بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠

خبرگزاری فارس          ٢٣/٠٣/٩٠

نویسنده:قاسم غفورى


مردم یمن در 16 فوریه همزمان با سایر ملت های کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا، برای پایان دادن به 32 سال حاکمیت علی عبدالله صالح به خیابان ها آمدند. هر چند مطالبات مردم یمن جنبه مسالمت آمیز داشت، اما صالح با مشت آهنین به مقابله با آن پرداخت که صدها کشته و هزاران زخمی برجای گذاشت. در نهایت در 15 خرداد 1390 منابع خبری از گریختن صالح به عربستان برای مداوا و در دست گرفتن قدرت به دست «عبد ربه هادی منصور»جانشین وی به کمک نیروهای ارتش و برخی قبایل خبر دادند. هر چند که برخی منابع دولتی وفادار به صالح از بازگشت وی طی 2 هفته سخن می گویند، اما بسیاری از ناظران سیاسی بازگشت وی را امری محال دانسته و عملاً بر پایان عصر صالح و مرگ سیاسی وی در یمن تأکید دارند.
حال این سوال اساسی مطرح است که با رفتن صالح، سرنوشت یمن به کدام سو پیش می رود و آیا مردم این کشور می توانند به اهداف قیام خود دست یابند؟ نقش بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای در این تحولات چگونه خواهد بود؟

ریشه های قیام یمن
یمن کشوری است که علی عبدالله صالح دیکتاتور آن بیش از سه دهه، قدرت را با تکیه بر موازنه های قبیله ای و کمک ارتش و نیروهای امنیتی قبضه کرده است.
در 16 فوریه مردم یمن، به ویژه جوانان برای پایان دادن به حاکمیت غیر مردمی و وابسته به غرب صالح به میدان آمدند. آنها میدان اصلی صنعا «پایتخت» را به میدان تغییر مبدل کرده و مبارزه اجتماعی با صالح را آغاز کردند. در مقابل، علی عبدالله صالح نیز با توسل به ابتکارهای متعدد تلاش کرد به هر نحوی، قدرت را حفظ کند.
یمن، البته به ناآرامی و بی ثباتی در دو دهه گذشته خو گرفته است و برخلاف مصر و تونس، بحران های متعددی را پیش از دگرگونی های اخیر خاورمیانه، از سرگذرانده است. استبداد حکومت اقتدارگرای صالح و تداوم حکمرانی وی به مدت 32 سال با تکیه بر شکاف های اجتماعی و فرقه ای و اختلافات قبیله ای، تمامی امیدها را به اصلاح حکومت صالح از بین برده بود.
علاوه بر حکومت غیر دموکراتیک، ناکارآمدی صالح در مقابله با مشکلات اقتصادی و فقر گسترده، شدت گرفتن تب تجزیه طلبی در جنوب به دلیل شرایط بغرنج اقتصادی و تبعیض سیاسی و جنگ های حوثی ها به دلیل حاشیه ای شدن مناطق شمالی، به تدریج بر تعداد مخالفان وی افزود؛ به نحوی که پس از آغاز اعتراضات گسترده در فوریه2011علیه صالح، اکثر نیروهای اثرگذار در جامعه یمن از آنها حمایت کردند.
در کنار شرایط داخلی، تحولات منطقه ای و بیداری ملت ها در سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا، به ویژه پس از سرنگونی بن علی و مبارک در تونس و مصر، بر عزم مردم یمن برای سرنگونی صالح افزود، البته نارضایتی مردمی از وابستگی کشورشان به غرب و آمریکا نیز خشم مردمی را تشدید کرد.
صف بندی بازیگران
الف )حوزه داخلی
سقوط مبارک در مصر، نیروی تازه ای به حرکت جوانان یمنی در صفحه های اینترنتی و سپس در خیابان های صنعا و سایر شهرهای یمن داد. در واقع، از فردای سقوط مبارک، تظاهرات گسترده و تحصن در میادین اصلی شهرهای یمن آغاز شد. نیروهای عمده آغازگر قیام یمن، جوانان تحصیلکرده یمنی بودند. اکثر این جوانان، وابستگی به حزب و یا گروه سیاسی خاصی ندارند. آنها صرفاً با هدف ایجاد تغییر و با الگوگیری از جوانان سایر کشورهای عربی به خیابان ها آمدند و توانستند نیروهای قدیمی سیاسی را همراه سازند.
در مقابل، صالح نیز از ابتدا با مشت آهنین به مقابله با معارضان پرداخت که به کشته و زخمی شدن صدها نفر منجر شد. استعفاهای متعدد از سوی دیپلمات ها، نیروهای امنیتی و ارتش و قبایل و اعلام حمایت از خواسته های قیام کنندگان، حتی از نزدیک ترین افراد به علی عبدالله صالح، شکنندگی موضع وی را در مقابل معترضان افزایش داد، اما جدا شدن «الاحمر» رئیس قبیله حاشد که دومین مرد یمن به حساب می آید و پیوستن وی به قیام کنندگان، ضربه سنگینی به وحدت ارتش و پشتیبانی آن از علی عبدالله صالح به شمار می رود.
در این میان، برخی گروه ها، نظیر قبیله حاشد که برخی از روابط نزدیک آن با عربستان سخن می گویند پس از اصرار مکرر صالح بر ادامه حضور در قدرت، به سمت اقدام مسلحانه پیش رفتند که به درگیری قبیله ای در «صنعا» و «تعز» منجر شد که کشور را در پرتگاه جنگ داخلی قرار داد.
برخی ناظران سیاسی اصرار صالح بر حفظ قدرت را طرحی هماهنگ با عربستان و غرب می دانند تا در ورای مشت آهنین صالح، در نهایت، مردم به پذیرش حفظ ساختار سیاسی یمن با حذف صالح متقاعد شوند و از سویی زمینه های دخالت های غرب در امور این کشور نیز فراهم گردد.
برخی نیز بر این عقیده اند که عدم شفافیت شورای همکاری خلیج فارس و غرب در حمایت از صالح و ترس از تکرار سرنوشت بن علی و مبارک برای وی، سبب شد تا صالح با حربه های مختلف بر حفظ قدرت تأکید نماید. سرخوردگی از متحدانی چون آمریکا و عربستان که زمانی بیشترین خدمت را به آنها کرده بود را می توان از ریشه های عدم پذیرش خواست آنها از سوی صالح برای کناره گیری از قدرت دانست.
صالح برای حفظ قدرت، حتی ترفند رویکرد به القاعده را نیز در پیش گرفت. وی با آزادسازی اعضای القاعده از زندان و واگذاری برخی از شهرها، تلاش کرد تا جهان را از پیشروی القاعده بترساند تا رضایت همگانی را برای ادامه حکومت و سرکوب مردم کسب نماید. اقداماتی که در نهایت، ناکام ماند اما برای اقدامات بعدی غرب برای سلطه بر یمن و مداخله در ساختار سیاسی و امنیتی این کشور، بهانه ای قابل توجه را ایجاد کرد.
ب) بازیگران خارجی
بازیگران خارجی حاضر در تحولات یمن در دو حوزه قابل تأمل هستند.
1) شورای همکاری خلیج فارس
با آغاز قیام های مردمی در یمن، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان در ابتدا بر حفظ صالح تأکید داشتند، به ویژه اینکه، منافع عربستان در گرو ثبات در یمن است. با اوج گیری قیام مردمی، در نهایت، شورا با چراغ سبز آمریکا، حذف صالح از صحنه را در پیش گرفت. حذفی با دو مولفه؛ نخست آنکه، دولتی همسو با خواست شورا به ویژه عربستان در یمن تشکیل شود و دوم آنکه، صالح خروجی آبرومندانه از قدرت داشته باشد، تا سرنگونی وی، الگویی برای سایر ملت های منطقه نگردد و حتی با مدل سازی از یمن، تحولات سایر کشورهای عربی را نیز مدیریت کنند.
این ابتکار که در 16 آوریل از سوی وزرای خارجه شورای همکاری در ریاض اعلام شد، متضمن انتقال اختیارات صالح به معاون وی و تشکیل دولت از سوی اپوزیسیون یمن در یک فرآیند زمانی بود. در این طرح، صالح در مدت 30 روز از قدرت کناره گیری کرده و در طول 60 روز نیز شرایط برای انتخابات فراهم می شد. به رغم تحرکات شورا و امضای آن توسط مخالفان صالح، صالح از امضای طرح خودداری و عملا طرح شورا را به شکست کشاند.
2) آمریکا
در کنار شورای همکاری خلیج فارس، یمن برای آمریکا نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر چند آنها جلوگیری از افزایش فعالیت القاعده در این کشور را بهانه توجهات خود قرار داده اند، اما در اصل، منابع نفتی این کشور، نزدیکی یمن به عربستان و ملاحظات غرب برای عدم دگرگونی در عربستان، موقعیت جغرافیایی یمن به ویژه نزدیکی آن به تنگه استراتژیک باب المندب، جلوگیری از الگو شدن یمن برای سایر ملت های عرب حوزه خلیج فارس به ویژه بحرین و... از جمله دلایل توجه آمریکا به یمن می باشد. آمریکایی ها در ابتدا با حمایت از صالح به دنبال پایان دادن به بحران یمن بودند، اما با اوج گیری قیام مردمی، آنها در ظاهر حمایت از حرکت های مردمی را در پیش گرفتند. نکته مهم آنکه، آمریکا با آگاهی از حساسیت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان نسبت به تحولات یمن، تلاش کرد تا از آنها برای رسیدن به اهداف خود بهره برداری کند، به عبارت دیگر، صحنه ظاهری بازی به آنها واگذار شد، اما صحنه گردانی اصلی با آمریکا بوده است. آمریکا در این حوزه، بیشترین استفاده را از عربستان داشته و تلاش کرده از آن، مهره ای برای تحقق اهداف خود در سایر کشورهای منطقه بسازد.
البته هدف نهایی آمریکا، موفقیت شورا نبوده چرا که این امر، با اصل بیان جایگاه آمریکا در جهان به عنوان ناجی بشریت مغایرت دارد، لذا آمریکا، مسیر تحولات را به سمتی هدایت می کند که در نهایت، جهان خواستار حضور آمریکا برای حل بحران ها از جمله در یمن شود.
البته باید در نظر داشت که دو بازیگر خارجی، یعنی شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا یک هدف مشترک را نیز دنبال می کنند و آن ،جلوگیری از تشکیل دولت مردمی و دگرگونی کلان در ساختار سیاسی یمن است.
در این چارچوب آنها مولفه های بسیاری را در پیش گرفته اند، برجسته سازی ادعای بازگشت صالح به یمن برای سوق دادن مردم به پذیرش حاکمیت معاون صالح و نزدیکانش، برجسته سازی نقش برخی قبایل مانند قبیله حاشد برای کم رنگ کردن نقش مردم در فرار صالح، افزایش بازیگری ارتش برای سوق دادن نظامیان به همگرایی به طرح های عربستان و آمریکا، برجسته سازی نقش القاعده و لزوم تشکیل هرچه سریع تر دولت، البته با مدل عربستانی و غربی به بهانه جلوگیری از به قدرت رسیدن القاعده، تشدید بحران امنیتی و درگیری های داخلی با اهداف ایجاد فضای رعب و وحشت و زمینه چینی احتمالی برای تجزیه یمن، دادن وعده های سیاسی و مالی به قبایل برای همسو شدن با خواسته های ریاض و واشنگتن و... از جمله اقداماتی است که برای مصادره قیام مردم یمن صورت گرفته و می گیرد. ائتلاف مذکور تلاش دارد تا خواست مردم برای دگرگونی در ساختار سیاسی یمن را به برخی خواسته ها، نظیر حذف صالح و ماندن بدنه دولت گذشته تقلیل دهند.

سناریوهای پیش رو
هر چند که به دلیل آشفتگی حاکم بر یمن و نامشخص بودن وضعیت بازیگران صحنه این کشور پیش بینی آینده آن، امری مشکل می نماید، اما بر اساس مدل های موجود در سایر کشورهای عربی که در ماه های اخیر با تحول روبه رو بوده اند، چند سناریو مطرح می باشد.
1) سناریوی مصر
در سناریوی اول مردم با حذف صالح، پذیرنده دولت موقت باشند، تا شرایط آرام امنیتی بر کشور حاکم و از کشتارها و تجزیه احتمالی کشور جلوگیری شود تا در فرآیند زمان، سایر مطالبات خود را طلب کنند. این مدل را در مصر می توان مشاهده کرد که دولت موقت و شورای نظامی قدرت را در دست گرفته و مردم در فرایند زمان، مطالبات خود را طلب کرده و به آنها دست یافته اند.
2) مدل تونس
برخی ناظران سیاسی با اشاره به عملکردهای عربستان و آمریکا از احتمال تکرار سناریوی تونس در یمن سخن می گویند. در این مدل، بدنه نظامی و سیاسی نزدیک به صالح قدرت را در دست گرفته و برخی امتیازات را برای مردم و احزاب در نظر می گیرد. در این مدل در نهایت، تلاش می شود که به نحوی دموکراتیک، قیام مردم مصادره و در جهت منافع سران عرب و غرب هدایت شود. این سناریو با ایجاد هماهنگی میان بدنه دولت صالح، ارتش و سران قبایل بزرگ و حتی برخی مذاکرات با سران القاعده اجرا می شود.
3) مدل لیبی
برخی ناظران سیاسی با اشاره به ساختار قبیله ای حاکم بر یمن و وجود زمینه تجزیه و جنگ داخلی در این کشور و نیز عدم رویکرد غرب به ایجاد دگرگونی کلان در ساختار یمن، تکرار سناریوی لیبی یا همان جنگ داخلی را دور از ذهن نمی دانند. این مسئله می تواند به دلیل رویکرد قبایل به کسب قدرت و داشتن قلمرو مستقل و یا سناریوی غرب برای حفظ سلطه خود بر این کشور و حتی اشغال آن صورت گیرد. تحولات آینده یمن، به ویژه چگونگی ادامه یافتن اعتراض های مردمی و رویکرد قبایل در نحوه تقسیم قدرت و اداره کشور تأثیر بسیاری بر اجرا و یا عدم اجرای این مدل در یمن خواهد داشت.
4) مدل یمنی
برخی ناظران سیاسی نیز با اشاره به ابهامات موجود در ساختار داخلی و نوع نگرش خارجی به تحولات یمن، احتمال ایجاد مدلی جدید با شاخصه های یمنی را دور از ذهن نمی دانند. نکته اساسی آن است که هنوز جایگاه ارتش در این معادلات به روشنی مشخص نمی باشد. بسیاری بر این عقیده اند که همچنان در بدنه ارتش افرادی هستند که به صالح وفادار بوده و بر بازگشت وی تأکید دارند.
هر چند که بر اساس ماده 116 قانون اساسی یمن در صورت ناتوانی رئیس جمهور در انجام وظایفش، معاون وی امور را در دست می گیرد، اما به رغم فرار صالح، ارتش همچنان موازنه ای دو وجهی را دنبال می کند، چنانکه بسیاری، کودتای ارتش برای بازگرداندن صالح به قدرت را دور از ذهن نمی دانند، هر چند که مولفه کنار آمدن ارتش با شرایط کنونی و عبور آن از صالح نیز امری قابل تأمل است. با توجه به شرایط یمن از جمله نقش دوگانه ارتش، وجود نظام قبیله ای، ساختار تجزیه پذیر یمن، نگاه متفاوت سران عرب به ویژه عربستان و نیز آمریکا به آینده یمن، احتمال ایجاد مدلی جدید بر اساس ساختار و بافت یمنی در این کشور امری قابل تأمل است.

نتیجه گیری
در جمع بندی کلی از تحولات یمن می توان گفت که سقوط صالح همچون بن علی تونس و مبارک مصر، برگرفته از حرکت های مردمی برای پایان دادن به حاکمیت های دیکتاتوری و دست نشانده غرب بوده، هر چند که برخی کشورهای عربی و غربی برای تأمین منافع خود به دنبال مصادره این قیام هستند. با توجه به شرایط حاکم بر یمن و نگاه خارجی به آن می توان گفت که هر چند بازگشت صالح به یمن امری دور از ذهن است اما همچنان آینده ای مبهم پیش روی یمن قرار دارد چرا که، هر کدام از بازیگران این صحنه به دنبال تأمین منافع خویش و مصادره قیام مردمی در چارچوب اهدافشان هستند. امری که آینده یمن را در طیفی گسترده از مدل ها از گزینه تشکیل دولت مردمی تا تجزیه این کشور قرار داده است. تحولات روزهای آینده یمن و نحوه فعالیت بازیگران داخلی و خارجی این صحنه ، ابعاد روشنتری از سرنوشت این کشور را آشکار خواهد کرد.




واژه کلیدی :یمن و واژه کلیدی :بیداری اسلامی و واژه کلیدی :خاورمیانه و واژه کلیدی :جهان اسلام