بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩

روزنامه اطلاعات        ١٩/٠۵/٨٨

نویسنده: سیدهادی خسروشاهی


مقدمه: پس از پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه برضد نیروهای فاشیستی ـ صهیونیست‌ها و استقبال نسل جوان دنیای اسلام از روش مبارزاتی حزب الله، و پس از روشن شدن کمک و یاری مقاومت اسلامی لبنان به برادران مسلمان فلسطینی محاصره شده از سوی مصر و اسرائیل، در «غزه» و همکاری لجستیکی حزب الله با حماس، و پس از اوج‌گیری گرایش به ضرورت «مقاومت اسلامی» در قبال امپریالیسم و صهیونیسم در میان نسل جدید اعراب... «فقها البترول و علماً السلطان»! در گوشه و کنار دنیای عرب بحرکت درآمدند و ضمن تکفیر شیعه و هشدار در مورد «تبشیر شیعی!!» و اعلام خطر از هجوم!! تشیع به دنیای اهل سنت و حتی تحریم دعا کردن برای پیروزی حزب الله توسط فقیان کروکور آل وهاب (علماً وابسته به حاکمیت ارتجاعی زر و زور و تزویر)... ناگهان بعضی از علما باصطلاح معتدل الازهر و یا ساکنان بلادعربی دیگر هم «رانضی» و «مبتدع» خواندن شیعیان پرداختند و در رأس همه آنها، متأسفانه دوست و برادر قدیمی ما، شیخ یوسف القرضاوی قرار گرفت که مستبصر! گردید و به میدان آمد و از خطر تهاجم و تبشیر شیعی «مبتدع»! در ماهواره‌های آل‌سعود و در کنفرانس‌ها و کتابهای که منتشر ساخت خبر داد! و به جنگ با شیعه، آنهم به عنوان باصطلاح دبیرکل «اتحادیه علمای مسلمان جهان اسلام!» پرداخت.

متأسفانه شیخ قرضاوی در اوج بی‌تقوائی به تحریف تاریخ پرداخت و کتابی هم تحت عنوان: «تاریخنا المفتری علیه» منتشر ساخت که درآن به دفاع از معاویة‌بن ابی سفیان و بقیه تفاله‌های بنی امیه و بنی عباس و حتی حجاج بن یوسف ثقفی پرداخت... و در این راستا به شخصیت‌های برجسته حرکت‌های اسلامی معاصر، بویژه مولانا سیدابوالاعلی مودودی موسس و امیر جماعت اسلامی پاکستان و شیخ محمدغزالی و شهید سیدقطب، بشدت حمله کرد و انتقاد آنان از روش حکومت بنی‌امیه و بنی عباس، را خلاف حقیقت نامید! و کتاب «خلافت یا سلطنت» مودودی و «عدالت اجتماعی در اسلام» سیدقطب و کتاب شیخ محمدغزالی را جزء کتب ضاله! تلقی کرد و آنان را «افتراء» گریان نامید.

این دفاعیه شیخ قرضاوی از بنی امیه نخست در بیروت و سپس عمان و بعد کویت و مصر و... در تیراژ وسیعی با هزینه آل‌وهاب چاپ بطور رایگان توزیع گردید.

البته برادر عزیزمان دکتر احمد راسم النفیس، استاد دانشکده پزشکی اسکندریه و از شیعیان معروف مصری، در کتاب «القرضاوی، وکیل بنی امیة» به دفاع از حق برخواست و اباطیل شیخ را با مستندات تاریخی پاسخ داد، ولی آنچه که در این میان مهم است این نکته است که آل سعود، کوشیدند که شیخ یوسف القرضاوی را از «رهبران اخوان المسلمین» قلمداد کنند تا روابط شیعیان و اخوان را تیره سازند...

اما علیرغم خواست آنان اغلب اعضا‌«مکتب الارشاد» اخوان المسلمین در مصر، به دفاع از شیعه پرداختند و حتی «مرشدعام» شیخ مهدی عاکف، ضمن ارسال پیامی، در بحران تجاوز اسرائیل به لبنان، اعلام نمود که اخوان حاضرند ده هزار نفر از میلشیای رزمنده خود را به لبنان اعزام دارند تا در کنار حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان، بر ضد متجاوزان، بجنگد! و البته همین اعلام همدردی و آمادگی، باعث گردید که بغض و کینه ارتجاع عرب و حاکمیت‌های مزدور، نسبت به اخوان تشدید گردد و دهها نفر از رهبران و اعضا اخوان‌المسلمین مصر، دستگیر و به زندان بروند و سپس گروههایی از شیعیان مصر تنها به دلیل شیعه بودن، بازداشت و زندانی شوند و سرانجام چند هفته قبل، سازمان امنیت مصر، ضمن دستگیری 17 نفر دیگر از رهبران اخوان، به اتهام تشکیل یک سازمان بین‌المللی – التنظیم الدولی- خواستار تعقیب و بازداشت دیگر منسوبین به این تنظیم – از جمله دکتر ایاد السامرائی، رئیس فعلی مجلس ملی عراق، که عضو رسمی حزب اسلامی عراق است- گردید...و بموازات این تلاش‌های مذبوحانه، گروهی از جوانان مصری را که در کمک به مردم غزه، با حزب الله همکاری داشتند، به بهانه عضویت در «هسته مصری حزب‌الله» بازداشت و به زندان افکند که هم اکنون برای محاکمه به دادگاه نظامی مصر تحویل گردیده‌اند...

در این بحران عظیم و تبلیغات وسیع دشمنان علیه شیعه و تشیع و هواداران اخوانی آن و صدور تکفیرنامه‌های مکرر و متعدد از سوی «فقهاء البسترول» آل‌سعود در وجوب قتل رافضی‌ها! که گویا «ام‌المؤمنین» و «صحابه» را «صب» می‌کنند؟! مردی از تبار اخوان، علیرغم مشکلاتی که پس از جریان 11 سپتامبر، با آن‌ها روبرو است، در مقاله‌ای روشنگر به دفاع از شیعه پرداخت و چگونگی روابط با شیعیان و عقاید اخوان‌المسلمین را تشریح نمود.

مهندس یوسف ندا، به علت فعالیت‌های اجتماعی- اقتصادی در سطح جهان و تأسیس «بنک التقوی» در سوییس، که جناب شیخ قرضاوی هم از سهامداران عمده آن بود (بقول خود در «الجزیره» «ملالیمی» - ملیم واحد پول ریز مصر – در آن سهام داشت و بقول یوسف ندا، «ملایین» بود!) به عنوان یکی از رهبران سازمان بین‌المللی اخوان – التنظیم الدولی- معروف شده است.

یوسف ندا علیرغم اینکه در دادگاه سوییس و ایتالیا، از اتهامات اف-بی-آی آمریکا تبرئه شد، ولی بانک تأسیس شده توسط او دچار ورشکستگی شد و اموال او هم «مصادره» یا توقیف گردید. یوسف ندا علیرغم این فشارها و اقامت اجباری 7 ساله در منزل خود در «لوگانو» دفاعیه اخوان از شیعه را در «اسلام ان‌لاین» منتشر ساخت که مورد توجه مسلمانان جهان قرار گرفت.

... با توجه به سابقه چند دهه دوستی و اخوت ما و روابط فرهنگی درازمدت، دو هفته قبل تلفنی با وی تماس گرفتم و ضمن ابراز تأسف نسبت به شرایطی که برای او پیش آورده‌ا‌ند، از وی خواستم اجازه دهد که بحث منتشر شده وی را، در راستای ایجاد وحدت مسلمین و تقریب بین مذاهب اسلامی، و دفاع از حق و حقیقت و روشن شدن موضع‌گیری رسمی اخوان‌المسلمین نسبت به شیعه و تشیع، ترجمه و در جراید ایران منتشر سازم؟

مهندس یوسف ندا، ضمن ابلاغ سلام و احترام به ملت شریف ایران و دوستانی که از قدیم با آن‌ها در ایران، آشنا است و روابطی دارد، در مورد ترجمه، گفت: «اختیار ما همه با شماست»! اینک ترجمه فارسی نوشته یوسف ندا را در «اطلاعات» منتشر می‌سازیم و متن عربی آن را در شماره آینده مجله «رسالة‌التقریب» ارگان مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، مطالعه فرمایند.

تردیدی نیست که موضع‌گیری‌های خصمانه آل‌سعود و ارتجاع عرب – که به تبعیر قرآن «أشّد کفراً و نفاقاً» می‌باشند و تکفیرها و تبلیغات ضد وحدت مسلمین و ضد تقریبی تبهکاران، مانند همیشه، سرانجام نیکی برای آنان نخواهد داشت و خداوند می‌فرماید: «فمن أظلم ممّن افتری علی‌الله کذباً او کذّب بآیاته انه لایفلح المجرمون»

تهران: جمعه 15 شعبان 1430 هـ

سیدهادی خسروشاهی



اخوان‌المسلمین و شیعه

یوسف ندا

بخش اول

گستردگی جغرافیایی اندیشه اخوان‌المسلمین و میزان روابط اعتقادی و سیاسی آنان با شیعیان، بیش از آن که تحت تأثیر موانع جغرافیایی باشد، از «افت‌وخیزهای تاریخی» تبعیت می‌کند؛ چرا که پیروان مذاهب شیعی در داخل محیط جغرافیایی امت اسلامی رشد کرده و زیسته‌اند و همچنان در درونِ آن قرار دارند.

هرچند میان گروه‌هایی که مکتب اخوان را به عنوان مرجع اندیشه خویش پذیرفته‌اند، تفاوتهایی دیده می‌شود، ولی این تفاوت، به دگرگونیهای دائمی و ابداعهای جهشی در نسلهای متفاوت اخوانی‌ها بازمی‌گردد که زاده تفاوت محیط‌های زیستی و تفاوتهای فرهنگی ـ تربیتی آنها در نقاط و محیط‌های مختلف است.

از اصول ثابت در عقاید اخوان آن است که «الله» پروردگار پاک و مقدس جهان است که با فرستادن «وحی» در قالب کلامی مقدس بر سرورمان حضرت رسول اکرم(ص) از قداست خویش به ایشان بخشید و به جز این دو، هرچه بر روی زمین قرار دارد، از فرزندان آدم و مخلوقات دیگر، همه فاقد این نوع قداست هستند؛ هرچند که جانشینان خدا بر روی زمین باشند. آن گونه که از سخنان و دیدگاه‌های اخوان فهمیده می‌شود، حتی «خلفای راشدین» که از این دین خدا محافظت کردند تا به دست ما برسد و بر ما است که از سنتهای آنان تبعیت کنیم، نظریات و دیدگاههای متفاوتی داشته و از اشتباه در تفسیر و استدلال‌هایشان به دور نبوده‌اند، بلکه آنها انسانهایی فاقد قداست نبوی هستند. در مورد خاندان رسول اکرم و اصحاب و همسران ایشان نیز گفته می‌شود که آنان سزاوار احترام هستند و از عملکرد و جهاد و اخلاص آنان و خدماتشان به رسول خدا و بهره‌مندی آنان از علوم وحی دفاع می‌کنیم؛ ولی همگی انسانهایی فاقد قداست نبوی هستند.

از دیگر اصول ثابت در اندیشه اخوان آن است که حضرت علی ـ (ع) ـ صالح‌ترین و پرهیزکارترین شخص در میان خلفای راشدین بود و این موضوع، یک حقیقت تاریخی ثابتی است که اخوان آن را از خود نقل نمی‌کنند. همچنین در برابر منش فاخر و سخنان و کردار بانو فاطمه زهرا(ع) و زینب و اصل و نسب‌شان، واکنشی به جز احترام و تکریم نمی‌توان داشت و سرورمان امام حسن، از نظر اخلاق و دین و علم و نسب، بزرگ و بلندمرتبه بود و امام حسین با شرافت و تقوا زندگی کرد و با شهادت از این دنیا رخت بربست. ایشان والاترین نمونه در دفاع از دین و شهادت در راه خدا بود.

اخوان المسلمین بر این باور استوارند که «فقه» و آن چه از اختلاف نظریات و آرای فقهی در میان مذاهب اسلامی وجود دارد، همگی مسائلی بشری و ساخته و پرداخته ذهن زمینی است که فقیهان بزرگوار، تمام زندگی و تلاشهای فکری خود را با اخلاص و دقت فراوان در راه ایجاد آن فدا کرده‌اند و در تکامل این مسیر، از تمام پژوهش‌های علمی در لغت و تاریخ و حدیث و بحث و نظر بهره برده‌اند. این باور و اصل ثابت در اندیشه اخوان، احترام نهادن و بزرگداشت فقیهان و متصدیان این دانش را لازم می‌شمرد؛ چه آن که آنان متون اصلی را از نابودی پاس داشتند، لیکن نتیجه تلاش آنها، تولیدی بشری و نه ربانی است.

باز بودن باب اجتهاد و لزوم باز نگه داشتن آن تا روز قیامت نیز از باورها و اصول ثابت اخوان است؛ لیکن تنها کسی حق تصدی این منصب را دارد که ابزارهای لازم را از دانش لغت و تاریخ و درک و شناخت بالا و دقت و اندیشه روشن، دارا باشد.

از دیگر اصول ثابت اخوان‌المسلمین آن است که تلاشهای اجتهادیِ پیشوایانِ دینی و فقیهان درباره تاریخی معین و محدودی صورت گرفته و بخشی از فتواها و تفسیرهایی را که در پی داشته‌اند می‌توان مختص به زمانی خاص دانست و تعمیم و استمرار تمام آنها به زمان حاضر درست نیست. بر این اساس نمی‌توان همچنان به این دلیل که به ظاهر از ضروریات دین هستند در هر زمان و مکان به آن‌ها پای‌بند بود. بهترین مثال بر این گونه فتاوا، آرای ابن تَمیمه و ابن قیم درباره لزوم اطاعت از «ولی امر» است که به ابزاری در دست طاغوتان و غاصبان حکومت‌ها برای تداوم سلطه خود و فرزندانشان بر مردم، تبدیل شد و به این بهانه که آن‌ها ولی امر مسلمانان هستند و به نام دین امر و نهی می‌کنند و اطاعت از آنان واجب است. در این زمینه نیز به احادیثی استناد کردند که آنها را مطلق دانسته و به قیود آنها یا آن چه درباره ضعف یا قوت آن‌ها گفته شده، توجهی نکردند. همچنین به بخشی از این آیه کریمه استناد کردند: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم: ... خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید...» (نساء/59) در حالی که ادامه آیه، قاعده‌ای اصلی را بیان می‌کند و آن را معیار در زمان اختلاف است: «پس هرگاه در امری [دینی] اختلاف‌نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید...» بر این اساس خداوند و پیامبرش که از سوی خداوند به واسطه وحی قداست خاصی یافته، مرجع اختلافات معرفی شده‌اند. و به همین دلیل خلیفه اول گفت: تا زمانی که در بین شما از خداوند اطاعت کردم، از من فرمان برید.

از آرا و فتاوای مردود در نزد اخوان، سخنان و دیدگاه‌های تنگ‌نظرانه و تنش‌زایی است که درباره شیعیان گفته می‌شود و به تفرقه و شکاف می‌انجامد. همان دیدگاه‌هایی که گاه آنان را «رافضی»!! و گاه «متبدع» ـ بدعت‌گذار ـ می‌خواند! سیل عظیمی از کتاب‌ها در این زمینه تالیف شده است تا بدانجا که بیشتر اهل سنت گمان کردند آن چه در این کتابها از افترا و دروغ و مبالغه در دستکاری و بدعت‌گذاری، به شیعیان نسبت داده شده، همگی حقایق ثابت و غیرقابل انکاری هستند. اما حقیقت آن است که مؤلفان این گونه کتابها یا کینه‌توزانی هستند که خون‌بهای عزیزانشان را نتوانسته‌اند باز بستانند، یا فریب‌خورده و نادانند و یا فرصت‌طلبان و سیاستمداران سودجوئی هستند که دین خود را می‌فروشند تا حاکمان را خشنود سازند و بدتر از همه این‌که ـ از طرف بعضی‌ها! ـ گاه کافران و اهل کتاب، بر شیعیان ترجیح داده می‌شوند!

یکی از بدترین جنایات تاریخی، انتساب شیعیان به ابن‌سبأ است که از لحاظ تاریخی اصولاً ثابت نشده که وجود خارجی داشته یا شخصیتی افسانه‌ای بوده است تا بهانه‌ای برای زدن برچسب کفر بر شیعیان باشد. شایسته است در این‌جا سخنی را از علامه آیت‌الله محمدحسین کاشف‌الغطا نقل کنیم: «اما عبدالله بن سبأ که او را به شیعه می‌چسبانند و یا شیعیان را به او نسبت می‌دهند، در تمام کتاب‌های شیعه ملعون شمرده و از او بیزاری جسته‌اند و کمترین چیزی که در کتابهای شیعه در حق او گفته شده این است که عبدالله بن سبأ ملعون‌تر از آنی است که نامش برده شود؛ و لعن و نفرینهای دیگری از این قبیل...»

همچنین اندیشه اخوان المسلمین بدگویی از همسران پیامبر و بزرگان صحابه و یا ایراد اتهام ستمکاری یا کفر به آنان را از سوی هیچ کسی برنمی‌تابد. نصوص قرآنی و رواییِ معتبر بر عدالت آنان و خرسندی و رضایت خداوند از جملگی آنان دلالت دارند و از آن جمله، این آیه قرآن است: «به راستی خدا هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت می‌کردند از آنان خشنود شد...» (فتح/18) در آن زمان هزار و چهارصد نفر در زیر درخت با پیامبر بیعت کردند. بر همین اساس پس از نام بردن از مهاجران و انصار و تابعانِ آنان گفته می‌شود که خداوند از آنان خشنود می‌شود (رضی‌الله عنهم). در آیه دیگری آمده است: «و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند...» (توبه/100) ای کاش می‌دانستم چگونه افراد دیندار به خود اجازه می‌دهند درباره صحابه و همسران پیامبر بد بگویند و به آنان نسبت کفر بدهند و حتی لعن آنان را عبادت بخوانند؟

برخی از مناسک و آداب عبادی در میان پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت متفاوت است و گاه بین آنها و شیعیان دوازده امامی نیز در این زمینه اختلافاتی وجود دارد. ولی هیچ فرد با انصافی یافت نمی‌شود مگر آن‌که امکان تعبد به یکی از روشها و آداب مذاهب پنجگانه را بپذیرد و جایز نیست که با استناد به تفسیرها و قیاسهایی بشری، عبادت‌کنندگان به روش یکی از مذاهب پنجگانه را خارج از امت اسلامی و کافر بخواهیم، مادامی که در چارچوبی حرکت می‌کند که جبرئیل(ع) آن را به پیامبر نشان داد. در حدیث آمده است که جبرئیل(ع) در هیأت مردی اعرابی بر پیامبر وارد شد و پرسید: ای رسول خدا «اسلام» چیست؟ پیامبر فرمود: اسلام شهادت به یگانگیِ خداوند و پیامبریِ من و برپاداریِ نماز و پرداخت زکات و روزه‌داری ماه رمضان و رفتن به حج خانه خدا در صورت استطاعت است. اعرابی گفت: درست گفتی. سپس پرسید: «ایمان» چیست؟ پیامبر پاسخ داد: ایمان آن است که به خداوند و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش و روز رستاخیز باور داشته باشی و به «قدر» چه خیر و چه شر، اعتقاد داشته باشی. اعرابی گفت: درست گفتی و پس از آن پرسید: «احسان» چیست؟ پیامبر فرمود: احسان پرستش خداوند به صورتی است که گویا او را می‌بینی و اگر او را ندیدی، بدانی که او تو را می‌بیند. اعرابی گفت: درست گفتی و سپس پرسید: «قیامت» چه زمان به پا خواهد شد؟ پیامبر پاسخ داد: پاسخگو چیزی بیشتر از پرسشگر نمی‌داند.

اما در مورد غالیان شیعه، استاد سیدهادی خسروشاهی که خود یکی از مهمترین علماء و مراجع معاصر در فقه جعفری و همچنین فقه اهل سنت است، در تحقیق تحلیلی ـ تاریخی خود می‌گوید: «توجه به این مسأله لازم است که دانشمندان شیعه در رد غالیان و لعن و بیزاری‌جویی از آنان کوتاهی نکرده‌اند و هیچ فرقی میان عبدالله بن سبأ ـ بر فرض واقعی بودن این شخصیت ـ و دیگران وجود ندارد. حتی در تمام کتابهای کلامی و فقهی شیعه به نجاست غالیان و خروج آنها از دین حکم کرده‌اند؛ به عنوان نمونه شیخ مفید (د413هـ) از بزرگترین دانشمندان شیعه در کتاب «تصحیح الاعتقاد» تحت عنوان «غلو» آورده است: غالیانِ به ظاهر مسلمان، افرادی هستند که مقام خداوندی و پیامبری را به امیرمؤمنان و امامان از خاندانِ او نسبت می‌دهند و چنان توصیفاتی از مقام و فضیلت آنان در دین و دنیا می‌کنند که از حد اعتدال خارج است. اینان گمراهانی کافر هستند که امیر مؤمنان حکم قتل آنان را صادر کرد و امامان، آنان را کافر و خارج از اسلام دانستند. البته باید گفت که این، باورهای غلوآمیز و افراط‌گونه فقط مختص برخی از شیعیان جاهل و ناآگاه نیست؛ بلکه افرادی در میان اهل سنت نیز باورهایی در مورد بزرگانشان دارند که تداعی‌گر عقاید غالیانه برخی از شیعیان ناآگاه است...» (عبدالله بن سبأ بین الواقع و الخیال، سیدهادی، چاپ قاهره، دارالهدف).با توجه بر این نکات اخوان‌المسلمین به این مسأله باور قطعی دارند که اختلاف در فروع دین باعث خروج از دین نمی‌شود. معرفت خداوند و پذیرش یگانگی او از اصول دین، و شریعت و فرمانبرداری، از فروع دین هستند و به عبارتی دیگر، اصول دین موضوع «علم کلام» و فروع دین موضوع «علم فقه» است. شهرستانی در کتاب مشهور «الملل و النحل» گفته است: «ماجرای شیعیان تنها به اختلاف در مسأله ولایت و امامت برمی‌گردد و اختلافی در اصول و پایه‌های دین وجود ندارد.» به بیانی دیگر، این موضوع اختلافی سیاسی است که سرورمان علی ـ(ع)ـ و خلفای راشدین توانستند آن را مهار کنند و این اختلاف دوباره در زمان امویان و عباسیان در مبارزه آنها با اهل‌بیت پیامبر(ص) سر باز کرد و توسعه یافت و جوانب مختلف دینی و فقهی در جهت تقویت رویکرد آنان، شروع به فعالیت کردند. درنتیجه بر این باوریم اختلافی که آغازی سیاسی داشته است، باید از روش سیاسی نیز حل شود؛ نه با اتهام‌های شرعی و خارج کردن گروهی از جرگه امت اسلام. هر گاه که دو دیدگاه مختلف بر مصادر مورد پذیرش و اصول تاریخی غیرقابل انکار استناد کنند، چاره‌ای از پذیرش هر دوی آنها نیست. از همین جا است که نوآوری و پیشرفت تقویت می‌شود و خیر و برکت سرزمین و مردم را به دنبال دارد.

از دیگر اصول ثابت در اندیشه اخوان آن است که اسلام میان نژادها و قومیت‌های مختلفی که به دین اسلام می‌گروند، وحدت بوجود آورد و همه آن‌ها را جمع کرد و هیچ‌کدام از آنها را نفی و لغو نکرد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «و شما را ملت‌ها، و قبیله‌ها گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی حاصل کنید...» (حجرات/13) هدف از اشاره به تنوع قبایل و نژادها در این آیه شناسایی متقابل و نه دشمنی و تحقیر یکدیگر و یا ترک اصول و ریشه‌ها دانسته شده است.

بنابراین فریادهای قومی‌گرایانه و نژادپرستانه عربی و ایرانی در میان ملت‌های مختلف مسلمان، مخالفت با اراده خداوند است. هیچ فضیلتی برای عرب بر عجم نیست، مگر در تقوا و پرهیزکاری. «بخاری» نمونه خوبی در این زمینه است که اصل و ریشه‌اش به دورترین مناطق فارسی‌زبانان برمی‌گردد و مجموعه عظیمی از احادیث را گرد آورد که مرجع عرب و غیرعرب گشت. خداوند در قرآن می‌فرماید: «در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.» (حجرات/13)

از دیگر باورهای اصولی و ثابت در اندیشه اسلامی اخوان‌المسلمین، احترام گذاردن و ارج نهادن به سنت‌ها و آداب و رسوم قبایل و ملتهایی است که به دین اسلام گرویده‌اند. البته تا جایی که این آداب و رسوم با اصول اسلامی مغایرتی نداشته باشند و هم‌عرض اسلام قرار نگیرند. به عنوان نمونه در فرهنگ و اندیشه اخوانی، زنان با حجاب اسلامی به صورتی که تنها مچ دستان و صورتشان دیده شود، می‌توانند در تمام زمینه‌های اجتماعی فعالیت داشته باشند... تا جایی که به تعهدات دینی و عفت و پاکدامنی آنها لطمه‌ای وارد نشود.

اخوان‌المسلمین تلاشی برای تحمیل نظر خود بر زنان وابسته به گروه از دیگر فرهنگ‌ها و ملیت‌ها با آداب و رسوم متفاوت، نمی‌کنند و مادامی که آنان از وضعیت سنتی خویش راضی بوده و با دین اسلام مغایرتی نداشته باشد، اخوان المسلمین نیز دخالتی در امور آن‌ها نمی‌کنند؛ هرچند در برخی فرهنگ‌ها که چادر یا روبند را برای زنان می‌پسندند، زیاده‌روی‌هایی نیز دیده می‌شود، اما فرهنگ و اندیشه اخوان بر اساس عدم اجبار زنان به نوع خاصی از پوشش است. بنابراین، در جهت حفظ این رویکرد، زنان را به استفاده از چادر یا روبند یا غیر آن دعوت نمی‌کنند و جائز بودن باز بودن مچ دستان و صورت، تنها سخن اخوان در این زمینه است.

البته اخوان المسلمین نخست جمعیتی محدودی بود و در طول زمانی که به نیم قرن نمی‌رسد به اندیشه و نهضت و فرهنگی ویژه تبدیل شد که اکنون مورد بحث ما است. نگارنده ادعای نظریه‌پردازی یا رهبری فکری و یا داشتن مقام و درجه‌ای ـ کوچک یا بزرگ ـ در دانش فقه یا اداره جمعیت اخوان را ندارد و هیچ کدام از اینها جزو تخصص یا فعالیت‌ها یا وظایف او نبوده است؛ بلکه از تجربه شصت ساله خود با سازمان اخوان، در نمایندگی‌ها و کادر اداری جمعیت، در گردانها یا اردوهای نظامی و اردوگاه‌ها، در تجمعات و تظاهرات و راهپیمایی‌های سیاسی، در بازداشتگاه‌ها و زندانها، در کارهای خیریه و خدمات اجتماعی، در سیاست‌گذاری‌های منطقه‌ای و یا کشوری و بین‌المللی و همچنین در اقتصاد و صنعت و تجارت و بانکداری و در تمام زمینه‌های فعالیت حرکت اخوان المسلمین سخن می‌گوید. فعالیت‌های گسترده اخوان با گرایشی دینی منجر به بازداشت و زندانی شدن ـ و اعدام ـ بسیاری از رهبران و فعالان آنها شد و تمام این ضربه‌ها و زخم‌ها را در مسیر دعوت به راه خدا، از پیش می‌دانستند و آن‌ها را پذیرفته بودند. از خداوند متعال برای هر آن که به مصایب این مسیر رضایت داد، طلب آرامش می‌کنیم و آزادی تمام زندانیان این راه را خواستاریم. همانا خداوند یگانه است و شایسته ستایش.



بخش دوم ـ

اختلاف شیعیان و اخوان در فروع دین است، نه اصول آن

پس از جستاری که درباره ارتباط اندیشه اخوان با شیعه نگاشتم، نامه‌های فراوانی دریافت کردم که پرسشی شگفت را مطرح می‌کردند: دفتر ارشاد ـ کمیتة مرکزی سازمان ـ بر روش و اقدام شما اعتراض کرده است... و آیا این موضوع، آغاز رویارویی شما با اعضا دفتر ارشاد است؟ پاسخ من به آنها چنین است:

این سخن درست نیست؛ زیرا همان‌گونه که گفتم من تنها سطری در دایرة‌المعارفی هستم که نامش اخوان المسلمین است و تصمیمات دفتر ارشاد به ریاست «مرشد عام»، بیانگر راه و گرایش تمام افرادی است که به این جمعیت وابسته‌اند. این مسأله به آن معنا نیست که نباید میان دیدگاه من و یا اعضای دیگر اخوان با دیدگاه هر یک از اعضای دفتر ارشاد، اختلافی وجود نداشته باشد. لازم است بر عبارت «اعضای دفتر ارشاد» تأکید کنم؛ زیرا من تنها از سوی یک نفر مورد اعتراض قرار گرفتم. و البته گروهی هم عقیده من و گروهی مخالف هستند. جمعیت اخوان از امکانات عظیم علمی و فقهی و تخصص در همه زمینه‌ها برخوردار است و حکیمانه نیست که بخشی را سرکوب و ساکت کنیم؛ لیکن رهبری جمعیت می‌تواند این گرایش‌های متفاوت را هدایت کند. منظور از رهبری، دفتر ارشاد به ریاست مرشد عام، و نه تک‌تک اعضای آن است.



اخوان و رابطه آنها با شیعیان

مطلب خود را خطاب به افرادی که نمی‌فهمند یا بهتر بگویم نمی‌خواهند بفهمند تکرار می‌کنم تا متهم به نظریه‌پردازی نشوم: گستردگی جغرافیایی اندیشه اخوان‌المسلمین و میزان ارتباطات اعتقادی و سیاسی آنان با شیعیان، بیش از آن که تحت تأثیر موانع جغرافیایی باشد، از افت و خیزهای تاریخی تبعیت می‌کند؛ چه آن که پیروان مذاهب شیعی در داخل محیط جغرافیایی امت اسلامی رشد کرده و زیسته‌اند و همچنان درون آن قرار دارند. همچنین باید اضافه کنم طبق اصول ثابت در باورهای اخوان که با آنها بزرگ شده‌ام، «الله» پروردگار پاک و مقدس جهان است و با ارسال وحی در قالب کلامی مقدس بر سرورمان حضرت رسول اکرم(ص) از قداست خویش به ایشان بخشید و به جز این دو، هر چه بر روی زمین قرار دارد، از فرزندان آدم و مخلوقات دیگر، همه فاقد آن نوع قداست هستند. و می‌دانیم که آرا و دیدگاه‌های خلفای راشدین نیز با یکدیگر تفاوت داشته و از خطا و اشتباه مصون نبوده‌اند.

از دیگر باورهای اساسی و ثابت اخوان که در طول همراهی‌ام با جمعیت، با این باورها رشد یافته و شخصیتم شکل گرفته، آن است که علی(ع) صالح‌تر و پرهیزکارتر از معاویه‌ای بود که خلافت را غصب کرد و سپس مسلمانان را بازیچه دست خود نمود و تملک خویش را برای وارثان فاسدش بر جای گذاشت. این موارد، حقایقی تاریخی هستند که فقط توسط اخوان‌المسلمین نقل نمی‌شوند. همچنین اخوان بر این باور استوارند که فقه و اختلافات کوچک و بزرگ فقهی در میان مذاهب، همگی محصولی بشری بوده و البته احترام متصدیان این دانش، ضروری و لازم است.باز بودن باب اجتهاد و لزوم باز نگه داشتن آن تا روز قیامت نیز از باورها و اصول ثابت اخوان است و تلاش‌های اجتهادی پیشوایان دینی و فقیهان در دوره تاریخی معین و محدودی صورت گرفته که فتاوا و تفسیرهایی را در پی داشته‌اند که مختص آن زمان بوده‌اند و نمی‌توان همة آنها را در زمان حال نیز تعمیم داد و پی‌گرفت. بهترین نمونه بر این گونه فتاوا، آرای ابن تمیمه و ابن قیم در ضرورت اطاعت از ولی امر است که به ابزاری در دست طاغوت و غاصبان حکومت تبدیل شد تا خود و فرزندانشان را ولی امر مسلمانان بخوانند.

از آرا و فتاوای مردود نزد اخوان، اتهام تعصب و خیره‌سری و تنگ‌نظری به شیعیان و توصیف آنان به «رافضی» (از دین برگشته) است. در این زمینه کتاب‌های فراوانی نوشته شده و به دروغ نسبت‌هایی به آنان داده شده است تا جایی که بیشتر اهل سنت گمان کردند آن چه در این کتاب‌ها از افترا و دروغ و مبالغه در دستکاری و بدعت‌گذاری، به شیعیان نسبت داده شده، همگی حقایق ثابت و غیرقابل انکاری هستند. در حالی که نویسنده یا ناشر این گونه کتاب‌ها یا کینه‌توزانی هستند که بر ستاندن خونبهای عزیزانشان ناتوانند یا فریب خورده و نادانند، یا فرصت‌طلبان و سیاستمداران سود طلبی هستند که دین خود را می‌فروشند تا سلطان! را خشنوند سازند.

همچنین اندیشه اخوان، بدگویی از همسران پیامبر و بزرگان صحابه و یا ایراد اتهام ستمکاری یا کفر به آنان را برنمی‌تابد. نصوص قرآنی و روایی معتبر برعدالت آنان و خرسندی و رضایت خداوند از آنان دلالت دارند و از آن جمله، این آیه قرآن است: «به راستی خدا هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت می‌کردند از آنان خشنود شد...» (فتح/18)

همچنین اخوان‌المسلمین باور قطعی دارند که اختلاف در فروع دین باعث خروج از دین نمی‌شود و مسأله اساسی در تشیع به اختلاف در مسأله ولایت و امامت برمی‌گردد و به اصول و پایه‌های دین ارتباطی ندارد. به عبارتی دیگر موضوع اختلاف، یک امر سیاسی است.

سخن من در اینجا درباره ایده تهاجم فکری نیست که گروهی با نام خویش خوانده و فریبنده سلفی (اصولگرایی) به آن می‌پردازند. این نام شایسته آنان نیست که اندیشه‌ای ظاهرنگر و سطحی و غلوآمیز و گزینشی را ترویج می‌کنند. تلاش صاحبان اندیشه سلفی در کنار شرایط مساعدی که برای آنان فراهم شد و مجالهای سخنرانی و منابع مالی که جهت چاپ کتاب‌هایشان در اختیارشان قرار گرفت، آنان را در مقابله با جریان معتدل اخوان‌المسلمین که تمام اندیشه‌های تعصب‌آمیز و زیاده‌خواه را از جلوی راه خود برکنار کرده بود، توانا ساخت و این مهاجمان، رمه‌وار در مسیری حرکت کردند که گویا خط توحید و عقیده نام گرفت!در واقع اخوان‌المسلمین، نه براساس ظاهر این نام‌گذاری، بلکه همگام با مضمون آن و در راه علماء و پیشوایان پرهیزکار پیشین حرکت می‌کند. آنان به باطن و نه فقط ظاهر اهمیت می‌دادند و برهمین اساس، همگان را جذب کرده و هیچ‌ کس را دفع نکردند؛ همه مسلمان دانستند و کسی را تکفیر نکردند؛ همواره آسان گرفتند و سختگیری نکردند؛ همه جا بذر دوستی کاشتند و کینه و بیزاری را به دل راه ندادند؛ با همگان نرمخو بودند و تندی روا ندانستند.

اما آنان که به زور نام «سلفی» را مصادره کرده و به‌خویش چسبانده‌اند، دین‌گرایان تازه‌کاری هستند که می‌خواهند نشان دهند هرکدام به شیوه‌ای متفاوت خوانده و شنیده‌اند و غیر خود را با ترشرویی به باد انتقاد بگیرند. با این حال نمی‌دانند که آن چه شنیده و خوانده و دیده‌اند تنها یک اندیشه و فکر بوده که ذهنشان را پر کرده و مجالی برای شنیدن رأی مخالف و حقایق پنهان مانده دیگری قرار نداده است. آنان همواره سخن رهبر یا سرور خود را تکرار می‌کنند که عقلشان را تهی ساخته و جای آن را با تخم کینه و بیزاری، و تعصب و زیاده‌خواهی و غلو سطحی نگری و کوری اندیشه و دریافت پوسته علم و معرفت، پرکرده است.اظهارات پیشین من درباره اختلاف میان اهل سنت و شیعیان دوازده امامی و اختصاص آن به فروع و نه اصول دین، واکنش تند این گروه سطحی‌نگر و زیاده‌خواه را در پی داشت و مرا با نوشته‌ها و سخنرانی‌هایشان مورد آماج حملات خود قرار دادند.

هیچ کدام پیش از اظهارات کم عمق و سطحی خویش، از خود یا بزرگانشان نپرسیدند و یا در کتاب‌های پیشوایان فقهی گذشته جستجو نکردند تا تفاوت اصول و فروع دین را بدانند.


شیعه و رهبری اخوان

25 سال پیش، که به علت اشتغال در سفارت ایران در «واتیکان»، مقیم «ایتالیا» شده بودم، مهندس یوسف ندا، مسئول تنظیم بین‌المللی اخوان، از «لوگانو» زنگ زد که مرشد عام اخوان، شیخ عمر التلمسانی، مریض شده و برای معالجه از «قاهره» به آن شهر منتقل شده است.

با قطار عازم «لوگانو» شدم که منطقه‌ای بین ایتالیا و سویس است و به علت شرایط خاص اقتصادی و عدم دریافت مالیات از بازرگانان، محل تجمع عده‌ای از تجار بلاد مختلف عربی و اسلامی هم شده است.

در بیمارستان «لوگانو» به دیدار شیخ رفتم با «سرم» وصل شده در دست، از ما استقبال نمود و از اوضاع ایران و موفقیت انقلاب و ضرورت وحدت مسلمانان شیعه و سنی، سخنانی گفت که متن عربی آن گفتگوها، پس از استخراج از نوار، از طرف مرکز فرهنگی ما در ایتالیا چاپ و در سطح وسیعی توزیع گردید که تأثیر خاصی در افکار عمومی اهل سنت داشت.

ترجمه فارسی آن گفتگو بعد از مراجعت به ایران، در روزنامه «اطلاعات» منتشر شد که مورد توجه علاقه مندان به «تقریب بین مذاهب اسلامی» قرار گرفت.

شیخ علاوه بر آن گفتارها، در خاطرات خود ـ ذکریات لامذکرات ـ چاپ قاهره هم باز به این مسائل وحدت‌آفرین پرداخته و از قول شهید شیخ حسن البنا مطالبی نقل کرده است که ترجمه خلاصه آن، به تناسب مسائل روز و حوادث بلاد عربی و اسلامی، در اینجا نقل می‌شود:



15 شعبان، سیدهادی خسروشاهی

شیخ عمرالتلمسانی سومین مرشد اخوان، دیدگاه شهید شیخ حسن البنا مؤسس و نخستین مرشد اخوان‌المسلمین را درباره شیعه و سنی چنین بیان می‌کند: «امام البنا ـ رضوان‌الله علیه ـ توجه خاصی برای ایجاد وحدت اسلامی داشت و اخوان‌المسلمین در گذشته و امروز، و در آینده نیز در راه این وحدت خواهند کوشید، ولو اینکه در این هدف بزرگ، دچار مشکلاتی بشوند.

مسلمانان طبق نص صریح قرآن امت واحدی هستند: «وان هذه امتکم، امه واحده». من به خاطر دارم که در سالهای 40 م آقای قمی ـ که یک عالم شیعی بود ـ در ساختمان مرکزی اخوان، به عنوان میهمان اقامت داشت و در آن هنگام امام شهید، به‌طور جدی در راه تقریب بین مذاهب اسلامی می‌کوشید تا دشمنان نتوانند از دوری و جدایی مسلمانان سوءاستفاده کرده و وحدت امت اسلامی را از بین ببرند.

روزی از امام درباره مسئله اختلاف بین شیعه و سنی سؤال کردیم. ایشان ما را از ورود در این قبیل مسائل منع کرد و گفت که مسلمانان نباید خود را با این قبیل مسائل مشغول کنند و باید متوجه باشند که دشمنان اسلام، از این قبیل مسائل برای آتش‌افروزی و ایجاد فتنه بهره می‌گیرند!

به حضرت ایشان گفتیم: ما از روی تعصب و یا برای گسترش دامنه اختلاف بین مسلمانان، این موضوع را مطرح نکردیم، بلکه هدف ما آگاهی از حقیقت است؛ چون مطالبی که در کتابها درباره شیعه و سنی مطرح هست، قابل شمارش نیست و ما به‌طور طبیعی نمی‌توانیم به بررسی و تحقیق درباره این کتابها و منابع بپردازیم؟!

امام حسن البنا ـ رضوان‌الله علیه ـ فرمود: بدانید که اهل سنت و شیعه همگی مسلمان‌اند و کلمه توحید: لااله‌الا‌الله، و اشهد ان محمد رسول‌الله، همه آنان را گرد هم می‌آورد و در این اصل اساسی عقیدتی، شیعه و سنی یکسان اند و به هم می‌رسند؛ اما اختلاف در میان این دو جناح، در فروع و در مسائلی است که می‌توانیم آنها را هم به هم نزدیک کنیم.



پرسیدیم: می‌توانید نمونه‌ای ذکر کنید؟

امام گفت: شیعه نیز مانند مذاهب چهارگانه اهل سنت، دارای فرقه‌های گوناگونی است؛ مثلاً شیعه امامیه، مسئله امامت را یک امر ضروری در اسلام می‌دانند که حتماً باید تحقق یابد، برای اینکه امام حافظ شریعت است و سخن او درباره احکام شرعی، کلمه فصل و حکم نهایی است و اطاعت وی به‌طور مطلق، واجب است.

در بعضی مسائل فقهی هم اختلاف هست که می‌توان آنها را برطرف کرد؛ مانند مسأله ازدواج موقت و یا تعداد همسران در نزد بعضی از فرق شیعه و امثال اینها، که ما نباید اینها را وسیله‌ای برای جدایی بین اهل سنت و شیعه قرار دهیم، بلکه باید توجه داشته باشیم که هر دو مذهب، صدها سال درکنار همدیگر و بدون هیچ‌گونه برخوردی ـ مگر در کتابها و نوشته‌جات ـ با یکدیگر مشکلی نداشته‌اند و باز می‌دانیم که امامان و پیشوایان شیعه آثار بسیاری از خود به یادگار گذاشته‌اند که در واقع ثروت گرانبهایی در کتابخانه‌های مسلمانان است.

تا اینجا سخن از امام شهید حسن البناست و من هم عقیده دارم خبر دنیا و آخرت، در آن است که ما هرگز دنبال اموری که موجب اختلاف بین شیعه و سنی می‌گردد، نرویم؛ زیرا که این، هدف مهم دشمنان اسلام است.»برای توضیح بیشتر در این زمینه به کتاب این جانب: «زندگی‌ و مبارزه نواب صفوی» بخش سفر به مصر، چاپ موسسه اطلاعات، مراجعه شود.

***

مقدمه : مهندس یوسف ندا از اعضای کادر مرکزی اخوان‌المسلمین مصر، پس از حوادث سرکوب اخوان توسط عبدالناصر پس از سال 1954 م به علت محکومیت به اعدام، توانست با سوار شدن مخفیانه بر یک کشتی باری که از کانال سوئز عبور می‌کرده، از «قاهره» فرار کند و در یکی از بنادر عربی کشورهای حوزه خلیج‌فارس پیاده شود...

پس از مدتها آوارگی و سختی‌های بسیار، توانست به اروپا برود و با توجه به تخصص‌هایی که داشت، به امر تجارت و واردات و صادرات از کشورهای عربی ـ اسلامی بپردازد.

یوسف ندا پس از مدتی تلاش صاحب ثروت و سرمایه شد؛ ولی هدف را فراموش نکرد و همزمان به سازماندهی تشکیلات اخوان در خارج از مصر پرداخت و توانست با هدایت مرشد عام و مکتب ارشاد اخوان در قاهره، «سازمان بین‌المللی اخوان» ـ التنظیم الدولی ـ را سامان بخشد و روابط بین اخوان و رهبری حرکتهای اسلامی معاصر در جهان اسلام را توسعه دهد و به موازات آن‌ها، به دفاع از حقوق پایمال شده هزاران اخوانی زندانی شده در مصر و بعضی دیگر از بلاد عربی بپردازد و در این راستا از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزد.

چند روزی که در لوگانو در منزل یوسف ندا و در کنار شیخ تلمسانی بودم، وفاداری او را به مکتب اخوان و پیروی کامل از دستورات رهبری ـ مرشد عام ـ را به عیان دیدم. او در همین رابطه و با توجه به رهنمودهای شهید حسن‌البنا و شیخ تلمسانی، به نشر اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی و رفع اشکالات از ذهن برادران اهل سنت درباره عقاید شیعه پرداخت و در این راه، حتی با شیخ یوسف قرضاوی که از همکاران و یاران قدیمی او بود، اختلاف پیدا کرد؛ چرا که متأسفانه شیخ قرضاوی از راه اعتدال در رشد و همان‌طور که در شماره قبل اشاره کردیم، حتی به مبارزه علنی علیه آنچه او آن را «تبشیر شیعی» می‌نامید برخاست و موجب تأسف اهل خرد گردید؛ اما یوسف ندا در این یادداشت، ضمن ادای احترام به شیخ قرضاوی، منطق او را در تبلیغ علیه شیعه نمی‌پذیرد و از آن انتقاد می‌کند.

یوسف ندا توانسته بود با استفاده از شرایط موجود در لوگانو «بانک تقوا» ـ بنک التقوی ـ را با همکاری شیخ یوسف قرضاوی که از سهامداران عمده بانک شده بود، تأسیس کند و امور شرعی بانک بدون ربای تقوا، زیر نظر شیخ قرضاوی و شیخ قره‌داغی (معاون قرضاوی) اداره می‌شد.

یوسف ندا پس از حوادث 11 سپتامبر، به اتهام واهی «کمک مالی به القاعده» تحت تعقیب قرار گرفت و به علت فشارهای پلیس آمریکا، فعالیتهای بازرگانی وی متوقف گردید و بانک تقوا نیز به ورشکستگی کشیده شد و خود و این بار در غرب حقوق بشری و آزادی ـ به دادگاه رفت!

یوسف ندا علی‌رغم تبرئه در دادگاههای ایتالیا و سوئیس، از اتهام پلیس آمریکا، همچنان از هفت سال پیش «ممنوع الخروج» است و تحت اقامت اجباری قرار دارد.

ترجمه بخش دوم یادداشتهای یوسف ندا را در پاسخ به کسانی که پس از نشر مقاله «شیعه و اخوان‌المسلمین» در سایتهای «اسلام اون لاین» و «الفجرالثقانی» و «اخوان اون لاین» تاخته‌اند و یکی از آنان به نام «دکتر محمود غزلان» عضو مکتب الارشاد است، در اینجا می‌خوانید خداوند یوسف ندا و برادران همفکر او در مصر را، از زندان طواغیت و مزدوران آن رها بخشد.

سیدهادی خسروشاهی

تهران: نیمه شعبان 1430 هـ

16/5/88



رابطة من با قرضاوی و موضوع ایران

در بحث پیشین، مطالبی به صورت خلاصه و متمرکز درباره شیعه ارائه شد و علاقمندان آگاهی بیشتر، به کتابهای فقه و تاریخ ـ نه تألیفات شیوخ سلطان‌های ناپاک و شیطانی ارجاع داده شدند و البته نباید به اطلاعاتی ناقصی اکتفا شود که به انحراف و مسموم‌سازی افکار و باورها راه می‌برد. برخی پنداشته‌اند که من در دام «خوش‌گمانی» گرفتار آمده‌ام و ناتوانم از گوش دادن به دانشمندان و فرهیختگان وابسته به اخوان یا مستقل، مانند دکتر یوسف قرضاوی که گویا او نیز مانند من، «خوش گمان» بوده ولی بعد بیدار شده و طی مقالات آتشین خود، نقشه‌های شیعیان را در دنیا برملا ساخته است.

میزان آشنایی من با دکتر قرضاوی و احترامی که برای او و علم و عمق نگاه او دارم، بر هر آشنا و غریبه‌ای آشکار است. ایشان از مهم‌ترین پیشوایانی بود که من از نظراتش در دین و دنیای خود پی‌روی کردم و حتی در زندگی خانوادگی و اقتصادی خویش نیز از او پیروی نمودم. با این حال حق من است که در بعضی از مسائل با او مخالف بوده و در زمینه‌ای که اطلاعات و تخصص دارم، دیدگاه خاص خود را داشته باشم. از این دست می‌توان به موضوع «شیعه و ایران» اشاره کرد. دکتر قرضاوی خود می‌داند که این اختلاف دیدگاه، از علاقه و محبت و احترام من نسبت به او نمی‌کاهد و او همان دکتر قرضاوی است که دانش و بینش او، حشرات موذی به نام «سلفی»ها را تار و مار کرد و در مقابل آنان هم هجوم به او و تخریبش را عبادت شمردند و داناترین آنها بیش از دو یا سه کتاب نخوانده‌اند و با این حال، چنان ادعای فرهیختگی می‌کنند که قصد عبور از کوه دانش قرضاوی را دارند.

چندین بار تکرار کردم که گفته‌هایم، اندیشه‌ها و باورهایی بود که در مکتب اخوان و میان اخوان، با آنها آشنا شدم و با آنها زیستم. اخوان هیچ کسی را ملزم به پذیرش اندیشه خویش نکرد؛ بلکه دامنه نگاه خود را با تسامح بر تمام کسانی گسترش داد که با آنان همراهی کردند و تمایل داشتند جزو آنان باشند، ولی خواهان پایبندی به آداب و رسوم ایل و طایفه خود بودند. آداب و رسومی که شاید با اصول و باورهای اخوان متفاوت بود البته تعارضی با شرع اسلام نداشت و به عنوان نمونه، به حجاب زنان اشاره کردم. اکنون حتی با مسامحه نمی‌توانم بپذیریم که کسی با مطالعه سطحی کتابهایی مسموم، یا شنیدن قطعه‌های گزینش شده از سخنرانی‌ها در رادیو و تلویزیون، بخواهد بر اطلاعات من درباره شیعه و ایران بیفزاید! چه آنکه من از سال 1978 به مدت نزدیک به سی سال مسئول پرونده ایران بودم و زمان فراوانی را در تهران، قم، کرمانشاه، یزد، اصفهان، بلوچستان، خوزستان، آبادان گذراندم و با شخصیت‌های شیعی در پاکستان، آمریکا، انگلستان، سعودی و ایران که برخی شخصیت‌های سیاسی در بالاترین درجه‌های هرم دینی و سیاسی و وزیران و تاجران سرشناس نیز در میان آنها بودند، ملاقات کردم و با بسیاری از روحانیون شیعه و آیات عظام بحث کردم و در حسینیه‌ها و دستجات عزاداری حاضر شدم و حتی در جلسات «بیداری و اصلاح» در پادگانها نیز شرکت کردم.

از تألیفات شیعی ناآگاه نیستم و به عنوان نمونه برخی از آخرین کتابهایی که مطالعه کرده‌ام، عبارتند از: دو جلد «اصول کافی» و پنج جلد فروع آن، «الصیاغة الجدیدة» تألیف آیت‌الله شیبانی، «الفقه و السیاسة» تألیف آیت‌الله شیرازی، «ولایت فقیه» تألیف آیت‌الله منتظری، «المراجعات» تألیف آیت‌الله اشرف‌الدین موسوی، «فقه‌المذاهب الخمسة» تألیف علامه شیخ محمدجواد مغنیه و بسیاری دیگر. میان من و بسیاری از شیعیان، رابطه دوستی و برادری اسلامی شکل گرفته و همچنان پای برجاست و با وجود آن که از نوامبر 2001 میلادی تاکنون در بازداشت خانگی به سر می‌برم، با این حال همواره احوالشان را جویا هستم. و بعضی از آنها هم تلفنی جویای احوال من شده‌اند. بر همین اساس است که می‌گویم عقیده‌ام نسبت به شیعه با اندیشه و تدبر و به صورت مستقیم حاصل شده است و از زبان کسی نشنیده‌ام؛ با این حال نوجوانی تازه از راه رسیده می‌پرسد: آیا چیزی خوانده یا شنیده‌ای؟!

ادعا نمی‌کنم که در مطالعه آثار شیعیان و یا گفتگوهایم با آنان و بازدید از اجتماعاتشان، به مواردی خلاف باورها و اعتقاداتم یا نمونه‌های از غلو برخورد نکرده باشم؛ لیکن بر این موضوع پافشاری می‌کنم که اختلاف ما با جریان غالب تشیع، تنها در فروع دین است نه در اصول. لازم است دین‌گرایان تازه‌وارد پیش از آنکه طوطی‌وار، سخنانی کم‌عمق و سطحی را تکرار کنند و به رغم نادانی خویش، کتابهایی در موضوع «اصطلاحات فقهی» تألیف کنند، از صاحب‌نظران در مورد اصول و فروع دین بپرسند تا بدانند که اختلاف در فروع دین باعث کفر و خروج از امت اسلام نمی‌شود.

این گروه سطحی‌نگر می‌پرسند چه کسی در میان امت گسترده محمد(ص) جرأت می‌کند نقاب و روبند را افراط و غیرضروری بخواند؟ هرچند این نظر وجود دارد؛ ولی من چنین ادعایی نکردم. تنها سخنم این بود که فرهنگ و عقاید ما، پوشیده نبودن مچ دستها و صورت زن با حجاب را مجاز می‌داند. آیا این گروه می‌توانند مرا که به لزوم استفاده از نقاب امر نکردم یا زن مسلمانی را که بدون استفاه از نقاب، حجاب کاملی داشته و صورت و دستهایش را نپوشانده، خارج از دین اسلام بدانند؟ سخنانی را به من نسبت می‌دهند که نگفته‌ام؛ سپس بر پایه همین شایعه‌ها بر من هجوم می‌آورند. موضوع اصلی بحث را پنهان می‌کنند و موضوع دیگری را مطرح می‌کنند و در دفاع از موضوع خودساخته، فهم و درک فقهی خویش را بر امت محمد تعمیم می‌دهند.

معترض دیگری چنین اظهار می‌کند که وقتی ناموس شخصی در ملأعام هتک‌حرمت می‌شود، با هر کسی که درباره ناموسش سخن گوید، دشمنی خواهد کرد؛ حال اگر ام‌المؤمنین که ناموس همه مسلمانان است، از سوی گروهی هتک‌حرمت شود که یوسف ندا آنها را میانه‌رو می‌خواند، در این حال چه باید کرد؟

طبیعی است که این معترض خشمگین گردد و برای دفاع از ناموس خود و ناموس تمام زنان و مردان مؤمن که از ناموس خویش محترم‌تر است، به پا خیزد؛ ولیکن حق دارد مرتکب چنین گناه و خطایی را به کفر و خروج از امت محمد متهم کند و هر گناه‌اری کافر نیست. تکفیر بس است. تمام دینداران از رفتارهای این گروه تکفیری به ستوه آمده‌اند که دین خدا و زندگی مسلمانان و غیرمسلمانان را تباه کرده‌اند.

فردی دیگر از سخنان آقای ناطق‌نوری مبنی بر اینکه بحرین روزگاری جزو خاک ایران بود، دستاویزی ساخته تا موضوع رابطه اهل سنت و شیعه را به موضوع ناطق‌نوری و ایران و یا ایران و بحرین تبدیل کند. آیا ما نیز همگام با او شده و سخن از رابطه ایران و حماس برانیم؟ یا اینکه با خاموشی و «سلام» از کنارش بگذریم؟

همچنین افرادی گفته‌اند اگر تلاشمان برای وحدت به ثمر رسید و مخالفت در نشر مذهب تشیع کنار گذاشته شد، در این صورت مجبور خواهیم بود جهت دفاع از بزرگان اهل سنت در برابر اتهام جانبداری ناآگاهانه از مذهبی دیگر، به شرح و توجیه بخش زیادی از نوشته‌های گذشتگان بپردازیم.

باید به این افراد گفت: ایست! مگر شما کی هستید؟ اشتباه حتی اگر اشتباه خوانده شود، نمی‌تواند توجیه کننده اشتباه دیگر باشد.



فرهنگ اخوانی و مذهب شیعی

این گونه برخوردهای تند و تهدیدآمیز خارج از فرهنگ اخوان است. اخوان‌المسلمین هرگاه با فتنه و آشوبی برخورد کند، در راه آرام ساختن و نه افروختن آن گام برمی‌دارد. این سخنان الهی الگوی رفتاری اخوان را تشکیل می‌دهند که: «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن.» (نحل/125) و «با آنان به [شیوه‌ای] که نیکوتر است، مجادله نمای.» (نحل/125) و «و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید.» (بقره/83) و « با مردم سخنی نرم گویید.» (طه/44)

شخصی دیگر گفته است که یوسف ندا نافرمان شده و از مذهب شیعه دفاع کرده است و تمام ایرادهایی را که دانشمندان اهل سنت از شیعیان گرفته‌اند، انکار کرده است. گویا به پذیرش تشیع تبلیغ می‌کند یا لااقل فرقی میان آن و مذاهب اهل سنت قائل نمی‌شود و از سوی دیگر تکفیر و سب صحابه بزرگ پیامبر را به بعضی از شیعیان نسبت می‌دهد که به این ترتیب در تناقضی گرفتار آمده است! ابتدا باید بگویم که من تمام آنچه را دانشمندان اهل سنت جمع‌ آورده‌اند، انکار نمی‌کنم، مگر آنکه از نظر مدعی این سخن، فهم و درک او مصداق تمام دانشمندان اهل سنت باشد.

همچنین نمی‌دانم چگونه بیان واقعیت، گرفتاری در تناقض است. به نظر می‌رسد موضوع بحث عوض گشته و بحث جدیدی ایجاد شده است و در دفاع از این موضوع جدید، مرا به انکار تمام دستاوردهای دانشمندان اهل سنت متهم می‌کنند و یا اینکه مدعی می‌شوند من به تشیع دعوت می‌کنم، یا لااقل فرقی میان آن و مذاهب سنی نمی‌گذارم. این روش، الگوبرداری کاملی از جریان بی‌ریشه و سطحی‌نگر تکفیری‌هاست که ابتدا با دروغ‌پردازی و تهمت‌سازی، سخنی را به شخصی بی‌گناه نسبت می‌دهند و سپس او را به اتهام مخالفت با اجماع علما، کافر و خارج از امت اسلام می‌خوانند.

لازم است پرسشی را در مورد حدیث شریفی مطرح کنم که در بحث قبلی آن را نقل کردم و در آن، جبرئیل(ع) اسلام و ایمان و احسان را برای مسلمانان شرح داد. آیا طبق آن حدیث، شیعیان جزو این گروه‌ها قرار می‌گیرند یا دوستان تکفیری ما کلیدهای دیگری دارند که پیامبر اسلام(ص) تعیین کرده و جبرئیل نیز تأیید نموده است و هرکه را بخواهند وارد عرصه اسلام و ایمان و احسان کرده و هرکه را نخواهند از آن خارج می‌کنند؟!

و آیا کسی که با آگاهی و بینش به سوی خدا می‌خواند، نمی‌تواند فرق میان گناه و کفر را تشخیص دهد و یا از نگاهی دیگر، نمی‌تواند فرق میدان گناه در توهین و سب اصحاب پاک پیامبر – خداوند از آنان راضی باشد – و خروج از امت پیامبر را تشخیص دهد؟

و آیا برای مسلمانان شایسته‌تر نیست که به توضیح اصول دین و رد شبهات بپردازند یا اینکه این کار همان‌گونه که برخی پنداشته‌اند، باعث تزلزل و نابودی شبهات و جمع‌ شدن بسیاری از اهل سنت می‌شود؟ و آیا بر ماست که حق را فریاد زنیم که آن را نابود کنیم و آیا باید اسلام را شناخت و ترویج کرد یا آنکه با جریان رایج حرکت نمود؟

اطلاعات و کتابهای دینیِ مجاز! و ناقص و انتشارِ اطلاعاتِ سیاسیِ هدایت شده و مغرضانه و هجوم مستمر و نابکارانه‌ای که بر مهمترین جمعیت شناخته شده اسلامی در عصر جدید صورت می‌گیرد، همه اینها مجالی را برای تغییر شیمیایی در ترکیب ژنتیکی اخوان‌المسلمین و یا وارد ساختن سلولهای فاسد در بدنه پاک این جمعیت بای نگذاشته است. شگفت آنکه تصور می‌شود برخی از ده‌ها شرح و گزارش ناقص ارائه شده، - درباره مطلب من- جامع و کامل بوده و بیانگر اندیشه و فرهنگ میلیونها نفر از وابستگان اخوان در تمام جهان است! باید به این دوستان بگوییم که این گونه راه به منزل نمی‌برند.

من ادعای نظریه‌پردازی یا پیشوایی فکری و یا مقام و درجه‌ای کوچک یا بزرگ در دانش فقه یا رهبری جمعیت اخوان ندارم و هیچ کدام از اینها جزو تخصص یا فعالیتها یا وظایف من نبوده است؛ بلکه از تجربه شصت ساله خود با گروه اخوان، در نمایندگی‌ها و کادر اداری جمعیت، در گردانها یا گروه‌های نظامی و اردوگاه‌ها، در تجمعات و تظاهرات و راهپیمایی‌های سیاسی، در بازداشتگاه‌ها و زندانها، در کارهای خیریه و خدمات اجتماعی، در سیاست‌گذاری‌های منطقه‌ای و یا بین‌المللی، و در اقتصاد و صنعت و تجارت و بانکداری و در تمام زمینه‌های فعالیت اخوان‌المسلمین، سخن می‌گوید. فعالیتهای گسترده اخوان با گرایشی دینی در این عرصه‌ها متفاوت، منجر به بازداشت و زندانی و اعدام شدنِ بسیاری از رهبران و فعالان آنها شد و تمام این ضربه‌ها و زخم‌ها را در مسیر دعوت به راه خدا، از پیش می‌دانستند و پذیرفته بودند. از خداوند متعال برای هرآن که به مصایبِ این مسیر رضایت داد، طلب آرامش و سلامتی می‌کنیم و آزادی تمام زندانیان این راه را خواستاریم. همانا خداوند بزرگ است و شایسته ستایش. الله اکبر و لله الحمد.



توضیح:

مهندس یوسف ندا سرپرست سابق روابط بین‌الملل اخوان‌المسلمین، در پاسخ به دکتر محمود غزلان عضو مکتب الارشاد که به پاسخگویی بر مقاله یوسف ندا درباره «شیعه و اخوان» پرداخته بود، پیامی فرستاده است.

روزنامه «المصری الیوم» چاپ قاهره می‌گوید مطلب منتشر شده از یوسف ندا، منطقی و عقلانی و به دور از الفاظ تندی بود که غزلان در پاسخ به او آنها به کار برده است.

یوسف ندا می‌گوید که سخن من از شیعه ناشی از باور شرعی و تاریخی و فقهی و سیاسی من است و علی‌رغم اختلاف‌نظر با شیعه در بعضی امور و آداب و رسوم، هرگز نمی‌توانم آنان را تکفیر کنم و دور از اسلام بنامم و به بهانه اینکه گویا شیعیان از راه «تقیّه» حرفهای تقریبی و وحدت‌طلبانه می‌زنند، نمی‌توان دستور قرآن را که همه باید برادرانی باشیم، نادیده بگیریم و از راه راست منحرف شویم.

البته به خاطر داریم که نظام مصری و نویسندگان و مطبوعات مصر، پس از حوادث کمک حزب‌الله به مردم مسلمان غزه از طریق مصر، به شدت و به مقیاس وسیعی علیه شیعه به تبلیغ پرداخته‌اند، بویژه که انتقادهای تند و گزنده سیدحسن نصرالله علیه رژیم مصر در رابطه با موضوع ناجوانمردانه آن در تجاوز اسرائیل به غزه وقتی قتل عام مردم آن و حتی نوعی همکاری با آن موجب بحرانی‌تر شدن روابط بین حزب‌الله و رژیم مصر گردید.

اینک پیام یوسف ندا: برادر فرهیخته‌ام دکتر غزلان و تمام برادرانی که بر جستارهای پیشینم اعتراض کردند!

شاید از دریافت این نامه از سوی من شگفت‌زده شوی؛ به ویژه پس از آنچه درباره من – هنگام بحث و نظر در موضوعی- گفتی که در آن دیدگاهی مخالف یکدیگر داریم.

می‌دانم که به گونه‌ای تند و گزنده درباره گروهی صحبت کرده و می‌کنم که خود را اصولگرایانِ (سلفیان) معاصر نام نهاده‌اند و دینداران پیش از بی‌دینان از تنگ‌اندیشی و کافرخوانی آنان در فشار و سختی هستند. نقد اندیشه از سلفی‌گری به این معنا نیست که از منبع دانش زلال و بی‌غشِ پیشینیان سیراب نشویم و از آنان تجلیل نکنیم و یا پیروی ننماییم، بلکه سخن من از جریانی است که در پشت این نام پنهان شده و عقل‌گریزی و بیزاری از غیر را در این دین ترویج می‌کند. این جریان هرگونه اندیشه و فکر مخالف یا خارج از درک و شناخت خویش را بدعت دین ترویج می‌کند. این جریان هرگونه اندیشه و فکر مخالف یا خارج از درک و شناخت خویش را بدعت (نوآوری در دین) می‌خواند و اینکه بدعتی گمراهی است و هر گمرانی در آتش است، یا هر که ریشش کوتاه باشد و یا شلوار و پیراهنش بلند باشد، فاسق و گناهکار است. اگر کلیدهای بهشت در دستان آنان بود، بی‌تردید هیچ کس را راه نمی‌دادند! یکی از پیشوایان آنان به شیوه خودشان برایم دعا کرد و گفته است: «خداوند یوسف ندا را هدایت کند و یا کمرش را بشکند!»

همچنین می‌دانم سخنانم درباره شیعه و باورهای قاطعم در عرصه شرع و تاریخ و فقه و سیاست، در خلأ شکل نگرفته‌ است و نسبت به اختلافاتی که میان ما و آنها در زمینه اندیشه و فرهنگ وجود دارد، بی‌توجه و غافل نیستم؛ بلکه ادعا می‌کنم به این سبب نمی‌توان آنها را کافر و خارج از امت اسلام خواند.

شاید آنچه من در میان اخوان یاد گرفته‌ام با آنچه تو شناخته و فرا گرفته‌ای،تفاوت داشته باشد و این موضوع، عیب و ایرادی به حساب نمی‌آید؛ چه، آنکه هر دویِ ما از نسلها و فرهنگهایی متفاوت و دارای تجربه‌های مختلفی هستیم.

راههای تعامل هر نسلی از نسلهای بشر، تنها در زمینه مادیات نیست بلکه در مسائل روحانی و معنوی نیز هست و در این زمینه تمام تمدنها با هرگونه فرهنگ و اندیشه‌ای هر میزانی از دانش‌ و تجربه، باهم شباهت دارند. تفاوت نسلها در تعامل با مسائل معنوی به شکلهای گوناگون از تفاوت در نحوه درک و شناخت آنان از مسائل معنوی، و تفاوت در پذیرش یا رد غیر ماده، و تفاوت در پذیرش و ایجاد تغییر و نوآوری یا رد هرگونه تغییر، بروز می‌یابد. تربیت و همراهیِ من با اخوان نه تنها پیش از زمانی بود که تو وارد این عرصه شوی و شخصیتت در درون اخوان شکل گیرد، که حتی پیش از زمانی بود که تو به دنیا آمده باشی! و این همراهی و تربیتی من تا امروز همچنان ادامه داشته است.

پیش از این بارها به صراحت و روشنی گفته‌ام که من ادعای نظریه‌‌پردازی یا پیشوایی‌ِ فکری و یا مقام و درجه‌ای کوچک یا بزرگ در دانش فقه یا رهبری جمعیت اخوان را ندارم و هیچ کدام از اینها جزو تخصص یا فعالیتها و یا وظایفم نبوده است؛ بلکه از تجربه شصت ساله خود با گروه اخوان می‌گویم و عمری که با آنها سپری کرده‌ام.

به طور قطع تجربه من با آنچه تو تازه در میان اخوان تجربه کرده‌ای و از آنها دانسته‌ای، متفاوت بوده است و این سخن به معنای آن نیست که شخصیت اخوانی من برتر یا بدتر از تو است؛ تنها می‌توان گفت که ما با هم متفاوتیم و البته اخوان‌المسلمین، انسانهایی چندبعدی هستند و نه قالبهایی سخت و تغییرناپذیر! این گونه نیست که هرکس به اخوان بپیوندد، در قالبِ فکریِ خاصی قرار می‌گیرد که امکان تجدید و ابداع در آن نیست و تنها تکرار افراد قبلی است.

اسلام راه را بر خردورزی باز می‌گذارد و بستن فضای فکری را برنمی‌تابد. این سخن نیز به معنایِ آن نیست که باورهای قدیمی امکان پوست‌اندازی و نوسازی خویش را ندارند و یا باورها و رویکردهای جدید، تجربه‌های گذشته را در خود نگنجانده، آنها را تغییر و پیشرفت ندهند؛ چه آن که انسانها و گروه‌های بشری، حلقه‌هایِ زمانیِ به هم پیوسته‌ای هستند و جماعت‌ها نیز...

اما متأسفانه تو که به زور خود را در این بحث وارد کرده‌ای و بدون استناد به نص و دلیلی شرعی و تنها با اشاره به دیدگاه‌ها و آرایی نامستند به اعتراض برخاسته‌ای! لازم است بدانی که اظهارنظر، حق تو است و هیچ کس نمی‌تواند این حق را از تو بگیرد؛ لیکن این درست نیست که تو اختلافی موضوعی را به اختلافی شخصی تبدیل کنی و چنان در این مسیر گام برداری که نام مرا همراه با دشنام و اتهام به گناهکاری بر زبان بیاوری. ولی من در ضمن بحثی موضوعی و بدون این که نامی از تو بیاورم، پاسخ تو را دادم. با این حال دوباره در سخنرانی‌هایت از من نام برده و اتهامات گذشته را با دشنام و ناسزاگویی تکرار کرده‌ای و به ترتیب اصل موضوع در میان دشنامها گم شد.

من آن هنگام که اولین جستار را نوشتم، سخنانم را از زبان جمعیت و انعکاس اندیشه‌های آنان اعلام نکردم؛ ولی آن را پیش از انتشار برای مرشد فرستادم و ایشان مواردی که موافق نظرش نبود، حذف کردم. همچنین از او خواستم که جستارم در سایت جمعیت منتشر شود و انضباط را مراعات کردم که خود را بدون اجازه مرجع و مرشد خویش، سخنگوی جمعیت نخوانده باشم.

هم اکنون نیز من همچنان بر این باورم که بحث و گفتگوی عمومی درباره موضوع‌های شرعی، فکری و سیاسی باعث بلوغ افکار و رشد همزمان استعداد نوسازی و نوآوری می‌شود. نکات منفی این رویکرد و حرکت رسانه‌ای مورد بررسی قرار گرفته است و به این نتیجه رسیده‌ایم که هر قدر هم نکات منفی زیاد باشند، با این از بی‌اطلاعی و تاریکی مطلق بهتر است.

اما ادعای مخالفت سخنان من درباره شیعه با باورهای جمعیت و اظهارات دکتر قَرَضاوی نادرست است. جنبش دکتر قَرَضاوی در راستای انتشار مذهب در میان اهل سنت صورت می‌گرفت؛ اما به جز این، چه‌کسی تمام گروه‌های معاصر شیعه را به باورهای غالیانه یا ادعاهای کهنه و تاریخ مصرف گذشته بازخواست نمود و یا به بهانه «تقیه» براساس قصدها و نیتها حکم کرد؟! تمام این ادعاها نادرست و مخالف دستورهایی است که ما را به بندگی خدا و برقراری رابطه برادری با یکدیگر فرمان می‌دهد. بر ماست که باورها و آیین‌های خویش را به گونه‌ای تغییر دهیم که ما را متحد کند و از پراکندگی باز دارد. در این زمینه سخنانی را از جناب مرشد عام و دکتر قَرَضاوی نقل می‌کنم تا با دیدگاه ایشان آشنا شوی؛ همچنین به پاسخ‌های شیخ حسن صفار اشاره می‌کنم که از مهمترین شخصیتهای شیعی در عربستان‌سعودی است.

در بیانیه‌ای که از سوی جمعیت اخوان در تاریخ 21/10/2006 در سایت رسمی این جمعیت صادر شد، از زبان شیخ مرشد آمده است: نقاط مشترک میان دو مذهب – شیعه و سنی – چندین برابر موضوعهای مورد اختلاف است. اختلاف میان دو مذهب در هر مجالی که یافت شود، به اختلاف دیدگاه‌ها و نحوه تفسیر و تأویل نصوص برمی‌گردد و اختلافی در اصول ایمان و ارکان اسلام وجود ندارد. بنابراین از لحاظ شرعی برای هیچ یک از طرفداران این دو مذهب جایز نیست که دیگری را تکفیر کند.

در بخش مسائل شرعی از بانک فتاوای سایت «اسلام‌‌آنلاین» در تاریخ 17/7/2006 به نقل از دکتر قَرَضاوی چنین آمده است:

از اصول مهم در گفتگو و تعامل ما با شیعه آن است که بر نقاط اشتراک تمرکز نموده و از موضوعهای اختلاف‌انگیز دوری کنیم؛ به ویژه آنکه بیشتر نقاط اشتراک و اتفاق در اموری اساسی است که دین بدون آنها استوار نمی‌شود. برخلاف نقاط اختلاف که بیشتر آنها به مسائل فرعی برمی‌گردد. از نقاط اشتراک میان شیعه و سنی می‌توان موارد زیر را نمونه آورد:

1-‌ همگان در ایمان به خدای متعال و روز جزا و ایمان به رسالت پیامبری حضرت محمد(ص) و اعتقاد به کتابهای آسمانی پیشین و تمامی پیامبران مشترک هستیم. و همچنین اعتقاد داریم که حضرت‌محمد(ص) خاتم پیامبران بوده است و مبعوث شده تا پیام‌های آسمانی را تمام کند. این موارد پایه‌های اساسی ایمان و ستونهای دین است که همگی بر اعتقاد و باور به آنها همعقیده هستیم.

2- ایمان به قرآن کریم و باور به مصونیت آن از تحریف و آنچه میان دو جلد قرآن قرار دارد، سخن خداوند است و هیچ یک از مسلمانان ـ چه شیعه و چه سنی ـ با این حقیقت مخالفتی ندارد.

3- التزام و پایبندی به اصول و ارکان عملی اسلام مانند شهادت و گواهی به یگانگی خداوند و پیامبریِ حضرت محمد(ص) و برپاییِ نماز و روزه‌داریِ ماه رمضان و رفتن به حج خانه خداوند که هر دو گروه ـ شیعه و سنی ـ به این اصول و فریضه‌ها اعتقاد دارند و به آن‌ها عمل می‌کنند.

اما شیخ حسن صفار از مهمترین شخصیتهای شیعه در عربستان سعودی در مصاحبه‌ای می‌گوید: «بر این باورم که مشکل شیعه و سنی از اختلاف نظر در مورد صحابه نشأت نمی‌گیرد؛ چه آنکه بدگویی از صحابه و کافرخوانیِ آنان، جزو برنامه روزانه شیعیان نیست و آنچه در مورد کتابهای شیعه گفته شده، همگی درباره کتابهایی کهنه و قدیمی است. با نگاهی به اعمال و رفتارهایِ کنونیِ شیعیان، این حقیقت روشن‌تر می‌شود. آیا شیعیان بحرین و لبنان، صحابه را دشنام می‌دهند؟ یا حتی شیعیان عراق که از لحاظ سیاسی و امنیتی مشکلاتی دارند، آیا دشنامی از آنان بر ضد صحابه شنیده شده است؟»

*‌ دشنام و ناسزاگویی به صحابه شاید در مرکز آموزشی و پرورشی خصوصی شما صورت بگیرد؟

-‌ مرا براساس یک احتمال بازخواست مکن. از چیزی بپرس که وجود دارد و آشکار است. توهین و دشنام عملی است که تاریخ مصرفش گذشته است. در برخی مراحل تاریخی، واکنشهایی از سوی شیعیان وجود داشته که اکنون دیگر وجود ندارد. دیگر چیزی بیشتر از این توقع دارید؟



دیدگاه شیعیان درباره اصحاب پیامبر(ص)

*‌ دیدگاه شما درباره شیخین که خداوند از آنان خشنود شود و خشنودشان گرداند، چیست؟

-‌ دیدگاه شیعیان در موضوع امامت روشن و واضح است. آنان بر این باورند که امامت بنا به تصریح حدیث پیامبر(ص) حق حضرت علی‌ علیه‌السلام بوده. با این حال تاریخ می‌گوید امام علی که خداوند از او خشنود شود، با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرد و در سایه خلافت آنان فعالیت نمود. بنابراین شایسته نیست که مورد توهین و بدگویی قرار گیرند. من نیز بدگویی را حرام می‌دانم و بیشتر از این نباید از شیعیان توقع داشت. بنابراین ما باورهایی قطعی در موضوع امامت و خلافت و خلفا داریم و هیچ جریانی حق ندارد دیگران را به خاطر باورهای قطعی و یقینی خویش محاکمه کند؛ البته این حق را برای همگان می‌پذیریم که باورهایشان باید از توهین و بدگویی مصون بمانند. اهل سنت حق دارند که توهین شیعیان را به مقدسات خویش برنتابند؛ اما دیدگاههای شخصی و درونی شیعه در مسائل پیرامونی‌شان به کسی ارتباطی ندارد.

به موضوع‌ نوارهایی برمی‌گردم که به آنها اشاره کردی و گفتی در آنها به صحابه توهین شده است. انسانِ خردمند هنگامی که به نواری گوش می‌دهد، پیش از آنکه درباره مضمون آن تحقیق و بررسی کند، ادعاهای آن را بر جامعه‌ای بزرگ تعمیم نمی‌دهد. آیا فردی از شیعیان حق دارد نظر نادرست یکی از اهل سنت را برهمه آنها تعمیم دهد و بگوید این نظر همة اهل سنت است؟

*‌ از یک سو دانشمندان شیعه به صراحت اعلان می‌کنند که به این قرآن موجود در دستان مسلمانان باور دارند و هیچ قرآن دیگری نزد امام مهدی وجود ندارد و مصحف فاطمه و غیر آن، جدای از قرآن است؛ اما از سوی دیگر کتابهای حدیثی و اعتقادی و تفسیری شیعه که امروزه نیز به چاپ می‌رسند، آکنده از عباراتی است که دلالت بر تحریف قرآن و وارد آمدنِ زیاده یا نقصانی در آن دارد و بر این مسأله ادعای اجماع می‌کنند. چگونه می‌توان میان این دو رویکرد رابطه و سازگاری برقرار کرد؟

-‌ باید از سخن گفتن درباره تحریف یا عدم تحریف قرآن دست برداشت. دانشمندان شیعه نظر قاطعی در این زمینه دارند و ادعای تحریف قرآن، نظر شاذ و بی‌ربطی است که به روایاتی غیرصحیح و غیرقابل قبول استناد دارد. قرآنی که در میان شیعیان تلاوت می‌شود، همان قرآنی است که در دستان اهل سنت است.

اما مصحف فاطمه، بخشی از قرآن و کلام خدا نیست؛ بلکه دعاها و یا تفسیر آیاتی از قرآن است که حضرت فاطمه آنها را از پدرش می‌شنیده و در نسخه‌ای که داشت، یادداشت می‌کرده است.

شیعیان در این زمینه با صراحت صحبت کرده و نظرشان را داده‌اند. هنگامی که از شیخ عبدالله منیع در این موضوع پرسیده شد، پاسخ زیبایی داد: باید از این سخنان دست برداریم و لازم است اعتراف کنیم که شیعیان قرآنی غیر از آنچه که نزد ماست، ندارند و این پاسخ همان سخنی است که شیخ‌قَرَضاوی گفته است...» (این خلاصه‌ای از مصاحبه‌ شیخ حسن صفار است). برادرم! اهداف متعددی در نگارش این نامه بوده است.

هدف اول، توضیحِ مجدد اموری بود که از صورت ماجرا حذف شده بودند یا اینکه دوباره در آن نوشته بنگری و اگر احساس کردی که اشتباهی از تو سر زده است، از خداوند طلب بخشش نمایی. بدان که قلب من سرشار از گذشت و بخشش است.

دوم به یاد داشته باش که این دعوت، ما را به رعایت اصول بحث موضوعی فراخواند و اینکه نباید رابطه مودت و برادری را میان هم بگسلیم که این رابطه مهمترین ویژگی ماست. سالهای دراز و سفرهایی طولانی پیش روی توست و با برادرانت، چه کوچک و یا بزرگ، و چه عاقل و یا شتابزده، و چه مؤدب و یا نادان و بی‌ادب گفتگو و تعامل خواهی داشت. اگر خواهان ثواب و تداوم در این مسیر هستی، تنها یک راه پیش روی توست و آن حکمت و موعظه حسنه است.

سوم اما درباره خود باید بگویم که در سراشیبی عمر قرار گرفته‌ام و شاید شیطان میان من و برادرم به زور فاصله انداخته باشد و با این سخنان نمی‌خواهم گناه خویش یا گناه تو را نادیده بگیرم و تو را در آنچه مرا خطاکار پنداشته‌ای، عذر می‌خواهم و از تو طلب بخشش و مغفرت می‌کنم و اگر این دو لطف را پذیرفتی، از تو انتظار دعا دارم.

یوسف ندا، لوگانو، 4/5/2009م




واژه کلیدی :اخوان المسلمین و واژه کلیدی :شیعیان و واژه کلیدی :جهان اسلام و واژه کلیدی :مصر