بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

سایت تابناک            ١٩/١١/٨٩

نویسنده: دکتر محمد مهدی بهداروند


بیان سه دیدگاه در تحلیل ظرفیت انقلاب اسلامی ایران

در تحلیل ظرفیت انقلاب اسلامی می توان سه دیدگاه کلی را مطرح کرد:

1 ـ ظرفیت انقلاب اسلامی به عنوان حادثه ای «فردی و جزئی» در روند تکامل تاریخی قابل انحلال است.
2 – ظرفیت انقلاب اسلامی، ظرفیتی «ملی» است.
3 – ظرفیت انقلاب اسلامی، ناظر به مرحله ای از مراحل تاریخی و روند تکامل آن است.

به باور ما، انقلاب اسلامی ایران، نماد بلوغ تشیع و معنویت است. با تحلیل باطن انقلاب می توان آن را جریانی رو به رشد و بیانگر بلوغ معنویت و ایمان در سطح جهانی دانست. این بلوغ بدین معناست که ظرفیت عبادت و پرستش در حال گسترش است و بارها از یک مقیاس به مقیاسی گسترده تر و عمیق تر در حال ورود و تکامل است.
به بیان بهتر،‌ انقلاب اسلامی باعث شد که مقیاس پرستش فردی با تمامی گستره، موضوعات و مسائل آن به مقیاس پرستش اجتماعی با اقتضائات و لوازم خاص آن تبدیل شود.

ظهور انقلاب اسلامی، آغاز افول تمدن مادی

با این نگاه، انقلاب اسلامی به یک موج تمدنی تبدیل شده است. این ادعا و نکته ای مهم است که در برخورد با دیدگاه های دیگران، می توان از آن دفاع کرد، چه اینکه در نظریه پایان تاریخ، ادعا می شود لیبرال دمکراسی، ایدئولوژی حاکم بر همه ایدئولوژی های تاریخی است و پایان تاریخ با پیروزی آن رقم می خورد.

از این دید، مناسبات پرستش دنیا در چنین ایدئولوژی به حد کمال می رسد و برای خداپرستی و توحید اصولاً جایگاهی در نظر گرفته نمی شود، مگر در زندگی فردی افراد؛ بنابراین، جامع ترین ایدئولوژی بشری را باید ایدئولوژی لیبرال دمکراسی دانست.
البته چنین ادعایی به یک معنا نقطه امید است. اگر واقعاً دستگاه مادی، نتواند فراتر از این ایدئولوژی را بیافریند، بدین معناست که واقعاً پایان تاریخ تمدن مادی در شرف وقوع است، چرا که تمدن مادی، یک مدنیّت مبتنی بر اغواست. این تمدن بارها در حال تبیین مفاهیم و ساختارها و سپس اغوای شهروندان جامعه خود است که البته به دنبال این سیر، بارها تلون های بعدی فراهم می آید.

در این حال،‌ هرگاه ظرفیت چنین تلونی به پایان برسد، به معنای پایان تاریخ شیطنت انسانی است. از این روی، می توان ادعا کرد که لیبرال دمکراسی، واقعاً پایان تاریخ شیطنت است و ظهور انقلاب اسلامی به معنای ظهور ایمان و غلبه تمدن ایمانی است.

چنانچه گذشت، این ادعا را می توان به راحتی در امثال نظریه برخورد تمدن ها به خوبی دریافت. این نظریه نیز ایدئولوژی برتر را در درون تمدن موجود، معطوف به ایدئولوژی مادی می کند. آنها می پذیرند که تمدن های دیگر با ایدئولوژی های دیگری هستند؛ هر چند در نظریه برخورد تمدن ها، بر خلاف دیدگاه پایان تاریخ، سخن از پایان تاریخ به میان نمی آید؛‌ اما بر این نکته اصرار دارد که باید در جنگ با دیگر تمدن ها بر هویت آنها غالب شد و دیگر مدنیت ها را در درون تمدن خود منحل کرد.

در دیدگاه برخورد تمدن ها از جنگ چهارم جهانی یاد می شود. از نظر طراح این نظریه، جنگ سوم، در واقع، جنگ درونی جریان تجدد و مدرنیته بود که بین سوسیالیزم و کمونیسم از یک سو و لیبرال دمکراسی از سوی دیگر در قالب جنگ سرد ایدئولوژیک به وقوع پیوست. ایشان مدعی هستند که در این جنگ، نظام لیبرال دمکراسی به عنوان نظام و ایدئولوژی برتر در درون مدرنیته خود نشان داد. در عین حال، آنها می پذیرند که هویت های تمدنی دیگری که از بنیان با جریان تجدد در تضاد هستند، در جهان معاصر وجود دارند.

از این روی، آنها کمتر همت به جنگ تمدنی و غالب شدن در این عرصه و معرکه بسته اند. از نظر آنها، غلبه به معنای ریشه کن کردن یک تمدن نیست، بلکه انحلال تمدن رقیب در درون تمدن خودی است. با این نگاه است که آنها بر پایه این دیدگاه به جنگ با تمدن انبیاءی الهی و مدنیّت اسلامی رفته اند تا در پایان، بتوانند تمدن ها و فرهنگ های رقیب را به عنوان خرده فرهنگ در درون نظام لیبرال دمکراسی منحل کنند و آنها را تابعی از فرهنگ خود قرار دهند و در این حال آنها به پیروزی تمدنی رسیده اند.

انقلاب اسلامی، احیاگر معنویت اجتماعی در دوران معاصر

حال بر پایه این دو دیدگاه، می توان ادعا کرد که انقلاب اسلامی، مرحله جدیدی از احیای معنویت در برابر مدنیّت مادی است؛ مدنیتی که یکسان سازی فرهنگی و یکدست کردن جامعه بشری را در دستور کار خود دارد، حال آنکه تمدن اسلامی به عنوان مهمترین تمدن رقیب مدرنیته، بنا دارد جریان عبودیت الهی را در تناسبات اجتماعی تجسد و تبلور بخشد و ساختارها و محصولات اجتماعی را بنا بر مفاهیم وحیانی سامان دهد تا رفته رفته نظامات اجتماعی از انسان مداری، انانیت و امانیسم خودساخته دور شوند.

انقلاب اسلامی، نقطه جدیدی از درگیری جریان عبودیت با جریان استکبار و شیطنت در مقیاس جامعه جهانی است. از این روی، می توان مطمئن بود که سردمداران مدرنیته مسائلی همچون مهدویت، عصر ظهور و گزاره هایی از این دست را به صورت جدی در آکادمی ها و مراکز پژوهشی خود رهگیری و مطالعه کنند و هیچ لزومی برای پنهان کاری در این زمینه نبینند.

ایشان موسسه های مستقلی را برای پژوهش در این عرصه ها با اختصاص بودجه های کلان تشکیل داده اند و اگر گفته می شود که جنگ آرماگدون (یا به اصطلاح جنگ پایانی تاریخ) در منطقه شامات رخ می دهد، بدین معناست که ایشان چنین منطقه ای را به عنوان عرصه جنگ ایدئولوژیک در دستور کار خود قرار داده اند. ایشان به خوبی دریافته اند که جریان عظیم معنویت در حال بازسازی خود است و تلاش بی وقفه آنها برای متوقف کردن این جریان رو به رشد، به معنای احتمال پیروزی جریان توحید بر جریان مادی گرایی بوده و طبیعی است، ایشان با هجوم همه جانبه در عرصه های گوناگون اطلاعاتی، سیاسی، ‌تبلیغاتی، نظامی،‌ فرهنگی و امثال آن، راهی یکسویه برای کانالیزه کردن اندیشه عمومی مردم جهان ایجاد کنند و هر گزینه ای حتی هجوم نظامی را نیز در دستور کار خود گذارند.

قطعا‌ً صبغه این جنگ، ایدئولوژیک و برخاسته از اندیشه مادی است و البته همین ایدئولوژی است که همواره پشتوانه مدرنیته بوده و هست. ایشان هیچ ابایی از پشتیبان قرار دادن انگیزه های معنوی در قالب مسیحیت و یهودیت برای پیشبرد اهداف خود ندارند و البته با همین شیوه هاست که مسیحیان صهیونیست پا به عرصه وجود گذاشته اند.

ظرفیت تمدنی انقلاب اسلامی و ضرورت اصلاح نگرش کلان

همه اینها بدین معناست که ظرفیت انقلاب اسلامی، ظرفیت احیای معنویت و فرهنگ توحیدی در سطح تمدنی است و نه صرفاً یک ظرفیت فردی و یا ملی قابل انحلال در درون تمدن موجود. انقلاب اسلامی بنا دارد همه این ظرفیت ها را، اعم از فردی و ملی در درون ساختار بزرگتری به نام تمدن اسلامی منحل کند تا از عهده تقابل با مدنیت مادی برآید. تنها از این راه است که می توان فرهنگ توحید را در تمدن سازی از نو احیا کرد و وارد مرحله جدیدی از جامعه پردازی شد. لازمه این امر، اصلاح نگرش خود نسبت به فلسفه تاریخ الهی و اعتقاد به ضرورت گذر از مرحله ای از خیزش تاریخی و تمدنی در جهان معاصر است؛ بنابراین، تا هنگامی که آن نگرش و این ضرورت ایجاد نشود، پذیرش چنین تحلیل هایی دور از انتظار و منطق می نماید.

آسیبهای فراروی انقلاب اسلامی ایران

نخست: نبود شناختی درست ظرفیت انقلاب

اما به راستی آسیب های اساسی این حرکت نوین توحیدی چیست و چه اموری شیرازه آن را تهدید می کند؟‌
به باور ما، یکی از تهدیدهای اصلی، عدم شناخت ظرفیت این انقلاب و خرد نگری نسبت به نفس موضوع است. به بیان بهتر، اگر با این موضوع در مقیاس خود برخورد نشود، بیشترین آسیب ها متوجه انقلاب اسلامی خواهد شد، به ویژه اگر این برخورد از سوی کسانی باشد که بناست مدیریت اجتماعی جامعه اسلامی را بر عهده گیرند. شاید این بزرگترین آسیب باشد که کسی ارزش یک گنج پر قیمت را با ارزش یک مزبله اشتباه بگیرد و این درّ کمیاب را ارزان بفروشد.

دوم: عدم شناخت نقاط تعارض و چالش ها

اما دومین آسیب این است که نقطه های تعارض و چالش به خوبی شناخته نشود و عملاً ما را در این نقطه ها در محاصره و تهدید جدی دشمن قرار دهد؛ طبیعی است در این حال، نتیجه آن چیزی جز انفعال و انحلال در نظام اجانب نیست.

سوم: عدم تمهید ابزارهای توسعه انقلاب در مقیاس تمدن

آسیب سوم، فراهم نکردن ابزار هدایت و توسعه انقلاب در چنین مقیاس تمدنی و فراملی است؛ چه اینکه برای گذر از چالش های فراروی، چاره ای جز فراهم آوردن زمینه ها و ساختن ابزارهای لازم نیست. خلاصه کردن موضوع انقلاب در یک انقلاب ملی یا منطقه ای و یا ارایه تفسیر ناصحیح از نظام انگیزشی حاکم بر آن و محدود کردن چنین نظامی به جریان غیرتوحیدی، همگی حاکی از نبود شناخت صحیح انقلاب و ظرفیت های آن است.

در این حال،اهداف تبعی و فرعی به جای اهداف اصلی مورد ارزیابی قرار می گیرند و البته این آفت بزرگی است. پس، از یک سو باید جریان توحیدی حاکم بر انقلاب را باور کرد و از دیگر سو به ترسیم نقاط چالش فراروی آن پرداخت؛ بنابراین، کوتاهی در هر یک از این دو جنبه، باعث تحمیل خسارت های ناخواسته بر انقلاب خواهد شد.

بنابراین، هیچ چاره ای جز تحلیل درست از مفهوم جریان توحید در حیات اجتماعی بشر نیست و البته این تحلیل باید مبتنی بر عقلانیت تکامل یافته بشری باشد تا بتواند نقاط و لبه های اصلی درگیری با قدرت نظام کفر را تبیین کند. نشناختن این نقاط، باعث انفعال در مواضع فرهنگی انقلاب خواهد شد؛ مواضعی که کیفیت جریان توحید را در تمدن سازی به خوبی ترسیم می کند.

البته بهترین شیوه برای تبیین مواضع فرهنگی انقلاب مقایسه شایسته بین سه فرهنگ «سنتی،‌ مدرنیته و انقلاب» است که فرهنگ اخیر، همان فرهنگ گسترش ایمان در جهان و تغییر مقیاس پرستش در سطح جهانی است. در هر حال، با مقایسه این سه فرهنگ با یکدیگر می توان تصویر درست تری از نقاط چالش بر پایه هر یک از این سه دیدگاه ارایه داد.

اما قدر مسلم این است که پس از این مقایسه، آنچه به خوبی قابل استنتاج خواهد بود، چیزی نیست جز آنکه نقطه اصلی چالش همانا موضوع پرستش، توحید و بت پرستی است. که امروز در شکل مدرن آن در حال رواج است.

لزوم تأسیس نظام عقلانیّت اجتماعی (فرهنگ جریان پرستش) در سه لایه

متأسفانه، تاکنون تحلیل درستی نسبت به فرهنگ جریان پرستش در زندگی بشر که همان نظام عقلانیت اجتماعی است، ارایه نشده است. تحلیلگران انقلاب اسلامی باید به این نکته مهم توجه کنند که نظام عقلانیت اجتماعی با نظام عقلانیتی که مربوط به تک تک افراد است متفاوت است. به عبارت دیگر، کل جامعه دارای عقلانیت و وحدت ترکیبی متفاوتی با عقلانیت تک تک شهروندان جامعه است و البته جامعه با همین عقلانیت نیز زندگی می کند و در شئون گوناگون و سطوح و لایه های گوناگون بنا بر دیدگاه توحیدی یا غیرتوحیدی به تفسیری متفاوت از سره و ناسره مبادرت می کند.

در این نظام عقلانیت اجتماعی می توان لایه های بنیادین از مفاهیم را تا لایه های روبنایی که مربوط به فرهنگ عمومی جامعه است، دیده نمود. به بیان بهتر، هسته مرکزی این عقلانیت را «فرهنگ بنیادین» و زیرساختی تشکیل می دهد و پس از آن، مفاهیم و فرهنگ تخصصی که مربوط به حوزه و دانشگاه است، قرار دارد و البته در لایه رویین آن نیز «فرهنگ عمومی» که مربوط به سنن، آداب و رفتار اجتماعی است قرار گرفته است.

در هر حال، نکته مهم این است که موضوع نزاع، چیزی جز پرستش نیست. با این تحلیل از محل نزاع می توان به این نتیجه رسید که فرهنگ پرستش باید به یک فرهنگ و عقلانیت منسجم، اما در بعد اجتماعی تبدیل شود. با انسجام دادن به این نظام عقلانی، زمینه لازم برای شناخت چالش ها، شیوه برخورد تمدن مقابل، گذار از بحران ها به سمت احیای هویت تمدنی و پیروزی نهایی در جنگ تمدن ها حاصل می شود. از این روی، می توان ضرورت اصلی انقلاب امروز خود را تبیین چهارچوب و ابعاد نظام عقلانیت اجتماعی دانست. این عقلانیت باید تولید شود، وگرنه ما از همین نقطه آسیب جدی خواهیم دید. اگر عقلانیت ایمانی ما متناسب با مقیاس ایمانی نباشد، قطعاً جریان توحید در ساختار اجتماعی هیچ گاه اتفاق نخواهد افتاد و آن چه به دست می آید، الزاماً‌ آن چیزی نیست که ما انتظار تحقق آن را داشتیم.

«مفاهیم بنیادین»، هسته مرکزی لایه های نظام عقلانیت اجتماعی

باید به این نکته مهم توجه کرد که هر نوع عقلانیت اجتماعی، فرهنگ خاصی را جریان می دهد. در این حال، عقلانیت مادی با ایجاد توسعه فضای حاکمیت برای فرهنگ مادی عملاً ایمان نهفته در بطن جامعه را مورد تهاجم و آسیب قرار خواهد داد. عدم شناخت عقلانیت ایمانی، باعث بازگشت جامعه در یک افت و خیز معنوی به مقیاس و پایه های پیشین است. به بیان بهتر، این آسیب جدی همواره انقلاب را تهدید کرد که در فقدان شناخت نظام عقلانیت اجتماعی مبتنی بر توحید، ایمان جامعه و گرایش به معنویت در نهایت به مقیاس قبلی که همانا پرستش فردی است منجر خواهد شد.

هرچند می توان این ادعا را پذیرفت که به لحاظ فلسفه تاریخی، شاید طرح این ادعا مشکل باشد و بازگشت به مقیاس پیشین بر پایه چنین دیدگاهی، عملاً‌ هیچ گاه اتفاق نیفتد؛ اما نمی توان از این ضرورت چشم پوشی کرد که انقلاب اسلامی در جامعه ما بیش از هر زمان دیگر به تولید عقلانیت حاکم بر فرهنگ انقلاب و فرهنگ گسترش ایمان نیازمند است تا در پایان، بتوان در سایه چنین عقلانیتی به تغییر مقیاس پرستش خداوند متعال در جامعه پرداخت. اگر چه این نظام عقلانی، دارای لایه ها و سطوحی است، با تولید هسته مرکزی آن که مربوط به نظام مفاهیم بنیادین و ساختاری است، می توان تمامی شاکله عقلانیت اجتماعی را سامان داد.

غفلت از رویکرد توحیدی در تحلیل آسیبها، زمینه ساز انحراف از جایگاه تمدن انقلاب

نکته دیگر در این میان ملاحظه غایت و مسیر این حرکت است. زمانی که یک انسان موحد، غایت خود را رسیدن به معرفت الهی و وصول به مقام خلیفه اللهی می داند، نباید پنداشت که این غایت دارای اندازه و مقدار است. به بیان ساده تر، هر چه انسان به جلو حرکت کند، ظرفیت ایمانی او گسترش پیدا می کند؛ بنابراین، نمی توان در هیچ برهه ای از تاریخ و نسبت به هیچ یک از موحدان، نقطه توقف و پایانی را ترسیم کرد، ولی مهم این است که بدانیم چگونه می توان از فرصت ها بهره برد.

در هر حال، امروز نظام جمهوری اسلامی ایران در حال کنش و واکنش اجتماعی است، اما مهم این است که چگونه می توان از فرصت ها استفاده بهینه کرد تا در این جنگ تمدنی و رویارویی وسیع بتوان سریع تر به غایت وهدف خود نائل شد. طبیعی است مانند هر کار خرد وکلانی باید برای این حرکت، برنامه ریزی کرد. چنان چه گذشت برای ایجاد اتصال بین جریان انقلاب اسلامی به عصر ظهور توحید و معنویت در تمامی شئون ـ آن هم در مقیاس پرستش اجتماعی که همانا اوج پرستش تاریخی است ـ شناخت و علامتگذاری نقاط چالش، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است، ولی باید متوجه بود که ارایه تحلیل بایست همواره بر پایه رویکرد توحیدی باشد، وگرنه با رویکرد جهانی شدن مادی و نظام عقلانیت غیرالهی باید به نوشتن توبه نامه نسبت به فرهنگ انقلاب اسلامی روی آورد؛ متأسفانه همان کاری که بسیاری از همراهان انقلاب اسلامی انجام دادند.

در هر حال، عقلانیتی که اعتقاد دارد، باید فرهنگ انقلاب، فرهنگ جریان ایمان در جامعه باشد هیچ گاه نمی پذیرد که چنین جریانی به انزوا و انفعال کشیده شود، ولی این نگرش خود دارای لوازمی است که مهم ترین آنها شناخت نقاط اصلی چالش و ضعف ها و تهدیدهای فراروی است. تنها در این حال، می توان به پر کردن خلأ موجود در نظام معرفتی و علمی مبادرت کرد و توان خود را به قدر کفایت، مصروف رفع نقاط چالش کرد. در غیر این صورت، طبیعی است گروه بسیاری به این جمع بندی نهایی برسند که انقلاب ما صرفاً‌ یک انقلاب ملی و با هدف مبارزه با استبداد بوده است. این آرمان ضیق در نهایت صاحبان این تفکر را به این جمع بندی غلط می رساند که انقلاب اسلامی، از راه اصلی خود در زمان حاضر منحرف شده است و به سوی اهداف دیگری در مقیاس فراملی انحراف دارد.

از نظر ایشان که نگاه متفاوتی به اصل انقلاب و آرمان های آن دارند این حرکت نمی تواند در ابعاد ضداستعماری ظاهر شود. در این حال، نگاه تمدن گرا و ظهور مرحله جدیدی از حیات اجتماعی بشر، امری نامفهوم و دست نایافتنی جلوه می کند. از این منظر، انقلاب اسلامی، هیچ وظیفه ای برای رویارویی با دیگر تمدن های بزرگ جهانی و تأثیرگذاری در شاکله هژمونی قدرت ندارد؛ چه رسد به اینکه بخواهد آنها را در ساختار خود منحل و هضم کند.

خلأ تئوریک، عامل فرورفتن در تحلیل های زیانبار

به باور ما، این تحلیل نادرست از اصل انقلاب و نشناختن ظرفیت های موجود، ناشی از خلأ تئوریک در ساختار انقلاب است. بی توجهی به این خلأ تئوریک، باعث فرورفتن در تحلیل های نادرست نسبت به نقاط چالش تمدنی بین دو نظام توحیدی و غیر توحیدی است. مادامی که نتوان تصویر درستی از نظام عقلانیت ایمانی در مقیاس جدید خود و فراتر از سطح ملی و منطقه ای و حتی بین المللی ارایه داد و هویت انقلاب اسلامی را با فلسفه تاریخ و روند تکاملی آن پیوند زد، قطعاً ‌نمی توان تصویر درستی از عقلانیت حاکم بر نظام مادی، و تعاریف پایه ای حاکم بر جهان امروز ـ اعم از بنیان لیبرال دمکراسی و دیگر نظامات سیاسی آن ـ ارایه داد و سرانجام چهارچوب درستی از مسیر بازگشت جامعه اسلامی، از ارزش ها و گزاره های مورد پذیرش لیبرال دمکراسی، به اسلام ناب ترسیم نمود.

تضاد فرآیند و برآیند در دو نظام عقلانیّت مادی و الهی

بی تردید، هر یک از دو جریان توحیدی و غیرتوحیدی، تفسیرهایی از مفاهیم بنیادین و تکاملی ـ همچون پرستش، عدالت، تکامل و امثال آن ـ دارند؛ چه اینکه عدالت اقتصادی در نظام لیبرال دمکراسی، چیزی جز برآیند ساختار موجود نظام سرمایه داری نیست. آنها با همین تفکر، نهادهای بین المللی را برای گسترش فرهنگ مادی در جهان ایجاد کرده اند تا در پایان، به عدالت اقتصادی مورد نظر خود برسند. حال آنکه نبود نظام عقلانیت ایمانی باعث خواهد شد یاران انقلاب برای گسترش عدالت اقتصادی در جامعه اسلامی، به سازوکارهایی شبیه آنچه نظام های مادی در ابعاد وسیع تر به آن دسته یافته اند، دست یازند.

«سازمان تأمین اجتماعی»، یکی از این سازوکارهاست که پیش و بیش از ما ایشان در مقیاس جهانی، از آن برای بسط عدالت مورد نظر خود استفاده کردند. در این حال طبیعی است که کشورهای صنعتی به عنوان قطب سرمایه داری به همه نظام تولید ثروت و قدرت در جامعه جهانی دست یازند و بقیه مردم که اکثر قریب به اتفاق شهروندان جهانی هستند با دستگاه هایی مانند سازمان تأمین اجتماعی ـ آن هم در مقیاس بین المللی ـ به قوت لایموت تن در دهند. این پیش از آنکه یک نوع ترحم به اکثریت جامعه جهانی باشد، نوعی ایجاد سوپاپ اطمینان برای کنترل انگیزه و افکار عمومی در سطح جهان است تا ایشان به مرحله انزجار و انفجار نرسند و البته عدالت مادی هم چیزی جز این نیست. این همان عدالت بر پایه لذت و سود است.

اما به راستی ما به عنوان یاران انقلاب چه تعریف جدیدی از عدالت و مفاهیمی از این دست داریم؟ ‌اصولاً‌ نظام عقلانیت اجتماعی ما اجازه و قدرت ارایه تعریف جدیدی از عدالت را می دهد؟‌ ای کاش مشکل در همین حد ناهنجاری در عدالت اقتصادی خلاصه می شد. متأسفانه، دامنه این تفسیر نادرست، تا عدالت سیاسی و فرهنگی نیز کشیده می شود.

به راستی تعریف، چهارچوب و سازوکار عدالت سیاسی و توزیع قدرت و موازنه قوا در سطح ملی،‌منطقه ای و بین المللی چیست؟ عدالت فرهنگی به چه معناست و نظام شاخصه تخصیص اعتبارات علمی و فرهنگی به فرهیختگان، نخبگان، اساتید تا آحاد جامعه چگونه است؟ عدالت اقتصادی و تولید، توزیع و مصرف ثروت و سرمایه به چه معناست؟ ‌این عدالت های سه گانه، در چه فرآیندی قابل تحقق در جامعه اسلامی است؟

فرهنگ عمومی جهان، برآیند تعامل دو فرهنگ بنیادین و تخصصی

‌مادی گرایان، قرن ها بر پایه نظام عقلانیت خود تعاریفی از این نوع موضوعات ارایه داده اند.
آنها با تکیه بر دیدگاه های فلاسفه خود همچون بیکن، کانت، دکارت،‌ هایدگر، نیچه و امثال آنها تصویر جدیدی از نظام عدالت اجتماعی ارایه کرده اند و هرچند امروز این نگاه جدید نیست، بر پایه همین مفاهیم بنیادین، توانسته اند نظام جهانی را بر اساس سلایق و دیدگاه های خود اداره کنند؛ حال اگر بناست ما ساختار جدیدی در ابعاد جهانی ارایه دهیم ناچار از آن هستیم که خاستگاه تعاریف موجود را در این مقیاس تغییر داده و فرهنگ جدیدی را بنا بر نگرش غیرمادی خلق کنیم.

با ارایه نظام تعاریف بنیادین می توان مفاهیم تخصصی متناسب با آن مفاهیم پایه را در مقیاس جهانی تولید کرد. از این روست که اصرار داریم اگر خیزش معنویت بخواهد در جهان معاصر تأثیر کامل خود را برجای گذارد، راهی جز تعمیق مفاهیم و فراگیر کردن آن از طریق انسجام نظام عقلانیت اجتماعیِ مبتنی بر توحید وجود ندارد و البته پس از گذار از تولید یا بازتولید مفاهیم پایه و تخصصی می توان مطمئن بود که مفاهیم و فرهنگ عمومی، راه خود را به خوبی پیدا کرده است. همچنان که متفکران مادی، عقلانیت تجربی را به عنوان یک نظام تفکری قابل پذیرش ارایه دادند و با تمام قدرت، به فرهنگ سازی در ابعاد پرستش مادی روی آوردند، ما نیز می توانیم بلکه باید عقلانیت جدیدی برای پشتیبانی نظام مدیریت اجتماعی ارایه دهیم و البته این مسیر جز با ترسیم مفاهیم «پایه، تخصصی و عمومی» امکان پذیر نیست.

این همان سیر از فرهنگ بنیادین تا فرهنگ عمومی است که باید مورد بازخوانی، بازسازی و مهندسی مجدّد قرار گیرد تا در پایان، بتوان از این طریق فرهنگ جهانی متفاوتی را ترسیم کرد و هنجارهای توحیدی را در مقیاس بین المللی ارایه داد و بر این اساس، ساختارهای جهانی را اما این بار با نگاه توحیدی بازسازی نمود و نظم نوینی در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ترسیم کرد. بهینه و کنترل تغییرات در چنین مقیاسی جز با تمسک به این نظام عقلانی امکان پذیر نخواهد بود. آنها چنین کردند و ما نیز چاره ای جز این نداریم. آنها به سرعت برای جهانی شدن و حاکمیت دادن ارزش های خود بر ساختار جهانی تلاش می کنند.

نظام دانش توحیدی، برآیند تأسیس و تعامل دو نظام گرایش و بینش الهی

هرچند برخی از نخبگان و کلان مدیران اجتماعی ما به ابعاد این تهاجم همه جانبه تفطّن پیدا کرده و به خوبی می دانند آنها با طرح شعار برخورد تمدن ها (که در مبانی و تعاریف با یکدیگر متفاوت بلکه متناقض هستند) و از دو نوع نظام گرایش و بینش تبعیت می کنند به دنبال گسترش سیطره قدرت خود در جهان هستند، آیا برای ما چاره ای جز بازخوانی تعاریف موجود و بازسازی ساختارهای کنونی باقی می گذارد؟ اگر ما نظام بینش خود را متناسب با نظام گرایش توحیدی تولید نکنیم، چاره ای جز تن دادن به انحلال در نظام تمدنی رقیب نداریم. البته باید متوجه بود که معنای نظام بینش، فراتر از جهان بینی مصطلح است. منظور از این نظام، نظام بصیرت و تحلیل درستی از ضوابط و روابط حاکم بر جهان است و لازمه آن نیز تولید فرهنگ پایه، تخصصی و عمومی است.

اما تنها به این نباید بسنده کرد، بلکه باید هنجارهای الهی را به هنجارهای جهانی تبدیل نمود و البته به دنبال این بسط ارزش ها می توان نظام دانش الهی را در جهان منتشر کرد. آنها بر اساس تفکر خود، عدالت های سه گانه «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» را جدا و تعریف کرده و با قبولاندن ارزش های مادی به جامعه جهانی، فضای جدیدی از زیست بوم های اجتماعی ایجاد کرده اند و البته ما نیز جاره ای جز این نداریم که با ساختار موجود، در تمامی ابعاد به تقابل برخیزیم.

وظایف و مقدورات انقلاب اسلامی در درگیریهمه جانبه با نظام مادی

نخست: امکان ساماندهی و توسعه انگیزش اجتماعی در سطح جهانی

اما به راستی مقدورات ما در این تقابل و درگیری همه جانبه تمدنی چیست‌ و با کدام امکانات بناست در این جنگ نابرابر، پرچم را از دست رقیب خارج و در اختیار بگیریم؟‌

به باور درست، نخستین مقدور همانا تمایلات موجود جامعه جهانی است که باید آنها را به سمت رشد معنویت و ایمان تغییر داد و با ایجاد امید در شهروندان جامعه جهانی به آنان باوراند که راه دیگری، غیر از راه موجود نیز وجود دارد، ولی باید بدانیم که ایجاد چنین امیدی، منوط به شفاف تر کردن دایم مسیر و مفاهیم قابل ارایه به جهان است انقلاب اسلامی ایران تاکنون موفق شده است به صورت اجمالی، راه جدیدی را پیش روی جهانیان بگذارد و با دست گرفتن پرچم عدالت در مقیاس جهانی، راه متفاوتی برای جمع بین معنویت و حکومت ارایه دهد و مدل جدیدی از حکومت داری و مدیریت اجتماعی ترسیم کند. پس مقدور اول ما، ساماندهی و توسعه همین امید رو به رشد در قلوب شهروندان جامعه جهانی است که البته به یک معنا چشم اسفندیار دشمن نیز به شمار می رود.

اگر ما بتوانیم با انسجام نظام عقلانیت توحیدی همواره مسیر خود را شفاف تر کنیم و مثلاً‌ در مقیاس بین المللی، از نظم جدید سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اما مبتنی بر گسترش ایمان، تعریف دیگری ارایه دهیم و از ضرورت جایگزینی نظم اجتماعی متفاوت با نظم کنونی سخن بگوییم و هنجارهای الهی را به خوبی به تصویر بکشیم، می توانیم امیدوار باشیم که جامعه تشنه امروز در سراسر دنیا با روی گشاده با ما برخورد کند. طبیعی است، کار به اینجا پایان نخواهد یافت و سازوکارهای عملیاتی که باید به ایجاد ساختار نوین جهانی، منجر و در نهایت به تمدن اسلامی ختم شود، از دیگر ضروریات این امر است. این رسالت کنونی انقلاب اسلامی ایران است.

اما برای تحقق این رسالت بزرگ طبیعی است، باید متناسب با بزرگی اهداف و آرمان ها، وضعیت درونی خود را برای دوران گذار سامان داد. باید به این نکته توجه کرد که جریان احیای هویت تمدنی در جهان معاصر بزرگترین سرمایه انقلاب اسلامی و از جمله بزرگترین مقدورات جهانی انقلاب است. شناسایی ابعاد این جریان و مقدورات کنونی که در رأس آنها تمایلات مثبت ملت ها به انقلاب اسلامی است، یک ضرورت اجتناب ناپذیر به شمار می رود. از این روی، بر این نکته تأکید می کنیم که برای دوران گذار، جز مدیریت تمایلات جهانی به ویژه آن دسته از تمایلاتی که در کنترل و تسلط ما قرار دارد، راه دیگری وجود ندارد؛ هرچند به این واقعیت نیز توجه داریم که موانع متعددی در این دوران بر سر راه گسترش انقلاب اسلامی هست که مهمترین آن تقابل کلیت تمدن مادی با تمامی مقدورات مادی و غیرمادی آن در مقابل ماست.

سالهاست مدیریت تمدن مادی با تمام هیمنه به تقابل و درگیری با ما روی آورده است. به تعبیر امام راحل(ره) آنها با ما مخالف نیستند، بلکه با اسلام مخالفند مادامی که ما در تمدن مادی آنها منحل شویم، نه تنها به تقابل فکر نمی کنند بلکه پشتیبان ما نیز هستند اما اگر امروز می بینیم که با همه قوا با هویت تمدنی ما به جنگ تمام عیار می پردازند و تا حد نسل کشی مسلمانان پیش می روند و به ایجاد جنگ داخلی و فرقه ای مبادرت می کنند و شیعه کشی را سرلوحه برنامه های پلید خود قرار می دهند، همگی به خاطر مقدورات کنونی ما در دوران گذار است و به همین دلیل است که آنها به چیزی کمتر از تغییر هویت جامعه اسلامی و ارزش های حاکم بر انقلاب آن رضایت نمی دهند.

دوم: استفاده از ضعف ساختار مادی، در ایجاد چالش بین ایمان اجتماعی و ارتکازات مادی مسلمانان

البته مانع دیگری در این میان، امتداد فرهنگ تجدد در درون شاکله نظام اسلامی است. متأسفانه این فرهنگ امروزه به یک هنجار اجتماعی در جامعه اسلامی بدل شده است و شهروندان جامعه ما آن را پذیرفته اند. این مانع بزرگی است که در دوران گذار باید به آنها توجه کرد و با بهره از مقدورات کنونی، بین وضعیت ایمان اجتماعی و پذیره ها و ارتکازات اجتماعی شهروندان جامعه به ایجاد چالش پرداخت تا از این طریق، بتوان راه مناسبی برای عبور ایمان از هنجارهای پذیرفته شده موجود پیدا کرد. در غیر این صورت، هرچند بناست ایمان اجتماعی از یک زاویه به تحرک جدیدی روی آورد، از زاویه بلکه زوایای دیگر، خود را در محاصره فرهنگ پذیرفته شده مادی، گرفتار می بیند.

در وضعیت موجود، بارها فرهنگ اهواء‌، فرهنگ ایمان را به چالش می خواند و متأسفانه در این میان، بحران های بزرگ اجتماعی را باعث می شود؛ بنابراین، مدیریت گذر از این بحران، وظیفه دومی است که بر عهده ماست و در واقع این دومین مانع است که در دوران گذار، ما با آن روبه رو هستیم و البته به باور ما، مهمترین چالش در این میان مانع انسانی است.

به بیان بهتر، ارتکازات عموم مسلمانان در پرستش خدای متعال امروز با ابزار تجدد و فرهنگ حاکم مادی در هم آمیخته است. از این روی، جامعه اسلامی و مسلمانان، خود را از یک سو به خداپرستی و گسترش آن در جهان متعهد می بینند و از دیگر سو، چون بنا دارند به تجدد و ساختار موجود ملتزم باشند؛ در واقع به آن عادت کرده و مأنوس شده اند. برای همین، عملاً خود را در این تناقض گرفتار می بینند و این مانع بزرگی است که بر اهل خرد پوشیده نیست.

البته به این واقعیت شیرین نیز باید توجه کرد که همه مقدورات دشمن ـ اعم از مفاهیم،‌ ساختارها و محصولات ـ به یک معنا، موانع توسعه فرهنگ و قدرت مادی نیز به شمار می روند.

به بیان بهتر مفاهیم بنیادین،‌تخصصی و عمومی مادی در سه سطح «ملی، منطقه ای و جهانی» هرچند از یک بعد به عنوان مقدورات دشمن در هجمه به شاکله انقلاب اسلامی به حساب می آیند اما درعین حال به خاطر ضعف تاریخی مفاهیم مادی در مقابل مفاهیم بلند الهی می توان آنها را به عنوان موانع جدی فراروی تداوم توسعه فرهنگ مادی در جهان محسوب کرد. این نکته مهمی است که باید به آن در دوران گذار توجه کرد و به طراحی برنامه های منسجم مبتنی بر نظام عقلانیت ایمانی در این دوران سرنوشت ساز مبادرت نمود.

سوم: بهره وری از مقدورات تکوینی و تمایلات ذاتی و طبیعی انسانها

در هر حال، باید موانع موجود را در ابعاد «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» و در مقیاس های ملی و فراملّی که در راه گسترش پرستش خداوند متعال، به عنوان ساختارهای مزاحم به شمار می روند شناخت و به تغییر تدریجی و مداوم آنها همت گمارد. در حقیقت، برای تحقق این امر باید هم به بازسازی مفاهیم موجود در ابعاد پیش گفته روی آورد و هم به تغییر ساختارهای اجتماعی کنونی در جهان که مبتنی بر این مفاهیم ساخته شده است همت گمارد و هم در پایان، به تولید یا بازتولید محصولات آزمایشگاهی و غیرآزمایشگاهی ـ اما متناسب با نیازها و ارزش های جامعه اسلامی ـ مبادرت کرد.

شناخت دقیق موانع و طراحی صحیح برنامه ها برای عبور از دوران گذار، نوید بخش رسیدن به تمدن موعود است. در این میان، می توان به مقدورات تکوینی که همانا امداد خدای متعال و جهت گیری تاریخی به سمت گسترش توحید است و نیز امدادهای غیبی از ناحیه وجود مقدس امام زمان (عج)‌و سرانجام به خصلت های انسانی و تمایلات و انگیزش های موجود جامعه جهانی توجه کرد و از همه این مقدورات در راستای اهداف بلند نظام اسلامی بهره برد.

چرا باید ما از تمایلات ذاتی انسان ها به عدالت و پرستش الهی غفلت کنیم؟! باید توجه کرد که انسان ذاتاً از دنیاپرستی و تحقیر شدن منزجر است. او هیچ گاه نمی پذیرد که عده ای اندک اما برخوردار، زمام همه امور را به دست گیرند و اکثریتی غالب اما نابرخوردار، به یوغ استعمار، ‌استثمار و برده داری نوین، گردن بگذارند. همین احساس انزجار، یکی از بزرگترین مقدورات ماست که ما از آن به مقدورات انسانی تعبیر کردیم. از این جاست که بر ایجاد امید به عنوان یکی از راهکارهای اساسی نظام اسلامی تأکید نمودیم.

طبیعی است، ایجاد امید هیچ گاه تنها با شعار و تبلیغات محقق نمی شود. اگر ملت های تحت ستم به این باور برسند که راه دیگری نیز برای زندگی هست که می توان در سایه آن از این همه بلایا نجات پیدا و عدالت واقعی را احساس کرد و از دنیا پرستی به سمت معنویت و خداپرستی سوق داده شد، بی تردید خواسته ها و نیازهای فطری آنها شکوفا می شود و این همان موقعیت راهبردی برای معرفی و گسترش مفاهیم الهی در میان چنین ملت هایی است؛ این همان نقطه توفیق و پیروزی ماست.

انقلاب اسلامی توانست با ارایه شبحی از مدل اسلامی، هیمنه ده ها ساله مدل های سوسیالیزم و کاپیتالیسم را به چالش بکشد و امروزه نظام های لیبرال دمکراسی را به هماوردی و جنگ بخواند. همین نمونه کوچک، اما جدید باعث ایجاد بارقه امید و خیزش های جهانی در میان ملل محروم دنیا شده است.

آیا به راستی نمی توان این تفکر را گسترش داد و به توسعه این امید مبادرت کرد؟‌ قطعاً پاسخ مثبت است و لازمه آن نیز ایجاد نظام عقلانیت اجتماعی و ایجاد جنگ همیشگی در نظام تفکر بشری است. به بیان بهتر، باید در مقابل مفاهیمی که آنها در مقیاس جهانی برای به کرسی نشاندن شعارها و آرمان هایشان ایجاد کرده اند، به تولید مفاهیم توحیدی در مقیاس های پیش گفته اقدام کرد. این ظرفیت تکوینی و تاریخی همواره برای هر دو گروه ایمانی و الحادی وجود داشته است.

امروز دشمن برای تخریب چهره رقیب، به برافراشتن پرچم هایی خود ساخته مانند پرچم مقابله با تروریسم یا گسترش دمکراسی و دفاع ازحقوق بشر مبادرت می کند آیا ما نمی توانیم در نقطه مقابل درگیری، با علم کردن پرچم های مبتنی بر فطرت و وجدان بشری، هیمنه تمدن رقیب را به چالش بکشیم؟
نباید غفلت کرد که جنگ تمدن ها یک جنگ واقعی و درحال انجام است.

مأموریت انقلاب، در ایجاد جنبش معنوی و عدالتخواهی در جوامع مادی

آنها مرتباً‌ به نمادسازی و برافراشتن پرچم های گوناگون روی می آورند، چرا ما نباید با استفاده از مقدورات «تکوینی، تاریخی و اجتماعی»، این هماوردی و جنگ را پاسخی شایسته دهیم؟ امروز ابعاد این درگیری، همه شئون اجتماعی را شامل می شود. زمانی کمونیسم، با متهم کردن دین به گرایش های سرمایه داری و بورژوالیستی به ایجاد تقابل بین طبقه محروم پرولتاریا با دین مبادرت می کرد و امروز نظام لیبرال دمکراسی و سرمایه داری نوین با طرح مسائلی همچون حقوق بشر، حقوق بانوان، ‌کودکان،‌ دمکراسی، تروریسم و امثال آن، چهره دیگری از تقابل دین با حقوق اجتماعی را به تصویر می کشد. شناختن نقاط کور و برنامه ریزی برای رفع آنها، یک ضرورت حتمی برای تداوم انقلاب اسلامی است. تنها نمی توان با شعار، به دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان و امثال آن پرداخت. امروز طرح خاورمیانه بزرگ برای فرهنگ سازی مادی و ایجاد فضای جدیدی برای گسترش سیطره قدرت کفر مطرح شده است.

اما آیا تقابل ما در برخورد با این هجوم های بی امان و همه جانبه می تواند تنها معطوف به شعارهای سیاسی و برنامه ریزی غیر راهبردی باشد؟!‌ آیا نمی توان مثلاً برای زنان در مقیاس ملی و یا جهان اسلام متناسب با فرهنگ بومی هر کشور برنامه و مطالبه جدیدی علیه تمدن مادی موجود ارایه داد؟‌ آیا به راستی ما این نوع مطالبات در زنان،‌ جوانان و دیگر اقشار مسلمان وغیر مسلمان را ایجاد کرده ایم؟ آیا غیر از این است که همه اینها مقدورات ما به شمار می رود؟‌

دشمن همواره با شناسایی نقاط ضعف ما از آنها برای گسترش فرهنگ خود به عنوان یک مقدور استفاده می کند، ولی ما از نقاط ضعف دشمن (که همانا مقدورات ما به شمار می روند) غفلت می کنیم؛ ظلمی که امروز به زن در دنیای غرب می شود، اگر به خوبی شناسایی و بر پایه فطرت پاک انسانی هدایت شود مقدور جدیدی در گسترش فرهنگ اسلامی ایجاد خواهد کرد. چرا ما از این ظرفیت ها به خوبی استفاده نمی کنیم؟! آیا انقلاب اسلامی ایران، قدرت پرچم داری در این عرصه ها را ندارد؟‌

مسلماً‌ انقلاب می تواند با ایجاد جنبش معنوی و عدالت خواهی در همه اقشار، مأموریت جدیدی را برای خود تعریف کند. دشمن امروز برای زنان خاورمیانه (در قالب طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ) به ارایه راهکار می پردازد و این همان نقطه ای است که کانون خیزش اسلام و جنبش های اسلامی به شمار می رود. آنها می خواهند زنان را به گونه ای مدیریت کنند که زیر بار فرهنگ اسلام نروند و ما باید با برنامه ریزی دقیق، علاوه بر زنان مسلمان، برای زنان جامعه جهانی ـ خصوصاً اروپا و آمریکا و نیز مجامعی که تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار دارند ـ مطالبه و فضای جدیدی ایجاد کنیم.

همین مطالبات، فضای جدیدی را فراروی این اقشار برای پذیرش آسان تر مفاهیم ناب توحیدی ایجاد خواهد کرد. در این حال، مدیریت «انگیزش اجتماعی، اندیشه اجتماعی و رفتار اجتماعی» آسان تر خواهد شد.

راه اندازی نظام عقلانیت توحیدی، مقدمه نابودی تمدن مادی

در هر حال، انقلاب می تواند با تکیه بر چنین مقدورات بزرگی نظام مطالبات جدیدی را علیه نظام سرمایه داری و عدالت مادی ترسیم و همین مطالبات خواهد توانست فرهنگ جهانی شدن و هجوم های همه جانبه دشمن را مهار و در نهایت نابود کند. امروز مدیریت فرهنگ جهانی به دست دشمن است، اما بهترین شیوه برای مقابله با آنها ایجاد نظام مطالبات جدید در تمامی ابعاد است. طبعاً این امر زمانی رخ می دهد که نظام عقلانیت جامعه توحیدی بیش از آن چه هست رشد کند تا بتواند با ایجاد انقلاب از درون علیه حاکمیت کفر، هویت تمدنی آنها را مرتباً به چالش کشد.

ای کاش، ما ارزش سرمایه بزرگ این دوران را که همانا خصلت ها و تمایلات عمومی ملتهاست به خوبی می دانستیم و با ایجاد مدیریت انگیزشی و شناسایی نقاط اصلی چالش، نقاط عطف و کور را شناسایی می کردیم. لازمه این امر شناسایی و بازخوانی تمایلات فکری ملت ها و تحریک آنها علیه وضعیت کنونی جامعه جهانی است. برای این امر، هیچ نیازی به سلاح اتمی و امثال آن نیست. کافی است با تحریک این انگیزه ها و گسترش مطالبات مرتباً انگیزش زنان و جوانان و دیگر اقشار اجتماعی را در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط سامان دهی کنیم.
با توسعه این آگاهی می توان، از این سرمایه متراکم در راستای گسترش مفاهیم اسلامی استفاده کرد. در این حال، مخاطبان ما در کشورهای دیگر اعم از مردم و حتی سردمداران نظام کفر مجبورند تلاش جدیدی را در پاسخگویی به این مطالبات انجام دهند و تمدن مادی که هویت وعاطفه عمومی را همچون انرژی مادی، خرج توسعه سرمایه داری می کند و از جاذبه های زنانه و امثال آن برای فروش محصولات خود سوءاستفاده می کند، به چالش جدی کشانده می شود و این همان نقطه ای است که باید مرتباً‌ در مورد آن به آگاهی پرداخت. اینها نقاط چالش تمدن مادی است و البته مقدورات تمدن الهی است.

ضرورت استفاده از مقدورات نظام دیپلماسی و تبلیغی در ایجاد چالش در اردوگاه کفر

اینها همان نکاتی است که باید در برنامه ریزی و تبلیغات نظام اسلامی مد نظر قرار گیرد. مثلاً نامه های جناب آقای احمدی نژاد به رؤسای کشورها، می تواند مشتمل بر چنین مضامینی باشد و مرتباً‌ با ایجاد مطالبه در اقشار گوناگون جامعه مادی، مزاحمت های جدی را برای سردمداران کفر به وجود آورد. طبیعی است ما هیچ گاه بر دروغ، فریب و عوامل ضد انسانی تکیه نخواهیم کرد. تنها کافی است واقعیت ها را شناخت؛ بر آنها تأکید نمود و نقاط چالش برانگیز تمدن مادی و هویت مادی گرایی را ترسیم کرد. این بهترین راه تقابل است که همیشه تهاجم بهترین دفاع است. اگر این مطالبات در سطح عمومی و در مقیاس توسعه علیه هویت تمدن کفر ایجاد شود و هر روز شاهد تظاهرات پی در پی از جوانان،‌ زنان، رنگین پوستان، مهاجران،‌ مسلمانان و دیگر اقلیت های مذهبی در کشورهای غربی باشیم. ایجاد این دل مشغولی ها برای رهبران این جوامع، دیگر فرصتی برای شیطنت در خاورمیانه و هجوم علیه اسلام به وجود نخواهد آورد.

با ایجاد این مطالبات، می توان تصویر بهشت گونه از جوامع مادی را که در آن زنان و دیگر اقشار به رفاه، آسایش، امنیت و انسانیت رسیده اند بر هم زد. مادامی که این تصویر دروغین در مقابل ملل ضعیف و تحقیر شده قرار دارد و شهروندان اروپا و آمریکا را به عنوان الگو بپذیرند و از سعادتمندی و رفاه آنها سخن بگویند، هیچ گاه اقشار جامعه اسلامی نخواهند پذیرفت که راه دیگری برای گذر از این وضعیت، می تواند وجود داشته باشد؛ بنابراین، بهترین راه برای ایجاد چالش در الگوی حاکم بر جامعه جهانی، ایجاد مطالبات عمومی در اقشار جامعه غربی است. این کار چندان سختی نیست و بیشتر از آن که یک کار سیاسی یا اقتصادی باشد، یک فعالیت فرهنگی و علمی، ولی مبتنی بر برنامه ریزی دقیق است و البته همه اینها نقاط قوت ماست که اندک نیست. چه اینکه اگر از تمایلات فطری ملت ها به عنوان نقطه قوت سخن می گوییم سخن به گزافه نگفته ایم.

انسان امروز در چنبره جریان شرک و کفر قرار گرفته است، حال آنکه فطرت او بر خداپرستی و توحید است، آیا نمی توان با تکیه بر این فطرت، به انفجار فکری و روحی در تمایلات و اندیشه های شهروندان جوامع هدف مبادرت کرد؟ نمونه آن را در مورد زنان یادآور شدیم. حال آنکه می توان نسبت به دیگر عرصه ها همچون عدالت و امثال آن نیز به ایجاد مطالبه و سرانجام، انفجار اجتماعی مبادرت کرد.

اما باز تأکید می کنیم مادامی که تعاریف جدیدی از تک تک این مفاهیم و موضوعات ارایه نشود و پس از آن، این مفاهیم و نظام تعاریف به برنامه های عملیاتی تبدیل نشود، نمی توان به موفقیت این نگرش اطمینان کرد. ما باید برای جهانیان و دوست و دشمن به خوبی تبیین کنیم که طرح نظام اسلامی برای عدالت اقتصادی، بازسازی شخصیت زنان، رفاه عمومی و امثال آن چیست.
طبیعی است، گفت وگو با نخبگان در این امر، توجیه شدنی است و نمی توان از ضرورت آن چشم پوشی کرد، ولی گفت وگو با این قشر تأثیرگذار، تنها یک نقطه آغاز است، چرا که پس از آن باید به سراغ بدنه عمومی جامعه هدف رفت و مجموع این فعالیت ها را به عنوان برنامه راهبردی خود معرفی نمود؛ این وظیفه ای است که بر عهده مرکز مطالعات استراتژیک در نظام اسلامی و نیز وزارت خانه های درگیر با موضوع ـ اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ـ و رایزنی های فرهنگی ما در سراسر جهان است. امروز نظام مادی از سفارتخانه ها و خانه های فرهنگ خود برای تغییر سنت ها و آداب بومی جامعه هدف استفاده می کند. آنها به خوبی از سطح توسعه و کلان تا سطح خرد و به صورت دیپلماتیک عمل می کنند.

از این روی، برای گذار از این موانع جدی باید به شناخت مقدورات و برنامه ریزی نسبت به آنها برای تبدیل مقدورات نظری به مقدورات عینی و عملی اقدام کرد و البته نخستین، مهمترین و اساسی ترین گام در این راه، چیزی جز پی ریزی نظام عقلانیت اجتماعی برای تداوم این مبارزه تاریخی نیست. باید به خوبی ترسیم کرد که این مبارزه در چه مقیاسی، در چه شاخه هایی با چه مخاطبانی و چه مکانیزم و سازوکاری قابل تحقق است؟ ترسیم فلسفه تاریخ برای تبیین ابعاد مبارزه و انسجام بخشیدن به نظام عقلانیت اجتماعی، ضروری است و فقدان این فلسفه، باعث اشتباه راهبردی در تبیین چالش ها و مقدورات است. بدون این ابزارها نمی توان در مقیاس هویت تمدنی با دشمن به مبارزه برخاست. در این حال یا باید از هویت تمدنی خود دست کشید و عملاً به انحلال در نظام رقیب تن داد و یا به مبارزه بدون هدف و برنامه با دشمن مبادرت کرد که البته نتیجه چنین مبارزه ای، پیشاپیش روشن است.




واژه کلیدی :انقلاب اسلامی و واژه کلیدی :اندیشه سیاسی و واژه کلیدی :جهان اسلام