابد. بحر العلوم آشکارا و بطور علنی با آمریکا به مخالفت
می ورزد ولی در پنهان هم پیمان آمریکا بشمار می رود.
البته از جمله راههایی که می توان حمایت بحرالعلوم را بدست آورد ، طی کردن راه درستکاری با او می باشد. برمر ابراهیم بحرالعلوم را بعلت دارا بودن گرایش همسو به پست وزارت نفت تعیین کرد. وی می گوید: پدر ابراهیم بحرالعلوم حریص و طماع نیست و به کم قانع است و او رؤیاها و افق های دور و درازی در سر نمی پروراند. برمر پیش از چندین بار در کتابش بطور مفصل بمنظور تبیین شخصیت شوخ طبعانه اش که با کل عراقی ها تفاوت دارد سخن گفته است.
دکتر محمد بحرالعلوم به تعداد بوسه هایی که تقدیم برمر کرد وی را تحت فشار قرار داد.
در همین رابطه برمر به خانم وداد گفت: طی یکی از مناسبت ها وزیر نفت الجزایر در نشست اوپک در الجزایر در خصوص شرکت های نفتی موجود در عراق که از دید برمر و
ابراهیم محمد بحرالعلوم نیز پنهان نبود . گفت :2میلیون بشکه نفت از صادرات عراق در بازار شناور و معلق می باشد و ما نتوانستیم مقصد آن را بیابیم و حتی در سهمیه فروش عراق نیز
به ثبت نرسیده است .این مقدار نفت به کجا می رود ؟
دکتر بحر العلوم نخستین کسی بود که طی یک گفتگوی مطبوعاتی با روزنامه البینه چاپ عراق برمر را به سرقت در عراق متهم کرد. بخشی از اظهارات دکتر را در ذیل می خوانید :
این سرقت ها در عراق توسط مسئولان آمریکایی که پس از سقوط رژیم اسبق مسئولیت های رسمی و دولتی عراق را عهده دار شدند انجام می گرفت و پل برمر حاکم مدنی عراق که پس از واگذاری حکومت به عراق دوران حاکمیتش به پایان رسیده بود بیش از 250 میلیارد دلار از سرمایه های عراقی از جمله موجودی های نقدی و مقادیر زیادی از جیوه را به سرقت برد. وی ادامه داد: برمر در حالی عراق را ترک کرده بود که این کشور را به دولتی بدون سرمایه و بودجه تبدیل نمود .
بحرالعلوم که بوسه های داغ و گرمی را تقدیم برمر کرد، می افزاید : برمر بر اعضای شورای دولتی سلطه ای دیکتا تورانه فراتر از دیکتاتوری صدام اعمال کرد ،‌بطوری که اگر اختیاری در دست برمر بود ما را از نوشیدن آب منع می کرد .
من برداشت و تفسیر دیگری به زیبایی این تناقض در دست ندارم و این وظیفه را بر عهده خوانندگان عزیز می گذارم .

13- محمود عثمان
مرد تلویزیون. برمر در یکی از روزها به مزاح به او گفت: به تو سفارش می کنم که پس از بازنشستگی بدلیل عشق ظهور در صحنه از طریق رسانه های گروهی به حرفه کار‌گردانی تلویزیونی روی بیاوری .
محمود عثمان چندین بار در صفحات تلویزیون ظاهر شد در حالیکه از حوادث پیرامونی خود اطلاعاتی نداشت با این وصف با خوشحالی و سرور دعوت شبکه های ماهواره ای را پاسخ مثبت می داد و با اظهارات آتشین حس فضولی خبرنگاران را اشباع می کرد .
برمر در یکی از روزها از وی خواست که قبل از تصویب طرح ها و پروژه ها از اعلام آن خوداری نماید. البته برمر بر این باور بود که نگرش عثمان یک سیر طبیعی و معمولی دارد که طالبانی و بارزانی به وی تلقین می کنند.

14- کاکا مسعود بارزانی
مرد نام آور کردها که کورکورانه از منافع آنها دفاع می کند و کردها را نژاد قومی برتر از دیگر اقوام و شایسته رسیدن به هرچیزی می داند و برابر عقاید بارزانی این قوم باید در مقایسه با دیگر اقوام از سهم و بهره بیشتری برخوردار شوند چرا که برترین قوم بوده و نسبت به دیگر قومها قربانیان بیشتری را تقدیم نمودند .
بارزانی همپیمان و متحد سیاسی و نظامی آمریکایی هاست در حالیکه بزرگان طایفه ها و قبایل دیگر تنها متحد سیاسی بشمار میروند و یا اینکه بطور سمبلیک صفت متحد نظامی را با خود به یدک می کشند و آنچه را که کردها تقدیم آمریکایی ها نمودند به اینها( آمریکایی ها) ارائه ندادند. مسعود بارزانی به هیچکس اعتماد ندارد و از شخصیت هایی چون چلبی ،‌عبدالعزیز و محسن عبدالحمید متنفر و منزجر بوده و خیالش از ناحیه علاوی آسوده است. وداد به نقل از برمر می گوید: بارزانی برای پاچه چی و چادر چی احترام قائل است. بارزانی مالک بزرگترین شرکت سرمایه گذاری در شمال عراق با شراکت با یک یهودی آمریکایی عراقی الاصل
به نام داود حلیان می باشد. برمر احتمال می دهد که پس از رفتنش از عراق مسعود بارزانی تدابیر و تصمیمات سیاسی افراطی کردی اتخاذ خواهد کرد ، چرا که تا زمانی که برمر در عراق حضور داشته باشد بدلیل آنکه به مثابه افسار و زمام این تدابیر قلمداد می شود احتمال اعلان آن از سوی بارزانی دور از انتظار است .

15- دکتر موفق الربیعی
دروغگویی بزرگ است ، برمر اعتقاد دارد که ربیعی پزشک بدی است چرا که صداقت از ویژگی های پزشکان محسوب می شود در حالیکه او به طور فطری آدم دروغگو و حیله گری است که چاپلوسی عبدالعزیز حکیم را می گوید و به سهم و بهره های کم نیز قانع است پل برمر او را بسیار مورد توبیخ قرار داد و به او گفت: که تو نخستین کسی هستی که انتقاد می کند و آخرین کسی هستی که طرح بهینه سازی و اصلاح را تقدیم می نماید .
موفق الربیعی تلاش دارد که بعنوان سخنگوی آیت الله سیستانی ایفا گر نقش بسیار مهمی باشد و یا به هنگام بروز مواضع اختلاف ، نقش یک میانجیگر خیالی را ایفا نماید. برمر اسنادی در اختیار دارد که نقش الربیعی در اختلاس را اثبات می کند ولی من نمی دانم که چرا این اسناد را فاش نساخت و یا شاید آن را به زمان سپرده باشد که در آینده اعلام شود .

16- نصیر کامل چادر چی
صاحب حکمت ولی با مهارت و توانمندی اندک. برمر شخصیت چادرچی را دوست دارد ولی او را از سیاستمداران خبره و مجربی می داند که پایگاه مردمی ندارد. وی همچون قانونگذاری مشاور نه بعنوان یک رهبر با نفوذ ،‌ سعی دارد ایجاد اصلاحات و بهینه سازی نماید و از این رو به اصلاحات اقدام می کند تا به عنوان یک شخصیت برنامه ریز و طراح مطرح گردد. البته در اوایل تشکیل شورای حکومتی به وی این منصب پیشنهاد شد ولی رویاهای سیاسی بسیار بزرگی در سر داشت که از منصب طراحی و برنامه ریزی بسیار فراتر بود. در ضمن برمر
بنا به اظهارات وداد بر این باور بود که وی ابزارهای لازم یک رهبر را در اختیار ندارد.

17- قاضی وائل عبداللطیف
صاحب حکمت اخلاقی و معتدل و میانه رو. برمر برای قاضی وائل احترام قائل است و به دور از چشم دیگران با وی وارد شور و مشورت می شود. برمر روزی درباره قاضی گفت : او یک نمونه و الگویی است برای سیاستمداران شیعه، ولی از سوی 3 شخصیت شیعی یعنی جعفری ، حکیم و چلبی عنصری نامطلوب شمرده می شود که این مساله نقش سیاسی اش را بعنوان یک فرد شیعی و عراقی در آینده تضعیف خواهد کرد .این سخنی است که وداد به نقل از برمر گفته است.


18- یونادم کنه .
وی دایما بر حقوق اقلیت ها و مسیحیان تظاهر به گریستن می نماید و کلیه مسیحی ها بویژه مسیحیان عراق را مظلوم و ستمدیده قلمداد می کند . وی از همان ابتدا بدنبال سوراخی در شورای حکومتی برای مطرح شدن بود ولی ضعیف ترین عنصر شورا بشمار می آمد.
برمر روزی به وداد گفت :من از یونادم نا امید هستم وبه نظر می آید که مسیحیان عراق از تجربه وخبرگی سیاسی کمی برخوردار هستند . وداد نیزاز برمر در باره طارق عزیز سوال کرد که بر یمر جواب داد: استثناءها در هر فرمول و قاعده ای وجود دارند.

19- خانم دکتر رجاء حبیب الخزاعی
خانم تاجر و بازرگان ، رأی خود را به کسی می داد که مبلغ بیشتری بپردازد و این طریقه را صمون‌کول جاجوک در پیش گرفته بود با این تفاوت که خانم رجاء از صمون کول زیرک‌تر و باهوش‌تر می باشد . برمر مجبور شد چندین بار به دلیل عدم اعتماد به این شیوه درتعامل با قضایای حساس ، خانم الخزاعی را تهدید نماید . دکتر رجاء در مسائل و موضوعهای کردی ، رأی خود را به کردها می داد و در مسائل مربوط به شیعیان رای خود را به این طایفه مذهبی می داد و همچنین برخی از افراد که حساب های کلان در بانک های جهانی داشتند از رأی او بی نصیب نماندند .
خانم وداد می گوید : دکتر رجاء الخزاعی شیفتگی جنون آمیزی نسبت به شخصیت جعفری داشت و به این شخصیت عشق می ورزید ولی از این عشق سیاسی به نفع او بهره برداری نکرد.
برمر درباره دکتر رجاء بر این باور است که او در اقدامات اصلاح طلبانه اش بیش از آنکه به عنوان زن حامل و مدافع آرمان وطن باشد ، به دنبال بهره برداری و سرمایه گذاری خود بود .

20- سمیر شاکر محمود الصمیدعی
وی ضعیف ترین رهبر سنی می باشد که هیچ گرایش خشونت طلبانه ای ندارد بلکه معمولا شخصیت آرامی داشته و صاحب حکمت و دارای روابط عمومی خوبی است .
برمر بیم آن داشت که آقای سمیر به دلیل نداشتن پایگاه مردمی قومی ترور شود ، البته وی در آغاز تشکیل شورای حکومتی نقش نماینده الانبار از پیچیده ترین استانهای عراق را ایفا می کرد . الانبار استانی بود که در برابر رام شدن ، ایستادگی و سرکشی می کرد .
به هر روی ، برمر می گفت : سمیر شاکر سیاستمدار شایسته و نجیبی است در میان نادانان و
احمق ها. بنابراین ، پل برمر با ایاد علاوی در خصوص گرفتن وزارت کشور از دست سمیر شاکر پس از گذشت مدت کوتاهی به توافق رسید چرا که این وزارتخانه نیازمند وجود شخصی قوی ، جسور و قاطع بود و لذا با شخصیت الصمیدعی سازگاری و همخوانی نداشت .

21- صلاح الدین محمد بهاءالدین
با توقف اجرای حکم وی به عنوان یک سلفی تندرو مطرح می باشد . صلاح الدین یک سیاستمدار اسلامی بود که از دین برای منافع سیاسی سوء استفاده می کرد .
برمر به وی اعتمادی نداشت و او را رهبر قانون اسلامی کردی عنوان می کند که ممکن است روزی به یک رهبر بارز و برجسته اسلامی سیاسی تبدیل گردد. او علیرغم تشابه با حسن بدالحمید در طریقه و منهج دینی بسیار باهوش تر از عبدالحمید می باشد ، وی از یک کیاست و فراست پنهانی برخوردار است .

22- صون کول جاجوک
پیتزا فروش ؛ این لقبی است که برمر پس از ظاهر شدن جاجوک در یکی از شبکه های ماهواره ای به منظور ذبح سیبویه و زبان عربی که بارها از لابلای سخنانش این منظور دریافت می شد ، به وی ابلاغ کرد .
این شخصیت لباسهای نامناسب که سزاوار و شایسته یک عضو شورای حکومتی نبود برتن می کرد، وی اظهاراتی غیر مسئولانه بر زبان خویش جاری می ساخت ؛ در حقیقت صاحب هیچگونه سخن سیاسی یا طرح های سیاسی برای آینده نبود ، همانگونه از خبرگی و کارآمدی سیاسی بهره ای نداشت و تنها در پی فشار های کردی انتخاب شد تا نماینده ضعیف ترکمن ها باشد و کردها نیز هر گاه خواستند با سوء استفاده از ضعف وی رأی او را خریداری نمایند هر چند که وی زن بخیلی بود. خانم جاجوک با یکی از معاونانش رابطه عاطفی نامشروع داشت . این سخن را وداد از زبان برمر نقل کرد .

23- عزالدین سلیم
اهل مسجد و عبادت . عزالدین سلیم خودش را به عنوان یکی از سمبل های احیاءگر میراث شیعه در کشوری که به دلیل فضای حاکم از آزادی بیان بهره مند نبود برمی شمارد . وی شخصیتی بسیار تندرو و افراطی دارد و از اندیشه ، بیان و طرح سیاسی و آینده نگری برخوردار نیست و هر کجا که کشتی منافع شیعه حرکت کند به همان سمت می رود. او علیرغم اینکه بلند پروازی سیاسی ندارد به علت جذب در سازمانهای بدر ، مجلس اعلی ، جریان صدر و حزب الدعوه پایگاه مردمی اش رو به ضعف می رود .
آنچه در ذیل می خوانید روایت اتفاقی است که بیشتر با شخصیت عزالدین سلیم آشنا
می شوید : با دعوت و نظارت کردها در اربیل سمینار گفتمان آشتی و سازش با حضور البراهیمی و اعضای شورای حکومتی برپا گردید من هم به همراه گروه خبری
" الحیاه ال بی سی" این همایش را پوشش دادیم ؛ عزالدین سلیم در آن زمان
رئیس نخست و یا رئیس دوره ای ماهیانه شورای حکومتی بود که به نوبت اعضای شورا به این منصب می رسیدند . البراهیمی در زمان سخنرانی خود در برابر حاضران سخنانی پیرامون وحدت ملی ایراد کرد و آنگاه که نوبت به عزالدین سلیم برای رفتن به سر صحنه و پشت تریبون رسید ، وی در ابتدا سعی می کرد شلوار گشادش را بالا بکشد و این کار را چندین بار انجام داد بطوری که تصویربرداران از سخنرانی وی فیلم نگرفتند ، چرا که وی را شخصی ضعیف و بی تاثیر می دانستند و سعی کردند تا با تمام نشدن شارژ باطری دوربین را استراحت داده و از شخصیتهای قوی و از سخنان آنها که در شورای حکومتی تاثیرگذار بودند تصویر بردارند ولی من از این قاعده استثناء بودم تا آنجا که در نزدیکی دوربین ایستادم و اجازه بستن دوربین را به اعضاءی گروه ندادم تا الگویی برای دیگر همکاران باشد .
چند روزی نگذشته بود که عزالدین سلیم کشته شد که بنا به پایگاههای خبری وی با سخن گفتن درباره وحدت ملی تحت تعقیب برای ترور قرار گرفت ، و از من خواسته شد تا فیلم ضبط شده را ارائه کنم ولی به دلیل اهمیت نداشتن سخنان وی آن فیلم را از بین بردم ؛ به هر روی بیان این رویداد به این دلیل بود که زندگی این مرد بیشتر روشن شود که در کاروان سیاست عراق مرکبی برای خود نداشت .

24- سید عبدالعزیز حکیم
قویترین نفر عراقی پس از سیستانی در این کشور ، تندرو ، زیرک ، عنصر قوی ایران و نخستین مدافع از منافع این کشور ( ایران ) .
برمر می گوید : هر گاه به عمامه عبدالعزیز حکیم نگاه می کنم پیوسته احساس می نمایم که شورای حکومتی در راستای منافع ایران یک نفوذی دارد ، برمر مطمئن بود که حکیم بزرگترین سازمان ترور در عراق را به نفع ایران و بنا به انگیزه های مذهبی مدیریت
می کند. سفیر اسبق آمریکا در عراق در بسیاری از مواقع قبل از مطرح کردن تصمیماتش به علت ترس و نگرانی از مخالفت قدرتمند و اثرگذار عبدالعزیز حکیم ، با وی وارد صلح و آشتی می شد .
خانم وداد به نقل از برمر نقل می کند: که برمر بارها از حکیم خواست که در مسیر تعامل مصرانه با ایران قرار نگیرد ، در همین رابطه برمر تقریبا مطمئن می باشد که سپاه پاسداران ایران با آگاهی عبدالعزیز حکیم اقدام به ترور محمد باقر حکیم شود. وی معتقد است که این اقدام در پی اطاعت کورکورانه عبدالعزیز حکیم از ورای سیاست ایران انجام گرفت چرا که حکیم بزرگ ( محمد باقر ) دارای شخصیتی قوی ، تاثیر گذار در میان مردم بوده و عبدالعزیز حکیم در سطح پایین تر و کیاست، فراست و توانمندی کمتری داشت ولی بسیار به سمت ایران گرایش می ورزید .
بنا به اطلاعات وارده از سوی برمر در یک تماس تلفنی ، گزارش نظامی آمریکا که وداد نیز از آن مطلع بود این قضیه را تایید می نماید.

25- سلامه خفاجی
خانم خفاجی از برجسته ترین زنانی است که تعصب زیاد و افراطی دارد .
برمر با ورود وی به شورای حکومتی به جای الهاشمی مخالف بود ولی بنا به گفته برمر این یکی از اشتباهات دموکراسی می باشد ، همانطوری که یک معامله سیاسی نیز عنوان می شود البته سفیر اسبق آمریکا در آغاز تشکیل شورای حکومتی از ورود خانم سلامه خفاجی به دلیل افراطی بودن و تمایل به حکیم و جعفری ممانعت نمود .
خانم خفاجی پس از گذشت دو روز از ورودش به شورای حکومتی تقاضای حقوق و دستمزد کرد .
برمر می گوید : خانم سلامه نماینده زنان عراقی تندروی مذهبی می باشد که بر اساس شرایط تعداد اینگونه زنان اندک بود .

 شخصیتهای سیاسی خارج از شورای حکومتی:

1- عزیز الیاسری
وراج و پرحرف که تنها نیکو سخنرانی می کند ولی سیاستمدار ناکام و ناموفق
می باشد .
برمر روزی پس از اظهارات آتشین الیاسری گفت : ما واکنش و پاسخی به اظهاراتش
نمی دهیم بلکه دموکراسی در نخستین انتخابات او را از صحنه دور می سازد.

2- مشعان الجبوری
زیرک و سخت کوش .
برمر ، الجبوری را نقطه برخورد کردها با اعراب سنی بر می شمارد . مشعان الجبوری گرایش به سمت و سوی سوریه داشت چرا که وی از گرایش های ملی و عداوت و خصومت فزاینده ای نسبت به شیعیان برخوردار بود ، وی به دلیل نیکو سخن گفتن و متقاعد ساختن در انتخابات بروز و ظهور سیاسی یافت و همچنین به طور خاصی رسانه ها را در راستای خدمت به
طرح هایش به باد تمسخر می گرفت .

3- مثال آلالوس
سرکشی ، شورشی و باهوش .
برمر شیفته شیوه الالوس در مطرح کردن خود در عرصه سیاست بود و کاملا به سخن هایش گوش می داد ، چراکه او از دشمنان بعثی و صدام به شمار می رفت . برمر از کاندیداتوری الالوس برای عضویت در کمیته ریشه کنی بعث با تمام توان حمایت می کرد و در آغاز فعالیت سیاسی اش در عراق به دلیل نزدیکی به چلبی ، الالوس را سرزنش می کرد .

4- انتفاض قنبر
بقال سیاسی .
برمر از انتفاض بدش می آمد و او را یک بازاری عقب مانده می دانست که از طریق دلالی وارد عرصه سیاست شد . سفیر اسبق آمریکا انتفاض را سگ با وفای چلبی قلمداد می کرد ، چرا که چلبی در مقایسه با قنبر ، ریه سیاسی بود که قنبر از طریق آن هوای مسئولیت را تنفس
می کرد که بدون چلبی از قنبری هیچ اثری باقی نمی ماند .

5- عمار حکیم
فرمانده آینده شیعیان
برمر اعتقاد دارد که اگر مقتدی صدر نبود عمار حکیم قطعا نقش سیاسی مقتدی را ایفا
می کرد . عمار سخنوری برجسته و مدافعی سرسخت نسبت به حقوق شیعیان است و بهترین بهره را از این می برد و باهوش تر از پدرش می باشد. او در زیرکی به عمویش شباهت دارد ؛ البته پس از اتمام دوره برمر ، آینده جالب و شگفت انگیزی در انتظارش خواهد بود .
برمر معتقد است که گرچه او یک متدین سیاسی نه حقیقی است ولی تنها عیب او در افراط و تندروی مذهبی و دینی خلاصه می شود .

6- هادی العامری
خونریز بغداد و قاتلی بی وجدان که تاریخ آن را فاش خواهد ساخت و او را دیر یا زود رسوا خواهد کرد .
برمر در یکی از روزها با حالت تمسخر آمیز و کنایه به وداد گفت : ایران از العامری و صولاغ سپاسگزاری زیادی خواهد کرد و چه بسا روزی با ساخت مجسمه های آن دو و نصب در مرکز تهران به آنها پاداش خواهد داد ( خواهشمندم ملاحظه کنید که ایده برمر نسبت به صولاغ قبل از دستیابی به منصب وزارت کشور بود که جنایاتش برای مردم آشکار گشت. )

7- فتاح شیخ
سود جو و فرصت طلب ، ادعای دین داری می کند ولی در حقیقت یک لائیک است ، وی همچنین ادعا می کند که وابسته به جبهه صدر است تا بتواند از این طریق آرای هواداران جریان صدر که از پایگاه مردمی گسترده ای برخوردار است برای خود جلب کند ، او در حقیقت نه بصورت ارتباط تشکیلاتی و نه روابط عقایدی و مکتبی هیچ نوعی وابستگی و نسبتی با جریان صدر ندارد.
طریقه و شیوه فتاح شیخ بر فریبکاری استوار است و در بازار مریدی که یکی از
لانه های حقه بازی در عراق به شمار می رود حرفه حیله گری را پیشه خود ساخت و برای خود پیشینه مبارزه و جنگجویی ساختگی و دروغین جعل کرد ، در حالی که وی در زندگی اش حتی یک گلوله به هوا شلیک نکرد .
الشیخ به گروه خبرنگاران ، در تشکیلات فدائیان صدام منسوب می باشد و این اطلاعات برای بسیاری از عراقی ها روشن و آشکار است .
برمر امیدوار است که پس از پختگی رهبران سیاسی صدر در عرصه حوادث ،
فتاح الشیخ از صحنه شیعیان دور شود . الشیخ بازیگر برجسته و توانایی است که به طور ارادی می تواند خوب بگرید ( البته برمر ، خانم وداد را بل از گریه فتاح الشیخ پشت تریبون پارلمان پس از ضرب و شتم توسط آمریکاییها از بازیگری الشیخ در گریستن مطلع ساخت . فتاح در پارلمان گریست تا نخستین نماینده پارلمانی عراق باشد که در تاریخ عراق اشک پارلمانی ریخت. )

8- طارق الهاشمی
برمر طارق الهاشمی را بعنوان نمونه ای برای سیاست معاصر بر می شمارد که این شخصیت در مسیر باد قرار داشته و به هر سمت و سویی که باد بوزد ، گرایش و تمایل دارد. البته او در مقایسه با محسن عبدالحمید برای نمایندگی اسلام سیاسی سنی در صحنه سیاست عراق گزینه بهتری است .
طارق الهاشمی فردی مکار و خطیبی متواضع است که شیوه حماسی را بر اساس عینیت و واقعیت در پیش گرفته است . برمر آینده ای شگفت انگیز و جالبی را برایش محتمل می داند . برمر در یکی از روزها درباره الهاشمی گفت : وی کودتایی حزبی و مسالمت آمیز را علیه محسن عبدالحمید رهبری خواهد کرد .

9- حاجم الحسنی
الحسنی در لباس ، زیرکی و مکر سیاسی و لائیک را طریق خود ساخت .
برمر هنگامی که حاجم الحسنی یکی از طرفهای مذاکره در مناطق ناآرام سنی بود درباره اش این چنین گفت : او می داند که گوشت سر دست از کجا خورده می شود . البته می رفت که به تنهایی حزبی را پایه ریزی کند و یا اینکه حضور در حزب اسلامی عراق را ترک گفته و وارد یکی از انجمن های سیاسی بشود ، چرا که وی دیر یا زود از ایفای نقش متدین اسلامی خسته خواهد شد .

10-جواد مالکی
برمر درباره جواد مالکی می گوید : او رهبر اصلی و حقیقی حزب الدعوه است و جعفری او را عقل گرداننده و مدیر می داند ولی مالکی به منظور استفاده از کارآمدی و فرهنگ عمومی اش که خود از آنها بهره ای نداشت ، اورا پیش فرستاد ، مالکی نه از زیبایی چندانی برخوردار است و نه از کیاست ، فراست و دیپلماسی بهره ای دارد ، بهتر است که بعنوان صدام شیعی در مقام یک رهبر نظامی قرار بگیرد .

11-الشهرستانی
از میان شخصیتهای شیعی وی باهوشترین آنهاست و بعنوان یک شیعه برای منصب نخست وزیری ، صلاحیت زیادی دارد .
برمر او را یک تندروی لائیک شیعی می داند که گرایش مطلق نسبت به آمریکا داشته و دوست این کشور به حساب می آید .
برمر در گفتگوهای زیادی که با او داشت او را با عنوان دوست خطاب می کرد و او را بسیار مورد حمایت قرار می داد . الشهرستانی قانونگذاری برجسته است که ایجاد روزنه ها و شکافهای قانونی را خوب می داند ، البته وی از چلبی بسیار بدش می آید و به این دلیل سعی دارد که با کمک جعفری ، مالکی و صدریها ، چلبی را از صحنه بازی سیاسی شیعه خارج کند ؛ این سخنی است که برمر به آن اعتقاد داشت .

12-مفید الجزائری و سوسن الشریفی
کمونیست و اسلام گرای شیعه ، این دو علی رغم اختلاف آشکار در عرصه سیاست عراق عشق و دلدادگی شدیدی نسبت به یکدیگر دارند . مفید الجزایری کمونیست و سوسن شریفی سعی دارند که رابطه دلدادگی خود را پنهان دارند تا به نسخه و کپی برداری غازی الیاز و نسرین برواری تبدیل نگردد . هر چند که این مسئله از دید همگان پنهان ماند ولی برمر بر آن مطلع بود و از احتیاط این دو عاشق بسیار خندید . برمر از وداد خواست که با الشریفی تماس بگیرد و به آرامی با او سخن بگوید ، در حالیکه الجزایری و الشریفی خواستار پنهان بودن قضایای میان خود بودند ، در ضمن این رابطه در محافل سیاسی رابطه شماره 7 محسوب می شود و چه بسا روزی فرارسد و دیگر روابط عاشقانه در کتابی نو و بدیع به نگارش در آید .

13-برهم صالح
برمر او را آینده سیاسی کردها می داند و وی را متفکری دور اندیش قلمداد می کند . سفیر اسبق آمریکا به حدی شیفته اوست که امیدوار است روزی نخست وزیر عراق شود و مرم عراق به برتری و کارآمدی اش آگاهی یابند ، ولی تنها عیب او در تند روی کردی اش است.

14-عادل عبدالمهدی
عبدالمهدی تا آخرین روز زندگی اش یک بعثی است ، چرا که افکار و اندیشه هایش در خصوص حکومت و رهبری با آرای بعثی ها مطابقت دارد .
برمر می گوید که وی یکی از تاثیرگذارترین شخصیت ها در تصمیمات سید عبدالعزیز حکیم است و تقریبا پیوسته با هادی العامری و عمار حکیم اختلاف دارد . تعجبم در این است که معاونان چهارگانه عبدالعزیز حکیم یعنی (عمار حکیم ، هادی العامری ، جلال الدین صغیر و عادل عبدالمهدی) در کلیه مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارند ولی در وفاداری نسبت به سید عبدالعزیز حکیم متفق هستند .

15-شریف علی بن الحسین
برمر می گوید : شریف علی بن الحسین شخصی است که دوست دارد با بیدار شدن از خواب ، ناگهان و یکباره همراهانش به وی بگویند که برود بر تخت پادشاهی عراق که سالیان سال به دست فراموشی سپرده شد ، تکیه بزند . برمر خوش نداشت که پیوسته با الشریف ملاقات داشته باشد ، چرا که احتمال می داد که شیعه را علیه وی برانگیزد .
روزی برمر درباره اش گفت : او پادشاه خفته است ولی برای بیداری نیاز به مُهره افسون ندارد که نیازمند به یک شوک می باشد . سفیر اسبق آمریکا معتقد است الشریف به دلیل آن که نقش خود را در مجرا و دهلیز سیاست به خوبی ایفا نمی کند از لحاظ سیاسی شکست خواهد خورد و احتمالا از عراق مهاجرت خواهد کرد . برمر در کتاب خود درباره الشریف آورده است: در اواخر ژوئن درخواستهایی درباره تخت پادشاهی عراق که از زمان دور و درازی از دیدار من لغو شده بود ارائه گردید . پادشاهی عراق که توسط انگلیسی ها در دهه بیستم قرن گذشته بنیان گذاشته شد ، الهاشمی عهده دار آن بود تا اینکه در کودتای خونین سال 1958 سقوط کرد . الشریف علی بن الحسین در اواخر دهه چهل کودکی لاغر و زیبا بود و خانواده اش در زمان سقوط نظام پادشاهی که او یک کودک بود ، گریختند و در آن زمان در انگلستان زندگی می کردند . این مسئله بر او بسیار روشن بود ، چرا که وی لباسهای شرکت سافیل رو که شیک و گرانقیمت به مبلغ هزاران دلار بوده می پوشید ، علاوه بر ان کفش ایتالیایی ، ساعت رولیکس داشته و از عطر بسیار خوب و معطری استفاده می کرد ، انگلیسی را نیکو صحبت می نمود و شخصیت او با دیگر عراقی ها متفاوت بود ، وی با یک هواپیمای خصوصی و با همراهی 70 نفر به بغداد بازگشت که این خود مسئله شگفت انگیز و عجیبی است .
الشریف علی بن الحسین موافق آن بود که گروه هفت نماینده همه عراقی ها نیست و برگزاری انتخابات زود هنگام اقدامی نا ممکن است و بلکه طرحی غیر حکیمانه می باشد.
روزی با صدای بلند همچون فریاد معلمی بر سر شاگردانش به من گفت : انتخابات زود هنگام به نفع تندروها خواهد بود ولی جناب سفیر بهترین همه پرسی زود هنگام ، همه پرسی درباره ساختار حکومت است ، یعنی بازگشت به پادشاهی یا خیر . وی افزود : دولت موقت با دوران سختی مواجه خواهد بود و من ضمن موافقت با او گفتم : این مساله آن نخواهد بود ولی این فقط همان شرایط دموکراسی است. )

 شخصیت های عمومی
برمر به نقش هنر و ورزش کارآمد و اثر گذار در خدمت سیاست اعتقاد داشت لذا وداد به من گفت: برمر تلاش مجدانه ای برای آوردن هنرمندان عراقی به منظور برپایی جشن های عنایی و موسیقیایی از خود نشان داد که از جمله آنها می توان به هنرمندانی نظیر ( کاظم الساهر ، مهند محسن ، هیثم یوسف ، حاتم العراقی و قاسم سلطان ) اشاره داشت ، البته ارتش آمریکا ، برمر را از خطرات آوردن آنها مطلع ساخت ، چرا که احتمال می رفت این هنرمندان از سوی شبه نظامیان شیعه و گروههای تروریستی مورد حمله قرار بگیرند ، زیرا شیعیان این افراد را مطربان طرفدار صدام و رژیم اسبق دانسته و گروههای تروریستی نیز با هدف قرار دادن شخصیتهای برجسته سعی بر ایجاد رعب و وحشت دارند .
وداد ادمه داد : برمر به من گفت: این هنرمندان در مقایسه با اعضای شورای حکومتی از پایگاه مردمی گسترده ای برخورداند . از سوی دیگر سفیر اسبق آمریکا بسیار اصرار داشت تا بسیاری از ورزشکاران بین المللی عراق در فوتبال از جمله ( احمد راضی و راضی شنشیل ) وارد بازی سیاسی شوند و کارشناسان جامعه شناسی دو ورزشکار نامبرده را به علت داشتن پایگاه مردمی وسیع ، کاندیدا کرده بودند. از جمله این که احمد راضی سالهای مدیدی از گلزنان تیم ملی فوتبال و دارای اخلاق حسنه بوده و راضی شنشیل نیز علاوه بر داشتن خلق و خوی نیکو از مهمترین بازیکنان عراقی به شمار می رفت که تعامل با برمر و کابینه اش را رد کرد .

1- الابراهیمی :
مرد پناه دهنده .
در یکی از روزها برمر با طعن و کنایه گفت : الابراهیمی نقشی بزرگتر از عقل و موقعیت خود ایفا می کند و روزگار ثابت خواهد کرد که وی در میدانی غیر از میدان خود بازی می کرد . برمر می گوید : الابراهیمی نسبت به فکر و اندیشه ملی گرایی تعصب دارد بطوریکه دوست دارد در صورتی که هواپیمای حامل او در فرودگاه بغداد به زمین نشست ، ببیند که صدام به استقبالش آمده است . برمر در بسیاری از اوقات از جواب دادن به تلفن های مکرر البراهیمی اجتناب می ورزید تا مبادا در مقابل وی خشمش را ابراز کند .

2- رایس
رایس در منظر برمر مانند یک سفینه فضایی است و برمر هر گاه سخن از رایس می شود ، ذکاوت و هوشیاری این خانم را بسیار تمجید می کند ، وی احتمال می دهد که پاول جانشین رایس در وزارت خارجه آمریکا شود و این همان چیزی بود که برمر را می آزرد . هر چند که او پاول را ترجیح می دهد ولی از شان و منزلت رایس چیزی کاسته نمی شود . برمر درباره رایس می گوید : او شیری است که آرام نمی گیرد و روزی با مزاح و شوخی گفت : من به حال کسی که عاشق رایس شد افسوس می خورم ، چرا که وی برای تحقق و گذراندن یک شب رویایی و خیال انگیز باید سراسر عمرش را در انتظار بنشیند .
در آنچه که درباره افراد نامبرده گفته می شود خواهشمندم که مجددا این سطور را مورد مطالعه قرار داده تا شما را در فاش کردن جوانب پنهان شخصیت جناب پل برمر کمک نماید .
بهتر می دانم که در اینجا گفتگوی مطبوعاتی پل برمر با "روزنامه الحیات"
لندن که توسط خبرنگار لبنانی توان آقای ابراهیم خیاط مدیر مسئول دفتر
"الحیاه ال بی سی " را نیز بیاورم تا شخصیت برمر برای همگان به بهترین شکل فاش گردد و البته اظهارات سیاستمداران پس از ترک و از دست دادن جایگاه مسئولیتی خود به شیوه های متفاوت این شخصیت را به تفسیر می کشاند . بر خواننده باید زوایای بزرگی از شخصیت برمر تبیین شود ، بخصوص آن دسته از اظهاراتش را که با واقعیت در تناقض بود .
حاکم مدنی عراق بر نظارت دقیق بر تشکیل "جیش المهدی" تاکید می کند .
برمر در گفتگو با " الحیاه ال بی سی " : نفوذ ایران در عراق غیر مسئولانه است و دستگیری صدام به توقف حملات منجر نمی گردد .
ابراهیم خیاط – 19 آگوست 2003
پل برمر حاکم مدنی عراق از مداخله ایران در عراق ابراز نگرانی کرد و گفت :
کلیه دولتهای همسایه باید از دخالت ایران در امور عراق ممانعت کنند ، چرا که این به مصلحت آنهاست ، وی در گفتگو با "روزنامه الحیاه ال بی سی" ادمه داد ، نیروهای آمریکایی در مقابل اقدام هر یک از شبه نظامیان مسلح در عراق به مبارزه برخواسته و مقاومت می کنند ، چراکه آنها بسیار دقیق بر شکل گیری « جیش المهدی » که حجت الاسلام سید مقتدی صدر به تشکیل آن فرا خواند ، کنترل و نظارت دارند .
البته این اندیشه و تفکر که نیروهای آمریکایی در عراق فوق قانون باشند پذیرفتنی نیست و تناقض میان این نیروها و عراقی ها ناشی از اختلاف فرهنگی می باشد.
وی وعده داد تمامی بازداشت شدگان عراقی از ارکان رژیم سابق پس از پایان محاکمه آنها توسط دادگاه جنایات جنگی عراق به مسئولان این کشور تحویل داده شود و قول داد که در آزادی بازداشت شدگان پس از حل مشکل نقص کادر قضایی نیروهای آمریکایی در عراق تسریع گردد .
از سوی دیگر بزودی از شان شرط بندی ها درباره دستگیری صدام حسین کاسته
می شود و با این اطمینان که رهایی از صدام ، خشونت را متوقف نمی کند ،
چراکه فعالیت صدام و جنایتکاران آزاد شده و تروریستهای خارجی که از طریق کشورهای همجوار وارد عراق شدند همچنان ادامه دارد .
برمر گفت : گروه انصار الاسلام صد در صد اقدامات خطرناک تروریستی را درعراق آغاز کردند که می توانم با ادله موجود آن را ثابت نمایم و بحث درباره آن قابل قبول نمی باشد ،
چرا که سازمان گروه اسلامی در شمال عراق به فعالیت های تروریستی دامن می زند .
وی خاطر نشان کرد: که آشپزی به شیوه عراقی را بلد است ، هر چند که از عدم توانایی بر آشپزی در عراق شاکی می باشد . برمر گفت برای گذراندن یک مرخصی 10 روزه برای فراموش کردن عراق به واشنگتن می رود .



فصل دوم


 متن گفتگوی پل برمر با روزنامه الحیات

 متن گفتگوی پل برمر با روزنامه الحیات :
س) ابتدا به موضوع شهرک صدر که موضوع تقریبا داغی است می پردازم نظرتان درباره مقتدی صدر چیست؟ آیا امکان دارد که سیاست های شما را در عراق مورد تهدید قرار دهد ؟ آیا امکان دارد که روابط شما را با گروه شیعیان تباه نماید با توجه به اینکه ظاهرا مقتدی دارای موضوع خاصی بود و تلاش دارد تا ارتشی تشکیل دهد ؟
ج) نمی خواهم وارد بحثی مبنی بر سخن گفتن در مورد فرد مشخصی شوم، ‌ مشغله اصلی و نخست ما در عراق این است که قوانین این کشور اجرا شده و از آن پیروی شود و مردم نسبت آن متعهد باشند و در شرایط کنونی این قانون مورد نقض قرار نگرفته بخصوص این که قانون مانع ترغیب بسوی خشونت است ما نظارت دقیق داشته و با احتیاط کاملی در سراسر کشور افرادی که مشوق و محرک خشونت هستند را تحت تعقیب و پیگرد داریم و این قانون برای تمامی طرفداران دموکراسی مشترک است. ما باید این قانون را در شرایط گوناگون و متعدد اعمال نماییم و در صورت اقتضای ضرورت تردید به خود راه ندهیم ولی من نمی خواهم اظهارات خاصی درباره شخص واحدی و یا دیگران داشته باشم .
س) نظرتان درباره جنبش المهدی چیست ؟ آیا معتقد ید که آن فکر مناسبی است یا اینکه اعتقاد دارید که از طریق ایفای نقش اجتماعی و امنیتی بدون حمل سلاح بستر را برای تحقیق صلح و سازش فراهم می آورد؟
ج) ما از زمان ورودمان به این کشور موضعی مبنی بر عدم وجود مکان و منطقه آزاد و یکسان برای هیچ یک از شبه نظامیان مسلح اتخاذ ننمودیم و این موضوع ثابت ماست که در ابتدا به عملیات خلع سلاح شبه نظامیان در مناطق مختلف کشور اقدام کردیم و من نمی دانم که در چنین شرایطی چه مقاصد و نیت هایی پدید خواهد آمد تا به اکنون ندیدم که مردم از آن بعنوان ارتش غیر مسلح نام ببرند ولی ما قطعا می بینیم .
س- در صورت غیر مسلح بودن جیش المهدی آیا از تشکیل آن استقبال می کنید ؟
ج- من استقبال نمی کنم ، من گفتم کنترل و نظارت خواهم کرد تا بدانم چه چیزی و چه عواملی دستورالعمل های ما را نقض می کنند .
س- آیا در صورت غیر مسلح بودن جیش المهدی ، تشکیل آن جایز و پذیرفتنی است ؟
ج- منتظر می شویم و می بینیم ، من نمی دانم که این ارتش وجود دارد و بر سوالات فرضی هم پاسخ نمی دهم . هنگامی که این ارتش بوجود آمد و عملکردش نیز مشخص شد به سوالات شما پاسخ خواهم داد .
س- نیروهای آمریکایی در عراق فراتر از قانون عمل می کنند ، شما اعطای مصونیت به این نیروها را در برابر پیگرد قانونی چگونه توجیه می کنید ؟ آیا آن مغایر با شیوه حمایت آمریکا از قانون
بین المللی نیست ؟
ج- اولاً نیروهای آمریکایی فوق قانون نیستند ، آنها در این کشور بر اساس قانون بین المللی از زمان ورودمان به عراق عمل می کنند . ما با قانون بین الملل و بیانیه شماره 143 سازمان ملل که اشغال عراق را به تصویب رساند ، هماهنگ هستیم و ما تابع کلیه قوانین بین المللی بوده و فراتر از
قانون بین الملل عمل نمی کنیم .
س- ولی هنگامیکه مساله تعقیب و پیگرد قانونی مطرح می شود هیچ دادگاهی قادر به پذیرش شکوائیات علیه نیروهای آمریکایی نیست و تو خود دستور آن را صادر کردی ؟
ج- این کاملا با قانون بین المللی و تعهد ما در چارچوب این قانون هماهنگی دارد و اینجا چیز غیر منتظره ای وجود ندارد و این در سایه اشغال گری یک امر عادی و طبیعی است.
س- در صورت اشتباه سربازان آمریکایی چه کسی یا سازمانی پیگیر قضایی آن خواهد بود ؟
ج- ما آن را انجام خواهیم داد و البته این کار را نیز کردیم .
س- چرا این اقدامتان را منتشر نمی کنید ؟
ج- ما هر گاه احساس کردیم که باید از این عملکردمان دیگران را مطلع نماییم آن را منتشر
می کنیم .
مهمترین مسئله برای ما این است که باید طی اعلامیه ای اقدام برخی عراقی ها را در کشتن
عراقی های دیگر محکوم کنیم . ما در محاکم جنایی به آن اقدام کردیم ، چرا که ما دادخواست هایی علیه عراقی هایی که به تخریب املاک عراق می نمایند تنظیم نمودیم .
ما در حال حاضر با تمام توان نسبت به اشخاصی که لوله های انتقال کرکوک را در روز جمعه گذشته منفجر کردند اقداماتی انجام دادیم و در صورت دستگیری شان ، به موجب قانون عراق آنها را مورد محاکمه قرار می دهیم ، این افراد در حقیقت مردم عراقی و املاک آنها را مورد حمله قرار می دادند .
س- بنا به گفته شما آن دسته از سربازان آمریکایی که مرتکب نقض قانون می شوند تحت تعقیب و پیگرد قرار می گیرند و شما در کلیه شرایط ، شکوائیات را تحت بررسی و تحقیق قرار می دهید .
ج- بله ، ما به این کار اقدام می کنیم و تمامی شکایات را مورد بررسی قرار می دهیم . درصورت بروز تخلف از سوی سرباز آمریکایی ما بیانیه های عذرخواهی صادر کردیم و تاوانهایی را به آن دسته از مردم که مورد تعرض ، اذیت و آزار غیر عامرانه قرار گرفته ، پرداختیم ، ما در کلیه مناطق عراق از جمله بغداد به این شیوه عمل کردیم که پیش از این چنین کاری انجام نمی شد .
س- شما در چه زمانی اقدامات خود را بازگو خواهید کرد ؟ چرا که در عراق مشکل در ارتباط با وجهه شما وجود دارد .
ج- من از سربازانی که احیانا تخلفات زیادی را چه بسا با فشار روانی یا از روی بیم و ترس و گاهی نیز عدم آگاهی فرهنگی و یا هر از گاهی نیز مانند دیگر انسانهای عادی از سر آگاهی انجام می دهند ، سخن می گویم .
س- شما چگونه اثبات می کنید که در اینجا راهکارهای شفاف برای ابراز حسن نیت شما
وجود دارد؟
ج- به نظر من مهمترین مساله که ما باید بر روی آن کار کرده و نهایت تلاش خود را بکار ببندیم ، ایجاد هوشیاری و آگاهی در میان نیروهای آمریکایی در خصوص آداب و سنن اسلامی و عراقی است ، مثلا در اینجا انتقادات زیادی متوجه اقدام سربازان آمریکایی مبنی بر تفتیش زنان عراقی
می باشد و ما این حساسیت را درک می کنیم و سعی ما بر این است که در تفتیش زنان از سربازان زن آمریکایی استفاده نماییم . اما واقعیت این است که حدود 10 درصد از سربازان آمریکایی را زنان تشکیل می دهند و آنها برای تفتیش از زنان عراقی در سطح مطلوبی قرار ندارند ، ما نسبت به تحقق امنیت در عراق تعهد و عزم جدی داریم تا امنیت و اعمال قانون در این کشور گسترش یابد و آنگاه که ما در می یابیم عده ای از افراد قانون را نقض می کنند ، لذا ما نیز باید برای جلوگیری از آن دست به اقدامی مفید بزنیم و سعی داریم به شیوه ای که شریعت اسلامی و قانون بین المللی محترم شمرده می شود ، اقدامات لازم را انجام دهیم .
لذا در هر موقعیتی ما مرتکب اشتباهی شویم ، بدون تردید عذر خواهی می کنیم و من گمان
نمی کنم که در این زمینه دچار اشتباهات زیادی شده باشیم و اگرکسی دارای فکر و ایده بهتری باشد ما آرزو داریم که اندیشه اش را برای ما به ارمغان بیاورد .
س‌) برادران صدام اخیرا تحت بازجویی قرار گرفتند ، آیا مانند دیگر زندانیان عراقی به مسئولان این کشور به هنگام تشکیل وزارت دادگستری و تعیین وزیر مربوطه تحویل داده می شوند ؟
ج‌) نخستین چیزی که شورای حکومت انتقالی بعنوان نماینده عراق در اولین روز برای یکپارچگی و ایجاد صلح و آرامش انجام می دهد تشکیل کمیته فرعی برای ارائه پیشنهاداتی در خصوص بر پایی یک دادگاه عراقی بمنظور محاکمه جنایتکاران ضد بشریت می باشد. ما آنها را به پرداختن این طرح ترغیب نموده ایم و به آنها گفتیم نیروهای ائتلاف آماده تحویل هر یک از جنایتکارانی که حکم جلب آنها صادر شده
می باشند و ما نیز آماده کمک به آنها در جهت تهیه و تدارک فهرست های اتهام هستیم و آنها این دادخواست ها را به هنگام تشکیل دادگاه پیگیر هستند ، و ما نیز مشتاق کمک به آنها هستیم و آنها باید در تشکیل دادگاه سرعت عمل داشته باشند .
س- کدام یک از مسولان اسبق عراقی با طی کردن مرحله بازپرسی فهرست اتهاماتش در دست تهیه و تدوین می باشد ؟
ج- بنا به اطلاعات موجود و همچنین با توجه به عدم تشکیل دادگاه جنایات ضد بشری توسط شورای دولت انتقالی، گفتم هرگاه دادگاه تشکیل شد و ابزار و راهکارهایی برای بازجویی زندانیان در اختیار گرفت مطمئنا ما نیز این افراد را تحویل دستگاه قضایی عراق خواهیم داد تا مراحل بازجویی از آنها در این دادگاه انجام پذیرد .
س- حدود شش هزار نفر در پادگانها و فرودگاه بین المللی بغداد در بازداشت بسر می برند که پرونده های بیشتر آنها در دست تحقیق و بررسی قرار نگرفته و خانواده هایشان نیز از سرنوشت این افراد بی اطلاع هستند ، این مساله به طور طبیعی در وجهه نیروهای آمریکایی حتی در میان دوستانشان تاثیر سوئی می گذارد که آن برایشان دشوار به نظر می آید ، با این وصف ، آیا شما این وضعیت تاسف بار در فرودگاه بغداد را پایان خواهید داد ؟
ج- بله این یک مشکل و مساله بغرنج می باشد . مانیز در حال حاضر سه مساله را مورد اجرا و بررسی قرار دادیم ، نخست آن که ما در حال بررسی و تحقیق از افراد بازداشت شده می باشیم تا دقیقا بدانیم چند نفر زندانی هستند و البته شمار آنها از رقمی که شما ذکر کردید کمتر است و من نمی دانم که چند نفر هستند ولی آخرین آماری که اعلام شد تعداد آنها پنج هزار نفر برآورد گردید ، ازجمله مشکلاتی که ما با آنها روبرو هستیم مشکل فنی می باشد . غالب زندانیان کارت شناسایی نداشته و یا کارت شناسایی تقلبی دارند. در بیشتر اوقات اگر کارت شناسایی نداشته باشند اسامی عربی آنها به حروف انگلیسی نیز دقیق نمی باشد و یا اینکه اسامی مرکب آنها بویژه اسم آخرشان مانند المجید عبد بجای عبدالمجید دقیق نوشته نمی شود و ما با چنین مشکلات فنی حقیقی مواجه هستیم ولی در حال حاضر لیست هایی از ثبت اسامی
در اختیار ماست .
شکل دوم این است که ما از طریق اینترنت ارتباط نداریم تا بتوانیم فهرست های اسامی را
از این طریق و بطور مستقیم و به سرعت در سراسر کشور منتقل نماییم .
ما هم اکنون تعداد زیادی از فهرست های اسامی را در مکانهای عمومی و جراید انتشار داده و اخیرا خانواده هایشان را برای دیدار نزدیکان خود در صورتیکه اسامی آنها به ثبت رسیده باشد وتعداد آنها به صد نفر نمی رسد در جریان گذاشتیم . البته به شرطی که در زندانها خطراتی را بوجود نیاورند همچنین به وکیلان نیز اجازه دادیم که این زندانیها را در زندان ملاقات نمایند .
آنچه که در پایان مهمترین اقدام ما محسوب می شود این است که ، سازکارهایی را فراهم آوردیم تا دستگاه قضایی عراق طی مدت 21 روز تعیین شده توسط قانون بین المللی مبنی بر آزادی زندانیان و یا ابقای برخی دیگر ،‌ پرونده های آنها را در زندان مورد بررسی قرار دهد .
از سوی دیگر ما در اجرای آن سرعت می بخشیم و سعی می کنیم که در صورت امکان طی
72 ساعت آن را اجرا نماییم در صورتی که اقدامات بازپرسی و شنیدن سخنان زندانی در طول
3 روز پایان پذیرد .
مشکلی که ما با آن روبرو هستیم این است که برای اجرای بازپرسی و انجام این اقدام در دستگاه نظامی دادستانهای کل وجود ندارندو این نیازمند آن است که دادستانهای زیادی وجود داشته باشند و ما نیز برای تسریع در اجراء و اقدامات مورد نظر سعی داریم تعداد زیادی از آنها را در اختیار بگیریم .
س- در اینجا برخی اشخاص از دو ماه تا سه ماه در زندان به سر می برند بدون آن که فرصت ارتباط و تماس با خانواده هایشان فراهم شود و این مساله مشکلاتی را برای خانواده هایشان فراهم آورده است و شما نیز مهلت تعیین شده از سوی قانون بین المللی را رعایت نکرده و آن را نقض نمودید؟
ج- نه ، ما کاملا نسبت به قانون بین المللی متعهد و پایبند هستیم ، این درست نیست وکارکنان کمیته بین المللی صلیب سرخ به کلیه زندانیان البته در چارچوب پایبندی کامل به قانون
بین المللی دسترسی دارند .
من موافق هستم که مشکلاتی وجود دارد و اینکه برخی افراد مدت زیادی را بازداشت بوده و خانواده هایشان از آنها بی اطلاع می باشد یا اینکه نمی دانند که بازداشت نیستند ، لذا اقدام به تهیه و تدوین این سیستم و شیوه ای نوین جهت تسریع در روند کار نمودیم و به خانواده ها و همچنین وکلایشان اجازه ملاقات دادیم .
س- این نتایج چه وقت بروز پیدا خواهند کرد ؟
ج- به نظر من از هفته گذشته به طور ملموس نتایج این اقدام را مشاهده نمودیم و آزادی برخی زندانیان از جمله کسانی که تقریبا بیش از 21 روز در بازداشت بودند را آغاز کردیم ،
علی رغم اینکه در وضعیت آنها تجدید نظر گردید .
قانون بر تجدید نظر در وضعیت زندانیان در مدت 21 روز حکم می کند و اگر هیات منصفه قضایی بر ادامه مدت زندانی افراد نظر داشته باشد ، بایستی در مدت 20 روز در وضعیت زندانی تجدید نظر شود و ما کاملا نسبت به آن پایبند هستیم .
س- پس این پاسخی به سئوال اصلی در رابطه با تعهد و پایبندی به قانون بین الملل از سوی نیروهای شما و نیز تلاش برای زدودن دردها و سختی های یاد شده برای مردم نمی باشد ؟
ج- ما این مشکل را درک می کنیم و نهایت تلاش خود را برای تسریع در روند این اقدام به کار می بندیم تا افرادی را که بازداشت نموده و هیچ اتهام مستند جنایی درباره آنها دردست نداریم به سرعت برای آزادی آنها اقدام نماییم ، چرا که ممکن است آنها به علت اینکه قانون منع آمد و شد را نقض کردند و یا اینکه به طور تصادفی و اتفاقی در محلی که با اشخاص شرور و اشرار بوده اند دستگیر شدند .
همان طوری که گفتم ما با تعدادی مشکل و معضل فنی مواجه هستیم که سعی داریم آن را
رفع نماییم .
س- چه زمانی اجازه ورود رسانه های گروهی به داخل بازداشتگاههای نظامی و تصویر برداری از آن صادر خواهید کرد ؟ چرا به ما اجازه ورود نمی دهید ؟
ج- این مساله به نظامیان مربوط می باشد و کاملا یک مساله امنیتی بشمار می آید و شما بایستی به طور مستقیم از آنها سوال بفرمایید .
س- این بازداشتگاهها در یک منطقه امن با اقدامات و تدابیر فزاینده امنیتی قرار دارد و
برخی ها آن را به پادگانهای خلیج گوانتانامو تشبیه می کنند و شما با علم به این که این منطقه امنیتی از تدابیر امنیتی ویژه ای برخوردار است ، اجازه تصویربرداری نمی دهید ، چرا به ما اجازه ورود نمی دهید در حالی که این تصمیم بر عهده شماست ؟
ج- همانطوریکه گفتم این مناطق ، نظامی می باشند و این سوال را باید از نظامیان بپرسید ، چرا که تصمیم گیرنده آنها بوده و هر گاه تصمیم بگیرند که ورود خبرنگاران به آنجا آن هم به دلایل امنیتی امکان پذیر نمی باشد ، من به تصمیماتشان احترام می گذارم .
س- آیا شما در صورت تمایل می توانید در تصمیمات آنها دخالت نمایید ؟
ج-این مناطق ، نظامی بوده و در حیطه تخصص من نیستند .
س- هر از گاهی عراقی ها می گویند دشمن اصلی آمریکایی ها در عراق خود آمریکایی ها هستند ، چراکه نمی خواهند به سخنان کسی گوش فرا دهند و در حقیقت مغرور و متکبر می باشند ، به طوری که حتی اگر دوستانشان راه حل هایی را برای آنها ارائه دهند آمریکا در پاسخ به راه حل پیشنهادی دوستان خود روند کندی را در پیش می گیرند . آیا علت فرهنگی در پس این کندی وجود دارد ؟ آیا هم اکنون مسایل تغییر یافته است ؟ برای این که شما بیش از آن که عملا اقداماتی را به انجام رسانید به واکنش اجتماعی و فرهنگی مبادرت می ورزید ! البته انگلیسی ها بیشتر اهل سازگاری هستند ، آیا این یک تجربه جدید برای واشنگتن و نظامیان می باشد ؟
ج- به نظر من آمریکایی ها با عراقی ها فرق دارند و هیچ بحثی در آن نیست . آمریکایی ها بسیار تند و تیز هستند و در کار کند نمی باشند . ما هزاران اقدام در جهت بازسازی در این کشور انجام دادیم که بیشتر این اقدامات را نظامیان انجام دادند که اندکی قبل از آنها انتقاد می کردید . برخی از این اقدامات عبارتند از : بازسازی مقرها و ساختمانهای شهرداری ، پاکسازی ورزشگاهها و ایجاد مکانها و گردشگاه های تفریحی . اکثر این اقدامات توسط برخی نفرات نیروهای مسلح آمریکایی انجام پذیرفت که در اوقات فراغت خود اقدام کردند در حالی که شمار زیادی از نیروهای مسلح از اوقات فراغت برخوردار نیستند ، بنابراین این تفکر که آمریکا مجدانه کار و تلاش نمی کنند و یا این که با تمام توان به همراه ملت عراق فعالیت و کار نمی نمایند را نمی پذیرم .
س) آنها به سخنان کسی گوش فرا نمی دهند و متکبر هستند و آمریکایی ها حتی از سوی دوستان وفادار عراقی خود نیز متهم به آن هستند ،‌آیا شما این مساله را پیش از این شنیده بودید یا نه ؟
ج) بدون شک هر گاه دو فرهنگ متفاوت روبروی هم قرار می گیرند مغایرت ها و
اصطکاک هایی نیز بوجود خواهد آمد که به طرق مختلف تفسیر و تبیین می شود . برخی آمریکایی ها را متکبر می پندارند و چه بسا که آمریکایی ها در برخی موارد عراقی ها را مورد انتقاد قرار می دهند و این مساله ناگهانی و یکباره حادث نمی شود بلکه در صورت تقابل دو فرهنگ در مکانی واحد رخ می دهد . من بیشتر از نیمی از زندگی ام را گذراندم و هم اکنون در خارج از آمریکا و در فرهنگ های دیگر زندگی می کنم که آن مساله ای غیر عادی و نامتداول می باشد و این همان چیزی است که حادث گردید و ما باید کاری کنیم تا بر آن غلبه پیدا نماییم. همان طوری که گفتیم ما بیشتر تعطیلات پایان هفته را در جهت تلاش برای آگاهی و روشنگری نیروهای نظامی خود مبنی بر احترام به آداب و رسوم اسلامی و عراقی در کلیه زمینه ها سپری
می کنیم و البته در این راستا دستآوردهایی را تحقق بخشیدیم هر چند که در برخی موارد با شکست و ناکامی مواجه شدیم .
س) گفتگو را در خصوص صدام حسین پی می گیریم ،‌ اخبار و شایعات زیادی مبنی بر دستگیری صدام در همین اواخر و بزودی شنیده می شود آیا مهره دشواری به نظرمی آید ؟ روند تعقیب وی چگونه انجام می پذیرد و آیا مدت زیادی بطول خواهد انجامید ؟
ج) نمی دانم که شایعه دستگیری صدام در آینده ای نزدیک از کجا و به چه صورت رواج یافته است ولی مطمئناً من چنین تفکری ندارم ،‌من می گویم اگر در حال حاضر و در حقیقت اقداماتی برای دستگیری صدام انجام گیرد وی بزودی دستگیر خواهد شد و مطمئنا در صورت دستگیری صدام این خبر بدون هیچ احتیاطی اعلام می شود. احتمالا امشب یا فردا شب این مسله رخ خواهد داد و بدون تردید وی دستگیر خواهد شد و ما منابع مورد توجهی را برای تعقیب و دستگیری صدام اختصاص دادیم لذا دستگیری و یا ترور وی برای ما همانند دیگران فایده خواهد داشت .
البته دستگیری صدام در سرنگونی رژیم بعثی یک بار برای همیشه نقش خواهد داشت و این بدان معنا نیست که اقدامات خشونت طلبانه علیه ما پایان خواهد پذیرفت ، بلکه دستگیری صدام در کاهش این اقدامات بر علیه ما تاثیر گذار می باشد .
س- چرا نه ؟ آیا دستگیری صدام باعث سقوط و افت خشونت نمی شود ؟
ج- چون ما با سه مشکل روبرو هستیم :
1- هنوز بقایای رژیم بعثی وجود دارد ، مانند فدائیان صدام که خواه به همراه صدام و یا بدون او در آدمکشی حرفه ای بوده که به تلاش هایشان برای کشتن ما استمرار می ورزند .
2- حدود صد هزار جنایتکار در عراق وجود دارد که صدام آنها را از زندان آزاد کرد ، آنها اساسا شهروندان عراقی را بوسیله عملیات آدم ربایی ، تجاوز ، سرقت خودروها و جنایت های دیگر ، مورد هدف قرار می دهند .
3- تروریست های خارجی که مردم این کشور را مورد هدف قرار داده اند و این مشکل همچنان باقی خواهد ماند ، البته نمونه های دیگری نیز وجود دارد .
س- نظر شما درباره سازمان القاعده و اصولگرایان چیست ؟
ج- نه ، من درباره سازمان مشخصی سخن نمی گویم . من تنها به طور عمومی درباره تروریستهای خارجی صحبت می کنم .
س- تروریستهای خارجی چه کسانی هستند ؟
ج- آنها به سه گروه تقسیم می شوند : گروهی که بیشترین ترس و نگرانی را درعراق ترویج
می دهند ، اعضای سازمان انصار الاسلام می باشند که تعداد زیادی از این گروه در عراق فعالیت می کنند و بسیار خطرناک می باشند ، آنها با القاعده دارای روابط هستند .
س- تعداد آنها چند نفر است ؟
ج- تعداد آنها را نمی دانم ، چرا که گزارش های اطلاعاتی درباره آنها واضح نیست ، ولی به احتمال زیاد حدود 100 نفر می باشند . برخی نشانه ها و علایم موجود حاکی از آن است که تعدادی از افراد مرتبط با القاعده دراین کشور حضوری فعال دارند . سوم آنکه برخی تروریست های
حرفه ای در این کشور فعالیت می کنندکه عضویت آنها در القاعده و همچنین هویتشان برای ما معلوم نیست . برخی تنها مبارزان بیگانه ای هستند که تنها با هدف مبارزه در کنار صدام به عراق
آمده اند. پیش از جنگ عراق عده ای از سوریه ، لبنان ، عربستان سعودی ، یمن و سودان وارد خاک این کشور شدند ، اما احتمال وابستگی و عضویت یا عدم عضویت آنها در القاعده ، امری عجیب و امکان پذیر است .
بر اساس اطلاعات موجود ، این سه گروه تروریست در عراق فعالیت می کنند.
س- گفته می شود که بحث درباره این مساله قبل از انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده آمریکا آسان تر است و اگر در خلال جر و بحث ها پیرامون توجیهات معنوی و اخلاقی جنگ در عراق بخواهند تحریفاتی در گفته های خود ایجاد نمایند این جنگ را جنگ علیه تروریسم توصیف می کنند که این مساله بخودی خود تلفات انسانی در نیروهای آمریکایی را طی 12 ماه آینده توجیه می نماید . به عنوان مثال با وجود آنکه شما در کمک رسانی و مساعدت به منظور تشکیل برخی موسسه ها و نهادهای سیاسی در عراق با هدف نشان دادن و بروز حسن عمل و رفتار مورد انتظار آمریکا در قبال عراقی ها ، موفق نشده ای ، آیا این بدان معناست که بر تعداد تروریست های بیگانه به داخل عراق روز به روز افزوده نمی شود و آن ، توجیه و بهانه ای شود برای ادامه عملیات و حملات نظامی علیه نیروهای آمریکایی ؟ آیا تفسیر اینچنینی احتمال داده می شود ؟
ج- نه ، تا به اکنون و با توجه به اطلاعات موجود ، تروریستها به نیروهای آمریکایی حمله نکردند . البته چه بسا ، وجود نوعی همکاری میان برخی تروریست های بیگانه از گروههای فوق الذکر و برخی اعضای رژیم اسبق در این حملات بویژه در استان النبار ، احتمال داده می شود .
هر چند که چنین همکاری بعید نمی باشد ، ولی تا به امروز این گروهها ، نیروهای آمریکایی و نیروهای ناتو را مورد هدف حملات خود قرار ندادند . البته گروههای خطرناکی نظیر القاعده و انصار الاسلام در عراق فعالیت می کنند و ما باید هوشیار باشیم که احتمال دارد از سوی این گروهها به ما حمله شود و آنها ترجیحا گروههای دیگر را مورد هدف قرار نمی دهند . در ضمن ما هنوز نتوانستیم دریابیم که چه گروهی ، سفارت اردن در عراق را مورد حمله قرار داد و تهدیدات تروریستی در عراق وجود دارد و این تهدیدات نیز توسعه و افزایش خواهد یافت و ما بایستی
پیش از هدف قرار گرفتن ، با این تهدیدات تعامل نماییم .
س- درباره ایران صحبت کنیم . اوضاع را چگونه ارزیابی می کنید ؟ در ابتدا شما انتقادات زیادی را متوجه ایران و مجلس اعلای انقلاب اسلامی نمودید و الآن همچنان سید محسن حکیم در شورای دولت انتقالی باقی مانده است ، رابطه شما با ایران چگونه است ؟ آیا هنوز این رابطه تیره می باشد ؟
ج- من میان عراقی ها و ایرانی ها تفاوت قائل هستم و پیوسته به علت مداخله ایران در امور عراق احساس نگرانی می کنم . سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات ایران طی یک همکاری هماهنگ در عراق بطور فزاینده ای علیه نیروهای ائتلاف فعالیت می کنند که این رفتاری است غیر مسئولانه و به ضرر منافع عراق . من نیز موضع خود را در این خصوص تغییر نمی دهم ، چرا که آن موضع اصلی نیروهای ائتلاف می باشد .
ما براین باوریم که عراق کشوری آزاد است و نباید تسلیم اعمال مداخله جویانه همسایگانش در امور داخلی خود شود ، که مشخصا ایران از جمله این همسایگان است .
س- رابطه شما با سوریه در این زمینه چگونه است ؟
ج- واقعیت این است که هنوز مشکلاتی در این خصوص وجود دارد چرا که ورود تروریستهای خارجی از طریق مرزهای سوریه به خاک عراق همچنان ادامه دارد . ما در این باره با کشور سوریه وارد بحث و بررسی شدیم و امیدواریم که همکاری بهتری از کشور سوریه شاهد باشیم .
س- آیا عربستان سعودی نیز با شما در این خصوص همکاری می کند ؟
ج- بله ، این همکاری تا کنون نیز ادامه دارد .
س- از چه کسانی برای مبارزه با ورود غیر قانونی تروریست به خاک عراق حمایت و مساعدت طلب می کنید ؟ اردنی ها ؟ کویتی ها ؟
ج) به نظر من از همه همسایگان عراق خواهان مساعدت در این زمینه هستیم. آنها باید بدانند که استواری و تحقق ثبات در عراق برای مدت طولانی به نفع آنها خواهد بود چرا که در عراق دموکراتیک با مدیریت دولتی منتخب همسایگانش را تهدید نمی کند و این مساله برای تمامی همسایگان عراق فرصت خوب و مناسبی فراهم خواهد آورد و ما نیز امیدواریم که همسایگان این کشور این مساله را بخوبی درک کنند و ضمن پذیرش این وضعیت در امور داخلی عراق
مداخله نکنند .
س) آیا می توانی همکاری عربستان سعودی را در زمینه مبارزه با تروریسم در قالب پشتیبانی و همکاری با شما بیشتر تشریح نمایی ؟
ج) همکاری میان آمریکا و عربستان بویژه در خصوصی تروریسم مساله بسیار پیچیده ای است و عربستان درباره موضوع عراق تخطی می کند که مطلوب نیست زیرا آن با مسائلی از جمله تحقیقات درباره موج انفجار ها در عراق مرتبط می باشد لذا بهتر است که این سئوال از وزارت خارجه در واشنگتن یا سعودی ها و یا سفارت آمریکا در ریاض پرسیده شود .
س) منظور من از این سئوال همکاری طرفین در خصوص مرز های مشترک با عراق بوده است ؟
ج) بله همکاری میان ما و سعودی ها تا الان درباره بازگرداندن پناهندگان از اردوگاهها منحصر و محدود می باشد و این روند به خوبی ادامه دارد .
س) شما گروه انصار الاسلام را یک گروه خطرناک قلمداد کردید ولی بدون هیچ دلیلی سازمان جماعت اسلامی را دشمن می دانید ؟ گفته می شود رهبری در شمال عراق وجود دارد که نیروهایتان را برانگیخت تا با سازمان جماعت اسلامی بعلت اقدامات و تدابیر افراطی وارد نبرد و مبارزه شوند چرا که رهبر نامبرده خواهان آن است تا هریک از مخالفان اسلامی و داخلی در شمال عراق نابود شوند. کمتر از دو سال دیگر به انتخابات در عراق باقی مانده است آیا به نظر شما نیروهایتان در دام یک بازی سیاسی داخلی گرفتار خواهند شد ؟
ج) نه ظاهرا این نظریه مانند دیگر تئوریها ی خاورمیانه ای کاملا آماده می باشد ولی در حقیقت صحت ندارد .
س) از شما می پرسم زیرا که تو ... ،‌ لبخند می زند و مکث کرده و می گوید جوابم همان نه است.
ج) بله ، من بر این باور هستم .
س) آیا دلیلی بر آن دارد؟
ج) نه ، نمی خواهم وارد بحثی شوم که درباره آن ادله فراوانی وجود دارد لذا ادامه بحث
در این خصوص بی فایده است .
س) ولی تونسبت به این ادله اطمینان داری ؟
ج) بله من دیدگاهایی دارم .بله
س) اوقات خود را چگونه در بغداد سپری می کنی؟ می گویند که تو آشپزی را دوست داری و شیوه ها و انواع آن را بخوبی می دانی چه نوع آشپزی را در عراق فرا گرفتی ؟
ج) می خندد ، در حقیقت من کلیه خوردنی های عراقی را دوست دارم مثل کباب ولی برنج را خیلی دوست دارم و زرشک پلو که با بادام مخلوط شده است را بسیار تناول کرده ام .
ولی وقت آن را ندارم که خود آشپزی نمایم .
س) آیا چیزی از آشپزی عراقی آموختی ؟
ج) نه ،‌ وقت آشپزی کردن را ندارم ،‌ می خندد ،‌ امیدوارم که روزی وقت آن را پیدا کنم ، البته طبخ خورشت فسنجان از غذاهای اهل نجف محسوب می شود را فرا گرفتم ولی وقت آن را نداشتم که این خورشت را آماده کنم ممکن است به کشورم برگردم این غذا را طبخ کنم .
س) روز چهارشنبه برای گذراندن مرخصی ده روز به واشنگتن خواهی رفت تعطیلات را چگونه می گذرانی آیا درصدد انجام گفتگو ها و ملاقات ها و تلاش های سازنده بمنظور حمایت سیاسی برای خودت خواهی بود ؟
ج) نه ، ‌امیدوارم که این هفته بروم و در این مدت جلسات کنگره نیز برگزار نمی شود و دلتمردان نیز در مرخصی تعطیلات بسر می برند اگر رفتن من مهیا شود برای گذراندن مرخصی و تعطیلات می روم نه کار.
س) می خواهی کلیه مسائل مربوط به عراق را فراموش کنی
ج) بله درست است
می دانید چند درصد سخنان جناب پل برمر در این گفتگوی مطبوعاتی صادقانه می باشد؟ ارزیابی این موضوع را به کیاست وزیرکی خواننده گرامی واگذارمی کنم.



فصل سوم

 تناقضات دموکراسی آمریکایی
 منطقه سبز امنیتی
 عشق گاهی از رحم مرگ متولد می شود
 ام علی
 شبه نظامیان
 سازمانهای جهادی مبارز عراقی


 تناقضات دموکراسی آمریکایی
1- منطقه سبز امنیتی :
نسل آینده عراق تفاوت گسترده کنونی میان بهشت منطقه سبز امنیتی و جهنم بغداد را به رغم واقع شدن این منطقه در قلب شهر هرگز تایید و تصدیق نخواهد کرد و شاید فرا رسد که روزی شهرزاد قصه گو قصه هزار و یک شب ترس از وحشت در بغداد را روایت کند و روزها و حکایتهای بی پایان را نیز به منطقه سبز اختصاص خواهد داد و چنانکه روزی وی اجازه یابد یا شبانه و بودن قانون منع آمد و شد در شهر تردد کند قصه منطقه ای بنام سبز را بازگو می نماید که در قلب شهری واقع شده است که خیابانها و ساختمانها یش با خون فرزندان آن رنگین شده است.
خانم ها و آقایان
نمونه و مشابه به منطقه سبز امنیتی بغداد برای من یاد آور دژ و بارو های پادشاهان و ظالمان قرون وسطی است و همانند آنها دیوارهایش از حله و در دانه هایش از نق ودرون آن همه نوع از لذتهای نوشیدنی و خوراکی فراهم و این در حالی است که بیماری ،‌گرسنگی ،‌ترس و مرگ در خیابانها ومناطق فقیر اطراف آنها موج می زند و میزان زیادی از ساکنان گرسنه شهر از باقیمانده غذای اهل دژ تغذیه می کنند. بله این حال و هوای منطقه محافظت شده سبز امنیتی است البته محافظت شده جز در مقابل موشکهای مورتر مجهول المصدر که تقریبا بصورت روزانه این منطقه را به مردن در می آورد ...
برای توضیح منطقه سبز به آنانی که این محدوده را نمی شناسند باید گفت: این منطقه تا قبل از ورود ارتش های اشغالگر و خدمتگذاران عموسام و هم پیمانانشان به بغداد وجود منطقه ای یا مکانی یا اداره ای نداشت بلکه حدود کنونی آن همانند مناطق زیبای بغداد گشوده بود و در آن نیز جز مجموعه ای از خیابانهای زیبا که خانه برخی از مسئولان سابق عراقی و شماری از کاخهای صدام و معاونان بلند پایه او و همچنین تعدادی از سازمانها و دستگاههای ریاست جمهوری و دولتی به اضافه خانه ای چندی از ثروتمندان و کارمندان و خانواده های قدیمی بغداد وجود نداشت.
اما آمریکایی ها آن را همانند هسته یک گیلاس از پیکره آن جدا کردند تا آن را به یک قطعه زمین سر سبز و نورانی در میان صحرای تاریک عرصه بغداد تبدیل کنند ، در اطراف این منطقه سر سبز ،‌ دهها نقطه ایست و بازرسی امنیتی و صدها مانع بتونی و چندین تن از استتارهای خاکی و هزاران کیلومتر از سیم خاردارها احاطه کرده و این البته جدای از هزاران دوربین مراقبتی و سامانه ای کشف مواد منفجره و چندین هواپیمای بدون سرنشین که وجب به وجب آسمان منطقه سبز امنیتی را در طی 24 ساعت شبانه روز گشت می زنند می باشد. همچنان که یک بالن عظیم الجثه نیز حرکت حتی یک مورچه را در داخل منطقه و مناطق اطراف آن کنترل و تحت نظر دارد و هزاران سرباز چند ملیتی نیز که از سربازان عراقی بعنوان یک زره در بیرون دیوارهاو سیم خاردار ها و استتارها استفاده می نمایند حضور دارند -بدون شرح - !!
منطقه سبز امنیتی بغداد در نتیجه یک طرح نظامی هوشمندانه آمریکایی با هدف ارتقا و استتار امنیتی به وجود آمد بطوری که منطقه سبز بیش از بیست ورودی رسمی و کمی بیش تر از این تعداد درب های پنهانی دارد و به همین دلیل هدف گیری آمریکایی ها و همپیمانان عراقی و غیر عراقی آنها هنگام تردد به منطقه سبز را مشکل می کند این مساله به اعتقاد من از مهمترین دلایلی است که به قلعه امنی در وسط شهر خشونت بار بغداد تبدیل شده است. این مساله جدای از اسکان مسئولان دولتی ،‌ اعضای پارلمان عراق ، همپیمانان و سفارتخانه های دولت و همپیمانان داخل آن ، باعث شده است که میانگین اجاره بها در این منطقه به طور نجومی افزایش یابد ، بطوری که از میانگین اجاره بها در گران ترین پایتخت های جهان نیز بالاتر رفته است. هم اکنون اجاره های خانه کوچکی که در زمانی اجاره بهای آن از 200 دلار تجاوز نمی کرد به حدود 5000 تا 000/100 دلار افزایش پیدا کرده است .
در این منطقه قطع برق به صورت برنامه ریزی شده یا غیر برنامه ای وجود ندارد تا جناب مسئولان از سرمای دستگاههای خنک کننده در تابستان و گرمایش در زمستان بهرمند باشند و در مورد آینده عراق بطور جدی تفکر کنند . همچنانکه در این منطقه کمبود آب مناسب شرب وجود ندارد چرا که آقایان مسئول طاقت تحمل تشنگی یا عدم استحمام برای مدت کوتاهی خارج دیوارهای منطقه سبز امنیتی ندارند . همچنین ترافیک از محالات است ،‌ زیرا مأموران راهنمایی و رانندگی از سربازان آمریکایی یا افرادی می باشند که تحت نظر آنان آموزش دیده اند. در این منطقه بحران سوخت وجود ندارد و به رغم این مسئله اغلب مسئولان هزینه های مواد سوختی و سوختنی را طلب می نمایند ، البته کسی حکمت این مسئله را نمی داند چرا که آنان سهم زیادی از سوخت و مواد سوختنی را بطور مجانی برای خودشان و خانواده هایشان ، معشوقه هایشان ، دوستانشان ، گارد محافظشان و همچنین احزاب خود دریافت می کنند. خدمات ارتباطی و اینترنتی هم فراهم می باشد تا فرزندان جناب مسئولین همواره آن لاین باشند تا در دوران کوتاه حضورشان در عراق به همراه دوستانشان از طریق چت روم ها به تفکر می نشینند. مهمتر از همه اینکه در منطقه سبز امنیتی شبه نظامیان
گروهک های مرگ یا گروه های تروریستی و جهادی حضور ندارند منطقه سبز همچنین برای برخی از عالیجنابان مسئول ورزشهای صبحگاهی را برای محافظت از آمادگی جسمانی شان و گشت گذار با معشوقه هایشان بدون هر گونه کنترل یا لنزهای عکاسی خبرنگاران برای حفظ آمادگی روحی شان فراهم آورده است. همانند آنچه که برمر بدون محدودیت مشغول برپایی مهمانی تفریحی و سرگرم کننده بود تا رنجهای تلاش و مبارزه بخاطر عراق را فراموش نماید. واقعیت آن است که گفته می شود مسئولان محترم نسبت به عدم تاخیر در قرارداد هایشان با آمریکایی ها پایبند و ملزم هستند لذا سکونت آنان در داخل منطقه خضرا در رسیدن آنها سر وقت به وعده ایشان سهم بسزایی دارد. این گوشه ای از موهبت ها و ویژگی های دلگرم کننده در منطقه سبز امنیتی بغداد است که آقایان مسئول و معاونانشان را در ابداع عمل و مناقصات یاری می رساند .

2- عشق گاهی از رحم مرگ متولد می شود :
"استفان تاس"– ایالات تگزاس از سربازان نیروی دریایی آمریکا تصور نمی کرد که عشق را در خطرناکترین گوشه دنیا بیابد. او هنرمندی بود که از تمامی اوقات فراغت خود برای نواختن گیتاری که دوست دختر مترجم عراقی اش ( محر عکاب الشمری ) خریده بود استفاده می کرد .
تاس فرد رومانتیکی بود که علاقه ای به خشونت نداشت ، امـا ناچار بود به سوی هر کسی که گمان می کرد حامل سلاح باشد تیر اندازی کند. بر کلمه گمان تاکید می کنم چرا که برخی از گمان ها از گناه هستند . (بعض الضن اثم ) او همچنین بخاطر آنکه مبتلا به ضعف دید بود گمان می کرد تمامی عراقی ها اسلحه هایشان را روی او نشانه گرفتند. روزی از روزها استفان در قسمت بالای خودروی او و در قسمت قبضه تیر بار مرگ نشسته بود ناگهان وی با خودروی خود به سرعت از کوچه ای نزدیک به محل کارش خارج شد و تاس قبل از آنکه چشمهای مریض خود را در جستجوی هویت راننده به حرکت وا دارد بسوی او تیر اندازی کرد زیرا این عمل را راحت تر از کشف هویت راننده یافته بود و فقط دو ثانیه کافی بود تا محور این قصه ها ریشه ای تغییر کند .
تیر اندازی تامس باعث شد تا به دیگر افراد گشتی نیز دستور تیر اندازی داده شود. بعد از دقایقی تیر اندازی و چندین ساعت محاصره منطقه از ترس یک کمین احتمالی ولو 000000% نتیجه آن بود که مشخص گردید راننده یک عراقی بوده که متوجه نبوده که یک دشمن فرضی است !! و با تفتیش خودروی وی نیز تنها ده قرص نان ، یک کیلو خیار و 3 قوطی پپسی کشف شد !! در هر حال آن مرد به دیار باقی شتافت و استفان نیز برای تزریق یک آمپول آرام بخش رهسپار بیمارستان منطقه سبز شد ،‌ باز هم گیتارش را برای نواختن و سرودن آهنگ های غمناک در دست بگیرد اما مهم تر از همه اینها چند روز پس از این حادثه سرباز استفان تاس از سوی افسر گشتی برای تشویق به خاطر شجاعت ، هوشیاری و عکس العمل سریعش و و چه بسا سریع تر از حد لازم فرا خوانده شد و از وی خواست تا به همراه او به خانه فرد عراقی کشته شده برود تا به خانواده او تسلیت گفته و به بازماندگان چند گرین کارت سبز آمریکایی داده شود. البته این تعداد گرین کارت به اندازه یک چهارم گلوله ای که پیکر پدر خانواده را شکافت نبود ...!!!!
همه اعضای گروه در حالیکه آثار ناراحتی در چهرهای آنان هویدا بود ! بسوی خانه مقتول رفتند و دیدند که او تنها یک دختر دارد که چندی قبل از قتل پدرش تحصیلات دانشگاهی اش در رشته مترجمی را به پایان رسانده بود . دیدار مذکور با دادن تلفن افسر گشتی به دختر عراقی پایان یافت تا در صورت نیاز بدون درنگ با آنها تماس بگیرد ( زبان حال آمریکایی ها این بود که همانگونه که ما در قتل پدرت درنگ و شک نکردیم تو هم در تماس با ما درنگ به خودت راه نده ) دختر چندی بود از سوی عناصر جیش المهدی مورد تعرض واقع شد او با افسر آمریکایی تماس گرفت و آنها نیز بلافاصله منطقه را با چندمین خودروی محاصره کردند تا دختر ارزشمند عراقی را نجات دهند پس از این واقعه و بعد از گفتگویی کوتاه دختر به آنها گفت که تمایل دارد تا به همراه آنان به عنوان مترجم فعالیت کند چرا که او پس از چهار سال تحصیل در دانشگاه به زبان انگلیسی مسلط می باشد. نیروهای آمریکایی مدتی مهلت خواستند تا شرایط را مهیا سازند در نهایت موافقت حاصل شد و دختر عراقی به عنوان مترجم ثابت همان گشتی ای که پدرش را به قتل رسانده بود مشغول به کار شد مدتی بعد نیز به مقام مترجم ثابت در یکی از ورودی های منطقه سبز امنیتی گمارده شد. همچنین از آنجایی که این دختر و ما در سنی عراقی در منطقه جمیله یکی از مخفیگاهها و پناهگاههای جیش المهدی زندگی می کردند و چند باری نیز از سوی عناصر
شبه نظامی جیش المهدی مورد تعرض واقع شده بود ند در یکی از خانه های مسکونی مخصوص سربازان در منطقه سبز اسکان داده شدند .
دختر عراقی درخواست حقوق ماهیانه 750 درهمی را کرده بود رقمی که بویژه در عراق مبلغ مناسبی محسوب می شود بطوری که با هزینه های خوراک ،‌ مسکن ، آب ،‌ برق و درمان را فراهم می آورد اما چیزی از آن باقی نمی ماند وی با ازدواج با شخصی که امنیت و ثبات را فراهم کرده بود نیمی از دین خودش را نیز کامل کرد. او با جوان خوبی آشنا شده بود که زیاد اهل الکل نبود سیگار نمی کشید و مانعی نیز برایش نسبت به ازدواج با یک مسلمان وجود نداشت. او طائفه ای نبود و شیعه و سنی برای او یکسان بود چه روزی که او آنان را زیر آتش خود قرار می دهند و آنان او را تحت گلوله باران خود .
علاقه این دو به عشق و روابط جنسی و بارداری رشد یافت تا آنکه سرباز به کشورش عزیمت کرده و باقی ماند و آن دختر عراقی امیدوار بود که سرباز آمریکایی به وعده خود وفا نمود و با او ازدواج کند. دوست آمریکایی اش نیز با او تماس می گرفت و به وی اطمینان می داد که همچنان بر عهد خود باقی است و او را واقعا دوست دارد و تمایل دارد که امروز و نه فردا باوی ازدواج کند و ضمن آنکه هیچ مانعی نیز برای باقی ماندن او بر دین اش وجود ندارد ( لکم دینکم ولی دین) در هر حال آن دو سالها با یکدیگر زندگی کردند و صاحب دختران و پسرانی شدند .
اما در این میان رازی وجود داشت که چاره ای جز آگاهی از آن وجود ندارد و اینکه آن سرباز همان استفان تاس قاتل پدر دختر عراقی بود. او قصد کشتن آن مرد را نداشت !! و عشق او نیز از روی ترحم نبود بلکه عشقی صادقانه بود که گریه های بحر محمد عکاب الشمری را ساکت کرد ، دختری که با با نگاه کردن به شکمش که کاملا بزرگ به نظر می رسید فرزند قاتل پدرش را در رحم خود می دید که به سحر می گفت: هر کس قسمت و نصیبی دارد و امروز او با پیوستن به شوهرش در میهن او که در گذشته یک کشور مهاجم و جنگ طلب بود به یک شهروند زن آمریکایی تبدیل شده است .
این قصه براساس واقعیت بود و رخدادها و گفتگوهای آن از سحر ، تامس وداد جمع آوری شده زیرا که سحر در ورودی ( گذرگاه) ای کار می کرد که نزدیک خانه "وداد فرنسیس" بود و وداد شاهد عیان این عشق بود . البته یادآور می شوم که برمر نیز به این ازدواج بسیار مبارک 10000دلار هدیه داد .

3- ام علی
علی جوانی است زیبارو ، بلند قامت ، شوخ طبع که همگان را دوست داشت و از طائفه گری بیزار بود ، مادرش علویه و اهل نجف اشرف و پدرش از اهالی شهر برتقال بود ، چیزی که در مورد آن بیشتر با دوستانش شوخی می کرد این را گفته بود که عموهایش از مقاومان سنی و دایی هایش از مقاومان شیعی هستند ، تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته مهندسی راه و پل ( عمران ) به اتمام رساند و از آن رو که عاشق عراق و کل عراق بود با یک شرکت پیمانکار سازندگی و بازسازی مشغول به فعالیت می شود تا در بازسازی عراق سهمی داشته باشد و بتواند سالهای خستگی مادرش در تربیت او پس از وفات پدرش با استفاده از حقوق معلمی اش در یکی از مدارس بغداد در سمت کرخ ، جبران کند. فعالیتش را با شور و انگیزه و همت جوانی آغاز کرد ، پروژه ها را طراحی و ترسیم می کرد و امیدوار بود آنها را در سرزمینش اجرایی نماید . از آنجا که آمریکایی ها ( شرکت در ظاهر نروژی و در اصل آمریکایی بود ) انسانهایی حیله گر هستند ، از خدمات او و گروهی از مهندسان جوان سنی برای اجرای تحقیقات میدانی در شهر دیالی درخواست کمک کردند تا بتوانند از عامل وابستگی و خویشاوندی آنان استفاده کنند ، آنان با پرونده هایی به زیر بغل زده و با آرزوهایی به وسعت عراق و بدون توجه به تیراندازی های گاه و بی گاه اقدام به نصب دستگاههایشان نموده و کار را آغاز کردند ، آنان به عراق ، کل عراق خدمت می کردند .
اما گروهی نقاب دار مزاحم کار آنها شده و اوراق هویتشان را خواستار شدند و از آنجایی که آنان همان کارت های صادره از شرکت خارجی را در اختیار داشتند ، از دیدگاه نقاب داران فرقی میان شیعه و سنی آنها نبود و به عنوان مزدور خارجی محکوم به نابودی بودند و علی و دوستانش با گلوله های طائفه ای و افراط گرایی به قتل رسیدند تا ام علی یک بیوه زن داغ فرزند دیده و تنها باقی بماند .

4- شبه نظامیان
قبل از اشغال عراق 4 یا 5 گروه شبه نظامی مخالف صدام و نظام او وجود داشت که البته تاثیر این گروهها در داخل عراق محدود و از دور در ابعاد منفی مبارزه می کردند که برخی از آنها سازمانهای اسلامی تندرو در شمال عراق بودند اما بعد از رفتن برمر از عراق ، توجه شما را به فهرستی که در برگیرنده شبه نظامیان در سازمانهای مسلح در عراق بدون در نظر گرفتن دیدگاهها و دلایل حمل سلاح آنها، می باشد جلب می کنیم . یادآور می شود که این فهرست ها ، آماری و نه تحمیلی بوده و شامل شبه نظامیان کوچک و افراد محافظ مسئولان سیاستمدارانی که شمار آنها گاهی به 50 نفر نیز می رسد و حامل سلاح و مجوز های امنیتی هستند ،
نمی باشد .

 سازمانهای جهادی مبارز عراقی :
1- جنبش محمد
2- گردانهای انقلاب بیستم ( کتائب ثوره العشرین )
3- ارتش مجاهدین ( جیش المجاهدین )
4- یاوران اهل سنت ( انصار السنه )
5- متوکلی ها ( المتوکلون )
6- انقلابیون الانبار ( ثوار الدنبار )
7- الدوران کرکوک ( ابطال کرکوک )
8- مجاهدان بعقوبه ( مجاهد و بعقوبه )
9- مبارزان موصل ( مقاتلو موصل )
10-گردانهای الحسین ( کتائب الحسین )
11-سازمانهای حزب بعث سوسیالیست عرب ( تنظیمات حزب البعث العربی الاشتراکی )
12-سازمانهای فدائی صدام ( تنظیمات فدائیو صدام )
13-گردانهای اهل عراق ( کتائب اهل عراق )
14-گردانهای آزادی بخش ( کتائب التحریر )
15-گردانهای اهل راست ( کتائب اهل الیمین )

سازمانهای مسلح شیعی
1- سازمان بدر ( قوات بدر )
2- ارتش المهدی ( جیش المهدی )
3- مهدوی های جدا شده از جریان صدر ( المهدیون المشتقون من التیار الصدری )
( ابو درع )
4- یاوران یعقوبی ( انصار الیعقوبی )
5- یاوران حائری ( انصار الحائری )
6- یاوران حسنی ( انصار الحسنی )
7- سازمان مجاهدان الدعوه ( تنظیم مجاهدوالدعوه ) جعفری و مالکی )
8- جنبش خونخواهی ( حرکه الثار )
9- شبه نظامیان حزب ا... ( میلیشیات حزب ا... )
10-شبه نظامیان حزب کنفرانس ( میلیشیات حزب الموتمر ) ( چلبی )
11-شبه نظامی فضیلت ( میلیشیات الفضیله )
12-شبه نظامیان کاظمیون ( میلیشیات الکاظمیون ) ( سید حسین صدر)
13-انقلابیون اهوار ( ثوار الاهوار )

سازمانهای بین المللی
1- سازمان القاعده در عراق ( تنظیم القاعده فی بلاد الراندین )
2- انصار الاسلام

3- مقایسه
بدترین جدولها از زمان جوانی ام را اگر بخواهم به یاد بیاورم ، جدول ضرب بود که استاد ریاضیات سعی داشت آن را با ضرب و شتم به من بیاموزد ، اما اگر در هر حال فراموشی نعمت است و این تلاش برای آشتی کردن با جدول ها در برخی اوقات خاص مفید بوده است ، نظیر زمانهایی که در رساندن مطلبی که در ذهنم بوده به خواننده محترم نقش داشته است.
مقایسه ای که در پیش رو خواهید داشت میان سگی معروف به بلکی – یک سگ آموزش دیده برای بویایی مواد منفجره – و مربی نپالی آن و مترجم عراقی همراه یکی از گشتی های فعال آمریکایی موسوم به هجومی می باشد .
این مقایسه به منظور توهین یا مسخره کردن نیست ، هر سه وظایفشان را به بهترین وجه انجام می دهند اما مقایسه برای کسانی است که با یک اشاره آنچه را که باید دریابند ، می فهمند .
نوع مقایسه سگ ( بلکی ) مربی مترجم عراقی
ساعات کاری 8ساعت کار و در حین آن یک ساعت برای استراحت و غذا در دو بخش قرار می گیرد تا سگ دوم و سوم ماموریت او را تحویل بگیرند (شیفتی) 12 ساعت کار- او مسئولیت غذا دادن به بلکی و مطمئن شدن از خواب ، استراحت ، نظافت سگ و همچنین دادن دارو ، ویتامین و آموزش به سگ جایگزین را نیز بر عهده دارد . 12 ساعت پیاپی – در همین ساعت غذایش را صرف و
می کند و از طریق سوراخی که در محل نشستن او تعبیه شده ، قضای حاجت می کند .
محل کار درب شماره هفت – یک قدم از درب دور نمی شود تا سگ جایگزین حاضر شود درب شماره هفت و آغل اصلی سگ ها در طرف دوم منطقه امنیتی محل خاصی ندارد و هر زمان که سربازان به جایی می روند همراه آنان می رود حتی اگر جهنم باشد .
نوع غذا وعده غذایی ویژه مملو از ویتامین و مواد مقوی که قیمتی بالغ بر 25 دلار دارد وعده غذایی ارتش آمریکا با قیمتی برابر 2.5 دلار وعده غذایی ارتش آمریکا با قیمتی برابر 2.5 دلار یا یک وعده غذای خریداری شده به همین مبلغ از یکی از رستورانها
حفاظت امنیتی سگ بدون هر گونه بازرسی و عدم درخواست اوراق شناسایی به هر مکانی که بخواهد می رود بطور ویژه ای با آن رفتار می شود ، چرا که او یکی از سوپاپهای اطمینان امنیتی است حق ورود به هیچ مکانی جز آغل سگ ها و محلهای کاری اش ندارد و در هنگام تردد به غیراز مکانهای فوق ، مورد بازرسی قرار
می گیرد ، در برخی از اوقات نیز سگ بدون مربی اش وارد یک محل می شود . دارای حفاظت امنیتی نمی باشد و هر گاه به وی شک شود در اقدامی پیشگیرانه به مدت نا معلومی بازداشت می شود ، چرا که موارد زیادی از همکاری مترجمین با گروههای مسلح وجود داشته و این باعث نگرانی و ترس آمریکایی ها شده است .

این سطرهای پایانی را می نویسم در حالی که ناراحتی به دلایل زیادی که برای شما خاطر نشان ساختم مرا متاثر ساخته است ، با این امیدکه خداوند سرنوشت این کتاب را روزی منجر به روشنایی ، بنویسد ...
1- شاید تا زمانیکه زنده هستم در عراق بمانم ، چرا که من یک خبرنگار و گوینده در یک شبکه تلویزیونی عراقی هستم لذا نمی توانم این کتاب را به دلیل خطرات زیاد آن منتشر نمایم ، یادآور می شوم در طول مدت نوشتن این کتاب به صورت هیچ کس حتی فرزندان فریاد نزدم ، از ترس این که از راز این کتاب سخن بگویند؛ کتابی که آن را در ضمن بررسی های مستمرم با مادرشان در گوشه و کنار و موارد مکتوب در کتاب ، شناخته اند ،که در صورت افشای این مطلب ، یک شکار چرب و بهانه ای برای گلوله های مجهول و یا بدتر از آن در عراق امروز خواهم بود .
2- حتی اگر روزی خداوند متعال مقرر نماید که از بغداد و عراق رخت اقامت بربندم، کسی را برای انتشار این کتاب مملو از حقیقت پیدا خواهم کرد ، چرا که من آن چه را که ناشران در جهان عربی ما به آن تفکر می کنند نمی فهمم و همچنین یک ناشر غربی که امکان چاپ این کتاب را داشته باشد نیز نمی شناسم .
3- حتی اگر یک ناشر را پیدا کردم که برخی از رسوایی ها و جنایتهای اشغالگران را منتشر نماید ، آیا این کتاب به دست مردم عراق و آمریکا می رسید تا گروه اول از آن بهره برند و دسته دوم حقیقت را درک نمایند ؟
4- آیا رسانه های عربی به این حقایق توجه خواهند کرد و پرونده این قضایا را همانطور که رسانه های آمریکایی و پس از آن عربی به رسوایی کلینتون و مونیکا پرداختند ، بازگشایی می نمایند ؟
5- آیا این کتاب در رساندن آن چه را که مد نظرم بود و می خواستم تا با انتشارش بدان دست پیدا کنم ، نقشی خواهد داشت ؟ و آیا برادران عراقی سیاستمدارم مرا به رغم آن که آن چه پیرامون دیدگاه برمر نسبت به آنان از زبان همسر عراقی آشوری اش تنها به عنوان یک گوینده نقل کردم به عنوان دشمن قلمداد خواهند کرد ؟
این کتاب را با کمک خداوند یکتا و قهار به پایان رساندم ...





فصل اول
سهم آشوریان در قلب نوه‌ی عمو سام
همگان با حسرت و افسوس در انتظار دیدن آن مرد میانسالی هستند که سوار بر اسب دیپلماسی آمریکا در عراق می‌باشد. بیست‌تن از کارکنان کاخ ریاست جمهوری در رژیم صدام حسین رئیس جمهور اسبق عراق، فراخوانده شدند تا طی دیدار و گفتگو با پل برمر حاکم آمریکایی در عراق بر سر راهکار نوین به منظور مساعدت وی در تدوین شیوه‌ی اداره ریاست انتقالی به توافق برسند، البته موضوع اندکی قبل از فراخوانی کارکنان مذکور به منطقه خضراء طی طرحی و حیله‌گرانه به اطلاع آنها رسانده شد.
کارکنان کاخ ریاست جمهوری رژیم صدام نیز به خوبی می‌دانستند که این کاخ‌ها مرکز و مصدر قدرت می‌باشند و از سوی دیگر پل برمر می‌داند که این کارکنان از مخلصان وی خواهتد شد؛ چرا که برمر با امضای خود، آنها را از فهرست تحت تعقیب شبه نظامیان تشنه به خونشان، خارج کرده و به اختیارات پیچیده خود آنها را در لیست مسئولان جدید قرار خواهد داد. بدین ترتیب از خطر ترور رهایی یافته و وارد کارهای اجرایی می‌شوند به ویژه آنکه کارمندی که با نیروهای آمریکایی کار می‌کند در برخی از اوقات در صورت عدم کارآمدی، از اختیاراتی در موازات اختیار آنها بهره‌مند می‌گردد.
انتظار، زمان را می‌بلعد و دقیقه‌ها یکدیگر را می‌زایند، ساعت‌ها، افزایش یافته و هر ساعتی از رحم ساعت دیگر زاده می‌شود ولی چه‌کسی به طولانی شدن انتظار توجه می‌کند. همگان علل این فراخوانی را دانسته و آن را به فال نیک گرفته و آن را فرصتی گران و مهم برمی‌شمارند.گفتگوهای جانبی در طول مدت این انتظار به توقف نشسته و زبان‌ها و ذهن‌ها برای تهیه و تدوین سناریوهای احتمالی به مسابقه و رقابت می‌پردازند.در این میان عده‌ای بیمناک و نگران هستند که مبادا این یک فراخوانی و عادی و تشریفاتی باشد و هدف آن تنها جمع‌آوری اطلاعات باشد. از سوی دیگر عده‌ای آن را به فال نیک گرفته و تنها به پست و منصب شایسته، دفتری بزرگ و حقوق فزاینده می‌اندیشند. اما اندیشمندان، صاحبان درایت و کارشناسان از بدبینان و خوش‌بینان می‌خواهند که از این طالع‌بینی و رقابت در ایجاد رویدادهای نوین دست بردارند، چرا که اینها همه لحظاتی بیش نیست و حاکم مدنی عراق ابزارهای گشودن رمزهای معادله را آماده می‌نماید.
لازم به ذکر است که همگان باید در درجه اول، بر اولویت‌ها و خواسته‌های مشترک توافق نمایند زیرا این امر نسبت به طالع‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌های و بی‌هدف و همچنین رژیم‌های دیپلماتیک و سناریوهای فرضی بسیار رجحان و برتری دارد. همان‌طوری‌که آنها باید کسی را که در دانستن زبان انگلیسی برجسته‌تر و قوی‌تر است به نمایندگی از دیگران ، آن اولویت‌ها و خواسته‌ها را به طریقه دیپلماتیک و زبانی قاطع و بیان دارد تا آنچه را که می‌توان از آمریکایی‌ها بگیریم، اخذ نماییم؛ چون که دریافت و اخذ خواسته‌ها در آغاز اشغال کشور به دلیل سادگی تفکر دوره‌ای آمریکا به جذب همگان از طریق پرکردن جیب‌هایشان بسیار آسان می‌باشد. در این مهم، خانم وداد فرنسیس، زبان انگلیسی را آن‌هم با گویش آمریکایی نیک می‌داند و صحبت می‌کند. وی،پیش از این به‌عنوان کارمند تشریفات در کاخ‌الجود یکی از کاخ‌های صدام حسین مشغول به خدمت بود.
به هرروی و با این تفاصیل تنها اولویت‌های منطقی در فراروی ما قرار دارد چرا که این اولویت‌ها نه به مصونیت امنیتی آسیب می‌رساند و نه دستمزدهای بالا و نه سکونت در مکان‌های امن،ظاهرا به نظر می‌آید که اوقات سه‌گانه انتظار به پایان رسیده و بهتر آن است که ملت ابتدا بر اهم و سپس بر مهم توافق نمایند.
اخیرا پل برمر حاضر و آماده شد تا به وسیله‌ی لباس شیک و ساده، چهره کودکانه و لبخند خشک و چشمان جستجوگرش ضمن مواجه شدن با استقبال، کارش را بدون هیچ مقدمه‌ای و به شیوه اجداد گاوچرانش در مذاکره‌ خواه به نفع او یا به ضرر او آغاز نماید.
در همین ارتباط، هیچ راهکار میانه‌ای در مساله همکاری با آمریکایی‌ها وجود ندارد. جناب پل برمر مقابل تریپون کوچکی که به این هدف اختصاص داده شد ایستاده و در دو سوی منبر حروف( صاد و حاء) که بیانگرحروف ابتدایی نام صدام حسین است، نوشته شده است، و در شرایط کنونی، وقت آن نرسیده که این دو حرف از آنجا برداشته شود و یا اینکه آن دو عمدا از قسمتی خارج شوند که بخواهد پیامی را به طرف دیگر برساند.این تناقضی جدید و کم‌نظیری است که ارزش‌ها را به تمسخر و استهزاء گرفته است.
سخنان برمر: خانم‌ها و آقایان! ایالات متحده آمریکا برای ساختن عراق جدید به مساعدت و کمک شما نیازمند است. انتخاب شما بر اساس شایستگی‌ها و کارآمدی‌هااست و هیچ معیاری جز این برای گزینش افراد نیست. شرایط در اختیار شماست تا اینکه بتوانید به قافله و کاروان سازندگان عراق ملحق شوید یا اینکه صحنه را ترک نمایید. در هر دو صورت از شما تشکر می‌کنم.
سخنان این مرد آرام و برق‌آسا بود و به سخنان مردی می‌ماند که به انجام چندین کار اشتغال داشت که از جمله آنها می‌توان به بازگرداندن مجدد کارمندان کاخ ریاست جمهوری به خدمت و محل کارشان، اشاره داشت.لحظاتی به سکوت گذشت تا اینکه صدایی زنانه و آرام که در یک لحظه، حالت زنان و شجاعت را جمع و ادغام نمود، این سکوت و سخنان شجاعانه و قاطع خود را با دیدگانی آتشین از چشم‌های سیاه سرمه کشیده پنهان در پس عینک پزشکی شیک و زیبا، متوجه او کرد.
وداد فرنسیس: پیشنهاد شما در صورت جدیت در کار مقبول و پذیرفتنی است و این جدیت نیازمند ادله می‌باشد.
برمر: جدیت و حسن‌نیت وجود دارد ولی ما نیازمند آن هستیم که نشانه‌ها و برهان‌های صداقت در نیات، تمایل صادقانه و مخلصانه در گشودن صفحه جدیدی به خاطر عراق جدید را دریابیم.
فضا در نظر کسی که زبان چشم‌ها را نمی‌داند، مملو از شک و تردید و بی‌اعتمادی است، اما اگر کسی زبان چشم‌ها را نیک بداند علاوه بر اینکه نیاز به ترجمه ندارد، درمی‌یابد که از میان گفتمانهای نوه عمو سام و نوه آشور ، احترام و مسایل پسندیده و خشنود کننده متولد می‌گردد.
وداد فرنسیس: همانگونه که شما به ما نیازمندید ما نیز به شما نیاز داریم و عراق نیز نیازمند همه ما می‌باشد و دولت آمریکا نیز به عراق جدید و تغییر دیدگاه ملت آن نسبت به خود احتیاج دارد .
جناب سفیر ، مردم عراق به شما اعتماد ندارند ؛ بنابراین شما نیاز دارید تاکسی در جلب اعتماد به شما کمک کند و دربهایتان را بکوبد خواه به عنوان همکاری یا پرسشگر یا جوینده و طالب مساعدت و یا به عنوان مخالف حضور کامل شما در این کشور ، تا اینکه از کوبیدن دربهایتان خسته شود که این طبیعت حال آن کسانی است که بسیار بر آن درب خواهند کوفت . البته عامه مردم مسئولیت جلب اعتمادش را بر عهده می گیرید و این مساله ایجاب می کند که شما نیز نیات حسنه را بروز دهید.
برمر : تو به گویش آمریکایی سخن می گویی ، آیا در آمریکا متولد شده ای ... این سخنان برمر میانسال از دیدگاه برخی به مثابه حمله غافلگیر مردانه ای بود تا آن رنگ قرمز را به چهره زنان ترسیم نماید و مردان با دیدن پریدن رنگ چهره به عنوان علامتی از علائم پیروزی در مشاجره و مباحثه بسیار خوشحال و مسرور می شوند و لیکن سرخی گونه را خنده ای ساحرانه پروتوکلی و سخنان تقدیر آمیز زیبا و گریزی سریع همراهی نمود .
وداد فرنسیس : ما نیازمند به گشودن روزنه های رسمی برای جذب افکار و ایده های ملت عراق هستیم و تلاش داریم تا افکار پخته و مثمر ثمر را در بستر اجرا بگذاریم و اشتباهات را تصحیح نموده و به آسانی مراحل ترقی را طی کنیم و با ادغام افکار غیر معقول با معقول به یک عقل جمعی دست یابیم ، به‌طوریکه لبخند پر از امید و آرزوی صادقانه بر لبهایمان نقش بندد پیش از آنکه اندیشه کنیم تا آن را بر لبان دیگران نقش ببندیم، زیرا چیز از دست رفته باز نمی‌گردد...
برمر: سخنان تو بیانگر آن است که تو و همکارانت موافق کارکردن در معیت آمریکا می‌باشید.
وداد فرنسیس: برای مصلحت عراق بله.
برمر: بله، برای مصلحت عراق شما را در جلسه کار، بزودی ملاقات می‌کنیم و آرزومندم که همگان موفق باشید. شب بخیر.
خروج برمر در مقایسه با حضور وی نوعی صحنه تئاتر بود و در ورود خود جدی نبود.چشمهای این مرد همچون دو ناوگان آمریکایی از خودش به سمت بندر آشوری گریزان بود ولی بندر چشمهای سرمه کشیده وی اسکله‌هایش را در برابر آن کشتی‌ها مسدود کرد؛ چرا که اگر اظهارنظری عاطفی نشود چه بسا که آن یک تلاش زنانه همیشگی برای قرار دادن گنج‌های نهفته‌ به منظور چانه‌زنی عاطفی در آیتده نزدیک و احتمالی باشد و یا اینکه سخنانی مطمئن بوده است.
( وداد پس از ابراز شگفتی‌ام نسبت به شجاعت و شیوه گفتگو بیش از آغاز دیدار نخست با جناب سفیر به من گفت:)
وداد: من بر اساس این شیوه به مباحثه پرداختم چرا که احساس می‌کردم این روش در بحث و جدل با آمریکایی‌ها کارآیی بیشتری دارد و عدم اعتماد یکی از ارکانهای اصلی است که آمریکایی‌ها در بحث با عراقی‌ها از همان روز نخست جهت دستیابی به اعتماد مردم عراق از آن استفاده می‌کنند. لذا من می‌بایست به آنها احساس امنیت بدهم.
پل برمر هنوز خارج نشده بود که مردی حدود چهل ساله با یونیفورم نظامی آمریکایی به نام سید احمد عراقی وارد شد وی مردی بلند قامت، گندمگون و سپیدموی با چهره‌ای عصبانی بود( او طبق توصیه «وداد فرنسیس» به منظور همکاری با دکتر در زمان نخست‌وزیری ، کار با آمریکایی‌ها را رها کرد). آقای عراقی به زبان عربی فصیح سلام کرد و سپس از همگان خواست جهت قرار دادن سنگ بنا در دفتر نشست مطبوعاتی کاخ ریاست‌جمهوری با هدف ایجاد یک وجهه و جایگاه مردمی برای حاکم مدنی عراق، برگزاری یک نشست و جلسه گسترده را آغاز نمایند.
وی از همگان درخواست کرد که نشست مزبور، نشستی منظم همراه با ترغیب و تشویق باشد؛ به طوریکه آراء، اندیشه‌ها و پیشنهادات مهم و جدی غیر سنتی در این جلسه مطرح گردد تا موفقیت ماموریت این دفتر بتواند راه حل ترقی و پیشرفت را هموار نماید. در همین حال، یک سرباز آمریکایی لبنانی‌الاصل به نام (فاطمه) میان حاضران در جلسه اقدام به پذیرایی می‌کند. و در خلال انجام وظیفه‌اش ، برگه‌ای را که در صدرر آن نیروهای هم‌پیمان نوشته شده بود و در ذیل آن امضای یک افسر عالی‌رتبه آمریکایی نیز دیده می‌‌شود توزیع می‌کرد. در برگه توزیع شده این مطالب نیز به چشم می‌خورد: سپاس و قدردانی به‌خاطر عراق بمنزله انعقاد کار و عمل است، مدت زمان انعقاد کار یکسال می‌باشد که قابل تمدید نیز است. دستمزد ماهیانه آن 2500 دلار آمریکایی می‌باشد که افزون بر آن دسنمزد دو ماه نیز به عنوان پاداش پایان کار در شرایط رها کردن کار توسط طرف عراقی به وی داده می‌شود.
آمریکایی‌ها ، به آن دسته از عراقی‌هایی که آنها را مساعدت می‌دهند، توجه و عنایت خاصی دارند چرا که این افراد به آنها خط و مشی می‌دهند و با ارائه طرحهای بزرگ و مهم بر مسیر تحقق اهداف و آرزوها و خواسته‌هایشان در عرصه ملی، نزدیک می‌نمایند. در همین رابطه، کلیه حاضران در نشست مذکور بلافاصله قرار داد همکاری و مساعدت با برمر و کابینه‌اش را امضا نموده و فورا کار را آغاز کردند.
برخی از منابع خبری در دفتر کنفرانس و نشست مطبوعاتی پل برمر به من اطلاع دادند که خانم وداد فرنسیس در مقایسه با دیگر حاضران نسبت به کار جدید اشتیاق فراوان و پرشوری از خود بروز داد و با توجه به آشنایی‌اش با زبان انگلیسی، نمایندگی دیگر همکارانش در گفتگو با برمر را بر عهده گرفت و این امر سبب شد ریاست آنها را در کار نیز عهده‌دار شود؛ این در حالی است که وی نسبت به دیگران از خبرگی و آزمودگی کمتری برخوردار است و نسبت به ... کار اداری در کاخ ریاست جمهوری آگاهی و دانش کمتری دارد؛ ولی ظاهرا به نظر می‌آید که او نسبت به همکارانش از ذکاوت و کیاست بیشتری برخوردار باشد و این امر سبب شد که خود من در طول این مدت هشت ماهه قبل از سفر با جناب سفیر با وی ارتباط برقرار کرده بودم.
نشست های اداری با مسئولان آمریکایی و عراقی که از خارج از کشور و برای پیشرفت کار دفتر می آمدند ادامه یافت. این دفتر هر روزه صدها نفر را پذیرا بود و خواسته ها و در خواست ها به بخش های سه گانه آن طبقه بندی و ارجاع می شد. بخش سیاسی ، بخش امنیتی و بخش برنامه ریزی و.
این در حالی بود که برمر شدیداً درگیر تدبیر و ترتیت امور پیچیده و بغرنج شورای حکومت بود و این مسئله را خود به طرزی تراژدی وار در نوشته خود شرح و توضیح می دهد و خود را در این نوشته قهرمان تقریب آراء و دیدگاه ها به تصویر می کشاند تا تصویری درخشان از خود در چشم نسل های آینده برجا گذارد و چه بسا به هر شکل در رسیدن به هدفش موفق نیز شده است و به محض اینکه رسوایی های مالی ، حکومتی و اخلاقی برمر که مربوط به زنان نیز می شد آشکار شود. نظر خیلی ها درباره او تغییر خواهد کرد و پرونده هایی باز خواهد شد که هیچگاه به آسانی بسته نمی شود.
آنچه در اینجا برایم مهم است و برمر نیز در نوشته اش از آن چیزی نگفته است اینکه او سفرهای فضایی خود را در نوشته اش آشکارا و مبالغه آمیز مطرح کرده است. سفرهایی بسیار وپر تعداد که در نهایت به پائین ترین سطح از امضای توافقنامه های سیاسی بین معارضین عراقی منتهی می شد و شورای حکومت در حالی بروز می یافت که بسیاری از افراد چند صد تن از مردم عراق طبق گفته ناظران در مشارکت سیاسی وی محتاطانه جمع می شدند . اما ما در پی مناقشه سیاسی این موضوع نیستیم بلکه تلاش می کنیم تا جنبه ای را که بر همه پنهان مانده ، بیان نمائیم.
وداد و منابع مطبوعاتی به من خبر دادند که از مشکل ترین موانعی که برمر باآن روبرو بود مشکل انتخاب رهبران و سرکردگان زن بود زیرا رهبران زن عراقی معروف وجود نداشتند و گزینه های موجود غالباً از سوی مردان معارض موسوم به السبعه الکبار (یعنی هفت بزرگ) مبنی بر نوشته برمرmy year in iraq رد می شدند. بوجود آمدن شورای حکومت بدون وجود زنان منطقی و پذیرفته شده نیست . وداد فرنسیس به من خبر داد که سفیر یک یا دوبار در هفته به دفتر ریاست خود می آمد در طی این مدت در چهره‌اش نگرانی از این هویدا بود که دوره گفتگو و مذاکره با گروههای معارضه بیش از حد به طول انجامید بویژه اینکه معارضان دیروز و مسئولان امروز حتی در مورد ترتیب اسامی شان در اولین یادداشت های ریاست جمهوری که سفیر برمر به گفته وداد صادر نموده بود متفاوتند.
همگان در آن دوره بر اهمیت اعلام اسامی شورای حکومت واقفند که خشت اول و سنگ بنای ساختار سیاسی جدیدی بود که بر عهده برمر بود تا آن را بنا نهاده و به راه اندازد.

معامله ای عاطفی؛
برمر در طول این مدت با برخی از کارکنان از جمله با وداد فرنسیس دوبار جلسه گرفت تا به بررسی برخی راهکارهای جدید و برخی پیشنهادها بپردازد و همه می دانند که برمر با صدها نفر از شخصیتهای دینی ، سیاسی و عشایر عراق در دوره قبل از اعلام شورای حاکمیت دیدار کرد تا ظاهر امر با نظرات آنها آشنا شده و در پشت پرده نیز حمایت آنها را جلب نماید. او این مسئله را در نوشته خود ذکر کرده است...
این دو دیدار ارزش عاطفی وداد را عقل و دل برمر تقویت کرد بطوریکه وداد به من گفت: برمر یکبار به دفتر من آمد و خیلی مهربانانه به من سلام کرد. در سلام او طلب کمک احساس می شد و از من خواست تا با او به دفترش بروم تا در یک نشستی پشت درهای بسته و محرمانه این گفتگو بین ما انجام شود. برمر: آیا در مورد شخصیتهای زن در عراق که شایسته نمایندگی و رهبری زنان باشند، نظری داری؟
وداد: عموماً زنان عراقی بر ایشان زنانی محترم هستند که مدرک پزشکی دارند و در این زمینه به نژاد و مذهب نیز توجه می شود زیرا همه مدعی بودند که به حاشیه رانده شده بودند اما تا کنون خواهان تفحص و رهبری و فرماندهی هستند و هیچگاه همه آنها از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه برای راضی کردن آنها تلاش کنی اما آقای من تو باید بیشترین حد ممکن از رضایت آنها را جلب کنی.
وداد می گوید: در آن دوره در نیات سفیر برمر در خصوص نصیحت خواهی شک می کردم زیرا نظرات و آراء مردانه و سرشار از میل او مرا متقاعد ساخته بود که تنها می تواند این نظرات مجدد تلاشی برای تلقین به نقش و آن هم از طریق فرستادن پیامی غیر مستقیم باشد به اینکه او اعتماد به من می کند و یا اینکه من برای او کاری انجام میدهم که دیگران آن را انجام نمی دهند. وداد فرنسیس می افزاید: برمر یک برگه زرد رنگ کوچک به من داد که بر روی آن برخی کلمات رمز دار و برخی کلمات آشکار نوشته شده بود در این نوشته اسم شش نفر از نامزدهای سیاسی زن نوشته شده بود و در بین آنها اسم صن کول جابوک و خانم دکتر رجاء الخزاعی به چشم نمی خورد. وقتی با توجه زیاد در حال جستجو در بین اسامی بودم، برمر به من گفت: به نظر من این اسامی برای نشستن بر کرسی های شورای حاکمیت زنان در کنار گروههای معارض مردان اصلح ترند. اما برخی جناح های بر روی برخی اسامی محتاطانه عمل می کنند. برخی اسامی بعنوان نامزد معرفی شده اند که من شایستگی و لیاقت سیاسی و اجتماعی در آنها نمی بینیم. من می خواهم با انها در این مرحله دموکرات باشم و از آنها بشنوم ولی از این می ترسم که شخصی انتخاب کنم که روند دمکراسی را در آینده با مانع مواجه سازد.
وداد فرنسیس به من خبر داد که : از صحبتش فهمیدم که او بسیار مایل بود تا اسم وداد الاورفلی مدیر خانه البسه عراق را در زمان صدام و همچنین زنی عراقی ساکن کانادا که دارای همسری کانادایی و نام او فوزیه الدلیمی با مدرک دکترای داروسازی و همچنین خانم دکتر رند‌الرحیم رئیس انجمن عالی دموکراسی عراق را در لیست بگنجاند، اسم سلامه الخفاجی را دیدم که روی آن با خودکار قرمز علامت اکس گذاشته شده بود و نزدیک اسم او علامت تعجب و استفهام و کلمه‌ی ایران به انگلیسی نوشته شده بود و اسم یک نفر کرد به نام پروین را دیدم که نزدیک اسمش کلمه طالبانی و بالای اسمش، اسم بارزانی بود و به او گفتم...
وداد: الاورفلی- آقای من_ تو را با موضع‌گیری سیاسی متهم به طرفداری از بعثی‌ها خوار و ذلیل خواهد کرد و بسیاری معتقدند که او یکی از مسئولین مشهور در دستگاه اطلاعات عراق است، هر چند این قضیه به طور قطعی ثابت نشده است و زنانی همچون خانم فوزیه داروساز و خانم دکتر رند در مجمع زنانه عراق موثر نخواهد بود، این نظر من است ولی یک شخصیت زن متمایز می‌شناسم و وداد به من خبر داد که : او اسم یک زن دیپلماتیک را که با او رابطه‌ی خوبی داشته به نام عقیله‌الموسی نامزد کرده بود، من بسیار از شخصیت آرام و هوش آمیخته با حکمت این زن، که 2 سال قبل در وزارت خارجه عراق او را دیدم متعجب شدم. من در آنجا دوره‌ی پیشرفته‌ی زبان فرانسه را می‌گذراندم و این خانم با وجود اینکه یکی از اعضای حزب بعث بود، شخصیتی میانه‌رو بود. با صراحت و شدی آشکار به برمر گفتم که این خانم آفریده شده تا شخصیتی دیپلماتیک و خبره باشد، همچنین دوره کاری‌اسش با طارق عزیز او را خبر‌تر ساخته است و باعث شده تا در کشوری با نژادها و طیف‌های گوناگون خبرگی و کارآمدی‌اش بیشتر بروز کند. برمر، اسم او را نوشت و پس از گفتن عبارت«چه بسا عبارت لطیف به خودت اهمیت بده یا توجه کن» اتاق را ترک کرد.
که بین آن‌ها تبادل شد به نوعی کامل‌کننده روابط دوجانبه بین آنها و یا یادآور دیدگاه‌های خوبی بود که در دیدار اول رد و بدل کردندو تاکیدی بود بر ضرورت تکرار آن این متن گفتگویی بود که به قول وداد بین او و برمر گذشت. وداد به من گفت: که سریعا با عقیله‌الهاشمیتماس گرفتم تا او را از آنچه که بین من و برمر رد‌ و بدل شد مطلع سازم و از او بخواهم که در برخورد با برمر هوشیاری بالا و آمادگی برای کار و پشتکار و جدیت داشته باشد و فرصت را از دست نداده و از آن استفاده کند. دیدارها و نقطه نظرات بین فردی میانسال 60 ساله ادامه یافت این در حالی بود که برمر در تلاش بود تا نامه‌ها و پیام‌های عاشقانه‌اش را از طریق اهتمام فوق‌العاده‌اش به دوستش برساند. دوستی که می‌کوشید تا با فداکاری و تلاش فراوان و پشتکار و جدیت در کار و فرستادن پیام‌هایی مبنی بر رضایت از او و کار در کنار او، عشق، اهتمام و رضایت خود را براز دارد در حالی‌که عراق بر روی آْتشفشان‌هایی از انفجارات در حال سیر بود. وداد می‌گوید که: برمر خیلی دوست داشت که به تنهایی در دفترش یه صندلی راحت خود تکیه داده و با صدای بلند اما با عبارتی رمزی و حرکاتی منفعلانه، احساساتی و نمایشنامه‌ای خنده‌آور وقت بگذراند او دستش را به شکل دوایر و مربع و علامتهای استفهام حرکت می‌داد و زیر لب می گفت: به یک ناجی نیازمندیم، موش صحرایی همچنان در سوراخ است نظامیان وقتی که اقتضای کار دیپلماتیک باشد افرادی احمق هستند، دزدان با هوش خیلی کمند( تعدادشان کم است)، دزدان در فکر جیب‌هایشان هستند نه در فکر عقل‌هاشان، دموکراسی برای اجرا نیازمند زور و استواری در کار و نظم و سازماندهی است، از هوش و توان ذهنی تو خوشم می‌آید ای روباه، خرگوش در خانه بهتر است از گرگ در بیشه شیر، بسیاری اوقات هم خود کارش را در جام خالی که برای نوشیدن آب بود می‌گذاشت و زمان زیادی به تامل می‌پرداخت. برمر با وجود مشغله زیادش و تلاش در جهت تقریب دیدگاههای جناح‌های معارض، دارای ذوق بسیار بود و ذوقش را در خدمت قلم و اوازم تحریر دفترش قرار می‌داد و می‌نوشت. تا شورای حاکمیت را تشکیل دهد و نور را ببیند و سپس بر طبق طرح و برنامه آمریکا نور را ببیند و امور به سامان شود.
یک روز قبل از اعلام اسامی اعضای شورای حاکمیت برمر به وداد تلفن زددر حالیکه صحبتش با فریادی از خوشحالی همراه بود گفت:
برمر: خواهش می‌کنم برنامه‌های تلویزیون را دنبال کن چون موضوعی شگفت‌انگیز و غیر مترقبه فردا در انتظار توست . دنبال کردن برنامه‌های تلویزیون یادت نره- وداد می‌‌گوید: او این عبارت را دوبار تکرار کرد.
وداد: حتما برنامه‌های نلویزیون را دنبال خواهم کرد اما آیا اخبار خوشحال‌کننده وجود خواهد داشت. برمر: باید کاری غیرمترقبه درست کنیم.اما یک امر غافلگیر‌کننده زیبا وجود خواهد داشت و به واسطه مشغولیت او اجازه می‌خواهم که به تماس پایان دهم.
- وداد می گوید هرگز در توانمندیم در تاثیر گذاری بر تصمیم برمر در افزون نام عقیله الموسوی شک نکردم
وداد به همراه تمامی دنیا عملکرد خود را خواهم دید ، عملکردی که نتیجه نبوغ تو بود و مکالمه با عبارت " به خودت توجه کن " که به نوعی تکیه کلام و دعای زیبای رفع دفع چشم زخم ما شده بود ( بنا بر تعبیر وداد ) پایان یافت . وداد می افزاید : ( پس از نوشیدن آب پرتقال طبیعی که آنرا زیاد دوست می داشت و روزانه مقدار زیادی از آن مصرف می کرد زیرا به خوش تیپی و خوش هیکلی خود به شکل قابل توجهی اهمیت می داد )
وداد : تازه فهمیدم که می توانم بسیاری از تصمیمات را از طریق ورود به قلب ( دل ) برمر عملی سازم و این می تواند فرصتی برای تامین آینده ام و آینده خانواده ام و گرفتن پاداش خدمت طولانی ام به عراق باشد ( این متن کلام وداد بود هر چند که او بعد ها به من گفت که شوخی می کند اما من فکر نمی کنم که مزاح باشد ) . همگی منتظر مجموعه و یا دسته نهایی بودند هر چند برخی از اسامی به رسانه های آمریکایی و دیگر رسانه ها نفوذ کرده بود اما اعلام اسامی از سوی برمر مزه دیگری داشت زیرا او مدعی بود که آشپز ماهری است و با اعلام اسامی اعضای شورای حاکمیت در آن مرحله سخت توانسته است به وسیله متناقض های مختلف یک غذای عراقی خوشمزه را با چاشنی و ادویه های آمریکایی درست کند . شورای حاکمیت اعلام شد و رسمیت یافت .
بسیاری به گرمی کف زدند و بسیاری هم خیلی ناراحت شدند این در حالی بود که وداد می گفت شروع به پریدن و فریاد زدن در اتاقم نمودم و من می گویم که آن را انجام دادم و این جمله را چندها بار و با اشکال مختلف نمایشنامه ای تکرار کردم زیرا من بدون تلاش قابل ذکری توانستم یکی از زنان را از طریق صحبت با برمر وارد بیشه بزرگان نمایم ...
وداد می افزاید : در اواخر شب تلفن دوبار زنگ زد ، بار اول خانم عقیله الهاشمی بود که از من تشکر می کرد و از من می خواست تا به نزدم بیاید و با من ملاقات کند و دومی برمر بود که می گفت می خواستم به تو شب به خیر بگویم . زیرا این روز ، روزی بزرگ و نقطه ای سفید و نورانی در سحنه تاریک عراق به حساب می آید ، تماس طولانی نبود برمر به او ( وداد ) گفت : بیش از هر زمان دیگر ، نیاز به خواب دارم اما من می خواستم که خوشحالی تمام عراق را با شنیدن صدای تو بشنوم و این مکالمه سریع مثل عادت سابق با عبارت " به خودت توجه کن " پایان یافت .
وداد: به مکالمه پایان دادم و با پرندگان صورتی رویاهایم بسیار پرواز کردم و معشوقه مرد شماره‌ی یک عراق شدم که توانستم از الآن به بعد هر چیزی را که به ذهنم می‌رسد انجام دهم. با دیدارهای بسیاری که با وداد داشتم فهمیدم که او عاشق شخصیت‌های ریاستی و حاکمیتی بود. او رئیس جمهور سابق عراق صدام حسین را در حد جنون دوست‌ می‌داشت.وداد به من گفت: در یکی از روزهای کاری‌ام در قصر السجود همگان با دیدن غیر مترقبه و پیش بینی نشده صدام حسین غافلگیر شدند من در آن موقع در یکی از سالن های بزرگ قصر به عکس او خیره شده بودم زنگ قصر به صدا در آمد و همگی می دانستند که دلیل به صدا در آمدن آن چیست . یک تکلیف بود که این گونه صدام در بعضی محافل نزدیکان خود را صدا می زد که من در آن موقع همچون دیوانه ای برای دیدن او به راه افتادم به محض اینکه چشمم به او افتاد از هوش رفتم و یک ساعت بعد از آنکه او آنجا را ترک کرده بود به هوش آمدم .
روز بعد برای اعلام رسمیت شورای حاکمیت در دفتر الهاشمی همچون کسی که در خانه اش نشسته ، نشسته بودم تا اینکه بعد از تبریک ها و تهنیت ها و بوسه ها این سخنان بین ما رد و بدل شد ؛
الهاشمی : هیچ گاه موضع و نظر شریفت را از اینکه با من بود به فراموش نخواهم کرد من همچون خواهر توام در کمک گرفتن از من هر گاه چیزی خواستی تردید نکن و از اینکه با من به عنوان یک مستشار کار کنی خوشبخت خواهم شد .
وداد : تو انسان جالب و شگفت انگیز هستی و شایسته هر گونه نیکی و بر پیمان تو با من صادقانه و همکار خواهم ماند و تلاش خواهم کرد تا روابط تو با جناب سفیر برمر مستحکم شود .
الهاشمی : درخواسس جناب سفیر مبنی بر پیوستنم به شورای حاکمیت مرا غافلگیر کرد هر چند من این موضوع را از تو نیز قبلا شنیده بودم . زیرا من فکر می کردم که شورای حاکمیت در احتکار گروه معارضی خواهد بود که از خارج می آید – الهاشمی لااقل به معنای آشکار یک اپوزیسیون نبود ، اما بنا بر گفته وداد می دانست که ورود به شورای حاکمیت آسان نخواهد بود .
وداد : وقتی که دیدم اسم صن کول جابوک و خانم دکتر رجاء الخزاعی به همراه تو بود متعجب شدم زیرا لیستی که برمر به من نشان داد اسامی آنها در آن نبود اما به ناچار و با فشار های سیاسی وارده از سوی بزرگان مجبور به اضافه کردن اسم آن دو شد .
الهاشمی : معاملاتی در لحظات اخیر صورت گرفت اختلافات شدیدی بین عبدالعزیز حکیم و احمد چلبی و ابراهیم جعفری از سویی و بین پاچه چی و محسن عبدالحمید و رهبران کرد از دیگر سو در گرفت .
هر چند من جزئیات آن را نمی دانم اما برخی از داده های سیاسی و همچنین برخی از جزئیات مجلس جشن اعلام رسمیت شورای حاکمیت را تغییر داد . از جمله اینکه سخنگو به جای پاچه چی محمد بحر العلوم باشد هر چند که پاچه چی به لحاظ سنی بزرگتر بود و از لحاظ قوانین تشریفاتی نیز برای سخنگو بودن شایسته تر بود .
وداد : در این معامله لحظات آخرین با خود می خندیدم و می گفتم : رجاء الخزاعی و صن کول نتیجه معامله سیاسی آخرین لحظه بودند و تو در پی اولین معاملات عاطفی من به شورای حاکمیت راه یافتی و تو آخرین نفر نیز خواهی بود .
وداد جو دیدارش را با هاشمی گرم و دوستانه ارزیابی کرد و گفت : پس از پایان گرفتن گفتگوی سیاسی مان از هر چیز دیگر به جز سیاست حدود یک ساعت صحبت کردیم . من نظر شخصی ام را در مورد انتخاب لباس های او و رنگ هایی که بیشتر به او می آید و به رنگ پوستش مناسب تر است به او گفتم و همچنین به او گفتم که می بایست مدل آرایش مویش را عوض کند و مکان زندگی اش را به جای امن تری انتقال داده و افرادی را به عنوان محافظ داشته باشد و به او پیشنهاد دادم که برای فراهم نمودن محافظ کافی برای خود از آمریکایی ها کمک بگیرد و از خروج غیر ضروری اجتناب نموده و با رسانه ها و افراد رسانه ارتباط خوبی داشته باشد ( کسانی که روند زندگی هاشمی را دنبال کنند در می یابند که او پیشنهاد های وداد را حرف به حرف عملی ساخت ) در طول مدت حضور الهاشمی در بین اعضای شورای حاکمیت و کمی قبل از ترورش با وداد فرنسیس روابطی داشت و برای او هدایایی می فرستاد و در مسائلی که احتیاج به رای دادن داشت همیشه از او مشورت می گرفت و علیرغم اینکه یک شیعه بود اما از زیر چتر شیعه خارج شد تا به صدایی هم ردیف با طالبانی و بارزانی و علاوی تبدیل شود که این مطئله نیز باعث به وجود آمدن بحث و تبادل نظر های تند او با بسیاری از اعضای شیعه شد که به نظر وداد بیشتر آنها با موفق الربیعی بود .
که الهاشمی او را متهم به داشتن افکار ضد ناسیونالیستی می نمود و الربیعی نیز او را متهم به داشتن افکار صدامی و داشتن مواضع و موضعگیری هایی بر ضد قانون ریشه کنی بعث و بعثی ها می نمود ( قانون نام گذاری شده از سوی چلبی و وداد ) پیشرفت کار در حدی بود که گاهی اوقات خود جناب سفیر به عنوان پشتیبان و حمایت گر شورای حاکمیت عراق در رفع اختلافات دخالت می کرد .

" مستشار بیتی " ؛
روابط من با وداد بسیار محکم شده بود و او دیگر از انجام اقداماتی علیه من رهایی می یافت و در مورد دبیر خانه مطبوعات نیز وداد با سیاست سرکوب گرانه آمریکا موافق نبود .
اما به من گفت که آینده ای بهتر در رویای اوست که بدون وجود آمریکایی ها محقق نخواهد شد زیرا او به کسانی که منصب حاکمیت را در عراق به دست گرفته بودند اعتماد نداشت زیرا او معتقد بود که طبق مشاهداتش آنها مصلحت و نفع شخصی خودشان را بر مصلحت ملت ترجیح می دهند به اعضای شورای حاکمیت به زوایای پنهان آن آگاه ترند . برمر مثال های زیادی را در کتابش در مورد خود سری آقایان اعضای شورای حاکمیت آورده است . پس از آنکه رابطه عاطفی اش با برمر پیشرفت کرد برخی مفاهیم و نظراتش در خصوص سیاست آمریکا در عراق تغییر کرد به هر حال در آن دوران وداد اهتمام های دیگری نیز داشت که مهمترین آنها نگرانی های امنیتی رو به رشد بود که حوزه بسیار بزرگی از زندگی اش را پس از جر و بحث لفظی با یکی از محافظان اعضای شورا ( محسن عبدالحمید ) تشکیل می داد .
به طوری که وداد او را از همراهی با محسن عبدالحمید برای شرکت در یک جلسه کوچک در یکی از سالن های زیر مجموعه خود منع نمود ، اما آن محافظ یک حرف به او گفت و آن اینکه تو در منطقه سبز مسئول هستی ولی من در خیابان مسئول می باشم در این عبارت تهدیدی غیر صریح به چشم می خورد درآن موقع او ( وداد ) را نصیحت کرده بودم که به برمر اطلاع دهد اما او ( وداد ) ترجیح داد که موضوع را با آن مرد دوستانه حل کند و بسیاری از اوقات در ترسیم چگونگی برقراری ارتباط با آمریکایی ها و عراقی های دور و بر خود به خود تکیه می کرد . اما این رخداد ساده نگرانی هایی را برای وداد در خارج از منطقه سبز به وجود آورد و به نظر می رسد که قلب عاشقان به طور همزمان با هم می تپد ، به طوری که دو روز از این حادثه نگذشته بود که برمر از وداد خواست ، که به دفترش بیاید تا این گفتگو بین آنها صورت گیرد :
برمر : من بسیار خوشبختم که با زنی کوشا و مخلص برای کشورش و همچنین زیبا چون تو کار می کنم ( بنا به گفته وداد در هنگام گفتن این جمله لبخندی پهن بر چهره خسته برمر نمایان بود ) وداد : و من نیز خوشبختم که با سیاستمداری کار کشته و با هوش همچون تو کار می کنم و این مرا بیشتر با تو مرتبط می سازد و من از کار کردن با افراد با هوش خوشم می آید ( با خنده ای از روی خجالت و حیا )
برمر : من برای یک کار جدید تو را برگزیده ام که این کار باعث می شود تا تمام تواناییت را بهتر در خدمت بگیری و یقین دارم که تو در آن موفق می شوی .
وداد : جناب سفیر از اعتمادت به من متشکرم و می کوشم که خود را مطابق با حسن ظن تو قرار دهم و کسی که در کنار مردی دل انگیز و مهذبی چون تو کار می کند به ناچار باید در کارش موفق باشد ... وداد در یکی از سخنانش می گوید : کلمات زنانه من که خالی از خوش و بش و عشق بازی بود کافی بود تا مرا به برمر نزدیک کند و دستش را بر موهایم بگذارد ، در این لحظه دانستم که من با یک عشق بازی سنگین رو برویم ، خودم را در اختیار او قرار دادم ، بوسه مهربانانه بر گونه ام گذاشت و سپس مرا ترک گفت و به سوی دفترش رفت تا پایان جلسه را به این شکل اعلام نماید کاری که شبیه به یک شوک الکتریکی بود .
با عبارتی همراه با تندی به او گفتم : من از زمان نوجوانی ام بلد نیستم عطرهایم را جمع آوری کنم اما در این زمینه مشکلی نداشته ام ، اما خوب است بدانم چه شد که اینگونه مرا ترک کردی و نوع عطری که من استفاده کرده بودم چه بود که تو را ناراحت کرد و در این رابطه نمیتوان سکوت کرد . وداد این را گفت و بدون اینکه برمر حرفی بزند او را ترک کرد.
یک بار وداد به من گفت: برمر همیششه در انتخاب عطر و بوی خوش او را تحسین می‌کند و انتخاب او را حیرت‌انگیز و شگفت‌آور توصیف می‌کند. وداد در خلال تعریف کردن این رخداد مکثی کرده و سپس با خنده ادامه می دهد... برمر هیچ‌گاه بدون موافقت من جرات عشقبازی و لاس زنی با من را نداشت: خود برمر نیز بعد از مدتی بنا به گفته وداد به این امر معترف بود وداد بسیار آزاد‌اندیش بود و جلوی من به تمامی آنچه در اختیار داشت چه در مقابل برمر و دیگران میل به نازیدن و بالیدن به خود بود و می‌دانست که هیچ شخص عاقلی جرات ندارد که این اطلاعات را بر ملا و افشا کند که در غیر این‌صورت باقی عمر مفلوک خود را به تهمت تروریسم مطبوعاتی در گوانتانامو به سر خواهد برد!! من یک موهبت و استعداد قدیمی داشتم که آن هم خواندن برج‌های فلکی( فالگیری) بود و می‌توانستم در درون او احساس نیاز به خودم را در بسیاری از اوقات به وجود آورم و زنان – با عرض معذرت و اول از همه همسرم- معتاد به کسی هستند که از آینده به آنها خبر دهد، لذا این موهبت با همه سادگی‌اش عامل اساسی در تحکیم روابط من و او بود، همچنین من تنها کسی نیستم که این جزئیات را می‌داند، دوست و همکار او لبنی الداوودی کسی بود که بعدها و در طی درگیری‌های بین ارتش آمریکا و افراد مسلح در منطقه‌ی جدید بغداد ( بغداد الجدیده) مورد اصابت قرار گرفت و با دستور برمر در هلند مداوا شد و اکنون در خارج از عراق و در یکی از کشورهای همسایه ( اردن یا سوریه) زندگی می‌کنمد، همچنین تمامی این جزئیات را دوست من و دوست وداد و یکی از مشاوران مطبوعاتی و عراقی مشهور برمر(...) نیز می داند. وداد شکار آسانی برای ترس بود و من از این خصلت استفاده می کردم تا معلومات گرانبهای نزد او را با چند ساعت صحبت کردن عوض نمایم، که او در این چند ساعت احساسس به امنیت می‌نمود و خود وداد نیز سخن گفتنم با خود را به یک آرامبخش برای خود توصیف می‌نمود...
چند روز پس از آنکه کار جدید را برمر به او محول کرد دستور داد تا او را به عنوان مشاور فنی با حقوقی هفت‌هزار دلاری منصوب نمایند که در کنار این حقوق ، اعتبارات و مساعدت‌هایی بعضا به اندازه حقوق دریافت می‌کرد و یک دفتر بزرگ در کنار دفتر خود ( دفتر برمر) به او اختصاص داد که تنها با یک شیشه مشجر از آن جدا بود و یک خودرو زرهی مدل GMC برای او تهیه نمود و دو نفر از مردان امنیتی یک سرکت آمریکایی را که مسئول حفاظت مسئولان بزرگ آمریکایی و عراقی بودند، به عنوان محافظ او قرار داد. یک کارت شناسایی سبز رنگ نیز که به عنوان تسهیل ماموریت و صادر شده از سوی ارتش آمریکا بود به وداد داده شد. جلوی اسمش نوشته شده بود« سرجوخه بیتی‌هانس» و یک عکس جدید از وداد در بالای سمت راست کارت نصب شده بود و در برابر آن شعار نیروهای ائتلاف نوشته شده بود، به سبب علل امنیتیی اسم او تغییر کرد که بعدها اسم به فامیلی او یعنی مشاور بیتی در محافل آمریکایی نزدیک به برمر بدل شد. همچنین برمر به او وعده داد تا خودش و خانواده‌اش متشکل از خواهرش نور و مادرش خان مارکریت باسل را به منطقه سبز منتقل نمایند.
زیرا او ( برمر) به خدمات آینده او به علت نیازهای جدید کاری( و یا نیازمندی‌های جدید خودش) فشرده‌تر نیازمند بود و اینگونه بود که جناب سفیر عاشق وعده‌اش را عملی ساخت و وداد و خانواده‌اش برای زندگی به منطقه سبز و در خانه‌ای مبله به مساحت 800 متر منتقل شدند، این خانه دارای یک باغ داخلی و خارجی و شگفت‌انگیزنرین هدایا و ارزشمندترین اثاثیه بود، این منزل برای استراحت عزت ابراهیم نائب رئیس سابق شورای فرماندهی انقلاب بود. وداد به موجب شغل جدیدش نقش بزرگی در دخالت و مشارکت در عقود و مناقصه‌های شورای حاکمیت بر عهده داشت و آن هم به سبب اختیاراتی بود که به او اعطا شده بود او ارتباطات خوبی با بسیاری از سیاستمداران عراقی داشت و ارتباط دوستانه دل‌انگیزی با کریم ماهود عضو شورای حاکمیت داشت. او کریم ماهود به وداد صفت آی . یو. دی(حلزونی شکل) داده بود.
از دیگر دوستان وداد محمود عثمان عضو شورای حاکمیت بود که در مورد شیک پوشی انتخاب کروات روزانه با او مشورت می کرد و همچنین دیگر احزاب اصلی و شخصیت های بارز سیاسی – به ویژه مسیحی داشت ، از دیگر افراد دارای رابطه دوستی با او عقیله الهاشمی بود که در نتیجه مشاوره ها و کمک هایی که به او داشت و من نیز بعضا آنها را دیده بودم و یا خود او نیز از برخی دیگر آنها با من سخن گفته بود، فرصتی طلایی را برای عقیله الهاشمی بوجود آورد تا به مبالغ و هدایا و بخشش های خوبی دست پیدا کند.
هدایای سخاوتمندانه؛
تناسب دیدم که برخی از هدایای تقدیم شده به وداد فرنسیس را در اینجا ذکر کنیم تا خواننده گرامی در بعدی دیگر شاهد زندگی سیاسی اعضا بزگوار شورای حکومتی 25 نفره باشد ، و آنچه پنهان مانده به تاکید بزرگ تر و سنگین تر است .
1- سرویس الماس که قیمت آن بیش از 30 هزار دلار است . از سوی عاشق دلباخته برمر که من با دو چشم خود آن را دیدم ، همچنین خودروی نو مدل افیلون که فرماندهان حزب عربی سوسیالیست بعث چند ماه قبل از جنگ ازآن استفاده می کردند و این هدیه به مناسبت شغل جدید بود ، همچنین مالکیت یک آپارتمان در مجتمع مسکونی 28 نیسان سابق – الصانحیه فعلی – نزدیک منطقه سبز و همچنین بسیاری دیگر از هدایا که فرصت ذکر آن نیست ، زیرا اگر آن را بخواهیم ذکر کنیم به سبب زیادی و تنوعش نیاز به نوشته ای جداگانه دارد و برخی نیز ما را متهم به مبالغه گویی می کنند .
2- خودروی مدل مرسدس 2002 که از خودرو های ریاست جمهوری زمان صدام بود و محمود عثمان عضو شورای حاکمیت به او هدیه داده بود .
3- مجموعه ای گرانبها از عطر ها و لباس ها و تکه های زینتی طلا و الماس اهدایی از سوی زنان متین و با شخصیت عضو شورای حاکمیت که بیشتر آنها طبیعتا از سوی عقیله الهاشمی بود .
4- خانه ای به مساحت 400 متر مربع در استان سلیمانیه اهدایی از سوی مام طالبانی رییس جمهور فعلی عراق و عضو سابق شورای حاکمیت .
5- یک قطعه زمین به مساحت هزار متر مربع اهدایی از سوی رییس کنونی اقلیم کردستان و عضو سابق شورای حاکمیت.
6- و هدایای نقدی فراوانی‌که در مناسبت های مختلف از سوی آقایانی همچون پاچه چی ، چادرچی چلبی ، علاوی ، جعفری ، محسن عبدالحمید و موفق الربیعی و یونادم کنه . اینها اعضای متین شورای حاکمیت بودند که در هر چیزی با هم اختلاف داشتند اما بحمدا... در مبلغ 5000 دلاری که قرار بود به مستشار «وداد فرنسیس » بدهند با هم متفق بودند.
خودروی خدمتی مدل آوریل 2004 از سوی امیر الاهور ، آقای کریم ماهود عضو شورای حکومتی – ژنراتور بزرگ انرژی برق که وداد آنرا به شرکت هال الجزیره متعلق به تاجری کردی به نام آزاد البارزانی فروخت . چون خودش به آن نیاز نداشت و در منطقه سبز زندگی می کرد که از سوی آقای وزیر ایهم السامرایی جریان برق آن تامین بود .
7- و دیگر هدایای متنوع دیگری به سوی شخصیت هایی خارج از شورای حکومتی که فقط به ذکر نام آنها اکتفا می کنیم ( نوری البدرانی ، السید حسین الصدر ، نماینده وزیر کشور احمد کاظم ، حاجم الحسنی ، بیان جبر صولاغ ، سعدون الدیلمی ، مهدی حافظ ، الشریف علی بن الحسین ، برهم صالح ، فواد معصوم جوان فواد معصوم ، سوسن الشریفی ، مفید الجزایری ، حازم الشعلان ، سامی المظفر ، باسکال ورده ، عادل عبدالمهدی ، هوشیار زیباری ، بختیار امین و همسرش ، فلاح النقیب ، مالک دوهان الحسن ، مهدی الحافظ ، نسرین برواری ، رشاد مندان ، محمد الجبوری و دیگران )
این اسامی را خود وداد گفته بود . در اینجا خوب است اشاره کنم که وداد قطعه های زمین و خانه هایی را که در مناطق غربی و جنوبی به عنوان هدیه و از سوی اعضای شورای حکومتی به او داده می شد را به دلایل امنیتی قبول نمی کرد ، اعضای شورای حکومتی نیز وداد و خانواده او را در مناسبت های خانوادگی ، اعیاد و مناسبت های عمومی فراموش نکرده و هدیه یا پاداشی به او و خانواده اش می‌دادند .

" برمر عاشق " ؛
وداد می گوید : انتفاض قنبر به من اظهار علاقه میکرد اما من احساس می کردم که او آدم غیر محترمی است به ویژه بعد از اینکه خبر تعرض او به یکی از کارکنان زن در قصر ریاست جمهوری پخش شد لذا تصمیم گرفتم تا بیشتر از او دوری کنم از جمله اینکه هر کاری که سبب می شد من و انتفاض با هم باشیم را لغو کرده و یک خدمتکار زن آمریکایی را به جای خود گذاردم برمر موضوع را فهمید و از من توضیح خواست من دیدگاه خود را به او گفتم ، ار در یک کلام به من گفت : تو برای من بسیار مهمتر از انتفاض و امثال او هستی و اشخاصی مثل تو بیشتر از انتفاض و چلبی می توانند نماینده و الگوی عراق باشد ، اما فرشتگان روی زمین به ناچار باید با شیاطین در آمیزند .
وداد می گوید به برمر گفتم : آیا سخن تو اشتیاق یک مدیر به کارمند خود و یا غیرت یک عاشق و یا اشتیاقی سیاسی است – برمر گفت : من همیشه مایل به راه حل های میانه هستم ، لذا گزینه و احتمال دوم را از آنچه که بر من مطرح نمودی بر خواهم گزید . وداد می گوید که هر کاری را که برای من در آن احتمال آزار و اذیت آنی و یا آینده می رفت به کارکنان آمریکایی محول نمودم تا از دایره مشکلاتی که بسیاری از اوقات بین مسئولان جدید و کارکنان عراقی که برمر آنها را به همکاری خود برگزیده بود ، زیرا گاها امور در هم تداخل داشت و برمر به من گفت : که چلبی و محمود عثمان بیش از دیگر اعضا شورای حکومتی ، مشکل آفرین هستند ، زیرا در آن دوره چلبی آدم پلیدی بود و محمود عثمان نیز به قول وداد آدمی حشره صفت و نخود هر آش بود ...
تقریبا دو هفته بعد و در خلال آمادگی های خانوادگی وداد برای جشن تولد خواهرش برای او یک حادثه خانگی پیش آمد که او را مجبور کرد به مدت یک هفته در خانه بماند ، برمر هر روز و پی در پی به او زنگ می زد و همچنین دیگر مسئولان از حال او با خبر می شدند به طوری که من خودم تعداد زیادی دسته گل دیدم که در پیوست آنها اسامی شخصیت های بزرگ سیاسی و اجتماعی بود که از تعداد گلهای میدان های عمومی بغداد بیشتر بود ...
روز چهارم آسیب دیدگی اش برمر سر زده به دیدن او آمد و روی تخت ، کنارش نشست و با عشق در حالی که غمگین و ناراحت بود از پیچ خوردگی پای او ، او را با عشق فریاد زد ... وداد می گوید دست او ار گرفتم و به او گفتم که در اولین نگاه عاشقت شدم .
ما بر مودت و اخلاص تا زمانی که زنده ام متفق شدیم ، رابطه بین ما به سرعت بیشتر شد و دیدار هایمان در اماکن مختلف منطقه سبز پی در پی انجام می گرفت و این در حالی بود که شرایط امنیتی نا بسامان عراق مرگ را به عراقی هدیه می داد ، زیرا در وقتی که فرد عراقی در خیابان راه می رفت حاکم مدنی تا گوش هایش غرق در عشق بود و اعضای شورای حکومتی نیز غرق در کار بودند اما طبعا برای منافع خودشان .
یک بار دوست جنوبی روزنامه نگارم به من گفت که علامت های شیدایی و عاشقی در برمر آشکار شده است . به ویژه هنگامی که برای کار با مستشار وداد فرنسیس در یک مکان ، حضور می یابد وداد نیز دارای طبعی تند گردیده . در تصمیم گیری ها و سفارشات قاطعانه است و همچن زنبور عسل از کار کردن باز نمی ایستد او در تمامی دیدار های میدانی در خارج از منطقه سبز به همراه برمر بود و در طی دیدار وی از حله مستشار بیتی ( وداد ) و دوست روزنامه نگارم و برخی از کارکنان عراقی و آمریکایی ، همراه او بودند ، وداد فرنسیس ( بیتی ) در طول سفر آموخته های برمر را از زبان عربی امتحان میکرد، حتیاو (برمر) می کوشید تا برخی ابیات شعری متنبی را بخواند (برمر یادگیری زبان عربی را با جدیت فوق العاده و زیر نظر استاد زبان عربی مصری به نام «رفعت ابوالهول »آغاز کرده بود و نمی دانم که آیا این اسم حقیقی بود یا صوری ، برمر در طول سفر از چگونگی خواندن فنجان با صدای بلند از وداد سئوال کرد که همگی شنیدند. وداد خندید و همگی به خاطر عجیب بودن سئوال خندیدند زیرا این سئوال از جانب کسی بوده که بلندپایه ترین مقام حکومتی عراق بود . از تمامی این امور به طور واضح و آشکار و بدون کوچکترین شکی میزان رابطه ی بین«برمر» و «وداد» فهمیده می شود مهم اینست که به اعلام نیاز ندارد. هر کس اقدامات برمر را دنبال کند او را تا دو گوشش غرق در عشق می بیند در یک موقعیت دیگر دوست روزنامه نگارم به من گفت که برخی از کارکنان دفتر مطبوعاتی برمر از برخورد بد با ستوان (جانسون بالاک) شاکی بودند، او جوانی است که هنوز سی سالگی‌اش تمام نشده و خدا به او صورتی زیبا و هیکلی درشت داده و عقل را از او گرفته است. یک بار نیز سرباز نپالی را کتک زده بود زیرا او در اجرای ماموریت واگذار شده به او درنگ نموده بود و بسیاری از اوقات به عراقی هایی که با برمر کار می کردند سخنانی توهین آمیز والفاظی زشت بکار برده بود. کارکنان از وداد خواسته بودند که با برمر صحبت کند.
نتیجه این بود که او (برمر) بالاک را به بخش ارتباطات مطبوعاتی با ارتش آمریکامنتقل کرد تا هم تنزیل جایگاهی به او داده باشد و به میانجی گری محبوب خود نیز احترام گذاشته باشد، منابع به من گفتند که کارکنان عراقی و آمریکایی هرگاه وداد فرنسیس و برمر با هم تنها می شدند به یکدیگر چشمک می زدند ( چه بسا داستان عبارت باشد از قسمت دوم فیلم کلینتون ومونیکا) بوی ارتباط عاطفی آن دو به مشام همگی رسید و به نظر می رسید که برمر در این مرحله به عنوان یک فرد مسئول در برابر هیبت و جبروت عشق واقع می شد، جالبترین چیزی که وداد از آن دوره زمانی به من گفت: اینکه برمر روزی از او درباره آهنگ و آوازی عربی پرسید که بیشتر از عشق بگوید. وداد گفت: به او پاسخ دادم آهنگ ( سیره الحب) از ستاره مشرق خانم ام کلثوم . چند روزی نگذشت تا اینکه برمر برخی از تکه های این آهنگ را به زبان عربی مضحک خود می خواند و وداد نیز با نگاه های عاشقانه به او پاسخ می داد- من و وداد در این حین بسیار خندیدم و شما خوانندگان گرامی برمر را فرض کنید که آهنگ ام کلثوم را می‌خواند.
« کشته شدن عدی و قصی»؛
عدی و قصی نگرانی دائمی برای برمر به شمار می‌رفتند.وی معتقد بود که آن دو یکی از خطرناک ترین تشکیلات نظامی زمان صدام – به نظر سیاستمداران آمریکایی – یعنی فدائیان صدام را فرماندهی می کردند، لذا خبر کشته شدن آن دو جدا از عکس العمل توده مردم عراق که به موافق ومخالف تقسیم می شدند، خبری شادی آور برای آمریکایی ها بود، وداد می گوید: برمر به من گفت از اینکه از خطر جنایت کارانی خطرناک رهایی یافته خوشحال است و کشته شدن آن دو فرماندهی شبه نظامیان مرگ را متفرق خواهد ساخت.
( توصیف برمر از فدائیان صدام) ولی برمر به وداد گفت: که آن دو در دفاع از خود بسیار حرفه ا بودند و وداد نیز از برمر این نظر را پنهان نکرد که: انتظار داشت که عدی و قصی مثل بسیاری از مسئولان عراقی عراق را ترک گفته باشد، اما برمر به او گفت:آن ها باید در خارج از عراق می بودند ، اما راه حل غلطی را برای فرار انتخاب کردند وداد به نقل از برمر به من گفت که عدی وقصی تصمیم گرفته اند تا بعد از اینکه تلاششان در فرار از راه غرب به اردن موفق نبود از راه موصل به سوریه بگریزند اما نیروهای آمریکا بی با همکاری برخی از منابع خود از جمله شخصی بنام ردام به مرزها نزدیک بودند.
ردام اهل منطقه الدوز است و از عشیره صدام می باشد وی در فکر ترتیب دادن فرار آنها به سوریه بود و به عکس نقل قولی آمریکایی آخرین کسی که کشته شد قصی بود که به یکی از بلند ترین ساختمانها برای حفظ جان خود پناه برد او یک کلاشینکف داشت و دو نفر از افراد وی او را همراهی میکردند در حالی که عدی و سه نفر دیگر در موضع های پراکنده در طبقه همکف جایگیری کرده بودند. پای راست عدی مجروح بود و لباس های جینز آبی رنگ پوشیده بود و یک تفنگ خودکار نو در یک دستش و تعدادی بمب دستی را در دست دیگر خود حمل می کرد. مسئله مهم اینکه برمر در صحبتش با وداد ابداً اسم پسر قصی را نیاورد ، وداد معتقد است که قصی پیش آمریکایی ها زندانی است و در طی درگیری تقریباً 5 ساعته کشته نشده است.
صدام در جایگاه اتهام؛
روز بازداشت صدام بدون شک روز بارز و شاخص در زندگی همه بود موافقان او در وضعیتی ممتاز بودند چه دوست و چه دشمن و مخالفان او آن روز را روز پیروزی می دانستند که ابداً از یادشان نخواهد رفت اما آمریکایی ها از آغاز تحولی آشکار در سیاست نظامی و دیپلماتیک خود در عراق می دانستند و محاکمه صدام که همچنان دادگاه ها آنرا همچون جویدن آدامس نامرغوب در دستور کار خود دارند . بوی بد و متعفن، آن شامه عراقی ها را پر کرده و گاها آنها را از برخی امور مهم تر زندگی شان برای آینده باز می دارد و بازی پخش مستقیم آن که با همکاری دو شبکه خبری آسوشیتد پرس و فاکس نیوز آمریکا به صورت نصف نصف و به شکل پنهان در حال اجرا بود و آن گونه که وداد به من گفت پخش آن از سوی این دو شبکه میلیون ها دلار را به حسابهای برمر در کانادا ، هلند و نروژ واریز کرد و علاوه بر این شاهد برخی قراردادهای جانبی پنهان و کوچک نیز در مقایسه با حجم معامله اصلی با شبکه های عربی بیگانه بودیم تا خبرنگاران آنها به قیمومیت آنها اولین جلسات طولانی و ماراتونی آن را آنگونه که آمریکایی ها می خواهند منعکس کنند ، آنچه در اینجا برای من مهم است ارائه گفتگویی عاطفی است که بین وداد و برمر چند ساعت قبل از اعلام خبر بازداشت صدام انجام گرفت طبق یک سناریو که گذر زمان دروغ بودن آن را مشخص خواهد کرد. اطلاعاتی که من در اختیار دارم و مورد اعتماد نیز هست وجود یک سناریوی دیگر غیر از آن چیزی است که هیات حاکمه آمریکا آنرا تهیه نموده و برخی از رسانه ها نیز با جهل خود به آن اقدام به تثبیت آن در اذهان عمومی نمودند (در خصوص بازداشت صدام)
مهم اینکه وداد قبل از آقایان اعضای شورای حکومتی از خبر بازداشت صدام اطلاع داشت . وداد می گوید برای اولین بار توانستم احساسات خود را کنترل کنم و به نوعی احساسی دو گانه در من بوجود آمد. از سویی حزن بر صدام و از سویی ترس از تبعات بازداشت بر عراق و معتقد بودم که موافقان و حامیان صدام ساکت نخواهند نشست و زمین زیر پای آمریکایی‌ها و همپیمانان آنها را به آتش مبدل خواهند نمود و این مسئله اکنون در بسیاری از مناطق سنی نشین و برخی مناطق بغداد عملی شده است . علیرغم اینکه من (وداد) از این نگران بودم که امیدی باشد که عراقی ها صفحه ای ما بعد صدام را بگشایند . اما من کوچکترین آمادگی نداشتم که صدام را در قفس اتهام ببینم/. علیرغم اینکه صدام در مقایسه با آنچه که برمر به من داده بود ، چیز قابل ذکری به من نداده بود . دوستدار ( عاشق ) در همه کشور های دنیا بیش از رییس جمهوری به من بخشد .
وداد گفت : در گردونه ای از احساسات متناقض گرفتار بودم و این مسئله از طریق فریاد بلند من همراه با سوالی که از برمر کردم ، پس از آنکه به من اطلاع داد که صدام در اختیار آمریکاست ، برایم آشکار شد .
برمر در این خصوص گفته است : روز شاخص و بارزی بود . صدام در چنگ ما بود . او را مثل یک موش ترسو در یک سوراخ متعفن یافتیم این کسی بود که به او لقب قهرمان جهان عرب می‌دادند . او انسانی خودخواه و دیکتاتوری ظالم است .
وداد : خبر خوبی است اما پیش بینی و انتظار تو در مناطق مختلف عراق چیست ؟
برمر : او در چنگ ماست و هیچ گاه خارج نخواهد شد خوشحال باش عزیزم شبی بزرگ است ، شبی دیگر از شبهای هزار و یک شب که آزادی و دموکراسی را برای ملت عراق به همراه دارد با هر کسی که در این شب مبارک ایجاد نا آرامی کند به محکمی برخورد خواهم کرد ، امروز یکی از افعی ها در اختیار من است و هیچ گاه نخواهد توانست فرار کند و امیدواریم که دیگر افعی‌ها را نیز به زودی در دست دیگرم گرفتار آیند او با زبان یک فرد پیروز صحبت می‌کرد . شیوه باز داشت صدام حسین هر گونه که باشد این کار به خودی خود روحیه ضعیف برمر در آن دوره را تقویت می کند .
وداد : الان چه خواهی کرد؟
برمر : عزیزم سوالت عجیب است ، این خبر را با جسن و سرور اعلام خواهم کرد ، زیرا روزی رسیده که قربانیان صدام در قبرهاشان نفس راحتی بکشند زیرا صدام در چنگ عدالت است و قربانیان گورهای دسته جمعی و ترور ها و قربانیان حلبچه امروز بر یکی از طاغوت های زمان پیروز شدند .
وداد : چه بسا خوب است که امروز را تعطیل رسمی اعلام کنی ( وداد این جمله را در لحظه اندوهناکی گفت و گفت منظورم تمسخر بوده است )
برمر : هر چند تو میکوشی که از ارزش این پیروزی بکاهی ، اما این یک پیشنهاد نابغه و بزرگ است که به برخی از دوستان ( اعضای شورای حکومتی ) پیشنهاد خواهم کرد .
برمر این عبارت را با مقداری خباثت همراه با هشدار غیر مستقیم به وداد گفت تا دیگر سخنش را در این خصوص ادامه ندهد . وداد به من گفت که ترسید از اینکه آنچه در ذهن او می گذرد آشکار شود ، لذا تصمیم گرفتم مسیر بحثش با برمر را عوض کنم و همچنین گفت که ، به او (‌برمر ) گفتم روز های بزرگ در سایه فرماندهی نابغه ای چون تو زیاد خواهند بود ، وداد می گوید که برای اولین بار بود که ذکاوت را در چشمان برمر می دیدم که خندید و به من گفت : من می دانم که بسیاری از عراقی ها از صدام خوششان می آید زیرا ملت این مرد قدرتمند را دوست دارد ، اما زمان آن رسیده که فرق بین انسان شجاع و دیکتاتور را بفهمید ، صدام فردی باهوش نبود و حکمتی که خیلی ها در او متصورند در او وجود نداشت . اکنون عراق به همراه ملت آمریکا به سوی آزادی در حرکت است در حالی که در زمان صدام عراق یکی از دشمنان ملت آمریکا بود و دشمنان ملت آمریکا دائما شکست می خورند .
وداد : سخنت درست است همه دنیا باید با آمریکا باشند اگر می خواهند در صلح زندگی کنند
برمر : صلح ساخته خود ملت هاست اما تمامی دنیا اگر می خواهند که زندگی مرفه و همراه با آزادی و دموکراسی داشته باشند باید با آمریکا باشند بین آنچه که من به آن معتقدم و آنچه که تو به آن اعتقاد داری فرق زیادی است عزیزم ، و دستش را دراز کرد تا مهربانانه و به طرزسینمایی موی وداد را لمس کند و در این حال می گفت : در روز های آینده شاهد تغیراتی خواهی بود ای لجباز کوچک من ...
وداد : احساس کردم که احمق هستم ، لذا اندوه برای صدام و دفاع از او فایده ای نداشت ، در حالی که من عراق و عراقی ها در چنگ آمریکا بودیم . وی به برمر گفت : برو عزیزم تابرای این روز دل انگیز آماده شوی و روز جدیدی از روز های برمر را به همراه تمامی دنیا زیر نظر خواهم داشت .
وداد به من گفت که پس از افشای خبر تماس های بسیاری با من گرفته شد . در روز اعلام خبر بازداشت به همراه مجموعه بزرگی از رونامه نگاران و اهل مطبوعات عراق و عرب و بیگانه بودیم و در یکی از سالن های قصر الموتمرات واقع در منطقه سبز منتظر بودیم تا برمر خارج شود و به همراه او برخی از اعضای شورای حکومتی بودند تا به طرزی نمایشنامه وار خبر را اعلام نموده که با سیل کف زدن روزنامه نگاران عراقی مواجه شد در حالی که فتاح الشیخ ( مدیر تحریر روزنامه اشرافات الصدر و عضو موقت پارلمان ) همچون طفلی صغیر و با صدای بلند شروع به گریه کرد زیرا آمریکایی ها رویای او را مبنی بر قرار گرفتن صدام در قفس اتهام محقق کرده بودند ، فاتح الشیخ دارای محوری نادر در فصل دوم می باشد . مسئله اعلام خبر بازداشت صدام با پاسخ به سوال روزنامه نگاران پایان یافت و محمد العلوم و چادرچی به برخی از رسانه های عربی حمله کردند و اینگونه بود که روزی دیگر از روز های اندک و زیبای برمر در عراق به پایان رسید . خبر بازداشت صدام خبری عادی نبود و رسانه های دیداری و شنیداری و نوشتاری به پخش و تحلیل آن پرداختند و به گونه ای که صدام عنوان اصلی در همه خبرگزاری ها شده بود و هر کسی خبر دستگیری او را به دلخواه خود و بر طبق ایدئولوژی خود پخش می کرد . زیباترین مساله ای که نظرم را به خود جلب کرد همانا تفاوت فاحش و آشکار در پخش عکس های مربوطه به صدام بود که ضمیمه گزارش های ویژه در مورد زندگی و خبر بازداشت او شده بود.
رسانه‌های معارض بر تصاویر گورهای دسته جمعی ، حلبچه و عکس های ویژه از او در قصرهای ریاست جمهوری در دوران غارت و دزدی دیوانه وارش تحت نظارت آمریکا تمرکز داشت و رسانه میانه رو در ظاهر و حامی در باطن ، صدام را در میادین نبرد در خلال جنگ ایران و عراق نشان می داد. (جنگ قادسیه صدام) که لباسهای مرتب و شیک نظامی خود را پوشیده است. همچنین عکس هایی دیگر از صدام در حال کشیدن سیگار معروف کوبی وجود داشت . و هیچکس در خصوص اخبار مربوطه به صدام بی طرف نبود یا بطرزی جالب توجه طرفدار او بود و یا مبالغه آمیز بر علیه او بود. خبر بازداشت صدام اعلامی بود بر مرگ بی طرفی در بسیاری از رسانه های عراقی و همچنین در خصوص اخبار عراق ....
این تفاوت محور صحبتهای من با وداد پس از گذشت دو روز از زمان بازداشت و پس از اصرار شدید او بر پیش بینی سرنوشت صدام و دانستن فال گونه آینده او بود. و از آنجا که من از قبل میزان دلبستگی او (وداد) را به صدام می دانستم موافقت کردم...
و به او گفتم: محاکمه فرضی صدام حسین محاکمه عصر و زمان خواهد بود که در طی آن بسیاری از امور آشکار خواهد شد. صدام به سادگی اعدام نخواهد شد. این سخنان استنتاجی و فلکی و منجمانه خود از سنگینی آنچه وداد آن را احساسا می کرد ، می کاست.
وداد گفت: صدام مرد شجاعی بود، نظر تو در این باره چیست؟ و ادامه داد: اما در جنگ او را لو داده و به او خیانت کردند.
محمد: شجاعت به تنهایی کافی نیست. موضوع مربوط به دیدگاه آمریکا به هر کشور و عملکرد حاکم و رئیس آن در ارتباط با آینده آمریکا و هم پیمانانش است. در سیاست ضمانت مهم نیست بلکه سیاست می کوشد تا اهداف را محقق سازد. همه توجیحات و بهانه ها آماده است تا آمریکا مطلوب و خواسته خود را عملی سازد ، ممکن است برخی مرا به طرفداری از صدام حسین متهم کنند لذا شرایط اقتضا داشت که من برای تخلیه اطلاعاتی وداد، نظرات خود را هماهنگ با نظرات او جلوه دهم و لذا برای من توجه به نظرات وداد بسیار مهم تر از نظر شخصی خودم بود.
وداد: بنابر این مسئله آزادی و دموکراسی و رهایی ملت عراق از یک نظام دیکتاتوری نیست بلکه آمریکا می خواهد با ویرانی عراق پیامی به کل دنیا با این مضمون بدهد که: دوستی مرا نسبت به خود جلب کنید و الا سرنوشتی مثل صدام خواهید داشت.
محمد: در این مسئله جای بحث نیست . همگی می دانند که اگر منافع آمریکا با همپیمانانش در تعارض قرار بگیرد، در فشار آوردن بر آنها کوتاهی نمی کند بلکه اگر ضرورت ایجاب کند با آنها به جنگ نیز می پردازد و در تلاش برای کاستن از فشار وارده بر وداد برای او تعریف کردم که چگونه دوست روزنامه نگار من علی شندب که لبنانی نیز بود، به سبب غم و اندوه برای صدام حسین ، چمدانهایش را بست و دفتر خبری الحیات ال بی سی را ترک کرد. او افکاری ناسیونالیستی در تمجید از شخصیت صدام داشت و از آنجا که نمی توانست در جایی کار کند که همگان خواهند دانست که او از طرفداران صدام است، لذا رفتن را ترجیح داد. این را برای او تعریف کردم تا ناچار به رفتن نشده و حزن و اندوهش بر صدام نیز آشکار نشود. زیرا وی (وداد) چنان از لحاظ روانی به هم ریخته بود که تسلط و کنترل بر اعصاب و احساساتش بسیار سخت می نمود. لذا او را نصیحت کردم که به یک مرخصی کوتاه مدت برود تا مسئله او آشکار نشود. و ناراحتی و اندوه وی که علت آن بر اطرافیان او نا معلوم بود، برای او در آینده مشکلاتی حل ناشدنی بوجود نیاورد . وداد به نصیحت من گوش کرد و با مادر و خواهرش برای گذراندن مدتی به عمان رفتند البته نامزد خواهر کوچکش که یک اردنی بود و بعنوان مترجم با نیروهای آمریکایی در بغداد همکاری می کرد، نیز همراه آنها بود(او عراق را ترک کرد و خواهر وداد با او آشنا شده بود و یک رابطه عاطفی قوی بین آنها وجود داشت که عامل دین مشترک در تامین امنیت این رابطه عاطفی نقش مهمی داشت) وداد برای من تعریف می کرد که برمر بر این باور بود که صدام در برخورد خود با دیگران به جنبه های غیر مادی روح و روانشناسی توجه داشته و بسیاری از ملاقات کنندگان خود را به مجرد نگاه به آنها ترسانده بود و همگی از جمله افرادی مثل چلبی و الربیعی به نرمی و آرامی با او برخورد داشتند و عمل تحریک آمیزی در برابر او از آنها سر نمی زد . برمر چلبی را به سبب گرفتن چند عکس از او و صدام به طور مخفیانه با دوربین ، توبیخ و سرزنش کرد و موبایل او را به موفق الربیعی داد تا به عنوان یک عکاس تاریخی عمل کند و صدام با برمر با اغماضی فوق العاده برخورد کرد و برمر سناریوی ربیعی مبنی بر بحث طایفه ای انجام گرفته بین او و صدام در خصوص « السید صدر »و گور های دسته جمعی را تکذیب کرد .
وداد ادامه داد : الربیعی دروغگو تلاش کرد تا خود را قهرمان و مدافع حقوق شیعه جلوه دهد اما هر چه گفت دروغ است .
حقیقتا از تلفن ها و مکالمات تلفنی طولانی مدت وداد که در آن رعایت وقت را نمی کرد ناراحت بودم زیرا این مساله باعث به وجود آمدن مشکلات زیاد خانوادگی شده بود . هیچ زنی در دنیا قانع نخواهد شد که شوهرش ساعت ها را با زنی دیگر سپری کند و سپس ساعت ها با تلفن با همان زن صحبت کند 39
و توجیهات او در این زمینه یعنی (عشق فرضی ) هر چه می خواهد باشد. از سوی دیگر همسرش پذیرفته نخواهد بود و این موضوع نوشته ای مهم در آینده خواهد بود. اما عاملی که سبب شد تامن در برابر غیرت توجیه پذیر همسرم صبر کنم این بود که می دانستم این غیرت شیرین زنانه در برخی اوقات و نفرت انگیز در بسیاری موارد دیگر به قیمت به دست آوردن گنجی از اطلاعات مهم است و الحمد ا... توانستم بر مشکلات غلبه کنم ، هر چند گاهی اوقات در حال شدت یافتن و افزایش بود.
تلفن رئیس؛
رابطه بریمر با بوش رابطه ای جالب بود بطوریکه در بسیاری از نظرات و دیدگاه ها در خصوص موضوعات سیاسی مختلف عراق نظری مشترک داشتند و برمر با رئیس جمهور بوش تماس دائم داشت اما برخی از پیشنهاداتی که دوست داشت با بوش مطرح نماید ، قبل از مطرح نمودن با بوش ابتدا با وزیر خارجه پاول در میان می گذاشت اما به عکس رابطه برمر با وزیر دفا آمریکا رامسفلد و معاونانش خوب نبود و اکثر تماسهای تلفنی وی باآنها به مشاجره لفظی و اختلاف در نظرات و دیدگاهها منجر می شد.
زیرا عاملی که برمر را در موقعیت و جایگاهی نا مناسب قرار داده بود، سربازان آمریکایی و اقدامات بی ملاحظه و لاابالی گرایانه آنها در خصوص ارواح عراقی ها بود.
با وجود اینکه توافق بین بوش و برمر شبه دائم بود اما برمر گاهی اوقات از درخواستهای سختی که بوش از او داشت ناراحت بود. درخواست هایی که بنظر وداد ، برمر هیچ توجیه سیاسی برای آنها در قاموس دیپلماسی خود بعنوان حاکم مدنی عراقی نمی دید.
وداد به من گفت: در یک تماس تلفنی اضطراری و ناگهانی بوش به برمر زنگ زد و گفت و در خصوص شیوه بد تقسیم بندی وزارتخانه ها او را سرزنش و توبیخ کرد. بویژه این مسئله در پرونده وکلای وزیران به نهایت خود رسید و تمامی سخنان کاوبوی که در موضوعات گوناگون برمر در اختیار رسانه ها قرار داده بود. همچنین به مسعود بارزانی نیز اجازه داده شده بود تا 800 نفر نیروی دفاع مدنی را در مسیر بین کرکوک و سلیمانیه مستقر نماید(به جهت منع نفوذ از شمال و یا بالعکس)
اظهار نظر غیر منتظره برمر مبنی بر تعهد و التزام او در مواجهه با هر گونه تحرک از سوی رهبران عراقی به منظور مواجهه با قرار دادن شریعت اسلامی در قانون اساسی جدید به عنوان منبع قانونگذاری است.
مسئله تعیین وکلای وزارتخانه ها نیز به یکی از مسائل مورد اختلاف در داخل و خارج از شورای حاکمیت بدل شده بود. تعداد وکلای وزارتخانه ها در آن موقع به 75 وزیر یعنی به میانگین 3 وکیل برای هر وزارتخانه می رسید. خیلی ها معتقد بودند که اعضای شورای حاکمیت بر حسب طایفه تقسیم می شوند: 13 شیعه ، 11 سنی .و یک مسیحی و یک ترکمان که وابستگی و تعلق مذهبی و عرقی خود را در انتخابات و گزینش وزرا در دولت نشان دادند و مسائل مذهبی و نژادی را هم اکنون در انتصابات وکلا نیز دخالت می دهند.
وداد: چهره برمرپس از پایان صحبت تلفنی بر افروخته شد و با عصبانیت تلفن را به دست گرفته بود و از مستشارها خواست تا سریعا برای بررسی موضوع نشستی فوق العاده داشته باشند و در این احوال می گفت: اگر رئیس جمهور در جهنم عراق می بود با این شکل با من گفتگو نمی کرد و شروع به تعریف کردن برخی مشکلات سیاسی و فشارهای دیپلماتیک که وی در عراق با آن مواجهه است ، برای وداد نمود. که این مشکلات و فشارها را در این نوشته ذکر خواهیم کرد. عموماً آن تماس تلفنی برمر را مجبود به توقف در انتصاب وکلای وزارتخانه ها کرد و باعث شد تا وی سریعا برخی از وزارتخانه های صوری و غیر مهم را تحویل بدهد و تصمیماتی اتخاذ کند که موجب ناراحتی کردها را فراهم آورد. به نظر من تلفن رئیس جمهور ارزیابی اقدامات برمر و به مثابه هشداری به برمر در خصوص اتخاذ تصمیمات انفرادی و ناپخته او بود.
اقدام برای ترور؛
امتیاز زندگی خبری شبکه ال بی سی پخش خبر نجات برمر از تلاشی جدید برای ترور وی بود . روزنامه نگار لبنانی قدیر ابراهیم خیاط بنابر سخنان و اظهارات شهود در بخش خبری ساعت 9 شب به وقت بغداد از شبکه ال بی سی متن خبری را به مضمون زیر اعلام کرد:
برخی خبرها که از سوی منابع آمریکایی در بغداد به تائید نرسیده حاکی از نجات حاکم آمریکایی عراق پل برمر از یک عملیات ترور است. وی صبح امروز در حی العامل و در حین رفتن به سمت فرودگاه بین المللی بغداد و در حالیکه سوار بر یکی از سه خودروی زرهی بود مورد این ترور واقع شد....
برمر داخل یک خودروی جیپ زرهی به نام " هامر " بود و یک ماشین اسکورت " جی ام سی " در جلو و یک خودروی دیگر از همان مدل پشت سر او در حال حرکت بودند ، تک تیراندازی به سوی لاستیک جلوی سمت راست ماشین سوم به خیال اینکه برمر در آن خودرو است ، شلیک کرد و این مسئله باعث انفجار خودرو و واژگون شدن خودرو شد . سه نفر راکب این خودرو در حالی که وضعیت جسمی خطرناکی داشتند به بیمارستان منتقل شدند ... . این سه نفر زخمی به نقل از شبکه الحیات ال بی سی از یگان سربازان گورکا و پنالی بودند که سابقا در ارتش انگلیس و در یگان ویژه خدمت می کردند و اکنون مسئول حفاظت از برمر و کاخ ریاست جمهوری یعنی محل کار وی بودند . برمر در آغاز ماه گذشته با منفجر شدن یک بمب کار گذاشته در کاروان وی مورد ترور قرار گرفته بود که در این رخداد نیز چند نفر زخمی شدند اما به برمر آسیبی نرسید . هنوز ده دقیقه از تکمیل خبر توسط الحیاط نگذشته بود خدا به او هزار خیر و برکت دهد – این خبر به طور مستقیم بر روی آنتن و از بالای ساختمان دفتر الحیات ال بی سی پخش شد . در این لحظات بود که تلفن من به صدا در آمد وداد زنگ زده بود که از صحت این خبر مطلع شود . وی طوری که به من گفت ، تلفن همراه سفیر خاموش بوده و او به شدت نگران شده بود . از او خواستم که کمی وقت به من بدهد تا از صحت خبر مطمئن شوم . آن شب نتوانستم با ابراهیم الخیاط تماس بگیرم . لذا با چند نفر از کارکنان شبکه الحیات ال بی سی در بغداد تماس گرفتم تا از آنها بپرسم که شاهدان حقیقت اتفاق پیش آمده را اینگونه نقل کردند : فشارهایی قوی از سوی مدیریت شبکه و شخصیت های سیاسی آمریکایی و عراقی نزدیک به برمر علیه روزنامه نگار ابراهیم الخیاط اعمال می شود تا این خبر را در بخش بعدی پخش ، تکذیب نماید اما ابراهیم الخیاط علیرغم فشار های قوی وارده و پی در پی تکذیب خبر را تا آخرین لحظه نپذیرفت . تا اینکه شبکه مجبور شد از زبان گوینده بخش خبری ساعت یک بعد از نیمه شب که مستقیم از لندن پخش می شد ، خبر را تکذیب و نفی نماید . هر چند برخی از شاهدان ، تکه هایی از خودروی زرهی منفجر شده برمر و همچنین تکه هایی از شیشه آن را به تیم خبری الحیات ال بی سی دادند . شیشه این خودرو و ضخامتی هفت سانتیمتری داشت . همچنین به سبب علل و عوامل مادی شبکه ال بی سی مجبور به تکذیب سریع خبر شد زیرا در همین روز ها قرار بود قرارداد بسیار بزرگی با یک شرکت آمریکایی به مبلغ 96 میلیون دلار ببندد تا شبکه ماهواره ای عراق را که به گفته منابع مطبوعاتی تحت نظارت آمریکایی ها بود ، توسعه دهد . اینجاست که معلوم می شود اخبار عراق دائما تحت تاثیر فشار های سیاسی و سانسور آمریکایی ها است و آنچه از چنگ آمریکایی ها و هم پیمانان آنها در امان می ماند ، دائما اخباری هستند که بوش به سبب نیاز، آنها را اجازه پخش می دهد و عادتا برخی اخبار قوی که از رسانه های آمریکایی پخش می شود ، در پشت آن اهداف سیاسی داخلی آمریکا و یا انگیزه های مالی قرار دارد ... بیشترین چیزی که در آن موقع ذهنم را به خود مشغول می‌کرد اطمینان دادن به وداد جهت ثبت یک امتیاز مثبت در رابطه بین ما بود . به او زنگ زدم و از او خواستم آرام باشد . خبر دقیق نیست ( هر چند من مطمئن بودم که خبر درست است ) و به او گفتم که صبح فردا پیش تو می آیم و به او گفتم که بخوابد ... دو ساعت نگذشته بود که وداد به من زنگ زد تا از سلامت برمر مطمئن شود . پس از آنکه این خبر در بسیاری از رسانه ها پخش شده بود ، به او زنگ زدم تا او را مطمئن سازم . روز بعد نتوانستم او را ببینم . سه روز بعد در کاخ جلسات ( قصر الموتمرات ) او را دیدم تا او از خبر نجات برمر از آن ترور اطمینان یابد و اینکه او سوار یکی از خودرو ها بوده که به وسیله یک تک تیرانداز نامعلوم مورد هدف قرار گرفته است . لذا با اطمینان زیاد می گویم که ابراهیم الخیاط راست گفته و برمر و ال بی سی دروغ گفته اند .
وداد شخصا از من خواست تا در قالب هیئت مطبوعاتی« حلبچه کرد» و برای سالگرد حادثه مشهور انفال می روند ، او را همراهی کنم . کردها عادت داشتند که برای اتفاقاتی که در دوره مبارزه با صدام برای آنها رخ داده مراسماتی برگزار کنند . در روز مقرر برای سفر نزدیک به 25 شخصیت مطبوعاتی با دستگاه های تلویزیونی و مطبوعاتی خود با یک هلیکوپتر آمریکایی به آنجا رفتیم . ( از جمله آنها به عنوان مثال می توان از علیاء البیاتی ، احمد جبر ، احمد الربیعی ، کاظم البهادلی نام برد که بیشتر آنها از روزنامه نگاران تازه کار و جوان و پر شور در کار مطبوعاتب بودند . ) هلیکوپتر بر فراز آسمان وطن زخمی به پرواز در آمد وطنی که جنوبش درد می کشد ، غربش شعله می کشد ، مرکزش در حال جان دادن است و شمال آن در پا نور در حال جشن گرفتن است وطنی که در تاریخ نظیر آن کم است و خدا در آفرینش آن اهدافی داشته ...
سعی کردم که نزدیک صندلی مخصوص وداد بنشینم تا از وقت استفاده کرده و در تنهایی اطلاعات ذی قیمت او را به دست آورم . وقت مبادله فرا رسیده بود . منتظر لحظه ای بودم تا در مورد آینده برج جوزاء ( ماه جوزاء ) آنکه تهیه کرده ام بخوانم ( وداد متولد 29 / 5 / بود ) و اینکه درباره رابطه او با برمر چیزی بدانم .
همه چیز برای من در این نوشته ، سطرهایی جدید بود . شب را تا صبح در اینترنت در جستجوی موارد و موضوعاتی بودم که متولدین ماه جوزاء به دنبال آن خواهند بود تا در این صورت خود را برای سوالات زنانه ای که در همان محور زنانه ازلی خواهد بود آماده کنم ، آیا مرا دوست داری یا نه ... ؟
پس از آنکه آمپول انتظاراتی را که او معتاد آن بود به او تزریق کردم سریعا سئوالی برق آسا در مورد برمر از او پرسیدم:
محمد: در دو روز آینده برج تو عسل است. چه خبر از جناب سفیر و همراهی شما؟
وداد: (مدتی به صورتم خیره شد، حسرتی طولانی و سیل کلمات پریشان و آشفته واشکهای ساکت او سرازیر شد) همسر او پیدا شده هر جا رفته ایم و جلسه داشته ایم از ما جدا نمی شود. با وجود اینکه من مطمئنم او به من عشق می ورزد و در آغوشم ذوب می شود اما در لحظات دیدار از همسرش فرانسی یاد می کند واز توان شخصیتی و وزانت عقل و حکمت... او سخن می گوید هر چند او می داند مثل هر زن دیگری در دنیا من از این کار ناراحت می شوم (با او صحبت می کردم و با خود می گفتم باید فرودی سریع بر اطلاعات در اختیار او داشته باشم زیرا می دیدم که او آماده است تا در مقابل گفتن آرام بخش های فلکی در خصوص ارتباط آینده اش با برمر تمامی جزئیات زندگی خود را در اختیار من بگذارد. طبیعتاً در صحبتم با وداد از تفاصیل رابطه او و جناب سفیر عاشق درگذشته و حال و آینده می پرسیدم تا مطالب را به شکلی مثل امروز که آنها را می خوانید ارائه دهم محمد: شاید می خواهد پختگی عقل تو را بسنجد . مردان غیرت کسی را که دوست دارند بر می انگیزند و از اینکار لذت می برند و برمر نیز بعد از این سالها نمی تواند به سادگی همسرش را فراموش کند. و تو باید صبرت بیشتر باشد. این مرد در دهه ششم زندگی خود است و تو میدانی که قانع نمودن مردانی در این سن سخت است.
وداد: ولی من به خوبی می‌دانم که چرا او دائما در این روزها از همسرش صحبت می‌کند.
محمد: اگر علت شناخته شود تعجب دیگر نیست.
وداد: او همیشه برای گرفتن نصیحت و مشورت به همسرش زنگ می‌زند زیرا در بحبوحه درخواست‌های گروههای شورای حکومتی که با برخی از آنها دچار مشکل است. کردها خواستار کرکوک هستند و مثل کسی به نظر می‌رسند که جن فدرالیسم و شیعه او را مسخر کرده است و اهل سنت نیز دائما می‌دانند که چگونه در برابر خواسته‌های اکراد مانع به‌وجود آورند. هرچند آنها در خصوص ریشه‌کنی و نابودی بعث و مفهوم تروریسم و برخی دیگر امور تاریخی با هم اختلافی مستمر دارد اما درباره مساله کرکوک متفق هستند شاید می‌خواهند آن را امتیازی در گفتگوهای آینده با کردها و ایادعلاوی قرار دهند. در حالی‌که ایادعلاوی دچار برخی تنگناهای سیاسی و هم‌پیمان استراتژیک ایالات متحده آمریکا است و مشکلات چلبی که پایان‌پذیر هم هستن و مقتدی و فلوجه و الضاری و القاعده و الزرقاوی برای او مشکلاتی مزمن به‌وجود می‌آورند علاوه بر این موارد و در پی اقدامات لاابالی گری و بی‌بندوباری سربازان در خصوص مردم عراق و اقدامات زشت آنها که خبر آن در اختیار رسانه‌‌‌‌های عراقی و عرب و بیگانه قرار گرفته، او تحت فشارهای دیپلماتیک است. لذا می‌بینیم او را که همچون یک کودک می‌شتابد و با خوف و ترس به همسرش زنگ می‌زند و گاهی اوقات نصیحت مرا می‌خواهد ولی من احساس می‌کنم که او بانظر من قانع نمی‌شود و به احساساتم صدمه می‌زند.
محمد: تو باید بازی را بیشتر بفهمی چه بسا روزی تو آن همسری باشی که برمر با شتاب و از روی ترس به او زنگ می‌زند او غرق در عشق تو است و تو مونثی جذاب، فتنه‌گر و شیطانی و مرد عاشق به سبک مردانه و فطری با کسی که دوست دارد، رفتار می‌کند. تو را نصیحت می‌کنم که به‌عنوان یک انسان به او اهتمام و توجه داشته باش زیرا این امر میل او را به نزدیکی با تو بیش از هر احساس دیگری برخواهد انگیخت. وداد: تلاش خواهم کرد.
محمد: او تو را دوست دارد و فکر نمی‌کنم به سادگی از تو دست بکشد همچنین او نمی‌تواند تو را نادیده بگیرد چون تو ای خانم من، زنی با هوش، فتانه هستی و مردان را به سوی خود می‌کشی و شانس فلکی تو در بهترین حالات است از فرصت استفاده کن.
وداد: متشکرم من این را می‌دانم. این را به شوخی گفت: و کمی خندیدم و شروع به صحبت در امور غیر از برمر نمودیم و من یقین دارم که وداد همان قدر برمر را دوست دارد که او نیز به همان درجه او را دوست دارد و این درجه از عشق از اقدامات برمر آشکار است هرچند راه اظهار عشق فرق می‌کند. وداد به دنبال آینده ریاست جمهوری است که بدون برمر تحقق نخواهد شد و برمر به دنبال آن فتنه آشوری در شخصیت وداد است. سپس با هم چند لطیفه سیاسی تعریف کردیم.
من برای وداد از رخدادهایی که در کوچه و بازار اتفاق می‌افتد و همچنین لطیفه‌هایی که به انتقاد از شورای حاکمیت و برمر می‌پردازد تعریف کردم( برمر هنگام شنیدن آن لطیفه‌ها از وداد بسیار خندید). و وداد برای من از لطیفه‌های ریاست جمهوری تعریف کرد که جلال طالبانی آنها را با مناسبت و بی‌مناسبت برای اعضای شورای حاکمیت تعریف می‌کرد و گاها به افزایش فشارهای سیاسی داخلی و خارجی بر برمر در عراق پرداختیم. و چیزی به اتمام تعریف کردن لطیفه‌های جدید و قدیمی و تکراری ما نمانده بود که یکی از سربازان همراه ما اعلام کرد که به روستای حلبچه در شمال عراق رسیدیم.
سه روز شیرین؛
همگی پیاده شدند. آن‌جا پر از تابلوهایی بود که اغلب روی آن به زبان کردی نوشته شده بود. و حاوی مفاهیم عنصری سیاسی بود. تعداد بسیار زیادی از پرچم‌های کردستان و دو حزب اصلی توزیع شده بود و خبری از پرچم عراق نبود. چهار تابلو توزیع شده بود که روی آنها با زبان عرب سخن زشتی نوشته شده بود که دلالت بر عدم اهتمام به میهمانان عربی داشت که اصلا به حضور آنها تمایلی نشان داده نشده بود.نمایندگانی از دو حزب اصلی شمال عراق ( اتحادیه میهنی دموکرات) از ما استقبال کردند. پس از سلام و احوالپرسی به زبان‌های عربی و کردی، یک جوان بیست‌ساله از بین آنها به نام اسماعیل الطالبانی، توضیحی برای ما در خصوص تبعات انسانی،روانی و مادی حادثه انفال با کمی مبالغه گاها و میانه‌روی داد. وی در طی صحبتش سیلی از دشنام را به زبان کردی و انگلیسی متوجه عرب‌ها و صدام نمود. این امر سبب شد تا خشم و غضب روزنامه‌نگاران برانگیخته شده و از او بخواهند که به ماموریت اصلی خودش بپردازد و او را تهدید کردند که در رسانه‌های مختلف او را از حدودش پخش خواهند کرد. پس از او شخصی تقریبا چهل‌ساله به نام کاکا حما آمد تا این نزاع را پایان بخشد( بعدها فهمیدم که او یکی از افسران پیشمرگ کرده بوده است) در این لحظه وداد با یک اشاره نظامی از ما خواست تا به هلیکوپتر برگردیم. روزنامه‌نگاران هم اوامر جناب خانم مستشار را اطاعت کرده و فورا به هلیکوپتر برگشتیم تا موضوع به نفع ما خاتمه یابد و در نهایت هم وداد چند کارت شناسایی صادر شده از سوی ارتش آمریکا را رو کرد تا به مثابه تیر خلاصی باشد بر پاسخ مغرورانه مسئولین مراسم در حلبچه ...
خیلی منتظر نشدیم وداد تلفن همراه ثریا خود را به آرامی بیرون آورد همچون جنگجو و قهرمانی که در وسط نبردی داغ شمشیر خود را بیرون می‌کشد. شماره ویژه برمر را گرفت. بعدها فهمیده بودیم که برمر به سبب حل و فصل نزاع پیش آمده بین محمود عثمان و کریم ماهود در یکی از جلسات شورا، از دوروز پیش در شمال عراق به سر می‌برد. همان‌طور که همه می‌دانند این دو نفر افرادی متین و باوقارند. در این دیدار و ملاقات با مام جلال طالبانی و کاک مسعود بارزانی انگیزه‌ها و علل سیاسی و تجاری دنبال می‌شد. به هر حال بعد از این تماس شیوه برخورد برگزار کنندگان مراسم با ما صدوهشتاد درجه تغییر کرد. نزدیک بود که از مراسم عکس گرفته و به آن اعتماد کنیم در همان لحظه سه هلیکوپتر آمریکایی در نزدیک ما فرود آمدند که تعدادی از مسئولان نظامی و غیرنظامی و همچنین برخی از اعضای شورای حاکمیت و برخی شخصیت‌های بارز در آن سوار بودند. مراسم با چند کلمه و جمله دیگر و سیلی از بوسه‌ها به پایان رسید که بین برادران دشمن اهل سیاست رد و بدل شد- خدا ما و شما را از گرفتار شدن در چنین دهلیزهای بی‌پایان نگهدارد- و در حالی به بغداد بر‌می‌گشتیم که با خود دهها مورد عکس و پوستر حمل می‌کردیم که روی آن عبارات نژادپرستانه نوشته شده بود و ما اغلب آنها را پاره کردیم و در آسمان وطن آن را پخش کردیم.
در حالی به بغداد برگشتیم که وداد فرنسیس با ما نبود و من بعدها فهمیدم که او در میان طبیعت زیبا و جذاب مناطق شمال به غزیز دل خود برمر پیوسته بود..
پس از بازگشت ما به بغداد بیهوده تلاش کردم تا با وداد تماس بگیرم. سه روز بود که از او جدا شده بودم و بعدا فهمیدم که او این مدت را با برمر و در استان سلیمانیه مهمان جلال طالبانی بوده‌اند. و بنا به گفته وداد روزهایی زیبا و دل‌انگیز را پشت سر گذاشته‌اند. وداد گفت که برمر به او گفته: شمال عراق از زیباترین مناطقی بود که در طول زندگی خود داده‌ام و لذا در تلاش بودم تا شمال عراق را به دست اماتنتداری بسپارم که ایده جدایی‌طلبی نداشته باشد.
هرچند برمر در ضیافت طالبانی حضور داشت اما در تماسی تقریبا هرروزه با بارزانی بود حتی وی در طی مدت این سه روزه دوبار با بارزانی دیدار کرد. کاک مسعود بارزانی برای برمر به عنوان کلید کردها بود و هر چند به عنوان یک رهبر محبوب سیاسی، طرفداران زیادی در بین مردم داشت اما شهرت او بر این است که عضو خاندانی مبارز است.
وداد برای من از میهمانی بزرگ شام در خانه مسعود بارزانی تعریف کرد که برمر در آنجا گوشت آهو و خوردن برخی از غذاهای سنتی کردی را تجربه کرد و همچنین 3 فنجان از شیر اربیل نیز نوشید . وقتی وداد این جزئیات را تعریف می‌کرد، خندید. جلال طالبانی نیز در خلال گفتگوی خود به همکارانش یعنی اعضای شورای حکومتی اعم از شیعه و سنی اطمینان داد که کردها هیچگاه به جدایی‌طلبی و استقلال فکر نخواهد کرد زیرا مرکز و جنوب عراق بازار بسیار خوبی برای شیر و ماست اربیل و خشکبار و آجیل شمال است. پس از نوشیدن شیر اربیل و صرف شام، برمر با مسعود جلسه‌ای را پشت درهای بسته برگزار کرد که کسی در آن حضور نیافت جز یک یهودی تبعه آمریکا که اصالتا عراقی بوده و از ده سال قبل ساکن شمال عراق بود. اسم این شخص داود حلیان بود.( حلیان در خلال شام سر صحبت را با وداد باز نموده و به او گفت: من یک کارگزارم که می‌خواهم در روستایی تفریحی و گردشگری در شمال عراق اقامت داشته باشم. وداد برخی جزئیات را درباره او فهمید که او مردی پرحرف و فخرفروش است و به نظر می‌رسد که او از وداد به عنوان یک زن بنابر گفته خود وداد، خوشش آمده باشد).
پس از پایان یافتن این نشست سه جانبه، این دو عاشق، شمال آرام عراق را ترک گفته و به بغداد ناآرام و ملتهب رفتند که در گذشته نام دارالسلام گرفته بود....
از آنجا که برمر در خلال گفتگویش با وداد فرنسیس و در بین صحبت‌های عاشقانه و غیرعاشقانه به جزئیات جلسه سه جانبه نپرداخت، من چیزی از جزئیات ردوبدل شده در آن جلسه نمی‌دانم.
ترور الهاشمی؛
روز ترور عقیله الهاشمی روز بسیار سخت برای وداد بود . او در آن روز خیلی زیاد گریست به حدی که من مطمئن شدم او بیش از آنکه بخواهد در فقدان عزیزش گریه کند از آینده نامعلومی می‌ترسد که در انتظار خود اوست. وداد در ورود عقیله الهاشمی به این معرکه خطرناک خود را مقصر می‌دانست. یکبار و در حالت حزن و اندوهی صادقانه به من گفت: من با طمع خودم او را کشتم و به نظر او کسی که عقیله را ترور کرده یکی از شیعیان عضو شورای حکومتی بوده زیرا عقیله در ایده و نظریه و رویکرد در بعضی امور حساس با آنها اختلاف داشت. این نتیجه‌گیری در آن موقع شاید عاطفی بود ولی من از او شنیدم- و همچنین از برمر نیز برای من نقل می‌کرد که- : وداد از روز اول زخمی شدن عقیله الهاشمی و به سبب وضعیت جسمانی عقیله بنا به قول منابع پزشکی آمریکایی، می‌دانست که او زنده نمی‌ماند و برمر از رخداد پیش آمده برای عقیله بسیار متاثر شده بود. در حین گفتگوی من با وداد درباره الهاشمی، عبارتی سریع از دهان وداد و از چنگال هوش و ذکاوت وی مبنی بر این مضمون رها شد که: من تمام شب را گریه می‌کردم و برمر نیز در کاخ ریاست جمهوری با من همدردی می‌کرد.
در اشاره اینکه او شب را با برمر در کاخ ریاست جمهوریی گذرانده است. ( بدون توضیح و شرح) برمر بر تعداد افراد مکلف به حفاظت از وداد افزود و سه نفر نپالی را به عنوان محافظ شخصی برای وداد گمارد که در طول 24 ساعت و شیفتی از وی حفاظت کنند. این سه نفر از مزدوران بودند یعنی از خزانه دولت به آنها حقوق پرداخت می‌شد. وفات تاثیر برانگیز هاشمی اعلام شد. و برمر تحت فشار زیاد از سوی شیعه، راضی شد تا سلامه‌الخفاجی را به جای او برگزیند. به قول وداد برمر خیلی در خصوص عصبانیت و متعصب و تندرو بودن زیاد او ( سلامه) محتاط بود. اما برمر پس از انجام معامله و توافق با شیعیان در خصوص برخی امور سیاسی آنی و مربوط به آینده – بنا به گفته وداد- موافقت کرد. هرچند وداد با الخفاجی محترمانه رفتار می‌کرد ولی از او بدش می‌آمد و متنفر بود.
خواستگاری برمر از وداد ؛
رابطه وداد و برمر داشت وارد مسیر عاطفی و بنیان کن خود می‌شد زیرا برمر وقتی زمان رفتنش فرا رسید محتاج به عشق رمانتیک وداد بود بیش از آنکه نیاز به مشورت و حکمت فرنسی داشته باشد و این باعث شد تا برمر سفر سریعی را با همراهی وداد به کویت داشته باشد. من بعدها فهمیدم که این سفر برای استراحت، تفریح و گردش و عشق رمانتیک بود و برمر نیازمند یک گرمای و حرارت آشوری بود تا دوباره به استخوان‌های سالخورده‌اش بازگردد. استخوانهایی که سال‌ها کار سیاسی طولانی مدت در عراق آنها را ضعیف کرده بود و همچنین احساس زیبا در مورد زندگی و خوشی‌های آن بر آنها تاثیر گذاشته بود. این دو عاشق نقاط صورتی رنگ (‌عبادت‌مسیحی) خود را بالاتر از کلام قصه عشقشان قرار دادند، عشقی که در بین مرگ، خون و کشتار به وجود آمد و اولین گام‌های آینده عمو برمر اقدام وی در خواستگاری کردن تلفنی وداد از مادرش خانم « مرکریت باسل » در بغداد- منطقه سبز- بود. به نظر وداد یکی از موارد پرشور و دو آتشه شدن این ازدواج همین خواستگاری بود تا باعث شود وداد موافقت و آرزوهای خود را در سعادت به برمر ابراز دارد تا بعد از آن جناب سفیر پول برمر داماد رسمی عراق و به ویژه داماد طایفه مسیحی شود. سپس آن دو نفر به همراه خانواده وداد تصمیم گرفتند تا عراق را ترک کنند تا آن دو نامزد اقدامات ازدواج خود را ترتیب دهند. این مساله بعدها عملی شد. در آخرین تماس تلفنی بین من و وداد، او فقط به گفتن جملات تشکر اکتفا کرد و در صحبت او نوعی سردی حکمفرما بود. حواء ( زن جماعت) بسیاری از اوقات کسی را که به او کمک کرده و در کنار او ایستاده پس از رسیدن به هدف مطلوبش، فراموش می‌کند.
البته همه دختران حواء مثل هم نیستند همانگونه که من در امانتداری برای او به عنوان یک دوست، وفادار نبودم . زیرا من می‌خواستم تنها به حقیقت برسم نه چیز دیگری و در آن مدت زمانی درباره روزی نگران بودم که می‌بایست در آن روز به ناچار به راابطه‌ام با وداد پایان دهد و محصول و دستاورد دوره ارتباط خود را با او اعلام کنم.
وداد در این باره به من گفت: محمد! آنچه تو پیش‌بینی می‌کردی رخ داد. او مرا از مادرم تلفنی خواستگاری کرد و بعدا نیز ازدواج خواهیم کرد. به خاطر همه کارهایی که برایم کردی از تو متشکرم.هیچگاه نظرات ارزشمند تو درباره خودم را فراموش نخواهم کرد. _ در اینجا یک ملاحظه است و آن هم اینکه وداد صریحا اسم برمر را نیاورد_
محمد: این خبر بسیار بزرگی است. مگر به تو نگفتم که او دست از نو برنمی‌دارد... این مرد در دریای عشق تو افتاد و هیچگاه از آن خارج نخواهد شد.
وداد: محمد خواهش می‌کنتم این مساله پیش خودت به عنوان راز بماند.
محمد: عروسی شما کی است؟( ملاحظه اینکه من به او وعده پنهان ماندن این مساله به عنوان راز را ندادم.)
وداد: وقتی یک سری امور خاص مربوط به آن را کامل و تمام کردیم و آماده شدم برای ازدواج و در جایی ساکن شدم به تو زنگ خواهم زد.
محمد: کجا ساکن خواهی شد؟ وداد: به اردن سفر خواهم کرد و پس از آن درباره مکان بعدی با هم توافق خواهیم کرد اما برمر به من وعده داده که کار را سریعا انجام خواهد داد. خداحافظ محمد: خداحافظ به سلامت.
تقریبا بیست روز بعد وداد از یک تلفن به من زنگ زد که شماره آن نیفتاد و به من گفت که من خوشبختم و شماره تلفن دوست جنوبی روزنامه‌نگار تو را می‌خواهم. بدون اینکه جزئیاتی از او بپرسم، شماره را به او دادم. بعد از پایان تماس به دوستم زنگ زدم تا به او خبر دهم که وداد تماس خواهد گرفت. بعدها فهمیدم که او از دوستم خواسته تا به نیابت از من ملزم به کتمان رازی شود که آن را میدانیم تا بر رابطه او با جناب سفیر عاشق به ویژه در هنگامی‌که قصد برقراری ارتباطی رسمی داشتند، تاثیر نگذارد. دوست من از جانب خودش متعهد شده بود و به او وعده داده بود که با من نیز صحبت خواهد کرد. وقتی در این موضوع با من صحبت کرد به او گفتم سعی می‌کنم که امیال و گرایش‌های روزنامه‌نگاری و کاری خود را تا جایی‌که بتوانم کنترل کنم و دیگر به او وعده‌ای ندادم. اما او گویا مطمئن شده بود که سختی‌های زندگی و ضروریات آن در من حکمت و خرد به وجود آورده و جلوی امیال و گرایش‌های کاری و مطبوعاتی مرا خواهد گرفت. اما من اکنون و از طریق این نوشته می‌گویم : ای دوست من فهمیدم که این موانع دیگر به درد نمی‌خورد لذا نتوانست کار و گرایش مطبوعاتی مرا متوقف ساخته و یا محدود نماید. و این نوشته را منتشر خواهم کرد تا همه دنیا صفحاتی را که برمر از خاطرات خود جدا کرده و کنده بخوانند.





نور فرنسیس ؛
تقریبا یکسال بعد در رستوران ( صمد ) و در منطقه المنصور یکی از رستوران های مشهور بغداد نشسته بودم و در حالی که چای هل دار بغدادی می نوشیدم ، دوست روزنامه نگار جنوبی من به من زنگ زد . رابطه من با او تحکیم بیشتری یافته بود زیرا ما هر دو به شغل و حرفه مرگ یعنی مطبوعات و روزنامه نگاری اشتغال داشتیم . فریاد زد و گفت : من الان در کنار نور فرنسیس نشسته ام ... فریاد خوشحالی دوستم قلب مرا ربود و مرا دوباره به داستان وداد برمر برگرداند زیرا من به خوبی می دانستم نور فرنسیس کیست . او خواهر کوچک وداد است . در حالی که دوستم در تلاش بود تا افکار پراکنده خود را جمع جور کند بر روی جلد میزی که بر آن نشسته بودم، در حرکتی غیر ارادی و نا خودگاه اسم مکانی را که خواهر کوچک معشوقه برمر بود یادداشت می کردم . یا اینکه در آن مدت از بزرگی و شدت این حادثه شگفت انگیز در توهم و خیال بودم و دقیقا نمی دانم در طی این مسافت بیست دقیقه ای بین دو مکان چند مورد تخلف رانندگی مرتکب شدم . به محض رسیدن به آنجا خود را بر روی میز انداختم که نور فرنسیس به همراه نامزد اردنی خود و دوست روزنامه نگارم بر آن نشسته بودند . پس از رد و بدل کردن سلام گفتم که با نور فرنسیس از زمانهای گذشته دوستی خوبی داشتم در آن زمان که من وداد را در خانه شان در منطقه سبز می دیدم . پس از چند لحظه سوال هایم از او همچون آبشار آب ریزانی شروع شد :
محمد : الحمد الله که سلامت هستی کی به عراق برگشتی ؟
نور : دو روز قبل آمدم و آخر هفته نیز خواهم رفت .
دوست روزنامه نگارم : چه خبر از وداد ؟
نور : می خندد و به نامزدش نگاه می کند و سپس به من نگاه کرده و می گوید وداد غرق در عسل است .
محمد : او الان کجاست ؟
نور : برای شما روزنامه نگاران و مطبوعاتی ها نباید راز ها را آشکار کرد . ( . در ادامه خنده ای از روی خوشخلقی و نزاکت دارد . )
دوست مطبوعاتی من : از آقای برمر در کنار وداد چه خبر ؟
نور : خوبست ، هر از گاهی به او سر می زند .
محمد : آیا با او ازدواج کرد ؟
نور : اینها مسائل خصوصی است .
محمد : ولی ما می خواهیم در خوشحالی شریک شما باشیم .
نور : متشکرم . کار های ما رو به سامان و 100 در صد درست است ( نور فرنسیس نمی دانست که من همه جزئیات را در مورد رابطه وداد و برمر می دانم . زیرا وداد با خواهرش نور رفتار و برخورد خاصی داشت و خود را مسئول او و مادرش می دانست . نور بر این باور بود که ما فقط چیز هایی در مورد رابطه می دانیم و از جزئیات بی خبریم . )
محمد : مامان چطوره ؟
نور: او در کانا... ( سریعا از صحبت کردن منصرف شد اما مطمئنا مقصود او کانادا بود ) و در حالی که نشانه های خشم و ناراحتی در چهره اش هویدا بود گفت : سوال های تو اطلاعاتی امنیتی است مادرم خوبست بگذارید برگردیم .
نمی شد و امکان نداشت که این فرصت را از دست بدهیم . لذا دوست من گفتگو را ادامه داد و ترس او را آرام کرد و به او گفت : وداد خیلی اوقات کمک کار روزنامه نگاران بود و کار آنها را در زمان حاکمیت برمر راحت می کرد . به این سبب است که از او و درباره احوالش می پرسیم لذا دوست مرا ببخش . ( در درونم از دوستم ممنون و متشکر بودم زیرا خرابکاری مرا درست کرد )
و به نظر می‌رسد که سخنان دوستم اوضاع را به حالت اول آن برگرداند . سپس نامزدش شادی در خصوص آداب سخن گفتن و اصول دیپلماتیک در تعامل و خطاب قرار دادن خانم ها او را نصیحت کرد که نور آن را با اکراه پذیرفت .
زیرا من معتقد بودم که اکنون با شکار چرب و فربهی ملاقات کرده ام که برخی جزئیات داستان را برای من کامل خواهد کرد و از تحولات قضیه که من به سبب سفر وداد به یک کشور دیگر از آن بی خبر بودم ، مرا مطلع خواهد ساخت ... دوست من با سیلی از سوالات قدیمی و سنتی که از آن دو نامزد جوان در مورد خوبی و احوال و زمان ازدواج آن دو پرسید ، لحظات سکوت را شکست . سپس صحبت خود را در موضوعات غیر از برمر و معشوقه اش – منظورم همسر او – ادامه دادیم تا با یک استراتژی جدید در ادامه صحبت اگر فرصت دست دهد به موضوع اصلی بپردازیم . پنج دیدار با نور فرنسیس و نامزد او در یکی از کلیسا ها و برخی از هتل ها داشتیم که در این دیدار ها موارد بیشتری در خصوص قصه برمر و وداد به ما گفت که در ادامه با تحیت برای شما آن را می آوریم .
• سفر وداد و خانواده اش با هواپیمای متعلق به ارتش آمریکا به خارج از عراق و به ویژه به اردن به عنوان اولین ایستگاه صورت گرفت ( خواهش می کنم که پنتاگون و کنگره آمریکا به این نکته ملاحظه داشته باشد . )
• به گفته نور خواهر وداد ، برمر برای وداد و خواهرش قصر بزرگی در یکی از جزایر خرید و او و مادرش بین آن جزیره و کانادا در رفت و آمد بودند .
• وداد با کمک برمر تابعیت کانادا را گرفت و اکنون در آپارتمانی مجلل در آنجا زندگی می کند و جناب سفیر هر از گاهی به آنجا تردد دارد . وداد می گوید که ما دو عاشق منتظر سامان یافتن برخی امور متعلق به زندگی برمر هستند تا ازدواج خوشبخت خود را اعلام نمایند .
آیا به نظر شما برمر اعضای شورای حکومتی را دعوت خواهد کرد ؟ و آیا این سیاستمداران آن دعوت را اجابت خواهند کرد ؟ این فقط یک فکر بود که در هنگام نوشتن این موضوع به ذهنم خطور کرد .
• برمر با یک سرمایه کلان یک شرکت گردشگری در کانادا تاسیس کرد که مدیریت آن با همسرآینده او خواهد بود .
• برمر برای خواهر معشوقه اش یک آپارتمان مجلل و با شکوه در عمان خرید . نامزد خواهر وداد ( شادی ) که تابعیت اردنی داشت به عنوان مترجم نزد نیرو های آمریکایی کار می کرد .
• برمر از ترس زندگی ویژه خود ، رابطه اش را پنهان می نمود تا وجهه اش نزد دوستدارانش تغییری نکند و در صدد بود تا در یک اقدامی مقدماتی و برای زمینه سازی ازدواج ، نامزدی خودش را اعلام و آشکار نماید . هر چند نامزدی و ازدواج صورت گرفته بود و او قبل از همه اینها از همسرش فرانسی جدا خواهد شد .
• نتیجه این رابطه بزرگ عاشقانه تولد دختری به نام ( فینوس ) بود . که اسم یکی از الهه های قدیم بابل است . این اسم را وداد انتخاب کرد و برای برمر شرح و توضیح داد . به گفته نور فرنسیس و نامزدش ، برمر احساسی حماسی زیادی نسبت به این اسم داشت .
• برمر مبتلا به نوعی بیماری بود که نور فرنسیس درباره آن چیزی نگفت . اما گفت که به طور پنهانی در یکی از بزرگترین بیمارستان های کانادا درمان می شود .
• برمر قصد داشت کتاب دومی نیز در قالب داستانی عاطفی با عنوان " وداد ، سحر آشوری " بنویسد و سود و در آمد حاصله از محل آن را به کودکان عراق اختصاص دهد . قبلا گفتیم که او حقوق کودکان را سرقت کرده بود .
من اولین کسی بودم که در رسانه ها با خلاصه گویی و تلخیص خبر سفر معشوقه برمر را در صدر روزنامه لندنی الحیات آوردم و به سبب اینکه سرم را بر باد ندهم استاد ابراهیم الخیاط اسم مرا در زیر خبر نیاورد و در آن مدت هیچ گونه شرح و یا جوابی از سوی برمر اعلام نشد . این متن خبر است که در روزنامه لندنی الحیات آمده و همچنین مقاله ای دیگر که در آن دیدگاه های مطبوعات عربی در خصوص سفر برمر آمده و در آن اشاره ای نیز به خبر موجود است :
معشوقه عراقی برمر زودتر از او بغداد را ترک کرد . بغداد – الحیات 29/6/2004
عراق در حیات حاکم آمریکایی پول برمر و پس از مسافرت سریع دیروز او از عراق و بدون برگزاری مراسم خداحافظی و تولد فرزندی شجاع حاضر خواهند ماند .
این خبر به نقل از منابعی بود که در چند مدت اخیر از نزدیکان همراه برمر بودند . همچنین این منابع از رابطه عاطفی وی با زنی عراقی سی و پنج ساله مواردی نقل کردند . این منابع می افزایند که آن زن در بخش تشریفات ریاست جمهوری در زمان صدام حسین کار می کرد و پس از سقوط نظام صدام نیز کارش را ادامه داد و زبان انگلیسی نیز بلد بود . این باعث شد تا با برمر 63 ساله آشنا شود و بین آنها یک رابطه عاطفی برقرار شود و این زن به سبب وضعیت بد امنیتی ، خانواده اش را برای سکونت به داخل منطقه سبز انتقال داد و این امتیازی بود که شامل حال کسی جز نزدیکان گذشته اشغالگران نمی شد . این منابع گفتند که این زن عراقی علی رغم محدودیت تمکن و امکانات مادی اش ، سه روز پیش تصمیم گرفت تا خانواده اش را برای اقامت به عمان بفرستد تا از آنجا نیز به ایالات متحده برای سکونت بروند . او به برخی از نزدیکانش گفته بود که رابطه اش با برمر " ممکن است به ازدواج بیانجامد " . و ذیلا خبر سفر برمر را در مطبوعات عربی می آوریم .
تحویل دادن حکومت ... روزنامه های عربی استقبال کرده و هشدار می دهند
روزنامه الشرق الاوسط گفت : " مراسم پنج دقیقه طول کشید و بدون هر گونه مراسم و جسنی پایان یافت ... برمر در یک سند چند سطری پایان اشغال عراق را اعلام کرد و دو ساعت پس از مراسم ، عراق را ترک کرد . "
روزنامه دیلی استار لبنان که به زبان انگلیسی است گفت : " ابهام و راز موجود در چنین تصمیم مهمی مثل تحویل دادن حاکمیت ... به نتیجه گیری می انجامد ... پول برمر مثالی از کسی است که ضروری است از عراق اخراج شود . " از دیگر سو روزنامه لبنانی النهار در یک عنوان می گوید :
" تحویل دادن حاکمیت قبل از تروریسم خواهد بود . روزنامه ها و مطبوعات عربی بر این مساله اجماع داشتند که دولت موقت عراق می بایست به بسیاری از مسائل توجه داشته باشد . روزنامه اردنی الدستور : " می بایست در این مرحله فرماندهی و حاکمیت عراق را پشتیبانی کرد "
و به آینده ای بهتر امید است . روزنامه الجمهوریه چاپ قاهره می افزاید : " مهم این است که برمر رفت و امیدواریم رفتن او رفتنی بی بازگشت باشد .
روزنامه اماراتی الخلیج نوشت : " تعجیل در تحویل دادن حکومت و قدرت به عراقی ها دو روز قبل از وقت تعیین شده به این معنی نیست که آمریکایی ها در رفتن از عراق عجله دارند و همچنین به این معنی نیست که آنها از طرح و برنامه هاشان که به خاطر آن بهانه ها و توجیهات دروغین بسیاری تراشیدند ، دست بردارند . " این روزنامه همچنین می افزاید : دولت موقت عراق در جایگاه و موقعیت خوبی قرار دارد و اکنون حاکمیت کشوری را به دست می گیرد که ایالات متحده بر آن حکومت داشته و اکنون نیز تحت سرپرستی و نظارت آمریکا حاکمیت خواهد داشت و آمریکا نیز آنگونه که بوش دیروز گفت : " تا زمانی که ضرورت اقتضا کند " دست از عراق بر نخواهد داشت ...
و از دولت های عرب و جهان انتظار می رود که به این دولت فرصت دهند و از آن حمایت و پشتیبانی نمیاند زیرا مصلحت و منفعت ملت عراق مهمتر است . و با انتقال حاکمیت ، عراق وارد مرحله جدیدی می شود اما سخت و خطرناک خواهد بود که امیدواریم با موفقیت آن را پشت سر گذارد .
روزنامه قطری الرایه در سر مقاله خود گفت : " عراق عزیز دیروز وارد مرحله جدیدی از تاریخ سیاسی خود شد و روند انتقال قدرت در آن سوی اشغالگران به دولت موقت عراق ، رخداد مشهور و بارزی بود که در دو سطح داخلی و خارجی نتظار آن را می کشیدند . " این روزنامه افزود :
" تاکید بر این حقیقت مهم است که اقدامی که روز گذشته صورت گرفت به خودی خود کافی نیست چرا که این اقدام به مجرد عنوان بزرگی است که نیاز به تفاصیل و ترجمه زیادی دارد که با عملکرد دولت موقت عراق و برنامه آنها برای آینده و قانون گذاری برای اداره امور کشور مشخص خواهد شد . "
این روزنامه در ادامه تفسیر و شرح خود می افزاید : " شاید که ماموریت مهم و محوری و بسیار سخت در برنامه دولت عراق حفظ امنیت و به دست آوردن اعتماد مردم عراق و آماده نمودن تمامی شرایط و اقدامات لازم جهت تسهیل انتقال حاکمیت به حاکمیتی دموکراتیک و اجرای انتخابات در زمان تعیین شده آن یعنی پایان سال جاری و وضع و تدوین قانون اساسی دائم باشد . " اغلب روزنامه های رسمی و شبه رسمی معتقد بودند که " با وجود اینکه دولت عراق ، شکل و ساختار منتخب به معنی دقیق کلمه خود را ندارد اما می توان گفت ساختار کنونی دولت از اشخاصی تشکیل یافته که از سوی اکثریت مردم مقبولیت دارند . "
بسیاری از روزنامه های عربی به این تاکید و اشاره داشتند که " هر چند یک دل مشغولی از ادامه حضور 160 هزار سرباز بیگانه در عراق وجود دارد که تحت فرمان دولت عراق نخواهد بود اما حضور آنها در آنجا به میل دولت عراق نیز هست " و ادامه حضور آنها در آنجا مرهون و وابسته به میل دولت عراق نیز می باشد . "
روزنامه های الحیات و الشرق الاوسط نوشتند : " نقش اعراب در عراق لازم است که تقویت و تشویق شود . زیرا اقدام از سوی اعراب با رویکرد برقراری روابط کامل و بازگشایی سفارتخانه ها در بغداد یکی از عوامل تثبیت امنیت و ثبات و آرامش است و جلوی تروریسم بین المللی را که عراق را بازیچه قرار داده خواهد گرفت . "
روزنامه الحیات در این خصوص هشدار داد که : مرحله آینده مرحله " علاوی یا رزقاوی " است با تاکید بر اینکه گزینه دوم به مثابه گزینه ای خواهد بود که به خودکشی عراق ، اعراب و منطقه خواهد انجامید . " همان روزنامه در صفحه اول خود خبری بر این مبنی آورد که : " معضوقه عراقی برمر بغداد را ترک کرد . "
این روزنامه به نقل از منابعی که اسم آن ها را نیاورد ، گفت : " معشوقه برمر 35 سال سن دارد ... و در بخش تشریفات ریاست جمهوری صدام حسین کار می کرد و چون زبان انگلیسی بلد بود ، بعد از سقوط نظام صدام نیز به کارش ادامه داد . " این روزنامه افزود : این خانم با خانواده اش سه روز قبل از آنکه به عمان برود برای اقامت به منطقه سبز رفته بود " این روزنامه به نقل از همان منابع گفت : این خانم به برخی از نزدیکانش گفته بود که رابطه اش با برمر ممکن است که به ازدواج انجامد . "
برای خواننده گرامی مفید می بینم که مقاله مطبوعاتی استاد ابراهیم الخیاط سر دبیر دفتر الحیات ال بی سی در آن موقع در بغداد را درباره رفتن برمر دوباره نشر دهم .
" خیلی ها او را دوست داشتند و خیلی ها از او متنفر بودند اما او هیچگاه مورد استقبال قرار نخواهد گرفت اگر برگردد . دیکتاتور عراق که عراقی ها او را در کفش نظامی اش یاد خواهند کرد " ابراهیم الخیاط تاریخ 30 ژوئن 2004

در اولین اظهار نظر علنی یک مسئول سیاسی بارز در عراق و چند ساعت پس از رفتن حاکم غیر نظامی سابق عراق سفیر پول برمر ، دکتر موفق الربیعی به عنوان مشاور امنیت ملی عراق در سخنانی گفت : " فکر نمی کنم که برمر دیگر به عراق برگرر و اگر برگردد استقبالی از او نخواهد شد و به اوخوش آمد گفته نخواهد شد . " برمر که در آخرین پیام تلویزیونی خود که آن را ضبط نمود تا پس از رفتنش از تلویزیون پخش شود ، رنگ پریده به نظر می رسید و در حال خواندن یک شعر عربی با زبانی نا مفهوم و سنگین بود – او از پایان یافتن طغیان در عراق صحبت کرد و اینکه در رویایش است تا روزی به همراه نوه دو ساله اش به نام صوفی به عراق باز گردد تا به چشم خود عراق را آزاد ببیند .
در آخرین نشست مطبوعاتی که برگزار نمود ، فرستاده ویژه سازمان ملل در عراق ، اخضر ابراهیمی از توصیف برمر که با او در گفتگو های طولانی مدت حضور داشت – به دیکتاتور عراق پرهیز نکرد و او را دیکتاتوری خواند که هر چه را بخواهد امضا و رد می کند و هر چیز را که نمی خواهد ، نمی پذیرد . )
مرد 60 ساله ای که دوست دارد آشپزی یاد بگیرد و دوست دارد در لباس پوشیدن شیک باشد ، در عراق و در قالب گشت و گذار هایی اجتماعی به دیدار شیوخ عشایر رفت تا اظهار کند که : هویت فرهنگی ملت عراق را درک می کند سپس در نتیجه فشار های زیادی که متعرض آن شد سلوک خود را تغییر داده و در منطقه سبز حضور خود را متمرکز کرد . علاوه بر شایعاتی که مسئولان پنتاگون علیه او داشتند مبنی بر اینکه او فردی شکست خورده است و دیگر بهترین مستشار ها نیست . جانشینی برای او با نام ژنرال جی گارنر وارد عراق کردند می توان گفت : برمر در چشم بسیاری از کسانی که با او کار می کردند ، وجهه مثبتی نداشت و شیوه جدید او را تقبیح می کردند . معاون وی سرلشکر کینگ در منطقه بغداد در توجیهی به الحیات گفت :
در سه ماهه اول بیش از هفت هزار نفر از شیوخ عشایر را برای ملاقات به حضور پذیرفتیم اغلب آنها با طلب پول و حمایت و پشتیبانی ادعای همیاری و کمک عشیره خود به نیرو های آمریکایی را داشت . ( چیزی که باعث تعجب ما شده بود اینکه در حالی که تعداد عشایر از دو هزار نفر تجاوز نمی کرد ، این تعداد بسیار از کجا روئیده بود ؟ )
برمر از کثرت مراجعه کنندگان خسته شده بود و تصمیم گرفت تا بدون پذیرش افراد تصمیماتی بگیرد و دست به اقداماتی بزند . کسانی که لفظ و بیان و چهره کودکانه او را می دیدند از او شخصیتی ضعیف و آرام را متوقع بودند اما او اینگونه نبود . و همچون مدیر یک شرکت عمل می کرد که کار ها را محاسبه می کند و کسی که راکه اشتباه م یکند و از حدود وظایف خود تخطی می کند ، مجازات می نماید . در خصوص تصویب و تایید قانون حاکمیت انتقالی ، برمر سخت و محکم و انعطاف نا پذیر بود و اقدام او در این مساله همان کاری بود که هر بار در مواجهه با مخالفت اعضای شورای حکومت انتقالی انجام می داد . و به یادشان می آورد که او بوده که آنها را به عضویت در این شورا منصوب کرده و آنها اگر با نظر او موافق نیستند می توانند استعفا داده و به خانه های خود باز گردند .
او این کار را با 13 نفر شیعه عضو شورای حکومت انتقالی انجام داد تا خارج شوند البته پس از اعلان موافقت آنها با قانون مدیریت انتقالی و 12 نفر از آنها عریضه اعتراضیه ای علیه برمر امضا نمودند . کسانی که با برمر کار کرده بودند می گویند که او فردی آرام و نرم خوی بود . و دلیل این خلق و خوی او را نیز این امر م یدانند که او قبول نکرد تا برای وی کولر در قصر ریاست جمهوری نصب کنند قبل از آنکه برای همه کارکنان نصب کرده باشند . این در حالی است که کارکنان کاخ ریاست جمهوری صد ها نفر بودند . شرایط زندگی در کاخ ریاست جمهوری حدود 14 ماه قبل و در زمان استقرار نیرو های آمریکایی در آن بسیار سخت و بلکه انتقاد پذیر و بد بود و درجه گرما در آن به راحتی به 50 درجه سانتی گراد می رسید . و همچنان پوتین نظامی پارچه ای خاکی رنگ که در پای برمر بود بخشی از منظر مردی بود که سادگی و عدم تکلف را دوست داشت و هیچ وقت از دیدار با اصل مطبوعات و سوالات آنها ترس و حذری نداشت . روزنامه نگارانی که با برمر در عراق برخورد و تعامل داشته اند برعکس سیاستمداران عراقی معتقدند که برمر با آنها خوش برخورد و متواضع بود و اهمیت کار رسانه را درک می کرد . یکی از روزنامه نگارانی که در برنامه میزگرد ترتیب داده شده از سوی شبکه ( العراقیه ) ( رسمی و هفتگی ) شرکت کرده بودند و برمر نیز مهمان منظم این شبکه بود ،‌ می گفت : وقتی او را به مصاحبه مستقیم مطبوعاتی دعوت می کردیم ، سر وقت می آمدیم و خود او نیز با دقتی اعجاب انگیز سر وقت می آمد اما از زمان تشکیل دولت جدید ، اوضاع متفاوت از قبل شده است . همچنین توضیح می دهد که دو بار برای شرکت در میز گرد که از العراقیه پخش مستقیم می شد برای ملاقات با رییس الیاور پس از انتخابش دعوت شد اما رییس جدید نیامد و هیچ کدام از معاونانش را نیز برای عذرخواهی از روزنامه نگاران نفرستاد .
هیچ کس نفهمید حقوقی که برمر می گیرد چقدر است . این در حالی است که در آن اوضاع برخی از معاونان و محافظان او حقوق های بالایی می گرفتند که گفته می شد ماهیانه بیش از 100 هزار دلار بود .
کسانی که برمر را می شناختند می گویند که او بسیار خوب فن حقه بازی و طفره روی را یاد گرفته بود و بلد بود . او به عراقی هایی که با او کار کرده بودند وعده هایی بیش از خواسته و درخواست آنها از او داده بود و به این سبب خیلی ها از او ناراحت بودند زیرا او با آنها خلف وعده کرده بود . او نیز احیانا ناراحت می شد چون برخی از مانور کننده ها و کسانی که با او کار می کردند از حقوق خود تجاوز داشته اند . همچنین گاها ناراحت می شد که برخی از مسئولان در واشنگتن به ویژه پنتاگون ، او را در شیوه دادن قرار دادها و مناقصه ها در عراق دور می زنند بدون اینکه به نظرش توجه کنند و وعده هایی را که او به دوستان خود و برگزیدگان دوستانش و یا کسانی را که می بایست در مناقصه های پیروز شوند ، در نظر داشته باشند . شاید برمر اگر به عراق برگردد درب های بسته زیادی را در برابر خود ببیند . اما دوران او تمام شد و کسی که در دل رخداد ها و وقایع بود ، حقا به تنهایی اقدام کننده در همه موارد نبود بلکه فقط می توان گفت تنها چرخ محرکی در ماشین بزرگ هیات حاکمه آمریکا بود .
او پیروزی ها و شکست هایی را در کارنامه خود داشت که اغلب آنها در آینده و با وضوح پس از کشف اسناد آنها نوشته خواهد شد اسنادی که همچنان امروزه در هاله ای از سری بودن است و به جزئیات تصمیمات و اقداماتی مربوط می شود که ....

پل برمر نیز در تاریخ عراق ورود یافت ولی آنگاه که از این تاریخ در روزهای پایانی شورای دولت انتقالی ، جدا گردیده وزنش 6 کیلوگرم کاهش یافت . برمر در گفتگو با روزنامه الحیات خاطر نشان کرد ، در پی کارهای زیاد ، مستمر و طاقت فرسا غبار سپیدی بر موهایش فرود آمده و با توجه به عدم هیچ گونه استراحت و آرامشی ، تغییراتی در چهره اش پدیدار شد .
وی در حالی که ژاکت ظریف بر تن داشته و کراواتی کهنه و قدیمی و نامناسب بسته بود با چهره ای عبوس و اخمو از طریق تلویزیون پیام خداحافظی اش را ثبت کرد .
مردم عراق به یاد می آورند که روزی پل برمر به منظور ترک خاک عراق قدم بر می داشت ، کفش نظامی پارچه ای که در طول مدت اقامتش در عراق آن را می پوشید پوسیده بود به طوری که با شرایط شیک پوشی نماینده بزرگترین قدرت جهان سازگاری نداشت .




واژه کلیدی :پل برمر و واژه کلیدی :عراق و واژه کلیدی :خاورمیانه و واژه کلیدی :جهان اسلام