بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸

نویسنده: جلات خان زاهد فیاض    

وبلاگ فیاض


هشت سال قبل ازامروزامریکادرهماهنگی بامتحدین غربی ومنطقوی خویش جنگ نامتقارن راعلیه طالبان والقاعده درافغانستان که گفته میشدمسئول اصلی حملات تروریستی (11) سپتمبردرامریکا سازمان القاعده بویژه ًاسامه بن لادن رهبری سازمان القاعده است، براه انداخت.که این جنگ تابه امروز دردهات افغانستان ادامه داشته وگذشته ازآن ،جغرافیای جنگ برعلیه تروریسم بصورت گسترده دامنگیرپاکستان که زمانی جز باشگاه حامی ،سازماندهنده وطراح عملی جریان طالبان و القاعده درافغانستان نیزشده است .

         وسعت وگستردگی فعالیت های بنیادگرائی درمنطقه علاوه برآنکه دولت افغانستان رابه چالش های روزافزون مواجه کرده وبرای پاکستان به یک غدۀ سرطانی به قول آصف علی زرداری رئیس جمهوری پاکستان مبدل شده وعلاوتآامریکاوائتلاف ضدتروریسم رادرافغانستان نیزبه بن بست مواجه کرده است..بنابران سروصداهای زیادی تاچندی قبل درمطبوعات ومحافل سیاسی ودیپلوماتیک کشورهای غربی طنین انداخت.وهمه درتوجه شکست خود،دولت افغانستان ،رامقصراصلی این همه شکست ها ونارسائی هادرجنگ علیه تروریسم وپروسه دولت سازی دراین کشورمیدانند.اماحقیقت چیزدیگریست که همه آنرامیدانندولی کمتربه آن عمل می کنند.

        دردوره ریاست جمهوی جورج بوش درامریکاکه این کشوررهبری ائتلاف بین المللی ضدتروریسم رابه عهده داشت ،تمام فعالیت وعملکردها بصورت یکنواخت وبی نتیجه به جلومیرفت ،امابارویکازآمدن باراک اوبامادراریکه قدرت کاخ سفید،مسایل مربوط به جنگ علیه تروریسم وصلح منطقه ای تغیرچهره کردوزاویۀ دیدنسبت به مسایل مربوط به استقرارصلح طوری تغیرکردکه شایدعواقب ناگواری برای امریکاومتحدین غربی آن درپی داشته باشد: اتخاذ موضع جدیدامریکابه رهبری باراک اوبامادر خصوص افغانستان که خط مقدم جبهه مبارزه برضدتروریسم بشمارمی آید، تاحدی دلسردکننده بنظرمیرسد،زیراتبلیغات که برعلیه دولت افغانستان ازمجراهای مطبوعاتی ناشی ازاظهارات شخصیت های بلندپایه غربی واامریکادرجریان بودوتابه حال هم آثارآن باقیست، ازدواحتمال بدورنیست ،یانتیجۀ تبلیغات روندشکست وازهم گسیختگی جبهۀ ضدتروریسم راتسریع خواهدکردویاهم بهای طاقت فرسای خواهدگرفت. اخیراًدر کنفرانس های مونیخ آلمان ونشست وزیران دفاع کشورهای عضوناتوو آیساف هم طبق روال معمول موضعگیری دولت ها درمسایل امنیتی وصلح جهانی خصوصاً درمبارزه برضدتروریسم  درافغانستان آشکارشد، درین ضمن جوزوف بایدن معاون ریاست جمهوری ورابرت گیتس وزیردفاع امریکاازجمله اشخاص کلیدی این دوکنفرانس بودوموضوع دولت امریکاراباتکیه برسه محورتوضیح کرد.

1- دریافت راهای بدیل برای تدارکارت لوژستیکی موردنیازنیروی های ناتومستقردرافغانستان .

2- آغازگفتگوی سیاسی باکشورهای منطقه وسهیم ساختن کشورهای منطقه درمسئله افغانستان .

3- افزایش نیروی نظامی درافغانستان.

         دوکنفرانس متذکره (آلمان وپولند) توانست به مثابه تریبون واحد،سیاست کشورها رادرقبال مسئله افغانستان ازدیدگاه منحصر به فردخودشان مشخص کند،امادرصورت نهائی شدن طرح ها وپالیسی های اعلام شده ،پی آمد آن نیزازدوتقدیربعیدنیست.یا خط مش های مطروحه به منصۀ اجراءگذاشته نخواهدشدودرلفظ وروی کاغذ باقی خواهدماند طوریکه مانده است ویاهم درصورت اجراات به نتیجه مطلوب نایل نخواهدگشت.پس بهتراست تاازسیاست بازی کناررفته وبه عرصه عمل واردشد. غرض دستیافتن به نتیجه ایدیال ومفیدبایدبه واقعیت های عطف توجه کردکه تاآلان به آن پرداخته نشده ویاهم به بادفراموشی سپرده شده است .درینجالازم به ذکراست تابه اسباب وریشه های مشکلات افغانستان دردوبعدداخلی وخارجی طبق ذیل بپردازیم.

دربعدداخلی-

1-طبعیست افغانستان کشورجنگزده ویرانست ،بازسازی وعمران مجدداین کشور بیشترازهمه مستلزم زمان است.

2- عدم توجه به پروژه های زیربنائی واساسی افغانستان .

3- ساختارنامتجانس سیاسی وفکری وهمچنان تشتت درون دولتی افغانستان.

4- سازش ناپذیری مخالفین دولت افغانستان .

5- عدم رعایت موازین ملی افغانستان وهکذاشناخت افغانستان به منزله شریک استراتژیک درجنگ علیه تروریسم .

6- رشدبطی جامعۀمدنی سازگارواحزاب ملی وتاثیرگذاردرافغانستان .

7- فساد درون دولتی وعدم توجه به رفاه اجتماعی..................................

دربعدخارجی.

8- انحصارگرائی وتمامیت خواهی امریکادرعرصۀجهانی ومنطقه ای

9- عدم توجه جدی ومبارزه بامنابع مالی وغیرمالی تروریسم..

10- فقدان یک ائتلاف منطقه ای برضدتروریسم .

11- نبوداعتمادمتقابل درقدم نخست میان جامعه جهانی وهمچنان درروابط جامعه جهانی ودولت افغانستان .

12- عدم هماهنگی درارایه کمک های مالی جامعه بین المللی به افغانستان .

13- فقدان کانال واحدتحویل دهندۀاین کمک به افغانستان .

14- عدم همانگ سازی مصرف این کمک ها بااستراتیژی ملی واولویت های دولت افغانستان .

15- عدم پرداخت متناسب پول ها بازمان معینه ومصرفی آن ازطرف دونرهابه دولت افغانستان .

16- نبودتعرف واحدازتروریسم ومرزهای آن.

17- فقدان استراتیژی واحدمبارزه باپدیده تروریسم میان مؤتلفین ضدتروریسم .

18- موجودیت ترددمیان اجرای تعهدوحفظ منافع ملی ائتلاف ضدتروریسم .

19- عدم شناخت عملی ریشه ها وتهدیدات محتمل تروریسم .

20- جستجوی منافع ملی وحیاتی بعضی ازکشورها درموجودیت بنیادگرائی.

21- فقدان فرماندهی واحد.

22- مبارزه ناسازگارباپدیده بنیادگرائی.

23- عدم اطمینان کامل بعضی ازکشورها ازمبارزه باتروریسم .

        بادرنظرداشت محورهای متذکره وجریانات ناپخته ومجردسیاسی درروابط بین المللی، افغانستان همواره درمحراق اساسی معادلات بین المللی ،طی چندسال گذشته قرا ر داشته است ، هم اکنون نیز افغانستان بیشترازگذشته درتلاطم همان جریانات متکرر سیاسی گذشته درسردرگمی بسرمیبرد.

دولت کنونی افغانستان که ازلحاظ مالی وسیاسی متکی به حمایت خارجی است ،طبیعتاًفقدان هماهنگی لازم وعدم سخنیت منافع ملی کشورهای ذیدخل دربازسازی وثبات افغانستان ،تاثیرسوءخودرابرپروسه شکل گیری نظام مدیریتی مبنی برقانون می گذارد.شکی نیست طی چندسال گذشته کمک های زیادی جامعه جهانی به افغانستان سرازیرشدولی مثمریت آن به تناست کمک های مالی کمتردربازسازی افغانستان به مشاهده میرسد، امانبایددولت افغانستان رامقصرتمام این کم وکاستی ها دانست ،بلکه مسئولت دوجانبه است ومسئولیت بشترمتوجه تمویل کننده گان دولت افغانستان برمیگرددتادولت افغانستان .

غرض وضاحت بیشترجوانب تاثیرگذاربرپیچیدگی های  منطقه ای  ومشکلات افغانستان لازم تاموضعگیری وجایگاه کشورهای ذیدخل درمسئله افغانستان راطورجداگانه مطالعه کنیم.

پاکستان درساحل بحران: 

     درآغازجنگ بر ضدتروریسم پاکستان یکی ازجمله کشورهای بود که با پایان دادن ظاهری حمایتش ازطالبان والقاعده درافغانستان ،بجبهه مخالف پیوسته ودرامر قراددادن پایگاههای هوایی وزمینی ازبعضی دیگرکشورهای منطفه که ابرازآمادگی چنین عملی راکرده بودند سبقت جست .پرویز مشرف رییس جمهوراسبق پاکستان که درآن زمان ریاست جمهوری پاکستان رابرعهده داشت ،دلایل موضع گیری کشورش راطوری توجیه میکردکه گویا منافع ملی پاکستان ایجاب می کند تاازحمایت مالی سیاسی و.....طالبان وسازمان القاعده برحزرشده وبه صف مخالفین سازمان القاعده باید پیوست .پرویز مشرف می افزاید ،هندکه عمده ترین رقیب پاکستان درمنطقه به حساب می آید جهت عملیات نظامی  امریکا درافغانستان وعده استفاده ازخاک وپایگاه های هوایی خویش رابه امریکا داده بود که اگرپاکستان تغیرموضع نمیکرد احتمل آن وجود داشت تا پاکستان در انزوای بین المللی قرارگرفته و شاید سر نوست پاکستان طوردیگر رقم می خورد وحتی به صورت یقین میتوان گفت پاکستان درصورت عدم اعتناء به خواست آمریکا درصف حامیان ترورسم محسوب میشد.که چنین چیزی خلاف مصالح ومنافع پاکستان مینمود.

        حاکمیت سازمان القاعده درکنارطالبان به صورت مستقیم وغیر مستقیم درافغانستان حین موجودیت خویش فواید عدیده برای پاکستان دربر داشت وبعد ازحملات (11) سپتمبر نیز درفاصله گیری کاذب ازسازمان القاعده ، پاکستان درپی تامین منافع خودبوده. پاکستان ازروزیکه درقالب جغرافیای سیاسی جهان به عنوان یک واحد مستقل بین المللی به عرض وجود کرده است الی امروز، پیوسته درموج بحران های اقتصادی ،سیاسی واجتماعی بسربرده است .بدین منظورپاکستان جهت رهایی خویش ازاین بندها به جوسازی سیاسی درمنطقه پرداخته ومنافع ملی خویش رادرعقب جریان های تصنعی وضد بشری جستجو می کند .به تاسی ازاین معمول است که پاکستان بااستفاده ازسازمان القاعده هم درگذشته وهم درحال حاضر چهره واقعی خویش را پنهان نموده وازتموج اوضاع درمنطقه به نفع خویش سودمی جوید.

دراینجا لازم به ذکراست تادردومقطع جداگانه یعنی تامین منافع پاکستان ،حین حاکمیت طالبان وسازمان القاعده درافغامستان وبعد ازآن طبق ذیل بپردازیم.

       باآغاز حملات آمریکا درافغانستان ،کشوریکه که سالها زیر باران گلولۀ بیگانه فقط نام خودرا به عنوان یک کشوردرجهان حفظ کرده بود ،مجدداًسریال جنگ وگلوله باری درحق مردم افغانستان از چینل آمریکایی تکرارشد،ومثل گذشته باران دالرووغیره حمایت مالی وسیاسی به پاکستان سرازیر شد ،این بدان معنیاست که یعنی افغانستان تشنۀ گلوله بازی وخشونت بوده وپاکستان برعکس درعطش بی دالری،زیرا پایگاههای اصلی واساسی تروریزم وسازمان القاعده مستلزم آن بود،همان بودکه دالرهای سرازیرشدۀ آمریکایی به پاکستان صرف تجهیز،تسلیح واحیای مجدد سازمان القاعده در مناطق قبایلی پاکستان که اکثریت جمعیت آن راپشتون های بی دفاع ومحروم ازتمام حقوق حقۀ شان تشکیل می داد ،شد.

         بهرحال بافروپاشی طالبان درافغانستان قوای بین المللی کمک به امنیت (ISAF) ونیروهای کمکی آمریکایی درافغانستان مستقر شد وبه جنگ برعلیه بقایای سازمان القاعده و طالبان ادامه داد . درین زمان پاکستان دربدل اخذ پول ها وامکانات گزاف، یک نوع حق ارتفاق بین امللی برای امریکا وناتو غرض عبور ازطریق پاکستان به افغانستان قایل شد .اما گذشت زمان چهره واقعی پاکستان راکم کم ظاهر ساخت،جریان بعدی حوادث ثابت ساخت که پاکستان در عمل خویش صادق نیست ومقامات غربی هم پی بردند که دولت پاکستان کمتر به تعهد خود درقبال مسایل منطقه ای وبین المللی عمل میکند و میخواهد غرب رادریک  گرداب نجات ناپذیرفروبرد.بادرک این واقعیت بودکه درنتیجۀ پاکستان تحت فشار حملات لفظی وعملی اِیتلاف بین المللی ضدتروریزم بویژه غرب قرارگرفت وازطرف دیگرازدیادفعالیت های سازمان القاعده ،موجودیت هزاران جنگجوی ازبک وعرب وغیره درخاک پاکستان ،ترورواختطاف دیپلومات های خارجی وشخصیت های ملی دراین کشوروهمچنان ایجادفاصله میان حکومت وملت بطور روزافزون درپاکستان ،این کشوررادرعرصه های ملی وبین المللی به دشواریهای مواجه کرده است وباگذشت هرروزلطمات ازاین ناحیه برپرستیژملی وبین المللی این کشور واردمیشود،با توجه به ماهیت اساسی پاکستانی ،هم اکنون این کشوردرحال یک نوع پراگندگی سیاسی واقتصادی بسرمی برد.طوریکه هویداست پاکستان کشوریست که تمام جدوجهد دولتمردان وسیاسیون این کشوردرراستای حفظ تمامیت ارضی این کشورصورت میگیرد.درحال حاضربیشترازهرزمان دیگرتمامیت ارضی پاکستان بادرنظرداشت ساختارنامتجانس سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی این کشوربه خطرات مزیدمواجه است .باتوجه به این واقعیت دولتمردان پاکستانی پیوسته درتلاش اند تا ازتجزیه پاکستان به واحد های جداگانه چون بلوچستان ،پشتونستان ......جلوگیری کنند،ولی درحاضردلایل که احتمال چنین امری بزرگ رابه یقین مبدل می کند قرارذیل است .

·        عدم انکشاف متوازن سیاسی ،اجتماعی ،تعلیمی وتربیوی.

·        عدم رعایت عدالت اجتماعی.

·        یغماگری منابع طبیعی بدون توجه به مشکلات عدیده ایالات این کشور.

·        درصورت ازدیادفشاربرگروهای موجودمسلح بومی درنواحی سرحدی پاکستان امکان آن وجوددارد، تااین گروهادرهماهنگی بااقوام محروم ونهضت های بالقوه تغییرجهت داده که درآن صورت جنش وسیع استقلال طلب درنواحی بلوچ وپشتون نشین پاکستان بروزکند.

·        موجودیت اختلاف فرهنگی ،قومی وتفاوت های تاریخی اقوام وایالات آنکشور.

·        بحران سیاسی واقتصادی حاکم برروابط داخلی وخارجی این کشور.

·        مواجه احتمالی پاکستان بااپوزسیون انعطاف ناپذیر..............

        پس درچنین شرایط است که پاکستان به حمایت زیرزمینی خویش از گروهای بنیادگرای حاکم بریک قسمت نسبی این کشور ادامه میدهد .تاازیک طرف ازظهورگروهای رادیکال، ملی گراوجدایی طلب جلوگیری بعمل آوردودرجنب آن علاوه براستفاده موثر ازوضعیت بحرانی کنونی این کشورتاحدی سعی میکندتا بتواندبه اهداف حفظ تمامیت اراضی پاکستان نزدیک شوند .ولی آب جاری درنهرپاکستان برگشتنی نیست.

         به تعقیب فروپاشی امارت اسلامی (طالبان) در افغانستان تمامی افراد و گروهای وابسته طالبان والقاعده خط دیورند را عبور کرده ودر پشتونستان پناه گزیدند درآن زمان فکرمیشد که دیگرطالبان ازصحنه برداشته شده وگروهای منوط به سازمان القاعده هم همه به یکبارگی متواری و پراگنده شدند  اما دیری نگذشت که طالبان به همکاری گروهای وابسته به القاعده مجدا بصورت مجهزومسلح وارد عرصه مبارزه شدند  وبه مخالفت خویش بادولت فغانستان ادامه دادند این حملات به تدریج رو به تزایید گذ اشت تا اینکه سالهای 2006 ، 2007 ، 2008 یکی بعد دیگر سالهای خونین تر برای نیروهای افغانی و خارجی تلقی شد .علاوه بر آن کشتار افراد ملکی و غیر نظامی میان همین فواصل بیشتر شد. زیرا دراثرازدیاد حملات مخالفین تکیه نیروهای خارجی مستقر در افغانستان هم بیشتر از گذشته به نیروی هوایی افزایش یافت .

         طی همین مدت ها حملات و شورش های افراد مربوط به القاعده وطالبان پاکستانی در واری دیورند نیز بصورت روز افزون ملموس بود دامنه این فعالیت ها به یکی یا دو منطقه محدود نه بلکه سر انجام تا بنیز که در فاصله 100کیلومتری اسلام آباد واقع میباشد رسید. پس جای تعجب اینجا ست که چطور یک نیروی کوچک و آنهم نیروی که د ر ترکیب ایشان عرب ها,‌ چیچنی ها, ازبکها,اویغوری ها وغیر گروهای اجنبی از حجم قابل ملاحظه یی برخوردار است و از هیچ گونه جاه مسکن و روابط اجتماعی و فرهنگی در ین منطقه برخورد دار نیستند .و حتی اکثریت این اجانب لسان تکلم با بومیا ن محل را نیز نمی دانند چگونه می توانند در معرکه با نیروی مجهز با تسلیحات پشرفته و حتی سلاح هسته ای پاکستانی پیروزی کسب کند و قادر شود ساحه وسیع جغرافیایی رادر ماورای دیورند تحت سیطره خویش در آورند و حکومت پاکستان که حق حاکمیت براین منطقه را حق مشروع خود میدانند باهمین گروهای شورشی و قسما بیگانه معاهدات صلح با را به نفع آنها به امضاء میرساند و حاکمیت ایشانرا برسمیت میشناسد در حالیکه در صحنه ملی و بین المللی زمامداران پاکستان صاحب بیشن از نیم میلیون نیروی نظامی داد از جنگ برعلیه القاعده میزند وازجامعه جهانی طالب کمک غرض مصؤنیت مراکز هسته ای خویش میشوند .

        چندی قبل رحمن ملک وزیر داخله پاکستان رقم جنگجویان مخالف را در سوات 4 هزار نفر می خواند اما با تغیر اوضاع این احصایه کمی انکشاف کرد واز جانب دیگر اطهر عباس سخنگوی اردوی پاکستان از کشته شدن  1000 شورشی در جنگهای اخیر سوات بنیرو منیگوره خبر داد پس اگر ارقام متذکره درست باشد بدقت گفته میتوانیم اگر پاکستان بخواهد میتواند در ظرف دو ماه تمامی جنگجویان مستقر درین نواحی را به قتل برساند و یا باز داشت کند زیرا رقم1000 کشته در ظرف حول وحوش یک  هفته صحت وسقم این مسله رابه اثبات میرساند. ولی چرا این قلدربهنام در ظرف هشت سال گذشته نتوانست اندک تاثیر بر پیشروی و گسترش دامنه فعالیت گروهای مسلح بگذار ؟ویادربرابرگسترش آن حداقل مقاومت کند.

         بهر حال یوسف رضا گیلانی صدراعظم  و آصف علی زرداری ریس جمهور پاکستان متناوبآ  تروریسم را خطر عمده برای امنیت  ثبات و پیشرفت پاکستان دانسته و از قاطعیت خویش در سرکوب گروهای مستقر در پشتونستان سخن به میان آورده اند .

ولی در عین حال توافقنامه اخیر در سوات را شخص ریس جمهور توشیح کرد اما در فاصله اندک زمانی موافقت نامه صلح به شکست مواجه شد .

          علاوه بر مسایل متذکره در انکشافات اخیر دو ریس جمهور پاکستان پرویز مشرف ریس جمهور مخلوع و زرداری ریس جمهور کنونی پاکستان به اظهارات ضد و نقیض پرداخته اند و زمینه های حمایتی گروهای القاعده مستقر در پشتونستان و بعضی نواحی دیگر پاکستان را  بیرون از حوزه حاکمیت دولت پاکستان دانسته اند  پرویز مشرف طبق معمول سرچشمه بحران پاکستان را در افغانستان قلمدادکرده است .ابرازچنین اظهارات از سوی مقامات پاکستان نخستین بار نیست بکله مشرف حین تصدی سمت ریاست جمهوری پاکستان بارها با ابراز همچو جملات کلشه یی عملکرد  دو پهلو دولت پاکستان را توجیه کرده و بدینطریق خواسته است تا حقایق عینی منطقه را از انظار جامعه جهانی بدور نگهدارد .در حالیکه ناتو و متحدین آن عملادر افغانستان با مخالفین دولت افغانستان یکجا با نیروهای ملی افغانستان در مبارزه هستند وجامعه جهانی شاهدوناظراحوال همه جانبه افغانستان بصورت عینیتراست.

         آصف علی زرداری ضمن مصاحبه پدیده  القاعده و شورش های ناشی از آن در پشتونستان معلول دست درازی و مداخلات خارجی ها دانسته وابراز داشته است که هر فرد شورشی در ما ورای دیورند روزانه شصت دالر امریکایی دریافت میکند آصف علی زرداری می افزاید .

“«آصف علی زرداری» با بیان اینکه طالبان و القاعده دو روی یک سکه هستند، گفت؛ روزانه به هر فرد از طالبان 60 دلار پرداخت می شود و ما از جامعه جهانی می خواهیم تحقیق کند چه کسانی به القاعده و طالبان کمک مالی می کنند. زرداری تاکید کرد؛ طالبان و القاعده برنامه بیگانگان را در پاکستان دنبال می کنند و آنها دشمنان کشور و ملت پاکستان هستند. وی با اشاره به جنایات تروریست ها در پاکستان خاطرنشان کرد؛ طالبان و القاعده بزرگ ترین خطر برای پاکستان محسوب می شوند زیرا مخالف علم و دانش و عقل و شعور هستند. آصف علی زرداری با اشاره به توافق دولت با طالبان افزود؛ ما با «صوفی محمد» توافق کردیم ولی وی می خواست این توافق را به نفع خود مصادره کند.”(1 )

        در همین حال، «اویس احمد غنی» والی ایالت سرحد پاکستان،گفته است:" طالبان از سوی سازمان های جاسوسی خارجی حمایت می شوند. وی افزود: شبه نظامیان طالبان و القاعده به طور معمول و ماهانه، شش الی 8000 روپیه (واحد پول پاکستان) و فرماندهان آنها نیز بین 20 تا 30 هزار روپیه حقوق دریافت می کنند. در دهه 1980 هنگامی که آمریکا برای تصاحب افغانستان با شوروی رقابت می کرد، موسسه «خانه آزادی» وابسته به سازمان سیا، مرکزی را با عنوان «مرکز مطالعات افغانستان» تاسیس کرد و از طریق آن به مقابله با شوروی پرداخت. این مرکز که بودجه آن توسط بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی (دیگر موسسه امنیتی آمریکا) تامین می شد، در حقیقت ماموریت تسلیح طالبان و القاعده در مقابل شوروی را برعهده گرفت. برژینسکی شخصاً برای بازدید از چگونگی تسلیح و آموزش القاعده به افغانستان سفر کرده بود.

نشریه آمریکایی Foreign Policy in Focus در سال 2003 از اعطای بیش از 20 میلیون دلار از سوی دولت آمریکا برای حمایت از نیروهای القاعده و طالبان پرده برداشت."(2 )

       افزون برآن آصف علی زرداری حین برگشت از لندن به خبرنگاران گفت که دامنه عملیات نظامی اردوی پاکستان به وزیرستان شمالی و جنوبی کشیده خواهد شد ، وزیرستان شمالی و جنوبی ازجمله مناطقی است که از همه بیشتر مورد حملات طیارات جاسوسی امریکا وقتآ فوقتآ قرار گرفته و تلفات را به افراد و گروهای وابسته به القاعده در پی داشته است .

اظهارات آصف علی زرداری در حال ابراز میگردد که یوسف رضا گیلانی در هفته جاری دو جلسه مهم با سران احزاب و گروه های مخلتف پاکستان اعم از مذهبی  سیاسی همچنان اپوزیسیون حزب حاکم و بترتیب جلسه دومی با جمع کثیر از دانشمندان ، علمای دینی و شخصیت های ملی برگذار کرد تا به این صورت حمایت تمامی نیروهای ملی را در امر مبارزه با القاعده از آن خود کند که به جزیات آن چنین میپردازیم .

"بتاریخ5/5/2009 ژنرال ها و رهبران پاکستان در اقدامی بی سابقه همه سران و افراد متنفذ احزاب و قبایل و طوایف کشور را در دو نشست همزمان گرد آوردند تا جنگ با طالبان حالت یک جهاد ملی را پیدا کند ، این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده که  پیش از این دولت امریکا به طور محرمانه مذاکراتی را با سران احزاب و شخصیت های متنفذ پاکستان برای مشارکت در جنگ انجام داده بود. در همین راستا فرستادگان اوباما با نواز شریف و برخی دیگر از سران احزاب دیدار کردند.

این نشست به ابتکار دولت و با حضور رهبران 42 حزب این کشور برگزار شد. دومین نشست نیز با حضور علما و شیوخ اهل سنت پاکستان در یک همایش 10 هزار نفری برپا گردید. یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر پاکستان در نشست دیروز دولت و احزاب پاکستان تاکید کرد: «جنگ مقابل شبه نظامیان طالبان در دره سوات تنها با شکست کامل آنها و اطمینان یافتن به بازگشت صلح به پایان خواهد رسید . پیش از آن گفته می شد بدون حمایت نوازشریف، رهبر حزب مسلم لیگ و حضور احزاب پرنفوذی مثل جماعت اسلامی (قاضی حسین احمد) و جمعیت علمای اسلام (فضل الرحمان) نمی توان طالبان را شکست داد. درین نشست نوازشریف نیز یکی از حضار بود.

. شرکت کنندگان در همایش علما همچنین با انتقاد از حملات موشکی امریکا به نواحی قبایلی شمال پاکستان از دولت خواستند این موضوع را در سازمان ملل مطرح کند. "(3 )

      در ستراتیژی جدید امریکا بر ازدیاد عساکر در افغانستان و پرداخت یک ملیارد دالر سالانه به پاکستان تاکید شده است در همین ستراتیژی مناطق قبالی ماورای دیورند پایگاه فزیکی شورشیان القاعده دانسته شده است . گذشته از آن به تاریخ 1388/2/30 مصادف به 2009/5/21 کانگرس امریکا از استراتیژی جدید اعلامی این کشور در خصوص پاکستان و افغانستان پافراتر گذشته و مقدا ربودجه ای را که باید سالانه به پاکستان پرداخته شود به 1.5 ملیارد دالر ارتقاء داد با وصف امداد مالی هموار مقامات امریکایی از ریس جمهور تا نمایند ه ویژه ، از سفرا تا فرماندهان نظامی امریکا در افغانستان و امریکا ، پاکستان را شایسته ی همکاری دانسته و اوضاع حاکم براین کشور را از حد واقعی آن برجسته تر انعکاس داده اند در حالیکه وضعیت جاری ایجاب روش عینیتر و حتی معکوس را مینماید. سوال اینجا ست که

آیا امریکا از پرداخت بیش از 12 ملیارد دالری که طی چند سال گذسته به پاکستان به صورت کمک بلا عوض اعطا ء کرد چی نتیجه گرفته است ؟

آیا در بدل کمک های جدید هدف واضح و انتظارخاص دارد ؟

    درحالیکه شورشها دو چند شد و بیش از هر زمان دیگر تهدیدات بزرگ متوجه منافع امریکا در منطقه و جهان شده است.

 اظهارات قوماندان امریکایی در این راستا قابل تامل است که میگوید . جنګ درافغانستان به بن بست رسیده است واحتمال شکست استراتیژی اوباما.نیزموجود است, وی کشتارافراد ملکی رادلیل آن تذکرداد .ولی ازخطری بزرگ دیگر(پاکستان)چیزی بزبان نیاورد. 

       حراست از تاسیسات هسته ای پاکستان به نگرانی دیگری برای امریکا مبدل شده است اما این نگرانی ها واقعی نیست زیرا اولآدولت پاکستان پیشرویهای اخیردروادی سوات رامرهون سرستیزی 15000عسکرازمجموع بیش ازنیم میلیون اردوی خویش میداند.ثانیآ قدرت طالبان پاکستانی و هواداران ایشان منسوب به سازمان القاعده  درآن حدی نیست که بتواند به تاسیسات هسته ای پاکستان دست یابد .درین جالازم است تاازخلال مصاحبه مشرف حین ریاست جمهوری وی باروزنامه اشپیگل استناد نماییم وی درجواب سوال که، پاکستان تبدیل به بستر مناسبی برای تروریسم شده است و القاعده می خواهد حکومت شما را واژگون کرده و سلاح های هسته ای این کشور را در اختیار گیرد. گفت:" این مبالغه بیش از اندازه است. اما من این حقیقت را انکار نمی کنم که القاعده در اینجا در حال فعالیت است. آنها در نواحی که نظام قبیله ای هنوز حاکم است در حال به مرحله اجرا در آوردن برنامه های تروریستی خود هستند. آنها همان طراحان اصلی این بمب گذارای های انتحاری اخیر هستند. در حالی که تمامی اینها واقعیت دارد، اما در یک مورد آن کمترین تردیدی وجود ندارد: متعصبین دینی هرگز نمی توانند قدرت را در پاکستان به دست گیرند. چنین چیزی ممکن نیست. آنها نه از جهت نظامی تا این اندازه قوی هستند که بتوانند ارتش ما با 500 هزار سرباز را شکست دهند و نه از جهت سیاسی و حتی این شانس را هم ندارند که بتوانند در یک انتخابات به پیروزی برسند. آنها آنچه شما گفتید بیش از حد ضعیف هستند.  "(4 ) پس درحقیقت این نگرانی اگر ازسوی امریکا باشد جزموهوم اندیشی ومسولیت گریزی بیش نیست واگرپاکستان درین خصوص ابرازنگرانی کند معنی آن بزرگنمایی محض وجهانفریبی است .که چنین صحنه سازی پاکستان غرض جذب کمک ها مبنی برحقیقت پوشی هر گز از زاویه دید سیاسیون و بازیگران بزرگ و کوچک نخواهد توانست، واقعیات موجوده را در منطقه و خصوصا جغرافیه پاکستان  کتمان کند .

دیر یا زود نقاب جعلی بحران خواهد درید و اسرارمرموزو فریبیند ه پاکستانی در اسرع وقت فاش خواهد شد.اظهارات آصف علی زرداری مبنی برتحویلی اسامه بن لادن به امریکا و ناپدید شدن وی در توربورا ازدست امریکایی ها دررابطه قابل تآمل است "آصف علی زرداری فاش کرد، نیروهای امنیتی پاکستان چند روز پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001 «اسامه بن لادن» رهبر شبکه القاعده را دستگیر کرده و به نیروهای آمریکایی تحویل داده بودند، ولی دولت واشنگتن وی را آزاد کرد و منابع دولتی این کشور هم بعدا مدعی شده بودند بن لادن در منطقه «تورابورا»ی افغانستان گم شده است!

زرداری که با شبکه آمریکایی «ان.بی .دی» سخن می گفت، افزود: آمریکا با اعلام زنده بودن بن لادن، در پی اجرای برنامه های طراحی شده خود است. زرداری همچنین واشنگتن را متهم کرد از بن لادن و افرادش برای ساقط کردن دولت بی نظیر بوتو (همسر زرداری) استفاده کرد"(5 ).

         درحال حاضر سیاست پاکستان در قبال احوال ملی این کشور (جنگ با القاعده ) را میتوان سیاست خون وبی خانمانی در برابر امتیاز تعریف کرد .با استفاده از چنین تاکتیک پاکستان میخواهد به اهداف ذیل نایل آید.

·   کتمان معامله پاکستان – امریکا درخصوص تجویز حملات طیارات بی پیلوت بر مواضع و پناه گاه های طالبان والقاعده در پشتونستان از انظار عامه پاکستانی ها که شمارآن " تاکنون 60 عملیات توسط جنگنده‌های بی‌سرنشین در خاک پاکستان انجام شده است. 687 شهروند غیرنظامی در مجموع این عملیاتها جان خود را از دست داده‌اند و این در حالی است که تنها چهارده رهبر القاعده کشته شده‌اند"(6 )

·        ارضای امریکا با غلو و گزاف گویی از عملیات بر ضد القاعده .

·        حفظ روابط با حلقات تحت کنترول. ازمجموع طالبان و القاعده

·        از میان بردن آنعده عناصر طالبان و القاعده که احتمال خطر زایی آن در آینده متصور است

·   تقویت تاسیسات هسته ای و افزایش تولید  کلاهکهای هسته ای این کشور که براساسگزارش های دریافت شده " یک موسسه تخصصی امریکایی مدعی شده که طبق عکس های ماهواره ای منتشر شده پاکستان در حال توسعه پایگاه های هسته ای خود است. این موسسه امریکایی که در زمینه کنترل تسلیحاتی فعالیت می کند اعلام کرد که براساس این عکس های ماهواره ای پاکستان دو پایگاه حیاتی برای برنامه هسته ای خود را در چارچوب تلاش برای تقویت زرادخانه اتمی خود توسعه داده است.
براساس اعلام کارشناسان موسسه علوم و امنیت بین المللی، عکس های ماهواره ای نشان می دهند یک مجتمع شیمیایی نزدیک دره قاضی خان که اورانیوم را برای ساخت سلاح های هسته ای تولید می کند بشدت توسعه یافته است.
عکس های دیگری که از یک مرکز هسته ای نزدیک راولپندی گرفته شده نشان می دهند که پاکستان دومین کارخانه جداسازی پلوتونیم را در مجاورت کارخانه قدیمی می سازد."(7 )

           نبایددورازتصوردانست که دیگربازیگران منطقوی نظیر قطر ،ایران ،روسیه ،کشورهای آسیای مرکزی، آمریکاء جامعۀ اروپایی دربحرانی ساختن منطقه به نحوۀ کمک نمی کند .دراینجا به صورت جداگانه به بیان تاثیر گذاری ونقش هر یک ازجوانب ذیدخل ذیلآمیپردازیم.

آمریکابرسریک دوراهی:    آمریکا بنابررسم معمولی درسیاست خارجی درقبال منطقه پیوسته به حمایت ازپاکستان پرداخته وافغانستان همیشه دراستراتژی امریکا جایگاه درجه دوم ادرمقایسه باپاکستان داشته است .امااین نکته رامتوجه نشده است که تمام مشکلات موجوده فراراه امریکادرمنطقه وافغانستان ازهمین پالیسی های ناصواب امریکا درقبال افغانستان ناشی می شود.

طوریکه قبلاًهم یادآورشدیم ازآغازجنگ علیه تروریزم آمریکا به حمایت خود ازپاکستان طبق معمول ادامه داده درحالیکه به هیچ نتیجه ازحمایت های بدون چون وچراخویش ازپاکستان دست نیافته ،تروریزم به قوت تمام حیات خویش راحفظ کرده وبادرخدمت گرفتن تاکتیک های جدیدواردعرصه شده است ،وهم به عنوان بزرگترین چالش برای امریکا هم اکنون مطرح است .ولی باآن هم اوباما به عنوان جانشین جورج بوش یکباردیگرباظاهردگرگونه ازحمایت خودبه پاکستان اطمینان داد. درحالیکه اوباما حین کمپاین انتخاباتی خویش وهم بعدازبدست گرفتن اریکه قدرت پیوسته سخن ازتغیراستراتژی خویش درقبال منطقه سخن گفته است .امادراین اواخرازموضعگیری دیپلمات های امریکایی واروپایی باوضاحت تمام آشکارشد که درپالیسی غرب درقبال پاکستان هیچ کدام تغییروارد نشده بلکه تداوم پالیسی بوش باقوت تمام حفظ خواهد شد ،مقامات غربی بارها به موجودیت پناگاهای تروریزم وسازمان القاعده درداخل مرزهای پاکستان اعتراف کرده وهم می افزایندکه شرط اساسی موفقیت درجنگ علیه تروریزم ،توجه به پاکستان است ،اماجای سوال اینجانب که این توجه به چه شکل وصورت بایدباشد؟آیاتوجه به ازبین بردن پناگاهای تروریزم باپرداخت میلیارهادالروحمایت سیاسی به حامی هسته ئی تروریزم امکان پذیراست.درحالیکه افغانستان که خودقربانی همیشگی تروریزم است ودرجهت محوپیامد های این پدیده تصنعی بیرونی الاصل ازصرف هیچ نوع مساعی و منابع ملی افغانی درغ نورزیده است.باآن هم متحدین غربی افغانستان درجنگ علیه تروریسم بجای سپاسگذاری ،این کشورراشایسته ارسال نیروی نظامی ومیدان جنگ کشنده افرادملکی وبی دفاع میدانند.یکی ازمقامات نظامی ایالات متحده امریکا دراین اواخرگفته است که افغانستان شبیه با تلاق خواهد بودکه درسال های پیشروطالبان والقاعده درآن غرق خواهد ولی به نظربنده درصورت ادامه چنین استراتژی که فعلاًُویاهم درطول مدت هشت سال گذشته درقبال پاکستان وافغانستان اختیارشده است احتمال آن وجودداردکه سال های پیشروبرای امریکا،افغانستان وهم پاکستان تاحدی به نحوۀ تعیین کننده خواهدبود. وشاید تداوم وضعیت برای امریکانتیجه معکوس درپی خواهدداشت ..امریکادرحال حاضربیشترتوجه خویش رابه حفظ متحدین عنعنوی منطقوی خودمعطوف داشته است ،تاجنگ علیه القاعده ،وبیشتربراین می اندیشندتاچگونه درعرصه بازی سیاسی عنعنوی موجودبین المللی روابط خویش رابامتحدین اش ترمیم کند،اماباتوجه به شرایط حاکم بروضعیت بین المللی ،وقت ازوقت گذشته وفضا طوری بوجودآمده تاامریکا بایدجهت حفظ پرستیژامریکایی خودبه عنوان کشورصاحب نفوذخاص بین المللی بزرگترین بهاهای سیاسی و...... رابپردازد.اعمال سیاست فشارتوام – باحمایت مالی امریکا درقبال پاکستان بدون اینکه نتیجه بخش نیست ،بلکه احتمال آن به قوت وجودداردتاپاکستان به بزرگترین خطربرای امریکامبدل شود ،درصورت اینکه پاکستان ازصحنه فعلی وکاذب کنونی جهانی ومنطقوی زنده سربیرون آرد.زیراشرایط پیش آمده کنونی مقدمه همین سیاست ها بوده که امروزامریکادریک حلقه (افغانستان )قرارگرفته وجهت رهایی وایفای نقش صلح بانی خویش درعرصه جهانی بایدشکست هارابپیردکه این به بن بست قرارگفتن امریکا،مستقیماًبه سیاست های امریکادرقبال پاکستان درقدم اول ودرقدم دوم به فراست وزیرکی پاکستان ارتباط میگیرد.بادرنظرداشت تمام این مسایل ،امریکادرحال حاضردرارتباط به افغانستان وپاکستان برسریک دوراهی قرارگرفته ،چون راه پاکستان برای امریکاراه تقریباً آشناتربنظرمی رسد.بناءًامریکاهم راه پاکستان راعمدًانتخاب کرده است .اینکه نتیجه چه خواهدشدازقبل واضح است ،نیازبه توضیع بیشترندارد.دراینجا به عنوان حسن اختتام درچندنکته ضعف های سیاسی امریکارادرقبال افغانستان وپاکستان متذکده شویم.

       - پاکستان فعلاًیک متکی بی ثبات است, بجای آنکه ازکمک های امریکا سپاسگذاری کند بالعکس به مقابله برمخیزد جادارد تاباذکرعرایض جنرال حمید گل استناد نماییم." ژنرال حمیدگل، رئیس پیشین سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آی.‌اس.‌آی) تاکید کرد که هدف آمریکا ایجاد شکاف و تفرقه بین مردم و دولت آن کشور است.آمریکایی‌ها با تشویق ارتش و دولت پاکستان برای آغاز عملیات علیه شبه نظامیان طالبان تلاش دارند نظامیان این کشور را ضعیف کنند.: هدف واشنگتن تسلط برتاسیسات هسته‌ای پاکستان است و در این راستا تلاش می‌کند با تشویق به درگیری با گروه‌های شبه نظامی، هرچه بیشتر ارتش و دولت این کشور را ضعیف و ناتوان جلوه دهد.: به گفته وی آمریکا در ظاهر اعلام کرد که به پاکستان برای مبارزه با شبه نظامیان طالبان کمک کرده اما واقعیت این است که آنها برای هدفی بلندمدت یعنی تضعیف این کشور گام برمی‌دارند نه تقویت آن.
وی عنوان کرد: درصورت ناتوانی و ضعف دولت در تحقق چنین آرزویی، مردم پاکستان به انقلابی مانند ایران نیاز دارند تا از سلطه آمریکایی‌ها رها شوند: دخالت‌های مکرر آمریکا در امور داخلی پاکستان، دولت این کشور را نزد افکار عمومی به‌شدت ضعیف کرده و درصورت ترمیم نشدن این وضعیت ممکن است ما با وضعیتی غیرقابل کنترل مواجه شویم."(8 ) .بنآبین پاکستان وامریکاهماهنگی استراتیژیکی وجود ندارد.ممکن القاعده دردرازمدت عمده ترین خطربرای سیاسیون وگروهای سکولاردراین کشورمحسوب شودولی بیش ازین برای تمامیت ارضی کشورپاکستان خطرنیست.اگرچه درحال حاضرخطرالقاعده وبنیادگرایی برای پاکستان بیشترمحسوبس است،امابه نظردولتمردان پاکستانی ،بنیادگرایی موجوددرجغرافیای پاکستان شایدقابل کنترول باشد وحقیقت هم همانطوراست ،ولی درصورت تغییر موضع پاکستان ازحالت حمایتی به حالت دفاغی دربرابرالقاعده وبنیادگرایی ،سرنوشت پاکستان خطرناک ترازهمه حالات رقم خواهدخورد،بادرک همین مطلب است که روهای مسلح برای پاکستان به یک اولویت استراتژیک مبدل شده است که احتمال فاصله گرفتن دولت پاکستان ازالقاعده امکان پذیرنیست .

- تکیه امریکابرافرادخاص : امریکا درجنگ علیه تروریزم درپاکستان بر مشرف تکیه کردکه سرانجام امریکاعملاً به شکست خود اعتراف کرد باآنهم تابه هنوز هم چنین روش دردیپلماسی امریکا ازجایگاه ویژه برخورداراست .

- ورود امریکابه منطقه بالباس وپندارهای امریکایی: درحالیکه جوامع بسته منطقه ای قدرت پذیرش چنین چیزرانداردوآن رااهانت به ارزش ها وباورهای خویش میدانند.

- احترام به حاکمیت ملی واستقلال کشورهای منطقه دراستراتژی امریکاازصبغه بنیادی برخوردارنبوده ونیست .

احترام به حاکمیت ملی کشور های منطقه متحد امریکا در جنگ علیه القاعده باید جزپالیسی امریکا در قبال این کشورها باشد.درغیرآن پشبرد جنگ از موضع هژمونیک کنونی ناممکن است ،عدم توافق نظرمیان دولت افغانستان ونظامیان خارجی درمورد قتل افراد ملکی گویای مبرهن آنست. درکل  با چنین روش هرگز نمیتوان به تعهد و حسن اعتماد دست یافت. تعهد و اعتماد متقابل وقتی بوجود می آید تا متحدین غربی و شرقی امریکا شامل  در جنگ علیه القاعده احساس کنند که همه برابر وبشکل متساوی الحقوق نقشی خویش را در طرح و تطبیق تصامیم متاخذه درخصوص این مبارزه بین المللی ایفا می نماید

-جنگ باملت ها وسازش بادولت ها: به عنوان یک اصل صادق به سیاست های عملی امریکا ازپذیرش بدورنیست .

ودها موردخطاهای تاکتیکی که همواره به تکیه کلام مطبوعات ومبصرین مبدل شده است .ازجمله مواردی که به ثبات واستقرارحاکمیت ملی کشورها صدمه واردمی کند وثبات کشورها رابه تشنج وسیالیت سیاسی مبدل می کند ،این روش بایدموردتوجه وبازبینی مجددقرارگرفته تاباشد صلح جانشین جنگ وخشونت درمنطقه شود، راه دستیابی به چنین یک هدف خطیرفقط درخدمت گرفتن فورمول های مبنی برحقایق میتواند باشد .

ایران درانتظارفرصت:  

     ایران نیزبه عنوان یک بازیگرعمده دربازی سیاسی منطقه ای وجهانی ،نقش ویژه راایفا میکند ،طی هشت سال گذشته ایران بیشترازپیش درانزوای بین المللی ناشی ازغنی سازی اورانیوم دراین کشورقرارگرفته وبه ایفای نقش مثبت آن درمسؤلیت پذیری منطقوی توجه نشده است. درحالیکه ازهرلحاظ ،ایران مهمترازدیگرکشورها درمسایل امنیتی منطقه می توانست تاثیرگذارباشد .اماایران دربدل تمام فشارهای غر ب بویژه امریکا ،درکمین فرصت نشست وازهرفرصت بدست آمده استفاده اعظمی رابرده وهم خواهد برد. انزوای ایران درسیاست امریکایک خطای محض سیاسی بود،به چنددلیل:

-منزوی ساختن نامکمل ایران بهترین فرصت شدتاایران به آستانه یک قدرت هسته ای برسد،شرایط بوجودآمده درجهان ومنطقه احتمال دسیابی ایران به هدف هسته ای شدن راممکن ساخته است ظهورایران هسته ای میراث خطاهای استراتژیک امریکا وعدم اقدام به موقع این کشوردربرابرایران بودکه درحال حاضروقت ازوقت گذشته وامریکابایدجهت فایق آمدن برتمام مسایل بزرگ بین المللی هسته ای شدن ایران رابپذیردودرغیرآن درانتظارپرداخت بهای بزرگ سیاسی –اقتصادی بنشیند.

- حمایت مفرط امریکاازاسرائیل بخاطرسیاست های تندوتیزایران درقبال اسرائیل زمینه دوم فرصت سازی رابرای ایران مساعد ساخت ، تاایران به اهدافش نزدیکترشود.خصوصاً حمایت امریکاازحملات نامتقارن اسرائیل به نوارغزه دربرابرجنبش حماس ،درنتیجه همین بودکه ازیکطرف ذهنیت عامه برعلیه امریکاواسرائیل برانگیخته شدوازطرف دیگر،فاصله بین امریکاومتحدان عربی ومنطقه ای آن بیشترشد این وضعیت چانس دیگری رابه ایران داد واحتمال تاثیرگذاری فشارامریکا برایران را کمرنگ ترکرد.

- قراردادن ایران درلست حامیان تروریزم حلقه فشاررادرافغانستان برامریکا تنگ ترساخت . چون افغانستان ازهرطرف درمحاصره مخالفین امریکاقرارگرفت وازهمین جابودکه تکیه بیشتربرپاکستان صورت گرفته ،درحالیکه جبهه عمده جنگ علیه تروریزم درسرحدات پاکستان واقع بودوایران هم بااستفاده ازفرصت به اهرم فشاربردولت نوپای ومتکی برحمایت غرب افغانستان مبدل شد .

- مصالحه وگفتگوباایران باتوجه برجوحاکم برقضای بین المللی اگرچه مزیت های زیادی برای افغانستان دارد.امابرای امریکا پیامد آن فقط راه بیرون رفت ازباتلاق جنگ ضدتروریزم که درجغرافیای پاکستان آغاز وبه آنجاختم میشود چیزی بیش نیست ودرعین حال هم یک شکست جبران ناپذیربرای امریکا درکل جریان سیاسی کنونی جهانی به نحوبیانگر به بن بست رسیدن دیپلوماسی درجهان است که باختم سال 2009 این جریان  (بن بست دیپلوماتیک ) به پایان خواهدرسیدوباآغاذسال 2010 دورجدیددیپلوماسی درجهان آغازخواهدشد. زیرادراین سال مسئله هسته ای ایران باتعین رهبری جدید,چه بقای رهبری احمدنژادویارویکارآمدن شخص دیگری درسمت ریاست جمهوری این کشورنها یی میشود . یا ایران بااورانیوم غنی شده کافی برای ساخت بمب اتمی درسال جاری 2009 الی آغاز سال 2010 به قدرت هسته ای مبدل میشود ویا گفتگوی آغاز شده درروابط ایران وامریکا به نتیجه قابل قبول برای هردوکشورخواهد رسید ،ولی به احتمال قوی طوری که قبلاً یادآورشدیم ،آغازگفتگوی نابهنگام میان دوکشورایران وامریکا وهم فقدان فضای کامل اعتماد درروابط این دوکشوربه علاوه سرعت کاری ایران درامرغنی سازی یورانیم ایران رابه مرزهسته ای شدن خواهد رسانید.  

امریکایی ها همواره ایران را بزرگترین تهدید برای خود ترسیم میکنند ، در حالیکه تهدیدات بزرگتر از ایران برای امریکا در منطقه موجود است که تهدید ایران در برابرآن ناچیزتراست.بهرترتیب درانکشافات اخیر مقامات امریکایی واسراییلی  علاوه بر درپیش گرفتن راه مذاکره با ایران ،ازاستفاده راه حل نظامی نیز سخن گفتند.ولی باتوجه به شرایط موجودآیا راه حل نظامی میتواند یک انتخاب منطقی خواهد بود؟ بصورت قطع نه:بلکه سودی جزتحریک ایران به اقدام متقابل نخواهد داشت . اظهارات احمدی نژاد مبنی بر عدم آمادگی کشورش برای مذاکره درخصوص برنامه هسته ای ایران موئید این مدعاست. بهرحال تحولات جدید در روابط ایران – امریکا دردوبعد قابل بررسی است .

الف:بهبود روابط دو کشور باعث نگرانی اسرایل و یکعده کشورهای عربی شده است اسرایل هراس دارد تا درصورت نزدیکی دو کشور ایران امریکا این کشور که طی سالها ایران را تهدید به حمله نظامی به تاسیسات هسته ای اش مینموده نشود در صحنه  بین المللی منزوی گردیده و در مذاکرات دو جانبه(ایران-امریکا) به حاشیه رانده شود بنآ درین اواخر اسرایل برهبری بنیامین نتانیاهو جنگ روانی جدید را رد منطقه براه انداخته که درین راستا دست به اقدامات عملی و لفظی چون راه اندازی ما نورهای نظامی امتناع ورزیدن از پذیرش ایجاد دو کشور فلسطین-اسراییل و برجسته نمایی تهدید ایران برای منطقه نموده تا بدینطریق پروسه صلح خاور میانه و ایجاد دو کشور فلسطین واسراییل و بر سمیت شناختن اسرایل از سوی ایران و بعضی دیگر کشورهای منطقه در اجندای مذاکرات ایران و امریکا در کنار مسله عراق و افغانستان نماید .

اما رهبری امریکا از روند صلح شرق میانه و ایجاد کشور فلسطین و اسرایل طبق طرح قبلی 1967 سازمان ملل پیوسته حمایت کرده است

       او باما طی دیدار نتانیاهواز امریکا بروی فشار وارد کرد تا در مش خویش مبنی بر  عدم پذیرش دو کشور فلسطین و اسرایل تجدید نظر کند ولی در هر حال اسرایل تا رسیدن به هدف که قبلا از آن تذکر به عمل آمد صحنه  بازی را به نحوه گرم حفظ خواهد کرد.

 به هر ترتیب مهمتر از همه نقش کشورهای عربی در تعامل ایران و امریکا است اگر چه بعضی از کشورهای عرب زبان نا سازگاری ها ی با ایران دارند ولی در کل اعراب در بین دو انتخاب ایران یاامریکا متردد اند. نفوذ روز افزون ایران در شرق میانه، دستیابی ایران به سلاح های هسته ای وادعاهای ارضی در حوزه خلیج فارس بین ایران امارات،رنجش بحرینی هاازاظهارات بعضی ازمقامات ایرانی نسبت به حاکمیت ملی بحرین  گفتگوهای لفظی میان ایران و مصر بر سرحمایت ایران از حزب الله و حماس که حتی درین اواخر مصر ایران و حزب الله  را متهم به تلاش برای نفوذ در خاک کشورش نمود. موارد متذکره از محور های است که در مذاکرات ایران و امریکا علاوه بر موضعگیری کشورهای عربی در حمایت از آوارگان فلسطینی و اعاده حقوق ایشان حایز اهمیت فوق العاده است .

بنا برا اوباما رییس جمهورو رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا ضمن سفر ایشان به شرق میانه خواستند تا به نگرانی های ایجاد شده پاسخ قناعت بخش ارایه داشته و به طرف های تاثیرگذار اعم از اسرایل و کشورهای عربی اطمینان دهد که مذاکره با ایران خلاف منافع ایشان نیست .

2- جانب دوم قضیه فعال شدن دیپلماسی ایرانی در منطقه است تا در پاسخ به چراغ سبز امریکا  این کشور اهمیت خویش را در روند صلح و حل بحران منطقه یی تثبیت کند.

سهمگیری ایران در کنفرانس پاریس که در خصوص مسله افغانستان برگذار شده بود و به تعقیب آن کنفرانس وزیران خارجه ایران ، پاکستان و افغانستان در اسلام آباد و کابل و همچینان میزبانی کنفرانس  سه جانبه سران ایران  افغانستان و پاکستان در تهران بتاریخ1388/3/3 از اقدامات دیپلیماتیک ایران در خصوص حل معضله افغانستان و پاکستان و ابراز تمایل ایران برای کنار آمدن با امریکا است اما سوال اینست آیا نزدیکی ایران با امریکا تا چه حد به پیش خواهد رفت .و آیا امریکا در دستیابی به هدف خود مبنی موافقه ایران برای عبورتدارکات اموال لوجستیکی و نظامی مورد ضرورت ناتو در افغانستان از خاک ایران موفق خواهد شد در هر حال پاسخ منفی خواهد بود اظهارات تازه علی خامنه ای ناشی از حمایت امریکا از شورشیان کرد و ترغیب آنها به حمله به ایران این ذهنیت را در ایرانی ها ایجاد خواهد کرد که در صورت عبور محموله های تدارکات لوجستیکی و نظامی ناتو از مسیر ایران ,امریکا و ناتو با مخالفین دولت ایران تماس برقرار خواهد کرد و ایشان  را بر علیه حکومت ایران تحت حمایت همه جانبه قرارخواهدداده.تا به اینصورت از یک طرف با تشدید فعالیت های جاسوسی خویش اسرار نظامی و هسته ای ایران را تحت نظر خود بگیرد و از جانب دیگر امنیت ایران را با تحرکات مخالفین نظام به مخاطره به اندازد .

       در نتیجه باید گفت که رایزنی ایران با امریکا بعد از انتخابات ایران هم تا زمانی ادامه خواهد یافت که اوضاع بر امریکا در افغا نستان پیچیده تر شود و امریکا را مجبور به عقب نشینی کند و احتمال سقوط پاکستان بدست شورشیان و دست یابی شورشیان به سلاح های هسته ای پاکستان به حقیقت نزدیکتر شود که درانصورت چاره بر امریکا یا خروج از افغانستان و یا مواجهه با دشمن مجهز با سلاح هسته ای که پذیرش آن برای امریکا و منطقه بدور از تصور است و یا هم انتخاب راه دیگری در قبال ایران .

به هر حال با  توجه به ماهیت اختلاف دو کشور ایران و امریکا علیرغم تحولات مقدماتی و ملاقات های حاشیوی مقامات دو کشور ، هیچگونه تغیرات در موضوع گیری جانبین به ملاحظه نه میرسد تا ضامن گفتگو شفاف در روابط دو کشور شود .

اگر هدف از اعمال تحریمات سازمان ملل متحد و امریکا ، تضعیف برنامه هسته ای و موشک های دور برد ایران باشد ، علاوه برآن که هیچگونه عطالت و کندی در پیشبرد ساخت سلاح های استراتیژیکی و غنی سازی یورانیم ایران قابل ملاحظه نیست بلکه روند غنی سازی یورانیم بیشتر از گذشته با سرعت ادامه دارد و نسل جدید موشکهای نوع سجیل 2 به تاریخ 1388/2/30 موافقانه ازمایش شود .

ازمایش موشک جدید ایران از سوی امریکا محکوم شد و غالبا نگرانی مجازی غرب و اسرایل را افزایش داده است .درحال حاضر نگرانی های به مراتب بزرگتروکشنده تراز ایران هسته ای در برابرامریکا موجود است که رسیدگی به آن الزامی تر منماید.

روسیه درفکراحیای نفوذ:

     بافروپاشی شوروی سابق درعرصه بین المللی به منزله ابرقدرت جانشین شوروی ازبطن انبوه ،مشکلات وبحران های ناشی ازفروپاش شوروی سربیرون آورد، به لحاظ ضعف های مفرط اقتصادی این کشورازایفای نقش تعین کننده دربرقراری توازن قوادرسطح جهانی ومنطقه ای عاجزبود.اگرچه روسیه ازلحاظ نظامی توانایی رقابت بارقبای جهانی خویشراتا حدی داشت ،اما اقتصادورشکسته ومقروض این کشوردر منزوی ساختن آن ازروندتعاملات بین المللی کمک رساند کرد .همان بود که امریکا چون قدرت یکه تازصحنه درنظام بین المللی مطرح شد .ضعف های اقتصادی روسیه فرصت عمده غرض گسترش ناتودراختیارامریکا ومتحدین اروپایی آن گذاشت .به تاسی ازاین روال امریکا وناتوبه تهاجم همه جانبه خویش به جانب مرزهای روسیه بصورت روزافزون شدت بخشید. اماقرن 21 چهره جهان رادگرگون ساخت وجهان به زودترین فرصت دچارتحول عظیمی شد که همانا سرآغازآن حملات (11) سپتامبردرامریکا بود .همزمان بااین سانحه روسیه اگرچه میلیاردها دالرمقروض خارجی داشت ولی درفکرحفظ ساحه نفوذ خویش که مرزهای اتحادشوروی سابق رااحتواءمیکرد.،افتاد، وآغازجنگ علیه تروریزم بین المللی به رهبری امریکا این ذهنیت روسیه راتحقق بخشیده وروسیه از فرصت بدست آمده دونفع برد . اولاًَخطربنیادگرایی وتروریزم بین المللی بیشترازامریکا روسیه راتهدید می کرد. زیراامنیت روسیه وابسته به امنیت آسیای مرکزی وحتی افغانستان است .خطرات ناشی ازتروریزم که چندسال پیش ازافغانستان سرچشمه می گرفت به وضاحت آشکارساخت که امنیت روسیه بشکل زنجیره ئی مستقیماًارتباط به نواحی پیرامون خوددارد .بنابراین روسیه بیشبرازامریکادرمعرض خطروتهدیدات بالقوه وبالفعل پدیده افراط گرایی قرارداشت .روی همین هدف روسیه درجنگ علیه تروریزم وحمله برافغانستان ازسکوت واحتیاط کارگرفت وبدون ایجادموانع به امریکاومتحدین آن اجازه دادتابه طالبان و القاعده که درافغانستان مرکزیت داشتندحمله صورت گیرد.

ثانیاًچنانکه قبلاًبه آن اشاره شد روسیه میلیاردها دالرقروض خارجی داشته که درآنزمان جامعه جهانی باکسب رضایت روسیه درامراستفاده از پایگاههای کشورهای آسیای مرکزی وقفقاز قروض این کشوررابخشیدندوعلاوه برآن صاحب امتیازات دیگری مالی وسیاسی هم شد.ازهمین جابودکه روسیه راه رسیدن به مرحلۀ عملی کردن دوکتورین جدیدخویش راکوتاه تریافت،وکم کم باگذشت هرروزبرتاثیرگذاری خویش درعرصۀ بین المللی افزود،یکی ازدلایل که روسیه رابه یک قطب نوین درمعادلات بین المللی مبدل ساخت.اقدام امریکاجهت براندازی بنیادگرایی درافغانستان بودوازهمین جابودکه روسیه برسیاست گذاری های خویش درقالب جغرافیای جدیدتمرکز بیشترکرد.بناءًماامروزشاهدیک بلوک قوی ضدغرب درمنطقه میباشیم .بامطرح شدن بیشترروسیه درعرصۀ بین المللی این کشوربه عنوان بازیگرتاثیرگذاری برروندشکل گیری نظم جهانی به نقش خویش تاکیدکرد.درحال حاضرروسیه به مرحله دیگربازی واردشده است .واین درحالیست که باراک اوبامامنحیث رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا ازدیپلوماسی بجای تنش سخن به عمل آورده ودرقبال روسیه ومتحدین آن ازنرمش نسبی کارمی گیرد. یکی ازمحورهای عمده همکاری های روسیه امریکا ،جنگ برضد تروریزم درافغانستان است زیرادراین اواخرازیک طرف فعالیت های بنیادگرایی شدت گرفته وازطرف دیگرمسیرتدارکاتی اموال لوجستیکی وتجهیزات نظامی امریکا ازطریق پاکستان به مخاطره وتهدیدات طالبان پاکستانی مواجه شده است .دراین حال امریکاقصدداردتاروسیه رابه هرشکل ممکن وادارد تامانع عبورمحموله های اجناس موردضرورت ناتو درافغانستان ازطریق خاک روسیه وکشورهای آسیای مرکزی نشود.وروسیه هم بااستفاده ازفرصت پیش آمده به خواست ناتوموافقت کرده است .اماشک درین است که آیاروسیه می تواند همکارباثبات باشدیاخیر.

درجواب بایدگفت: نه: زیراروسیه ازدونوع سیاست دراین خصوص استفاده می کند واعلام ودیگراعمال .یناءًروسیه امروز درپی بدست آوردن منافع بیشترومسئولیت پذیری کمتراست درعین حال یکی ازویژه گیهای بارز بازیگران هم معامله گری است که روسیه وامریکا هردو اهل معامله اند.بنآ روسیه درین بازی قصددارد تابه چندموردمهم عملاً پاسخ مساعد ارائه کند.

- پیشروی ناتوبه سوی مرزهای شوروی سابق ومانع شدن آن.

- سپردفاع موشکی وسیستم رادارناتودرچک وپولند.

- مسئله اتومی ایران وکوریای شمالی.

- جبران برسمیت شناختن اسقلال کوزوو، بنابران روسیه استقلال آبخا زیاواوستیای جنوبی رابرسمیت شناخت ودرنتیجه این اقدام روسیه ازاعتبارناتوکاسته شد.

- جلوگیری ازتحرکات ضدروسی درنواحی پیرامون روسیه .

- صلح خاورمیانه.

      باغرق شدن امریکادربحران اقتصادی وسیاسی جهانی ،امریکامجبوربه عقب نشینی شده وروسیه نیز برعکس موضع تعرض دارد.مبنی برآن روسیه درخصوص تغیرمسیرتدارکاتی ناتوهمچوپاکستانی قابل اعتمادنیست. زیراپاکستان وروسیه هردوباموقعیت خویش بازی می کند.راه ثابت راه ایران است ،اگرامریکاباپرداخت بهای غیرقابل تصوربه ایران موفق به دسیابی به مسیرایران شداین راه ازهرلحاظ باصرفه تروموفقتر برای امریکاست, امانسبت سوابق نامطلوب روابط ایران وامریکا,شاید ایران به نادیده گرفتن روسیه وموافقت با امریکامبادرت نورزد.ودرصورت موافقت به چنین چیزی احتمال تجریدایران هم بیشترخواهدشد. ازاینکه محوری اساسی دربحث تغیر مسیر تدارکاتی ناتو کشورهای آسیای مرکزی است دراینجاتحت عنوان جداگانه به بررسی چگونگی نقش این  کشورهامی پردازیم:

- آسیای مرکزی دربسترتردد :

 کشورهای آسیای مرکزی نیزباآغازجنگ علیه تروریسم درمحراق توجه غرب وامریکاقرارگرفت. ازینکه این کشورها قصدرهائی ازقیدوبندهای وابستگی به روسیه  رادرسردارد.موقع را مغتنم شمرده وحمایت خویش راازاقدام ناتودرجنگ علیه القاعده اعلام داشتند ،این کشورهادربازی جدیدبه ابتکارامریکاچندهدف رامی خواستنددنبال کنند.

1- پیگری سیاست چندجانبه.

2- رهائی ازوابستگی اقتصادی وسیاسی روسیه .

3- یافتن مشتریان جدیدوتعددبازار محصولات موادنفتی .

4- پیوستن به ناتووبرخورداری ازحمایت همه جانبه این سازمان.

5- جذب سرمایه گذاری خارجی غرض تقویت بنیه های اقتصادی وزیربنائی خویش .

اماکشورهای آسیای مرکزی درانتخاب خویش میان غرب وروسیه متردد اند.زیرابرای این کشورها روسیه مهمترازامریکاوامریکابرعکس مهمترازروسیه است .احتیاجات اساسی کشورهای آسیای مرکزی به غرب وامریکافقط به امیدجلب وجذب سرمایه گزاران غربی درپروژه های توسعه ای این کشورهاست ،تابدین ترتیب برمشکلات روزافزون اجتماعی واقتصادی خویش فایق آیند.اماتاثیر گذاری فرهنگی واجتماعی عمیق روسیه رانبایددرتعامل ایشان باغرب نادیده گرفت .روی همین ملحوظ میتوان ادعاکردکه درمسئله تغیرمسیرتدارکاتی ناتوازپاکستان به آسیای مرکزی ،کشورهای آسیای مرکزی طرف باثبات وصاحب استقرارنیست .بنابران غرض وضاحت بیشتراین مطلب بجاست تاازموضع گیری های بعضی کشورهای آسیای مرکزی طورجداگانه یادآوری نمائیم.

الف:ازبکستان :

 کشورقبل ازآنکه حادثه (11) سپتمبراتفاق بیافتد،شدیداًموردانتقادات وعکس العمل های جهان غرب درخصوص عدم رعایت موازین حقوق بشرودیگر مولفۀ های دموکراسی قرارداشت .ولی زمانیکه غرب درآستانه تحول بزرگ مبارزه باتروریسم قرارگرفت ،این کشورپایگاه هوائی خان آبادرادراختیارنیروهای امریکا وهمچنان پایگاه ترمزرادراختیارنیروی حمایوی ناتوعمدتآ آلمانی ها قرارداد.بااین تاکتیک ازبکستان ازیکطرف حسن نیت مقامات غربی راازآن خودکردوازجانب دیگرهم ازدرک اجارۀ پایگاه های خودپول واعتبارات مالی گزاف ازغرب دریافت .امابعدازسپری شدن مدت زمانی ازبکستان به بهانه اینکه عمال امریکائی درسازماندهی شورش های اندیجان دست داشته وبه همین ترتیب بعضی حملات دیگرراهم برعلیه دولت ازبکستان رهبری کرده است.    نیروهای امریکائی راازخاک کشورشاخراج کرد.این اقدام دولت ازبکستان درواقع ارتباط مستقیم باتغییراوضاع سیاسی بین المللی داشت .تاانگیزه های ملی ،این درحال بودکه روسیه کم کم درحال گسترش مرزهای منافع حیاتی خویش بودوهراس داشت تانشودباعضویت ازبکستان درسازمان گوام تحت پوشش امریکاوباتعقیب احتمالی آن به ناتو ،پای ناتو به آسیای مرکزی کشیده نشودو یا هم به تاسی از ازبکستان دیگر کشور های آسیای مرکزی مایل به پناهبردن به پنا هگاهی ناتو نشوند. همزمان با این جریان ( 2003 -2005 ) بعضی از اقمار اروپائی شوروی سابق به عضویت کامل الحقوق ناتو پذیرفته شده بود و عده دیگری هم به شمول کشور های قفقاز در راه رسیدن به این هدف لحظه شماری میکردند .مبنی برآن روسیه به شمول متحدینش درشانگهای عمل رابرسکوت دربرابرپیشروی ناتو ترجیح داده وبه رعایت مبادی حقوقی سازمان شانگهای ازهمه اعضای این پیمان دعوت بعمل آورد تابراساس مرامنامه این سازمان هیچ عضوازاعضای کامل الحقوق شانگهای حق نداردبدون موافقت اکثریت اعضا به پایگاه نظامی کشورثالث وامثال آن اجازه استقراردرخاک خویش راصادرکند.

        روی همین موضوع بودکه امریکا ازازبکستان طردشد.دولت ازبکستان نیز ازهمکاری باسازمان گوام منصرف شد.افزون برآن چندین سازمان دولتی وغیر دولتی امریکادرازبکستان ممنوع الفعالیت قرارداده شدواعضای آنهم ازکشوراخراج شد.

درحال حاضرمجدداًازبکستان جهت خویش راتغیرداده وبه حمایت غرب درجهت ترانزیت اموال لوجستیکی اعلام حمایت کرده است .پس این اعلام حمایت چقدرقابل اعتمادخواهدبود؟ به همین ترتیب مهم اینست تابدانیم که انگیزه وچنین عملکردها درکجاست .

       طوریکه قبلاًمتزکرشدیم کشورهای آسیای مرکزی زیرفرمان روسیه اندوباتقلید ازروسیه عمل میکنند.دراوایل هم روسیه غرض تامین منافع خویش طلیعه دارحمایت لفظی شد ودرپی آن بعضی ازکشورهای آسیای مرکزی نیز متعاقب روسیه شدند.درین مرحله هم عین عمل تکرارمیشود.حمایت اعلامی روسیه ازمسیرتدارکات لوجستکی ناتوبه افغانستان باعث شدتاکشورهای تاجکستان ازبکستان وقرغیزستان به اقدام به مثل مبادرت ورزند.چنین عمل کردایشان بشترچنۀ تاکتیکی داردتااستراتیژیک بادرک همین منظورغرب بایددرجستجوی راه مطمئن ترباشد.

ب :قرغیزستان:

      قرغیزستان نیزیکی ازجمله کشورهای بودکه درآوان جنگ علیه تروریسم پایگاه هوائی ماناس رادربدل سالانه 3 ملیون دالربه ناتوواگذاشت .درین پایگاه کم وبیش 1000سربازاسپانیائی امریکائی ... مستقربودند، که بشتربه فعالیت های جاسوسی مشغول بودند تاحمایوی وعملیاتی .اماباگذشت مدت 2-3 سال شرایط دگرگون شد.وازبکستان تصمیم مبنی براخراج عساکرناتوراازخان آبادبه منصۀ اجراءگذاشت ، بناءً قرغیزستان نیزفرصت رامساعددیده وازتکمیل شدن معیادقراردادبه جانب امریکا اخبارکردوحتی امریکا رابه ترک خاک کشورش هشدارداد.ولی بعدهادیده شدکه سروصددها فروکش کردودرنتیجه گفتگومیان طرفین مدت قراردادتمدیدشدوامریکادر بدل به پرداخت سالانه 150 ملیون دالر به قرغیزستان ابرازرضایت کرد. درحاضر قرغیزستان همچون گذشته ازیکطرف موقع رامساعدیافته وازجانب دیگربه تاسی ازاعلام حمایت روسیه ازآمادگی اش به ترانزیت اموال لوجستکی ناتو ازخاک این کشور،سروصدای دیگری رابراه انداخته تابازهم پایگاه ماناس رابه مزایده بگذار دوبه اینترتیب روسیه وامریکارابه امتیازدهی بشتروادارد.امادراقدام نوین دولت قرغیزستان باوجودگذشته بازیگری تاکتیکی این کشوربنابردودلیل عمده قاطعیت به ملاحظه میرسد.

1- قرغزستان شدیداً به بحران های اجتماعی واقتصادی مواجه شده .قطع برق وگاز توریدی این کشورازمنابع ازبکستان وترکمنستان ،بنابرتنش که درروابط قرغیزستان باازبکستان وجوددارد.این کشوررادرمضیقه سخت سرمای زمستان قرارداده .بناءً قرغیزستان بااعطای قرضه هاواعتبارت مالی ملیاردهادالرروسیه نیازمنداست وازین طریق میتوانددرفروکش کردن بحران کنونی مدد گیرد.علاوه برآن قرغیزستان می خواهد بامیانجیگری روسیه درروابط پرتنش خویش باازبکستان بهره گیری کند.که امریکادرحال حاضرازعهده چنین یک امرخطیربرآمده نمیتواند.

2-کشتن ایوانف شهروندقرغیزی احساسات مردم ومقامات قرقیزستان رابرانگیخته وهکذا پیشنهادخروج نیروی مستقردرپایگاه هوایی ماناس به تصویب پارلمان این کشورنیزرسیده ویاداشت هم به سفارت امریکاتحویل داده شده است.علاوه برآن قرقیزستان به حیث مرکزیت نیروی واکنش سریع سازمان قراردادامنیت دسته جمعی شناخته شده .بنابران پایگاه مناس محل مناسبی برای استقراراین نیروی جدیداست که به محض خروج نیروهای ناتو،نیروهای واکنش سریع جانشین آنها درپایگاه هوائی مناس خواهدشد.

به هرصورت یک چیزی رانبایدفراموش کنیم ،اگرامریکابه روسیه امتیازبدیل قابل شودوموافقه روسیه راکسب کند،شکی نیست که دولت قرقیزستان ازتصمیم خویش منصرف نشود.بااستنادبه اظهارات وزیرخارجه اسبق جمهوری قرقزستان میتوان این مطلب راتوجیه کرد .وی موجودیت نیروی مربوطه به ناتوخلاف امنیت ملی روسیه است مبنی برآن امریکابایدباروسیه درین رابطه واردمذاکره شود،پس براساس اظهارات این مقام بلندپایه قرقیزی واضح است که دولت قرقیزستان تصمیم مبنی بر خروج نیروهای ناتوازپایگاه ماناس را بدودلیل مستقیماً تحت تاثیرروسیه اتخاذکرده است.

1- مشروط بودن پرداخت میلیارهادالروام روسیه به قرقیزستان باخروج نیروهای ناتو ازپایگاه مناس.

2- اعلام این تصمیم درمسکوبعدازملاقات قربان بیک باقی اف بامقامات روسی.

به هرترتیب درمجموع بقیه کشورهای آسیای مرکزی نظیرتاجکستان ،قزاقستان وترکمنستان هم بیشتردرتلاش هستندتاازبازی سیاسی میان روسیه وغرب به شکل از اشکال استفاده کنند که بامنافع روسیه درتضادواقع نشود.کشورهای آسیای مرکزی بیشترمنافع ملی خویش رادرمطابقت وحفاظت ازمنافع روسیه درمنطقه میبینند.بدین لحاظ نمی خواهند باروسیه بصورت علمی ومستقیم مقابل شوند.ونه ازچنین تاوان برخوردارند.

روسیه علی الرغم نفوذفرهنگی واجتماعی درین کشورهاعملاً حضورنظامی دارد.بدین ملحوظ کشورهای آسیای مرکزی استعدادپذیرش نیروی نظامی کشورثالث رادرخاک خویش نداردونه چنین تحرکات قابل تحمل روسیه است.به همین منظوراختیارمعامله نظامی وامنیتی ایشان بادیگرکشورخصوصاً غرب به نحوۀ سلب شده است.ومعامله مستقیم درخصوص حضورنظامی وغیره بدون حضورروسیه هرکزممکن الاجرا نخواهدبود.طوریکه ماطی چندسال گذشته ناظرچنین صحنه سازی های ازجانب روسیه بوداایم .

روسیه یکی ازانکارناپذیرترین بازیگران منطقه آسیای مرکزی است که پیوسته بااستقلال کشورهای منطقه بازی کرده است .اگربه تحولات اخیرودورنمای کوتاه آن توجه کنیم نتیجه میگیریم که روسیه ازدیپلماسی (یک بامب ودوهوا) استفاده میکند. ازریاست جمهوری این کشور(دیمیتری مدویدوف) گرفته تاسفراوفرماندهان نظامی وهمچنان معاون صدراعظم روسیه درکنفرانس مونشن ،همه ازهمکاری روسیه باناتودرامرترانزیت تدارکات لوجستکی به افغانستان سخن گفتندامادرعمل برعکس قرقیزستان رابادادن وام کمکی تشویق به بستن پایگاه تمام عیارناتودرخاک این کشورکرد.البته این اولین وآخرین عمل روسیه ازین دسته نخواهدبود درآینده نیزباتوجه به گذشته ازدیپلماسی گفتاروعمل متفاوت روسیه چنین انتظارات را  میباید داشت ،پس بهترآنست تاقبل ازقبل درفکربدیل منطقوی آن باشیم .   

 

 

 

(1)http://strategicreview.blogspot.com/search/label/%D9%87%D9

آدرس فوق..... (2)

 (3)http://strategicreview.blogspot.com/search/label/%D9%BE%D8%A7%D

(4)http://goftman.wordpress.com/2008/01/23

(5)http://strategicreview.blogspot.com/search/label/%D9%87%D9

آدرس فوق….. (6)

آدرس فوق...... (7)

(8)http://strategicreview.blogspot.com/search/label/%D8%A7%D8%




واژه کلیدی :افغانستان و واژه کلیدی :آسیای مرکزی و قفقاز