بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

سایت ایراس                 ٠٧/١٢/٨٩

آلکسی مالاشنکو

ایراس: به گواه روندها، رویکرد سخت‌گیرانه نسبت به جریان‌های اسلامی در کشورهای مختلف از جمله افغانستان و در قبال طالبان نتیجه معکوس داده و نه تنها به کاهش خشونت‌ها و اقدامات تروریستی منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد این روندها را تشدید نیز کرده است. ‌بر همین اساس، سیاست‌مداران و تحلیل‌گران مختلف بر ضرورت یافتن برون‌رفتی مسالمت‌آمیز از این مشکل که مترتبط بر هم‌زیستی با اسلام‌گرایان است متمایل شده‌اند. به تأکید آنها ‌اسلام‌گرایان ‌در ‌‌نظم ‌جدید جهانی خود را تقویت کرده و حتی ‌از ‌مشروعیت ‌زیادی ‌برخوردار ‌خواهند ‌شد و لذا، ‌نباید ‌منتظر ‌خروج ‌آن‌ها ‌از عرصه ‌سیاسی ‌بود. بر این اساس، با عنایت به دشوار بودن هم‌زیستی ‌اجتناب‌‌ناپذیر آتی غرب ‌با ‌آن‌ها، به نظر می‌رسد تسهیل این تحول مستلزم ‌ادامه ‌مذاکره ‌و ‌امتناع ‌از تبلیغ ‌قالب ‌ذهنی ‌«دشمن» از آنها ‌است.
ضعف و قوت طالبان در افغانستان
روندهای چند سالة اخیر به ویژه مقابلة سخت امریکا و هم‌پیمانان غربی آن با اسلام‌گرایان نشان داده که اسلام‌گرایی در عمل شکست‌ناپذیر است. هم از این رو، برخی تحلیل‌گران و سیاسیون از جمله در امریکا بر این تأکیدند که باید به هر تقدیر ممکن با طالبان همزیستی و حتی دوستی کرد. اما در مقابل، پیروزی طالبان، پیروزی تمام جنبش اسلامی در سراسر جهان است. باید به این مهم توجه داشت که مناقشه افغانستان به صورت مصنوعی ایجاد شده و همین طور به صورت مصنوعی ادامه یافته و می‌یابد. در سال 1979 این مناقشه بر اثر تجاوز اتحاد شوروی به وجود آمد که رهبران آن این «فنلاند اسلامی» (کشوری که مانند فنلاند با شوروی روابط نزدیک و دوستانه داشت، ولی عضو بلوک شرق نبود) را به کشوری به خصیصه‌های جهادی قومی - اسلامی تبدیل کردند. اگر کرملین به آن حماقت بزرگ و فاجعه‌بار تن نداده بود، افغانستان می‌‌توانست نقش ‌سابق ‌خود ‌را ‌به ‌عنوان یک ‌پادشاهی معمولی شرقی ‌با ‌اسلام ‌میانه‌رو ‌حفظ ‌کند.
‌در ‌پاسخ ‌به ‌تجاوز ‌شوروی ‌جنگ ‌مقدسی ‌شروع ‌شد ‌که ‌مجاهدین ‌در ‌جریان ‌آن ‌تجربه ‌ارزشمندی در دو حوزة ‌نظامی ‌و ‌عقیدتی ‌را ‌کسب ‌کردند. ‌طی این تحولات، این ‌کشور ‌از ‌هم ‌پاشیده و برای سامان دادن به امور خود ‌به ‌یکپارچگی ‌نیاز ‌زیادی ‌داشت. در این گیر و دار، طالبان ‌در ‌سال ‌1996 ‌این ‌یکپارچگی ‌را ‌فراهم ‌کرد. و ‌افغانستان ‌را ‌به ‌مأمنی برای تروریست‌‌ها تبدیل کرد. ‌در ‌سال ‌2001 ‌آمریکایی‌ها ‌دولت ‌طالبان ‌را ‌سرنگون ‌کرده ‌و ‌طالبان ‌به ‌جنبش ‌مقامت ‌تبدیل ‌شد. ‌هدف ‌این ‌جنبش، ‌آزادی افغانستان ‌از ‌بیگانگان ‌و ‌تبدیل ‌آن ‌به ‌دولت ‌اسلامی اعلام شد. تجربه نیز نشان می‌دهد که افغانستان ‌با ‌الگوی ‌جهانی ‌اسلامی ‌کاملاً ‌سازگار ‌است. ‌این ‌الگویِ ‌نظام ‌دولتی ‌از ‌اواخر ‌قرن ‌نوزدهم ‌هر از چند گاهی ‌در ‌مراحل ‌تاریخی ‌مختلف ‌و ‌در کشورهای ‌مختلف ‌بروز ‌می‌کند. این بروز در برخی از موارد با ‌رشد و قدرت‌یابی نیروهای طرف‌دار آن روبه‌رو‌ بوده و ‌و ‌در ‌مواقع ‌دیگر به فعالیت ‌پنهان مبادرت می‌کند. ‌این ‌الگوی ‌نظام ‌دولتی در کشورهای مختلف ‌نفوذ ‌دارد ‌و ‌از ‌جذابیت ‌فراوانی ‌برخوردار ‌است.
‌اواخر ‌قرن ‌بیستم ‌و ‌اوایل ‌قرن ‌بیست ‌و ‌یکم با ‌اوج‌گیری ‌مبارزات برای ‌تحقق ‌بخشیدن ‌این ‌مدل ‌دولتی مصادف بود. ‌این ‌مدل ‌به ‌گونه‌های ‌مختلف ‌ملی ‌و ‌اجتماعی ‌وجود ‌دارد ‌و ‌طرفداران ‌آن ‌یک ‌هدف ‌دنبال ‌می‌‌کنند ‌و ‌آن ‌برقراری ‌جامعه ‌مبتنی ‌بر ‌قوانین ‌و ‌موازین ‌اسلامی و ‌هدف ‌غایی، ‌ایجاد ‌دولت ‌اسلامی ‌است. در این میان، الگوی ‌طالبان ‌از «‌غلظت» ‌فوق ‌العاده ‌بالای ‌اسلامی ‌برخوردار ‌است. ‌تأکید بر برقراری ‌شریعت در ‌همه ‌جا ‌و ‌در ‌همه ‌زمینه‌‌ها، بمب‌باران ‌مجسمه ‌بودا ‌و ‌حتی ‌منع ‌تلویزیون ‌از ‌جمله ‌مشخصات آن است. ‌رژیم ‌طالبان ‌با ‌وجود ‌افراطی ‌که ‌از ‌خود ‌بروز ‌می‌دهد، ‌از ‌حمایت ‌قابل ‌توجه ‌جامعة افغان ‌برخوردار ‌شد و جالب اینکه ‌بعد ‌از ‌تجاوز ‌آمریکا به افغانستان ‌این ‌حمایت ‌چند ‌برابر ‌بیشتر ‌شده است. ‌اما بعد ‌از ‌تجاوز ‌به افغانستان چه ‌از سوی شوروی ‌و ‌چه از سوی ‌آمریکا ‌معلوم ‌شد ‌که ‌جهاد ‌اسلامی ‌شکست‌ناپذیر ‌است. ‌یک ‌ابرقدرت ‌شکست ‌خورد ‌و ‌ابرقدرت ‌دیگر ‌از ‌پیروز ‌شدن ‌عاجز ‌مانده و در باتلاق افغانستان گرفتار آمده است.
باید یادآور شد که انواع ‌و ‌اقسام ‌طالبان ‌وجود ‌دارند و بر همین اساس ‌آلترناتیو ‌اسلامی ‌که ‌آن‌ها ‌برای بر‌ساخت ‌نظام ‌دولتی ‌پیشنهاد ‌می‌کنند، ‌یکسان ‌نیست. ‌در ‌حال ‌حاضر ‌حد‌اقل ‌دو ‌الگوی ‌متفاوت در این زمینه ‌وجود ‌دارد. ‌الگوی ‌اول، ‌الگوی ‌ملی ‌است ‌که ‌ناظر ‌بر ‌تبدیل ‌افغانستان ‌به ‌دولت ‌اسلامی و ‌الگوی ‌دوم، ‌الگوی ‌جهانی و ‌ناظر ‌بر ‌مبارزه ‌در ‌راه تحقق ‌آرمان‌‌های ‌اسلامی ‌در ‌ابعاد ‌جهانی ‌است ‌(این ‌الگو ‌توسط ‌القاعده ‌تبلیغ ‌می‌‌شود). ‌بین ‌طالبان ‌ملی‌گرا ‌(طرفداران ‌دولت ‌اسلامی) ‌و ‌مجاهدین ‌جهان‌گرا تفاوت‌های ‌سازش‌ناپذیری ‌وجود ‌ندارد. ‌البته، ‌حسن ‌تفاهم ‌کامل ‌نیز ‌بین ‌آن‌ها ‌برقرار ‌نشده ‌است. ‌مبارزه ‌در ‌راه ‌آرمان‌‌های ‌مشترک ‌مانع ‌از ‌کار ‌ملی‌گرایان ‌می‌شود ‌و ‌به ‌آن‌ها ‌اجازه ‌نمی‌‌دهد ‌که ‌به ‌اهداف ‌خود ‌برسند. ‌از ‌سوی ‌دیگر، ‌برای ‌طالبان ‌حسابگر ‌روشن ‌است ‌که ‌اگر ‌حمایت ‌سراسری ‌جهان ‌اسلام ‌نباشد، ‌آن‌ها ‌هم ‌به ‌هدف ‌خود ‌نخواهند ‌رسید. بر این اساس، ‌جدا ‌کردن ‌طالبان ‌از ‌القاعده ‌و ‌بالعکس بیشتر ‌به ‌لحاظ ‌نظری و نه ‌عملی، ‌امکان‌پذیر ‌است. ‌ملی‌گرایان ‌حسابگر ‌به ‌یک ‌اندیشه ‌بزرگ ‌اسلامی ‌نیاز ‌دارند، ‌در ‌حالی ‌که ‌القاعده ‌نیازمند ‌موفقیت‌‌های ‌مشخص ‌در ‌سطح ‌ملی ‌است. ‌گفتنی ‌است ‌که برخی کشورهای از جمله ‌عربستان ‌سعودی ‌از ‌ایجاد ‌دولت ‌اسلامی ‌در ‌افغانستان ‌پشتیبانی ‌می‌کنند.
اما سئوال اینجا است که اگر ‌رژیم ‌کنونی ‌کابل ‌و ‌ائتلاف ‌ناتو ‌بالاخره بتواند با ‌حریفان ‌خود ‌زبان ‌مشترک ‌پیدا ‌کنند، ‌افغانستان با چه تغییراتی مواجه ‌خواهد شد؟ ‌این ‌کشور ‌کاملاً زیر ‌تأثیر ‌و ‌نفوذ ‌طالبان ‌قرار ‌نخواهد ‌گرفت، اما ‌همزیستی ‌با ‌طالبان، ‌حتی ‌طالبان ‌حسابگر، ‌‌ضروری ‌و ‌اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. ‌آن‌ها ‌هرگز ‌از ‌جنبة ‌اسلامی- ‌ایدئولوژیک ‌خود دست نخواهند کشید و ‌این ‌واقعیت ‌باید محاسبة چگونگی مواجهه با آنها ‌در ‌نظر ‌گرفته ‌شود. ‌این ‌ایدئولوژی ‌می‌‌تواند ‌جنبه‌‌های ‌مختلف ‌و ‌جهت‌گیری‌‌های ‌گوناگونی ‌داشته ‌باشد. ‌جهاد ‌نیز ‌می‌‌تواند ‌در ‌راه ‌چیزی ‌و ‌علیه ‌چیزی ‌(یا ‌کسی) ‌باشد. ‌فرق ‌اصولی ‌بین ‌این ‌دو ‌نوع ‌جهاد ‌وجود ‌ندارد، ‌زیرا ‌هر ‌دوی ‌آن‌ها ‌در ‌راه ‌اسلام ‌انجام ‌می‌شوند. در ‌شرایطی ‌که ‌طالبان با ‌ایدئولوژی ‌اسلامیِ ‌رادیکال موقعیت خود را حفظ و حتی تحکیم کرده، ‌رژیم ‌آینده ‌افغانستان ‌به ناگزیر ‌شبه‌‌اسلامی ‌خواهد ‌بود ‌و ‌در ‌عین ‌حال ‌از ‌مشروعیت ‌بین‌المللی نیز ‌برخوردار ‌خواهد ‌شد. اما ‌چه ‌کسی را ‌باید ‌برنده ‌این ‌جنگ دانست؟ ‌

اسلام‌گرایان، ‌برندة مبارزه
تلاش‌های انجام شده ‌برای ‌پیدا ‌کردن ‌برون‌رفت ‌از ‌مناقشه ‌افغانستان ‌نشان ‌می‌‌دهد ‌که ‌در ‌جهان ‌وضعیت ‌جدیدی ‌ایجاد ‌شده ‌است. ‌با ‌وجود ‌اینکه ‌اسلام‌گرایی ‌رادیکال ‌طی ‌سال‌‌های طولانی ‌نوعی «‌بیماری و تحریف ‌اسلام» ‌محسوب ‌می‌شد، اما ‌طی ‌دهه‌های ‌آینده ‌نمی‌‌توان ‌با این تفکرات با آن مقابله کرد و لذا دستیابی به راهی برای هم‌زیستی با آن ضروری به نظر می‌رسد. بر این اساس، ‌فلسطین، ‌ایران، ‌پاکستان، ‌سودان، ‌یمن ‌و ‌سومالی ‌همانطور ‌که ‌هستند، ‌باقی ‌خواهند ‌ماند. نیروهای ‌اسلام‌گرای ‌افراطی ‌که ‌در ‌این ‌کشورها ‌فعالیت ‌می‌‌کنند، ضرورتاً ‌پیوندهای ‌سازمانی با یکدیگر ندارند، اما ‌از ‌نظر ‌عقیدتی ‌شبیه ‌به ‌هم ‌هستند. ‌اسلام ‌رادیکال ‌مدت‌هاست ‌که با آمیزشی از ‌ایدئولوژی ‌و ‌دین ایجاد شده و فعالیت می‌کند. ‌اسلام‌گرایان ‌در ‌جامعه ‌اسلامی ‌جایگاهی ‌پایدار ‌دارند ‌که هرچند ‌گاهی ‌کاهش ‌می‌‌یابد، اما ‌هرگز ‌از ‌بین ‌نمی‌‌رود. روندها نیز نشان می‌دهد که ‌این ‌گروه‌ها در شرایط حاضر ‌نفوذ ‌خود ‌را به نحو قابل ملاحظه‌ای افزایش داده و در حال تقویت خود هستند. ‌برای ‌مثال، ‌نمی‌‌توان ‌آینده ‌ترکیه ‌(که ‌تا ‌چند ‌سال ‌اخیر ‌کشوری ‌کاملاً ‌سکولاریستی ‌محسوب ‌می‌شده) ‌و ‌پاکستان ‌را ‌پیش‌بینی ‌کرد. ‌اسلام‌گرایان ‌در ‌آفریقا ‌نیز ‌امکانات ‌فراوانی برای رشد و تقویت خود ‌دارند.
لذا، می‌توان نتیجه گرفت که مبارزه ‌علیه ‌اسلام‌گرایان ‌شکست ‌خورده ‌یا ‌حد‌اقل ‌به ‌پیروزی ‌نرسیده ‌است. ‌بدیهی ‌است ‌که ‌در ‌این ‌زمینه با رویکردهای سخت‌انگار و غیرمصالحه‌جو ‌نمی‌‌توان ‌به ‌موفقیت ‌رسید. در مقابل، آمریکا، ‌روسیه ‌و ‌اروپا ‌علناً ‌به ‌شکست ‌خود ‌اعتراف ‌نخواهند ‌کرد و ‌طالبان، القاعده و ‌حماس ‌خود ‌را ‌برنده ‌محسوب ‌می‌‌کنند. ‌در این میان، به ‌نظر ‌می‌‌رسد ‌که ‌بسیاری ‌از ‌سیاستمداران ‌اروپایی ‌و ‌آمریکایی ‌از ‌نظر ‌روان‌شناختی ‌برای ‌سازش ‌با ‌ایران ‌هسته‌ای ‌آماده شده ‌و ‌معتقدند ‌که ‌اگر ‌محمود ‌احمدی‌نژاد ‌و ‌همفکرانش ‌به خواست‌‌های ‌جاه‌طلبانه ‌خود برسند، ‌خطرشان ‌کمتر ‌خواهد ‌شد ‌(بالاخره ‌داشتن ‌سلاح‌‌های ‌هسته‌ای ‌برای ‌آن‌ها ‌از ‌همه ‌مهم‌تر ‌است). ‌القاعده ‌هم ‌دلیلی ‌برای ‌غرور ‌و ‌افتخار ‌دارد، چرا که ‌این ‌سازمان ‌با ‌وجود ‌ضربات ‌شدیدی ‌که از سوی امریکا و ناتو دریافت کرده، اما همچنان قوام خود را حفظ کرده و حتی تقویت نیز شده است.
اسلام‌گرایی ‌که ‌تلاش ‌می‌‌کند ‌دولت ‌و ‌جامعه ‌را ‌طبق ‌الگوی ‌اسلامی ‌بسازند، ‌چهره‌‌های ‌گوناگونی ‌دارد. ‌هم ‌جریان ‌میانه‌رو ‌در ‌آن ‌و ‌هم ‌جریان ‌رادیکال ‌و ‌افراطی ‌قابل تشخیص ‌است. اما ‌اکنون ‌ما ‌درباره ‌افراطیونی ‌صحبت ‌می‌‌کنیم ‌که ‌گاهی ‌به ‌پیروزی‌‌های ‌مشخص ‌سیاسی ‌دست ‌می‌یابند ‌و ‌در ‌شرایط ‌دیگر ‌نشان ‌می‌‌دهند ‌که ‌می‌‌توانند ‌به ‌مبارزه ‌خود ‌ادامه ‌دهند ‌که ‌این نیز ‌نوعی ‌موفقیت ‌است. در ‌سال ‌1982 ‌دانیل ‌پایپس، ‌تاریخ‌دان ‌معروف ‌آمریکایی ‌نوشت: ‌«مسلمانان ‌یا باید ‌برای ‌تحقق ‌نظریه ‌اصولگرایانه ‌خود ‌مبارزه ‌کنند، ‌یا ‌خود ‌را ‌با ‌غرب‌گرایی ‌تطبیق ‌دهند». ‌عده ‌زیادی ‌معتقدند ‌که ‌مسلمانان ‌ناگزیر ‌مجبور ‌خواهند ‌شد ‌خود ‌را ‌با ‌موازین ‌غربی ‌تطبیق ‌دهند، اما زمان ‌این ‌تطبیق ‌مشخص ‌نیست. این زمان حتی می‌‌تواند ‌بی‌‌پایان ‌باشد ‌و ‌به ‌یک ‌رویارویی ‌بی‌وقفه ‌تبدیل ‌شود. ‌حتی ‌اگر ‌در نهایت افراطیون ‌شکست ‌بخورند، غرب ‌چه ‌زمانی ‌به ‌پیروزی ‌خواهد ‌رسید؟ ‌بعد ‌از ‌گذشت ‌صد ‌سال ‌یا ‌بیشتر؟ ‌ولی ‌قبل ‌از ‌شکست ‌آن‌ها ‌چه ‌چیزی ‌نصیب آن ‌خواهد ‌شد؟

برون‌رفت از چالش اسلام‌گرایی
مخالفان ‌اسلام‌گرایی ‌در ‌اروپا، ‌آمریکا ‌و ‌روسیه ‌نمی‌‌توانند ‌این ‌مفهوم ‌را ‌به درستی ‌تعریف ‌کنند ‌و ‌این ‌در ‌حالی ‌است ‌که ‌تعریف ‌روشن ‌یک ‌پدیده ‌یکی از مهم‌ترین راه‌کارهای ‌برقراری ‌روابط معقولانه ‌با آن است. ‌آمریکایی‌ها در ابتدا ‌وعده ‌می‌‌دادند ‌که جنبش ‌طالبان ‌را ‌که ‌نماینده ‌چند ‌درصد ‌از ‌جامعه ‌افغانستان است، ‌شکست خواهد داد ‌و ‌سپس ‌تشکیل ‌دولت ‌ائتلافی ‌با ‌حضور ‌گسترده ‌طالبان را پیشنهاد می‌کنند. ‌مذاکرات ‌آنها با ‌حماس نیز به صورتی کاملاً ‌ناشیانه ‌اجرا ‌می‌شود. ‌در ‌داخل ‌روسیه ‌هم ‌سیاست ‌ناپیوسته‌ای ‌مشاهده ‌می‌شود ‌که طی آن ‌بعضی ‌سیاستمداران امریکایی، ‌رادیکال‌‌های ‌اسلامی ‌قفقاز ‌را ‌«اشرار» ‌می‌‌نامند ‌و ‌دیگران ‌با ‌درکی متفاوت از ‌اوضاع ‌منطقه ‌سعی ‌می‌کنند ‌با ‌آن‌ها ‌تماس ‌برقرار ‌کنند ‌تا از این طریق ‌از ‌شدت ‌اوضاع ‌منطقه ‌بکاهند.
در این میان، راهبردی ‌عمومی برای ‌برخورد ‌با ‌اسلام ‌رادیکال ‌وجود ‌ندارد ‌و ‌در ‌آینده ‌قابل ‌پیش‌بینی ‌طراحی ‌نخواهد ‌شد. ‌تنها ‌چیزی ‌که ‌در ‌این ‌زمینه ‌قابل ‌انتظار ‌است، ‌نوعی ‌هماهنگی ‌میان ‌سرویس‌‌های ‌ویژه ‌کشورهای ‌مختلف برای مبارزة مشترک با این پدیده ‌است. ‌این روندها نشان می‌دهد که تصمیم ‌سیاسی مشخصی در این زمینه ‌اتخاذ ‌نشده ‌است. ‌به ‌همین ‌علت ‌ایالات ‌متحده ‌و ‌روسیه ‌فهرست‌های ‌متفاوتی از ‌سازمان‌‌های ‌تروریستی را منتشر می‌کنند. ‌اروپایی‌ها نیز ‌گاهی ‌به درستی ‌نمی‌‌فهمند که ‌افراط‌گرایی ‌اسلامی ‌در ‌قفقاز ‌شمالی ‌به ‌چه ‌معناست. در ‌واقع در این فراز و فرودها، ‌«برخورد ‌تمدن‌ها» ‌به ‌تعبیر‌‌ هانتینگتون ‌مرتباً ‌به ‌چشم ‌می‌‌خورد.
‌البته ‌مناقشه ‌فراگیر ‌تمدن‌ها ‌در ‌کار ‌نیست، اما ‌تعداد ‌زیاد ‌مناقشات ‌خاموش‌‌نشدنی ‌با ‌شرکت ‌افراطیون ‌اسلامی قابل مشاهده است. ‌این ‌مناقشات ‌با ‌هم ‌مرتبط بوده و ‌شبیه ‌به ‌دسته‌ای ‌از ‌گل‌های ‌گوناگونی هستند ‌که ‌از ‌یک ‌چمن (تمدنی) ‌چیده ‌شده باشند. حماس، ‌طالبان، القاعده، ‌سازمان‌‌های ‌اسلامیستی ‌متعدد ‌بین‌‌المللی ‌همگی ‌عناصر ‌نظم ‌جدید ‌جهانی ‌هستند ‌که ‌ناظران ‌و ‌محققان ‌زیادی ‌بر ‌ضرورت تأمل در مورد آنها ‌تأکید کرده و می‌کنند. ‌جالب ‌توجه ‌است ‌که ‌اسلام‌گرایان ‌در ‌این ‌نظم ‌جدید ‌از ‌مشروعیت ‌زیادی ‌برخوردار ‌خواهند ‌شد و لذا، ‌نباید ‌منتظر ‌خروج ‌آن‌ها ‌از ‌صحنه ‌سیاسی ‌باشیم. ‌در سوی دیگر، معاشرت ‌اجتناب‌‌ناپذیر آتی ‌با ‌آن‌ها ‌بسیار ‌دشوار ‌خواهد ‌بود، لذا انجام این امر مستلزم ‌ادامه ‌مذاکره ‌و ‌امتناع ‌از تبلیغ ‌قالب ‌ذهنی ‌«دشمن» از آنها ‌است. از ‌یک ‌سو، ‌آمادگی ‌برای ‌گفتگو ‌مانع ‌از ‌توسل ‌به ‌زور ‌نمی‌‌شود، ‌زیرا ‌اسلام‌گرایان ‌رادیکال ‌به ‌تحریکات ‌مختلف ‌متمایل ‌هستند ‌و ‌روابط با ‌آن‌ها ‌اغلب ‌در ‌شرایط ‌استرس و تنش ‌سیاسی ‌و ‌روان‌شناختی ‌توسعه ‌می‌‌یابد. ‌
مسأله ‌این ‌است ‌که ‌عده ‌زیادی این درک را دارند که ‌چه ‌زمانی ‌باید ‌به ‌زور ‌متوسل ‌شد، اما ‌کمتر ‌کسی ‌می‌‌فهمد ‌چه ‌زمانی ‌باید ‌از ‌توسل ‌به ‌زور ‌خودداری ‌کرد. ‌تجربه ‌منفی ‌و ‌مثبت ‌افغانستان ‌از ‌این ‌نظر ‌ارزش ‌زیادی ‌دارد. ضمن ‌برقراری ‌و ‌تنظیم ‌روابط ‌با ‌اسلام‌گرایان ‌باید ‌از ‌هر ‌امکان برای ‌جلوگیری ‌از ‌افراطی‌تر ‌شدن ‌آن‌ها ‌بهره ‌گرفت. ‌در ‌این ‌زمینه نیز ‌آینده ‌افغانستان ‌می‌‌تواند ‌جالب و واجد درس‌هایی باشد. باید ببینیم که ‌آیا ‌طالبانی ‌که ‌اکنون ‌معتدل ‌و ‌میانه‌رو ‌محسوب ‌می‌شوند، ‌معتدل‌تر ‌خواهند ‌شد ‌یا ‌اینکه ‌بعد ‌از ‌پیروزی ‌علاقه ‌آن‌ها ‌به ‌رفتار ‌سازش‌ناپذیر ‌بیشتر ‌خواهد شد؟ یک مشکل دیگر این است که اسلام‌گرایان صرف‌نظر از اینکه روابط آن‌ها با حریفان چگونه برقرار شود، خود را برنده و پیروز محسوب می‌کنند. اعضای حماس، امارت قفقاز و طالبان هرگز به شکست خود اقرار نخواهند کرد، زیرا آن‌ها «مشیت الهی» را اجرا می‌کنند. بنابراین غرب و روسیه همیشه با «مدعیات پیروزی» سر و کار خواهند داشت.

نویسنده: آلکسی مالاشنکو، روزنامه «نی‌زاوی‌سی‌مایا گازی‌یِتا»



واژه کلیدی :روسیه و واژه کلیدی :اسلامگرایی و واژه کلیدی :جهان اسلام