بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸

٢٨/٠٢/٨٨   خبرگزاری فارس

منبع: www.antiwar.com


روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا در آوریل 1980 به دنبال اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در نوامبر 1979 و گروگان گرفتن 53 آمریکایی، از سوی کارتر قطع شد. دولت ریگان کوشید مخفیانه روابط سیاسی را با ایران برقرار کند اما این اقدام به رسوایی بدنام ایران - کنترا انجامید. جورج بوش پدر نیز علاقه زیادی به برقراری مجدد روابط دیپلماتیک با ایران داشت. او در سخنرانی خود در ژانویه 1989 اعلام کرد: «حسن نیت طرف ایرانی در طرف آمریکایی حسن نیت می آفریند.» بعد از پایان جنگ ایران و عراق در سال 1988 و ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی در ژوئن 1989، جمهوری اسلامی عملگراتر شد. از این رو در پاسخ به فراخوان جورج بوش پدر، ایران به آزاد شدن گروگان های آمریکایی در لبنان کمک کرد و از ائتلاف به رهبری آمریکا که به اخراج ارتش صدام از کویت در سال 1991 انجامید حمایت کرد. پس از جورج بوش پدر، کلینتون نشان داد که علاقه ای به تقویت روابط با ایران ندارد. دولت عمل گرای ایران با هدف نشان دادن علاقه مندی خود به تجدید رابطه، در سال 1995 به شرکت کونکو در حوزه های نفتی امتیاز قابل توجهی واگذار کرد. (با وجودی که یک کمپانی نفتی دیگر برنده این مزایده شده بود.) اما کلینتون به جای پاسخ مناسب، تحریم های سختی را علیه ایران وضع کرد.
دولت خاتمی نیز به برقراری مجدد روابط دیپلماتیک، با آمریکا علاقه مند بود. وی برای شروع، بحث گفت وگوی تمدن ها را مطرح کرد اما دولت آمریکا آن را جدی نگرفت. در جریان حمله آمریکا به افغانستان در پاییز 2001، دولت خاتمی بار دیگر با در اختیار گذاردن اطلاعات مهمی درباره نیروهای طالبان، کمک شایانی به آمریکا کرد. نیروهای ائتلاف شمال که ایران سال ها از آنها حمایت کرده بود، نخستین گروهی بودند که به کابل رسیدند و حکومت طالبان را سرنگون کردند. به همین ترتیب در جریان گفت وگوهای سازمان ملل در خصوص افغانستان در بن آلمان در دسامبر 2001، «محمد جواد ظریف» نماینده ایران با «جیمز روبیس» فرستاده آمریکا که از ظریف به دلیل جلوگیری از شکست کنفرانس تمجید می کرد، ملاقات کرد.
با این وجود بعد از دو ماه جورج بوش پسر با قرار دادن ایران در «محور شرارت» پاداش تهران را داد!
قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2005، برخی پیش بینی می کردند که دولت جدید درصدد آغاز مذاکره با آمریکا برآید. دکتر احمدی نژاد کوشیده است تا آمریکاییان را بر سر میز مذاکره فرا خواند. او نامه ای طولانی برای جورج بوش فرستاد و در هر سپتامبر در نشست سران کشورهای دنیا در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت و با متفکران با نفوذ آمریکایی دیدار کرد. همچنین او در حرکتی پیش بینی نشده انتخاب باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را تبریک گفت.
به نظر می رسد با روی کار آمدن باراک اوباما مذاکرات ایران و آمریکا در سطوح میانی دنبال شود. شاید این برداشت به وجود آید که چنین اقدامی با نظر مساعد دیگر دول خاورمیانه روبه رو خواهد شد. اما واقعیت خلاف آن است. دو لابی قدرتمند مخالف هر گونه مذاکره میان ایران و آمریکا و تجدید روابط آنها هستند. یکی لابی شناخته شده اسرائیل است که روی بزرگنمایی تهدیدات ایران کار می کند و دوم که مخالف تنش زدایی بین ایران و آمریکا است حکومت های عرب خاورمیانه اند. ترس آنها ناشی از سست شدن وابستگی شان به آمریکاجهت ادامه بقای رژیم هایشان، آمریکاستیزی شدید توده های مردمشان و توسعه نفوذ ایران در کشورهایشان است.
در دهه 1960، دولت کارگری نخست وزیر هارولد ویلسون قبول کرد که بریتانیا دیگر نمی تواند به عنوان قدرت امپریالیستی عمل کند. به این ترتیب براساس اعلامیه 6 ژانویه 1968 قرار شد تا دسامبر 1971 تمامی نیروهای بریتانیایی از شرق کانال سوئز خارج شوند، ویلسون به منظور انتقال قدرت به شیوخ عربی که در ارتباط تنگاتنگ با بریتانیا کار کرده بودند، امارات متحده عربی را تشکیل داد. اما دولت های بریتانیا و آمریکا نگران نقشه های اتحاد جماهیر شوروی سابق برای خلیج فارس بودند. از سال 1928، دولت های ایران یکی پس از دیگری مسئله حاکمیت ایران بر بحرین که در حال حاضر پایگاه اصلی ناوگان پنجم دریایی آمریکا در خلیج فارس است را مطرح کرده بودند. در عین حال سه جزیره استراتژیک تنگه هرمز، ابوموسی و تنب کوچک و بزرگ که به لحاظ تاریخی متعلق به ایران بودند تحت حمایت ناوگان دریایی بریتانیا و مورد ادعای امارات عربی تازه تأسیس قرار گرفتند، اما ایران خواهان برگرداندن کامل آنها بود.
ایران و بریتانیا به یک مصالحه محرمانه رسیدند و آن اینکه ایران در قبال پذیرش گزارش سال 1970 سازمان ملل مبنی بر اعطای استقلال به مردم بحرین، ارتش خود را به این جزایر فرستاد و به لحاظ اقتصادی نیز به امارات سهمی در ابوموسی داد. این کار در 30 نوامبر 1971، یک روز قبل از پایان حضور رسمی نیروهای بریتانیا در شرق کانال سوئز عملی شد. این اقدام، ایران را به قدرت بلامنازع خلیج فارس تبدیل کرد که همان چیزی بود که نیکسون خواهان آن بود. دکترین نیکسون که توسط وی در جولای 1969 صادر شد اعلام می کرد متحدان آمریکا دفاع از مناطق خود را خود بر عهده خواهند گرفت. نیکسون و کسینجر از ایده «ژاندارم های محلی» که از منافع آمریکا در سرتاسر جهان پشتیبانی می کنند، حمایت می کردند. ایران نیز برای ژاندارمی خلیج فارس تعیین شده بود. به این ترتیب به ایران اجازه خرید تسلیحات آمریکایی داده شد و به برنامه هسته ای آن کمک های شایانی شد. ایران شروع به گسترش قدرت نظامی و سیاسی خود در سطح منطقه کرد و نیروهای نظامی آن در مقابل شورش های چپ گرای عمان به نیابت از آمریکا مداخله کردند. همچنین ایران، بغداد را وادار به قبول عهدنامه 1975 الجزایر کرد تا به اختلافات مرزی خود پایان دهد. این حوادث خشم و ترس تاریخی اعراب خلیج فارس را به ایران تشدید کرد. عربستان، امارات، کویت و سوریه از چنین تحولاتی ناراضی بودند. خریدهای تسلیحاتی ایران از آمریکا و بریتانیا، ارتش ایران را نیرومند کرده بود و ثروت نفتی، موقعیت استراتژیک و کنترل بر خلیج فارس، ایران را به کشوری قدرتمند و متحد آمریکا تبدیل کرده بود.
انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 معادلات منطقه را به هم ریخت و ایران از حلقه متحدین استراتژیک آمریکا خارج شد و سیاست خارجی پویایی را در دستور کار خود قرار داد. تأثیر روزافزون و قدرتمندانه ایران بر حزب الله لبنان، حماس در سرزمین های فلسطینی و گروه های شیعی عراق، جمعیت عظیم شیعی کویت، بحرین و امارات و این حقیقت که شیعیان عربستان (که بیش از 20 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند) در مناطق نفت خیز این کشور ساکن اند، همگی باعث نگرانی دول عرب خاورمیانه از ایران شده است. حسنی مبارک اخیراً خطاب به حزب حاکمش اعلام کرد: «ایرانیان در تلاشند دولت های عرب را ببلعند.» او همچنین گفت «اغلب شیعیان طرفدار ایرانند و نه طرفدار کشورهایی که در آن زندگی می کنند.» ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن نیز جمعی از این از جلو آمدن «هلال شیعی» از ایران به سمت لبنان هشدار داد. ملک عبدالله پادشاه عربستان نیز ایران را به تلاش برای تغییر مذهب سنی ها به مذهب شیعه متهم کرد.
حکومت های عرب منطقه از تلاش های ایران برای صدور انقلاب اسلامی در سطح خاورمیانه احساس نگرانی می کنند. اما این ترس، واقعی نیست. زیرا سیاست خارجی ایران در دو دهه گذشته عملگرا بوده است. حمایت ایران از حماس و حزب الله برای دفاع از خود است و این حمایت در مقابل آمریکا و اسرائیل به تهران عمق استراتژیک می دهد.
حکومت های عرب خاورمیانه همچنین از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هسته ای نگران هستند. این ترس نیز بی پایه و اساس است. این حکومت های عرب بودند که از تهاجم دیکتاتور عراق علیه ایران حمایت کردند و 50 میلیارد دلار به او کمک کردند. با این وجود ایران تاکنون هیچ یک از آنها را تهدید نکرده است. گذشته از این هیچ ادعای مرزی از سوی ایران متوجه خاک هیچ کشوری نیست. اگر ایران به دنبال یک زرادخانه کوچک تسلیحات هسته ای نیز باشد - که شاهدی دال بر آن وجود ندارد - تنها اقدامی بازدارنده در مقابل تهدیدات مکرر اسرائیل و آمریکا است. در حالی که حکومت های عرب دهها میلیارد دلار سلاح های گران قیمت از آمریکا، بریتانیا و فرانسه خریداری می کنند، ایران تحت تحریم های تسلیحاتی غرب اغلب مجبور بوده است بر صنایع تسلیحاتی خود اتکا کند. ترس از ایران که از سوی دولت های خاورمیانه مطرح می شود؛ بی پایه و اساس است. دلیل اصلی ترس کشورهای عربی منطقه را در سه مقوله ذیل می توان جست وجو کرد.
1- دول عرب خاورمیانه اثبات کرده اند که نمی توانند جلوی تهاجمات اسرائیل به مناطق فلسطینی نشین - چیزی که کمتر از جنایت علیه بشریت نیست - را بگیرند. آنها اثبات کرده اند که حتی نمی توانند با اسرائیل برای دست یافتن به راه حلی که به نفع فلسطینیان باشد کنار بیایند. از سوی دیگر به دلیل حمایت ایران از فلسطینیان و پیروزی حزب الله بر اسرائیل در جنگ تابستان 2006، رهبری ایران از شهرت و محبوبیت بالایی میان توده های عرب برخوردار شده است. به این ترتیب دورنمای مذاکره ایران با آمریکا در حالی که تهران همچنان از فلسطینیان حمایت می کند، رهبران نامحبوب و سازشکار عرب را به چالش می کشاند و آمریکا از اسرائیل حمایت می کند و حزب الله و حماس را تروریست می خواند روشن نیست.
2- اگر ایران و آمریکا وارد مذاکره شوند و اختلافات خود را حل و فصل کنند، این پیام به توده های عرب القا می شود که نتیجه مقاومت در برابر فشارهای آمریکا، مذاکره با آمریکا از موضع قدرت و حفظ استقلال سیاسی به جای وابستگی به آمریکا است.
3- دول عرب بر این باورند که تا زمانی که ایران تحت فشار آمریکا قرار دارد، واشنگتن کاری به کار آنها نخواهد داشت. کشورهای سازشکار عربی در حالی از حمایت خود از مذاکره میان آمریکا و ایران سخن می گویند که علاقه ای به حل اختلاف آن دو ندارند. از سوی دیگر آنها نمی خواهند آمریکا با ایران وارد یک درگیری نظامی شود زیرا آنها در این میان دومین قربانیان هستند با این وجود خواهان عادی شدن روابط دو کشور نیز نیستند.




واژه کلیدی :اعراب و واژه کلیدی :ایران و واژه کلیدی :امریکا