بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠

نویسنده: نصرت اله تاجیک

فصلنامه حضور -شماره 47


اشاره
درباره اهمیت قدس شریف و مسئلة فلسطین از دیدگاه امام خمینی،‌ هر چه بگوییم و بنویسیم باز هم حق مطلب را ادا نخواهیم کرد. یکی از محورهای اساسی و مداوم پیامهای امام خمینی مربوط به قدس و فلسطین و نیز غدة سرطانی اسرائیل است. امام، مسئله‌ فلسطین را نه تنها مسئله مسلمانان بلکه مسئله تمام آزادیخواهان و مستضعفان جهان می‌داند و روز قدس را نه فقط روز مسلمین بلکه روز همة مستضعفان و موحدان و مؤمنان همة اعصار اعلام می‌کند. حضرت امام، اسرائیل را مادة فسادی می‌داند که در برابر اسلام ایستاده و بایستی ریشه‌کن شود و از طرف دیگر روز قدس را روز احیاء اسلام اعلام می‌کند. این است که قدس و فلسطین تا نابودی اسرائیل و تمامی ستمگران عالم مسئله اصلی مسلمانان و مستضعفان و آزادیخواهان دنیاست. بر این اساس مجلة حضور یکی از مباحث عمدة خود را همین مقوله قرار داده است و از تمامی محققان و متفکران و نویسندگان در جهت هر چه پربارتر کردن و توسعه بیشتر ادبیات قدس و فلسطین یاری می‌طلبد.
* * *

مقدمه
سیاست هیچگاه از جغرافیا جدا نبوده و نخواهد بود، به عبارت دیگر ژئوپلتیک یا سیاست جغرافیایی، یک علم جدید نیست و از زمانهای بسیار قدیم متفکران یونانی و پس از آن مسلمانان قرون وسطی سعی در توجیه رفتار دولتها بر اساس جغرافیای منطقه داشته‌اند. امروزه هر چند دیدگاه جبر جغرافیایی جایگاه سابق خود را در میان مکاتب جغرافیایی از دست داده است ولی به هیچ وجه نمی‌توان نقش جغرافیا و جغرافیدان را در سیاست و سیاستگزاری نادیده گرفت.
اصطلاح ژئوپلتیک اولین بار توسط رودلف کیلن (Rudolf kiellon) جغرافیدان سوئدی (1923ـ 1864) بکار برده شد. در ژئوپلتیک (سیاست جغرافیایی) نقش عوامل محیط جغرافیایی در سیاست ملل بررسی می‌شود و در یک تحلیل واقع‌بینانه ژئوپلتیک برای داده‌های طبیعی، باید اهمیت محدودی قائل شد ولی در میان پدیده‌های محیطی هیچ پدیده‌ای مانند انسان نمی‌تواند در سرنوشت سیاسی نقش داشته باشد.
در یک تحلیل ژئوپلتیکی سعی بر این است که میان مراکز قدرت بین‌المللی و منطقه‌ای و موقعیت جغرافیایی منطقه مورد بحث، رابطه برقرار نمود. در نظریه ژئوپلتیکی ساختار جغرافیایی منطقه‌ای که در آن قدرت اعمال می‌شود، از اهمیتی ویژه برخوردار است. در این زمینه صاحبنظران روابط بین‌الملل به منظور تبیین موضوع از قیاس با شطرنج بهره گرفته و برای هر بازیکن «نه تنها تعداد و نوع مهره‌هایی ـ که دارد مهم است، بلکه نحوه قرار گرفتن آنها نسبت به مهره‌های رقیب هم اهمیت دارد.» بنابراین باید گفت: هر منطقه که به دلیل ساختار جغرافیایی خود مورد توجه قدرتهای رقیب قرار گرفته و بتواند در برقراری و یا برهم زدن آن مؤثر باشد، از اهمیت ژئوپلتیکی برخوردار می‌باشد. اهمیت ژئوپلتیکی یک منطقه ذاتاً یک عامل مثبت و یا منفی نیست، بلکه میزان این اهمیت بنا به خواست مردم منطقه، اتحاد و همبستگی آنها در مقابله با ترفندهـای رقیبب و یا برعکـس رقـابت و کشمکش آنها با یکدیگر تغییر می‌کند. در نتیجه در بعضی از موارد، قدرت آفرین و در موارد دیگر عامل ضعف و عقب‌ماندگی است.
هدف این مقاله نگرش به قدس از دیدگاه مذکور با تمامی ویژگیهای جغرافیای سیاسی این منطقه خاص از خاورمیانه و ابعاد دیگری که به آن خاصیت ژئوپلتیک بخشیده است، می‌باشد. در این مقاله در پایان هر بخش نیز سعی شده با جمع‌بندی مختصری زمینه را برای بحث و بررسی ‌بخش بعدی آماده سازد.

1. تاریخچه بیت المقدس
سرزمین فلسطین که در قدیم کنعان نام داشت دارای 25000 کیلومتر مربع مساحت و در ساحل شرقی دریای مدیترانه و در مجاورت کشورهای مصر، سوریه، اردن و لبنان قرار دارد. فلسطین سرزمینی حاصلخیز و دارای آب و هوای معتدل است. این منطقه محل ظهور پیامبران بزرگی چون عیسی (ع)، موسی(ع) و محل عبور و زندگانی حضرت ابراهیم (ع) بوده است و از نظر موقعیت ژئوپلتیک نیز بسیار حساس استراتژیک است.
شهر اورشلیم یا بیت‌المقدس قدیم بر فراز تپه‌هایی بنا گردیده است که با معبد یهوه بر بالای کوه موریا قرار دارند. بیت‌المقدس از مکانهای مهم فلسطین است که کوه صهیون و کوه زیتون از شرق و غرب آن را احاطه کرده‌اند.
در هنگام حکومت فرعون بر مصر و پیش از ظهور موسی (ع)، اسرائیلیان جمعیت بنی‌اسرائیل را از سرزمین مصر برای بردن به ارض موعود، به حرکت در‌آوردند که پیمودن این مسافت چهل سال بطول انجامید.
پس ازموسی (ع)، یوشع جانشین وی برای عبور دادن بنی اسرائیل از اردن مهیا شد و پس از آنکه این قوم به شهرهای جدید رسیدند دست به غارت و کشتار اهالی زدند که پادشاه اورشلیم با شاهان پنج شهر دیگر متحد شده و با یوشع و بنی‌اسرائیل جنگیدند که همگی شکست خورده و توسط بنی اسرائیل به دار آویخته شدند. اما قوم فلسطین در مقابل آنان مقاومت کرد و سرانجام بنی‌اسرائیل را مغلوب ساخت. طی چند جنگ خونین قوم فلسطین همواره بر آنان پیروز می‌شد اما پس از جنگ‌های فراوان، سرانجام بنی‌اسرائیل قدرت گرفته و بر شهرها مسلط شدند و در حدود هزار سال پیش از میلاد، حضرت داود(ع) توانست اورشلیم را از دست فلسطینیان خارج کند و بیت‌المقدس یا خانه خدا را در آنجا بنا کند، که این بنا توسط حضرت سلیمان تکمیل شد. بیت‌المقدس، حدود 1100 سال پس از بنای کعبه در مکه به دست ابراهیم (ع) و 970 سال پیش از میلاد مسیح ساخته شد. حضرت داود با چهارده نسل شجره‌اش به حضرت ابراهیم بنیانگذار کعبه می‌رسد و به روایت انجیل متی، حضرت عیسی(ع) پس از بیست و هشت نسل، شجره‌اش به داود ختم می‌شود و بدین ترتیب پس از نزول آیه تغییر قبله به پیامبر اسلام (ص)، مکه (کعبه) حرم اول و مسجد‌الاقصی (قدس) حرم دوم موحدان گردید.
در زمان حضرت داود(ع) تابوت عهد را به کوه صهیون آوردند و برای نگهداری آن قربانگاهی بنا نمودند. این تابوت مدتی به دست فلسطینیان فاتح افتاده بود که دوباره آن را به بنی‌اسرائیل بازگرداندند و تا زمان حضرت سلیمان در کوه صهیون نگهداری می‌شد، اما پس از تکمیل بنای بیت‌المقدس تابوت را به قدس انتقال دادند. حضرت سلیمان(ع) چهل سال سلطنت کرد و آرامش را به قدس بازگردانید؛ اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بنی‌اسرائیل آغاز شد. حدود هفتصد و سی سال پیش از میلاد شلمنصر به اسرائیل تاخت و عده‌ای از آنان را اسیر کرد و به جای آنها بابلیان را در سرزمین اسرائیلیان اسکان داد و دوباره کشور یهود در زمان بخت‌النصر در سال 586 پیش از میلاد مورد حمله آشوریان قرار گرفت که منجر به انحطاط و اسارت بنی‌اسرائیل شد، پادشاهی یهود برانداخته شد و مردم اسرائیل پراکنده یا اسیر بابل گشتند و مهاجمین معبد سلیمان را ویران ساختند.
پیامبران بعدی یهود: مانند ارمیا، اشعیا، دانیال (که مزار او در شوش است) و ... که شاهد ویرانی اورشلیم و رنج و اسارت یهود بودند و آنان را دلداری می‌دادند، پیوسته وعده رهایی و بشارت ظهور منجی بزرگ را می‌دادند که اشعار و سخنان آنان در عهد عتیق مضبوط است. در این زمان کورش پادشاه هخامنشی از مشرق ظهور کرد و سرزمینها را یکی پس از دیگری مسخر خود می‌ساخت که این امر سبب خوشحالی یهود و رهبران آنها شد. سرانجام کورش، بابل را نیز تسخیر کرد و یهود و بنی‌اسرائیل را آزاد ساخت و به فلسطین و اورشلیم بازگرداند. کورش با همه اقوام و مذاهب مدارا می‌کرد و به دستو او خانه خدا دوباره بازسازی شد. آسایش اورشلیم تا پایان سلطنت داریوش سوم ادامه داشت تا اینکه اسکندر مقدونی در حدود 323 سال پیش از میلاد،‌ حمله به ایران، مصر، سوریه و فنیقیه و فلسطین را آغاز کرد و ویرانی‌ها و قتل و غارت فراوانی به بار آورد و گنجینه‌های ایران را به غارت برد.
پس از اسکندر، جانشینان او بر فلسطین مسلط شدند. از سال 63 قبل از میلاد،‌ دوره تسلط رومیان آغاز شد که پس از جنگهای فراوان، بر ارمنستان و قسمتی از آسیا و آفریقا و سپس سوریه و فلسطین حمله بردند و دوازده هزار یهودی را کشتند و دیوارهای شهر را ویران ساختند.
در چنان شرایطی برای یهودیان، ظهور مسیح امید و آرزوی مردمان آن دیار بود تا آنان را نجات بخشد. حضرت عیسی(ع) هنگامی که از ناصره واقع در استان جلیل (موطن اصلی خود و خانواده‌اش) همراه با شاگردانش (حواریون) به سوی اورشلیم به حرکت در آمد، کرامات فراوانی از وی ظاهر شد.
در سال هفتاد میلادی، تیتوس فرزند امپراطور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشلیم را محاصره کرد و پس از چند ماه مقاومت یهودیان،‌ سرانجام رومیان فاتح شدند و قوم یهود دوباره آواره شدند. حدود سیصد سال پس از مسیح که کنستانتین (قسطنطین کبیر 337 ـ 306 .م) امپراطور روم دین مسیح را پذیرفت و این مذهب را رسمی اعلام کرد، دوباره به اورشلیم توجه خاصی شد. چون بیت‌اللحم را زادگاه مسیح و محلی می‌دانستند که قبر او را در خود دارد از این پس، اورشلیم مرکزیتی برای مسیحیت نیز گردید و کلیساهای زیادی ساخته شد. از سال 135 میلادی تا بیش از پنج قرن فقط عده قلیل و انگشت‌شماری یهودی در بیت‌المقدس زندگی می‌کردند.
در زمان خسرو دوم پادشاه ساسانی، جنگ میان امپراطوری ایران و روم از 604 تا 630 میلادی به وقوع پیوست که سپاهیان ایران روم را شکست داده و با راهنمائی یهودیانی که با ایران همکاری می‌کردند اورشلیم (فلسطین) را فتح کردند اما پس از مرگ خسروپرویز، این سرزمین دوباره به دست مسیحیان افتاد.
پس از بعثت حضرت محمد(ص)، در سیزده سال اول بعثت که پیامبر(ص) در مکه زندگی می‌کردند،‌ مسجدالاقصی در بیت‌المقدس قبله اول مسلمین بود و پس از مهاجرت به مدینه در سال دوم در مسجد بنی‌سلمه در شهر مدینه، به فرمان خداوند، قبله مسلمین از مسجد‌الاقصی به مسجدالحرام (خانه کعبه در مکه) تغییر یافت.
پس از رحلت پیامبر(ص)، در زمان خلیفه اول،‌ او سپاهی را روانه سوریه و فلسطین کرد که با درگذشت او، در زمان خلیفه دوم، سوریه و بیت‌المقدس به دست مسلمین افتاد و رومیان در آنجا شکست خوردند. اهالی شهر مقاومت زیادی کردند اما طولانی شدن محاصره و مشکل غذا و شیوع بیماری و... آنان را مجبور به تسلیم‌شدن کرد. خلیفه دوم با مرکب و لباسی بسیار ساده وارد شهر شد که تعجب اهالی را برانگیخت و قرارداد صلح منعقد شد. خلیفه نسبت به اهالی رفتار بسیار ملایمی داشت و از آن سال (یعنی سال 15 هجری) فلسطین در دست مسلمانان بود، در معاهده صلح، مسیحیان در اعمال مذهبی خود آزاد بودند. ساکنان این شهر را عمدتاً مسلمانان عرب تشکیل می‌دادند و برای مسلمانان نیز قدس بخاطر اینکه قبله اول بود بسیار معزز و مقدس شمرده می‌شد.
از سال 1095.م (488 ﻫ .ق) با تهاجم اروپائیان علیه مسلمانان جنگهای صلیبی آغاز شد که تا حدود نزدیک به دو قرن ادامه یافت. اگر چه این جنگ علتهای گوناگونی داشت مانند انتقام‌جویی دنیای مسیحیت از پیشرفتهای مسلمین در غرب و نیز طمع ثروت شرق از سوی اروپائیان و اعتقاد به رفتن به بهشت از طریق وصال تربت عیسی و... اما یکی از علتهای جنگهای صلیبی را مورخین مسئله فلسطین و شهر بیت المقدس و خراجگزار بودن مسیحیان این شهر برای مسلمانان می‌دانند. در قرون وسطی که از سال 395 .م، یعنی زمان تجزیه امپراطوری روم باستان به روم غربی و روم شرقی آغاز می‌شود و به سال 1453 .م، با فتح قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح خاتمه می‌یابد، اروپا مرکز فرمانروائی مستبدانه کلیسا بود. پاپ برای آغاز جنگ دست به حیله زد و کشیشان شایع کردند که علائم ظهور عیسی در فلسطین آشکار شده است. به همین دلیل عده زیادی از مسیحیان برای تماشای ظهور عیسی روانه بیت‌المقدس شدند و کشیشان هر سال وعده ظهور را به سال دیگر موکول می‌کردند و بدین ترتیب بر عده زائرین افزوده می‌شد. در همان اوایل کار، یکی از پاپ‌ها که با هفتصد زائر عازم بیت‌المقدس شده بود از جزایر قبرس به اروپا بازگشت و شایع کرد که مسلمین مانع ورود به این شهر شده‌اند. با چنین تمهیداتی آتش جنگی افروخته شد که حدود دو قرن قربانی گرفت و به دنبال آن هفتصد هزار نفر از فقرا و توده‌های مردم به همراه عده‌ای از شوالیه‌ها به سوی قدس به حرکت درآمدند و در بین راه بر جمعیت آنان افزوده می‌شد که به روایتی به میلیونها نفر رسیدند اما پس از سه سال جنگ و غارت و پیشروی تدریجی فقط چهل هزار نفر به بیت‌المقدس رسیدند و بقیه یا در جنگ با مسلمانان کشته شدند و یا از بیماری جان باختند. پس از محاصره طولانی بیت‌المقدس و نبردی سخت، عاقبت صلیبیون وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چیز را به عنوان غنیمت بردند. گودافر، فرمانده آنان که بعد شاه فلسطین شد در گزارش به پاپ می‌نویسد: «اگر می خواهید بدانید با دشمنانی که در بیت‌المقدس به دست ما افتادند چه معامله‌ای شد همین قدر بدانید که افراد ما در معبد سلیمان در لجه‌‌ای از خون مسلمانان می‌تاختند و خون تا زانوی اسب می‌رسید.» مسیحیان بدین سان تا 90 سال بر فلسطین حکومت کردند. در مراحل پایانی جنگ دوم صلیبی (1149 ـ 1147 .م) مطابق با (544 ـ 542 ﻫ .ق) صلاح‌الدین ایوبی، صلیبیون را تار و مار کرد و بیت‌المقدس را بازپس گرفت و آنها را از سوریه و مصر و سایر بلاد اخراج کرد. نیروهای کمکی همچون سیل از اروپا به صلیبیون می‌پیوستند و جنگ را ادامه می‌دادند تا اینکه جنگ سوم صلیبی آغاز شد (1192ـ 1189 .م / 588 ـ 585 ﻫ .ق). پاپ که سقوط بیت‌المقدس را سبب تحقیر شدن مسیحیان می‌دانست فتوای جهاد صادر کرد. امپراطوران و پاپ‌ها بخاطر این شکست اختلافات خویش را کنار گذاشتند و پادشاهان فرانسه و انگلیس رأساً وارد جنگ شدند و فتوحاتی به دست آورده و قتل عام دیگری از مسلمانان به راه انداختند.
پس از مرگ صلاح‌الدین ایوبی، سلسله ایوبی پابرجا ماند و در اروپا نیز پس از کشمکشهای فراوان پاپ‌ها با سلاطین،‌ سرانجام پاپ «انیوسان» سوم، سلاطین را تکفیر و حکم جهاد با مسلمانان را صادر کرد و پس از بالغ بر سه سال که از صلح می‌گذشت، آتش جنگ دوباره بر افروخته شد. صلیبی‌ها قسطنطنیه را فتح کرده و پادشاهی برای آن برگزیدند و جنگ چهارم نیز خاتمه یافت.
آتش جنگ پنجم (1221 ـ 1217 .م / 618ـ 614 ﻫ .ق) به تحریک پاپ «انیوسان» و جانشین او مجدداً برافروخته شد. پاپ‌ها از پادشاهان اروپائی خواستند که بیت‌المقدس را نجات دهند اما آنها نپذیرفتند و پاپ حکم جهاد علیه مسلمین را صادر کرد. در جنگ پنجم، صلیبی‌ها شکست خورده و به سرزمین خویش باز گشتند.
جنگ ششم نیز به تحریک پاپ «انوریوس» سوم، به وقوع پیوست. فردریک پادشاه آلمان، ابتدا دعوت پاپ را پذیرفت اما بعد پشیمان شد و مورد تکفیر پاپ قرار گرفت. فردریک پاپ را توقیف نمود و خودش عازم بیت‌المقدس شد. به دلیل اختلافات شدیدی که میان سلاطین ایوبی وجود داشت مسلمانها قرارداد صلحی با صلیبی‌ها بستند که بیت‌المقدس را به آنان بسپارند ولی مسجد‌الاقصی دست مسلمین باشد.
هفتمین جنگ صلیبی (1254 ـ 1248 .م / 646 ـ 562 ﻫ .ق) با تهاجم سن لوئی در 1248 .م به مصر آغاز گردید. چون صلیبیون در غزه شکست خورده بودند، لوئی نهم در صدد جبران آن بود اما شکست خورد و دستگیر و زندانی شد و پس از پرداخت غرامت هنگفت به مسلمانان آزاد گردید. پس از هفتمین جنگ صلیبی و مرگ آخرین پادشاه ایوبی، ممالیک (غلامان) حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بیت‌المقدس را نیز در اختیار گرفتند و با سپاه مغول که یورش به سرزمینهای اسلامی را آغاز کرده بود و عازم تسخیر بیت‌المقدس بود جنگیدند و آنها را شکست دادند و بازماندگان صلیبی‌ها در عکا را نیز نابود ساختند. از سوی دیگر سلسله عثمانی با جنگهای طولانی و فتوحات زیاد عثمان غازی در نبرد با مغول‌ها و یونانیان، پایه‌گذاری شد. عثمان در 727 ﻫ .‌ق مطابق با 1326 .م در گذشت و جانشینان او به حکومت رسیدند تا نوبت به سلطان محمد فاتح رسید. سلطان محمد فاتح در سال 1453 .م مطابق با 875 ﻫ .ق شهر قسطنطنیه را که مهمترین مرکز اقتدار صلیبیون و پایتخت روم شرقی بود فتح کرد و صلیبیون را تا پشت دروازه‌های اروپا تعقیب نمود و فتوحات خویش را در اروپا، آسیا و آ فریقا ادامه داد. فتح قسطنطنیه نقطه عطفی در تاریخ اروپا بود و همانطور که با جنگهای صلیبی دانش و تمدن مسلمین به اروپا راه یافت، این حادثه نیز نقطه پایانی بر قرون وسطی بود و منشأ تحولات عظیم رنسانس و پس از آن گردید و قسطنطنیه به مدت پانصد سال تبدیل به پایتخت امپراطوری عثمانی ترک شد. پس از آن پیشرفتهای مهمی در صنعت و ادب و معماری؛ کشورداری و عمران و آبادانی در سرزمین عثمانی انجام شد و دول اروپائــی نیـز در هراس دائم از آن به سر می‌‌بردند.
پس از انقلاب صنعتی،‌ چهره اروپا روز به روز به سرعت دگرگون می‌شد و اروپائیان در رشته‌های مختلف علوم و فنون بر مسلمین پیشی گرفتند. در این زمان به خواب طولانی فرو رفته بود ولی اروپا با پیدایش صنایع و تولید انبوه و اشباع بازار داخلی خود نیاز به بازار خارجی برای صدور مازاد تولید و نیز تهیه مواد خام پیدا کرده بود و دوران استعماری و دست‌اندازی به سرزمین‌های دیگر را آغاز نموده بود.

1ـ 1) خصوصیات ژئوپلتیکی قدس
در بررسی جغرافیای سیاسی هر منطقه به توصیف شکل‌گیری آن منطقه در طول تاریخ و اشکال مختلف حاکمیت و اهمیت آن می‌پردازیم که شمه‌ای از آن در مبحث قبلی (تاریخچه قدس) بیان گردید اما در بررسی ژئوپلتیکی هر مکان به علل و چرائی شکل‌گیری ابعاد گوناگون این امر و ارائه نظریه‌‌هایی درباره آینده این منطقه با توجه به داده‌های کنونی می‌پردازیم به عبارت دیگر ژئوپلتیک هر منطقه حاصل مجموعه پیچیده نیروهای متعدد و متخاصم موجود در صحنه می‌باشند که در کشمکش با یکدیگر قرار گرفته‌اند. از مهمترین خصوصیات ژئوپلتیکی قدس وجود و تعاطی ادیان الهی یهود، مسیحیت و اسلام و طبعاً فرهنگهای گوناگون می‌باشد که این امر می‌تواند محوریت ژئوپلتیکی خاص خویش را پیدا نماید.
اگر تحولات و مناقشات خاورمیانه را در طول تاریخ بررسی نمائیم، به این مسئله پی خواهیم برد که یکی از علل مهم تحولات این منطقه ریشه در سرزمین فلسطین و اهمیت ژئوپلتیکی بیت‌المقدس دارد. از این رو در دوره‌هایی از تاریخ گذشته سرزمین فلسطین صحنه نزاع و جنگهایی به جهت دستیابی به حاکمیت بر بیت‌المقدس بوده و در عصر حاضر نیز با آمدن استعمارگران به منطقه خاورمیانه و اشغال سرزمینهای اسلامی از جمله فلسطین و سپس تأسیس رژیم صهیونیستی صحنه جدیدی از مناقشات خاورمیانه آغاز گردیده است. مقاله حاضر با عنایت به موضوع آن در صدد بررسی ریشه‌ها و علل اهمیت قدس شریف از یک طرف و دیدگاه امام خمینی نسبت به این مکان مقدس از طرف دیگر می‌باشد. اما آنچه که موجب اهمیت این نوشتار نزد نگارنده شده است،‌ موارد ذیل می‌باشد:
اول اینکه، موقعیت ژئوپلتیکی بیت‌المقدس همواره ذهن محققین و صاحبنظران را در جهت تبیین و تحلیل آن به خود جلب نموده اما کمبود مجموعه‌ای که موضوع مورد نظر را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده باشد به وضوح مشاهده شده است.
دوم، بیت المقدس به جهت دارا بودن قبة الصخره، مسجد الاقصی و اماکن مقدس دیگر در نزد ادیان سه گانه دنیا (اسلام،‌ مسیحیت و یهود) از اهمیت بسیار بالائی برخوردار می‌باشد،‌ بدین جهت برای دستیابی و حاکمیت بر آن در طول تاریخ، آن را به عنوان عامل تنش‌زا در خاورمیانه مطرح نموده و بدین لحاظ موجب بروز جنگهای بسیاری شده است.
سوم، خارج شدن بیت‌المقدس از تحت حاکمیت مسلمانان و ضربه حیثیتی که بدین لحاظ بر مسلمانان وارد شده است،‌ توانسته به عنوان عامل اتحاد ملل اسلامی و نقطه اشتراک و همسوئی در سیاست خارجی کشورهای اسلامی نسبت به اشغالگران آن در طول تاریخ مطرح باشد.
چهارم،‌ بیت‌المقدس جزو سرزمینهای اسلامی است که به اشغال دشمنان در آمده است و بیشترین اماکن مقدس این شهر مربوط و متعلق به مسلمانان است. همچنین این منطقه در بیشترین دوره زمانی در طول تاریخ، تحت حاکمیت مسلمانان بوده است و اکثریت ساکنان آن در طول تاریخ، عرب و مسلمان بوده‌اند.
موارد بالا از مهمترین ابعاد ژئوپلتیکی قدس می‌باشند. اما آنچه بطور مختصر می‌توان بیان کرد آن است که چون در ژئوپلتیک نقش عوامل محیط جغرافیایی مورد بررسی قرار می‌گیرد و از آنجا که در میان پدیده‌های محیطی، هیچ پدیده‌ای مانند انسان نمی‌تواند در سرنوشت سیاسی آن محیط نقش داشته باشد. لذا به این امر توجه بیشتری خواهد شد.
حدود دو هزار و پانصد سال قبل از میلاد مسیح (ع) چند قبیله عربی، به منطقه فعلی فلسطین مهاجرت کرده، و در این منطقه اقامت نمودند و سپس به اسم «کنعانیون» نامیده شدند. مدتی بعد عده‌ای از این مردم، به سواحل جلوی کوههای لبنان رفته و در آنجا اقامت گزیدند و رفته رفته به اسم «فینیقیون» شناخته شدند (بنابراین اصل این دو فرقه یکی است)
کنعانیون در فلسطین شهرهائی با حصارهای محکم برای مصونیت از خطر غارتگران بنا نمودند و پایه تمدنی را در آنجا گذاشته، برای خویش مذهبی اختیار کردند. تقریباً تمام اساس تمدن و اغلب مبانی مذهب «عبرانیون» از اینها اقتباس شده است. کنعانیون چندین قبیله بودند که قبیله مهم آن «یبوسیون» می‌باشد که در شهر قدس و اطراف آن سکونت داشتند و به همین مناسبت فلسطین را «ارض کنعان» می‌نامیدند،‌ زیرا از دو هزار و پانصد سال تا هزار سال قبل از میلاد، (نزدیک به یکهزار و پانصد سال) این منطقه را در دست داشته‌اند.
تقریباً هزار و هشتصد و پنج سال قبل از میلاد مسیح، حضرت ابراهیم خلیل(ع) از شهر «اور» عراق مرکز کلدانیها به ارض کنعان (فلسطین) مهاجرت نمود، در همین منطقه حضرت اسحاق متولد شد و از اسحاق حضرت یعقوب به دنیا آمد و به اسم «اسرائیل» نامیده شد و یهود را به جهت انتساب به حضرت یعقوب، بنی‌اسرائیل می‌نامند. و در زمان حضرت یوسف، حضرت یعقوب و سایر فرزندانش به مصر رفتند و به تدریج تعداد اسرائیلیها افزایش یافت.
در حدود یک هزار و دویست و نود سال قبل از میلاد، حضرت موسی (ع) و بنی‌اسرائیل از مصر بیرون آمدند. عده‌ای را به همراهی حضرت «یوشع» به فلسطین فرستادند تا از وضع آنجا اطلاع کاملی به دست آورند. هیئت اعزامی پس از مراجعت گزارش داد که جمعیت ظالم و سرکش در آنجا زندگی می‌کنند. بنی اسرائیل ترسیدند و حاضر نشدند که به فلسطین بروند و فرمان پیغمبر خود، حضرت موسی(ع) را اطاعت نکردند.
حضرت داود(ع) تمام اسباط اسرائیل را متحد کرد و مقاومت مردم یبوس (بیت‌المقدس) را در هم شکست و آن را تصرف کرد و پایتخت مملکت خود قرار داد. دو سبط «یهودا» و «بنیامین» را در اطراف بیت‌المقدس و بقیه اسباط را در اراضی قسمت شمال سکونت داد و فلسطینیان را مغلوب نمود و برای بنی‌اسرائیل حکومتی تأسیس نمود.
حضرت داود(ع) از سال 970 تا سال 1010 قبل از میلاد حکومت کرد. وی به فرمان خداوند به ساختن بنای قدس یعنی خانه خدا اقدام نمود. ساخت معبد از زمان وی آغاز شد ولی در زمان حضرت سلیمان به نام معبد یا هیکل سلیمان به پایان رسید.
اگر بنای بیت‌المقدس را که به دست حضرت داود شروع و به دست حضرت سلیمان تکمیل شد سال 967 تا 961 قبل از میلاد، یعنی مدت هفت سال بدانیم، آن چنانکه تورات بنای آن را در مدت هفت سال گزارش کرده است، هیکل یا معبد بیت‌المقدس تقریباً در هزار تا هزار و یکصد سال بعد از بنای کعبه و نهصد و هفتاد سال پیش از میلاد مسیح(ع) بنیان‌گذاری شده است.

2. دیدگاهها و اقدامات رژیم صهیونیستی
سلاطین عثمانی بیش از چهار قرن بر سراسر سرزمین فلسطین، از جمله قدس شریف حاکمیت داشتند. نفوذ قدرت این حکومت و گسترش سلطه آن بر آسیا، آفریقا و قسمتهایی از اروپا، کشورهای اروپائی مثل انگلیس، فرانسه، روسیه تزاری و ایتالیا را نگران ساخته بود و از سیطره قدرت عثمانی سخت به وحشت افتاده بودند. آنها در صدد بودند تا به هر وسیله جلوی گسترش قدرت آن دولت را بگیرند و آن را از پا درآورند. در این میان دولتی که بیش از همه در پی قدرت یافتن و ضربه‌زدن به دولت عثمانی عمل می‌کرد انگلستان بود. و از طرفی پادشاه و عاملان حکومت عثمانی در مستعمره‌های امپراطوری،‌ نسبت به رعایا و مردم سختگیر و بی‌گذشت بودند و این عاملی بود که می‌توانست مردم سرزمینهای تحت سلطه را به شورشهایی وادار نماید. در اواخر قرن نوزدهم شورشهای متعدد در فلسطین مخصوصاً در قدس برپا شده و حکومت انگلستان که تا آن زمان سیاستش بر محور حمایت و حفظ تمامیت ارضی امپراطوری عثمانی در آسیا دور می‌زد، به ناگهان تغییر سیاست داد و خود قدرتی در برابر دولت عثمانی واقع شد. دولت انگلستان برای حفظ تسلط بر کانال سوئز و ادامه قدرت و نفوذ خود در هندوستان و نیز از پای درآوردن دولت عثمانی به عنوان هم پیمان دول محور در جنگ جهانی اول، به دسیسه‌های زیادی دست زد و با عقد قراردادهایی با اعراب، آنها را به حمایت خویش امیدوار ساخت. دولت بریتانیا در سال 1916 با برانگیختن خشم اعراب علیه دولت عثمانی، آنها را به شورش واداشت ولی بعدها به مفاد قراردادهای خود عمل نکرد و اعراب را به اعتراض واداشت.
در این دوران سیاست دولتهای استعمارگر،‌ پراکندگی قوم یهود در طول هزار سال، تعصبات نژادی، تحمیل ستم و شکنجه بر یهودیان در کشورهای مختلف مخصوصاً در روسیه تزاری و نیز تحریک سرمایه‌داران یهود به کمک و حمایت دولتهای استعماری، جنبش قوم یهود را از سال 1880 در اروپای مرکزی بوجود آورد.
طی سالهای 1882 تا 1897 صهیونیسم جهانی برای اسکان مهاجران یهود در فلسطین به کوششهایی دست زد، اما پیشرفت قابل ملاحظه‌ای کسب نکرد و مجدداً شکست خورد ولی با هر شکست کوشش و تلاش طرفداران نهضت بیشتر می‌شد. در این راستا (تئودور هرتزل 1860ـ 1904) خبرنگار روزنامه «نیوفری پرس» در سال 1896 مسئله صهیونیسم را صورت سیاسی داد و در سال 1897 روزنامه «دی ولت» ارگان رسمی و ناشر افکار صهیونیستها را تأسیس کرد. در همین سال بنا به ابتکار شخص او نخستین کنگره صهیونی در شهر بال سوئیس منعقد شد. در این کنگره موادی به تصویب رسید که در رأس همه آنها چنین ذکر شده بود، هدف نهایی صهیونیسم، تأسیس کانونی برای قوم یهود در فلسطین و تأیید و تضمین آن به وسیله حقوق عمومی است. کنگره در آن زمان کلمه «کشور» را به کار نبرد، بلکه لفظ «کانون» را به کار برد؛ زیرا چنانچه از «کشور» نام می‌برد بی‌شک با اعتراض و مقاومت مردم فلسطین و سایرین روبرو می‌گردید اما مسلماً هدف کنگره از کلمه «کانون» همان سرزمین فلسطین بود.
در سال 1915 بین دولتهای انگلیس و فرانسه بر سر تقسیم متصرفات آسیایی عثمانی قراردادی بین «سر مارک سایکس» از طرف انگلیس و «ژرژ پیکو» از طرف دولت فرانسه قراردادی که به نام «سایکس پیکو» معروف گشت منعقد گردید. در همین حال دولت انگلیس با شریف حسین که از طرف دولت عثمانی حاکم حجاز بود مذاکراتی به عمل آورد. بدین مضمون که انگلیس، او (شریف مکه) را در برابر شورش با عثمانی حمایت کند و اعراب را تنها نگذارد.
همچنین قرارداد سایکس ـ پیکو به اطلاع دولت روسیه تزاری نیز رسید و آن دولت نیــز بـــا گرفتن امتیازاتی بـا بستن قرارداد موافقت نمود. در 16 آوریل 1916، موافقتنامه‌ای بین سه دولت انگلیس، فرانسه و روس به امضاء رسید و به پیمان «سازونوف» معروف شد و مکمل پیمان سایکس ـ پیکو گردید و بالاخره اراضی دولت عثمانی بین سه دولت تقسیم شد که سهم دولت انگلیس در این قرارداد، نواحی جنوب عراق، شهر بغداد، بندر حیفا و عکا در فلسطین بود و طبق قرارداد دیگری بنام قرارداد «کلمانسو ـ للوید جرج» سهم متصرفی دولت انگلیس وسعت بیشتری یافت. ماده ششم این قرارداد دلالت بر بین‌المللی شناختن مسئله فلسطین داشت. این پیمان که از دولت انگلیس بخاطر متصرفات جدیدش بیش از همه حمایت می‌کرد،‌ از دولت ایتالیا که مدعی دیگر این ماجرا بود و همچنین از شریف حسین مخفی نگه داشته شد.
همزمان با شروع جنگ بین‌الملل اول، انگلیسیها سعی کردند که اعراب را علیه دولت عثمانی بشورانند آنها با وعدة حمایت به آنان، قول دادند که اتحادیه‌ای از کشورهای عرب علیه دولت عثمانی بوجود آورند. بنابراین با ابن سعود،‌ امیرنجد و امیرحسین شریف مکه، مذاکراتی را آغاز نمودند.
شریف حسین که از سوی دولت عثمانی به عنوان حاکم مکه برگزیده شد مردی جاه‌طلب بود و به تحریک انگلیسیها و با استفاده از نارضایتی اعراب از اعمال دولت عثمانی فریب خورد و در پنجم ژوئن 1916 علیه عثمانی قیام کرد و در دوم نوامبر همان سال خود را رسماً سلطان ممالک عرب خواند.
دولت انگلیس که انتظار سلطنت حسین را نداشت،‌ سخت نگران شد و با توجه به منافات «سایکس ـ پیکو» با قرارداد حسین و انگلیس مخالفت خود را با سلطنت حسین ابراز نمود. حسین در 1917 خیانت انگلیسیها را متوجه شد، زیرا اسناد محرمانه قرارداد توسط دولت جدید شوروی که به تازگی قدرت را به دست گرفته بود منتشر گردید و ترکهای عثمانی آن را به اطلاع شریف حسین رسانیدند، و او را از خدعه انگلیسیها برحذر داشتند. ترکها از او خواستند تا با انگلیس قطع رابطه کند و به یاری مسلمین بشتابد. شریف حسین نگران شد و از دولت انگلیس توضیح خواست. اما از آن دولت قانع کننده‌ای دریافت نداشت.
از طرفی صهیونیستها از انگلیس و آمریکا می‌خواستند تا متفقین، رسماً تضمین نمایند که هر گاه دولت عثمانی شکست بخورد فلسطین محل مهاجرت و مملکت یهود گردد. با کوشش زیاد دکتر وایزمن عده ای از رجال انگلیس از جمله «لرد بالفور» وزیر خارجه وقت انگلیس طرفدار نظریه وایزمن شدند.
در دوم نوامبر 1917 طرح حزب صهیونیسم تقدیم کابینه انگلیس شد و مورد تصویب قرار گرفت و لرد بالفور بدین مناسبت اعلامیه‌ای صادر کرد. در این اعلامیه دولت بریتانیا با صراحت اعلام می‌دارد که با «تأسیس یک وطن برای ملت یهود در فلسطین» موافق است و برای نیل به اهداف، بیشترین سعی خود را خواهد کرد ولی در عین حال «به هیچ وجه نباید به حقوق مذهبی و شهروندی جوامع غیریهودی موجود در فلسطین لطمه وارد شود» صدور اعلامیه بالفور از طرف انگلیسیها از جهتی ناشی از همدردی عده ای از مردم برای آرمان صهیونیسم بود، که مطالب انجیل و کشتارهای دسته‌جمعی یهودیان در اروپای شرقی به آن دامن می‌زد ولی نگرانیهای بشردوستانه فقط بخشی از علت به شمار می‌رفت. برخی سیاستمداران بریتانیایی احساس می‌کردند که حضور یک دولت یهودی دوست در منطقه فلسطین نزدیک کانل سوئز که شاهرگ حیاتی امپراطوری است، فواید استراتژیک در بر خواهد داشت. در آن زمان اکثر اروپائیان به استعمار درآوردن و متمدن‌ کردن مناطق غیرغربی را حق و حتی وظیفه خود می‌پنداشتند. «هرتزل اصرار داشت که یهودیان در فلسطین باید بخشی از استحکامات اروپا علیه آسیا، و پایگاه متمدن در مقابل بربریسم را تشکیل دهند». وی فلسطین را «گوشه ویرانه و آفت زده‌ای از شرق» خطاب کرده و می‌گفت: «یهودیان،‌ یعنی نمایندگان متمدن غرب، با خود نظافت، نظم و فرهنگ غربی را به این ویرانه می‌آورند.»
در 25 آوریل 1920 شورای عالی متفقین قیمومیت فلسطین را به دولت انگلیس واگذار کرد و 22 ژوئیه 1922 این امر از طرف شورای مجمع اتفاق ملل به دولت انگلیس ابلاغ شد. موضوع تأسیس کانون ملی یهود در فلسطین جزء دستور قیمومیت بود و اعلامیه بالفور تقریباً کلمه به کلمه درآن درج شده بود و دولت قیم را موظف ساخته بود که استقلال و خودمختاری این کانون را تأمین نماید و در ماده (4) کارگزاری یهود را که با دولت قیم به منظور تأسیس کانون ملی همکاری خواهد کرد به رسمیت شناخته بود و تصریح کرده بود که کارگزاری مزبور به منزله سازمان یهود می‌باشد و در ماده (6) قید شده بود که دولت قیم باید وسایل و موجبات مهاجرت و اسکان یهودیها را به صورتی که به پیروان سایر مذاهب تعدی و اجحاف نشود فراهم سازد.
بعد از آنکه در 1920 دستور قیمومیت در «سان رمو» امضا شد دولت انگلیس به اداره این منطقه اقدام نمود و «سر هربرت ساموئل» که از خانواده های معروف یهودیهای انگلیس بود ولی در نهضت صهیونی عضویت نداشت به عنوان نخستین کمیسر عالی فلسطین انتخاب شد. هنگام متارکه جنگ بین‌الملل اول فقط پنجاه و پنج هزار یهودی در اراضی مقدس وجود داشت. حکومت جدید درهای کشور را به روی مهاجرین یهودی باز کرد و این امر فوراً مورد اعتراض اعراب قرار گرفت.
اولین کنگره افراد و جمعیتهای مبارز فلسطینی در سال 1919 در شهر بیت‌المقدس تشکیل شد، ‌در قطعنامه این کنگره مواردی از جمله تقاضای جلوگیری از مهاجرت، شکستن وعده بالفور، پایان دادن به حکومت سرپرستی و وحدت با سوریه با در نظر گرفتن اینکه فلسطین هم جزء سوریه به نام «سوریه جنوبی» باشد، گنجانده شده بود. کنگره چهارم در ژوئن 1921 در شهر بیت‌المقدس به دنبال کنگره‌های معمولی دوم و سوم تشکیل شد و تمام مواد قطعنامه‌های کنگره‌های قبلی را تأکید و تثبیت نمود. همچنین در روزهای چهارم تا هشتم آوریل 1920 در شهر بیت‌‌المقدس، در محل «موسم النبی»، اولین شورش و اعتراضات فلسطین روی داد. مراسم مذهبی «موسم النبی» تبدیل به یک صحنه شورش و تظاهرات ملی شدیدی علیه صهیونیسم و استعمار بریتانیا شد. در جریان این شورش مردم به یهودیان حمله کردند و در اثر تصادم شدیدی که بین اعراب و یهودیان و افراد پلیس که از یهودیان دفاع می‌کردند رخ داد، عده‌ای‌ از یهودیان و عربها کشته و مجروح شدند. در 1921 نیز شورشهایی علیه یهودیها به وقوع پیوست و عربهای سایر کشورها به روشنی مخالفت خود را با طرح صهیونیستها مبتنی بر تبدیل کردن فلسطین به منطقه یهودی‌نشین اعلام کردند. در پارلمان انگلستان،‌ صهیونیستها قدرت فوق‌العاده‌ای داشتند. به همین دلیل حکام انگلیسی کوشیدند جاه‌طلبی یهود را تعدیل کنند و بدین وسیله آنها را برای عربها پذیرفتنی گردانند، زیرا در غیراینصورت ممکن بود عربها برای همیشه یهودیان را از خود جدا نموده و به کلی به صورت بیگانه بنگرند. این قبیل ملاحظات موجب شد که انگلستان،‌ به وسیله یادداشت چرچیل که در سوم ژوئن 1922 منتشر شد، سیاست خود را اعلام کند. در این یادداشت، «اعلامیه بالفور» که در اصل پذیرفته شده بود، به دقت و بدون کوچکترین اشتباهی مجدداً تفسیر شده بود. در این یادداشت سؤال شده بود که ماهیت موطنی یهودیان چیست؟ و جواب داده شده بود که: برخلاف تصور عده‌ای قصد آن نیست که فلسطین، همانقدر که انگلستان،‌ انگلیسی‌نشین است، یهودی‌نشین شود، بلکه قصد این است که: «جامعه فعلی یهود، به کمک یهودیان سراسر دنیا، توسعه بیشتری پیدا کند تا اینکه جامعه تبدیل به مرکزی بشود که بطور کلی یهودیان به دلایل مذهبی و نژادی، بدان علاقه نشان دهند و افتخار کنند» در مورد مهاجرت یهودیان به فلسطین گفته شده بود که محدودیتهایی در مهاجرت پدیدار خواهد شد، به دلیل اینکه «ظرفیت اقتصادی این کشور در حال حاضر قدرت پذیرفتن تازه واردان را ندارد.» همچنین تصریح شده بود که قصد این نیست که «جمعیت، زبان و فرهنگ عرب از فلسطین ریشه‌کن گردد تا تحت انقیاد دیگران آورده شود.»
دولت انگلستان به سازمان صهیونیستها فهماند که اگر این سازمان بخواهد قیمومیت بریتانیا بر فلسطین رسمیت پیدا کند باید این توجیه و تفسیر از اعلامیه «بالفور» را رسماً تصویب کند. هیئت مدیره سازمان صهیونیسم این توجیه و تفسیر را پذیرفت و تصویب کرد و بدین ترتیب رسماً طرح ایجاد یک دولت یهودی را رد کرد و به قول «وایزمن» اظهار امیدواری کرد که «طرحی برای ایجاد اکثریت در فلسطین تنظیم شود.» موقعی که چنین اکثریتی در فلسطین بوجود آید، دولت یهود، به جبر شرایط زمان خودبخود بوجود خواهد آمد. بدین ترتیب پیش‌نویس قطعنامه مربوط به واگذاری قیمومیت فلسطین به بریتانیا با تأیید صهیونیستها از توجیه و تعبیر مجدد اعلامیه بالفور و بدون آن ماده مربوط به ایجاد دولت یهود به جامعه ملل تقویم شد و در بیست و دوم ژوئیه 1922 به تصویب رسید. از این تاریخ به بعد حکومت سرپرستی فلسطین هر سال سهمیه مهاجرین یهودی را اعلام کرد و عده آن پیوسته رو به افزایش نهاد. این وضعیت خشم اعراب را برانگیخت و اعتراضات ضدصهیونیستی از سال 1928 مجدداً آغاز گردید و در تابستان 1929 در کنار دیوار براق با دیوار ندبه درگیری خونینی بین اعراب فلسطین و صهیونیستها درگرفت. طبق مندرجات مطبوعات فلسطین،‌ جدال بین یهودیان صهیونیست و اعراب فلسطین در اگوست سال 1929 بوقوع پیوست. طی راه‌پیماییهایی که طرفین انجام دادند برخوردی بسیار خونین در روز 23 همان ماه بوجود آمد که بر اثر تیراندازی شدید صهیونیستها و سربازان بریتانیایی، فلسطینیها خسارات زیادی متحمل شدند، از آن جمله 351 نفر شهید، 150 نفر زخمی و صدها نفر زندانی شدند. بعد از درگیری دیوار براق به تدریج مبارزات و اعتراضات مردم فلسطین اوج تازه‌ای گرفت و در سال 1963 قیام شیخ عزالدین قسام به وقوع پیوست. و این مبارزات همچنان ادامه داشت.
در سال 1939 دولت انگلیس میزگردی از نمایندگان صهیونیست و فلسطین در لندن تشکیل داد که بر اثر پافشاری طرفین در اعاده حقوق خویش بی‌نتیجه ماند. در 17 ماه مه 1939 دولت انگلیس کتاب سفیدی منتشر ساخت و پیشنهاد کرد که ظرف مدت ده سال دولت مستقلی در فلسطین تشکیل شود که طبق قرارداد مخصوص دیگری به دولت انگلیس مربوط باشد. در این کتاب سفید سرزمین فلسطین را به سه منطقه تقسیم می‌کرد، منطقه‌ای که بطور مجاز به یهودیان واگذار می‌شود، منطقه‌ای که بطور محدود به یهودیان واگذار می‌گردد و منطقه ممنوع برای واگذاری. هر چند که اعراب پیشنهاد را پذیرفتند، اما صهیونیستها از این عمل انگلیس به شدت خشمگین شدند و گفتند که دولت انگلیس جانب اعراب را گرفته است.
در دوران جنگ بین‌المللی دوم تقریباً بر فلسطین آرامش حکمفرما بود. از 28 آوریل تا 15 مه 1947 سازمان ملل متحد جلسات متعددی برای رسیدگی به مسئله فلسطین برگزار کرد و تصمیم گرفت کمیته‌ای به نام کمیته مخصوص ملل متحد فلسطین تشکیل شود. اعضای کمیته مزبور که از فلسطین دیدن کردند شرح بازدید خود را همراه با پیشنهادهایی تقدیم سازمان ملل نمودند.
بنا به تصمیم و توصیه گروه نفوذ و اعمال فشار امریکا و نهضت صهیونیست اکثریت اعضای کمیته سازمان ملل متحد در 29 نوامبر 1948، رأی به تقسیم سیاسی و وحدت اقتصادی فلسطین داد. طبق نظریه مزبور کشور فلسطین به دو منطقه عرب و یهود تقسیم می‌شد که شهر بیت‌المقدس به هیچ یک از مناطق تعلق نداشت و تحت اداره سرپرستی شورای قیمومیت سازمان ملل متحد قرار گرفت.
در چهاردهم ماه مه 1948، دولت انگلیس به قیمومیت خود خاتمه داد و قشون خود را از آن کشور خارج نمود. در همان روز شورای ملی یهود در تل‌آویو انعقاد یافت و بن‌گوریون موجودیت دولت اسرائیل را اعلام و چند ساعت بعد «ترومن» رئیس جمهور وقت امریکا دولت جدیدالتأسیس را عملاً به رسمیت شناخت.

1ـ 2) بررسی حاکمیت و ملیت در قدس در ادوار تاریخ
از آنجا که یکی از مؤلفه‌های مهم ژئوپلتیک قدس ناهمگونی مذاهب و فرهنگها بوده و این امر باعث پیچیدگی ژئوپلتیکی می‌گردد ولی آمارنگاری عربی ـ اسلامی بیت‌المقدس نشان می‌دهد که اکثر ساکنین شهر در طول تاریخ، عرب بوده‌اند. در قرون 13 و 14 میلادی تعداد ساکنان عرب شهر، بالغ بر 40 هزار نفر بوده است و همچنین بعد از آزادی بیت‌المقدس در نبرد حطین جمعیت مسلمان شهر قدس بین 70 تا 80 درصد از کل جمعیت شهر بود. منابع تاریخی درباره مسیحیان بیت‌المقدس ذکر می‌کنند که اکثر آنها اصلیت عربی دارند و بعضی اصلیت اروپائی دارند. مهمترین طوائف مسیحی که در قرن 13 در بیت‌المقدس وجود داشتند شامل لاتین‌ها، سوریون (سریانی)، الیعاقبه، ارمنی،‌ ارتدوکس، النساطره، الهنود، الاحباش و الجورجیون بودند.
اما حضور یهودیان در قدس در دوران اسلامی بسیار کم بود و آنها به دنبال انعقاد پیمان صلح و دریافت امان‌نامه در دوران خلیفه دوم در این شهر حضور پیدا کردند. بر اساس این پیمان یهودیان اجازه اقامت در بیت‌المقدس را نداشتند ولی آنها با پوشش خدمت در مسجدالاقصی در این شهر نفوذ کردند ولی خلیفه عمربن عبدالعزیز به وجود یهودیان در این شهر مقدس پایان داد. به اختصار می‌توان گفت که اعراب در بیت‌المقدس در تمام اعصار قدیم و حتی در دوران اشغال این شهر توسط اروپائیان حضور مستمر داشته‌اند بطوری که تمام آثار تاریخی باقیمانده در قدس عربی بوده و در تمام محلات و مناطق بیت‌المقدس این آثار به چشم می‌خورد. در دوران اسلامی شعاع حضور علمی، فرهنگی و تمدنی مسلمانان در بیت‌المقدس به قدری تابناک بود که طلاب علم و معرفت از تمام عالم اسلامی در آنجا گرد هم می‌آمدند.
با بررسی ادعاهای متفکران یهودی در اثبات وجودشان در بیت‌المقدس متوجه مــی‌شویم کــه آنها دوران و اعصار تاریخ
قدس را فراموش می‌کنند و بر روی آن سرپوش می‌گذارند بخصوص دوره طولانی حاکمیت عربی ـ اسلامی از قرن هفتم میلادی تا زمان اشغال کامل قدس در سال 1967 را نادیده می‌گیرند. حیات بیت‌المقدس تحت حاکمیت اسلامی بیش از دوازده و نیم قرن ادامه داشته است. همچنین این مدت غیر از مدت زمانی است که قدس حیات عربی صرف قبل از ظهور اسلام داشته که این دوران هم قرون متعددی را شامل می‌گردد. به این دلایل باید گفت که ادعاهای رژیم صهیونیستی برای برگزاری جشنهای سه هزارمین سال تأسیس بیت‌المقدس و ادعایش مبنی بر اینکه سه هزار سال بطور متوالی قدس پایتخت یهود بوده است، معتبر و قانونی نبوده است و این ادعا بر جعل آشکار تاریخ بنا گردیده است.

2ـ2) موضع رژیم صهیونیستی در مورد قدس
پیش از تأسیس حکومت غاصب یهود در فلسطین، رهبران جنبش صهیونیسم آرزو می‌کردند که روزگاری بیت‌المقدس را اشغال کنند. مثلاً «آلفرد موند» یکی از رهبران صهیونیسم که در سال 1922 وزیر کار انگلستان بود، در مجمعی به یهودیان چنین وعده داد: «روزی که هیکل سلیمان را تجدید بنا کنیم، خیلی نزدیک است و من در آینده حیات خود را وقف تجدید این بنا، بر ویرانه‌های مسجدالاقصی می‌کنم»
در هفتم ژوئیه 1920 ژنرال «بولز» انگلیسی، فرماندار نظامی فلسطین، به دولت انگلیس چنین گزارش داد: «ابراهیم اسحق، خاخام بزرگ یهودیان فلسطین، و شورای رهبران مذهبی یهود و «اوسیشکن» نائب رئیس جمعیت صهیونیسم، رسماً از حکومت سرپرستی بریتانیایی در فلسطین تقاضا کرده‌اند که تمام بیت‌المقدس و مسجدالاقصی را به آنان واگذار نماید».
در دائرة‌المعارف یهود، در ذیل ماده «صهیونیسم» می‌نویسد: «یهودیان در صددند که نیروهای خود را متمرکز کنند و دشمنان خود را از بیت‌المقدس بیرون کنند و آن را مقر فرماندهی خود قرار دهند «کلررنز» رئیس جمعیت «نگهبانان دیوار ندبه» در هفته‌نامه «پالستاین» شماره ششم اوت 1939 آشکارا چنین نوشت: «این مسجد‌الاقصای مسلمانان که بر قدس‌الاقدس، معبد سلیمان بنا شده، متعلق به یهودیان است».
بدین ترتیب کاملاً روشن می‌گردد که یهودیان پیش از تشکیل حکومت غاصب خود در فلسطین همیشه در فکر تجاوز به مسجدالاقصی نخستین قبله مسلمانان بوده‌اند،‌ زیرا خاخام‌های یهود معتقدند که باید بر روی ویرانه‌های مسجد‌الاقصی، معبد سلیمان را از نو بنا کنند و توراتی را که در زیر بنای مسجدالاقصی مدفون است بیرون بیاورند.
پس از اشغال قدس در سال 1967، دولت «اشکول» (نخست‌وزیر سابق رژیم صهیونیستی) سیاستش را در رابطه با قدس مشخص کرد، «اشکول در رابطه با حاکمیت اسرائیل بر کل شهر تأکید کرد و در مقابل گروهی از رهبران دینی اعلام نمود که قصد ما این است که مدیریت بین‌المللی برای اماکن مقدس قرار دهیم بدین صورت که در دست رهبران دینی ذینفع باشد. سپس توضیح داد، از خیلی وقت پیش اسرائیل برای رسیدن به ترتیبات متقابل آماده بوده است، بر این اساس منظورمان مربوط به اماکن مقدس و اداره آن می‌شود و هرگز به مسئله حاکمیت نمی‌پردازیم. بعد از آن اسحاق رابین نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی نیز موضع «اشکول» را پس از امضا توافقنامه اسلو تائید کرد.
همزمان با شناسایی اسرائیل توسط واتیکان و درخواست پاپ مبنی بر به وجود آمدن وضعیت ویژه برای شهر قدس، اسحاق رابین اعلام کرد که منافع متعدد کلیساهای مسیحی را در حین مذاکرات با سازمان آزادیبخش فلسطین پیرامون قدس مدنظر قرار خواهیم داد و اضافه نمود در آنجا اختلافی بین موضع وی و موضع کشورهای عربی پیرامون این موضوع می‌باشد و مایل به جدایی حل دینی از حل سیاسی قضیه قدس است و وضعیت دینی بدین صورت باقی خواهد ماند. همه کلیساها به صورت خودگردانی اداره خواهند شد و نیز کشورهای اسلامی در رابطـه با چگونگـــی اداره مقدســات اسلامی مسئول خواهند شد. و موضع ما در خصوص قدس ثابت می‌باشد. قدس به صورت پایتخت یکپارچه تحت حاکمیت اسرائیل باقی خواهد ماند و مسئله قدس غیرقابل مذاکره می‌باشد.
از طرفی موضوع اسرائیلیها بر جعل آشکار تاریخ بنا می‌گردد. بدینگونه که بدون پایه و اساس تاریخی، ادعا می‌نمایند که حاکمیت یهود بر قدس سه هزار سال و بطور متوالی می‌باشد. در صورتی که با مراجعه به تاریخ می‌توان پی به بی‌اساس بودن آن برد. «اشکول» درخصوص میانگین پیشرفت یکپارچگی قدس از جنبه واقعیتی و حقوقی در بحثی ویژه با مجله «جویش آبزرور» در 20 سپتامبر 1968، در حالی که حقایق تاریخی را نادیده می‌گیرد پاسخ داد، قدس به صورت یکپارچه و بطور دائم پایتخت اسرائیل بوده است به استثناء 19 سال که بین سالهای 1948 تا سال 1967 فاصله افتاده است، اضافه بر این، شهر از یک قرن گذشته تاکنون محل زندگی اکثریت یهودی بوده است، اما دوره 19 ساله (1967 ـ 1948) این دوره کوتاه بوده است پس به چه حقی اردنی‌ها بر بخش شرقی قدس در این دوره مسلط بوده‌اند. بنابراین وضعیت این شهر به صورت وضعیت سابق آن یعنی شهر یکپارچه و تقسیم نشده برگشته است.

بازگشت حزب لیکود به قدرت، موضع حزب کار در خصوص مسئله قدس را رد می‌کند و مسئولین این حزب اظهار می‌دارند آنچه که حزب کار در حین گفتگو با فلسطینیها ارائه نموده خطر امنیتی به وجود آورده و آنچه در مورد قدس در جریان بوده هدفش بازگشت به تقسیم این شهر می‌باشد. لذا شعار «قدس با صلح» یک موقعیت بالائی را در حملات انتخاباتی لیکود علیه حزب کار به همراه داشت و قبل از به قدرت رسیدن، مجموعه‌ای از شعارها و اهداف حزب لیکود را با مدنظر قرار دادن قدس عرضه می‌نمودند. از این رو روزنامه «معاریو» در 5 حزیران 1996 ذکر کرد: معاون شهرداری قدس «شمویل مئیر» با آگاهی رئیس شهرداری «اولمرت» و با هماهنگی با سازمان «اتریت کوهانیم» طرحی را برای استیلای نهایی بر قدس شرقی فراهم نموده که نکات بارز آن بستن مؤسسات فلسطینی در این شهر نابودی منازل فلسطینیهایی که به رغم رژیم اشغالگر به صورت غیرقانونی ساخته شده اند، اخراج فلسطینیهایی که بصورت غیرقانونی در قدس می‌باشند و برپائی شهرک‌های جدید یهودی‌نشین می‌باشد. در یک جمعبندی کلی از نظر اسرائیلیها حکومت نتانیاهو برای تقویت موضع صهیونیستها در قدس، دیدگاه خشن‌تری نسبت به سایر گروهها دارد.
بنابراین موضع اسرائیلیها پیرامون قدس، علیرغم امضای توافقنامه اسلو که سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان طرف مذاکرات پیرامون قدس می‌شناسد و همچنین علیرغم تعهد اسرائیل نسبت به توافقات اسلو که موضوع بررسی وضعیت قدس را موکول به مرحله مذاکرات نموده است و صدور قطعنامه‌های سازمان ملل در خصوص وضعیت قدس، همچنان ثابت بوده است اما در برنامه‌های انتخاباتی احزاب گروههای داخلی رژیم صهیونیستی قبل از انتخاب پارلمانی و نخست‌وزیری در سال 1996 درخصوص مسئله قدس مسئله به گونه دیگر است:
1. همه احزاب و گروههای صهیونیستی در رابطه با قدس اعلام کردند، قدس کامل و یکپارچه پایتخت اسرائیل می‌باشد و برای همیشه تحت حاکمیت اسرائیل خواهد ماند.
2. درخصوص قدس گفتگو با فلسطینیها غیرممکن می‌باشد.
3. ساخت و توسعه شهرک‌های
یهودی نشین در قدس ادامه خواهد داشت.
4. قدس بصورت یکپارچه و غیرقابل تفکیک پایتخت ابدی در اسرائیل و مرکز مردم یهود برای همیشه تحت حاکمیت اسرائیل باقی خواهد ماند.

3ـ2) استراتژی یهودی‌سازی قدس
از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948، آن رژیم چند هدف را در خصوص قدس شریف در دستور کار خود قرار داده است که از جمله این اهداف تصرف کامل شهر بیت‌المقدس، یهودی‌سازی این شهر با تغییر چهره و رنگ اسلامی آن و انتقال پایتخت این رژیم از تل‌آویو به بیت‌المقدس می‌باشد. رژیم صهیونیستی برای رسیدن به این اهداف اقداماتی همچون اشغال و غصب زمینهای اعراب، تخریب منازل و اماکن اسلامی و عربی و اذیت و آزار ساکنان عرب همراه وارد نمودن فشارهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و اجتماعی، بطوری که زندگی برای اعراب در این شهر بسیار مشکل می‌باشد و اخراج مردم غیریهودی این شهر که به صورتهای مختلفی مشاهده می‌گردد، انجام می‌دهد.
نخستین تلاشها برای شهرک‌سازی در بیت‌المقدس از اواسط قرن 19 آغاز گردید. بگونه‌ای که طی سالهای 1843 ـ 1897 تعداد 27 شهرک یهودی در این شهر و اطراف آن و از سال 1897 تا 1930 تعداد 24 شهرک یهودی دیگر در آن احداث گردید.
انگلیسی‌ها نیز در دوران قیمومیت فلسطین 117 هزار دونم (دونم مساوی یک هزار متر مربع) از اراضی حکومتی واقع در فرمانداری بیت‌المقدس را به آژانس یهود واگذار نمودند و طی این مدت از هرگونه ساختمان‌سازی در بخش شرقی بیت‌المقدس ممانعت کردند.
در سال 1945 زمانی که فلسطین تحت‌الحمایه دولت بریتانیا بود مساحت بیت‌المقدس (19331) دونم بود، که 58% از آن یعنی (11191) دونم در مالکیت اعراب و (4835) دونم (25%) در اختیار یهودیان، (3305) دونم را راهها و میادین تشکیل داده و 17% بقیه نیز به موارد دیگر اختصاص داشت.
پس از تشکیل رژیم صهیونیستی در سال 1948، مطابق قسمت (ب) از ماده پنجم توافقنامه آتش‌بس امضا شده بین اردن و رژیم صهیونیستی در «رودس» سوم مارس 1949، مرزهای بیت‌المقدس بدین صورت تعیین گردد؛ در مورد منطقه قدس خطوط مرزهای آتش‌بس کاملاً طبق مرزهای تعیین شده در توافقنامه آتش بس امضا شده در تاریخ 20 نوامبر 1948 منطبق می‌باشد. به این ترتیب قدس به دو قسمت تقسیم گردید.
1. قسمت شرقی تحت حاکمیت اعراب که مساحتی بالغ بر (2220) دونم داشت.
2. قدس غربی تحت حاکمیت اسرائیل با مساحت (16261) و علاوه بر آن مناطقی با مساحتی در حدود (850) دونم در حد فاصل این دو منطقه نیز زیر نظر سازمان ملل متحد قرار گرفت.
پس از سال 1967 که رژیم صهیونیستی شهر بیت المقدس و زمینهای بسیاری از حومه آن را اشغال نمود، این شهر مساحتی در حدود (108000) دونم پیدا کرد؛ سپس با توسعه دوباره این شهر بوسیله الحاق زمینهای از کرانه باختری مساحت این شهر در سال 1994 به (123000) دونم رسید. روند مصادره زمینهای بیت‌المقدس به شرح ذیل می‌باشد:
ـ حکومت قیمومیت فلسطین (117‌ هزار دونم از اراضی فرمانداری قدس را جدا کرده و به آژانس یهود بخشید.)
ـ به دنبال اشغال مستقیم قدس در سال 1967، (116) دونم از بخش جنوبی محله‌های شهر قدیمی به ظاهر برای مصالح عمومی و در واقع به جهت برپائی محله یهودی جدید مصادره شد.
ـ مرحله بعدی در سال 1968 آغاز شده و (3345) دونم از اراضی منطقه «شیخ جراح و وادی الجوز و ارض السمار» برای ساخت شهرکهای یهودی مصادره شد.
ـ اوایل دهه هشتاد زمانی که (کنیست) مجلس صهیونیستی در 30 جولای 1980 قانون جدیدی به عنوان اینکه قدس پایتخت رژیم صهیونیست می‌باشد را تصویب کرد و رژیم صهیونیستی اراضی روستاهای «بیت حنیفا و شعفاط» که حدود (440) دونم بود را برای برپائی شهرکهای «بسغات زئیف» و «بسغات أومر» مصادره کرد.
ـــ از سال 1987 مرحله دیگری از روند مصادره زمینهای قدس و شهرک‌سازی آغاز گردید که هنوز ادامه دارد. این مرحله اولین بار توسط «اریل شارون» تروریست و وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی و وزیر مسکن در دولت ائتلافی سال 1987 و وزیر امور زیر بنائی و مسکن در دولت تندرو نتانیاهو، با اشغال یک ساختمان متعلق به اعراب در محله‌های اسلامی این شهر آغاز شد و به دنبال آن گامهای مشابهی در روستاها و شهر بیت‌المقدس از سوی گروههای افراطی یهودی انجام گردید. همچنین نیروهای اشغالگر در 14/3/1995، (2040) دونم از اراضی روستای شعفاط و عنانا، العسیویه، نزدیک قدس را به دلیل انتقال خطوط برق بین شهرکهای «راموت و معالیه ادومیم» مصادره نمودند.
بنابراین بدینگونه مساحت شهر قدس از حدود 5/6 کیلومتر مربع در سال 1948 به 5/70 کیلومتر مربع در طول 20 سال پس از سال 1967گسترش یافت و در این مدت 32 روستای عربی اشغال و نابود شد و بر روی آن شهرکهای یهودی ساخته شد. آنچنان که با اشغالگری یهودیها، بیش از 24 هزار دونم از زمینهای قدس در طول 28 سال پس از جنگ 1967 مصادره گردید و در طول این دوره بیش از (38500) واحد مسکونی یهودی در قدس شرقی ساخته شد و موجب افزایش تعداد یهودیان در این بخش از شهر، از صفر در سال 1967 به بیش از 165 هزار شهرک‌نشین تا سال 1995 در برابر 160 هزار فلسطینی گردید.
از ابتدای اشغال فلسطین توسط بریتانیا در سال 1917، میزان مالکیت عربی در قدس بیش از 90% از مساحت قدس بوده و مالکیت یهود بیش از 4% را تشکیل نمی‌داد. همچنین ساکنان قدس را که در حدود 40 هزار نفر در آن زمان بودند شامل می‌شد و ساکنان یهودی بیش از 35% کل جمعیت، حدود 10 هزار یهودی بودند. غیر از این، نسبت جمعیت و مالکیت یهود و عرب در زمان قیمومیت، در‌ آغاز سال 1994 مشاهده گردید که نسبت به ساکنان عرب 26% از مجموع ساکنان 587 هزار نفری قدس شریف می‌باشد در حالی که نسبت ساکنان یهود به 74% می‌رسد. اما 86% مالکیت اراضی و املاک برای یهودیان و اماکن عمومی و 10% برای عربها می‌باشد و برای حفاظت از 4% باقیمانده طرف عربی آن کوشش می‌نماید تا اشغالگران صهیونیست مصادره ننمایند.
رژیم صهیونیستی در راستای سیاستهای توسعه‌طلبانه‌اش پس از اشغال کرانه باختری و نوار غزه در سال 1967، یکی از برنامه‌های یهودی سازی خود را در قالب شهرک‌سازی در قدس آغاز کرد. از اینرو یهودیان پس از مصاره زمینهای فلسطینیان سه کمربند از شهرکهای یهودی با هدف محاصره و جداسازی شهر بیت‌المقدس از کرانه باختری ایجاد کرده‌اند که به شرح ذیل می‌باشد:
1. کمربند اول دور شهر قدیمی و اطراف آن به سوی بخش غربی شهر کشیده شده که به صورت ایجاد محله یهودی و پارک ملی در درون دیوار تاریخی شهر و بخش شرقی و جنوب آن یک مرکز تجاری در داخل این کمربند می‌باشد.
2. کمربند دوم محله‌های عربی بیرون از دیوار شهر، در مناطقی واقع در درون محدوده شهرداری قدس دوران حاکمیت اردنی‌ها را از سه طرف در برمی‌گیرد و شهرکهایی به صورت کمان، شهر را از محله‌های مسکونی اعراب در شمال و جنوب جدا می‌سازد که تعداد این شهرکها در چارچوب این کمربند 11 شهرک یهود می‌باشد.
3. کمربند سوم با هدف محاصره شهر قدس بر اساس طرحهای پیشنهادی اسرائیل و یهودی‌سازی آن ایجاد شده، این طرح در صدد تهی‌سازی محله‌های عربی از ساکنین آن و جایگزینی یهود به جای آنها است.
بنابراین تا سال 1996 حدود 71% از مساحت قدس شرقی مصادره گردیده است که 31% آن به بهانه مصالح عمومی و 40% دیگر به بهانه مناطق فضای سبز مصادره شد و اعلام گردید این مناطق قابل ساختمان‌سازی نیست ولی پس از مدتی اجازه ساختمان‌سازی در آن مناطق به یهودیها داده شد، در حالی که ساختمان سازی برای عربها منع شده بود.
در دوران اشغال، اسرائیلیها 15 شهرک و 17 محله مسکونی در زمینهای مصادره شده قدس شرقی تا سال 1996 ساختند و 88% از کل واحدهای مسکونی که در قدس شرقی بنا گردیده بود برای اقامت یهودیان بود، در حالی که فقط 12% در محله‌های عربی ساختمان‌سازی صورت گرفته بود. همچنین هیچ واحد مسکونی برای اعراب از 38500 واحد مسکونی که در قدس شرقی بر روی زمینهای مصادره شده عربها ساخته شده بود اختصاص ندادند.

4 ـ2) وضعیت در روند تغییر بافت جمعیت شهر قدس
رژیم صهیونیستی از ابتدای اشغال قدس شریف اقدامهایی در جهت تغییر بافت جمعیت این شهر مقدس آغاز کرده که کماکان ادامه دارد. بدون شک کلیه این تلاشها در راستای طرح تخلیه بیت المقدس از ساکنان اصلی آن به صورت که رهبران رژیم صهیونیستی می‌خواهند، یعنی هیچگاه میانگین جمعیت فلسطینیان از 28% کل جمعیت پای فراتر ننهد. تحقیقاً برای تحقق این طرح با توجه به رشد جمعیت، وضعیت خاصی برای فلسطینیان ساکن بیت‌المقدس بوجود آمده است که موارد ذیل از جمله اقدامهای رژیم صهیونیستی در این خصوص می‌باشد:
الف) ابطال اوراق هویت و عدم تجدید اقامت
ب) مصادره زمینهای فلسطینیان و مسئله ساخت مسکن
ج) انهدام منازل فلسطینیان
د) سعی در عدم اعطای اجازه ساخت منازل برای فلسطینیان و افزایش وسیع قید و بندهای صدور چنین مجوزهایی
ﻫ) عدم اعطای مجوز ساخت بناهای بیش از دو طبقه برای فلسطینیان
و) اعطای اجازه به یهودیان برای داشتن املاک در قدس شرقی، در حالی که این امر برای فلسطینیان به کلی ممنوع می‌باشد.

3. اسلام و مسئله قدس
مقارن با ظهور اسلام در سال 614 م، بیت‌المقدس دو بار در بین دو قدرت بزرگ آن زمان یعنی ایران و روم شرقی دست به دست گشت. ابتدا خسروپرویز امپراطور ساسانی،‌ قدس را از دست رومیان بیرون آورد و صلیب حضرت عیسی را به پایتخت ایران منتقل نمود. در این سال علاوه بر قدس، مصر، سوریه، فنیقیه و فلسطین نیز به تصرف ایرانیان در آمد. سپس در سال 629 میلادی مجدداً فلسطین و سوریه به دست هراکلی (هراقلیوس) امپراطور روم افتاد و صلیب حضرت عیسی از پایتخت ایران به بیت‌المقدس منتقل گردید.
با ظهور اسلام، در مدت سیزده سال پس از بعثت پیامبراکرم(ص)، مسجدالاقصی در قدس قبله مسلمانان به شمار می‌رفت، در این سال هنگامی که حضرت رسول(ص) در مسجد بنی‌سلمه واقع در مدینه نماز می‌خواندند، قبله به فرمان الهی به سوی مکه تعیین شد. آن مسجد را از آن پس ذوقبلتین گفتند. یعنی صاحب دو قبله که یکی رو به سوی مسجدالاقصی و دیگری به سوی مسجدالحرام دارد.
پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) در اواخر عمر، سپاهی عظیم به سرداری جوانی به نام «اسامة بن زید بن حارثه» را مأمور فتح شام نمود. اما همزمان با حرکت «اسامة بن زید» پیامبر اسلام (ص) رحلت فرمودند. در زمان ابوبکر سپاهیانی برای فتح شام فرستاده شد و شهرها یکی پس از دیگری بدست مسلمانان افتاد و پس از مرگ ابوبکر عمربن خطاب سپاهیانی را به فرماندهی ابوعبیده جراح برای ادامه فتوحات گسیل داشت که در اثر جنگهایی بین مسلمانان و رومیان با فتح مسلمانان و سقوط دمشق از دست رومیان پایان یافت و پس از دمشق سایر شهرهای سوریه به دست مسلمانان افتاد و ابوعبیده پس از فتح حمص و بعلبک راهی شهر بیت‌المقدس گردید. سپاه ابوعبیده جراح در محلی به نام «اجنادین» نزدیک بیت‌المقدس بقیه سپاه رومیان را سرکوب ساخت، اما شهر قدس به شکست تن در نداد و به مقاومت ایستاد و ابوعبیده جراح شهر را به محاصره گرفت. عاقبت مردم شهر وادار به مصالحه شدند، مشروط به اینکه خلیفه مسلمین با حضور خود در قدس کار مصالحه و شرایط صلح را به انجام رساند. ابوعبیده جراح به خلیفه پیغام فرستاد و قضایا را شرح داد.
عمربن خطاب این شرط را پذیرفت و صلحنامه و قرار دادی منعقد نمودند مشروط بر اینکه نصاری با پرداخت جزیه در امان بوده و در اجرای مناسک دینی آزاد باشند. معابد و کلیساهای آنها را در اختیارشان گذاشت و یهودیان را از ورود به بیت‌المقدس و اختلاط با سایر ساکنان منع کرد.
بر طبق مواد قرارداد که در سال 15 ﻫ .ق منعقد شد، قدس رسماً به تسلط مسلمانان در آمد و نام این شهر از «ایلیا» به بیت‌المقدس تغییر یافت. عبدالملک بن مروان در سال 690 میلادی «قبة صخره» را ساخت و مسجدالاقصی را پی گذاشت. عبدالملک برای اینکه بتواند هزینه این عمارت را تأمین نماید، دستور داد خراج و مالیات هفت سال سرزمین مصر را به این کار اختصاص دهند.
اداره قدس توسط مسلمانان در زمان خلفای عباسی نیز ادامه یافت. خلفای عباسی به سهم خود در تعظیم و تکریم قدس و نگهداری اماکن متبرکه کوششها کردند. هنگامی که بر اثر زلزله قسمتی از بنای صخره ویران شد، ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسی معروف به دوانیقی فرمان داد طلای پوشش درهای قدس را کندند، از آن مسکوک ساختند و هزینه بازسازی آن نمودند.
هنگام وقوع جنگهای صلیبی که مورخان آن را نه جنگ دانسته‌اند لکن علاوه بر نه جنگ بزرگ، دفعات جنگ و گریزها و درگیریهای کوچک از این تعداد خیلی بیشتر بوده است. در جنگ اول و ششم صلیبی، بیت المقدس به اشغال صلیبیون در آمد و در بقیه جنگها پیروزی با مسلمانان بود و قدس در دست مسلمانان قرار داشت.
«آلبرماله» و «ژول ایزاک» هدف از لشکرکشیهای مسیحیان به بیت‌المقدس و جنگهای صلیبی را تبلیغات و موعظه پاپ و کشیشها برای نجات بیت‌المقدس و تربت خیالی عیسی(ع) از دست مسلمانان که برابر با رفتن به بهشت می‌دانستند، ذکر کرده و می‌گویند؛ از این رو پاپ «اوربن دوم» با حضور جمع کثیری از روحانیون و امنای دین، مسیحیان را دعوت نمود که اسلحه بردارند و تربت عیسی(ع) را نجات دهند. پاپ در مرکز و جنوب فرانسه به گردش پرداخته، مردم را به جنگ ترغیب می‌کرد و ضمناً به عموم اسقف‌ها نامه نوشت و آنها را دعوت نمود که برای جنگ «صلیب» به وعظ پردازند و دیگران را نیز به وعظ وا دارند و وعده داد که هر کس در لشکرکشی شرکت کند آمرزیده خواهد شد.
روز حرکت قشون صلیبی‌ها که با حکم پاپ تعیین و اعلام گردید، گوئی تمام اروپا از جا کنده شد. عده افراد قشون به یک میلیون نفر می‌رسید،‌ ولی مرد جنگی بیش از سیصد هزار نفر نبود، قشون صلیب سه سال بعد از تاریخ حرکت،‌ به بیت‌المقدس رسید. در این موقع بیش از چهل هزار نفر از افراد قشون باقی نمانده و بقیه در راه تلف شده بودند. تشنگی و گرسنگی، باقیمانده افراد را تهدید می‌کرد، لذا دیوانه‌وار حمله کردند و وارد شهر شدند و خونریزی سختی برپا کردند. «گودفروا» فرمانده نیروهای صلیبی به پاپ نوشت «اگر می‌خواهید بدانید با دشمنانی که در بیت‌المقدس به دست ما افتادند چه معامله‌ای شد، همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد، در لجه‌ای از خون مسلمانان می‌تاختند و خون تا زانوی مرکب‌ها رسید، فقط ده هزار مسلمان در معبد قتل عام شد و هر کس در آنجا راه می‌رفت تا بند پایش را خون می‌گرفت... از کفار (مسلمانان) هیچکس جان سالم به در نبرد و حتی زنان و اطفال خردسال را هم کشتیم. پس از کشتار نوبت به غارت خانه رسید، کسان ما چون از خونریزی سیر شدند به خانه ریختند و هر چه به دستشان افتاد ضبط کردند و هر کس وارد خانه‌ای می‌شد آن را ملک مطلق خود می‌شمرد، و این رسم چنان جاری و ساری بود که گوئی قانونی بود که باید مو به مو رعایت شود.
حمله صلیبیون به شهر بیت‌المقدس را اگر با ورود عمر خلیفه دوم مسلمین مقایسه کنیم که با کمال سادگی و بدون خونریزی وارد آنجا شد و مسلمانان مدت پنج قرن بدون ریخته شدن یک قطره خون آنجا را اداره کردند، به خوبی به اهمیت این شهر برای اسلام و مسلمانان که به آن نهایت احترام را می‌گذاشتند،‌ واقف خواهیم شد.
صلاح الدین ایوبی بعد از آنکه به قدرت رسید، طی جنگهای متوالی به تدریج شهرهای بیروت، عکا، عسقلان، رمله، غزه، بیت لحم، بیت ابراهیم و چندین شهر دیگر را متصرف شد و آماده حمله به شهر بیت‌المقدس و رها سازی آن از دست صلیبیون گردید. سپاه صلاح‌الدین در پانزدهم رجب سال 583 ﻫ .ق به شهر حمله کرد و پس از یک هفته جنگ نیروهای صلیبی مستقر در شهر تسلیم شدند. صلاح‌الدین و سوارانش ساده و بی‌تکلف وارد شهر شدند و به هیچوجه صدمه و آزادی به اهل شهر وارد نساختند. برخلاف مسیحیان صلیبی که در سال 429 ﻫ .ق به هنگام فتح قدس جویهای خون به راه انداختند و هفتاد هزار نفر را قتل عام نمودند، سپاهیان مسلمان کوچکترین گزندی به مردم نزدند و به آنها نزدند و به آنها امان دادند تا هر چه دارند بردارند و از آن شهر بروند و مسجدالاقصی پس از 89 سال که در دست صلیبیون بود به دست مسلمانان افتاد.
جنگهای صلیبی همزمان با سلسله ایوبیان بود. از زمانی که صلاح‌الدین قدس را فتح نمود جانشینان وی نیز کماکان آن را در دست داشتند و صلیبیون در جنگهای دیگر صلیبی که در سال (1229 ـ 1228) میلادی مطابق با (627 ـ 626) ﻫ .ق به تحریک پاپ «انوریوس سوم» به وقوع پیوست. فردریک دوم پادشاه آلمان به سوی بیت‌المقدس حرکت نموده و از اختلاف بین سلاطین ایوبی سود جسته و قدس را اشغال نمود. اما به علت اختلاف پاپ و کشیشها با فردریک، وی به سال 627 ﻫ .ق مطابق با 1229 .م از قدس به کشورش مراجعت کرد و جنگ ششم صلیبی را به پایان رسانید. هشت سال بعد، مسلمانان بار دیگر بیت‌المقدس را محاصره و فتح نمودند.
حکمرانان سلسله ممالیک با مرگ آخرین پادشاه ایوبی یعنی تورانشاه چهارم (648 ﻫ .ق) رسماً در مصر زمام امور را به دست گرفتند. این ممالیک حتی سپاه مغول را که عازم تسخیر بیت‌المقدس بود شکست دادند و با نبردهای فراوان خود با صلیبیها در سال 690 (1291 میلادی) با تصرف شهر عکا، آخرین بازماندگان صلیبی را نابود کردند و نفوذ خود را در شهرهای شام و فلسطین گسترش دادند. در هنگامیکه حکومت شام و فلسطین و مصر به دست ممالیک اداره می‌گردید بیت‌المقدس نیز زیر نظر آنان اداره می‌شد. با ظهور سلاطین عثمانی ترکیه و نفوذ آنان در کشورهای اسلامی بیت‌المقدس نیز به تصرف آن سلاطین درآمد.
در زمان امپراطوری عثمانی، سلطان سلیم اول، سپاهیان ترک در ماه اوت 1516 .م مطابق با رجب 922 ﻫ .ق به مصر یورش بردند. ابتدا شهرهای حلب، حامه، دمشق و بیت‌المقدس را متصرف شدند و در سال بعد حمله قطعی را به مصر آغاز نمودند.
در عصر سلطان سلیمان عثمانی و سایر سلاطین بعد از او، بیت‌المقدس به صورت استانی ممتاز در‌ آمد که تابع قسطنطنیه بود. عثمانیها نام بیت‌المقدس را به «قدس شریف» تغییر دادند. پس از مرگ سلطان سلیمان و در زمان جانشینان او، باز هم قدس شریف که شهری آباد و پرجمعیت بود و سایر شهرهای فلسطین به مدت چهار قرن به دست سلاطین عثمانی اداره شد.
بنابراین از سال 1517 میلادی بیت‌المقدس تحت اداره حکومتهای عثمانی درآمد و همچنان در دست آنان قرار داشت تا آنکه در 1917 میلادی (1337 ﻫ .ق) انگلیس با همکاری نیروهای متفقین و سربازان انقلاب عربی آنجا را تصرف کردند. بدین ترتیب از سال 15 تا 1337 ﻫ .ق (جز در مدت تقریباً یک قرن) به مدت دوازده و نیم قرن اداره بیت‌المقدس با مسلمانان بود و پیروان مذاهب گوناگون از آزادی کامل مذهبی و رفت و آمد در آن شهر برخوردار بودند.
در یک نگاه کلی آنچه که بیت‌المقدس را در نظر جهان اسلام دارای اهمیت ویژه می‌نماید و توجه همه مسلمانان را به آن معطوف می‌کند، علاوه بر موقعیت ژئوپلتیک این شهر در طول تاریخ به دو جهت می‌باشد؛ اول اینکه بیت‌المقدس یکی از شهرهای اسلامی سرزمین فلسطین می‌باشد که بوسیله جنگ به اشغال صهیونیستها در آمده است و این مسئله برای مسلمانان قابل تحمل نمی‌باشد زیرا طبق قوانین اسلامی، سرزمین اسلامی و جماعت مسلمان نمی‌بایستی تحت انقیاد غیرمسلمانان در آیند. دوم اینکه این شهر از بعد معنوی جایگاه ویژه‌ای در میان مسلمانان دارد. بدین صورت که مسجدالاقصی نخستین قبله مسلمانان در این شهر قرار دارد. مسجدالاقصی و مسجدالصخره و اطراف آن را که در میدان وسیعی قرار دارند حرم شریف می‌نامند و از این رو بیت‌المقدس یکی از حرمهای سه‌گانه اسلامی به شمار می‌رود.
از آغاز هجرت پیامبر اسلام(ص) به «مدینه» تا سال دوم هجری، قبله پیامبر و مسلمانان در موقع نماز و نیایش بیت‌المقدس بود و بی‌شک پیش از هجرت نیز در سیزده سالی که پیامبر اکرم (ص) در مکه مکرمه اقامت داشت، رو به بیت‌المقدس می‌ایستاد و نماز می‌گذارد و از این جهت، این شهر قبله نخستین، «بلدالامین» و حرم امن شناخته می‌شود. همچنین درباره اهمیت بیت‌المقدس در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) نقل شده: مسجد بیت‌المقدس یکی از مساجد مهم اسلامی است که عبادت در آن فضیلت بسیار دارد.
علاوه بر آن، مسجدالاقصی در موقع معراج رسول اکرم‌(ص) نیز ارزش و قداست خود را نشان داد و خداوند می‌فرماید که شبانه پیامبر اکرم(ص) را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که اطراف آن را پر برکت گردانیده،‌ سیر داده تا آیات و نشانه‌های الهی را به او نشان دهد.
در شهر اسلامی بیت‌المقدس، علاوه بر مسجدالاقصی و مسجدالصخره، 36 مسجد دیگر نیز وجود دارد که 29 مسجد در داخل شهر و 7 مسجد در خارج از دیوار قدیمی این شهر قرار دارد. در بیت‌المقدس آرامگاه گروهی از مسلمانان بزرگ و اصحاب رسول‌الله(ص) نیز قرار دارد که از جمله آنان «عبادةبن صامت انصاری» است که ساکن بیت‌المقدس بود و در «باب‌الرحمة» مدفون است. از این رو، هرگونه بی‌حرمتی و صدمه زدن به اماکن مقدس این شهر و اذیت و آزار ساکنین مسلمان آن از سوی صهیونیستها، عکس العمل و خشم و انزجار مسلمانان را در پی داشته و خواهد داشت.
فلسطینیها، قدس را بخشی از اراضی فلسطین می‌دانند که اسرائیل در سال 1967 اشغال نمود و به موجب قطعنامه 242 شورای امنیت،‌ رژیم صهیونیستی موظف به عقب نشینی از اراضی اشغالی از جمله قدس شده است. در طی برگزاری نوزدهمین کنگره شورای ملی فلسطین (1988.م) در الجزایر،‌ در بیانیه استقلال ملی فلسطین اعلام گردید که دولت فلسطین بر اراضی فلسطین با پایتختی قدس شریف تشکیل می‌شود. این بیانیه در راستای روش سابق در برخورد با قضیه قدس بوده که به عنوان جزئی از اراضی اشغالی توصیف شده بود از این رو موضع فلسطینیها همچنان بدین گونه بوده است.
با شروع مذاکرات صلح مادرید،‌ بعضی از قضایا که پیچیده بود از سایر موارد جدا شد و مسئله قدس نیز یکی از مواردی بود که بررسی آن را به عقب انداخته و به مرحله نهائی مذاکرات (ساف ـ رژیم صهیونیستی) موکول شد، همچون مسئله پناهندگان، شهرکها و مرزها. از دیدگاه فلسطینیها، قدس سرزمین مقدس می‌باشد و همچنین از نظر عامه مردم فلسطین، رهبری فلسطین نمی‌تواند در مورد مطالبی که به حاکمیت بر این شهر مربوط می‌شود چشم‌پوشی نماید و مردم احتمال معامله در قضیه قدس را نیز می‌دهند زیرا شخصیتها، مقامات و گروههای فلسطینی نظرات گوناگون و متفاوتی را در مواقع و شرایط مختلف ابراز داشته‌اند. یاسر عرفات رئیس ساف و تشکیلات خودگردان فلسطینی در پاسخ به ادعاهای رژیم صهیونیستی در مورد حاکمیت بر قدس بطور مکرر تأکید نموده که شهر قدس برای همیشه پایتخت دولت فلسطین خواهد بود. فیصل الحسینی مسئول پرونده قدس در دولت خودمختار فلسطین معتقد است مسئله قدس برای تمامی مقامات فلسطینی یک خط قرمز محسوب می‌شود و هیچ کس نمی‌تواند از این خط قرمز تجاوز کند و حذف موضوع قدس از مذاکرات سرنوشت نهایی مذاکرات به معنای ویران کردن روند صلح خواهد بود. شیخ عکرمه مفتی قدس طی مصاحبه‌ای با روزنامه الاهرام چاپ قاهره در خصوص طرح بین المللی کردن شهر قدس گفت: این طرح مخاطره آمیزتر از یهودی‌کردن این شهر است. وی اضافه نمود: ما یهودی کردن و بین‌المللی کردن شهر قدس را رد می‌کنیم؛ زیرا این اقدام به معنای از دست رفتن قدس برای همیشه است و از نظر بلند مدت، بین‌المللی کردن قدس خطرناک‌تر از یهودی کردن است. کلیه احزاب، سازمانها و گروههای فلسطینی موافق و مخالف روند مذاکرات سازش، قدس را سرزمین اشغال شده همچون سایر سرزمینهای فلسطین می‌دانند و در مبارزات خود، خواهان بازپس‌گیری آن می‌باشند و قدس را پایتخت دولت فلسطین می‌دانند.
در سال 1995 از سوی بیش از 330 تن از علما و اندیشمندان امت و رهبران جنبشهای اسلامی، ملی، نیروهای سیاسی، فرهنگی،‌ اصناف و اتحادیه‌های جهان اسلام، اعلامیه‌ای به عنوان «یاری و همبستگی» در خصوص ضرورت حمایت از خط مقاومت و جهاد جنبشهای اسلامی فلسطین علیه صهیونیسم صادر گردیده که در بخشی از آن درباره قدس آمده است؛ سرزمین، حاکمیت و مقدسات شهر بیت‌المقدس و مسجد مبارک الاقصی، محل عروج پیامبر اکرم(ص) قابل معامله نیست و هر گونه راه حلی که بر ادامه اشغال بخشی از آن تکیه داشته باشد یا حقی از امت را نفی کند، از لحاظ قانونی مردود است و قابل قبول امت نخواهد بود و نشانگر و بیانگر موضع آنان نیست و هیچگونه مسئولیت یا پایبندی را ایجاد نمی‌کند.
کشورهای اسلامی دیدگاه خود را نسبت به وضعیت بیت‌المقدس بطور جداگانه و یا به وسیله اتحادیه‌ها و سازمانهای بین‌المللی و منطقه‌ای ارائه می‌نمایند. کشورهای اسلامی مهمترین فعالیتهای خود را در راستای حمایت از فلسطین و بیت‌المقدس در سازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب متمرکز نموده‌اند. اقدامات آنان در این مجامع صرفاً در تهیه قطعنامه‌ها در محکومیت رژیم صهیونیستی می‌باشد، مهمترین تشکیلات گروهی کشورهای اسلامی، سازمان کنفرانس اسلامی است و از آنجا که مسئله فلسطین و وضعیت بیت‌المقدس یکی از مشکلات جهان اسلام می‌باشد از این رو کشورهای اسلامی برای بررسی و رفع این مشکل بصورت گروهی، تدابیر و برنامه‌هایی در نظر گرفته‌اند که در بخش اهداف منشور سازمان کنفرانس اسلامی به شرح ذیل ذکر گردیده است: «مقاصد سازمان کنفرانس اسلامی عبارت خواهد بود از،... هماهنگ ساختن تلاشها برای حفاظت از "مکانهای مقدس". حمایت از مبارزات مردم فلسطین و کمک به آنان برای بازیافتن حقوق و آزادسازی سرزمینشان.» در راستای این هدف مراکز زیر در چهارچوب سازمان کنفرانس اسلامی بوجود آمده و به فعالیت پرداختند:
کمیته دائمی قدس در مراکش، دفتر اسلامی هماهنگی نظامی با فلسطین، دفتر اسلامی تحریم اسرائیل، کمیته اسلامی نظارت بر تحرکات دشمن صهیونیستی، کمیته شش‌گانه فلسطین، صندوق قدس و اداره قدس در دبیرخانه سازمان کنفرانس اسلامی.
در قطعنامه‌های مختلفی که از اولین اجلاس سازمان تاکنون صادر شده، مسئله فلسطین و محکومیت رژیم اشغالگر قدس بیشترین حجم را به خود اختصاص داده است، محتوای این قطعنامه‌ها بطور کلی موضوعات زیر را شامل می‌شود:
ـ تأکید بر استقلال فلسطین و حمایت از حق مردم آن در اعمال حاکمیت بر سرزمینشان
ـ اعلام حمایت از شهر قدس شریف به عنوان پایتخت کشور فلسطین
ـ عنوان‌کردن مسئله فلسطین به عنوان کانون منازعات اعراب و اسرائیل
ـ مشروط کردن حل منازعه اعراب و اسرائیل به عقب‌نشینی بی‌قید و شرط رژیم صهیونیستی از سرزمینهای اشغالی و بلندیهای جولان در سوریه
ـ شناسایی سازمان آزادیبخش فلسطین به عنوان تنها نماینده قانونی مردم فلسطین
ـ حمایت از انتفاضه مردم فلسطین
ـ درخواست از کشورهای عضو برای شرکت در تحریم اقتصادی و نظامی رژیم اشغالگر قدس و وادار نمودن آن رژیم به پیوستن به سازمانهای بین‌المللی مانند آژانس انرژی اتمی و...
ـ ابراز نگرانی نسبت به حمایتهای نظامی آمریکا از رژیم اشغالگر قدس
لازم به ذکر است که جمهوری اسلامی ایران همواره در جلسات سازمان کنفرانس اسلامی بر اتحاد کشورهای اسلامی و استمرار انتفاضه به عنوان راه حل مشکل فلسطین تأکید ورزیده و در مورد پاراگرافهایی که دربرگیرنده تأیید قطعنامه‌های سازمان ملل نظیر 242 و 338 و حتی بندهایی که به شکلی رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته اعلام موضع نموده است.
ششمین اجلاس وزرای خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در جده (ژوئیه 1975) با توجه به اقدامات صهیونیستها در تعرض به بیت‌المقدس و دیگر اماکن مقدسه تحت اشغال، مقرر نمود کمیته‌ای دائمی مرکب از 9 عضو به اضافه دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی تحت عنوان «کمیته قدس» تشکیل گردد. پس از مدتی تعداد اعضای آن به 15 عضو افزایش یافت.
پیگیری و اجرای قطعنامه‌های سازمان کنفرانس اسلامی و دیگر مجامع بین‌المللی در رابطه با فلسطین و مبارزه با صهیونیسم اصلی‌ترین وظیفه‌ای بود که این قطعنامه به کمیته محول نمود، همچنین در این قطعنامه تصریح گردیده که اعضای کمیته به مدت 3 سال به صورت قابل تمدید انتخاب می‌شوند، جلسات کمیته به دعوت رئیس با اکثریت اعضا تشکیل می‌گردد و حضور اکثریت برای رسمیت یافتن جلسات الزامیست. کمیته قدس تا سال 1978 مجموعاً هشت اجلاس برگزار نمود؛ جلسه اول (اوت 1975) امان، جلسه دوم (مارس 1976) جدّه،‌ جلسه سوم (دسامبر 1976) امان، و جلسات چهارم (اکتبر 1977)، پنجم (ژانویه 1978)، ششم (مارس 1978)، هفتم (ژوئن 1978) و جلسه هشتم (نوامبر 1978) همگی در جده تشکیل شده‌اند. نهمین جلسه کمیته قدس قرار بود در آوریل 1979 (دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران) برگزار گردد اما دهمین اجلاس وزرای خارجه کشورهای اسلامی با تصویب قطعنامه جدیدی به شماره (p ـ 4/10) ریاست کمیته قدس را برای همیشه به ملک حسن پادشاه مراکش واگذار نمود و با ارتقاء سطح آن مقرر نمود که از آن زمان کمیته قدس در سطح وزرای خارجه کشورهای عضو کمیته برگزار گردد. همچنین کمیته موظف گردید که گزارش عملکرد خود را به اجلاس سران کنفرانس اسلامی ارائه دهد.
بدین ترتیب دوره جدید کمیته قدس از سال 1979 آغاز گردید. کمیته مذکور از آن زمان تاکنون 16 اجلاس برگزار نموده است. اولین آن در ژوئیه 1979 در فاس مراکش و آخرین آن 27 مارس 1997 در رباط مراکش برگزار شده است. جلسات دوره جدید کمیته قدس بدین صورت برگزار شد که، 3ـ 2 ژوئیه 1979 در فاس، 12ـ 11 مارس 1980 در مراکش، سومین اجلاس فوق‌العاده 18ـ 16 اوت 1980 در دارالبیضاء، 24ـ 22 دسامبر 1980 در رباط، 24 ـ 23 آوریل 1981 در فاس، 8 ـ 6 می 1982 در ایفران، 22ـ 21 ژانویه 1983 در مراکش، 30 سپتامبر 1983 در نیوریورک، 20ـ 19 آوریل 1984 در فاس، 5 ژانویه 1988 در ایفران، 7ـ 6 آوریل 1990 در رباط، 16 اکتبر 1990 در رباط، 23 ژانویه 1992 در مراکش، 17 ـ 16 ژانویه 1995 در ایفران و 27 مارس 1997 در رباط.
به دنبال مشکلات ایجاد شده بر سر راه به اصطلاح صلح خاورمیانه بر اثر سیاستهای دولت نتانیاهو و ادامه شهرک‌سازی در سرزمینهای اشغالی فلسطین و خصوصاً در قدس شرقی، از چند ماه قبل زمزمه‌های برگزاری اجلاس کمیته قدس مطرح شد. این مسئله در سفر عرفات به مراکش و دیدار با ملک حسن تقاضا شد؛ ولی ظاهراً شرایط برگزاری اجلاس فراهم نبود و بطور رسمی تاریخی از سوی مراکش و ملک حسن به عنوان رئیس کمیته قدس تعیین نگردید. پس از سفر حسنی مبارک به امریکا و سفر 24 ساعته به مراکش در مسیر بازگشت از آن کشور، در تاریخ 24 اسفند 75 از سوی رهبران دو کشور اعلام گردید در 28 ـ 27 آوریل (8 ـ 7 فرودین) شانزدهمین اجلاس کمیته قدس در سطح وزرای خارجه برگزار خواهد شد. و از طرفی «دنیس راس» هماهنگ کننده امریکا در روند به اصطلاح صلح خاورمیانه به مراکش سفر کرد و با ملک حسن دیدار و مذاکره نمود. وی همچنین در روز شروع اجلاس نیز دیدار دو ساعته‌ای با یاسر عرفات در مراکش انجام داد و پس از آن عازم اسرائیل گردید. هیچ چیز از محتوای مذاکرات مسئول آمریکائی با ملک حسن و عرفات منتشر نشد؛ ولی اعزام فرستاده امریکا در آستانه برگزاری اجلاس و دیدار با ملک حسن به عنوان رئیس کمیته قدس و عرفات رئیس حکومت خودگردان فلسطین و متولی قضیه قدس نشان‌دهنده آخرین توصیه‌های امریکا مبنی بر احتراز از صدور بیانیه شدیداللحن اجلاس علیه اسرائیل و جلوگیری از تصمیمات تند و قاطع احتمالی علیه آن کشور می‌باشد.
در شانزدهمین اجلاس کمیته قدس، آقای عزالدین عراقی دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی نیز گزارشی ارائه نمود. وی با اشاره به وتوی امریکا گفت: امت اسلامی باید حمایت خود را برای مقابله با سیاست یهود‌ی‌سازی قدس متمرکز کند و مسئله قدس نیازمند حمایتهای مادی، معنوی، سیاسی و رسمی و مردمی کشورهای اسلامی است. وی همچنین افزود اسرائیل برای پایان دادن به حضور اعراب در قدس شریف سه استراتژی دارد:
ـ جـدا نمـودن شهر قدس از سایر سرزمینهای فلسطین.
ـ سعی در تخلیه قدس از اعراب ساکن آن.
ـ جلوگیری از رشد جمعیت عرب در داخل قدس و اطراف آن.
در پایان شانزدهمین نشست یک روزه کشورهای عضو کمیته قدس، بیانیه‌ای که در آن به دعوت ملک حسن در برگزاری اجلاس فوق جهت بررسی اوضاع خطیر قدس به عنوان اولین مسئله جهان اسلام و اصرار اسرائیل به ادامه سیاستهای خود به منظور یهودی‌کردن قدس اشاره شده است، منتشر نمودند. در این بیانیه 11 ماده‌ای ضمن حمایت از روند صلح خاورمیانه با اجرای تمام موافقتنامه‌های امضا شده، قدس را جزو سرزمینهای اشغالی فلسطین دانسته و خواستار اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت در این رابطه شدند و با حمایت و تجدید همبستگی با مردم فلسطین، سیاستهای شهرک سازی‌ و یهودی‌کردن قدس و سایر سرزمینهای عربی و فلسطین اشغالی را محکوم نموده و آن را مخالف موافقتنامه‌ها و قطعنامه‌های بین‌المللی و شورای امنیت دانستند و از اسرائیل خواستار توقف فوری شهر‌ک‌سازی خصوصاً در کوه ابوغنیم، آزادسازی زندانیان فلسطینی و پایان دادن به محاصره اقتصادی فلسطین شدند.
مهمترین بند قطعنامه، بند 7 آن می‌باشد که از دولتهای اسلامی و عربی که اقداماتی را به منظور برقراری رابطه با اسرائیل شروع نموده‌اند،‌ خواسته شده است در سیاست خود تجدیدنظر نموده و همچنین خواستار بستن دفاتر ارتباطی اسرائیل در کشورهای اسلامی تا زمانی که آن کشور به قطعنامه‌های سازمان ملل گردن نهد، شدند.
در این بیانیه برقرار دادن دارائیهای صندوق قدس در اختیار سازمان آزادیبخش فلسطین تأکید و از واتیکان خواسته‌اند از اقدامات اسرائیل در یهودی‌سازی قدس شریف جلوگیری کند و از دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی خواستار انجام تماسهای ضروری با سازمانهای منطقه‌ای و بین‌المللی به منظور بررسی راهها و امکانات برای حفظ تمدن و فرهنگ مذهبی قدس شده است.

4) دیدگاه امام خمینی نسبت به رژیم صهیونیستی و بیت‌المقدس
مسئله فلسطین بازتابهای متعدد و گسترده‌ای را در سراسر جهان تاکنون به دنبال داشته و یکی از واکنشهای مهم در قبال این رویداد، برخوردی است که از جانب روحانیت اسلام و مخصوصاً علمای شیعه صورت پذیرفت و بدون هیچ تغییری، در طول هفتاد سال گذشته ادامه یافته است. حال با توجه به ویژگیهای خاص ظلم‌ستیزی روحانیت باید بدانیم که این طبقه از اندیشمندان مسلمان اصولاً با مسائلی چون موضوع فلسطین و نفوذ صهیونیستها چه برخوردی را می‌نمودند و مقابله با آن را به چه قسمی لازم می‌شمردند. یکی از روحانیون گمنام ایران به نام محمدحسن بن محمدابراهیم گیلانی که با حادثه‌ای مشابه قضایای فلسطین در عهد خود مواجه شده بود، حکم واجب را برای مقابله با این خطر یکی از اقسام جهاد بیان داشته، وجوبش را چنین متذکر می‌شود:
دوم جهاد در صورت هجوم اهل شرک و ضلالت است بر بلاد مسلمانان به نوعی که خایف باشند اهل بلاد از غلبه و استیلای اهل کفر بر بُلدان، یا اگر چه قلیل شد اخذ مال ایشان و این نوع جهاد واجب است بر کافة مسلمانان که قادر باشند بر جهاد... و این جهاد در غیبت و حضور امام ـ علیه السلام ـ بی‌تفاوت رواست.
شیخ محمدرضا همدانی از علمای عصر ناصری نیز در رساله‌ای به نام ترغیب المسلمین الی دفاع المشرکین، طی حکم صریحی در برابر چنین هجوم و صدمه‌ای می‌نویسد:
جهاد که غرض حفظ بیضة اسلام و انتظام امر معاش و معاد أنام است، مادام که غرض صورت نیافته، امر به جهاد باقی است.
مطالعة تاریخ معاصر جنبشهای شیعی روشن می‌سازد که همین طبقة روحانیت در سخت‌ترین شرایط و هنگامی که شداید از هر سو اساس و بنیان جامعة اسلامی را در معرض آفات و حوادث قرار می‌داد، نه تنها در کسوت راهبری جهاد در می‌آمدند، بلکه با ژرف‌اندیشی و دقت نظر به سرعت مطامع استعماری یا اهداف دراز مدت بیگانگان را شناسایی کرده، مانع از وصول ایشان به مقصد غایی خود می‌شدند. برای مثال، وقتی که در عراق قوای انگلیسی به مبارزه با مردم برخاستند و کوشیدند تا قیام ملت عراق را از مجرای طبیعی خود منحرف سازند و شرایط دشوار و خفقان‌آوری را پدید آورند. این انقلاب شیعیان عراق به رهبری روحانیون بود که ایشان را ناامید و محکوم به شکست کرد. یکی از علمای نجف که در سالهای جنگ جهانی اول شاهد قیام شیعیان نجف بوده و حوادث را به دقت ثبت کرده، در بخشی از خاطرات روزانه‌اش درباره علل قیام و جهاد شیعیان می‌نویسد:
بعضی دیگر را اعتقاد بر این باشد که محض عرق اسلامی و حمیّت اسلامیت بوده [که] نتوانسته ببیند که بلدة مقدسة نجف که مرکز روحانیت و دیانت و قبة اسلام [و] چشم و چراغ اسلامیان است در تحت فرمانروایی صلیبیان حکمران و آمر بر این بقعة مقدسه که مطاف ارواح مقدسة انبیاء و اولیاء و ملائکه مقربین و محبط رحمت و فیوضات حضرت احدیت بوده... بیرق تثلیث بالا سر جقة توحید کوبیده شود.
روحانیت شیعه با اتکا به چنین پشتوانه‌‌هایی و با توجه به وظیفه شرعی خود در خصوص قضیه فلسطین، از همان ابتدا حرکتی را آغاز کردند که دقت در اهداف و مواضع نخستین این رهبران دینی و مقایسة آنها با آمال امروزی ایشان، ما را مطمئن می‌سازد که روحانیون شیعه به واقع از جمله سرسخت‌ترین و سازش ناپذیرترین مجموعه‌ای بوده‌اند که در برابر خطر صهیونیسم بدون هیچگونه تأمل و مسامحه‌ای از خود واکنش نشان داده‌اند. مرحوم آقا محمد حسن آل کاشف‌الغطاء، اعلم علمای نجف در پاسخ به استفتای محمد صبری عابدین، آموزگار حرم شریف قدس، مطابق اسناد موجود فتوایی را به این مضمون انتشار می‌دهد:
جل شأنه می‌فرماید و کذلک اخذ رب اذا اخذ القری و هی ظلمة ان اخذه الیم شدید. چه ظلمی از این بالاتر می‌باشد که انسان حقوق رفتگان و احفاد خود را از بین ببرد و پایمال نماید و بلکه می توان گفت چه ظلمی از این بالاتر است که انسان حق مقدسات و دین خود را پایمال کرده و از عظمت نوامیس و قرآن خود بکاهد.
او سپس با اشاره به فروش اراضی فلسطین و حکم شرعی افرادی که در این گونه معاملات دسته داشته‌اند، چنین اظهار نظر می‌کند:
... آیا بعد از این همه یقین ندارند که این فروش، جنگ با اسلام می‌باشد؟ آیا کسی شک دارد که این فروش یا همراهی در فروش یا کوشش و دلالی با رضایت در این کارها جنگ با خدا و پیغمبر(ص) او، پایمال نمودن دین اسلام است؟... آنها را از دین و حوزه اسلام خارج و جزء کفار بشمارید و در تمام کارها از آنها دوری کرده و با آنها ازدواج ننموده و با آنها معاشرت نکرده و همچنین خرید و فروش و سلام و علیک و رفت و آمد و گفت و شنید با‌‌ آنها ننموده و به علاوه مرده‌های آنها را مشایعت نکرده و در قبرستانهای مسلمانان هم دفن ننمایند. اسامی آنها را بایستی در تمام مجامع «نوادی» و روزنامه‌ها و مجله‌ها به اسم خارج‌شدگان از دین معرفی کرده و اسم ببرید.
موضوع مخالفت علما با طرح تقسیم فلسطین در جامعه ملل شاید به واقع گام آغازین رویارویی علمای جهان اسلام و غرب بود که پرچم آن را روحانیت شیعه ایرانی مقیم عراق بلند نمود. این جماعت با فراخوان سایر علمای اسلامی، این مهم را بی‌واهمه و هراس چنین به فعلیت در آورند:
آقایان هبةالدین شهرستانی و سید محمدمهدی صدر، سید محمدمهدی اصفهانی و سید محمدمهدی خراسانی که از علمای ایرانی ساکن بغداد و کاظمین هستند و شیخ راضی آل یاسین که از علمای شیعه عرب است با یوسف عطا مفتی بغداد و حبیب العبیدی مفتی موصل و ابراهیم راوی که هر سه از علمای درجة اول موصل و بغداد هستند، تلگرافی به مضمون ذیل به جامعة ملل و وزارت خارجة انگلیس مخابره نموده‌اند:
این جانبان که نمایندگان روحانی مذاهب اسلامی هستیم، از قرار کمیسیون سلطنتی راجع به تقسیم فلسطین که یک کشور اسلامی و عربی عزیزی است اظهار عدم رضایت نموده و نسبت به آن اعتراض و آن را یک ضربتی به قلب اسلام و عرب می‌دانیم.
آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی طی یادداشتی برای سفارت دولت ایران در بغداد اظهار امیدواری می‌کند که دولت ایران در جامعه ملل از همه گونه تلاش برای دستیابی ملت فلسطین به حقوق حقة خویش فروگذاری ننماید. علامه کاشف الغطاء در اقدامی همسو با فعالیت آقای سیدابوالحسن اصفهانی، پادشاه وقت عراق ملک غازی را مورد همین گونه خطاب قرار داده است. سفارت ایران در بغداد این حرکت را اینگونه تشریح می‌کند:
علمای عرب شیعة نجف مجدداً تلگرافهایی به ملک غازی و کمیسر عالی فلسطین مخابره نموده و از مظالم انگلیس در فلسطین دادخواهی کرده‌اند. آقای شیخ محمد حسین کاشف الغطاء که از مشاهیر علمای عرب در نجف می‌باشد نیز تلگرافی به کمیسر عالی انگلیس و کمیسیون فنی انگلیس مخابره نموده و اضافه کرده است که مردم از علما فتوای جهاد خواسته‌اند...
یکی از جراید بغداد هم خبری را درج می‌کند که نشان‌دهندة‌ روحیه مبارزاتی و خدشه‌ناپذیر روحانیون است. بر اساس خبرالنهار بغداد،‌ علمای اسلامی در 25/3/1317 با اجتماع «در تحت قبة حضرت امیر(ع) در نجف تجمع نموده، در باب صدور حکم جهاد مذاکراتی نموده و حکم مزبور به امضای همة آقایان علما صادر خواهد شد و ریاست جلسه مزبور هم با آقای کاشف الغطاء خواهد بود.» روحانیون شیعه برای بررسی این موضوع از علمای سوریه، لبنان، اردن، مصر، یمن، امارت‌نشینهای خلیج فارس، ترکیه،‌ افغانستان و ایران دعوت کرده‌اند که در این اجلاس حضور یابند. علامه کاشف الغطاء سپس خود رأساً حکم جهاد را صادر کرد:
... ای اسلام و ای عرب، بلکه ای برادری و یا اینکه ای بشر، وضعیتی که فلسطین سر بریده به آن رسیده است به نظر همه مشهود عیانی شده و چنان که گفته‌ایم باز هم می‌گوییم که قضیه فلسطین قضیة بالاختصاص خود فلسطین نبوده... ای عرب ای مسلمین ای بشر یا ای مردم، جهاد در فلسطین بر هر انسان واجب شده، نه بر عرب و مسلمین تنها... این است دعوت و ندای عمومی این جانب که به عرب و اسلام می‌فرستم. خدا گواه است که بنده دهة ششمی را از عمر تجاوز کردم و اگر ازدحام و ازدیاد انواع علل رنجوری بر این استخوانهای پوسیده‌ام حمله نمی‌آوردند، اول شخصی بودم که به این دعوت لبیک می‌گفتم...
محمدالحسین آل کاشف الغطاء
او سپس در فتوایی دیگر به تقسیم‌بندی کشورهای جهان اسلام می‌پردازد که باید در این جهاد نقش ایفا نمایند. به زعم علامه، نخستین کشوری که باید رایت جهاد را بردارد، اردن هاشمی است که زعمای آن ادعای سیادت می‌نمایند و پس از آن، حجاز است که به دلیل پرتوافکنی خورشید اسلام باید قدم در این راه بگذارد. آنگاه مصر و سوریه را مورد خطاب قرار داده، آنها را به دلیل همجواری ذی‌ حق می‌شمارد و سپس می‌گوید:
می‌گویند چهارصد میلیون مسلمان در کرة زمین موجود است. چطور می‌شد اگر ده یک این عده از راه غیرت اقدام نموده، برای ادای وظیفة خویش نسبت به فلسطین، و به یاری مجاهدین آن ملحق می‌شدند؟ البته گره فلسطین گشوده می‌شد، اشکال آن خاتمه می‌پذیرفت... به خدا قسم که از مرحله خیلی دور افتادیم و پرت گشتیم و هنوز آنچه را که باید بیان نکردیم... کنگره‌ها منعقد و مقررات آن تقدیم می‌شود و هیئتها برای لندن مسافرت می‌کند با همة اینها قشون انگلیس شکم زنهای آبستن را در فلسطین سفره می‌کند، بی‌گناهان را بی‌جان و خونهای پاک را روان می‌سازد و با تمام شدت به تبهکاریهای بزرگ خود ادامه می‌دهد و حجاز و اردن هم
با چشم و گوش همه چیز را می‌بینند و می‌شنود، با وجود این با کمال تفریح رفت و آمد دارند. حتی دو بز آنها از جای خود نجنبیدند. ای کاش به این هم اکتفا و شرّ خود را از سر فلسطین کوتاه می‌کردند و با ستمکاران مساعدت و همراهی نمی‌نمودند. ولی عموم مسلمانان در اقطار زمین چیزی که دارند اعتراض هست، هیاهو، نطق، مقاله‌نویسی، شعرگویی و بعضی مساعدتهای مادی بسیار کم که حال یک قطرة آب بر سنگ را دارد و حال آنکه خیلی از مسلمانان دارای هزاران بلکه میلیونها لیره هستند. آیا هیچ شنیده شد یکی از آنها با هزار لیرة استرلینگ کمکی کرده باشد، چنانکه یهودیان که عده‌شان کمتر و طبعشان پست‌تر است می‌کنند؟
این جملات که اینکه قریب به شصت سال از تحریرش گذشته و نمایانگر روح حاکم بر روحانیت شیعه است، اگر منصفانه مورد قضاوت قرار گیرد، بیانگر درد اصلی جهان اسلام بوده و هست. دردی که اگر چه بیمار مبتلا به آن تاکنون تاوان سنگینی را برای تسکینش پرداخته، اما حاضر نشده به درمان اساسی خود برخیزد. علامه کاشف‌الغطاء در پایان اعلامیة خود با رشادت جملاتی را می‌نویسد که به واقع زیبندة او است. او که درد اصلی جهان اسلام را یافته، این صراحت را دارد که حقایق را هرچند تلخ و ناگوار بیان کند تا شاید مسلمانان به خود آیند و سر از خواب غفلت بردارند. کلام او در این باب چنین است:
با وجود همه اینها، کاش مسلمانان به حق اعتراف کنند و حقیقت را پاک و پوست‌کنده اظهار نمایند. آن حقیقت این است که بلیة مسلمانان از خود مسلمانان و از بلیة صهیونی و انگلیس خیلی بزرگتر می‌باشد. این حقایق آشکار را هرکس می‌داند و جز شاگرد کوچک دبستان کسی آن را ابراز نمی‌نماید. در نجف اشرف، مدرسة کاشف الغطاء، محمدحسین آل کاشف الغطاء، شماره 8 ، مورخه 24 شوال 1357 برابر 18/12/1938
امام خمینی در اوج قدرت نظام ستم‌شاهی، افشاگر روابط پنهان رژیم شاه و اسرائیل بود و مقابله با خطر اسرائیل برای جهان اسلام را بسیار جدی و پیگیرانه دنبال می‌کرد. امام خمینی یکی از اولین مراجع تقلید و پیشوای بزرگ مذهبی بود که مجوز حمایت از مبارزان فلسطینی از محل وجوهات شرعی و زکوات و صدقات را صادر نمودند و در جریان جنایت رژیم اشغالگر قدس در به آتش کشیدن مسجدالاقصی، برخلاف مشی دیگران که بازسازی مسجد را وجهه همت خود قرار داده بودند، با دوراندیشی تمام بر حفظ آثار جنایت اسرائیل به عنوان عاملی سمبلیک در جهت تحریک و تشویق مسلمین علیه موجودیت مسبب اصلی جنایت یعنی رژیم اشغالگر تأکید می‌نمود. ایشان از همان آغاز وجهه اسلامی و بعد اعتقادی مبارزه با اسرائیل را کارسازترین روش برای بسیج ملت مظلوم فلسطین و جلب حمایت امت اسلام از آنان معرفی نمود و اتخاذ مشی‌های دیگری همچون تکیه بر قومیت عربی و نگرش‌های ناسیونالیستی و دیگر ایدئولوژیهای وارداتی و غیراسلامی را انحراف در مسیر مبارزه برای آزادی قدس می‌دانست.
ایشان به مشکلات درونی جهان اسلام و از جمله ضعف و ناتوانی یا وابستگی بعضی از سران کشورهای اسلامی وقوف کامل داشت و لذا بر آگاهی و شعور عمومی جهان اسلام منبعث از اصول اعتقادی و مشترکات ایمانی و فرهنگی امت و پرهیز از اختلافات فرقه‌ای تأکید می‌نمود و سران دولتهای اسلامی را به متابعت از این جریان فرامی‌خواند و معتقد بود که دولتها تا آنجا که با این شعور و خواست عمومی مسلمین و همراه باشند، شأن رهبری و مسئولیت هدایت مبارزه را عهده‌دار خواهند بود و الاّ ملتهای مسلمان می‌بایست با آنان همان کنند که ملت مسلمان ایران با شاه کرد.
با توجه به مقدمه‌ای که مذکور افتاد و با عنایت به آنچه در فصول قبلی به آن پرداختیم و با نگاهی به اوضاع کنونی مسئله فلسطین بطور اعم و وضعیت بیت‌المقدس بطور اخص و اقدامات انجام یافته در صحنه فلسطین و صف‌بندی نیروها از طرفی و حمایت استکبار از رژیم اشغالگر قدس وضعیت به گونه‌ای شده است که تحقیق،‌ نطق و نگارش پیرامون موضوعی چون صهیونیسم،‌ در بسیاری از نقاط جهان، به مثابه تجاوز به حریم ممنوعه‌ای است که جزایی چون تهدید، ترور،‌ محاکمه و حتی مرگ به دنبال دارد. قضیه محاکمه پروفسور روژه گارودی از محققین، متفکرین و نویسندگان بسیار معروف مغرب زمین که در صفحه اول کتاب خود تحت عنوان «پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی» می‌نویسد: ما به حریم یک موضوع ممنوع تجاوز می‌کنیم و آن صهیونیسم و دولت اسرائیل است، که این خود شاهدی بر مدعا می‌باشد. ایشان در ادامه می‌نویسد، اگر تحلیل صهیونیسم را مطرح کنیم از محدوده ادبیات به حوزه قضایی منتقل می‌شویم... انتقاد اساسی از دولت اسرائیل (و تأکید می‌کنم که انتقاد اساسی و بنیادی یعنی تحلیل و تشریح منطق درونی دولتی متکی بر اساس و اصول صهیونیسم سیاسی) بلافاصله به قیمت نازی قلمداد شدن، تمام می‌شود و تهدید به مرگها را به سویتان سرازیر می‌کند.»
این واقعیت را نه فقط بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران بزرگ در محافل خصوصی و عمومی و حتی مکتوبات خویش اظهار و اعتراف داشته و از آن شکوه نموده‌اند، که بسیاری از مردم نقاط مختلف جهان نیز شاهد این قبیل تهدیدها، ترورها، محاکمات و قتل‌ها بوده‌اند. حاکمیت چنین منطقی در شماری از دول جهانی بویژه محافل اروپایی و جهان غرب، نه فقط نشانگر نفوذ و سلطه صهیونیسم بر مجامع و مناطق فوق‌الذکر، که بیش از آن نمایانگر وحشت صهیونیستها از افشای چهره اصلی و ماهیت درونی‌شان می‌باشد. در چنین عصری و اینچنین فضایی تنها افرادی جرأت و شهامت مصاف با سلطه‌گران صهیونیست و اقطاب و ایادی این پدیده سرطانی را خواهند داشت که قلبی سرشار از ایمان و ره‌توشه‌ای خالص از اسلام ناب محمدی(ص) داشته و متکی به سنگری محکم و دژی تسخیرناپذیر چون قرآن و عترت باشند. اگر قضاوت را به عهده انصاف وانهیم و در صدد معرفی و انتخاب چنین چهره یا چهره‌هایی برآئیم، بی‌تردید، حضرت امام خمینی را باید بزرگ پرچمدار این روشنگری و در نهایت ستیز قهرمانانه، بویژه در این برهه از تاریخ برشمرد.
در سرتاسر بیانات و مکتوبات این پیشوای بزرگ مسلمین جهان، صهیونیسم به عنوان پلیدترین پدیده سیاسی و منفورترین عبارت معرفی می‌شود، آن هم نه در فضای جمهوری اسلامی و یا انقلاب، که در سخت‌ترین دوران سیاه اختناق و استبداد شاهنشاهی، یعنی از همان آغاز علنی شدن مبارزات ایشان در سال 1341 شمسی.
به بیانی دیگر،‌ زمانی که ایادی صهیونیسم در ایران حکمفرمایی می‌کردند، زمانی که سازمان «ساواک» به عنوان یکی از مخوف‌ترین تشکیلات زیرزمینی و پلیسی تحت هدایت و آموزش کارشناسان صهیونیست قرار داشت، زمانی که بازار و اقتصاد ایران تحت قبضه صهیونیستها بود، هنگامی که رادیو، تلویزیون و دیگر رسانه‌های گروهی را صهیونیستها اداره می‌کردند و خلاصه زمانی که صهیونیسم در هرم قدرت ایران قرار داشت و مشی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی،‌ آموزشی، نظامی و... را در نظام منحوس پهلوی تبیین و ترسیم و تعیین می‌نمود، و نه فقط در ایران شاهنشاهی که، در تبعید در عراق نیز این سلاله رسول‌الله(ص)، با کمال شجاعت و شهامت و هشیاری، نوک پیکان مبارزه مقدس خویش را علیه صهیونیسم جهانی نشانه گرفته و این پدیده خطرناک را سرمنشأ تمامی فساد و جنایات، در بسیاری از بلاد عالم از جمله ایران شاهنشاهی معرفی می‌نمود:
«هدف اجانب قرآن و روحانیت است... ما باید به نفع یهود، آمریکا و فلسطین هتک شویم و زندان برویم. معدوم گردیم. فدای اغراض شوم اجانب شویم.»
«اینجانب به حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‌کنم. قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است.‌ استقلال مملکت و اقتصاد آن تحت قبضه صهیونیستها است.»
«این ماده فساد که در قلب ممالک اسلامی با پشتیبانی دول بزرگ جایگزین شده است و ریشه‌های فسادش هر روز ممالک اسلامی را تهدید می‌کند باید با همت ممالک اسلامی و ملل بزرگ اسلام ریشه‌کن شود.»
حضرت امام خمینی در طول دوران سخت تبعید و نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی،‌ همچنان در عزم خویش برای مبارزه با صهیونیسم پایدار مانده و خطر این پدپده پلید را به ملل آزاد جهان گوشزد می‌نمود:
«من نزدیک به بیست سال است که خطر صهیونیسم بین‌الملل را گوشزد نموده‌ام و امروز خطر آن را برای تمامی انقلابات آزادی‌بخش جهان و انقلاب اصیل اسلامی ایران نه تنها کمتر از گذشته نمی‌دانم که امروز این زالوهای جهانخوار با فنون مختلف برای شکست مستضعفان جهان قیام و اقدام نموده‌اند. ملت ما و ملل آزاد جهان باید در مقابل این دسیسه‌های خطرناک با شجاعت و آگاهی ایستادگی نمایند.» «من همانگونه که بارها و در سالهای گذشته، قبل و بعد از انقلاب هشدار داده‌ام مجدداً خطر فراگیری غدة چرکین و سرطانی صهیونیسم را در کالبد کشورهای گوشزد می‌کنم.»
توضیح این نکته ضروری است که حضرت امام در تمام طول مبارزات خویش علیه صهیونیسم و نظام سلطه در جهان، با کمال دقت و آگاهی به این نکته اشاره داشته‌اند که مسئله «صهیونیسم» از حساب «یهود و یهودیت» جدا و قابل تفکیک است.
صهیونیسم جهانی همواره کوشیده است تا تمامی جنایات، تهاجمات، اشغالگریها، سلطه‌طلبیها و تمامی عملکردهای پلیدش را تحت پوشش مذهب یهود قرار داده و توجیه نماید. و بدین ترتیب نه تنها خود را ناجی یهود، بلکه از این ترفند به عنوان دست‌آویزی جهت توجیه ماهیت و مشروعیت بخشیدن به عملکردهای پلیدش در راستای مطامع اشغالگرانه خویش سوءاستفاده کرده و بی‌تردید توسل و تمسک به چنین شیوه‌ای، نه فقط در گمراه ساختن و انحراف اذهان بسیاری از مردم و مجامع بویژه عامه یهود بی‌تأثیر نبوده که در جهت و راستای مطامع و مقاصد صهیونیستها بهره‌ها و ارمغان فراوانی به همراه داشته است. کیست که نداند که صهیونیسم پدیده‌ای سیاسی است و آئین یهود را تنها به عنوان دست‌آویزی برای تحقق آرمانهای سیاسی خود قرار داده و بسیاری از یهودیان با این پدیده شیطانی مخالف و معاند بوده و حتی به مبارزه مشغولند. کیست نداند که از آغاز زمزمه‌های اشغال فلسطین، بویژه در اواسط قرن نوزدهم در اروپا، بسیاری از یهودیان با تز و اندیشه صهیونیستی کوچ یهود به فلسطین مخالفت کرده و خواهان همزیستی در محل زیست و موطن خویش بوده‌اند؟ بطوری که منابع یهودی اعتراف می‌کنند: عکس‌العمل جوامع یهودی اروپا و امریکا در همان زمان به صورت مخالفت با صهیونیسم و ایده اسکان با مراجعت به فلسطین نمودار گردید.
مدل مبارزاتی امام خمینی در قبال رژیم غاصب قدس بر چند محور استوار بود که بررسی هر یک از این محورها خود نیازمند انجام تحقیقی عمیق بوده و لازم است رساله‌هایی در هر یک از ابعادی که به آن اشاره خواهد شد نگاشته شود. این مدل را می‌توان روش «ظلم‌ستیزی» و یا «استکبار ستیزی» نام نهاده و از «هویت اسلامی فلسطین»، «اتحاد امت اسلامی»، «مبارزه درونی یا تزکیه و انسجام درونی نیروهای مبارز»، «دشمن شناسی و افشای مستمر ماهیت رژیم صهیونیستی» و «بهره‌مندی از قابلیتهای جهان اسلام» به عنوان مؤلفه‌های مهم و کارکردی این مدل مبارزاتی نام برد.

هویت اسلامی
لازمه اتخاذ مواضع اصولی و مبارزه جدی با اسرائیل این است که مردم ضمن آگاهی، مبتلا به بیماری و تب مصرف نباشند و آنقدر به زمامداران خویش اعتماد داشته باشند که با آنان همکاری و همراهی کنند؛ ولی خفقان و استبداد حاکم بر اکثر کشورهای اسلامی به حدی بود که مردم پشتیبان حکومتها نبودند. با درک این موقعیت بود که امام خمینی تکیه‌گاه اصلی مقاومت را ایمان اسلامی ملتها دانسته، می‌فرمایند:
«ما تا به اسلام برنگردیم ـ اسلام رسول‌الله(ص) ـ تا به اسلام رسول‌الله(ص) برنگردیم، مشکلاتمان سر جای خودش هست، نه می‌توانیم قضیه فلسطین را حل کنیم،‌ نه افغانستان را نه سایر جاها را. ملت‌ها باید برگردند به صدر اسلام، اگر حکومت‌ها هم با ملت‌ها برگشتند که اشکالی نیست و اگر برنگشتند ملت‌ها باید حساب خودشان را از حکومت‌ها جدا کنند و با حکومت‌ها آن کنند که ملت ایران با حکومت خودش کرد، تا مشکلات حل شود...» مآخذ زیر نگاهی به دیدگاه ایشان به هویت اسلامی فلسطین دارد:
ـ صحیفه امام، ج 10، ص 395، 8/8/58.
ـ صحیفه امام، ج 11، ص 109، 4/9/58.
ـ صحیفه امام، ج 13، ص 83 ، 18/5/59.
ـ صحیفه امام، ج 16، ص 33، 21/11/60.

دشمن‌شناسی و افشای ماهیت رژیم صهیونیستی
شناخت دشمن و حمله به نقاط ضعف آن و افشای ماهیت پلید آن و نیز توجه به وابستگیها و نیرنگهای چنین دشمنی که شعار اصلی آن «اسرائیل، مرزهای تو از نیل تا فرات است» از مهمترین مؤلفه‌های مدل مبارزاتی امام خمینی بوده و ایشان در طی سالیان متمادی بارها خط توسعه‌طلبی اسرائیل و عدم اکتفا به مرزهای فعلی را گوشزد نموده خاطرنشان می‌ساختند که هر گونه انکار یا پرده‌پوشی اسرائیل از این هدف، فقط به منظور فریب افکار عمومی جهان اسلامی و سود جستن از سیاست گام به گام در تعقیب اهداف نهایی است و چنانچه همین هشدار امام به خوبی درک می‌شد، راه بر انواع طرحهای سازشکارانه‌ای که به خیال خام خود می‌خواهند اسرائیل را اسیر تعهدات و توافقهای بین‌المللی نموده، از این طریق به قیمت واگذاری بخش عمده‌ای از سرزمینهای اشغالی، نوعی خودمختاری محدود در گوشه‌ای از سرزمین فلسطین بدست آوردند، مسدود می‌شد. مآخذ زیر نمونه‌ای از نظرات ایشان در این زمینه می‌باشد:
ـ صحیفه امام، ج 14، ص 71.
ـ کتاب ولایت فقیه، ص 176.
ـ صحیفه امام، ج 16، ص 190.
ـ صحیفه امام، ج 15، ص 277.
ـ صحیفه امام، ج 6، ص 410.
ـ صحیفه امام، ج 8 ، ص 70.
ـ صحیفه امام، ج 15، ص 515.
و...
اتحاد امت اسلامی
امام خمینی همواره بازگشت به اسلام و متحد شدن را شرط نجات فلسطین و جلوگیری از امیال توسعه طلبانه صهیونیزم دانسته است و با تأکید بر اینکه مسئله اصلی اسرائیل نابود کردن اسلام است، خواستار کنار گذاشتن هرگونه اختلاف و از آن جمله اختلافات مذهبی بود.
اگرچه اکثریت اعراب و مسلمانان ساکن فلسطین، پیروان مذهب اهل سنت بودند اما امام خمینی به عنوان یک فقیه و مرجع شیعه از هیچگونه حمایتی نسبت به آنان فروگذار نکرد. و قضیه فلسطین را امری مرتبط با کیان اسلام می‌دانست و به همین رو پیوسته همه مسلمین بویژه شیعیان لبنان را در کمک به فلسطینیان تشویق می‌نمود و تأکید می‌کرد که مشکل فلسطین مشکل جهان اسلام است.
امام خمینی حکفرمایی عده‌ای اندک از صهیونیستها را بر بیش از یک میلیارد مسلمان جهان ننگ و عار می‌دانست و می‌گفت:
«چرا باید یک کشورهایی که دارای همه چیز هستند و دارای همه جور قدرت هستند اسرائیل با آن عده کم بیاید و به آنها اینطور حکمفرمائی کند؟ چرا باید اینطور باشد؟ جز این است که ملتها از هم جدا و از دولتها جدا و دولتها از هم جدا و یک میلیارد جمعیت، یک میلیارد جمعیت مسلمین با همه تجهیزاتی که دارند
نشسته اند و اسرائیل آن جنایات را به لبنان می کند و به فلسطین می کند؟» مآخذ زیر نمونه هایی از فرمایشات ایشان در این زمینه می باشد:
ـ کتاب ولایت فقیه، ص 38.
ـ صحیفه امام، ج 5، ص 235.
ـ صحیفه امام، ج 6، ص 502.
ـ صحیفه امام، ج 7، ص 185.
ـ صحیفه امام، ج 9، ص 276، بیانات امام در تاریخ 27/5/1358 و...

بهره مندی از قابلیتهای جهان اسلام
امام خمینی در دفاع از حقوق مظلومین فلسطین و در مسیر بسیج ملل اسلامی در حمایت از قیام فلسطینیان معتقد بود که به جای روی آوردن به مناسبتها و سوژه ها و موضوعاتی که ریشه در فرهنگ ملت مسلمان فلسطین ندارند می بایست از متن ایدئولوژی اسلام و قابلیتهای آن بهره گرفت. اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان «روز جهانی قدس»
نمونه ای از این رویکرد آگاهانه امام خمینی است. ماه رمضان فرصتی است که جهان اسلام با معنویت حاصل از یک ماه روزه داری مؤمنان و برگزاری مراسم و مجامع مذهبی و تربیتی آمادگی لازم را برای عطف توجه به مسئولیتهای خطیر امت در قبال آزادی قبله اول مسلمین بدست می آورد و چنانچه موانع سیاسی و تبلیغاتی قدرتهای استکباری و ایادی آنان در سرزمینهای اسلامی، با همت مسلمانان رنگ ببازند، روز جهانی قدس می تواند نقشی بسیار تعیین کننده در اتحاد ملل اسلام و بسیج و تهییج نیروهای مسلمین برای آزادی قدس شریف ایفا نماید.
احیای حج ابراهیمی و توجه به فلسفه واقعی حج که در قرآن مجید «قیام للناس» نامیده شده است و تأکید بر مراسم برائت از مشرکین به عنوان جزئی تفکیک ناپذیر از روح حج واقعی و مناسک آن، نمونه ای دیگر از قابلیتهای جهان اسلام در باور امام خمینی است که بر اساس آن هرگاه کنگره جهانی حج که مرکز توجه و تمرکز میلیونها نفوس از مسلمین سراسر عالم از همه فرق و مذاهب آن است، فلسفه واقعی خویش را بازیابد و به کانونی جهت شناخت مشکلات جهان اسلام و افشای طرحهای خائنانه دشمنان اسلام و ایادی آنان تبدیل شود. قهراً مسأله فلسطین و اشغال اراضی مسلمین بوسیله مشتی صهیونیست نیز به عنوان یکی از مهمترین دردهای جهان اسلام در صدر مسائل قرار خواهد گرفت و از طریق کنگره حج می توان حمایت و همدلی مسلمین عالم را پدید آورد و امکانات دنیای اسلام را برای حل ریشه ای این زخم کهنه بسیج نمود. و دقیقاً به خاطر همین قابلیتها و پیامهای بیدارگر امام خمینی است که آمریکا و اروپا و اسرائیل طی سالهای گذشته توان خویش را برای مقابله با مشی امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی به کار گرفته اند و با سود جستن از وابستگیها و موقعیت متزلزل برخی حکومتهای ضدمردمی در ممالک اسلامی می کوشند تا از ابلاغ پیام احیاگر اسلام ناب محمدی(ص) جلوگیری نمایند و با انواع شیوه ها از تبلیغات سوء علیه اهداف انقلاب اسلامی گرفته تا تهمتها و ترورها و فشارهای جهانی و کشتار زائران خانه خدا به جرم فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل، در تلاشند تا دامنه امواج انقلاب اسلامی را محدود سازند و دولت غاصب اسرائیل را در قلب جهان اسلام تثبیت نمایند. اما قیام اسلامی مردم فسلطین نشانه ای است بر این واقعیت که پیام امام و نهضت الهی او به مخاطبان اصلی آن رسیده است.
ـ صحیفه امام، ج 2، ص 139، 17/3/64.
ـ صحیفه امام، ج 2، ص 29، بیانات امام در تاریخ 23/8/1344.
ـ صحیفه امام، ج 3، ص 5، 22/7/52.
و...
و اما در مورد بیت المقدس باید گفت با توجه به تمامی ابعاد ژئوپلتیکی این منطقه، روش مبارزاتی حضرت امام خمینی و دیدگاه و مدل رفتاری ایشان در مورد این منطقه حساس از جهان اسلام، به آن بار ایدئولوژیکی نیز بخشید بگونه ای که ایشان مسئله اشغال قدس را حادثه ای برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و اینده، از روزی که مسجدالاقصی پی ریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است، دانستند (صحیفه امام، ج 16، ص 128. پیام امام به مناسبت قیام مردم فلسطین در سرزمینهای اشغالی.) و این امر تا بدان حد حائز اهمیت بود که ایشان جمعة آخر ماه مبارک رمضان را روز جهانی قدس اعلام نمودند و با توجه به مآخذ زیر که اهمیت این روز را در نزد ایشان و در مدل مبارزاتی این رهبر عالیقدر مشخص
می سازد. روز جهانی قدس را روز اسلام و احیای آن، همجوار ایام الله قدر که احیای آن سنت الهی است، دانسته و این روز را مقدمه ای برای تشکیل حزب مستضعفین و رویاروئی با ابرقدرتها قرار داده اند:
ـ صحیفه امام، ج 15، ص 59، پیام امام در تاریخ 10/5/60
ـ صحیفه امام، ج 16، ص 378، 25/4/61
ـ صحیفه امام، ج 13، ص 83 ، 18/5/59
ـ صحیفه امام، ج 13، ص 72، 15/5/59
ـ صحیفه امام، ج 9، ص 267، 16/5/58
ـ صحیفه امام، ج 9، ص 276، 25/5/58
و...

5) استراتژی انقلاب اسلامی نسبت به فلسطین و قدس
با مروری بر آنچه گذشت و از آنجا که انقلاب اسلامی ایران بر اساس الگوی جدید و ملهم از مدل مبارزاتی امام خمینی و بر اساس بسیج و خیزش عمومی توده های مردم با تکیه بر عقاید و دیدگاههای مذهبی امت اسلامی به عنوان موتور محرکه انقلاب به ثمر رسیده بود، طبیعتاً این دیدگاهها اثرات بسیار زیادی در تدوین استراتژی انقلاب در ابعاد گوناگون و مخصوصاً در ارتباط با مهم ترین مسئله جهان اسلام یعنی آزادی فلسطین از لوث وجود رژیم اشغالگر قدس، بر جای گذاشته و در تمامی زوایای آن می توان این اثرات را بخوبی مشاهده نمود، پس استراتژی انقلاب اسلامی نسبت به فلسطین و قدس در حقیقت استراتژی امام خمینی نسبت به این پدیده می باشد لذا پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از
جنبه های مختلف به تشدید مبارزات ضدصهیونیستی مسلمانان انجامید و روند مبارزه فلسطینیها را دگرگون ساخت. رژیم شاه یک متحد نیرومند غرب و اسرائیل در منطقه حساس خاورمیانه به شمار می آمد. ایران در زمان شاه بازار واردات انبوه کالاها و محصولات اسرائیلی بود که اقتصاد رژیم اشغالگر را رونق می بخشید و از سوی دیگر شاه با صدور و تأمین نفت مورد نیاز اسرائیل به کمک این رژیم
می شتافت و نفت ایران در مجموعه اقتصاد و صنایع اسرائیل تبدیل به گلوله و سلاحی می شد که بر سینه فلسطینیان
می نشست. ایران پایگاهی برای عملیات جاسوسی اسرائیل و کنترل اعراب منطقه شده بود. افشای روابط پنهان و آشکار شاه با اسرائیل و مخالفت با کمکهای بیدریغ رژیم شاه به دشمن مشترک مسلمانان یکی از انگیزه های قیام امام خمینی را تشکیل
می داد که خود در این باره فرموده است:
«یکی از جهاتی که ما را در مقابل شاه قرار داده است کمک او به اسرائیل است. من همیشه در مطالبم گفته ام که شاه از همان اول که اسرائیل بوجود آمد با او همکاری کرده و وقتی که جنگ بین اسرائیل و مسلمانان به اوج خود رسیده بود، شاه همچنان نفت مسلمین را غصب کرده و به اسرائیل می داد و این امر خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است»
سرنگونی شاه و حاکمیت نظام اسلامی در ایران نخستین ضربه مهلکی بود که اهداف توسعه طلبانه صهیونیستها را بطور جدی به مخاطره افکند. تأثیر پیام انقلاب اسلامی و رهبری آن بر افکار عمومی آنچنان گسترده بود که وقتی انور سادات معاهده سازش را در کمپ دیوید امضا کرد دولت مصر از جرگه اعراب و حتی از جمع رژیمهای مرتجع عرب نیز اخراج شد و در انزوای کامل قرار گرفت.
با نگاهی به زمینه ها و عناصر دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی که نطفه های آن از قیام پانزده خرداد 1342 منعقد و حتی با اشاره به جنبش های مذهبی نظیر لغو امتیاز تنباکو و... درمی یابیم که الگوی بسیج سیاسی توده ها که بر اساس
آگاهی بخشی و مبارزه درونی و خودسازی و ظلم ستیزی بستر آن بود، به عنوان استراتژی امام و انقلاب اسلامی در تمامی ابعاد آن انتخاب و دنبال می شود.
در راستای پیوند دادن میان اندیشه های متجددانه امام خمینی با مسئله فلسطین لازم است اصولی را که امام در زمینه
پایه ها و ساختار روحی، معنوی و عملی مبارزان با ظلم با همه نمودهای آن و مسئله فلسطین به طور خاص ترسیم
کرده اند، بیان کنیم. امام خمینی مبارزه با تمامی انواع ظلم ـ استکبار ـ را در خارج به درون انسان مجاهد و مکتبی سوق
می دهد و آغاز مبارزه را از درون انسان مکتبی دانسته است، تا پس از تحقق پیروزی بر هوای نفس و دشمن درونی، بتواند مبارزه را با دشمن بیرونی آغاز کند و این نشان از انعکاس واقعی مفاهیم انقلاب انسانی در اسلام است.
در این زمینه امام خمینی استقلال سیاسی کشور را با مبارزه درونی انسان پیوند داده و می فرماید که اگر بخواهید کشورتان مستقل باشد تا دیگران در امور داخلی شما دخالت نکنند باید درون خود را اصلاح کنید.
از سوی دیگر امام ارزش و تأثیر داشتن علم و معرفت را با مبارزه درونی انسان مرتبط کرده و از داشتن علم بدون مبارزه با هوای نفس برحذر داشته است و
می فرماید؛ اگر نفس تزکیه نشود، علم حجاب سیاه خواهد بود.
امام خمینی قلمرو مبارزه درونی و مبارزه با دشمن که باید با او رویارویی کرد را این چنین ترسیم می کند و می فرماید که شیطان درون انسان خود انسان و هوای نفسانی اوست. امام مبارزه درونی را از خود انسان می داند تا نقش اندیشه را در سازندگی انسانی نشان دهد و بتواند او را در مبارزه خارجی با ظلم و استکبار توانمند سازد و می فرماید تعدد نفرات در جنگ نقش ندارد بلکه توانایی فکر انسان تعیین کننده است. و این نشان دهندة درک اصولی از شیوه های مبارزه خارجی است. در این جا انسان آماده می شود تا با سلاح صبر، اراده و استقامت و عدم یأس و ناامیدی مبارزه خارجی را آغاز کند، مبارزه ای که امام خمینی برای آن زمان و یا مکان خاصی را تعیین نمی کند زیرا دشمن همواره شرارت و خشونت و خلاصه «ظلم» را پیشه خود قرار داده است.
امام خمینی از انسان مکتبی انتظار دارد تا اصول و ارزش مبارزه را درک کند و از صراط مستقیم و اسلام منحرف نشود. صراط مستقیم در اندیشه امام چیست؟ صراط مستقیم در رویارویی با استکبار ظالم جهانی تجلی می کند سپس عنصر انسان را که از پیش خود را برای مبارزه آگاهانه گسترده آماده ساخته است مهم
می داند، تا سرنوشت انسان ـ ملت را با یک فرد حتی اگر خود امام باشد پیوند ندهند.
امام در این خصوص می فرماید که اگر خمینی سازش کند، ملت مسلمان سازش نخواهد کرد. و بدین سان دورنمای مبارزه با ظلم را به اراده یک فرد یا اراده موازنه قدرت پیوند نمی دهد تا مبارزه به زیان مبارزه جویان به پایان نرسد.
امام خمینی از دیرباز و از آغاز مبارزه طولانی خود سعی کرد تا پل ارتباطی با فلسطین برقرار سازد زیرا درک عمیق از این مسئله که مبارزه در فلسطین بر سر تصرف یک محدوده جغرافیایی کوچک نیست، بلکه مبارزه گذشته، حال و اینده اسلام است زیرا فلسطین نماد مقدس (مذهبی، تاریخی و سیاسی) است؛ امام خمینی مسئله فلسطین را از محدوده تنگ ملی گرایی و میهنی بیرون آورده و با ترسیم چارچوب جدید، به آن محتوایی انسانی بخشید. فلسطین در اندیشه های امام خمینی از قلمرو فلسطین بیرون آمد و به مسئله ای که مورد اهتمام یکتاپرستان است، تبدیل شد. ایشان می فرمایند که مسئله قدس یک مسئله شخصی و مربوط به یک کشور نمی باشد و در حال حاضر مسئله مربوط به مسلمانان نیز نمی باشد، بلکه مسئله فلسطین باید مورد اهتمام موحدین جهان باشد. امام پس از ترسیم مفاهیم انسانی آرمان فلسطین به مفاهیم اسلامی مسئله فلسطین می پردازد و نقش برجسته امت را در قبال این مسئله تعیین کرده و رسالت آزادی فلسطین را به عهده امت گذارده است و می فرماید قدس از آن مسلمانان است و باید به آنان بازگردانده شود. ایشان مسئله فلسطین را محور اساسی طرح اسلامی جهانی قرار داد، و روز قدس را روز حیات اسلام، و همچنین روز قدس را روز تعیین سرنوشت ملتهای مستضعف شمرده اند و از ملت می خواهد تا اقدام های اصولی و عملی را اتخاذ کنند و می فرماید که وظیفه و تکلیف همه ما نابودی اسرائیل است. ایشان می فرماید که رهبران بدانند که مذاکرات سیاسی با سیاستمداران جنایتکار تاریخ، قدس و فلسطین را نجات نمی دهد.
این پیامی آشکار به تمامی کسانی است که سعی کرده و می کنند تا مسئله قدس را به سرنوشت خویش و نه سرنوشت اسلام پیوند دهند. امام خمینی مسئله فلسطین را زنده کرد و آن را در چارچوب اسلام و جهان قرار داد و بدین سان آرمان فلسطین را از مسئله ای که مربوط به ملت فلسطین است بیرون آورد و به آن بعد جهانی داد، که باید جهان اسلام و ملتهای اسلامی به آن اهتمام ورزند و با یکدیگر متحد شوند تا بتوانند با رژیم صهیونیستی مبارزه کنند.
با توجه به آنچه که مذکور افتاد و از آنجا که اندیشه ها و دیدگاههای حضرت امام تأثیر ساختاری در دیدگاههای انقلاب اسلامی برجای گذاشت و انقلاب اسلامی نقطه عطفی در نهضت بیدارگری اسلامی بود زیرا از یک سو بدان تپش نوینی بخشید و از سوی دیگر به آن محتوای سیاسی داد زیرا تا پیش از آن، نهضت بیدارگری یک جریان فکری ـ فرهنگی و روشنفکری مذهبی بود که دعوت به بازگشت به خویشتن، بازگشت به هویت اسلامی و ارزشهای فراگیر مشترک میان امت اسلامی می نمود.
طبیعی بود که پیام انقلاب اسلامی ایران، مسلمین را تکان دهد و احساسات آنها را برانگیزد و مواضع رهبری انقلاب ایران، حضرت امام خمینی مورد توجه مسلمانان مبارز در جهان از جمله مجاهدین فلسطینی قرار گیرد و اسلامگرایی را احیا کند. مردم فلسطین، پیش از انقلاب ایران هم مسلمان بودند اما ریسمانی که آنان را به هم پیوند می داد و گرد هم می آورد یعنی عامل وحدت آنان، «عربیت» بود و اسلام در درجه دوم قرار می گرفت، به همین دلیل بود که فلسطینیها با عقاید مختلف اسلامی، مسیحی و مارکسیستی در یک گروه یا سازمان متشکل می شدند. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اندیشة توانایی اسلام برای اتحاد و پیروزی قوت یافت و توجه دوباره مبارزان مسلمان را به خود جلب کرد.
پیوند انقلاب اسلامی ایران و فلسطین، سالها پیش از پیروزی در جبهه های مشترک نبرد با اسرائیل به وجود آمده بود که چریکهای ایرانی برای مبارزه با شاه به اردوگاههای فلسطینی می رفتند و آموزش می دیدند. این پیوند از سالها پیش تکوین یافته بود که امام خمینی اجازه داده بود ثلث سهم مبارک امام و خمس و نیز زکوات شرعی صرف حمایت از جنبش فلسطین گردد.
شعار «امروز ایران فردا فلسطین» در بحبوحة انقلاب سال 57 به صهیونیستها بیم و به فلسطینیها امید می داد و بهترین گواه آن اظهارات رهبران فلسطین و کادر مرکزی سازمان آزادیبخش فلسطین درباره انقلاب اسلامی و امام خمینی در سالهای اولیه انقلاب است که این اظهارات در مطبوعات داخلی و خارجی منتشر می شد.
مبارزه با اسرائیل منحصر به انقلاب ایران نبود، پیش از انقلاب نیز قدرتهای بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و نیز کشورهای مترقی دیگر به ظاهر حامی فلسطینیها بودند. اما این حمایت ها ناشی از تضاد منافع و رقابت قدرتهای جهانی و یا در عالی ترین شکل آن اعتقاد به حق حیات برای ملت فلسطین بود ولی هیچیک از آنها با اصل موجودیت اسرائیل تضاد نداشتند بلکه آن را به رسمیت شناخته بودند و به عنوان یک کشور تجاوزگر با آن مبارزه می کردند، در حالیکه انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی با اساس موجودیت رژیم صهیونیستی به عنوان یک کشور مخالف بوده و آن را غاصب و بقای دولت صهیونیستی را به هر شکل ممکن موجب تداوم فتنه در بلاد اسلامی می دانستند و این تفکر بود که غرور ملی و دینی و بیداری اسلامی را در فلسطینیان اوج داد و اسرائیل و حامیانش را بیمناک ساخت.

1ـ5) انتفاضه تبلور استراتژی انقلاب اسلامی در فلسطین
در آوریل 1987 کنفرانس سران عرب در عمان منعقد شد و بطور بی سابقه ای، هیچگونه موضعی در زمینه مبارزه علیه رژیم صهیونیستی دربرنداشت. تمام توجه کنفرانس مصروف جنگ ایران و عراق شده بود و بطور کلی این کنفرانس در خط کمپ دیوید حرکت می کرد.
فلسطینیها که سالها بود انتظار
می کشیدند امت و دول عربی آنها را از آوارگی نجات بخشند، با توجه به خود مشغولی های گروهها و احزاب فلسطینی و اختلافات و انشعابات پی در پی آنان و با مشاهده این بی توجهی آشکار رژیمهای عربی به اوضاع فلاکت بار فلسطینیان، آخرین امیدها از اقدامات و حمایتهای دولتها و کارساز بودن اندیشه ناسیونالیسم عربی قطع شد و اندیشه اتکاء به اسلام و حرکت از درون که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به نحو موفقیت آمیزی تجربه شده بود، قوت گرفت. در این شرایط فاجعه خونین کشتار زائرین بیت الله الحرام توسط عمال حکومت سعودی به وقوع پیوست و بیش از 400 زائر خانه خدا به جرم فریاد برائت از مشرکین و سردادن شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، در خون غلطیدند که قریب 10 نفر آنان از فلسطینیان سرزمینهای اشغالی بودند و مراسم بزرگداشت این شهدا در شهرهای رام الله و الخلیل و دیگر مناطق اشغالی برگزار گردید. این رخدادها زمینه ای شد تا در پائیز 1987 روند جدیدی از قیام و مبارزه با اسرائیل توسط ساکنین سرزمینهای اشغالی آغاز شود که انتفاضه نام گرفت. انتفاضه در لغت یعنی قیام، تکان و جنبش (تکان گنجشک خیس شده در آب برای اینکه قطرات آب را که بر اندام او سنگینی می کند از پرهایش بپراکند و سبکبال برای پرواز شود) قیامی که ناخالصیها را کنار می زند تا بتواند اوج گیرد. تا پیش از این هر قیام (انتفاضه) منسوب به گروه خاصی بود مانند فتح انتفاضه (قیام فتح) که گروهی بود که در مه سال 1983 از سازمان الفتح جدا شد و برای اینکه بین خود و سازمان فتح به رهبری عرفات تمایزی ایجاد کند یک پیشوند انتفاضه به الفتح افزود. اما این بار در سال 1987 (1366 µ . ش) انتفاضه دیگر هیچ پیشوند و پسوندی نداشت. حرکت انتفاضه (قیام) اعتراضی مردمی بود نسبت به ادامه اشغال سرزمین فلسطین که دارای اهداف و آثار زیر بود:
1. خارج کردن قضیه فلسطین از بوته فراموشی
2. جلب توجه افکار عمومی جهان
3. همزمانی انتفاضه با موج اسلامگرایی در منطقه که خود رنگ و بوی خاصی به انتفاضه داده است.
4. طرح ضرورت حل مسئله فلسطین
5. سعی اروپای غربی برای نزدیکی بیشتر به قضیه فلسطین
6. القای شبهه در صحت سیاست اسرائیل حتی در میان یهودیان آمریکا به نحوی که عده ای اعتقاد پیدا کردند برای جلوگیری از منفورتر شدن چهره اسرائیل (در اثر قیام مردمی و مقابله نیروی صهیونیستی با مردم) باید امتیازاتی به فلسطینیها داده شود.
7. تهدید امنیت داخلی موجودیت صهیونیستی
8. تحت الشعاع قرار دادن اختلافات گروههای فلسطینی و دنباله رو کردن دولتها و سازمانهایی که قبلاً ابتکار عمل تعیین سرنوشت فلسطین را در چهارچوب منافع خود به دست گرفته بودند.
برای نخستین بار بود که پس از گذشتن بیش از چهل سال از اشغال فلسطین و موجودیت رژیم صهیونیستی، فلسطینیها در موضع هجوم و اسرائیلیها در موضع دفاع قرار می گرفتند. حرکت انتفاضه از جهاتی شبیه انقلاب اسلامی ایران است، از جمله اینکه وابسته به هیچ گروه و سازمان خاصی نیست. یکی از مشخصه های انقلاب اسلامی ایران این بود که تا پیش از وقوع انقلاب، سازمان های اسلامی و غیراسلامی و ملی گوناگون و افرادی از طیف های فکری مختلف بطور انفرادی، علیه رژیم شاه مبارزه می کردند و اکنون شاهد الگوی جدیدی از مبارزه مردم فلسطین برای کسب حقوق حقه خویش هستیم و این وزنه جدیدی در معادلات منطقه محسوب می گردد و زاویه دیگری از اهمیت ژئوپلتیک قدس را در برابر دیدگان جهان گشوده است.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

نتیجه گیری
ـ قدس دارای ابعاد خاص ژئوپولتیکی بوده و قوانین خاص این علم بر آن حاکم و ساری و جاری بوده و خواهد بود.
ـ بار ایدئولوژیک این شهر مقدس و تاریخچه آن نیز از مهمترین مؤلفه های ژئوپولتیکی این شهر می باشد.
ـ قدس بعنوان خاستگاه و تلاقی ادیان توحیدی همواره مورد توجه پیروان این ادیان و مخصوصاً مسلمین بوده است.
ـ آرزوی صهیونیسم جهانی از ابتدای شکل گیری اشغال قدس و سیاست کنونی آن یهودی سازی این شهر می باشد.
ـ قدس از سال 15 تا سال 1337 (ﻫ . ق) جز مدت تقریباً یک قرن هنگام وقوع جنگهای صلیبی دائماً تحت تسلط مسلمانان بوده و توسط آنان اداره و پیروان مذاهب گوناگون در آزادی کامل زندگی می کردند.
ـ مسئله قدس فراتر از یک مسئله جغرافیائی و منطقه ای و مربوط به اعراب و یا فلسطینیان بوده و به تمام جهان اسلام مربوط می شود.
ـ علمای اصیل و مبارز جهان اسلام اعم از شیعه و سنی همواره برای آزادسازی این شهر و برگشت آن به آغوش اسلام تلاش نموده اند.
ـ راه رهایی قدس از چنگال صهیونیسم جهانی توسل به شیوه مبارزاتی ظلم ستیزی امام خمینی می باشد، مؤلفه های این مدل، هویت اسلامی فلسطین، اتحاد امت اسلامی، مبارزه درونی یا تزکیه و انسجام درونی نیروهای مبارز، دشمن شناسی و افشای مستمر ماهیت رژیم صهیونیستی و بهره مندی از قابلیتهای جهان اسلام
می باشند.
ـ انتفاضه کنونی فلسطین تبلور استراتژی انقلاب اسلامی در فلسطین می باشد.
ـ قدس یک شهر اسلامی بوده و همواره اسلامی خواهد بود و پیروان سایر ادیان آزادانه به زندگی خود ادامه خواهند داد.




واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :امام خمینی و واژه کلیدی :خاورمیانه و واژه کلیدی :جهان اسلام