بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

سایت ایراس            ٢٣/١٢/٨٩


موج انقلابی بعد از سرنگونی روسای جمهوری دو کشور نسبتاً مرفه مصر و تونس به لیبی رسیده است. جنگ داخلی در این کشور شدت گرفته و طرفداران معمر قذافی به منظور اعاده مناطق زیر اشغال انقلابیون و جلوگیری از تهاجم قیام‌کنندگان به پایتخت، به تانک‌‌ها و نیروی هوایی متوسل شده‌اند. در این میان، قذافی به‌رغم فشارهای داخلی و بین‌المللی و حتی با کشتن صدها نفر در این کشور که برخی منابع آن را بیش از چند هزار نفر اعلام کرده‌اند، حاضر نیست قدرت را ترک کند تا جایی که آمریکا به بهانه حمایت از مردم در صدد حمله به این کشور نفت‌خیز و اشغال آن می‌باشد. از آنجایی که نقاط تاریک فراوانی در کارنامه قذافی وجود دارد نمی‌‌توان از وی دفاع کرد. انفجار هواپیمای لاکربی، تربیت گروه‌‌های «بادر – مانهوف» و «ارتش سرخ ژاپن» و گروه‌‌های دیگر در سراسر جهان از جمله اقداماتی هستند که هرگز بخشیده نخواهند شد. روندها نیز حاکی از آن است که ‌غرب ‌همه ‌جنایات ‌قذافی ‌را از یاد نبرده است. ‌در ‌سال ‌2004 ‌لیبی ‌از کاهش ‌سلاح‌‌های ‌کشتار ‌جمعی ‌و ‌پرداخت ‌غرامت‌‌های گزاف ‌به ‌قربانیان ‌عمل ‌تروریستی ‌امتناع نمود، با این وجود ‌و به ‌پیشنهاد ‌بریتانیا همه ‌تحریم‌‌های ‌بین‌المللی ‌لیبی لغو ‌شدند. در حال حاضر نیز ‌وزیر ‌امور ‌خارجه ‌این ‌کشور ‌شایعاتی ‌درباره ‌فرار ‌قذافی ‌از لیبی ‌پخش ‌می‌‌کند. در ‌سال ‌2008 ‌کاندولیزا ‌رایس، ‌وزیر ‌وقت ‌امور ‌خارجه ‌آمریکا ‌از ‌طرابلس ‌دیدار ‌به ‌عمل ‌آورد. ‌قذافی ‌به گرمی از وی پذیرایی کرد و هیجان او از این دیدار کاملا هویدا بود، او حتی ‌خانم ‌رایس ‌را ‌«لیزا» ‌خطاب ‌می‌نمود. ‌قذافی ‌حتی ‌او ‌را ‌به ‌چادر ‌خود ‌برد ‌و ‌به ‌نگهبانان وی ‌اجازه ‌ورود ‌نداد. ‌رایس ‌بعد ‌از ‌پایان ‌دیدار ‌در ‌جریان ‌کنفرانس ‌خبری ‌اظهار ‌داشت ‌که ‌«زمان ‌رویارویی ‌به ‌پایا‌ن رسیده و ‌آمریکا ‌دشمنان ‌جاویدان ‌ندارد». به نظر می‌رسد گفته او صحیح است و فقط ‌علاقه ‌آمریکا ‌به ‌مواد ‌هیدروکربنی ‌می‌‌تواند همیشگی ‌باشد.
ایالات ‌متحده ‌اوضاع ‌لیبی ‌را ‌با ‌دقت ‌تمام ‌دنبال ‌کرده ‌و ‌به ‌انتقال ‌ناوهای ‌رزمی ‌و ‌نیروی ‌‌هوایی ‌خود به سوی سواحل لیبی ‌پرداخته ‌است ‌و ‌هم ‌اکنون ‌با ‌متحدان ‌خود ‌در ‌ناتو ‌رایزنی‌‌های ‌فشرده‌ای ‌انجام ‌می‌دهد. ‌ولی ‌مخالفان ‌لیبیایی ‌تأکید ‌می‌کنند ‌که ‌مخالف ‌ورود ‌نیروهای ‌خارجی ‌به ‌کشورشان ‌هستند و ‌تنها ‌در ‌شرایط ‌فوق‌العاده ‌(اگر ‌خلبانان ‌هواپیماهای ‌سرنگون ‌شده ‌مجبور ‌شوند ‌در ‌خاک ‌لیبی ‌به ‌زمین ‌بنشینند) می‌توانند ‌حضور ‌آن‌ها ‌را ‌تحمل ‌کنند. طی ‌هفته‌های ‌اخیر ‌در ‌لیبی ‌چه ‌اتفاقی ‌افتاده ‌است ‌که ‌اکنون ‌همه ‌روزنامه‌‌ها ‌درباره ‌برنامه‌‌های ‌مداخله ‌نظامی ‌آمریکا ‌در ‌این ‌کشور ‌بحث ‌می‌کنند؟ ‌قبل ‌از بحث راجع به اینکه ‌آیا ‌سرهنگ ‌حق ‌داشت ‌بر ‌روی ‌ملت ‌خود ‌آتش ‌بگشاید یا خیر، ‌بد ‌نیست ‌از ورای ‌تبلیغات‌ به ‌این ‌موضوع بپردازیم. ‌هواپیماهای ‌قذافی ‌بر روی ‌تظاهرات ‌صلح‌آمیز ‌آتش ‌نگشودند. برای فهم درست این مساله باید به ‌متن ‌گزارش‌‌های ‌خبری ‌مراجعه کرد و آنها را خواند و به ‌تیترهای ‌روزنامه‌‌ها اکتفا نکرد. در این وضعیت می‌توان دریافت ‌که ‌هواپیماها ‌به ‌بمباران ‌پایگاه ‌نیروی ‌هوایی، ‌انبارها ‌و ایستگاه ‌رادیویی ‌که ‌قیام‌کنندگان ‌به ‌تصرف ‌خود ‌در ‌آورده ‌بودند، ‌پرداختند.
‌موضوع ‌جنگنده‌‌های ‌لیبیایی ‌که ‌گویا ‌از ‌تیراندازی ‌به ‌شهروندان ‌غیرنظامی ‌امتناع ‌کرده ‌و ‌به ‌خاک ‌ایتالیا ‌پناه ‌بردند، ‌هنوز روشن ‌نیست. تصویر ‌جنگنده‌‌ها ‌در ‌یک ‌گزارش ‌تلویزیونی ‌نشان ‌داده شد ‌ولی ‌چرا ‌با ‌خلبانان آن ‌مصاحبه ‌نشد ‌تا به تشریح ‌جنایات ‌رژیم ‌در ‌حال ‌احتضار بپردازند؟ بدیهی است‌که ‌کسی ‌نمی‌‌تواند ‌از به کارگیری ‌حربه ‌نیرومند ‌تبلیغاتی ‌امتناع ‌کند. ‌هویت ‌مزدوران ‌سیاه‌پوست ‌که ‌بر روی ‌هر ‌چیزی ‌آتش ‌می‌گشایند، هنوز معلوم نشده است. ‌سیاه‌پوستانی ‌که ‌تصاویرشان از تلویزیون پخش شد، ‌کارگران ‌معمولی ‌از ‌کشورهای ‌همسایه ‌بودند. هم اکنون ‌هزاران ‌نفر ‌از ‌آن‌ها ‌از ‌لیبی ‌فرار ‌می‌کنند ‌زیرا ‌قیام‌کنندگان ‌آزادی‌خواه ‌آنها ‌را ‌دستگیر ‌کرده ‌و ‌می‌‌کشند. ‌البته ‌سیاه‌پوستان ‌بر ‌خلاف ‌یهودیان ‌برای ‌جامعه ‌جهانی ‌اهمیتی ‌ندارند. بر اساس گزارش ‌سازمان‌‌های ‌حقوق ‌بشر ‌2 ‌هزار ‌نفر ‌کشته ‌شده‌اند ولی این مساله نادیده گرفته می‌شود.
برخورد ‌نیروهای ‌روسی ‌با ‌این ‌حوادث ‌نیز ‌جالب ‌توجه ‌است. ‌نه ‌کمونیست‌‌ها ‌و ‌وطن‌‌پرستان ‌بلکه ‌لیبرال‌‌های ‌روس ‌با ‌«خشونت‌های» ‌قذافی ‌مخالفت ‌می‌‌ورزند. ‌آن‌ها ‌فراموش ‌کرده‌اند ‌که ‌در ‌سال ‌1993 ‌شلیک ‌‌تانک‌های ‌یلتسین ‌به ‌پارلمان ‌روسیه، ‌لیبرال‌‌ها ‌را ‌نجات ‌داده ‌بود. بدون ‌آن ‌تانک‌‌ها، ‌آینده‌ای برای روسیه قابل ‌تصور ‌نبود. ‌احقاق ‌حقوق ‌شهروندان ‌برای ‌قیام، ‌در ‌موارد ‌زیادی ‌به ‌جنگ ‌داخلی ‌منجر ‌می‌شود. ‌سیاست،‌ قاعده ندارد و وقتی منافع یک کشور در میان باشد هرگونه تغییر مواضع کشورها و امثال آن امکان‌پذیر است. سه ‌سال ‌پیش ‌غرب ‌نمی‌‌توانست ‌قذافی ‌را ‌سرنگون ‌نماید ‌و ‌مجبور ‌بود ‌با ‌او ‌دوستی ‌کرده و مدارا نماید. اما ‌اکنون ‌که ‌فرصت ‌سرنگونی ‌او ‌به ‌دست ‌آمده، ‌از ‌آن ‌استفاده ‌خواهد ‌کرد. ‌ولی ‌آیا ‌غرب ‌می‌داند ‌که ‌در ‌این ‌صورت ‌نباید ‌الگوی ‌لیبی ‌را‌ ‌به ‌رخ ‌ایران ‌و ‌کره ‌شمالی ‌بکشد؟ ‌غرب از ‌ایران ‌و ‌کره ‌شمالی می‌خواست ‌تا از ‌تولید ‌سلاح‌‌های ‌کشتار ‌جمعی ‌دست ‌بکشند ‌و ‌به بازرسان ‌سازمان ‌ملل اجازه ورود دهند ‌تا ‌با آنها ‌هم ‌-مثل لیبی- رابطه دوستانه برقرار کند. ‌اما ‌حالا ‌کیم‌چونگ‌‌ایل ‌سرعت ‌ساخت ‌بمب ‌اتم ‌را ‌هر ‌چه ‌بیشتر ‌افزایش ‌خواهد ‌داد ‌زیرا ‌می‌داند ‌که ‌تنها ‌بمب ‌می‌تواند ‌جلوی «آزادی ‌بشریت» ‌را ‌بگیرد. باید امیدوار بود که روند سیاسی کثیفی که غرب به‌راه انداخته است، با کف‌زدن‌های روسیه همراه نشود و ادامه نیابد.
دامنه این اعتراضات تمام منطقه را دربرگرفته و مدتی ‌است ‌که ‌اعتراضات ‌مردمی ‌در ‌عمان ‌ادامه ‌دارد ‌و ‌تظاهرات ‌در ‌مسقط ‌پایتخت ‌این ‌کشور نیز ‌برگزار ‌شد. ‌تظاهرکنندگان خواستار‌آزادی ‌بیان، ‌افزایش ‌دستمزد، ‌محاکمه ‌مسئولین ‌فاسد، ‌تصویب ‌قانون ‌اساسی ‌جدید ‌و ‌مجازات ‌مقامات ‌پلیس ‌مسئول ‌کشته ‌شدن ‌تظاهرکنندگان ‌در ‌روزهای گذشته بودند. ‌مقامات ‌عمان ‌با ‌نگرانی ‌از ‌ناآرامی‌‌های ‌جدید، ‌نیروهای ‌ارتش ‌‌مستقر ‌در ‌شمال را ‌به ‌پایتخت ‌منتقل ‌کرده‌اند. پادشاه ‌عمان ‌مجبور ‌شد ‌به ‌تظاهرکنندگان ‌وعده ‌دهد ‌که ‌در ‌بخش ‌دولتی ‌50 ‌هزار ‌فرصت ‌جدید ‌شغلی ‌ایجاد نموده ‌و ‌به ‌هر ‌فرد ‌بیکار ‌در ‌مرحله ‌جستجوی ‌شغل ‌390 ‌دلار ‌در ماه بپردازد. ناآرامی‌ها ‌در ‌بحرین ‌و ‌یمن ‌نیز ‌ادامه ‌دارد. ‌به ‌گزارش ‌رسانه‌های ‌گروهی، ‌عربستان ‌سعودی ‌‌حداقل ‌30 ‌دستگاه ‌تانک به ‌بحرین ‌فرستاده ‌است. ‌با ‌وجودی که ‌این ‌اطلاعات ‌تکذیب ‌شده است، اما ‌همین ‌گزارش ‌باعث ‌تشدید ‌اعتراضات ‌مردمی گردید.
به اعتقاد کارشناسان ‌این ‌ناآرامی‌ها ‌نباید ‌لزوماً ‌روند ‌اسلامی‌سازی ‌را ‌به ‌دنبال ‌داشته ‌باشد. آلکساندر ‌اومنوف، ‌پژوهشگر ‌ارشد ‌انستیتوی ‌اقتصاد ‌جهانی ‌و ‌روابط ‌بین‌الملل روسیه خاطرنشان می‌کند ‌که تجربه ‌انقلاب ‌ایران ‌این ‌برداشت ‌را ‌ایجاد نمود ‌که ‌هر ‌جنبش ‌مخالفت ‌در ‌کشورهای ‌اسلامی ‌می‌‌تواند ‌فقط ‌زیر ‌پرچم ‌اصولگرایی ‌اسلامی ‌صورت ‌بگیرد. ‌همچنین ‌ادعا ‌می‌شود ‌که ‌ترویج ‌دمکراسی ‌در ‌این ‌کشورها ‌با ‌اسلامی‌سازی آن‌ها ‌برابر ‌است‌. ‌این ‌کارشناس تصریح دارد؛ ‌«نتایج ‌انتخابات ‌سراسری ‌در ‌غزه ‌که ‌باعث ‌پیروزی ‌جنبش ‌حماس ‌شد، ‌همین ‌نقطه ‌نظر ‌را ‌به ‌اثبات ‌رساند». ولی ‌آلکساندر ‌اومنوف ‌بر ‌این ‌عقیده ‌است ‌که ‌کسانی ‌که ‌این ‌مطلب ‌را ‌بیان ‌می‌‌کنند، ‌تفاوت‌‌های ‌مهم ‌بین ‌مکتب ‌تشیع ‌که ‌در ‌ایران ‌حکمفرماست ‌و مکتب ‌تسنن رایج در ‌اکثر ‌کشورهای ‌دیگر ‌مشرق ‌عربی ‌را ‌نادیده ‌می‌‌گیرند. ‌اومنوف افزود؛ ‌«در ‌اسلام ‌دو ‌سنت وجود دارد. سنت ‌بزرگ ‌(که ‌مخصوص ‌علما ‌است) ‌و سنت ‌کوچک ‌(مردمی) ‌همزیستی ‌می‌کنند ‌و ‌با ‌هم ‌در ‌ارتباط ‌هستند. ‌در ‌مکتب ‌شیعه ‌هر ‌دو ‌سنت ‌مبتنی ‌بر ‌آن ‌است ‌که ‌روحانیون، ‌واسطه‌ای ‌بین ‌خدا ‌و ‌انسان ‌هستند. ‌در ‌مکتب ‌سنی ‌این ‌برداشت ‌تنها ‌در ‌«سنت ‌کوچک» ‌(مردمی) ‌وجود ‌دارد ‌که ‌در ‌آن ‌هم ‌پرستش ‌قدیسان ‌وجود ‌دارد. ‌ولی ‌سنت ‌بزرگ ‌سنی ‌این ‌اصل ‌را ‌رد ‌می‌کند».
این ‌کارشناس ‌معتقد ‌است ‌که ‌در ‌ایران ‌شیعه ‌(به ‌علت واحد ‌بودن ‌دو ‌سنت ‌بزرگ ‌و ‌کوچک) ‌روحانیون ‌اصولگرا موفق ‌شدند ‌جنبش ‌مردمی ‌را ‌تحت ‌ریاست ‌خود ‌متحد ‌کرده ‌و ‌حکومت ‌را ‌سرنگون ‌کنند ‌ولی ‌نباید تصور ‌کرد ‌که ‌در ‌همه ‌کشورهای ‌شیعه‌نشین چنین اتفاقی رخ خواهد داد. ‌اومنوف ‌تشریح ‌کرد: «در ‌عراق ‌و ‌بحرین، ‌دو ‌کشور ‌جهان ‌عرب ‌که ‌اکثریت ‌شیعه ‌با ‌اقلیت ‌حاکم ‌سنی ‌همزیستی ‌می‌کنند، ‌چیزی ‌شبیه ‌به ‌انقلاب ‌ایرانی ‌رخ ‌نداده ‌است. ‌در ‌کشورهای ‌سنی شخصیت‌های ‌روحانی ‌اصولاً ‌نمی‌توانند ‌چنین ‌انقلابی ‌را ‌بر‌پاکنند». با این وجود، اومنوف هشدار می‌‌دهد که جناح افراطی اصولگرایان که از مبارزه «پارلمانی» ناامید می‌شوند، ممکن است سعی کنند به وسیله اعمال تروریستی مردم را «بیدار» کنند.


منابع: نیکلای سورکوف، روزنامه «نی‌زاوی‌سی‌مایا گازی‌یِتا» و وادیم پوئگلی، روزنامه «ماسکوفسکی کامسامولتس»




واژه کلیدی :روسیه و واژه کلیدی :انقلاب اسلامی و واژه کلیدی :خاورمیانه