بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸

نویسندگان: سیدشعیب حسن  - احمد رشید

مترجم: میرحامد حسین ‌میری      منبع: بی.بی.سی

روزنامه اطلاعات           ٠١/٠۶/٨٨


شهر لاهور، مرکز فرهنگی پاکستان نیز از حملات شبه‌نظامیان طالبان در ایالت پنجاب مصون نماند، اما شدت حملاتی که در این شهر صورت گرفت با نمونه‌های مشابه حملات طالبان که دولت پاکستان در سایر مناطق با آن مواجه است به کلی متفاوت بود. عملیات انتحاری که مقر فرماندهی به شدت محافظت شده پلیس لاهور در خیابان «مال» را هدف قرار داد، بیانگر این حقیقت تلخ است که قلب فرهنگی پاکستان نیز شهری است محاصره شده و آسیب‌پذیر!

همچنین این گونه تحرکات در واقع یک بیانیه نانوشته است از سوی شبه‌نظامیان طالبان که در دره «سوات» و جاهای دیگر در محاصره ارتش پاکستان قرار گرفته‌اند.

این بیانیه می‌خواهد بگوید که شبه‌نظامیان طالبان همچنان زنده‌اند و چنانچه اراده کنند، منافع دولت پاکستان را در نقاط مختلف این کشور به خطر می‌اندازند. براساس اظهارات یک مقام رسمی امنیتی پاکستان هدف آنان (طالبان پاکستان) از عملیات لاهور، ایجاد بی‌ثباتی و ناامنی برای دولت پاکستان بوده است. حملات شبه‌نظامیان به مرکز آموزش نیروهای پلیس در ماه مارس و همچنین حمله به تیم کریکت سریلانکا در شهر لاهور، نشانگر این واقعیت است که شهر لاهور در واقع خط ‌مقدم جبهه جنگ دولت پاکستان با شبه‌نظامیان طالبان شده است.

طبق گفته یک مقام امنیتی، بخشی از دلایلی که شهر لاهور مورد تهدید شبه‌نظامیان قرار گرفته است، شاید آرامش و ثبات این شهر در مقایسه با شهرهای دیگر پاکستان باشد. لاهور تنها شهر پاکستان است که پس از حادثه تروریستی 11 سپتامبر 2001 آمریکا به صورت آرام و بدون جنگ و درگیری به حیات خود ادامه داده است. طبیعی است شبه‌نظامیان طالبان که درصدد برهم زدن اوضاع داخلی پاکستان و تضعیف دولت این کشور هستند، مناطقی را مورد حمله خود قرار دهند که مردم در آن مناطق، بحران و ناامنی را تجربه نکرده‌اند. دلایل متعددی وجود دارد که نشان دهد چرا حملات تروریست‌ها بر شهر لاهور متمرکز شده است. بسیاری از مردم پاکستان بر این باور هستند که رد پای حملات عمده تروریستی در داخل پاکستان را باید در مناطق قبایلی هم‌مرز افغانستان جستجو کرد. شبه‌نظامیان طالبان که با ارتش پاکستان می‌جنگند، آشکارا پذیرفته‌اند که طراح و مجری عملیات علیه منافع دولت پاکستان در سراسر این کشور هستند. آنها اخیراً در یک حرکت تبلیغاتی از طریق نوارهای ویدئویی مسئولیت تمامی حملات انتحاری را که در دو سال گذشته در پاکستان انجام شده است، به دوش گرفته‌اند و دستکم دو مورد از این عملیات در لاهور صورت گرفته است، گرچه انگشت اتهام برخی افراد به سوی «لشکر طیبه‌» نشانه رفته است. با توجه به اینکه آنان متهم به حمله علیه تیم کریکت سریلانکا شدند، همین مسأله مزید بر علت شد که در مظان اتهام سایر حملات تروریستی نیز قرار بگیرند، ولی واقعیت این است که طالبان عامل اصلی ناامنی‌ها و بحران‌های موجود در پاکستان است. کارشناسان مسائل امنیتی می‌گویند که اینگونه حملات احتمالاً برای تلافی، به وسیله گروه هایی صورت می‌گیرد که متهم به انجام عملیات تروریستی شهر بمبئی هندوستان در نوامبر گذشته هستند. دیگران از جمله رحمان ملک وزیر کشور پاکستان، شبه‌نظامیان گروه «لشکر جهنگوی» شاخه نظامی سپاه صحابه را متهم می‌کنند که به گفته آمریکا، با سازمان تروریستی القاعده پیوند نزدیک دارد. وزیر کشور پاکستان در گفت وگو با خبرنگاران در شهر لاهور در ماه مارس گذشته با صراحت اعلام کرد که سرنخ کلاف سردرگم ترورهای پاکستان به لشکر جهنگوی می‌رسد. البته این در حالی است که برخی مقامات دیگر پاکستانی از جمله افسران امنیتی این کشور، دولت هند را مقصر حوادث تروریستی پاکستان می‌دانند و مدعی هستندکه هند به تلافی حملات بمبئی به چنین اقداماتی متوسل شده است. ناگفته نباید گذاشت که اینگونه اتهامات، پس از حمله به تیم کریکت سریلانکا، از سوی مقامات پاکستان علیه هند نیز شنیده شد و طبیعی است که دو کشور به دلیل مسائل و مشکلات لاینحل دوجانبه، هرازگاهی یکدیگر را به ایجاد بحران امنیتی در خاک خود متهم می‌کنند. بسیاری از تحلیلگران براساس تغییر تاکتیک‌های حملات انجام شده از سوی تروریستها، نتیجه‌گیری کرده‌اند که این حملات باید کار یک گروه شبه‌نظامی جدید باشد، اما بسیاری از این حملات اصلاً فرصت بررسی نیافته‌اند که تحلیلگران بدانند چگونه شروع شده، اهداف آن چه بوده و به وسیله چه گروه هایی صورت گرفته است. شبه‌نظامیان پاکستانی در یک روش کاملاً هماهنگ شده در سال 2004 حملات انتحاری خود را علیه اهداف دولتی آغاز کردند. اولین هدف این حملات، شهر کراچی پاکستان بود که با عملیات تروریستی پی‌درپی در ماه می همان سال، بیش از 100 قربانی داشت. پس از این حملات بودکه رهبر شبه‌نظامیان پاکستان اعلام کرد که ما به زودی حملات تاکتیکی خود را با کسب استحکام لازم، از سر خواهیم گرفت. از همان زمان بود که آنها شهرت مخربی یافتند و اینک حملات انتحاری آنها به مناطق مختلف ایالت سرحد شمال‌غربی پاکستان، به صورت امری متداول و روزمره درآمده است. زمانی‌که کارشناسان امور امنیتی درصدد بررسی موضوع بودند و به دنبال فرضیه و تئوری می‌گشتند تا بدانند که هدف تغییر تاکتیکی آنان چیست، شبه‌نظامیان طالبان، خود پرده از این راز برداشتند و اعلام کردند که دلیل روشن و آشکار روآوردن آنان به این روش، مشخص است، زیرا در حلقه محاصره قرار دارند و با این شیوه می‌خواهند زنده بودن خود را علی‌رغم اینکه بسیاری از همرزمان آموزش‌دیده‌شان را در حادثه 11 سپتامبر از دست داده‌اند، اعلام کنند. طالبان مدعی هستند که آسان‌ترین راه برای جنگیدن با دولت، بمبگذاری است و راحت‌ترین شیوه برای این که از موفقیت در مبارزه با دولت اطمینان یابیم، این است که برخی افراد را استخدام کنیم و آموزش های موردنیاز را در این رابطه به آنها بدهیم. باید اضافه کرد که از دید طالبان، این گونه تلاش‌ها برای تأمین اهداف و مقاصد موردنظر، لازم است، ولی کافی به نظر نمی‌رسد، چرا که عملیات و حملات انتحاری پس از این همه تمهیدات و فراهم کردن فرآیند طولانی آن از متقاعد ساختن افراد برای انجام این کار گرفته تا آموزش، طراحی عملیات و تحقق آن، صرفاً در یک محدوده بسیار کوچک کارآیی دارد. با وجود همه تدارکات و هزینه‌های مادی و انسانی، تأثیر حملات انتحاری، فاقد گسترة جغرافیایی وسیع است. به عبارت بهتر، درست است که انجام عملیات انتحاری مستلزم پیمودن فرآیندی طولانی با هزینه‌های گزاف است و اثرات جانبی آن، مناطق محدودی را در برمی‌گیرد، ولی تأثیر تبلیغاتی آن از صدای مهیب انفجار بمب بیشتر است و شعاع وسیع‌تری از دایره تخریب را پوشش می‌دهد.

پرواضح است که طالبان از تأثیرات محدود عملیات انتحاری شکوه و شکایت دارند، در حالیکه مقامات دولت پاکستان نگران قدرت یافتن روزافزون آنان در سراسر کشور هستند. جالب است که طالبان از ضعف اقدامات خود می‌نالند، اما دولت پاکستان از اقدامات انتحاری آنان بر خود می‌لرزد! براساس آمار می‌توان گفت که در کمتر از یک سال، حملات طالبان علیه مواضع و اهداف دولتی در نقاط مختلف پاکستان، بیانگر رشد فزاینده فعالیت و تحرکات این گروه است، آن هم در شرایطی که طالبان از اقدامات خود به لحاظ کمی و کیفی راضی به نظر نمی‌رسند! حملات عمده این گروه در پاکستان را می‌توان طبق جدول ارزیابی کرد: 

 

با توجه به غفلت و قصور پلیس، بی‌ثباتی حاکم بر پایگاه‌های آنان و نبود ثبات سیاسی لازم در پاکستان، طبق آمار به این نتیجه می‌رسیم که طالبان بیشتر از گذشته برای انجام عملیات انتحاری و هدف قراردادن مراکز امنیتی و سیاسی دولت پاکستان وسوسه می‌شوند.

طالبان با توجه به اینکه از سال 1990 در مناطق شمال پاکستان به نوعی طعم خودمختاری را چشیده و الگوهای حاکمیت طالبان در افغانستان را نیز مشاهده کرده‌اند، امیدوارند که روزی خود را بر مسند قدرت پاکستان ببینند. پس از آنکه دولت آصف علی زرداری در پاکستان قدرت را از طریق آرای مردم کسب کرد بر سر دوراهی مانده بود که در مواجهه با شبه‌نظامیان طالبان، آیا مانند دولت های سلف از ارتش استفاده کند، یا به یک جمع‌بندی جدید و رهیافت تازه برای حل مساله طالبان برسد؟ گرچه در آغاز، دولت پاکستان از مصالحه و مماشات و همان استراتژی نظامیان پاکستان در رابطه با طالبان مدد جست. نمود عینی این سیاست، توافقنامه سوات بود که دولت با طالبان به امضا رساند و «صوفی‌ محمد» رهبر مذهبی طالبان «سوات» را به خاطر حسن‌نیت نشان دادن، آزاد کرد. اما همین مسئله باعث شد که طالبان پا را از گلیم خود درازتر کنند و خوی زیاده‌خواهی‌ها و خودخواهی‌های آنان گل کند و برای اشغال اسلام‌آباد، تا صد کیلومتری این شهر (در منطقه بونیر) پیشروی کنند. این وضع زنگ خطر را نه تنها برای دولت زرداری، بلکه برای اوباما و سران اروپا نیز به صدا درآورد. آنان به این یقین رسیدند که دیگر رویکرد موجود در پاکستان قابل ادامه نیست، تاریخ مصرفش گذشته است و جواب لازم را نمی‌دهد. باید به دنبال استراتژی و راهکار جدیدی برای مقابله با پدیده طالبان بود.

دولت زرداری در چنین شرایطی ناگزیر شد که راهبرد ارتش را در رابطه با طالبان کنار بگذارد و تغییراتی را در این زمینه بوجود بیاورد. تا این جای کار، همواره منافع راهبردی پاکستان را نظامیان ارشد این کشور تعیین می‌کردند و مقامات ارتش پاکستان از زاویه‌ای متفاوت با مقامات سیاسی این کشور، به منافع ملی نظر داشتند. آنان بودند که گروه های شبه‌نظامی را برای رسیدن به منافع تعریف شده خود، ایجاد و پشتیبانی همه‌جانبه کردند. در حقیقت مقامات ارتش پاکستان، هنوز عنوان «پدرخوانده طالبان» را یدک می‌کشند؛ البته هیچگاه کشور پاکستان با چنین تهدید بین‌المللی از سوی طالبان روبرو نشده بود و همین فشارهای همه‌جانبه از سوی سران و مقامات جهان، موجب شد که مقامات سیاسی پاکستان علی‌رغم میل باطنی ارتش، موضع جدید و راهبرد تازه‌ای را در مقابله با شبه‌نظامیان اتخاذ کنند. براساس اظهارات کارشناسان مسائل سیاسی، چنانچه دو حزب عمده و مطرح پاکستان یعنی حزب مردم و حزب مسلم لیگ (شاخه نواز شریف) با هماهنگی‌های لازم درصدد چاره‌جویی و علاج مشکل طالبان نباشند، یعنی چیزی که منافع ملی پاکستان در آن نهفته است، احتمالاً شاهد حاکمیت طالبان در پاکستان نیز باشیم و اوضاع و احوال افغانستان را در پاکستان هم لمس کنیم؛ چیزی که حتی تصورش کاخ سفید آمریکا را از هم‌اکنون به وحشت انداخته و دولت اوباما را به تکاپو برای پیشگیری از چنین مصیبتی واداشته است.



اختلاف دیدگاه‌ها

تفاوت‌های بارز و اختلاف نظرهایی بین مقامات آمریکا و مراکز متعدد قدرت در پاکستان برای مبارزه با طالبان و نحوه برخورد با آنان وجود دارد که همین مسئله، تمامی منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است. با توجه به انتخابات آتی ریاست جمهوری افغانستان، نیروهای خارجی تحت فرماندهی آمریکا، حمله گسترده و همه جانبه‌ای را در استان هلمند افغانستان به منظور مهار کردن طالبان انجام دادند. البته این حمله آمریکا با ساز و برگ نظامی آنچنانی، به محدوده هلمند خلاصه نمی‌شد و هدف دیگری را نیز دنبال می‌کرد که فراتر از هلمند، یعنی طالبان پاکستان بود و به این ترتیب روابط نه چندان خوب اسلام‌آباد با کابل و دهلی را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌داد.

اختلافات عمده دیدگاه‌های آمریکا، انگلیس، فرانسه و ناتو که دستکم در حرف خواهان استقرار ثبات و امنیت سریع در افغانستان هستند، به کلی وجهه سیاسی و اقتدار قدرت های یاد شده را به چالش کشیده و زیر سوال برده است.

آنان همواره در تلاشند تا هماهنگی‌های لازم و سرنوشت ساز را بین دو کشور پاکستان و افغانستان برای مقابله با شبه نظامیان طالبان در دو سوی مرز مشترک بوجود بیاورند، اما هرچه بیشتر تلاش می‌کنند، کمتر نتیجه مورد نظر را به دست می‌آورند.

زمانی که رهبران دو کشور هند و پاکستان در 16 ژوئیه در مصر در حاشیه کنفرانس غیرمتعهدها با هم ملاقات کردند، یوسف رضا گیلانی، نخست‌وزیر پاکستان، پرونده اطلاعاتی خود را به همتای هندی‌اش «مان موهان سینگ» ارائه کرد. این پرونده، نقش دولت هند را برای بر هم زدن اوضاع و ثبات سیاسی پاکستان از طریق خاک افغانستان، کاملاً مشخص می‌کرد. این اسناد چنان محکمه پسند بود که نخست وزیر هند را مات و مبهوت بر جای خود میخکوب کرد و برای لحظه‌ای بدون کمترین عکس‌العملی از سوی سینگ به استناد‌های گیلانی، سکوت بر فضای ملاقات دو طرف حکمفرما شد! این اسناد از یک سو شامل حمایت مالی و آموزشی شبه نظامیان بلوچ به منظور ایجاد شورش و تحرکات جدایی‌طلبانه در ایالت بلوچستان پاکستان می‌شد و از جانب دیگر، حمایت از طالبان پاکستان به ویژه رهبر (کشته شده) آنان «بیت‌الله محسود» را نشان می‌داد که از کانال‌های رسمی دولت افغانستان بوسیله هند صورت می‌گرفت.

این پرونده در واقع می‌خواست به تلافی اظهارات مقامات آمریکا و ناتو که بارها مقام‌های نظامی و امنیتی پاکستان را متهم به حمایت و پناه دادن به رهبران طالبان از جمله ملامحمدعمر کردند، گامی بردارد و به نحوی، هند را مقصر ناآرامی‌های پاکستان قلمداد کند.

دریادار مایکل مولن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در 23 ژوئیه با صراحت اعلام کرد که اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده در پاکستان است.

این در حالی است که دولت هند، پاکستان را در ادامه حمایت از گروه های افراطی در ایالت پنجاب، ازجمله «لشکر طیبه» که متهم به عملیات تروریستی شهر بمبئی در سال گذشته میلادی است، مقصر می‌داند.

البته پرونده یادشده، فضای پرتنش حاکم بر روابط هند و پاکستان (که هرازگاهی یکدیگر را به تلافی جویی و اقدامات خرابکارانه و خصمانه علیه منافع ملی دو کشور متهم می‌کنند) را آرام و امتیازخواهی پاکستان را تامین نکرد. شرایط بدتر شد و اختلافات آنان، پای آمریکا و ناتو را نیز به میان کشید. این پرونده و افشاگری درمورد نقش دولت هند در بر هم زدن اوضاع پاکستان از کانال دولت افغانستان یک مزیت نسبی برای نظامیان و سران ارتش پاکستان به حساب می‌آید، زیرا ارتش در پاکستان همیشه ترسیم کننده خط‌مشی سیاست خارجی این کشور و امنیت ملی آن بوده است در واقع آنان برای حکام غیرنظامی پاکستان همواره چارچوب‌های کلان تصمیم‌گیری را مشخص کرده اند و خط و ربط‌های لازم را دیکته و هدایت می‌کنند. مقامات نظامی پاکستان در 60 سال گذشته، منافع ملی را در خصومت با هند و نگاه پدرخواندگی به افغانستان تعریف کرده‌اند. ناگفته نماند که آصف علی زرداری، در آغاز مسئولیت خود در مسند ریاست جمهوری، اصولی را بر خلاف میل نظامیان پاکستان، مبنی بر روابط صلح‌آمیز و دوستی پایدار با دو کشور همسایه هند و افغانستان، با نادیده گرفتن تنش‌های گذشته، طرح و اعلام کرد که پاکستان کشورهای همسایه به ویژه هند و افغانستان را دوست خود می‌داند و هیچگونه دشمنی با آنان نخواهد داشت. وی تاکید کرد که باید تمامی ملاحظات را در برخود با تروریسم کنار گذاشت، اما دیری نگذشت که موضع دولت زرداری تغییر کرد و مانند دولت‌های سلف، خود را ناگزیر به تبعیت و پیروی از دیدگاه ژنرال های ارتش پاکستان در رابطه با منطقه دید.



واکنش غرب

دیپلمات‌های غربی در رابطه با این پرونده گفتند که نظامیان پاکستان و سرویس اطلاعات داخلی ارتش (ISI) درصدد یافتن سوژه روزنامه‌نگاران خارجی و دیپلمات‌ها هستند تا با این حربه آمریکا را متهم کنند که اقدامات خرابکارانه هند علیه پاکستان از طریق خاک افغانستان را محکوم نمی‌کند. «آی. اس. آی» این ادعا را که طالبان افغانستان در خاک پاکستان پناه گرفته‌اند و از آنجا عملیات خرابکارانه خود را هدایت می‌کنند، قویاً رد و حملات مشترک آمریکا و انگلیس در استان هلمند افغانستان را محکوم کرد و آن را عامل اساسی بدتر شدن اوضاع امنیتی پاکستان (به لحاظ عقب‌نشینی طالبان از هلمند و رو آوردن آنان به ایالت بلوچستان پاکستان) دانست. برخی دیپلمات‌های غربی این ادعای پاکستان را مورد تایید قرار دادند و آن را با وضع طالبان و افول قدرت‌شان در سال 2001 مقایسه کردند. در این سال‌ها طالبان از افغانستان فرار کردند و در ایالت بلوچستان پاکستان در کمال امنیت به سازماندهی مجدد خود پرداختند.

ارتش پاکستان نیز تاکید کرد که آمریکا به جای بمباران مناطق قبایلی و موشکباران این مناطق بوسیله هواپیماهای بدون سرنشین باید در زمینه‌های تکنولوژیک و اطلاعاتی با پاکستان همکاری کند.سفر هیلاری کلینتون به هند و مذاکرات او با مقامات این کشور در اوایل ماه ژوئیه برای انعقاد قرارداد هسته‌ای و فروش جت‌های جنگنده جدید به این کشور، خشم مقامات ارتش پاکستان را به اوج رساند. این فشارها از سوی آمریکا به پاکستان بیشتر در چارچوب انتخابات ریاست جمهوری افغانستان مفهوم و معنی می‌یابد تا به نحوی آنها را متقاعد کنند که توسط طالبان در روند انتخابات تاثیر نگذارند.



عملیات هلمند

حملات آمریکا در استان هلمند با مقاومت شدید مواجه شد. پیش از برگزاری انتخابات ناظران معتقد بودند که اگر این حملات ادامه یابد با توجه به تلفات سنگین ماه خونین ژوئیه، طبیعی خواهد بود که روند شرکت مردم در امر انتخابات، رای دادن و حضور بر سر صندوق ها، کم رنگ شود. در سال 2004 قبل از برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، جورج بوش رئیس جمهوری پیشین آمریکا با قدرت هرچه تمامتر بر پرویز مشرف رئیس جمهوری سابق پاکستان و مقامات «آی.اس.آی» فشار آورد طالبان را از حمله وعملیات در افغانستان برای دو ماه تا زمانی که انتخابات این کشور با موفقیت و در فضای آرام انجام شود، باز دارند. در واقع این اقدام آمریکا برای مهار طالبان در خود پاکستان نتیجه لازم را نداد و دولت زرداری با صراحت اعلام کرد که دیگر بر طالبان افغانستان نفوذ لازم را ندارد چرا که آنان دیگر در پاکستان حضور ندارند! البته این موضوع تا حدودی نامشخص است که آیا دولت پاکستان حقیقتاً آن نفوذی را که در سال 2004 در بین طالبان افغانستان داشت، هنوز هم دارد یا خیر؟

به هر حال در چنین شرایطی، دولت هند نیز از طریق آمریکا فشارهای خود را علیه پاکستان افزایش داده است. هند به آمریکا خاطرنشان کرد. که اگر اسلام‌آباد علیه لشکر طیبه و سایر گروه های شبه‌نظامی که پایگاه و مقرشان در ایالت پنجاب پاکستان است، اقدامات لازم را به عمل نیاورد، دیگر از عادی شدن روابط بین دو کشور همسایه خبری نخواهد بود. دهلی‌نو تاکید کرده است که این انتظار، فقط از کانال دولت مردمی کنونی قابل برآورده شدن است، نه دولت‌های دیگر. گرچه دولت پاکستان در جریان حوادث دره «سوات» موفق شد نیروهای شبه‌نظامی طالبان را از منطقه فراری دهد، اما هنوز شبکه اصلی فرماندهان و رهبران طالبان در درگیری با ارتش پاکستان در حد مطلوب ضعیف نشده است و همین مسئله به این شک و تردید دامن می‌زند که ارتش پاکستان با رهبران طالبان مراودات پنهانی دارد و می‌خواهد که این ارتباطات محفوظ بماند. بنابراین افکار عمومی، کاخ سفید و دولت پاکستان فرماندهان ارتش را تحت فشار قرار داده‌اند که رهبران طالبان را باید در مناطق قبایلی تعقیب و منطقه را برای آنان ناامن کند.

این در حالی است که هم اکنون درگیری‌ها در دره سوات کاهش چشمگیری یافته است و نظامیان به دولت زرداری فشار می‌آورند حضور ارتش را در مرز هند بیشتر از پیش کند. دیپلمات‌های غربی درباره تفسیر دوگانه دولت پاکستان از موضوع واحد طالبان چنین اظهار نظر کرده‌اند که اسلام‌آباد خود را ملزم به جنگیدن با طالبانی می داند که تهدیدی علیه دولت پاکستان و منافع ملی این کشور به شمار می‌روند، اما با آن گروه از طالبان که در افغانستان می‌جنگند، کاری ندارد. اختلاف دیدگاه‌های آمریکا، اروپا و هند از یکطرف و پاکستان از سوی دیگر، باعث شده است که غده سرطانی افراط گرایی، همچنان به رشد خود ادامه بدهد و تا زمانی که این کشورها از یک موضع واحد پیروی نکنند، کمترین امیدی برای فروکش کردن رویکرد افراط‌گرایانه در منطقه باقی نمی‌ماند.

بسیاری از ناظران آگاه معتقدند که ضرورت مبارزه با افراط‌گرایی در افغانستان، پاکستان و آسیای مرکزی تقریبا به دست فراموشی سپرده شده و در عوض،‌ غبار نفس‌گیر هرج و مرج ناشی از گرایشهای قومی ـ نژادی فضای منطقه را آلوده کرده است.




واژه کلیدی :پاکستان و واژه کلیدی :طالبان و واژه کلیدی :تروریسم