بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

سایت تابناک         ١٠/١٢/٨٩

نویسنده: کاظم جلالی


برای فهم پدیده هایی که امروز در جهان و خصوصاً منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در حال وقوع است باید فهم دقیقی از نوع تغییرات در عرصه روابط بین الملل داشت و مبتنی بر این تغییرات تحلیل دقیقی از آینده منطقه و جهان ارائه نمود.

1 ـ در دوران جرج بوش پسر، طرح پر طمطراقی با عنوان خاورمیانه بزرگ مطرح شد. فارغ از مسایل بسیاری که در این طرح و حاشیه آن وجود داشت دو هدف عمده در این طرح مورد توجه طراحان بود. هدف اول چاره جویی برای یک تناقض (پارادوکس) در سیاست خارجی آمریکا و دیگر یافتن راهکارهای جدی و عملی جهت تامین امنیت رژیم صهیونیستی. البته در این طرح گامها به گونه ای دیده شده بود که با تحقق هدف اول، مقصد دوم هم حاصل می شد.

اما آن تناقض در سیاست خارجی آمریکا که به شکل هجوگونه ای در آمده و هنوز هم آن مسیر استمرار دارد این بود که چگونه می شود آمریکای مدعی حقوق بشر، دموکراسی و ارزش های انسانی، در منطقه خاورمیانه از مستبدترین و دیکتاتورترین و ضدترین ها علیه حقوق بشر و انسانیت حمایت می نماید و اتفاقاً همه این حکومت ها جز هم پیمانان ایالات متحده آمریکا هستند.

سیاستمداران و طراحان خاورمیانه بزرگ با درکی که از شرایط منطقه، افکار عمومی حاکمان دیکتاتور و وضعیت رژیم صهیونیستی داشتند این طرح را هوشمندانه ارائه کردند اما دولت بوش بدلایل بسیار زیاد موفق نشد این طرح را اجرا نماید.

در تحقق هدف اول یعنی چاره جویی برای تناقض در سیاست خارجی آمریکا و روابط با حاکمان منطقه در طرح خاورمیانه بزرگ حرکت به سمت دموکراسی هدایت شده مطمح نظر آنان بود. بدین معنی که با انقلاب های مخملی و رنگین، موجی از دموکراسی خواهی با محوریت عوامل آمریکا و با مدیریت سیا در منطقه راه اندازی شود و با سرنگونی حاکمان دیکتاتور منطقه، مجدداً عوامل آمریکا و سیا البته با چهره ای جدید و با لعابی دموکراتیک حاکمیت منطقه را در دست گیرند. با این ترفند هم آمریکا مجدداً در یک روند بظاهر مردم سالاری در منطقه حضور قوی می داشت و هم از این موج عظیم تنفر افکار عمومی منطقه از ایالات متحده آمریکا، خلاصی می یافت. بنظر می رسد طرح خاورمیانه بزرگ با یک ذکاوت و هوشمندی و با درک درست از تنفر رو به افزایش افکار عمومی منطقه از آمریکا و سیاست های مداخله گرایانه آن طراحی شد.

در مقوله ی انقلاب های بظاهر دموکراتیک رنگی و طرح خاورمیانه بزرگ بدلیل اینکه این موج بومی و مبتنی بر نیازهای مردم منطقه نبود عملا نتوانست به موفقیتی دست یابد بدین معنی که از یکطرف با فشار برخی دیکتاتورهای منطقه و از طرفی با ترس آمریکایی ها از اینکه با ایجاد موج دموکراتیک تضمینی برای عمیق تر نشدن آن و نهایتا عدم خروج مدیریت آن از دست خودشان نداشتند لذا این طرح متوقف ماند و سیاستهای نخ نما شده و کهنه آمریکا استمرار یافت.

2 ـ در خصوص امنیت رژیم غاصب صهیونیستی سالیانی است که صهیونیزم و هم پیمانان و پشتیبانان آن از جمله ایالات متحده آمریکا سردرگم و فاقد راهبرد عینی قابل اجرا هستند. اگر فقط به مبادرات، پیشنهادها، طرح ها و راه حل های همین دو دهه گذشته نظری بیفکنیم خود چند جلد کتاب می شود. مذاکرات اسلو یک و دو تا پیمان وای ریور (وای پلنتیشن) تا گفتگوهای صلح و اجلاس شرم الشیخ و نهایتا ورود اوباما و طرح های شکست خورده وی همه و همه نتوانستند مهمترین دغدغه آنان یعنی امنیت رژیم صهیونیستی را به سرانجامی برسانند.

3 ـ یک سوال اساسی این است که براستی چه تحول در این منطقه از دنیا ایجاد شده که اینهمه طرح، چند جنگ، اینهمه لشکرکشی و هزینه های سرسام آور در آن انجام شده است؟

پاسخ این سوال با یک رویکرد عینی غیرشعاری، این است که خیزش عظیم مردمی و با نگاه دینی و با استفاده از ظرفیت های دینی و بومی در منطقه ایجاد شده و طی سه ده گذشته این خیزش شتاب بیشتری یافته و می رود تا به یک تحول بنیادین منجر شود.

4 ـ سوال دیگر این است که سر سلسله جنبان این خیزش عظیم اسلامی چه پدیده ای بوده است و این خیزش چگونه پدید آمده است؟

در یک رویکرد کاملاً واقعگرایانه سرمنشاء خیزش عظیم دینی که طی سه دهه گذشته تحولات بسیار را آفرید آیا غیر از انقلاب سترگ اسلامی ایران بوده است؟

5 ـ سالیانی است که متخصصین تئوری های انقلاب در دنیا، سرمنشاء و انواع انقلاب ها را تئوریزه کرده اند. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، انقلابها به انواعی تقسیم می شد که در هیچکدام از اینها عنوانی بنام انقلاب دینی مشاهده نمی شد بلکه بالاتر چون مارکس دین را افیون و عامل تسکین توده ها می دانست لذا دین یک عنصر واپسگرا و ضد انقلابی بود. لذا در هیچ پدیده و تحول منطقه ای و یا بین المللی از دین نه تنها به عنوان عامل تاثیرگذار و تغییر دهنده یاد نمی شد بلکه نگاه ها کاملا معکوس بود.

6 ـ با انقلاب اسلامی ایران تحولات بنیادین فکری و عملی بسیاری ایجاد شد و این انقلاب دکترین جدید را در عرصه بین المللی ارائه کرد و این ارائه صرفا در تئوری باقی نماند بلکه بخشی از این دکترین محقق شد. یکی از این تحولات عمده تحول در نوع نگاه به دین بود. مشخص شد که نه تنها دین ضد انقلاب و عامل تحجر و واپسگرا نیست بلکه دین از آنچنان ظرفیت عظیمی برخوردار است که می تواند واقعی ترین، سترگ ترین، ژرف ترین، همه جانبه ترین و بزرگ ترین انقلاب دنیا را خلق نماید. لذا پس از انقلاب اسلامی ایران تئوری پردازان انقلاب در تئوری ها و نوشته های خود تجدید نظر کردند.

تا قبل از پیروز انقلاب اسلامی ایران دین از ناحیه دو مشرب فکری ضربات سنگینی خورد. یکی از ناحیه کمونیسم- مارکسیسم و دیگری از ناحیه لیبرالیسم ـ کاپیتالیسم. البته به لحاظ تقدم زمانی لیبرالیسم مقدم است اما ضربه مارکسیسم عریان تر و به تعبیری چکشی تر و زودهنگام تر بوده است. لیبرالیسم دین را از عرصه عمومی خارج و در عرصه خصوصی محدود کرد. مارکسیسم ضربه نزدیکتری به دین زد. از انقلاب اسلامی ایران از زوایای مختلف می توان بعنوان پادزهری برای لیبرالیسم و مارکسیسم یاد کرد. از آن جا که مارکسیسم ضربه نزدیکتری به اسلام وارد کرد لذا در نزدیکترین زمان بازگشت ضربه خود را دید. اگر نگوییم انقلاب اسلامی ما، اصلی ترین علت فروپاشی تئوریک کمونیسم و مارکسیسم بود حداقل می توانیم مدعی باشیم که یکی از اصلی ترین علت ها بود. حداقل داعیه تمام عیار انقلابی گری را که چند دهه این مشرب بر روی دوش کشیده بود را از آن بازستاند و در همین بخش مربوط به انقلاب و تحول بنیادین را که این رویکرد تندترین مواضع را علیه مطلق دین و اسلام داشت را به دو پاسخ عینی عملی قاطع داد.

مشرب دومی که انقلاب اسلامی با او درگیر و این درگیری همچنان باقی است لیبرالیسم می باشد. البته می توان یک تقسیم بندی ظریف و دقیقی نیز ارائه کرد و آن اینکه انقلاب اسلامی در منشاء ایجاد انقلاب با مارکسیسم درگیر شد و آن را بر زمین زد و صدای شکسته شدن استخوان های آنرا به گوش بشریت رساند و حدود یک دهه بعد از انقلاب اسلامی آنرا به زباله دان تاریخ ریخت و بالیسرالیسم در تشکیل حکومت و اداره جامعه بشری درگیر شد و این درگیری همچنان استمرار دارد چراکه لیبرالیسم مدعی صلاحیت ورود دین در عرصه خصوصی است و پادزهر آن بر اساس انقلاب اسلامی اداره دینی یک جامعه آن هم در عصر دین زدایی و ایدئولوژی زدایی مطمح نظر می باشد. به تعبیر دقیق تر مارکسیسم اساس ایجاد یک تحول توسط دین را نشانه رفت و با ایجاد این تحول بنیادین، بینی اش به خاک مالیده شد اما لیبرالیسم در اداره جامعه بشری کاملا نظر منفی داشته و دارد لذا چالش بالیبرالیسم با تشکیل جمهوری اسلامی شدت گرفت و همچنان این چالش استمرار دارد که مجددا به این بحث خواهم پرداخت.

7 ـ از دیگر تحولات عمده ای که با انقلاب اسلامی ایران پدید آمد تغییر رویکرد به عرصه بین المللی و ارائه یک نگاه جدید و پیش رو در این مقوله می باشد. تا قبل از انقلاب اسلامی ایران با توجه به حاکمیت تئوری موازنه قوا در عرصه بین المللی همه تغییرات در عرصه بین الملل یا در تعامل دو قوه قدرتمند جهانی و یا در تقابل آن ها با یکدیگر و یا با حضور در حیات خلوت یکی از دو بلوک عمده جهانی شکل می گرفت. امام خمینی اولین انقلاب و یا تحول بنیادین را با نفی هر دو بلوک و ارائه یک نگاه جدید شکل داد. امام در آن جمله کوتاه اما ژرف خود همه آنچه را که باید در خصوص ساختار قدرت در عرصه بین المللی اشاره می کردند را فرمودند: " آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از آمریکا بدتر، انگلیس از هر دوی اینها بدتر"

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران عملا نظام جمهوری اسلامی چه در تئوری و چه در عمل با نمایندگان هر دو بلوک قدرت درافتاد. بلوکی که نمایندگی مارکسیسم را بر عهده داشت و اتحاد جماهیر شوروی نامیده می شد و بلوکی که نمایندگی لیبرالیسم را بر عهده داشت و هنوز ایالات متحده آمریکا می نامندش.

8 ـ با فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، بلوک کاپیتالیسم و سرمایه داری با پایکوبی خروج یک قطب قدرت از عرصه بین المللی را به جشن نشست و اتفاقا تلاش کرد از این شکست، پیروزی پرابهتی برای خود دست و پا کند. البته حق هم داشت چرا که از سال 1948 آمریکاییها در رویای دنیای تک قطبی به رهبری ایالات متحده آمریکا بودند و بعدها اندیشمندانی همانند فوکویاما این نظریه را تئوریزه کردند و آخرین مشرب حاکم بر بشریت را در عصر جهانی شدن "لیبرال دموکراسی" دانستند و ایالات متحده آمریکا را بعنوان نماینده این نظریه که اتفاقا رسالت گسترش آن را بر عهده دارد معرفی کرد. از همین منظر بود که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رئیس جمهور وقت آمریکا، بوش پدر سرمست از غرور فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی مفهوم "نظم نوین جهانی" را مطرح کرد معنی این عبارت آن بود که ساختار کهنه قدرت بین المللی مبتنی بر موازنه قدرت بر مبنای دو بلوک شرق و غرب از هم فروپاشیده و لذا باید طرحی نو در انداخت و ساختار جدید را معرفی کرد. پس از آن آمریکایی ها ساختار جدید قدرت را بر مبنای جهان تک قطبی و هرم سلسله مراتبی قدرت مطرح کردند و اتفاقا روسیه یلتسینی هم تسلیم چنین نگاهی شد.

9 ـ در سال 1995 هنگامیکه انتخابات دومای روسیه برگزار شد مجددا کمونیست ها اکثریت را در دوما به دست آوردند. پیام این انتخابات روشن بود و آن اینکه روسیه ای که چند قرن چه در عهد تزارها و چه بعد از آن در زمان شوروی، ابر قدرتی را تجربه کرده بود موافق از زین افتادن و حرکت کردن پشت سر ایالات متحده آمریکا نبود. لذا در چنین شرایطی، سیستم هوشمند روسیه پوتین را به همراه حزب روسیه واحد، بر سر قدرت آورد و از آن پس سه رویکرد در عرصه بین المللی شکل تقابلی – تعاملی بخود گرفت.

الف) رویکرد یکجانبه گرایی با محوریت آمریکا

ب) رویکرد همه جانبه گرایی با محوریت روسیه و چین

ج) رویکرد همه جانبه گرایی با محوریت جمهوری اسلامی ایران

اینکه در فوق گفتم توافقی ـ تعاملی به این دلیل که جمهوری اسلامی برای رسیدن به ایده آل همه جانبه گرایی، با چند جانبه گرایی بعنوان بد، تعامل و با یکجانبه گرایی بعنوان بدترین، تقابل می نماید و چندجانبه گرایان نیز از ظرفیت جمهوری اسلامی جهت مبازه با یکجانبه گرایی استفاده کرده و سود می برند اما هم یکجانبه گرایی و هم چندجانبه گرایی بشکل مشترک با نگاه همه جانیه گرایی ایران در تقابلند و آنرا برنمی تابند. در نتیجه گیری بازهم به این مقوله بازخواهیم گشت.

10 ـ یکی دیگر از تحولات عمیقی که در روابط بین المللی و منطقه ای با پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت در خصوص موضوع رژیم غاصب صهیونیستی می باشد. رژیم صهیونیستی با این نگاه که سرزمین نیل تافرات را شکل گرفت و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی علیرغم چند جنگ ارتش های عربی و استفاده از ظرفیت ناسیونالیسم عربی توسط جمال عبدالناصر به شکست های مکرر جهان عرب منجر شد و با امضاء معاهده ننگین کمپ دیوید، رهبران دنیای عرب تسلیم شدند.

در چنین شرایط علیرغم اینکه رژیم صهیونسیتی و حامیان وی تصور می کردند به سمت امنیت و ثبات پیش می روند پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی همه آن صحنه را معکوس کرد و امام خمینی با اعلام روز قدس و تبیین استراتژی "صهیونیزم زدایی" در عالم اسلام عملا پرچم مبازه با این رژیم را بر روی دستان همه امت اسلامی قرار داد. عنصر شهادت طلبی که با انقلاب اسلامی ایران مفهوم جدید خود را در مبارزه با ظلم و ستمگران ارائه کرد و به شکل یک پارادایم غالب درآمد در سرزمین اشغال شده لبنان با تشکیل حزب الله و جریان مقاومت بعنوان فرزندان فکری و معنوی امام خمینی عملا اولین طعم تلخ شکست را به رژیم صهیونیستی چشاند و پس از آن در سرزمین اشغالی غزه همین عنصر شهادت طلبی و انجام عملیات های مکرر استشهادی، فردی همانند آریل شارون که در سفاکی و خونریزی در بین سفاکان صهیونیست دارای مدال و درجه والایی است مجبور به ارائه طرحی به رژیم اسرائیل جهت عقب نشینی از سرزمین غزه کرد و به مدت 5 ساعت در پارلمان این رژیم غاصب، نمایندگان پارلمان را قانع کرد که پروژه عقب نشینی از غزه را تصویب نمایند.

بابروز جنگ دیگری علیه لبنان در طی سی و سه روز، عملا جریان مقاومت و حزب الله در انتظار دیدگان متعجب جهانی، پیروزی شگفتی آور جدیدی کسب کرد و سیلی این شکست آنچنان بر صورت رژیم صهیونیستی محکم نواخته شد که هنوز اثرات گیجی آنرا می توان بر مسئولین رژیم اسراییل دید. پس از آن رژیم جعلی صهیونیستی علیه مردم غزه و حماس جنگ جدیدی راآغاز کرد چرا که حماس در یک انتخابات در دولت مستقل فلسطینی رای اکثریت را به دست آورد و این به معنای رویکرد مثبت فلسطینینان به جریان مقاومت در برابر صهیونیزم بود. این حملات هم که بیست و دو روز به طول انجامید، باز هم شکست خورده میدان، رژیم صهیونیستی بود و این شکست های پیاپی رژیم صهیونیستی در طی سه دهه اخیر، فقط و فقط به جریان مقاومت برمی گردد. که این جریان کاملاً برخواسته از انقلاب اسلامی ایران است. جالب است که رژیم غاصب اسراییل در طول عمر سی و شش ساله اش در قبل از انقلاب اسلامی روند گسترش سرزمینی و اشغال و پیروزی های پیاپی را طی کرده و در طول سی و دو سال از عمر خودش پس از انقلاب اسلامی ایران این روند کاملا معکوس شد. طرفه این است که هر کس و یا جریانی که در طی دهه نود و دهه اخیر در جریان روند به اصطلاح صلح قرار گرفت ناچار بدنام و به مرور حذف شد. حتی شخصیتی همانند یاسر عرفات که چند دهه از عمر خود را وقف مبارزه با صهیونیزم کرد، پس از پیوستن به روند صلح و حضور در پای میز صلح اسلو، بدنام و از صحنه حذف شدو بیاد دارم در اوایل سپتامبر 2001 در دوربان آفریقای جنوبی در معیت وزیر محترم وقت امور خارجه جناب آقای دکتر خرازی و سفیر محترم ایران در آن کشور با آقای یاسر عرفات ملاقات کردیم. آقای ابوعمار در آن دیدار فقط اشک نریخت به ما گفت من هر شب حداقل سه جا عوض می کنم و امنیت ندارم و آمریکا و اسراییل بدنبال کشتن من هستند. برای من که در دوران نوجوانی ابوعمار یک اسطوره مبارزه بود شنیدن این سخنان با آن حالت مضطرب بسیار سخت بود. مگر یاسر عرفات در روند صلح شرکت نکرد؟ مگر پشت به مبارزه ننمود؟ مگر در جریان ترور اسحاق رابین به اورشلیم نرفت و در مجلس ختم آن سفاک خم نشد و دست زن وی را نبوسید؟ پس چرا از قتل وی نیز نگذشتند؟ پاسخ آن این است که این روال همیشگی قدرتمندان است که از اشخاص چونان دستمالی استفاده کرده و پس از آن آنان را به دور می ریزند.

نتیجه:

انقلاب اسلامی ایران، سرفصل نوینی در تحولات منطقه ای و جهانی است. انقلاب اسلامی ایران دکترین های جدیدی را ایجاد کرد. انقلاب اسلامی ایران خط بطلانی بر بسیاری از ادعاهای مارکسیسم کشید و لذا بنوعی مسبب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رویکرد بلوک شرق شد و از همین روی آن کسی که آب را زیر دیوار این بنا فرستاد یعنی حضرت امام خمینی بدقت می دانست این بنا در حال فروپاشی است لذا آن پیام را در زمانی به آقای گورباچف رئیس جمهور وقت شوروی فرستاد که بسیاری از تحلیل گران برجسته سیاسی متحیر ماندند و اصلا نمی فهمیدند که چرا امام می گوید کمونیسم را از این پس باید در موزه های تاریخ دید. نگارنده در همان زمان دانشجوی رشته علم سیاست بود و بسیاری از اساتید ما ضمن احترام نهادن به امام بعنوان یک روحانی و مرجع تقلید، این حرکت امام را بشکلی مورد نقد قرار می دادند و می گفتند کمونیسم امروز دارای اقتدار، بمب اتم، موشک های قاره پیما و ... است و اصلا هم در حال فروپاشی نیست. البته دیرزمانی نگذشت که همگان دیدند امام حکیم ما چه دقیق پیش بینی کرده بود امام در همان نامه به آقای گورباچف توصیه کردند که از این پس به سمت سرمایه داری غرب هم نروید چون آنهم در مسیر فروپاشی و نابودی است اما نکته ای که قبلاً در باب لیبرالیسم و یا سرمایه داری غرب گفته شد اینکه اساساً اصلی ترین چالش بین لیبرالیسم و انقلاب اسلامی ایران از زمان تشکیل حکومت جمهوری اسلامی شدت یافت.به نظر بنده این چالش از دو منظر قابل فهم می باشد.منظر اول اینکه آیا دین می تواند جامعه بشری را اداره کند؟ آیا دین نسخه ای جهت مدیریت جامعه با توجه به همه ی پیچیدگی ها دارد یا خیر؟منظر دوم نیز این است که آینده بشریت از آن کیست؟

قبلاً بیان شد که بلوک سرمایه داری مبتنی بر لیبرالیسم، آینده ی تاریخ را از آن تنها مشرب با صطلاح پیروز، یعنی "لیبرال دموکراسی" می داند.حال در عصر دین زدایی که انتظار می رفت با تضعیف بلوک شرق عملاً این پیروزی بزرگ نصیب دنیای سرمایه داری شود ،انقلاب اسلامی ایران رخ نمود و چالش های جدی جدیدی برای دنیای غرب فراهم آورد. ساموئل هانتیگتون اندیشمند آمریکایی در نظریه جنگ تمدن ها این چالش های جدید را به خوبی فهم کرد و ضمن برشمردن تمدن های مختلف، اصلی ترین رویارویی را بین دو تمدن اسلامی و غربی دانست و در همان نوشته های خود زنهار داد که ای بسا لیبرال دموکراسی غرب نتواند با هیولای تمدنی جدید بپا خاسته ی اسلامی هماوردی نماید.امروز با این انقلاب های جدید که همگی در حوزه ی تمدن اسلامی قابل تعریف هستند می توان ظرفیت های عمیق و شگرف دین که مجدد آن در عصر حاضر امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران بود را به نیکی درک کرد و این بزرگ ترین چالش عصر حاضر است که ساختار قدرت را در عرصه بین المللی بهم خواهد ریخت و نظریه ی همه جانبه گرایی ایرانی را تقویت و نهایتاً به ثمر خواهد رساند.

اما در باب انکه آیا دین بر سر اداره ی بشریت دارای فرمول و نسخه است نیز جمهوری اسلامی یک الگوی موفق ارائه کرده است از تاسیس یک حکومت دینی با مدل مردمسالاری و تصویب قانون اساسی و تاسیس نهادهای مختلف مبتنی بر این قانون ،ایستادگی در مقابل همه ی توطئه ها ،اداره ی جنگ بزرگ و تاریخی ،بدست آوردن تکنولوژی های نوین ،تولید علم و ... یک لیست بلند بالایی از موفقیت های مدل حکومت دینی است و مهم ترین بخش آن اینکه در رویکرد لیبرالیستی اصولاً ورود دین به عرصه حکومت منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود. اتفاقاً جمهوری اسلامی مدل جدیدی از حضور قوی و جدی مردم را در حکومت دینی با عنوان مردمسالاری دینی ارائه کرد و می رفت تا این نوع حکومت به یک مدل تبدیل شود و شاید اوج آنرا به لحاظ استقبال افکار عمومی جهانی و منطقه ای در انتخابات دهم ریاست جمهوری دید.در یک چنین شرایطی ارائه ی موفق این مدل می تواند چالش رویکرد لیبرالیستی با نگاه دینی را صد چندان افزایش دهد لذا از این نظر نمی توان ذره ای تردید داشت که لیبرالیسم و سرمایه داری غربی برنامه ریزی پیچیده ای را جهت تقابل با این مدل انجام داده باشد و این انتخابات که می توانست نقطه عطفی در تبدیل شدن این مدل حکومت دینی به یک پارادایم باشد آنرا در هم فرو ریزد و شاید بتوان گفت برترین جفا به مدل موفق حکومت دینی در این انتخابات انجام شد.و از این منظر است که دروغ بزرگی به نام تقلب در این انتخابات مطرح شد تا بتوانند از این مدل موفق ،دیکتاتوری ،استبداد ،دروغ ،شکنجه و ... را به جامعه بشری القا نمایند و البته بر سر رسیدن به این هدف از همه ی ابزارها به شکل لایه لایه و پیچیده استفاده کردند و متاسفانه ما از این جنبه کمتر به موضوع انتخابات نگاه کردیم و بعضاً با نگاه های سطحی حتی آنرا به قد و قامت و زلف اشخاص پیوند و گره زدیم.

امروز که در عرصه ی بینالمللی با تحولات انجام شده و تحولات پیش روی رویکرد امام خمینی در حال پیروزی است می رود تا نگاه همه جانبه گرایانه را به یک رویکرد غالب تبدیل نماید ،امروز که صهیونیسم در ضعیف ترین وضعیت خود از ابتدای تشکیل رژیم جعلی و غاصب خود است و امروز که دین احیا شده و محوری ترین نقش را در تحولات و انقلاب های منطقه و جهان دارد در چنین شرایطی منفعت ساختار قدرت بین المللی در تضعیف انقلاب اسلامی ایران به عنوان اصلی ترین کانون این انرژی می باشد و از این منظر حرکت فتنه گران در راستای رویکرد ایالات متحده آمریکا و صهیونیسم می باشد.دیگر این فتنه گری ها ،نقد درون گفتمانی به قصد اصلاح نیست و از این منظر تعجب است از بزرگانی که عمر خود را در مبارزه برای تشکیل حکومت دینی و جمهوری اسلامی گذاشته اند چرا در این دوره ی حساس به میدان نمی آیند و از ثمره ی مبارزات خود دفاع نمی نمایند و فتنه گری و فتنه گران را با مواضع شفاف محکوم نمی کنند.




واژه کلیدی :خاورمیانه و واژه کلیدی :جهان اسلام و واژه کلیدی :انقلاب اسلامی