بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

خبرگزاری فارس       ٢۶/٠٢/٨٨

نویسنده:ابوالفضل عمویی
منبع: هفته نامه پنجره


باراک اوباما، رییس جمهوری که تنها سه ماه از ورودش به کاخ سفید آمریکا گذشته است، در همین دوران کوتاه، چندین بار در مقاطع مختلف، خواستار گفت‎وگوی مستقیم با مقامات جمهوری اسلامی ایران، در مورد مسایل دو جانبه و منطقه‎ای شده است. آخرین نمونه این اعلام آمادگی‎ها برای گفت‎وگو با ایران، مربوط به حضور آمریکا در مذاکرات 1+5 با ایران است. وزارت امور خارجه ایالات متحده اعلام کرده است در مذاکرات آینده 1+5 با ایران مشارکت فعالی خواهد داشت.

این موضوع یک عقب‎نشینی برای آمریکا نسبت به مواضع پیشین این کشور در مذاکرات هسته‎ای ایران است. از شش سال پیش که مذاکرات در مورد پرونده هسته‎ای ایران با کشورهای اروپایی و سپس قدرت‎های جهانی آغاز شد، هیچ گاه آمریکا در این مذاکرات به جز یک مورد حضور نداشته است.

آمریکا شرط شرکت خود در مذاکرات را تعلیق غنی‎سازی اورانیوم از سوی ایران، اعلام کرده و فقط حاضر بود نماینده این گروه مثلا (خاویر سولانا) در مذاکرات، مواضع آمریکا را هم به ایران اعلام کند. در مرحله آخر این گفت‎وگوها البته آمریکا حاضر شد که ویلیام برنز، معاون سیاسی وزارت خارجه خود را با شرط سکوت در مذاکرات شرکت دهد.

اما آن‎چه این روزها دولت آمریکا، به عنوان مشارکت فعال در مذاکرات 1+5 با ایران، مطرح می‎کند، نوع دیگری از تعامل با موضوع هسته‎ای جمهوری اسلامی است. در واقع آن‎ها از پیش شرط سابق خود که تعلیق غنی‎سازی در مرحله مذاکرات بود، عبور کرده‎اند. در کنار این پیشنهاد، اگر به گزارش رسانه‎های غربی در مورد امکان شکل‎گیری رویکردهای جدید در مورد برنامه‎ هسته‎ای ایران، توجه کنیم زوایای این رویکرد جدید، شاید تا حدودی روشن‎تر هم به نظر برسد.

روزنامه «فایننشیال تایمز» هفته‎ گذشته از بررسی طرحی در وزارت امور خارجه آمریکا خبر داد که در آن به امکان مصالحه با ایران در عین حفظ غنی‎سازی اورانیوم در این کشور، اشاره شده بود. براساس این گزارش، آمریکا در حال امکان‎سنجی این موضوع است که آیا می‎تواند در عین حفظ منافع خود، با حفظ محدود غنی‎سازی اورانیوم در ایران، کنار بیاید یا خیر؟

گزارش‎هایی از این دست کم نیستند. هرچند حدس و گما‎‎‎‎‎‎‎‎‎ن‎های رسانه‎ای لزوما مواضع جدید آمریکا را برای ما روشن نمی‎کنند، اما حداقل برای ما گویای این موضوع هستند که زمینه‎هایی برای تغییر رویکرد آمریکا نسبت به ایران به وجود آمده است. اما این زمینه‎ها کدام‎اند؟

میراث جورج بوش

باراک اوباما میراث‎دار یک هژمونی متزلزل است که ترک‎های گوشه‎ و کنار این هژمونی، ارث جورج بوش برای اوست. هژمونی را در یک نگاه بسیط، اعمال سلطه همراه رضایت و پذیرش از سوی سلطه شوندگان، تعریف کرده‎اند. آمریکا که سعی می‎کرد که پس از جنگ سرد، هژمونی خود را به عنوان یک «قدرت اخلاقی» درسراسر جهان، بسط بدهد. در اواخر دوران جورج بوش به یک‎باره خود را در میانه میدان سیاست عالم، بسیار ضعیف‎تر از همیشه‎ دید.

بوش دیگر نه فرصت اصلاح اوضاع را داشت و نه امکان آن را و به این ترتیب این هژمونی متزلزل به ارثیه‎ای برای اوباما تبدیل شد. وجه اخلاقی هژمونی آمریکا با تصویری که از زندان‎های «گوانتانامو» و «ابوغریب» منتشر شد، در ذهن جهانیان به شدت مخدوش شد. نفرت از آمریکا در نزد افکار عمومی دنیا، به بالاترین سطح خود از زمان جنگ جهانی دوم رسید.

در حالی که قدرت آمریکا نیز وضعیتی بهتر پیدا نکرد. مقاومت هشت ساله گروه نه چندان مجهز طالبان در برابر آمریکا در افغانستان افول قدرت نظامی ایالات متحده را نشان می‎دهد. ادامه ناآرامی‎های شش ساله در عراق نیز مؤید همین موضوع است. وجه دیگر قدرت آمریکا یعنی اقتصاد این کشور هم با بزرگترین بحران هفت سال اخیر این کشور دست و پنجه نرم می‎کند. بحران اقتصادی همه ارکان زندگی در آمریکا تحت الشعاع قرار داده و به مهم‎ترین تهدید دولت این کشور تبدیل شده است.

حال عنان این قدرت ضعیف شده و غیر خوشنام از سه ماه پیش در اختیار مردی قرار داده شده است که وعده تغییر می‎دهد. این روزها دستور کار اصلی دولت اوباما، کنترل چالش‎های برآمده بحران اقتصادی است. در کنار این موضوع، محور کار دیگر دولت او بازسازی وجهه بین‎المللی آمریکا و حل چالش‎های سیاست خارجی این کشور است.

سیاست‎های خاورمیانه‎ای اوباما

باراک اوباما در حالی که در سیاست خارجی خود، به موضوع بازسازی روابط ایالات متحده با اروپا و روسیه می‎اندیشد، مهم‎ترین دغدغه او چالش‎های خاورمیانه‎ای پیش روی آمریکا است. خاور‎میانه سال‎هاست که به مرکز تحولات بین‎المللی تبدیل شده و روز به روز نیز بر پیچیدگی و اهمیت تحولات آن افزوده می‎شود. اوباما به راحتی توانسته است با کمی مرور بر تحولات این منطقه، با جایگاه و نقش جمهوری اسلامی در مسایل این منطقه آشنا شود.

اوباما وعده خروج نوزده ماهه ارتش آمریکا از عراق را داده است. اما سؤالی که با آن مواجه می‎شود این است که پس از خروج آمریکا از عراق و کم‎شدن نفوذ واشنگتن بر بغداد، صحنه سیاست عراق در اختیار چه کسانی قرار می‎گیرد؟ مروری بر جریان‎های اصلی و مؤثر عراق، این موضوع را روشن می‎کند: حزب الدعوه و دولت مالکی، جریان مقتدی صدر، مرجعیت شیعه و مجلس اعلای اسلامی عراق، مؤثرترین بازیگران سیاسی داخلی عراق هستند. این گروه همواره روابط مثبتی با جمهوری اسلامی دارند و از دید آمریکایی‎ها این یعنی آن‎که ایران بیشترین نفوذ را در عراق خواهد داشت.

اوباما کانون اصلی تروریسم را افغانستان می‎داند و اعزام بیشتر نیرو به این کشور برای مبارزه با طالبان را در دستور کار دارد. براساس گزارش‎های متفاوت آمریکایی‎ها، در حال حاضر بین پنجاه تا هفتاد درصد خاک افغانستان تحت کنترل طالبان است و دولت مرکزی جز کنترل نیم‎بند کابل و اطراف آن، از نفوذ چندانی برخوردار نیست.

آمریکا برای بازگرداندن آرامش به افغانستان، به نقش پاکستان و ایران در آن‎جا نیاز دارد. اما پاکستان به دلیل مشکلات داخلی خود، نه تنها چاره‎ای برای مشکلات افغانستان نیست بلکه خود دردی مضاعف است.

در این میانه نه فقط نقش جغرافیایی ایران در غرب افغانستان که دوستی جمهوری اسلامی با گروه‎های مجاهد ضد طالبان بود که باعث شد دولت آمریکا رسما در ایران برای شرکت در اجلاس افغانستان دعوت کند. نفوذ معنوی ایران در مناقشه مستمر خاورمیانه، یعنی موضوع فلسطین نیز برای آمریکایی‎ها ناگفته پیداست.

دولت ایران با گروه‎های مقاومت فلسطینی و نیز اقتدار حزب ا... لبنان در مواجهه با گروه سازشکار برگه‎های دیگری هستند که تهران در میدان خاورمیانه در اختیار دارد. آمریکا اعتراف بکند یا نکند، ایران به یک قدرت منطقه‎ای تبدیل شده است.

این قدرت صرفا نه به خاطر نفوذ اخلاقی در خاورمیانه که به خاطر ظرفیت‎های ژئوپولتیک و پیشرفت‎های اخیر فن‎آوری کشور نیز هست. اوباما با رفع چالش‎های خاورمیانه‎ای کشورش بر هر کجا که دست بگذارد، نیاز به ایران را احساس می‎کند. پس گفت‎وگو با ایران یکی از اصلی‎ترین گزینه‎های او برای حل بسیاری از مشکلات است.

برنامه هسته‎ای ایران

آمریکا نه فقط به خاطر کشورهای اطراف، به ایران توجه دارد. بلکه خود برنامه هسته‎ای ایران هم یکی از مهم‎ترین چالش‎های سیاست خارجی ایالات متحده است. شش سال از آغاز مباحث بین المللی، در مورد برنامه هسته‎ای جمهوری اسلامی ایران می‎گذرد و آمریکایی‎ها کم‎ترین نتیجه را گرفته‎اند.

آمریکایی‎ها جز صدور سه قطعنامه و یک بیانیه در شورای امنیت سازمان ملل که تحریم‎هایی را علیه ملت ایران به‎وجود آورده دست‎آورد دیگری نداشته‎اند. این تحریم‎ها هرچند سختی‎هایی را برای ملت ما به وجود آورده، ولی از حمایت مردم ایران از برنامه صلح‎آمیز هسته‎ای کشور نکاسته است.

در این مدت ایران پس از عبور از مرحله تعلیق فعالیت هسته‎ای، توانسته است، چرخه تولید سوخت هسته‎ای در کشور را به صورت کاملا خودکفا، تکمیل کند. «راجر کوهن» ستون‎نویس روزنامه نیویورک تایمز هفته گذشته به نقل از «محمد البرادعی» نوشت که ایران تا کنون توانسته است بیش از یک تن اورانیوم غنی شده (با غنای پایین) تولید کند.

و در حال حاضر نیز در اصفهان بیش از 5500 سانتریفوژ، مشغول فعالیت است. البرادعی یادآوری می‎شود که این پیش‎رفت‎ها درست زمانی صورت گرفته است که قدرت‎های غربی مذاکرات با ایران را قطع کردند. او در نهایت با تأکید بر این‎که مذاکره با ایران باید مجددا از سرگرفته شود، خاطر نشان کرده است که «راهبرد انزوای ایران موفق نبوده است.»

هیأت حاکمه آمریکا به روشنی دریافته است که نتیجه‎ای که از مذاکره با ایران به دست آمده است، کاملا ملموس‎تر از نتیجه تقابل با این کشور است. کسانی که مدعی نظامی بودن فعالیت هسته‎ای ایران هستند، البته دغدغه‎های بیشتری نیز دارند. بنابر ادعای آن‎ها، ایران به زودی (بین 1 تا 3 سال دیگر) به توانایی ساخت سلاح اتمی دست پیدا می‎کند.

در حالی که برنامه هسته‎ای ایران صلح‎آمیز است، آن‎ها با اشاره به پیش‎رفت موشکی ایران در پرتاب موشک ماهواره‎بر «امید» به خارج از جو، آینده‎ای نزدیک را تصور می‎کنند که ایران به تجهیزات موشک هسته‎ای مجهز است. از نظر آن‎ها زمان علیه آن‎ها حرکت می‎کنند. توصیه این گروه از تحلیل‎گران آمریکا به دولت اوباما این است که بدون فوت وقت باید مذاکرات هسته‎ای با ایران آغاز شود و در کمترین زمان هم به نتیجه برسد.

از نظر آن‎ها حتی باقی ماندن برنامه‎ هسته‎ای ایران در شرایط فعلی و پیشرفت نکردن آن‎هم یک امتیاز به حساب می‎آید. سخنان اوباما در ترکیه که حق ایران در بهره‎مندی از انرژی صلح‎آمیز هسته‎ای را تأیید کرده بود و نیز پیشنهادهایی چون ایجاد کنسرسیوم بین‎المللی تولید سوخت هسته‎ای در قزاقستان در همین راستاست.

زمان آغاز مذاکرات

در کنار احساس تهدیدی که گروهی از تحلیل‎گران آمریکایی نسبت به گذشت زمان در مذاکره احساس می‎کنند، مقامات آمریکایی در این زمینه اختلاف نظرهایی هم دارند. مهم‎ترین محور برای تصمیم‎گیری آمریکایی‎ها در این مورد، انتخابات ریاست جمهوری پیش‎رو در ایران است.

از نظر گروهی از تحلیل‎گران آمریکایی، باید تا انتخابات آینده صبر کرد و با کسی در ایران سخن گفت که در انتخابات پیروز شده است. در مقابل گروهی نیز وجود دارند که می‎گویند: «روند انتخابات و نامزدهای حاضر در صحنه به گونه‎ای است که هیچ‎کدام از افراد مطرح حاضر به عقب‎نشینی در حقوق هسته‎ای ایران نیستند.» در عین حال آن‎ها تصمیم‎گیری‎ها در مورد برنامه هسته‎ای ایران را به گونه‎ای می‎بینند که با مدیریت مقام معظم رهبری صورت می‎گیرد و حتی برخی از مقامات آمریکا پیشنهاد ارسال نامه از سوی اوباما به حضرت آیه‎ا... خامنه‎ای را هم طرح کرده‎اند.

این اختلاف نظرها باعث شده است که در حالی که پیشنهاد مذاکرده ایران با 1+5 طرح کرده است، در این زمینه چندان عجله‎ای هم نداشته باشد و سعی کند این فرصت در کش و قوس فضای انتخابات ایران، برای آن‎ها از بین نرود.

البته تجربه آمریکا‎ یادآور موضوع ناگوار دیگری نیز هست. طولانی شدن مباحث داخلی آمریکا در مورد گفت‎وگو با ایران به دلیل نفوذ لابی‎ها، در گذشته همیشه این فرصت را از آن‎ها گرفته است. لابی اسراییل و نیز لابی برخی کشورهای عرب منطقه، که نزدیک شدن آمریکا به ایران را به عنوان تهدیدی علیه خود تلقی می‎کنند، همواره در تلاش بوده‎اند که فرصت گفت‎وگوی آمریکا با ایران را از بین ببرند و در سایه جلوگیری از تعریف منافع مشترک بین طرفین، منافع خود را حفظ کنند.

سناریوی هشدار برانگیز

لابی اسراییل که محور اصلی تعیین سیاست خارجی آمریکا در مورد خاورمیانه و ایران بوده است، در روزهای اخیر نسبت به اظهارات اوباما در مورد ایران، موضع‎گیری چندانی نداشته است. جالب این‎که در حال حاضر یکی از اعضای اصلی این گروه مدیریت مباحث مربوط به ایران در وزارت امور خارجه آمریکا را بر عهده دارد. «دنیسن راس» که نماینده ویژه وزیر خارجه ایالات متحده در امور خلیج فارس و آسیای جنوب غربی است، علی‎رغم سابقه طولانی که طرح مباحث منفی و حتی حمایت از اقدام نظامی علیه ایران را دارد در روزهای اخیر سکوت پیشه کرده است.

بسیاری این موضوع را در راستای تضعیف موضع اسراییل در واشنگتن به ویژه پس از تشکیل دولت تندروی «نتنایاهو» و «لیبرمن» تحلیل کرده‎اند. اما یک سناریوی بدبینانه هم در این مورد وجود دارد. «رابرت دریفوس» روزنامه‎نگار مشهور آمریکایی هفته گذشته با چاپ مقاله‎ای در نشریه «نیشن» با مروری بر مواضع ضد ایرانی «راس» در 20 سال گذشته و حمایت مطلق او از اسراییل، به طرح این پرسش می‎پردازد که طرح دنیس راس برای ایران چیست؟

او معتقد است آمریکایی‎ها با پیشنهاد مذاکره به ایران در یک بازه زمانی کوتاه، در واقع هدف تأثیرگذاری بر ایران را دنبال نمی‎کنند بلکه آن‎ها به ناچار، تحت فشار درخواست‎های افکار عمومی داخلی و بین‎المللی، مجبور به این گفت‎وگو هستند و قصد دارند با به نتیجه نرسیدن این مذاکرات، به افکار عمومی جهان اعلام کنند که ایران در مسیر گفت‎وگو هم حاضر به همکاری نشد و اکنون فرصت اقدامات شدید‎تر علیه ایران است.

«شیمون پرز» رییس رژیم صهیونیستی نیز هفته گذشته در یک بلوف سیاسی در همین راستا، مدعی شد که در صورتی که مذاکرات در مورد برنامه هسته‎ای به نتیجه نرسد، ما مجبور به حمله هستیم. هرچند سخنان پرز شبیه به یک لفاظی بدون پشتوانه بود، ولی در این میان هوشیاری مذاکره‎کنندگان هسته‎‎ای کشورمان، در مورد عدم پذیرش سقف زمانی برای مذاکره و نیز تأکید دوباره بر این‎که موضوع تعلیق غنی‎سازی اورانیوم را غیر قابل مذاکره می‎دانند، در ابتدای جلسات می‎تواند زمینه سوء استفاده صهیونیست‎ها در تخریب وجهه جمهوری اسلامی ایران، در نزد افکار عمومی بین‎المللی را از بین ببرد.

جمع‎بندی

موضوع پیشنهاد مذاکره آمریکا به ایران، در واقع برآمده از نیازی است که دولت اوباما برای حل مشکلاتش در نزد افکار عمومی جهان و برای رفع چالش‎های ایالات متحده در خاورمیانه دارد. در واقع این دولت آمریکا است که امروز به مذاکره نیازمند است و در مقابل، این یک فرصت برای جمهوری اسلامی است تا بتواند با مدیریت صحنه، هم نفوذ خود بر منطقه را تثبیت کند و هم تأییدی بر حقوق هسته‎ای ملت ایران از قدرت‎های غربی بگیرد.




واژه کلیدی :امریکا و واژه کلیدی :اوباما و واژه کلیدی :ایران