بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩

خبرگزاری فارس    ١٩/١١/٨٩

نویسنده : سیدهادی خسروشاهی
منبع: www.khosroshahi.org 


مقدمه: میان تولد حسن البنا (1949 ـ 1906) تا روز شهادتش چهل و چهار سال تلاش، کوشش، جهاد و حیات پرجنبش و جوش و ثمربخش، فاصله است. با روحیه یک «صوفی جهادگر» وارد عرصه سیاست و جامعه شد و با فیض شهادت مجاهدی نستوه، به ظاهر از آن صحنه خارج گشت ولی تأثیر معنوی و فرهنگی او در جهان اسلام و عرب، همچنان باقی و میراث فکری او همچنان راهنمای «اخوان» است...

شیخ حسن البنا که به حق یکی از بیدارگران اهل قبله در عصر ما بود، در حقیقت نمونه نادری از رهبران سیاسی و اندیشمندان دینی است که در نشر و ترویج اندیشه و معارف اسلامی، خستگی ناپذیر بوده است. حسن البنا مصلح اجتماعی و رهبر مردمی، که محور فکر و حرکت قشرها و طیف های مختلف جوامع اسلامی ـ عربی بود، در اندک زمانی یک سازمان و تشکیلات اسلامی را تأسیس نموده و بنیان گذاشت که هنوز هم به عنوان عامل اصلی و مؤثر، در جریانات سیاسی و فکری جهان و اسلام و عرب به شمار می رود... سازمانی که همچنان عنصر قابل توجهی در معادلات سیاسی کشور مصر می باشد.

حسن البنا در بسیج و سازماندهی مردم مسلمان مصر قدرت فوق العاده ای داشت و یک الگوی ستودنی از یک عالم اسلامی و رهبر فکری و جنبشی بوده و اغلب معاصرین وی و پژوهشگران سیاسی و تاریخی به نبوغ و قدرت فوق العاده رهبری کاریزماتیک او اذعان دارند. از دوران نوجوانی، تجربیات حضورش در عرصه فرهنگی و سازمان های اجتماعی و جمعیت های خیریه و مذهبی، از او یک رهبر و زعیمی نستوه، روشن، بیدار و آگاه ساخت که در تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشورش اثربخش و تحول زا بوده است.

سوابق حضور وی در «جماعت السلوک و الاخلاق»، «جماعت النهی عن المنکر» و «طریقت اخوان الحصافیه» با تجربیات ارزنده ای همراه بود که تأثیر بسزایی برای تکوین شخصیت البنا به عنوان یک رهبر و مؤسس داشت... در دوران نوجوانی، حسن البنا «جمعیت الحصافیه للبر» را رهبری کرد، تا اصول اخلاق اسلامی را در جامعه مسلمانان مصر پاس بدارد و با فعالیت های میسیونرهای مذهبی غربی، که برای تبشیر مسیحیت به بلاد عربی گسیل شده بودند، مقابله کند. در سال 1927 نقش کلیدی را در تأسیس «جمعیت جوانان مسلمان» داشت و در سن بیست و دو سالگی، با شش نفر از یارانش «جمعیت اخوان المسلمین» را بنیان نهاد.

از ابتدای جوانی، حسن البنا در آموزش و پرورش مصر به عنوان معلم زبان عربی و مربی اخلاق و معارف اسلامی حضور داشت و از این رهگذر مهارت ها و فنون تبلیغ و تعلیم آیین و احکام اسلامی را هم تکمیل کرد که تأثیری در تکوین فکری و توان روحی و شخصیتی وی داشت. پس از آشنایی و همکاری با «محب الدین خطیب» و «شیخ رشید رضا»، شخصیت علمی و معرفتی وی تکامل یافت و فنون روزنامه نگاری و آیین کار رسانه ای را با کار کردن در مطبوعات وابسته به جریان اسلامی وقت یاد گرفت و عجیب آن که هرگز تحت تأثیر روش های تندروانه آن دو، درباره مذاهب اسلامی، چه در دوره همکاری با آنها و چه بعد از آن، قرار نگرفت و روش منطقی تقریب بین مذاهب را جزو برنامه حرکتی خود قرار داد.

حسن البنا با سازماندهی دقیق و چاپ و نشر هفته نامه و مطبوعات اسلامی، طلیعه دار و پیشگام رسانه ها و نشریات متعهد اسلامی گشت. نشریات اخوان المسلمین نقش کلیدی در اهتمام به بیداری «زن مسلمان» داشت و سازماندهی زنان مسلمان در تشکیلات «الاخوات المسلمات». خواهران مسلمان ـ توسط حسن البنا ـ که بعدها به دعوت وی، زیر نظر زینب الغزالی اداره می شد، از شاخص های اندیشه نهضتی فراگیر وی بوده است.

در عرصه مبارزه و جنبش مبارزه و ستیزجویی با استعمار انگلیس و فرانسه در کشورهای عربی، حسن البنا و سازمان اخوان المسلمین همواره حاضر و فعال و همیشه در جبهه مقدم بوده است. در ذکاوت و دوراندیشی وی همین کافی است که وی با دوازده کابینه دولت مصر، معاصر بوده و با هر یک از آنها، مطابق مقتضیات زمان، رفتار و تعامل متناسب مختلفی داشته است. قضیه فلسطین و آزادی آن از یوغ سلطه صهیونیست ها، جایگاه محوری در اندیشه سیاسی حسن البنا داشت و او همیشه تأکید داشته که فلسطین قضیه تمامی مسلمانان جهان است و معتقد بود که انگلیس و صهیونیست ها تنها یک زبان می فهمند و آن زبان «انقلاب، زور و اسلحه» است.

حسن البنا به عنوان مرشد اخوان المسلمین در شش مه 1948 م، فتوای «جهاد مقدس» برای آزادی فلسطین را صادر نمود و گردان های مجاهدین را در سراسر جهان عرب ـ به ویژه: مصر، سوریه، اردن و عراق ـ بسیج و سازماندهی نمود و اگر خیانت رهبری و سران رژیم های عرب نبود، مجاهدین مسلمان صهیونیست ها را سرکوب و فلسطین را آزاد می ساختند.

با حضور مجاهدین اخوان المسلمین در نبرد علیه صهیونیست ها و دفاع جانانه آنها از سرزمین اسلامی فلسطین، توطئه ها و دسیسه ها علیه حسن البنا و سازمان وی افزایش یافت. فشار انگلیس ها دولت مصر را وادار ساخت که حکم انحلال اخوان المسلمین را صادر کند و همه نیروهای رزمنده و مجاهد اخوان، از جبهه های نبرد فرا خوانده شده و خلع سلاح شدند و پس از اندک مدتی، حسن البنا در 12 فوریه 1949 توسط ایادی دولت وابسته به استعمار شهید شد. در حقیقت حسن البنا شهید قضیه فلسطین و مبارزه با استعمارگران گردید. البته عناصر وابسته به انگلیس و آمریکا، به ظاهر توانستند شیخ حسن البنا را ترور کنند ولی نتوانستند فکر و اندیشه و سیر جنبش او را از بین ببرند و یا متوقف سازند و درخت مبارکه ای که البنا کاشت، هنوز ثمر می دهد.


جایگاه حسن البنا در جریانات اندیشه اسلامی معاصر

جنبش و نهضت حسن البنا در اصول و مفاهیم مطرح شده آن، در حقیقت مکمل جریان اسلامی پیشین بود که سید جمال الدین حسینی معروف به «افغانی» در اواخر قرن نوزدهم آغازگر آن بوده است. سید جمال الدین دو بار به مصر سفر کرد و در آنجا اقامت یافت و به تدریس و تربیت افراد و ایراد سخنرانی در محافل و مجامع پرداخت و در واقع جنبش فکری بس عظیمی در آنجا برپا نمود و در واقع در تشکیل و یا تحریک محافل روشنفکری در مصر و دیگر کشورهای عربی نقش رهبری را به عهده داشت. اغلب مورخان و پژوهشگران تاریخ نهضت احیاگری اسلامی بر نقش سید جمال تأکید داشته اند. سید با نبوغ فوق العاده خویش در اندک زمانی توانست شاگردان و مریدان زیادی گرد اندیشه های احیاگری اسلامی جمع کند و نهضت پایداری فراگیری را بنیانگذاری نماید.


ارکان و اصول این نهضت را چنین می توان خلاصه نمود:
التزام و تعهد به مبادی و آئین مبین دین اسلام و پیروی از سلف صالح امت اسلامی.
آزادی و رهایی امت اسلامی از استبداد داخلی و خارجی.
فراگیری علوم و فنون جدید جهت کسب اقتدار امت اسلامی.

سید جمال الدین حسینی جهل و خرافات گرایی مسلمانان و دوری جهان اسلام از چرخه تمدن و علوم جدید را اساس و ریشه بیماری و انحطاط این امت می دانست، و به همین دلیل دانشمندان و عقلای این امت را به بسیج و تشویق جامعه اسلامی برای رهایی از جهل و خرافات، دعوت می نمود.

سید در نهضت خود تأکید فراوانی بر مقابله و مقاومت در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی می کرد و در واقع تلاش ها و اندیشه های وی نقش اساسی در تکامل اندیشه سیاسی اسلامی داشته و طرح «اسلام آزاد از قیود تقلید کورکورانه» و تأکید بر باز بودن «باب اجتهاد» و طرح «اسلام سیاسی مبارز و مخالف طغیان و استبداد داخلی و خارجی» از تراوش های فکری او بوده که بر روند جریانات اسلامی بعدی، اثربخش بوده است. شیخ محمد عبده شاگرد همگام سید جمال الدین حسینی به عنوان مصلح اجتماعی و فرهنگی و مکمل مسیر سید پا به عرصه نهضت اسلامی نهاد و با طرح نظریه «اصلاحات فرهنگی و آموزشی» به جنبش اسلامی غنی و تکامل بخشید. شیخ محمد عبده در ابعاد مختلف حیات جامعه مصر و کشورهای شمال آفریقا از جمله: تونس و الجزایر و مغرب و یا سوریه و لبنان حضور فعالی داشته و اندیشه های او در برنامه های اصلاحی دانشگاه الازهر مصر، نتایج سودمند و جاودانه ای به بار آورد.

حسن البنا همانطور که در کتاب خاطرات خود به نام: «مذکرات الدعوه و الداعیه» می نویسد، پس از سید جمال الدین حسینی و شیخ محمد عبده ادامه دهنده نهضت احیاگری اسلامی و راه و روش آن دو بود. او شاگرد محب الدین خطیب و شیخ رشید رضا صاحب تفسیر المنار ـ شاگرد خاص شیخ محمد عبده ـ بود.

حسن البنا و جنبش اخوان المسلمین دو واژه به هم پیوسته هستند که هرگز از هم جدا نمی شوند. البنا به عنوان مرشد، مصلح و آموزگار با ارائه نظریات اسلامی نقش برجسته ای در غنا بخشیدن به نهضت اسلامی و جریانات اسلام سیاسی، داشته است. در واقع و بی هیچ تردیدی اخوان المسلمین به عنوان گروه پیشگام احزاب و سازمان های اسلامی قرن بیستم، نقش ارزنده ای در رشد و نمو نهضت اسلامی و تقویت پایه های فرهنگی و علمی اسلام در مقابل یورش فرهنگ های غربی و سکولار در جهان عرب و اسلام، داشته است.

در تاریخ معاصر جهان اسلام و عرب البنا بزرگ ترین شخصیت اسلامی است که درباره او و آثار و اندیشه های وی کتاب ها و پژوهش های فراوان نوشته شده و هنوز ـ پس از مرور 75 سال از تأسیس حرکت اخوان ـ نویسندگان و پژوهشگران درباره او و اخوان المسلمین مقالات بیشمار و کتاب های بسیار می نویسند.

بی تردید پژوهش و نقد اندیشه ها و بررسی ابعاد شخصیتی حسن البنا نقش مؤثری در تطور و پیشرفت اندیشه سیاسی اسلامی داشته است. علیرغم عمر کوتاه حسن البنا، او در شکل گیری جریانات سیاسی و اسلامی کشور مصر و بقیه بلاد عربی، نقش اثربخشی داشته و تشکیلاتی را که او در سال 1928 م با شش نفر یارانش، سازماندهی نموده بود هم اکنون هم با وجود تمامی سرکوب ها و اعدام ها و فشارها و اختناق ها و استبدادهای دولت های حاکم از زمان ملک فاروق و سپس سرهنگ جمال عبدالناصر، افکار عمومی را در اختیار دارد و حتی رقیب حزب حاکم در پارلمان مصر می باشد و اگر دسیسه های غرب و همکاری استبداد داخلی نبود هم اکنون جریان اخوان المسلمین نه فقط رهبری جامعه مصر را در دست داشت، بلکه در کشورهای عربی و اسلامی دیگر نیز در حاکمیت و اقتدار بود.

اخوان المسلمین که حسن البنا در تشکیل آن نقش اصلی و رهبری داشته هم اکنون با کادرهای ورزیده، توانمندی و قدرت فراهم آوردن مقدمات تشکیل حکومت اسلامی در مصر و برخی دیگر از کشورهای اسلامی و عربی را دارد. حسن البنا در عرصه اندیشه و عمل از خود آثار و افکاری به جای گذاشته که خلاصه آن را فهرست وار به شرح زیر می توان بیان کرد:


مفهوم اصلاح

به نظر حسن البنا «اصلاح» باید شکل و محتوای بومی و محلّی داشته باشد و تقلیدی از غرب و مفاهیم و فلسفه آن نباشد، زیرا به نظر وی نظریات و الگوها و نمونه های غربی در جوامع شرقی، کارائی لازم را ندارد.


مفهوم نهضت

گستره مفهوم نهضت در اندیشه حسن البنا، جایگاه وسیعی داشته و از دیدگاه وی این مفهوم سه رکن اساسی دارد که عبارتند از:
نمونه برتر: از دید البنا این الگو همانا قرآنی است و اساس آن ایمان به خدای متعال است. به نظر البنا امت اسلامی زمانی به سیادت کامل خود می رسد که به خداوند تبارک و تعالی ایمان بیاورد.

قدرت مادی: از دیدگاه حسن البنا، نهضت امت اسلامی متکامل و پیروز نمی شود مگر آنکه به قدرت مادی در ابعاد مختلف آن دست یابد: تا می توانید خود را نیرومند و آماده سازید: «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه». این آیه شریفه در آرم اخوان المسلمین به طور برجسته ای نقش بسته است.

اقتدار معنوی: از نظر البنا بدون تغییر درونی و دسترسی به قدرت روحی و معنوی در افراد و رهبری، ارکان نهضت اسلامی کامل نمی گردد. «ان الله لا ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم». پس نخست باید از «خود» شروع کنیم و پس از آن، به فکر تغییر جامعه باشیم.


دین و سیاست

از منظر البنا اسلام جوابگوی مقتضیات زمان و مشکلات معاصر است و به همین دلیل او با نظریه جدائی دین از سیاست به طور آشکار مخالفت می ورزد و می گوید: «ما با نظر دکتر طه حسین و دیگران که به نظریات «جدایی دین از سیاست»، «دین و علم»، و «دین و ملی گرایی» معتقدند، مخالف هستیم، و بر این باوریم که اسلام با سیاست و علم و ملی گرایی هرگز منافاتی نداشته است».


زیرساختارهای سیاسی نهضت

حسن البنا جهت برپایی یک نهضت جهانی اسلامی به جستجوی زیرساختارهای سیاسی این نهضت می پردازد... و به نظر او، پایه های اساسی این نهضت عبارتند از:
رهبری: از دید البنا الگوی این رهبری همانا پیامبر گرامی اسلام است.

وحدت: از نظر حسن البنا «وحدت» پایه اساسی نهضت است و بدون از میان برداشتن عوامل و عناصر تشتت و تفرقه امت اسلامی، پیروزی نهضت اسلامی میسر نیست.

آزادی از سلطه استعمار: البنا از واژه «استخراب» (ویرانخواهی) به جای واژه «استعمار» استفاده می کند و استعمار را عنصر مخرب وحدت امت اسلامی و مانع اساسی ایجاد یک نهضت اسلامی، می داند و به همین دلیل از جوامع اسلامی می خواهد با استعمار مبارزه و از بندهای آن رها شوند تا مقدمات پایه گذاری یک «نهضت فراگیر» را فراهم آورند.

برپایی حکومت اسلامی: از منظر حسن البنا برپایی حکومت اسلامی بر پایه های احکام قرآنی و سنت و سیرت نبوی، یک ضرورت حیاتی و لازم جهت برپا نمودن یک نهضت اسلامی است.

علل انحطاط جهان اسلامی

در راستای اندیشه پیرامون چگونگی ایجاد یک نهضت اسلامی فراگیر، حسن البنا به پژوهش درباره علل و اسباب انحطاط جهان اسلام می پردازد تا در پرتو این پژوهش ها و مطالعات، آفت ها و اشتباهات گذشته و تجربه انحطاط جهان اسلام تبیین و به روند برپا نمودن نهضت اسلامی کمک و یاری کند، تا تجربیات تلخ انحطاط و فروپاشی جهان اسلام دگربار تکرار نشود. مرشد اخوان المسلمین در رساله «بین الامس والیوم» (میان دیروز و امروز) به جستجوی علل عقب ماندگی جهان اسلام می پردازد و از دیدگاه وی عوامل زیر نقش مؤثری در عقب گرد دولت اسلامی و درنگ در تمدن آن داشته اند.
اختلافات سیاسی و نژادی و منازعه بر سر مقام و جاه

دولت های اسلامی طی قرن های گذشته دچار اختلافات سیاسی و قومی شده و زمینه های تفرقه و تشتت امت اسلامی را فراهم آورده اند.

اختلافات

اختلافات مذهبی میان فرقه ها و فرقه ای و مذهبی: مذاهب اسلامی، ارکان وحدت اسلامی را متزلزل نموده و بستر فروپاشی پایه های اتحاد اسلامی را مهیا نموده است.

دنیا طلبی و فرو رفتن در لذت های دنیوی

از مهم ترین عوامل عقب ماندگی جهان اسلام از دیدگاه او، «دنیا طلبی» مسلمانان و دوری از اعتقاد به آخرت و رها کردن تعالیم اسلامی در تنظیم زندگی در این دنیا بوده است. علت اساسی ضعف مسلمانان از دیدگاه البنا «حب دنیا و ترس و بیزاری از مرگ» بوده است که دراین راستا حیات اخروی و شهادت طلبی و مجاهدت را به فراموشی سپردند. از دید او فرورفتن در لذت های زودگذر دنیوی عوامل ضعف انسان ها و دولت ها را فراهم می کند.

دور شدن از چرخه تمدن انسانی و کسب مهارت ها و فنون و علوم جدید

با بسته شدن مراکز علمی و فکری و مهجور شدن کتابخانه ها و تعطیلی خانه های علم و فضیلت، جهان اسلام از لحاظ فکری و تمدنی عقب ماند و فرو رفتن اندیشمندان جهان اسلام در علوم و فلسفه های عقیم و نابارور دیگران، اوضاع علمی و فکری جهان اسلام را با بحران داخلی ساخت.

مسلمانان با فراموش کردن احادیثی همچون: «اطلبو العلم من المهد الی اللحد» (ز گهواره تا گور دانش بجو) و «اطلبو العلم ولو فی الصین» (دانش را گرچه در چین باشد بجو) از قافله تمدن و علم عقب مانده و در واقع چیرگی جهالت، عامل کلیدی در انحطاط امت اسلامی بوده است.
مغرور شدن حاکمان مسلمان و عدم اهتمام به امور مسلمین

دولتمردان مسلمان به اقتدار و تسلط ظاهری خود مغرور گشته و اهتمام به امور مسلمانان را فراموش کردند و از سوی دیگر رها کردن مسئولیت ها و تعهدات و وظایف خطیر رهبری امت اسلامی از دیدگاه حسن البنا عوامل اصلی شکست و ضعف این امت بوده است.

پیروی کورکورانه از دولت های قدرتمند و زورگو

شکست مسلمانان در برابر قدرت های استعماری و بیگانه زمینه را برای پیروی کورکورانه بلاد اسلامی از اهداف و اندیشه های این قدرت ها، فراهم ساخت و تقلید بدون بررسی، از فرهنگ غربی مایه انحطاط امت اسلامی گردید.

روش حسن البنا در برپایی نهضت اسلامی

حسن البنا رهبر و مؤسس اخوان المسلمین با حضور عینی در عرصه سیاست و جامعه مصر، با جریانات سیاسی و فرهنگی حاکم در این جامعه آشنا شده و از خواسته ها و مطالبات قشرهای مختلف جامعه مصر آگاه گشته و با بهره گیری از تجربیات سلف صالح و رهبران جریان های پیشین اسلامی، روش ویژه ای در راستای دعوت اسلامی و برپایی یک نهضت اسلامی و مردمی اتخاذ نموده است که می تواند کاملاً با شرایط و مقتضیات زمانه سازگار و مناسب باشد. وی با بینش عمیق اسلامی و با مطالعات تاریخی و پژوهش های فرهنگی و فکری خود، با آگاهی از شیوه های مصلحان و سلف صالح به نتایج زیر رسیده است:

ـ اسلام میان شیوه های اصلاحی و انقلابی، پیوند انعطاف پذیری برقرار کرده است.
ـ تمام ابزارها و شیوه های اصلاحی باید در خدمت زندگی جدید و طرح تغییر انقلاب جامعه باشد.
ـ عدالت طلبی و آزادی خواهی و مساوات جویی، نباید بدیل و جایگزین شریعت الهی باشد.
ـ دموکراسی نباید آلتر ناتیو نظام شورای اسلامی باشد.
ـ دولت انسان گرا و جامعه مدنی غربی، نباید بدیل و جانشین دولت و جامعه اسلامی باشد.

البته ماهیت و هویت روش حسن البنا، در مراحل چندی شکل می گیرد که می توان گفت عبارتند از:

مراحل نهضت

مرحله تبلیغ و دعوت: در این مرحله افکار و معارف آیین اسلام، به جامعه معرفی و تبلیغ می شود .
مرحله تشکل: در این مرحله یاران و پیروان نهضت اسلامی انتخاب و سازماندهی می شوند تا ضمن تقویت روند تبلیغات اسلامی، زمینه را برای ظهور دولت اسلامی در عرصه سیاست و جامعه فراهم سازند.
مرحله ایجاد دولت اسلامی: در این مرحله نظام سیاسی اسلامی در جامعه برپا می شود و احکام و شریعت الهی اجرا و عملی می گردد.
مرحله احیای خلافت اسلامی ـ حکومت اسلامی فراگیر ـ
برنامه های مراحل نهضت

در دیدگاه حسن البنا هر کدام از مراحل چهارگانه فوق، برنامه ها و اهداف و اولویت ها و ابزارهای خود را دارد.

الف: مرحله تبلیغ و دعوت اسلامی:

ـ اهداف و اولویت های این مرحله از دیدگاه حسن البنا به شرح زیر است:
ـ تربیت و پرورش امت اسلامی.
ـ بیدار نمودن و آگاه سازی امت.
ـ تغییر عرفها و نظام های غیراسلامی جامعه مسلمانان.
ـ تهذیب نفوس و رشد اخلاق در جامعه اسلامی.
ـ نشر و ترویج مبادی و اصول حق، جهاد و فضیلت اسلامی.
راهکارها و افزارمندی این مرحله:
ـ برپا نمودن کلاس ها و محافل و مجالس مذهبی و بیان حقایق جهت رشد دانش و آگاهی اسلامی جامعه مسلمان.
ـ برگزیدن و انتخاب عناصر فعال و صالح و مسئول، برای عهده دار شدن مسئولیت ها و وظایف شرعی در خدمت اسلام و ارکان آن و تشکل آنها در قالب ها و الگوهای سازمانی، جهت نظام بخشیدن به اقدامات و عملیات آگاه سازی امت اسلامی و مسئولیت های مرحله نخست نهضت اسلامی.
ـ سازماندهی خدمات اجتماعی و عام المنفعه، برای رفاه مردم و رفع مشکلات مادی و معنوی جامعه اسلامی.

ب: مرحله دعوت و انتخاب نخبگان

اولویت و اهداف این مرحله: هدف اساسی این مرحله، برقراری روابط با شخصیت های برجسته و نخبگان جامعه در قشرها و طیف ها و جریانات مختلف سیاسی ـ اجتماعی جامعه است. حسن البنا در عمل این مرحله را تجزیه کرد و توانست با شخصیت های نخبه جامعه مصری ارتباط نزدیک، محکم و مؤثری برقرار کند و از این رهگذر در راه خدمت به اهداف عالیه اسلام و نهضت آن موفقت های فراوانی کسب نمود. از دید حسن البنا مهمترین راهکار عملی کردن این مرحله، حضور فعال در عرصه سیاست و جامعه اسلامی است و ایجاد ارتباطات سیاسی و انسانی و مذهبی با نخبگان و شخصیت های مهم جامعه که گرایشات مخالف و خصمانه با اسلام نداشته باشند.

ج: مرحله برپا کردن دولت اسلامی:

از دیدگاه حسن البنا پس از موفقیت در مرحله تبلیغ و مرحله تکوین جامعه اسلامی، مرحله ایجاد «ملت اسلامی» فرا می رسد. از جمله اهداف و اولویت های این مرحله که توسط البنا پیش بینی شده عبارتند از:
ـ آزادی کشورهای اسلامی از سلطه بیگانگان غیر مسلمان. این آزادی و استقلال باید در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشد.
ـ اصلاح ساختار دولت موجود و نهادهای مختلف آن تا به مرحله دولت اسلامی موردنظر برسد و البته شیوه اصلاح دولت مراحل مختلفی دارد از جمله؛ آغاز اصلاح با نصیحت و ارشاد ارکان دولت موجود و... ولی اگر دولت موجود اصلاح نشد، باید با بکارگیری مبارزات سیاسی و سرانجام قدرت و زور، آن را از اریکه قدرت برکنار نمود.

د: مرحله بازگرداندن خلافت اسلامی:

غایت و هدف نهایی حسن البنا چارچوب نظری این مرحله را چنین ترسیم می کند. ابتدا کشورهای اسلامی با تشکیل اتحادیه ها و ائتلاف های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی گام به گام و مرحله به مرحله، به سوی ادغام و انسجام تحت پرچم واحد «خلافت اسلامی» حرکت خواهند نمود. و مسلمانان با تشکیل «حکومت واحد اسلامی» رهبر یا خلیفه خود را، از میان افراد صالح و متعهد و آگاه به شریعت اسلامی و پایبند به احکام قرآنی و سیره نبوی، ـ بدون در نظر داشتن ملیت و یا سرزمین آن ـ انتخاب خواهند نمود.

روشمندی البنا در تعامل با حکومت های موجود

شیخ حسن البنا جهت تعامل با حکومت های موجود که بخشی از اقدامات و اهداف راهبردی مرحله دوم نهضت اسلامی است، اصول و قواعدی را مطرح و چنین تبیین کرده است:

ـ ما قدرت و حکومت را برای «خود» نمی خواهیم و اگر کسی برای عهده دار شدن آن آماده باشد که به احکام و شریعت اسلام پایبند و وفادار باشد، او را انتخاب می کنیم و در این شرایط، ما همگی سربازان و هواداران او خواهیم بود، ولی در صورتی که کسی برای رهبری دولت اسلامی پیدا نکردیم، تشکیل حکومت بر عهده ما خواهد بود و ما جهت رسیدن و نیل به آن، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم بود.

ـ ما طرح های خود را جهت اصلاح امور مسلمانان به دولت پیشنهاد می کنیم و با دولت با همان ادبیات و زبان خودش گفتگو خواهیم کرد و البته برای مطرح کردن پیشنهادات خود، تماس با دولت و گفتگو لازم است.

ـ ما می دانیم کسانی که در دامن استعمار پرورش یافته اند، به خواسته ها و مطالبات ما در راه اصلاح امور و برپا کردن دولت اسلامی، گوش فرا نخواهند داد و ما انتظار نداریم که آنها به خواسته های مشروع ما توجه کنند، ولی ما به نصیحت و موعظه و گفتگو با این دولت ها ادامه خواهیم داد تا حجت را بر آنها تمام کنیم و وظایف شرعی خود را انجام داده باشیم.

البته ممکن است دولت با خشونت با ما رفتار کند، در این صورت ما باید از خود نرمش و انعطاف نشان دهیم تا توفان خشم دولت حاکمه! فروکش کند و دیگر بار ما به عرصه مبارزه و مقاومت باز خواهیم گشت.

روش حسن البنا برای تغییر و تحول و افزارمندی آن

الف: مبارزه پارلمانی:

حسن البنا و اخوان المسلمین این امر را تجربه کرده اند: اخوان المسلمین در حیات حسن البنا نخستین مرشد آن، در صحنه کارزار انتخاباتی حاضر شده و با احزاب سیاسی در نظام پادشاهی فاروق به رقابت پرداختند.... بعد از شهادت وی و پس از آزادی اخوانی ها از زندان های سرهنگ ناصر، در دوران حکومت انور سادات و حسنی مبارک، در عرصه انتخابات پارلمانی حضور فعالی داشتند و علیرغم محدودیت ها و فشارهای گوناگون دستگاه های امنیتی و پلیسی رژیم های حاکم، به پیروزی شگفتی رسیدند.1

ب: رسیدن به قدرت از راه کودتا:

کودتا خشن ترین روش جهت تصاحب قدرت و رسیدن به حکومت است و در تاریخ این حرکت اثری از آن دیده نشده و اخوان المسلمین هرگز این روش را تأیید و یا مورد استفاده قرار نداده است.

ج: استفاده از زور برای برکناری دولت:

البته حسن البنا به کارگیری قدرت و زور برای برکناری دولت غیرمشروع را نفی نکرده است، ولی بهره مندی از زور و خشونت برای رسیدن به حکومت و قدرت در بلاد اسلامی را آخرین وسیله و شیوه می داند. خلاصه دیدگاه حسن البنا درباره نظریه تحول و تغییر اجتماعی ـ سیاسی، جهت رسیدن به تشکیل دولت اسلامی چنین است: اسلام در کلیه زمینه ها و ابعاد تغییر جامعه از همه روش ها استفاده می کند. ممکن است در برخی از شرایط و بر اساس مطالبات اوضاع و مقتضیات زمانه، از روش اصلاحی استفاده شود.
برای نیل به اهداف تغییر جامعه سکولار مصرف به یک جامعه اسلامی، حسن البنا به روش انقلابی و خشونت آمیز معتقد نبوده و همیشه شیوه مرحله ای و اصلاحی را توصیه می کرده است. روش استفاده از زور و خشونت برای ایجاد و تحول در شرایط جامعه مصری از دید حسن البنا تابع شرایط و ضوابط معین و سختی می باشد و حتی در این مرحله هم حسن البنا، علیرغم ادعای دشمنان خود، هرگز اجازه ترور کور و تخریب و انفجار را نداده است. حسن البنا برای نیل به قدرت، مبارزات پارلمانی را در صورت امکان فعالیت، تجویز نموده است.

جایگاه زن در اندیشه نهضتی سیاسی حسن البنا

در طرح نهضتی حسن البنا، اهتمام به امور زنان و ارتقای جایگاه و مقام آن، مکان ویژه ای دارد. وی در طرح اهتمام ویژه به امور زنان مسلمان پیشگام بوده و در واقع پاسخ گوی متعهد یک ضرورت تاریخی بوده است. در اوایل دهه نخست قرن بیستم، مصر عرصه فعالیت هسته های جنبش آزادی زنان عرب بوده که با حمایت همه جانبه استعمار انگلیس در پوشش نهضت های روشنفکری و غرب گرایی پدیدار گشتند.

جامعه زنان مصری، در آن شرایط همچون سایر زنان کشورهای اسلامی و عربی، در جهالت مطلق و عقب ماندگی فکری ـ فرهنگی قرار گرفته بودند و ابتکار عمل حسن البنا در ارتقای مقام زن مسلمان مصر در واقع یک اقدام پیشگامانه و پاسخگو به مقتضیات اجتماعی و سیاسی مصر آن زمان بوده است.

نهضت تقریب مذاهب در خدمت اهداف جنبش های اسلامی

اشاره: البنا به عنوان یک اندیشمند اهل سنت، گام های مثبتی به سوی تقویت جنبش تقریب مذاهب اسلامی برداشت. به زعم وی اختلافات فقهی نباید عامل تفرقه میان مذاهب اسلامی باشد.

بخش دیگری از مقاله را با هم پی می گیریم: البنا با تأسیس تشکیلات اخوات المسلمات گام مهمی در نهضت ارتقای سطح فکری، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان جامعه مصری برداشت و با تأسیس و ایجاد مراکز آموزشی و خیریه، زمینه های مناسبی جهت تحول جامعه نسوان مصر فراهم آورد.

تأسیس سازمان ویژه خواهران به نام اخوات المسلمات ابتکار عمل مهمی در تاریخ فعالیت های حسن البنا و اخوان المسلمین بوده زیرا این تشکیلات، بعدها به عنوان الگو و پیشگام نهضت زنان در جهان عرب و اسلام مطرح گشت. مبارزه با بیسوادی و نهضت آگاه سازی زنان مسلمان و اهتمام به تربیت کودکان و نونهالان، بخشی از آموزه های تربیتی و اقدامات عملی حسن البنا، جهت متحول ساختن جامعه زنان مصر بوده است.

از دیدگاه البنا ارتقای سطح معرفتی و انسانی زنان مسلمان، بخشی از روند عملیات تحول و تغییر جامعه اسلامی است و به فرآیند تشکیل جامعه و حکومت اسلامی کمک خواهد کرد. از دید حسن البنا بدون ارتقاء مقام و جایگاه نصف جامعه (یعنی زنان) موفقیت و پیروی نهضت اسلامی در جامعه مصری، ناممکن بوده است.

جنبش تقریب مذاهب اسلامی: یکی از انگیزه ها و عوامل حمله غیرمنصفانه سلفی!ها با طیف های مختلف آن، به حسن البنا و اندیشه های او و جماعت اخوان المسلمین، اهتمام شیخ البنا و دیگر رهبران اخوان المسلمین، به نهضت تقریب بین مذاهب اسلامی بوده است. در ادبیات سلفی های جدید!، مناسبات اخوان المسلمین و رهبران آن با به اصطلاح مخالفان سنت! بویژه شیعیان؟ مردود است و آن را یکی از ادله انحرافات و بدعت گذاری! این جماعت می دانند.

عمق اختلافات میان اخوان المسلمین و جریانات مدعی سلفی گری، در حوادث اخیر حمله وحشیانه صهیونیست ها علیه لبنان و حزب الله مقاومت اسلامی ملموس و هویدا شد تا آنجا که متأسفانه بعضی از علمای سلفی حتی دعا برای ِپیروزی مقاومت اسلامی لبنان را به خاطر حضور چشمگیر و بلامنازع حزب الله لبنان در این جبهه، حرام(؟!)و مردود دانسته و در طرف مقابل اخوان المسلمین و رهبران آن ـ به ویژه در مصر ـ از مقاومت اسلامی در لبنان حمایت گسترده ای کردند و فتاوی علمای سعودی را مردود و مایه فتنه و فساد دانستند.

از دیدگاه حسن البنا نهضت تقریب مذاهب اسلامی بخشی از گستره نهضت وحدت اسلامی است که در خدمت اهداف عالیه نهضت اسلامی است. البنا به عنوان یک اندیشمند اهل سنت و مؤسس و مرشد اخوان المسلمین از دیرباز روابط، خود را با علمای شیعه و حوزه های علمیه آنها، برقرار و گام هایی به سوی تقویت جنبش تقریب مذاهب اسلامی برداشت و پس از او نیز رهبران و مرشدان اخوان المسلمین به تاسی از وی و در مسیر او، گام های مثبتی برداشتند.

به نظر حسن البنا اختلافات فقهی نباید عامل تفرقه مذاهب اسلامی باشد و تشدید اختلافات می تواند مایه ضعف امت اسلامی و زمینه ساز تشتت جامعه اسلامی شود.

شیخ حسن البنا با توجه به واقعیت ها و نقش ارزنده شیعه در اعتلای اسلام و تمدن آن، مذهب شیعه امامیه را به رسمیت شناخت و از این رهگذر از علمای بزرگ الازهر ـ مانند مرحوم شیخ محمود شلتوت و البته قبل از فتوای مشهور وی ـ در به رسمیت شناختن مذهب شیعه جعفری، به عنوان مذهب پنجم مسلمانان پیروی کرده است.

البنا با داشتن روابط حسنه با علمای شیعه، از جمله پیشگامان نهضت تقریب مذاهب اسلامی محسوب می شود و خود جزء مؤسسین نخستین جماعه التقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره مصر در کنار علامه شیخ محمدتقی قمی بوده است.

بی مناسبت نیست که در اینجا دو سه نکته و خاطره تاریخی درباره نقش تقریبی مرحوم شیخ حسن البنا را نقل کنم:

آیت الله سید رضا صدر از علمای معروف حوزه علمیه قم (فرزند مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر و برادر بزرگ امام موسی صدر) شب های پنجشنبه در منزل خود درس اخلاق داشت (مجموعه سخنرانی های آن شب ها، در چند جلد چاپ شده است) در سال 1375 هجری قمری ـ نیم قرن پیش ـ یک شب که اینجانب نیز حضور داشتم، ضمن بحث درباره اسرار و آثار اجتماعی حج و نقش آن در ایجاد وحدت اسلامی بین فرق مسلمین، گفت:

به دنبال تبلیغات سوء سلفی های سعودی، در یک مراسم حج که حسن البنا نیز حضور داشت، بعضی از مصریان به علت عدم آشنایی با حقیقت تشیع، به شیعیان شرکت کننده در حج، اعتراض می کردند! مرحوم حسن البنا پس از اطلاع از این امر، در مرکز تجمع حجاج مصری حضور یافت و در یک سخنرانی روشنایی بخش هشدار داد که هیچکس حق تعرض را به مسلمانان دیگر ندارد و بعد افزود: فرقی که بعضی از اهل سنت با شیعیان دارند در این است که شیعه ها، اهل بیت پیامبر(ص) یعنی دختر وی فاطمه زهرا(س) و اولاد او را بیشتر از آنها دوست دارند و این امر، یک مزیتی است که آنها دارند و باید سرمشق ما مصریان که به اهل بیت علاقه داریم، قرار گیرند. بعد آیت الله صدر افزود: این سخنرانی نقش اساسی در تغییر روش نسبت به شیعیان داشت.

مرحوم شیخ مصطفی مشهور، مرشد پیشین اخوان المسلمین مصر، در نامه ای به اینجانب ـ با خط خود ـ در این باره چنین می نویسد: «اخوان المسلمین از آغاز تأسیس توسط مرشد بزرگ خود، امام حسن البنا، همه را، با صرف نظر از اختلاف های مذهبی و گرایش های دینی، به وحدت تمامی مسلمانان فراخوانده است و این درواقع یک دستور الهی است که می فرماید: واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا و شهید حسن البنا در گفتار و کردار خود، کاملاً به این نکته توجه داشت...»

خاطره دوم را مرحوم علامه محمدتقی قمی، مؤسس «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در مصر، نقل می کرد که پس از حادثه قتل «ابوطالب یزدی» در حجاز توسط سعودی ها، سفر ایرانیان برای حج، چند سالی قطع شد... و پس از کوشش فراوان و برای رفع شبهات، دارالتقریب اقدام به چاپ «مناسک حج» بر اساس مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شیعه امامیه نمود تا کاملاً روشن گردد که در مسائل حج نیز وحدت نظر کلی میان مذاهب اسلامی وجود دارد، ولی متأسفانه مقامات سعودی مانع نقل این مناسک به حجاز گردید و وقتی موضوع را با شیخ حسن البنا که خود جزو مؤسسین دارالتقریب بوده مطرح کردیم، راه حل جالبی برای نقل مناسک حج «مذاهب خمسه» پیدا کرد و دستور داد که همه مسائل حج، در روزنامه رسمی ارگان اخوان المسلمین چاپ شود و سپس روزنامه ها را، توسط حجاج مصری به حجاز فرستاد و در میان حجاج پخش و توزیع گردید که اثر مثبت و درخشانی در ایجاد وحدت بین مسلمانان داشت...

نکته دیگر در این رابطه، ملاقات شیخ حسن البنا با آیت الله کاشانی در این سفر حج بود که پس از مذاکراتی، تصمیم می گیرند که یک کنفرانس اسلامی با شرکت شخصیت های جهانی اسلام، در تهران برگزار شود تا روابط صمیمانه بین مسلمانان، مستحکم تر گردد... ولی متأسفانه با مخالفت دولت وقت روبرو گردید و به بهانه نداشتن بودجه!! از برگزاری آن جلوگیری به عمل آمد... و عجیب تر آنکه، حسن البنا هم پس از مراجعت به مصر، مدت کوتاهی نگذشت که توسط حکوت شاه فاروق، ترور شد... و طبق نوشته تاریخ نویسان مصری، طبق اسناد موجود، یکی از علل اساسی آن، علاوه بر قضیه فلسطین، همین ملاقات و تصمیم گیری جهان تشیع و دنیای اهل سنت برای «وحدت» بود...


قضیه فلسطین در اندیشه و عمل حسن البنا

فلسطین و مسائل آن، از جمله قضایای محوری در اندیشه سیاسی و مبارزاتی حسن البنا و اخوان المسلمین بوده است. مبارزه با انگلیس و صهیونیست ها در اندیشه مرشد اخوان، به عنوان بخش مهمی از مبارزه برای رسیدن به تشکیل دولت اسلامی و وحدت امت اسلامی می باشد.

همانطور که اشاره شد در جنگ رژیم صهیونیستی و اعراب و حادثه تقسیم فلسطین و تأسیس دولت غاصب اسرائیل در سال 1948 م، حسن البنا به عنوان مجاهدی نستوه و رهبر اخوان، تمام امکانات و ظرفیت های تشکیلاتی سازمان را در خدمت آزادی فلسطین قرار داد و در راه بسیج مسلمانان و مجاهدین عرب از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. و سرانجام هم جان خود را در این راه مقدس فدا نمود.

مبارزه اخوان المسلمین و رهبری آن با استعمار انگلیس و حضور مجاهدین اخوان المسلمین در جبهه های نبرد فلسطین علیه صهیونیست ها در سال 1948 م، عامل اصلی در صدور فرمان انحلال جماعت اخوان المسلمین و ترور حسن البنا توسط دولت مزدور مصر، طبق پرونده های موجود و کتاب ها و اسناد منتشر شده، به دستور سفارت انگلیس و آمریکا در قاهره و موافقت دربار فاسد پادشاهی مصر، بوده است. سلام بر او باد که شهید طرح «وحدت اسلامی» و قضیه «فلسطین» ـ مقدس ترین قضیه امت اسلامی ـ گردید.

حسن البنا و ابوالاعلی مودودی

به مناسبت برگزاری مراسم یکصدمین سال تولد حسن البنا در پاکستان از سوی جماعت اسلامی ـ که این مقال نیز به آن تناسب تهیه گردید ـ بی مناسبت نخواهد بود که اشاره ای هم به حرکت جماعت اسلامی، به رهبری مولانا سید ابوالاعلی مودودی، داشته باشیم. البنا و مودودی هر دو، نمونه های نادری از رهبران و داعیان اسلامی معاصر بوده اند که حیات و زندگی خود را وقف تلاش برای حاکمیت اسلام و جهاد در راه اعتلای آن نمودند.

میان این دو رهبر اسلامی، اشتراکات و شباهت های فراوانی وجود دارد که از آن جلمه است:
ولادت در خاندان های مذهبی و متعهد

مودودی در سنه 1321 هـ / 1903 و البنا در سال 1324 هـ / 1906 در خاندانی با فضیلت و علم و تقوی به دنیا آمدند. والدین هر دو، نقش کلیدی در تکوین شخصیت اسلامی آنان داشته اند. والدین مودودی و البنا خود اهل عرفان و سلوک و اخلاق اسلامی بوده و فرزندان خود را در چارچوب این اصول و معارف پرورش دادند.

محیط پرورشی

مودودی و البنا هر دو در محیط عرفانی و معنوی پرورش یافته و در آغاز حیات با اصول و مفاهیم علمی و نظری عرفان و اخلاق اسلامی آشنا شده و در ممارست در حیات روزمره از آن اصول پیروی نمودند. هر دو به نهادهای آموزشی و پرورشی نوین پیوسته و آموزه ها و علوم جدید را آموخته و با اندوخته های علوم و افکار اسلامی در هم آمیختند.

کار مطبوعاتی و ارتباط نزدیک با مردم و مشکلات آنها

یکی از اشتراکات مودودی و البنا که تأثیر فراوانی در شکل گیری شخصیت رهبری این دو داشته، اشتغال هر دو در مطبوعات در آغاز دوران جوانی بوده است. مودودی در سن پانزده سالگی وارد عرصه مطبوعات شده و در روزنامه مدینه مقالاتی می نوشت و البنا نیز در روزنامه المنار مقاله می نوشت و سپس هر دو، در تأسیس جرائد و مطبوعات اسلامی مصر و پاکستان از پیشگامان بوده اند.

حضور زودهنگام در انجمن ها و جمعیت های اسلامی

مودودی در اوایل جوانی به جنبش احیای خلافت اسلامی پیوسته و حسن البنا سازماندهی و تشکل را در حضور فعال در جمعیت های خیریه صوفیه و انجمن های اخلاقی و مبارزه با فساد و منکر تجربه کرد. مودودی و البنا هر دو به کار گروهی و سازمان یافته اعتقاد داشته و این باورها در دوران نوجوانی در این دو نضج و شکل یافته است.
پیشگامی در تأسیس تشکیلات اسلامی

البنا جمعیت اخوان المسلمین را در سال 1928 در مصر تأسیس نمود و مودودی جماعت اسلامی پاکستان را در سال 1941 تشکیل داد. اهداف و آرمان های این دو تشکل اسلامی کاملاً هماهنگ بوده و دعوت برای بازگشت اسلام راستین، در کلیه جوانب حیات یک مسلمان، از اهداف اولیه اخوان المسلمین و جماعت اسلامی پاکستان بوده است.

تشابه مراحل اقدام و عمل اخوان المسلمین و جماعت اسلامی

دیدگاه مودودی و البنا درباره اصلاح جامعه و امت اسلامی اشتراکات فراوانی داشته وهر دو اعتقاد راسخ به مرحله ای بودن اصلاح داشتند. البنا همچون مودودی بر این باور بود که تکوین جماعت الهی و ربانی و هسته اولیه داعیان اسلامی، مقدمه و مرحله اول حرکت به سوی اصلاح جامعه و امت است. مودودی و البنا هر دو روی مرجعیت قرآن کریم و سنت نبوی به عنون راهنما و اصول اولیه و قاطع، تأکید داشتند.

از دیدگاه البنا و مودودی اصلاح و تهذیب نفس مسلمانان اولین گامی است به سوی اصلاح اخلاق و منش خانواده، و مقدمه ای برای اصلاح کامل جامعه و ملت اسلامی است یعنی: اصلاح فرد مسلمان را هسته مرکزی برنامه های اصلاحی امت اسلامی و زیربنای حرکت بازگشت و حاکمیت اسلام بر جامعه و دولت اسلامی می دانستند.
تجربه سرکوب و رفتارهای خشونت آمیز حکومت ها

البنا و مودودی هر دو در مراحل مختلف مبارزه برای دعوت به اسلام و دولت اسلامی، رنج ها و مصائب فراوانی کشیده و از سوی استبداد داخلی و استعمار خارجی، انواع رفتارهای خشن و غیرانسانی را تجربه نمودند. مودودی و البنا انسان های مؤمن و نستوهی بودند که الگوهای خوبی برای انسان های مجاهد به شمار می روند.

مودودی بارها مزه شکنجه و زندان را چشیده و حتی یک بار به مرگ محکوم گردید! و سپس این حکم به سه سال زندان (1955ـ1952 م) تبدیل شد و البنا هم در راه نشر تعالیم اسلامی علاوه بر توقیف و دستگیری، جان عزیزش را فدای راه اسلام نمود و در سال 1949 توسط ایادی مزدور شاه فاروق و به دستور رسمی سفارت انگلیس و آمریکا در قاهره (طبق اسناد منتشر شده) ترور شد.
اعتقاد به اقدامات حساب شده

مودودی و البنا هیچوقت به شتابزدگی و اقدامات حساب نشده و بدون برنامه، اعتقاد نداشتند و همیشه یاران و پیروان خود را به صبر و مقاومت و عدم شتابزدگی توصیه می کردند و نسبت به عاقبت شتابزدگی و انقلابیگری تند و حساب نشده، هشدار می دادند و تربیت اسلامی افراد را اساس مراحل دعوت برای بازگشت اسلام و حاکمیت شریعت الهی می دانستند.

بازگشت خلافت

البنا و مودودی در دوران فروپاشی و انحلال خلافت عثمانی توسط «کمال اتاتورک» زندگی می کردند و با مبارزات و اعتراضات همه جانبه، جهت دفاع از خلافت اسلامی، اقدام و هر دو در این جنبش ها شرکت داشتند. از دیدگاه این دو، بازگشت خلافت و حاکمیت شرع الهی غایت اهداف و آرمان های هر جنبش اسلامی باید باشد. هر دو به وحدت امت اسلامی به عنوان گام اولیه بازگشت خلافت اسلامی، اعتقاد راسخ داشتند.

ابوالاعلی مودودی و سید قطب

در پایان باید به یک نکته دیگر نیز اشاره کنیم: اندیشه ها و نظریات مودودی روی جنبش های اسلامی و پیشگامان آن هم تأثیرات گوناگونی داشته است. اصول و اساس اندیشه مودودی بر سه پایه فکری و عقیدتی برپا شده است: «حاکمیت الهی، دموکراسی و تربیت اسلامی» این پایه های سه گانه، در مقابل اصول اداری حکومت های معاصر است، یعنی: «سکولاریم، دموکراسی و تربیت بر اساس اندیشه های لائیک!» میان سید قطب و مودودی به عنوان دو نظریه پرداز اسلامی بدون حضور و دیدار، روابط و اشتراکات فکری و عقیدتی برقرار بوده است.

دوستان مودودی می گویند: «استاد مودودی کتاب «معالم فی الطریق» سید قطب را ظرف یک روز خوانده و اظهار داشته که این کتاب را گویا خود من تألیف کرده ام!!» مودودی و جماعت اسلامی پاکستان، نسبت به اعدام سید قطب توسط حکومت سرهنگ ناصر اعتراضاتی داشتند و نگرانی و خشم خود را به طور علنی و به صورت حمله مطبوعاتی علیه اقدام جنایتکارانه جمال عبدالناصر، ابراز داشتند. سید قطب هم به نوبه خود تحت تأثیر افکار و نظریات مودودی قرار داشته و بعضی از مفردات و پایه های نظری اندیشه خود را از اصول فکری مودودی اخذ کرده است.

کتاب «المصطلحات الاربعه فی القرآن: الاله ـ الرب ـ العباده ـ الدین» مودودی، روی مسیر فکری سید قطب تأثیرات گوناگون و عمیقی داشته است.مهمترین عناصر فکری که سید قطب از مودودی برگرفته عبارتند از:
حاکمیت

به معنای اینکه فقط خداوند متعال حاکم مطلق بر این کون و جهان است و اوست تنها قانونگذار و شریعت ساز این جهان... و دیگر قوانین، که از او نیست، باطل و غیرشرعی است.

جاهلیت و تأویل آن

در گفتمان عقیدتی و سیاسی مودودی و سید قطب، جاهلیت، انحراف از روش و راه اسلام و حکومت با قوانین غیرالهی است و مبارزه با جاهلیت اساس نهضت و جنبش اسلامی است... و هر نوع حکومتی که در دنیای اسلام برقرار باشد شامل این حکم کلی است.

تکفیر

به نظر مودودی خروج فرد و جامعه از شریعت و حاکمیت الهی، ارتداد و «کفر» است! ولی استاد مودودی در صدور احکام تکفیر بر ضد فرد یا جامعه، امتناع ورزید و خواهان احتیاط و بررسی بیشتری بوده است و مفهوم تکفیر فرد و جامعه: در ادبیات و نظریات سید قطب از طریق مطالعه آثار مودودی رخنه کرده است و با توجه به وضعی که در زندان های رژیم ناصری حاکم بوده و شکنجه های وحشیانه و ضدانسانی که در آن دوران به جوانان اخوان و حتی زنان مسلمان و خود سید قطب، روا داشته شد، در واقع موجب گردید که سید، در تکفیر حاکمیت موجود و وجوب قیام بر ضد آن، اقدام کند... و سرانجام هم پس از نشر کتاب «معالم فی الطریق» به دستور صریح عبدالناصر، همراه دو تن دیگر از رهبران اخوان ـ صاحب تفسیر 30 جلدی فی ظلال القرآن ـ در قاهره اعدام شد...

البته با مرگ مودودی و اعدام سید قطب، مفهوم تکفیر و مبارزه بر ضد طاغوت و عمل به «فریضه جهاد» به ادبیات برخی از جوانان مسلمان نفوذ کرد، ولی چون قابلیت و توانمندی تفسیر و اجتهاد را در این باب نداشتند متأسفانه وارد وادی افراط شده و همه افراد و جامعه مسلمان را تکفیر نمودند و این سرآغاز انحرافات شدیدی بود که برخی از گروه های اسلامگرا!، در جهان عرب و شبه قاره هند، دچار آن شدند و با اقدامات گاهی غیر انسانی خود، به جنبش اسلامی بدون آگاهی و از روی جهالت، ضربات سختی زدند که متأسفانه نمونه های وحشیانه و بربریستی آن را در قتل عام مسلمانان ـ به ویژه شیعیان ـ توسط همین عناصر «تکفیری» همه روزه در عراق و افغانستان و پاکستان...، شاهد هستیم.




واژه کلیدی :مصر و واژه کلیدی :اخوان المسلمین و واژه کلیدی :حسن بنا و واژه کلیدی :خاورمیانه