بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩

سایت ایراس      89/09/04

نویسنده: حیدر جمال، مجله «اودناکو»


هرچند روسیه در دهة 1990 به تبع کاهش قابل ملاحظه منابع خود در سیاست خارجی مجبور به واگذاشتِ بسیاری از حوزه‌های ژئوپولیتیکی به رقبای غربی و شرقی خود شد، اما از ابتدای هزارة جدید، به تبع بهبود وضع اقتصادی و اعتماد به نفس تالی آن، تلاش‌هایی را برای احیاء حضور خود در این حوزه‌ها در دستور قرار داده است. خاورمیانه یکی از این حوزه‌های ژئوپولیتیکی است که اهمیت خود را همچنان برای مسکو حفظ کرده و روسیه از جمله با تلاش برای اثبات خود به عنوان بازیگری قابل اعتنا در موضوع پیچیدة صلح خاورمیانه، بر آن است تا موقعیت خود را در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ارتقاء بخشد. در این میان، با عنایت به پیچیدگی تحولات پیرامون خاورمیانه به ویژه در مورد لبنان، مقامات مسکو باید با تیزبینی بیشتری از آنچه در دورة شوروی تجربه شد، به معادلات این کشور و خاورمیانه ورود پیدا کنند.
 
 
بازی پیچیده و در عین حال نه چندان آشکار پیرامون صلح خاورمیانه همچنان ادامه دارد و با عنایت به شرایط منطقه‌ای، ممکن است این بازی به جنگ بزرگ منطقه‌ای و حتی مناقشه‌ای با ابعاد گسترده‌تر از حدود این منطقه منجر شود. با این ملاحظه، روسیه باید تصمیم بگیرد که در جبهه‌گیری‌های فعلی خاور‌میانه و در رویارویی آتی در این حوزه، از چه کشوری حمایت خواهد کرد و طی این حمایت در مقابل چه دولتی قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر روسیه باید در خصوص دوستان و دشمنان خود در خاورمیانه تصمیم بگیرد. سفر چندی پیش ‌سعد ‌حریری، ‌نخست‌‌وزیر ‌لبنان ‌به ‌روسیه ‌که ‌تقریباً ‌با ‌همراهی ‌تمام ‌‌وزیران کابینة خود ‌به ‌مسکو ‌آمده ‌بود، در رسانه‌های گروهی ‌منطقه و حتی خود روسیه ‌چندان تبلیغ ‌نشد. با این وجود، ‌برخی با اشاره به اهمیت دیدار حریری از روسیه، بر این عقیده‌اند که این ‌سفر ‌مسأله ‌«گره ‌لبنانی» ‌را ‌حاد از پیش ‌کرد. اما ‌به واقع، فرزند ‌رفیق ‌حریری، ‌نخست ‌وزیر ‌سابق ‌لبنان ‌که ‌قتل ‌وی ‌بر ‌اثر ‌یک ‌عملیات ‌تروریستی ‌در ‌آستانة ‌تجاوز ‌سال ‌2006 ‌اسراییل ‌به ‌لبنان ‌موجب ‌مناقشه ‌سیاسی ‌شدیدی ‌نه تنها در لبنان، بلکه در کل منطقه شد و هم‌چنان بحث‌ها در این خصوص ادامه دارد، ‌به ‌سفر به روسیه و دیدار با مقامات کرملین ‌چه ‌نیازی ‌داشت؟
برای پاسخ به این سئوال باید وضعیت خاورمیانه و جایگاه لبنان در این جغرافیای حساس مورد بررسی قرار گیرد. ‌رفیق ‌حریری ‌بعد ‌از ‌پایان ‌جنگ ‌داخلی ‌در ‌لبنان ‌به مقام نخست‌‌وزیری این کشور انتخاب ‌شد. او ‌شخصیتی بود که گروه‌های مختلف رقیب لبنانی در مورد او به توافق رسیده و بر همین اساس نقطة سازش این گروه‌ها ‌محسوب ‌می‌شد. ‌رهبری ‌حریری ‌بر ‌اصلاحات ‌سال ‌1990 ‌در ‌قانون ‌اساسی ‌سال ‌1943 ‌(که ‌توسط ‌استعمارگران ‌فرانسه ‌نوشته ‌شده ‌بود) ‌استوار ‌بود. بر همین اساس، از نظام سیاسی ‌که ‌بعد ‌از ‌پایان ‌جنگ ‌داخلی ‌در ‌لبنان ‌برقرار ‌شد، به عنوان نظام ‌«دموکراسی ‌مبتنی ‌بر ‌توافق ‌عمومی» یاد ‌می‌شود که ‌بر ‌تعادل ‌حساس ‌منافع ‌گروه‌های ‌مذهبی و سیاسی متنوع ‌جامعة ‌لبنانی ‌استوار ‌است. ‌
در این میان، باید به این مهم توجه دا‌شت ‌که گروه‌ها و ‌جمعیت‌های ‌مذهبی ‌لبنانی ‌تنها ‌گروه‌های ‌کوچک ‌قومی نبوده و ‌هر یک ‌از ‌این ‌جمعیت‌ها ‌را ‌می‌‌توان ‌منعکس‌ ‌کننده ‌روحیات ‌آن ‌بخش ‌از جوامع کلان مذهبی ‌دانست ‌که ‌این ‌گروه‌ها ‌تابع ‌آنها ‌می‌باشد. ‌به ‌عنوان ‌مثال، ‌شیعیان ‌لبنانی بخش از جمعیت ‌شیعیان ‌جهان ‌هستند. ‌سنی‌ها ‌نماینده ‌بارز ‌امت ‌1.5 ‌میلیاردی ‌اسلامی ‌جهان ‌محسوب ‌می‌شوند. ‌کاتولیک‌ها ‌با ‌واتیکان ‌روابط ‌مستقیم و مستمری ‌دارند ‌و ‌جمعیت اصلی ‌مسیحیان ‌غرب ‌خاور‌‌میانه ‌هستند. اما ‌هر چند ‌‌مساحت ‌لبنان ‌تنها ‌حدود ‌ناچیزی ‌از ‌حدود جغرافیای منطقه ‌مسکو ‌بیشتر ‌است ‌و ‌جمعیت ‌آن ‌از ‌این منطقه ‌کمتر ‌است، ‌اما این ‌کشورِ ‌کوچک ‌در معادلات خاورمیانه و ‌سرنوشت ‌سیاسی ‌این منطقه ‌به ‌اندازه ‌برلین ‌غربی ‌در دورة جنگ سرد ‌اهمیت ‌دارد!
رفیق ‌حریری ‌در ‌لبنان ‌نماینده ‌منافع ‌فرانسه ‌بود. ‌ژاک ‌شیراک ‌قبل ‌از ‌اینکه به ریاست‌جمهوری ‌فرانسه انتخاب ‌شود، ‌یکی ‌از ‌سران ‌شرکت ‌مالی ‌او در این کشور ‌بود. ‌یکی ‌از «‌گناهان» نابخشودنی ‌حریری ‌در ‌برابر ‌آمریکایی‌‌ها، تشهیل ورود ‌سرمایه‌های ‌فرانسوی ‌به ‌عربستان ‌سعودی ‌بود ‌که ‌او ‌قبل ‌از ‌نخست‌‌وزیری خود به این اقدام مبادرت ‌کرده ‌بود. این اقدام از این منظر  گناه محسوب می‌شود که گویا ‌آمریکایی‌ها، پادشاهی ‌سعودی ‌را ‌«منطقه ‌حفاظت ‌شده ‌استثنایی ‌شکار» ‌خود ‌محسوب ‌می‌کنند. گناه ‌دوم ‌حریری، ‌استقبال ‌از ‌حزب‌الله ‌به ‌عنوان ‌یک ‌پدیده ‌مثبت ‌بود. هر چند، ‌این ‌تحول فکری ‌در ‌پایان دوره ‌نخست‌‌وزیری ‌او ‌صورت ‌گرفت. حریری ‌فهمیده بود ‌که ‌برای ‌تأمین ‌ثبات و امنیت ‌لبنان، نیروهای ‌مسلح حزب‌ا... در ‌جنوب ‌لبنان ‌لازم است. چرا که ارتش ‌لبنان ‌به تنهایی نمی‌‌توانست (و نمی‌تواند) ‌امنیت ‌و ‌استقلال ‌این کشور ‌را ‌تضمین ‌کند. همین مسئله یکی از دلایل اصلی‌ای بود که ‌حریری ‌در عمل در رویکرد و برخورد خود ‌با ‌سوریه ‌تجدید‌‌نظر ‌کرد ‌و ‌در ‌واقع ‌واسطه ‌هماهنگی ‌منافع ‌فرانسه ‌و ‌سوریه ‌در ‌منطقه ‌شد. خاطر نشان می‌شود که ‌سعودی‌ها ‌به ‌این ‌امر ‌علاقه ‌داشتند، ‌اما ‌ایالات ‌متحده ‌و ‌اسراییل ‌قطعاً ‌چنین مسئله‌ای را بر نمی‌تافتند. 
قتل رفیق حریری در ‌تاریخ ‌14 ‌فوریه ‌2005 ‌به ‌غرب ‌اجازه ‌داد تا ‌با ‌یک ‌تیر ‌سه ‌هدف ‌بزند. ‌طی این تحول، علاوه ‌بر ‌نخست‌‌وزیر ‌نامناسب (سابق)، ‌اندیشه ‌حضور ‌نظامی ‌سوریه ‌در ‌لبنان ‌نیز از میان رفت ‌و ‌‌همان طور ‌که ‌در وهلة نخست نیز ‌به ‌نظر رسید، ‌صلح ‌ناپایدار ‌بین ‌اجزای ‌ترکیبی ‌جامعه ‌لبنان ‌به ‌هم ‌خورد. ‌سوریه ‌را ‌به ‌ترتیب ‌دادن ‌این ‌عملیات ‌تروریستی ‌(بر‌‌خلاف ‌منافع ‌خود ‌سوریه) ‌متهم ‌کردند ‌و ‌با ‌استفاده ‌از ‌موج ‌نارضایتی ‌کارگردانی ‌شده داخلی و خارجی، ‌این ‌کشور ‌را ‌به ‌خروج ‌نیروهای ‌خود ‌از ‌لبنان ‌وادار ‌کردند. پس ‌از ‌آن ‌اسراییل ‌به ‌درخواست ‌مستقیم ‌جرج ‌بوش ‌پسر ‌جنگ ‌علیه ‌حزب‌ا... ‌را آغاز ‌کرد ‌که ‌نتیجه ‌آن ‌با ‌انتظارها ‌و ‌خواست‌های ‌اسراییلی‌ها ‌و ‌آمریکایی‌ها منطبق در نیامد. 
غرب ‌به ‌بهانه ‌قتل رفیق حریری ‌دادگاه ‌ویژه ‌بین‌‌المللی ‌را ‌برای ‌تحقیق ‌در پرونده ‌عملیات ‌تروریستی منجر به این تحول ‌تشکیل ‌داد. در این میان، ‌برای ‌کسی ‌مهم ‌نبود ‌که ‌تشکیل ‌این ‌دادگاه و فعالیت‌های آن، ‌مداخله ‌مستقیم ‌در ‌امور ‌داخلی ‌لبنان ‌است یا خیر. این در حالی بود که این ‌دادگاه ‌از همان ابتدا برای «امضاء» حکم ‌اتهام ‌علیه ‌دمشق ‌تشکیل ‌شده ‌بود. ‌چهار ‌شخصیت ‌اساسی ‌نیروهای ‌لبنانی ‌یعنی ‌فرمانده ‌نیروی ‌مرزبانی، ‌رئیس ‌نیروهای ‌وزارت ‌کشور، ‌فرمانده ‌گارد ‌ریاست‌‌جمهوری ‌و ‌رئیس ‌سازمان ‌ضد‌‌جاسوسی ‌به ‌بهانه ‌شرکت ‌در ‌عمل ‌تروریستی ‌به ‌زندان ‌انداخته ‌شدند. ‌آن‌ها ‌بدون اثبات قطعی ‌اتهامات، ‌چهار ‌سال در زندان نگه اشته و اخیراً  ‌آزاد ‌شدند ‌و این در حالی بود که ‌دیگر ‌امکان ‌نفی ‌بی‌‌گناهی ‌آن‌ها ‌وجود ‌نداشت. ‌اتهام ‌علیه ‌سوریه نیز ‌به دلیل اعتراف برخی شاهدان به کذب بودن مدعاهای آنها با چالش مواجه شد. ‌دمشق ‌به ‌نوبه ‌خود ‌خواست ‌که ‌شبکه ‌شاهدان ‌کاذبی ‌که ‌به ‌توطئه ‌آمریکایی ‌علیه ‌سوریه ‌و ‌لبنان ‌کمک ‌کردند، ‌مورد محاکمه قرار گیرند. 
باید این را نیز در نظر داشت ‌که ‌سعد، ‌پسر ‌رفیق ‌حریری ‌از ‌همان ‌ابتدا ‌هماهنگ ‌کننده ‌همه ‌اتهاماتی ‌بود ‌که اکنون کذب بودن آنها به اثبات رسیده ‌است. بعد ‌از ‌قتل ‌حریری، ‌فؤاد سنیوره ‌به ‌قدرت ‌رسید ‌که ‌شخصیت ‌ظاهری ‌بوده ‌و ‌همه ‌تصمیمات ‌اداری ‌را ‌به ‌نفع ‌سعد ‌حریری ‌و ‌طیف ‌او ‌اجرا ‌می‌‌کرد. ‌با ‌مساعدت‌های ‌سینیوره ‌دادگاه ‌ویژه‌ای ‌تشکیل ‌شد ‌و ‌بازجویان ‌آن ‌در ‌خاک ‌لبنان ‌به ‌فعالیت وسیعی ‌پرداختند ‌که برخی از اقدامات آنها ‌به ‌تحقیقات ‌در ‌عملیات ‌تروریستی ‌ربطی ‌نداشت ‌و ‌با ‌استقلال ‌لبنان نیز ‌سازگار ‌نبود. ‌از جمله اینکه بازرسان این ‌دادگاه ‌اطلاعات ‌محرمانه‌ای ‌درباره ‌همه ‌عناصر ‌زیرساخت‌های لبنان ‌اعم ‌از ‌شبکه‌‌های ‌انتقال ‌برق، ‌خطوط ‌لوله ‌گاز ‌و ‌شبکه ‌ارتباطات ‌را در‌خواست کرده بودند. ‌در ‌اکتبر ‌سال ‌2010 ‌دو ‌نماینده ‌این ‌«دادگاه» ‌وارد ‌کلینیک ‌بیماری‌های ‌زنان ‌شدند ‌تا ‌اسناد ‌بایگانی ‌این ‌کلینیک ‌را ‌با ‌خود ‌ببرند، اما این درخواست آنها با مقاومت مقامات این کلینیک مواجه و آنها موفق به انجام منظور خود نشدند. ‌باید ‌افزود ‌که ‌فعالیت ‌این ‌دادگاه ‌در ‌خاک ‌لبنان ‌غیرقانونی ‌است، ‌زیرا ‌رئیس‌‌جمهور ‌لبنان ‌اجازه ‌این ‌کار ‌را ‌نداده و به این مهم در در ‌قانون ‌اساسی ‌لبنان ‌تأکید ‌شده ‌است.
با این ملاحظه، می‌توان ادعا کرد که غرب ‌‌از ‌عهده ‌عملیات ‌چند ‌منظوره‌ای در ‌لبنان که ‌به بهانة ‌قتل ‌رفیق ‌حریری به دنبال آن بود، ‌بر ‌نیامده است. اکنون ‌اتهام ‌به ‌انجام ‌این ‌قتل ‌به ‌تدریج ‌از ‌سوریه ‌به ‌اسراییل ‌منتقل ‌می‌شود ‌که ‌با توجه به شواهد موجود ‌منطقی ‌به ‌نظر ‌می‌‌رسد. شایان ذکر است که چندی پیش «حزب‌ا...» ‌نوارهای ‌ویدیویی از ‌فعالیت ‌هواپیماهای ‌بدون ‌سرنشین ‌اسراییلی ‌در ‌آسمان ‌لبنان ‌را ‌به ‌نمایش ‌گذاشت. ‌این ‌هواپیماها ‌با ‌ستاره‌های ‌شش‌پر ‌اسراییلی ‌همه ‌مسیرهای ‌جابجایی ‌رفیق ‌حریری ‌را ‌زیر ‌نظر ‌داشتند ‌و ‌به ‌هنگام ‌قتل ‌وی ‌بر ‌فراز ‌محل ‌وقوع ‌عملیات ‌تروریستی ‌تجمع ‌کرده بودند. ‌در این بین، حزب‌ا... ‌‌پیشنهاد ‌کرد ‌هر ‌کمیسیون ‌بین‌‌المللی ‌که ‌از کارشناسان ‌آگاه ‌تشکیل ‌شده ‌باشد، ‌این ‌مواد ‌را ‌مورد ‌مطالعه ‌قرار ‌دهد، ‌زیرا به عقیدة این گروه دخالت ‌همسایه ‌جنوبی ‌لبنان ‌در ‌قتل ‌نخست‌‌وزیر ‌(سابق) واضح و ‌روشن است. ‌به دنبال افزایش شواهد دخالت اسرائیل در این حادثه، ‌نارضایتی ‌ در ‌داخل ‌لبنان از ‌فعالیت ‌دادگاه ‌ویژه ‌و ‌حامیان ‌داخلی آن گسترش یافته است. شخص ‌سعد ‌حریری نیز ‌در ‌پاسخ ‌به در‌خواست ‌سوریه، ‌با ‌بی‌میلی ‌اعتراف ‌کرد ‌که ‌در ‌این ‌پرونده ‌شاهدان دروغینی ‌وجود ‌دارند، اما ‌او اشاره نکرد که این شاهدان چه کسانی هستند و ‌چه ‌کسی ‌هماهنگ ‌کننده اصلی آنها است. 
سعد حریری به جای روشن کردن این ابهامات ‌به ‌‌روسیه ‌سفر ‌کرد. ‌ظاهراً ‌هدف ‌او ‌این ‌بود ‌که ‌مسکو با توجه به نفوذ خود در دمشق، مقامات سوریه ‌را زیر ‌فشار ‌قرار ‌دهد ‌تا ‌بر ‌افشای ‌همه ‌جزییات ‌این ‌توطئه ‌پافشاری ‌نکند. یادآور ‌می‌شود ‌که ‌چندی پیش ‌محمود ‌احمدی‌نژاد، ‌رئیس‌‌جمهور ‌ایران ‌به ‌لبنان ‌سفر ‌کرد و ‌این ‌سفر ‌در ‌جو ‌خطرِ ‌فزاینده ‌تجاوز ‌جدید ‌اسراییل ‌به ‌لبنان انجام ‌شد. ‌ایران با این اقدام خود نشان داد که قصد بی‌طرفی در تحولات خاورمیانه  به ویژه صلح اعراب- اسرائیلی را ندارد و ‌حاضر ‌است ‌در ‌صورت ‌وقوع ‌جنگ ‌به ‌صورت ‌مستقیم ‌و صریح ‌از ‌لبنان ‌حمایت ‌کند. ‌پر واضح است که در صورت بروز چنین تحولی، ابعاد آن به ‌سطح ‌بین‌‌المللی گسترش ‌یافته ‌و ‌مسکو ‌خواه ‌ناخواه ‌به آن کشیده خواهد شد. با این ملاحظه، می‌توان گفت که لبنان به واقع ‌به ‌»برلین ‌غربی» ‌جدیدی ‌تبدیل شده ‌که ‌تنش ‌بین ‌دو ‌بلوک ‌جهانی ‌بر ‌سر این ‌شهر ‌می‌توانست ‌به ‌جنگ ‌جهانی ‌سوم ‌تبدیل ‌شود. در این بین، حمایت احتمالی کرملین از حریری علیه دمشق به معنی تقویت فشار غرب بر لبنان و افزایش اجتناب‌ناپذیر خطر جنگ خواهد بود. این اقدام احتمالی مسکو از نظر اعتبار سیاسی نیز مشکلاتی را به همراه خواهد داشت، چرا که چیز پلید‌تری از اقدام یک سیاست‌باز که قتل پدر خود را به وسیله‌ای برای بازی در معادلات‌ سیاسی تبدیل کرده باشد، قابل تصور است؟!




واژه کلیدی :روسیه و واژه کلیدی :لبنان