بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس


آغاز سخن‏
یهودى‏ها در قرن نوزده میلادى با در دست گرفتن قدرت پولى و اقتصادى،جایگاه بسیار ممتاز و ویژه‏اى در اروپا به دست آورده بودند.نفوذ در کانون‏هاى سیاسى قدرت،و به دست گرفتن‏ اهرم‏هاى تأثیرگذارى فکرى و فرهنگى،حضور در ارکان حقوقى و مجامع قانونگذارى،موقعیت‏ بسیار مناسبى را براى این قوم فراهم آورده بود.در چنین دوره‏اى بود که شمارى از رهبران و سران یهود،ترویج و تبلیغ اندیشه قدیمى استقرار یهود در سرزمین فلسطین را کاملا مساعد و مناسب تشخیص دادند.با پشتوانه قدرت اقتصادى یهود در اروپا،سازمان‏ها و تشکل‏هاى‏ سیاسى و فرهنگى جدیدى از سوى بعضى رهبران و اندیشه‏مندان یهود تأسیس شد.رسالت و مأموریت عمده این کانون‏ها،تبلیغ،ترویج و گسترش اندیشه‏اى بود که بعدها "صهیونیسم "نام‏ گرفت.اگر چه این واژه،پس از برگزارى اولین کنگره جهانى صهیونیسم در سال‏ 1897 م/1276 ش،در شهر بال سوئیس،به تدریج بر سر زبان‏ها افتاد و در فرهنگ سیاسى جهان‏ مطرح شد،اما سازمان‏ها و کانون‏هایى با اندیشه،ماهیت و اهداف صهیونیستى،در کشورهاى‏ اروپایى،فعالیت خود را آغاز و حتى شعبه‏هایى در نقاط مختلف جهان،به ویژه مناطق‏ یهودى‏نشین دایر کرده بودند.
اتحادیه جهانى یهود
سازمان "آلیانس اسرائیلیت اورنیورسال " یا اتحادیه جهانى یهود از جمله سازمان‏هاى‏ یهودى با اندیشه صهیونى بود که در سال 1861 م/1240 ش،در فرانسه تأسیس و فعالیت خود را آغاز کرد.
بنیان گذار این سازمان یکى از یهودیان سرشناس و برجسته فرانسوى به نام اسحاق موسى‏ آدولف کرمیو بود که در سال 1796 م/1175 ش،در شهر نیمس به دنیا آمد.وى در سال‏ 1840 م/1219 ش،رئیس "انجمن مرکزى یهودیان "فرانسه بود و بعدها به عضویت مجلس‏ نمایندگان فرانسه انتخاب و نفوذ و اعتبار فوق العاده‏اى در جامعه فرانسه کسب کرد.برخى منابع‏ تاریخى نقش او را در زمینه‏سازى انقلاب 1848 م/1227 ش،فرانسه مؤثر دانسته‏اند.آدولف‏ کرمیو در اواسط قرن نوزده به تدریج به یکى از رهبران سیاسى فرانسه تبدیل شد و حتى در چند نوبت،عضو کابینه دولت فرانسه و در سال 1870 م/1249 ش،یکى از اعضاى حکومت دفاع ملى‏ فرانسه بود.
او در سال 1860 م/1239 ش،با جمع آورى کمک‏هاى مالى و همکارى شمارى از رهبران‏ یهودى براى ایجاد "اتحادیه جهانى یهود "اقدام نمود.این سازمان یکسال بعد با عنوان "آلیانس‏ اسرائیلیت اونیورسال "در فرانسه تأسیس شد.کرمیو اولین رئیس این سازمان بود که تا زمان‏ مرگ خود در سال 1880 م/1259 ش،همواره این سمت را به عهده داشت.
افکار،علایق و تلاش‏هاى اسحاق موسى آدولف کرمیو،اولین رئیس آلیانس جهانى کاملا صهیونیستى بود.به نوشته منابع صهیونیستى: برداشت وى از عظمت قوم یهود و عشق وى به فلسطین،ماهیت صهیونیستى‏ داشت...برداشت کرمیو از آینده قوم یهود به جهان بینى روشنفکرانه وى ژرفا بخشید.براى کرمیو احیاى سرزمین مقدس از اولویت ویژه‏اى برخوردار بود.وى‏ مى‏گفت امید به بازگشت به سرزمین مقدس‏[فلسطین‏]،همچون خورشید به زندگى‏ ما پرتو افکنده است و به ما آرامش مى‏بخشد. شارل نتر از یهودیان سرشناس فرانسه و از پیشگامان طرح انتقال و اسکان یهودیان در فلسطین و آلبرت کوهن عضو "انجمن مرکزى یهودیان فرانسه "و رئیس "انجمن سرزمین موعود " از جمله اعضاى بسیار فعال و برجسته اتحادیه جهانى یهود (آلیانس) بودند که در مسیر تحقق‏ اهداف صهیونیستى این سازمان،نقش اساسى و فراوان داشتند.
تلاش گسترده و بى‏وقفه رهبران آلیانس جهانى و پشتیبانى بعضى رهبران و ثروتمندان‏ یهود،سرانجام طرح ایجاد مؤسسه کشاورزى "میکوه اسرائیل " را در حومه یافا در سال‏ 1870 م 1249 ش،محقق ساخت.این آموزشگاه که بر اساس ایده اسکان یهود در فلسطین‏ تأسیس شده بود،آرزوى برخى رهبران اندیشه صهیونیستى،به ویژه سران سازمان آلیانس را تحقق بخشید.آدولف کرمیو رئیس آلیانس درباره اهمیت تأسیس "میکوه اسرائیل "گفته بود: این مدرسه در آینده به دژ بسیار مستحکمى تبدیل خواهد شد.وقتى یهودیان به‏ سرزمین بومى خود پاى گذارند،دیگر هرگز آن را ترک نخواهند کرد.

آلیانس اسرائیلى در ایران‏
آلیانس اسرائیلیت اونیورسال یا اتحادیه جهانى اسرائیلى،به موازات تلاش در مسیر اجراى‏ طرح استقرار یهود در فلسطین،دست به تأسیس شعبه‏هایى در بعضى کشورهاى جهان،از جمله‏ ممالک آسیایى و عربى زد.
در سفر سال 1873 م/1252 ش،ناصر الدین شاه قاجار به اروپا،رهبران و نمایندگان یهود کشورهاى اروپایى،شاه ایران را براى اعطاى یک سرى امتیازات اجتماعى به یهود توجیه و ترغیب کردند.
ملاقات و مذاکرات رهبران یهود انگلستان،فرانسه،آلمان،اتریش،بلژیک،هلند و نمایندگان‏ و مأموران بعضى کانون‏هاى یهودى با ناصر الدین شاه و میرزا حسین خان مشیر الدوله (سپهسالار) صدر اعظم وقت،سرانجام منجر به اتخاذ تصمیمات جدیدى شد که تأسیس مدارس آلیانس در ایران از آن جمله بود.
به اعتراف تاریخ یهود؛ "در سفر اول ناصر الدین شاه به اروپا در سال 1290 هجرى،مؤسسات و نمایندگان آلیانس در غالب نقاط از او پذیرایى بعمل آوردند و یهودیان ایران را به او توصیه کردند.
در (13 ژوئیه) حاجى میرزا حسین مشیر الدوله در پاریس صورت مجلسى از بازدید آلیانس،با موافقت شاه امضاء کرد که داراى تعهدات امید بخشى درباره یهودیان ایران بود.یکى از آن‏ تعهدات حمایت از مدارسى بود که آلیانس مى‏خواست در ایران افتتاح کند. " به نوشته حبیب لوى:
شنبه 12 ژوئیه 1252]1873 ش/1300 ق‏]طبق دعوتى که از کمیته مرکزى آلیانس‏ بعمل آمده بود،سر ساعت معینى در هتل،ریاست پارلمان فرانسه،محل اقامت شاه‏ ایران در پاریس،حضور بهم رساندند.جناب آقاى میرزا ملکم خان وزیر امور خارجه‏ ایران،هیأت کمیته مرکزى آلیانس را در سالن پذیرایى به حضور شاه وارد نمود.
موقعى که آقاى آدولف کرمیو رئیس آلیانس مى‏خواست شروع به صحبت کند، اعلیحضرت وى را شناخته و به او دست دادند.آقاى کرمیو این قسم شروع به سخن‏ نمود:اعلیحضرتا!آلیانس اسرائیلت اونیورسال که نماینده آن،انجمن مرکزى‏ مى‏باشد فوق العاده افتخار دارد که به وى اجازه شرفیابى حضور داده شده است. آدولف کرمیو رئیس آلیانس اسرائیلیت اونیور سال با ارائه گزارشى درباره یهود ایران و علایق‏ شاه دوستى آنان،ناصر الدین شاه را با کوروش هخامنشى مقایسه و اعطاى بعضى امتیازها براى‏ یهودى‏ها را تقاضا کرد.
سخنان همراه با چاپلوسى و تملق رئیس "اتحادیه جهانى اسرائیلى "چنان احساسات‏ ناصر الدین شاه قاجار را تحریک کرد که فورا حمایت خود و صدر اعظم ایران را از یهود یادآور شد: شاه با دست خود،صدر اعظم (میرزا حسین خان سپه سالار) را نشان داده و به زبان‏ فرانسه فرمودند:این نخست وزیر حامى یهودیان است و این کار را مانند کار خودش‏ مى‏داند.او به قدرى دوست یهودیان است تا به اندازه‏اى که مسلمانان کینه به وى پیدا کردند.صدر اعظم با تبسمى تعظیم نمود. کرمیو گفت:اعلیحضرتا آلیانس اسرائیلت مایل است که رعایاى یهود شما نسبت‏ به وظایفى که نسبت به وطن پرستى و پادشاه خود دارند آشنا گردند.لازم است که از طفولیت آنها را به نتایج نیکوى فرهنگ آشنا ساخت.ما پیشنهاد مى‏کنیم که در بعضى از شهرهاى کشور شما[ایران‏]،همان قسم که در شهرهاى شرق کرده‏ایم، مدارسى تأسیس کنیم که معلمین ما آنها را اداره کنند.آیا این فکر مورد تصویب‏ ملوکانه واقع خواهد گردید؟ شاه به زبان فرانسه جواب داده فرمودند: "بلى من از مدارس شما حمایت خواهم‏ کرد.آقاى کرمیو!با صدر اعظم موافقت نمایند و من آن را تصویب مى‏کنم. " سرانجام این گفت و گو به تهیه و تدوین نامه‏اى چهارده ماده‏اى از سوى آدولف کرمیو رئیس‏ سازمان جهانى آلیانس منجر شد و فورا مورد موافقت میرزا حسین خان سپه سالار صدر اعظم‏ وقت به نمایندگى از شاه ایران قرار گرفت.
ناصر الدین شاه در سفر بعدى خود به اروپا و در واقع انگلستان،در سال 1888 م/1267 ش، در زمان ملکه ویکتوریا و ولیعهد او،ادوارد،عمدتا میهمان دوستان یهودى ملکه انگلیس و ولیعهد او بود.به طورى که نوشته‏اند: در این سفر بار اصلى پذیرایى از پادشاه ایران به دوش آلفرد فردیناند روچیلد [یهودى‏]بود،به نوشته آلفرى،اکنون،سر آلبرت ساسون،[یهودى‏]که پیر و سالخورده بود خود حکمران یک امپراتورى شرقى محسوب مى‏شد.او در کنار ادوارد [ولیعهد وقت و پادشاه بعدى با عنوان ادوارد هفتم‏]در انتظار شاه ایران نشست.
شاه در لندن براى شام میهمان روزبرى‏ها (کنت و کنتس/حنا روچیلد) بود و فرداى آن روز آلبرت‏[ساسون یهودى‏]او را به نهار[ناهار]دعوت کرد.آلفرى معتقد است توجه آلبرت ساسون به شاه ایران یک مسأله اخلاقى نبود. در این سفر دو نفر از رهبران سرشناس جامعه یهود انگلستان که از پیشگامان حرکت‏ صهیونیستى به شمار مى‏آمدند با ناصر الدین شاه ملاقات و گفت و گو کردند.این دو،بارون ادموند روچیلد و موسى مونته فیورى بودند.
بارون ادموند روچیلد (1934-1845) کوچکترین پسر جیمز روچیلد،همان کسى است که‏ نام وى با استقرار یهودیان در فلسطین و تأسیس دولت اسرائیل پیوند ناگسستنى دارد.به نوشته‏ بعضى اسناد،ادموند روچیلد 70 میلیون فرانک در راه انتقال و اسکان یهود در فلسطین‏ سرمایه گذارى کرد.
موسى مونته فیورى یا موزز مونته فیوره از دیگر پیشگامان بزرگ صهیونیسم انگلو-یهودى‏ است که قبل از برگزارى کنگره بال در مسیر پیشبرد آرمان صهیونیسم تلاش بى‏وقفه داشت.
بعضى منابع یهودى و صهیونیستى نوشته‏اند صهیونیسم،نخست مرهون آرمان و تلاش این‏ شخصیت یهودى است که ملکه ویکتوریا لقب شهسوار امپراتورى بریتانیا (شوالیه‏گرى) را به او اعطا کرد.
نباید از یاد برد که ارتباط محافل مرموز یهود اروپا با ناصر الدین شاه قاجار و دربار او از پیشینه‏ قابل توجه برخوردار بود.حضور و نفوذ گسترده و همه جانبه یهودیانى چون حکیم یحزقل‏ (حق نظر) و یاکوب ادوارد پولاک با عنوان طبیب در دربار تنها یک نمونه آشکار آن است.حکیم‏ یحزقل که پیش از این طبیب مخصوص محمد شاه بود-با نفوذ مرموزى که بر مهد علیا،مادر شاه‏ داشت-مى‏توانست منشاء بسیارى از رویدادهاى حساس باشد.همانگونه که ادوارد یاکوب‏ پولاک یهودى از سال 1855 تا 1860 م/1234 تا 1239 ش،به عنوان طبیب مخصوص‏ ناصر الدین شاه از چنین موقعیت و نفوذ و تأثیرى برخوردار بود.به اعتراف نویسنده تاریخ یهود ایران،یاکوب ادوارد پولاک وسیله‏اى براى اطلاع یهودیان خارجى،خصوصا انگلستان از وضع‏ یهودیان ایران گردید. گفتنى است؛عزرا فرزند یعقوب،نوه داود شیرازى از ثروتمندان معدود آن عصر،داماد یحزقل بود که بین تهران و بغداد و تهران و منچستر انگلستان به امور تجارى اشتغال داشت. بى‏تردید ثروت اندوزى عزرا بن یعقوب،بى‏تأثیر از نقش و نفوذ یحزقل در دربار حکومتى نبود.
"سفرنامه پولاک "با اشاره به یک مورد اختلاف منافع بین حکیم یحزقل یهودى با میرزا آقا خان نورى صدر اعظم ناصر الدین شاه قاجار،حمایت دربار از طبیب یهودى و برکنارى‏ صدر اعظم را ناشى از تأثیر و میزان نفوذ یحزقل در دستگاه حکومتى مى‏دانسته،به طورى که او را معادل مردخاى،عموى ملکه استر یهودى،همسر خشایار شاه قلمداد کرده و با عاریه گرفتن از کتاب استر در عهد عتیق مى‏نویسد: "و مردخاى-در این مورد همان حق نظر-در بین قوم خود بزرگ و نام آور بود. " به هر روى،سفر اول ناصر الدین شاه قاجار به اروپا،زمینه‏ساز تأسیس شعبه‏هاى آلیانس در ایران شد و سفر دوم او ایجاد مدارس آلیانس را به دنبال داشت.به این ترتیب،حدود سى و هشت‏ سال بعد از تأسیس آلیانس اسرائیلیت اونیورسال در فرانسه،در سال 1898 م/1277 ش، مدارس وابسته به آن در ایران ایجاد و شروع به فعالیت کردند.
گفتنى است،تا قبل از برپایى مدارس رسمى آلیانس اسرائیلیت اونیور سال در ایران،مدارس‏ ویژه یهود در ایران با حمایت و پشتیبانى کانون‏ها و محافل خارجى در این کشور دایر بود:
تا گشایش نخستین مدرسه آلیانس در تهران،با یارى انگلیسى‏ها در ایران چند آموزگار پروتستان تبلیغ و تدریس فرزندان جماعت یهود را عهده‏دار بودند.یکى از آنان میرزا بابا نامى بود که یک سال پس از گفت و گوهاى پاریس و کسب اجازه از ناصر الدین شاه،مدرسه کوچکش را در 1875 م (1291 ق) /[1254 ش‏]،گشود.
دومین مدرسه در 1899 م (1316 ق) /[1278 ش،]در اصفهان برپا شد.این نهاد را یک یهودى به نام نور اله که او نیز دین پروتستان آورده بود اداره مى‏کرد.باز هم او بود که در سال 1894 (1311 ق) [1273 ش‏]دو شعبه دیگر همان مدرسه را در تهران و همدان به راه انداخت. به این ترتیب شعبه رسمى مدارس آلیانس اسرائیلیت اونیورسال در ایران برپا شد.
در 14 ژوئیه 1898 م (1315 ق) [1277 ش‏]کمیته مرکزى پاریس نامه‏اى براى نظر آقا یمین السلطنه سفیر ایران در فرانسه فرستاد و اعلام داشت که این روزها کمیته‏ در این خیال است که مدرسه آلیانس تهران را به راه اندازد.
به همین قصد یهودیان،بارون هیرش،یکى از بانوان بزرگ و سرشناس خود را از لندن جهت پا در میانى به تهران فرستادند.پس از آنکه پذیرش حکومت را گرفتند، ژوزه کازه را که از استادان بیروت بود براى تدریس و اداره مدرسه به تهران خواستند.
اما سرپرستى با لون نامى بود که درباره چگونگى گشایش مدرسه،گزارش‏هاى‏ گرانبهایى براى وزیر خارجه فرانسه فرستاد. به این ترتیب مدارس آلیانس در تهران به راه افتادد.
در 30 اکتبر[1898 م/1277 ش‏]مدرسه زاد روز مظفر الدین شاه را جشن گرفت.
رفته رفته پیشرفت آلیانس یهود توجه دولتمداران را به خود جلب کرد.وزیر امور خارجه (میرزا محسن خان مشیر الدوله) صد نفر از نوآموزان مدرسه را به حضور پذیرفت و شادباش گفت و 500 فرانک کمک هزینه داد.آن وزیر یادآور شد:براى ما یهودى و غیر یهودى هر دو ایرانى هستند و شاه ایران "میان رعایاى خود،از هر کیش‏ که باشند تبعیض قائل نیست. "همچنین مظفر الدین شاه به نظام السلطنه دستور داد که سالانه 200 تومان به این مدرسه کمک کند.نیز تشویق نامه فرستاد[...]نوشت: من با خوشوقتى اطلاع یافتم که گروهى از یهودیان مایلند به فرزندانشان تعلیماتى‏ بدهند که در سایر مدارس برایشان میسر نیست.زیرا که درهاى آن مدارس به‏ رویشان بسته است.پس اکنون برآنند که به جمع آورى کمک هزینه برآیند و یک نهاد آموزشى بر پا کنند تا در آنجا کودکان ندار و یتیم بیاموزند چگونه بر اساس دین‏ موسى به بزرگداشت نام من‏[مظفر الدین شاه قاجار]برآیند و براى من و سرزمین من‏ دعا کنند. ایجاد یک تشکیلات پوششى فرهنگى با اغراض سیاسى در ایران از سوى آلیانس جهانى‏ تلاش همه جانبه‏اى براى ترویج و تبلیغ اندیشه صهیونیستى در جامعه یهود بود.مدارس آلیانس‏ پس از تهران،یکى پس از دیگرى در شهرهاى یهودى نشین ایران،از جمله در اصفهان،شیراز، همدان،کرمانشاه،سنندج،نهاوند،تویسر کان،بروجرد،یزد،رشت،گلپایگان،کاشان،گروس‏ (بیجار) و...تأسیس شد و فعالیت خود را آغاز کرد.
مؤسسات آلیانس،به موازات گسترش فعالیت‏هاى خود در جوامع یهود اروپا،از شمال و شرق‏ آفریقا تا خاورمیانه و آسیا نیز شعبه‏هاى خود را توسعه و بسط داد.به طورى که،طى مدت کوتاهى‏ از لندن،وین و برلین تا تتوان و طنجه مراکش در شمال آفریقا،و بغداد و ادرنه در حوزه قدرت‏ امپراتور عثمانى و تا ایران فعالیت خود را به طور هماهنگ رونق بخشید.
درباره فعالیت به اصطلاح آموزشى و فرهنگى آموزشگاه‏هاى آلیانس،به ویژه در ایران،دو نکته حائز اهمیت وجود دارد.نکته اول آنکه،مدارس و مؤسسات مزبور،به طور مرموزانه و تقریبا نیمه آشکار،کودکان و نوجوانان غیر یهودى،از جمله مسلمانان را نیز جذب و تحت آموزش قرار مى‏دادند.این موضوع در برخى نقاط ایران موجب عکس العمل مردم مسلمان،به ویژه عالمان‏ دین گردید.طورى که در بعضى بلاد ایران عالمان بزرگ و سرشناس،ورود و حضور کودکان و نوجوانان مسلمان را به این آموزشگاه‏ها منع و تحریم کردند.
در سال 1900 میلادى مدرسه آلیانس در اصفهان افتتاح گردید و چند سال بعد در سال‏ 1907 م سیّدى‏[...از عالمان مسلمان‏]از عده‏اى از بزرگان یهود تعهد گرفت‏[...]اطفال مسلمان‏ حق ندارند در مدارس یهود (آلیانس) حضور یابند.این دستورات هم در اثر دخالت وزیر مختار ایران عقیم ماند. همگرایى و هماهنگى دولتمداران وقت با محافل یهودى در پیشبرد ایده‏هاى صهیونى در ایران آن زمان،به طور جدى نیازمند تأمل و تدقیق است.
نکته دوم این که،دست پروردگان و دانش آموختگان مسلمان آموزشگاه‏هاى آلیانس،به طرز بسیار شگفت‏آور و سؤال برانگیزى،بعدها،وارد دستگاه‏ها و مراکز قدرت در عرصه سیاست و فرهنگ در کشور مى‏شدند.کوهنکا رئیس آموزشگاه‏هاى آلیانس در ایران در این باره گفته بود: خوشوقت است وقتى ملاحظه مى‏کند اکثر دانشمندان،نویسندگان و رجال سیاسى و نظامى این کشور از تحصیل‏کردگان مدارس آلیانس مى‏باشند.و باز هم مزید افتخار است که همین تربیت یافتگان مدارس ایران امروز از بهترین دوستان این مؤسسه‏ مى‏باشند.در این راه پرافتخار،آلیانس اسرائیلت دوستانى هم دارد که با کمک‏هاى‏ مادى و معنوى خود تسهیلات لازم در راه پیشرفت مقاصد فرهنگى او را فراهم‏ مى‏سازند. ترویج ایده سیاسى و فرهنگى هماهنگ و واحد در جوامع یهودى جهان در مسیر آرمان‏ صهیونیسم،تلاش بى‏وقفه و مستمرى از سوى آلیانس اسرائیلیت اونیورسال در بسیارى از کشورها از جمله ایران بود.اما رهبران و سران آلیانس،در تعقیب ایده مزبور،از تربیت مأموران‏ محلى غیر یهودى براى پیشبرد اهداف و مطامع خود نیز غافل نبودند.
در یکى از منابع یهودى با اشاره به حضور دانش آموزان مسلمان در مدارس آلیانس،اعتراف‏ شده است که در برخى مناطق کشور،تعداد دانش آموزان مسلمان حتى از یهودى‏ها بیشتر بوده‏ است: "به مثل در مدرسه همدان از 654 شاگرد تنها 173 نفر یهودى بودند. " منابع یهودى علت جذب کودکان مسلمان در مدارس آلیانس را ایجاد همگرایى فکرى و فرهنگى بین یهودیان و مسلمانان ادعا کرده‏اند: سیاست آلیانس اسرائیلى از آغاز این بود که در حدود 20 درصد دانش آموزان‏ مسلمان را به منظور نزدیکى دو جامعه،ایجاد ارتباط و انواع اهداف مثبت دیگر در خود جاى دهد نکته قابل توجه دیگر در مدارس آلیانس در ایران،عدم توجه به زبان،ادبیات،تاریخ و فرهنگ‏ ایران،در برنامه‏هاى آموزشى بود: بنابر گزارش‏هاى مفتش وزارت معارف در مدرسه آلیانس یهود چندان توجهى به‏ زبان فارسى و تاریخ و فرهنگ ایران نداشتند.برنامه‏هاى مدارس دولتى و آئین‏نامه‏ وزارت معارف را پشت گوش مى‏انداختند و وا مى‏نهادند. 1 در بخش متوسطه،تدریس ادبیات فارسى،به ویژه اشعار و قطعات برگزیده که در سایر مدارس اجبارى بودند،در اینجا "خوانده "نمى‏شدند و به طور کلى فارسى این‏ کلاس‏ها با پروگرام وزارت معارف هماهنگ نبود.نیز در سال یکم متوسطه حساب‏ تدریس نمى‏شد.فارسى شاگردان مدرسه "ضعیف "بود نمایندگان و مأموران آلیانس مرکزى پیوسته به ایران سرکشى و چگونگى فعالیت مدارس‏ وابسته را از نزدیک تحت کنترل و مراقبت و هدایت داشتند.آموزشگاه‏ها و مؤسسات وابسته به‏ آلیانس اسرائیلیت اونیورسال تا سال 1357 ش،در ایران فعالیت داشتند و تحت راهبرى و اداره‏ مرکزیت فرانسوى آن،به مدت 80 سال،اهداف و برنامه‏هاى این کانون جهانى صهیونى مستقر در پاریس را در ایران پیاده مى‏کردند.
صرف نظر از روابط مستحکمى که تشکیلات آلیانس با مراکز سیاستگذارى و تصمیم گیرى، دولتمداران و کانون‏هاى قدرت داخل کشور ایران داشت،دانش آموختگان مدارس و آموزشگاه‏هاى آلیانس نیز به آسانى به داخل حوزه‏هاى مدیریت و قدرت کشور نفوذ و حضور پیدا کرده بودند.اینها تماما حاکى از موقعیت ممتاز یهود در ایران آن دوران است.
زمینه‏هاى ایجاد آموزشگاه‏ها و مؤسسات وابسته به آلیانس اسرائیلیت در دوره‏ ناصر الدین شاه به وجود آمده بود،اما این تلاش‏ها پس از روى کار آمدن مظفر الدین شاه و در واقع‏ حدود یک سال پس از برگزارى اولین کنگره جهانى صهیونیسم در شهر بال سوئیس،در ایران‏ نتیجه داد.آموزشگاه‏ها و مدارس آلیانس اسرائیلیت بذر افکار صهیونى را در میان یهود ایران‏ پاشید.بر این اساس مى‏توان گفت که آلیانس اسرائیلیت اونیورسال،منشاء و مادر اندیشه‏ها، تلاش‏ها و تشکل‏هاى صهیونیستى در جامعه یهود ایران بوده است.اسناد،مدارک و منابع‏ مختلف تاریخى نیز این واقعیت را تصریح و تأکید مى‏کند که پس از فعالیت مدارس آلیانس در ایران،زمزمه‏هاى صهیونى در جوامع یهود این کشور نضج گرفت و سرآغاز فعالیت‏ها در این باره‏ گردید.

"صهیونیست "ایران‏
به گواهى اسناد تاریخى موجود،پس از جنگ جهانى اول و صدور اعلامیه معروف "بالفور " وزیر امور خارجه وقت بریتانیا،در سال 1917 م/1296 ش،زمزمه‏هاى صهیونیستى در جامعه‏ یهود ایران آشکار و هویدا شد.
اعلامیه بالفور که کاملا مطابق آرمان صهیونیسم تدوین و تنظیم شده بود،موجى از حرکت‏ در جوامع مختلف یهودى،از جمله در میان جمعى از یهود ایران به وجود آورد.
در این اعلامیه موافقت انگلستان با ایجاد "کانون ملى یهود "در فلسطین خطاب به روچیلد تصریح شده است: وزارت امور خارجه‏ نوامبر 1917 لرد روچیلد عزیز مشعوفم به نمایندگى از سوى دولت اعلیحضرت،اعلامیه حمایت از آمال‏ صهیونیستى یهود را که به کابینه تسلیم شده و مورد تصویب قرار گرفته به شما ابلاغ‏ کنم: دولت اعلیحضرت تأسیس یک موطن ملى براى قوم یهود را در فلسطین با دیده‏ مساعد مى‏نگرد و همه تلاش‏هاى خود را براى تسهیل تحقق این هدف بکار خواهد گرفت‏[...].
سپاسگزار خواهم شد چنانچه این اعلامیه را به اطلاع فدراسیون صهیونیست‏ برسانید.
ارادتمند شما آرتور جیمز بالفور اعلامیه بالفور دستاورد جلسات و مذاکرات پنهان و جدى محافل صهیونیستى با مقامات‏ انگلیسى و ماحصل پیوند نامقدس حرکت صهیونیسم و دستگاه حاکمه بریتانیا بود.
این اعلامیه براى جوامع یهودى جهان بیش از پیش آشکار ساخت که حرکت صهیونیستى‏ کاملا تحت حمایت و پشتیبانى قدرت‏هاى جهانى است.
به نوشته منابع صهیونیستى:
نخستین واکنش صهیونیستى که شکل سازمانى در تهران و سپس در سایر شهرستان‏هاى ایران به خود گرفت،با اعلامیه بالفور بستگى دارد.در این‏ اعلامیه آثارى از امید در جهت برپایى "خانه ملى "براى ملت یهود در سرزمین‏ اسرائیل به چشم مى‏خورد. در منابع یهودى ایران درباره آثار و پیامدهاى اعلامیه بالفور در میان جامعه یهود داخل‏ کشور چنین مى‏خوانیم: در تاریخ دوم نوامبر 1917 از طرف وزارت خارجه انگلستان اعلامیه کشدارى به‏ امضاء لرد بالفور که حاکى از موافقت دولت انگلستان،در ایجاد یک کانون ملى براى‏ یهودیان جهان در فلسطین بود براى اداره مرکزى صیونیست‏ها[سازمان جهانى‏ صهیونیسم‏]ارسال گردید.در آن زمان یهودیان اروپا در کلیه جبهه‏هاى جنگ‏ مشغول نبرد بودند.دولت انگلستان با فرانسه در مقابل دشمنان قوى خود آلمان و اتریش تنها بودند و انقلاب روسیه قدرت جنگى وى را از بین برده بود.یهودیان هم‏ در انقلاب روسیه عاملى بودند و دولت آمریکا هنوز داخل جنگ نشده بود.پس‏ دولت انگلستان با این اعلامیه در نظر داشت که از نفوذ یهودیان روسیه و آمریکا استفاده نماید و در واقع صدور این اعلامیه براى منظور دولت انگلستان مفید واقع‏ گردید.با وجود عدم صراحت این اعلامیه،بعد از 9 قرن‏[احتمالا مقصود 19 است‏] دربدرى یهودیان،اثرى بس مفید براى آنها داشته و روحیه این ملت را فوق العاده‏ تقویت کرد و مانند آبى در صحراى خشک براى تشنه‏اى سرگردان بود.یهودیان‏ جهان با شادمانى کاملى با آن برخورد کردند و در همه جا جشن‏هایى به این مناسبت‏ برقرار شد.یهودیان ایران که از این جریان و ارزش این واقعه تاریخى بى‏اطلاع بودند، چند روز بعد (5 نوامبر 1917) از این اعلامیه به وسیله صیونیست‏هاى شهر سن پترسبورگ (پایتخت سابق روسیه که بعد از انقلاب پتروگراد نامیده شد) باخبر شدند تلگراف مربوط به این خبر توسط عزیز اله تیزابگر به پیشواى روحانى یهودیان‏ تهران ارسال شده بود.پس از رسیدن این تلگراف مفصل،پیشواى روحانى‏[یهود] عده‏اى از جوانان را دعوت و مراتب را به آنها اطلاع داد.در نتیجه جلسه‏اى در کنیسه‏ خاله و بعد در کنیسه حاداش تشکیل گردید که این مقدمه موکول به برقرارى و تأسیس انجمن فرهنگى جوانان یهودى تهران گردید. یک نویسنده صهیونیست نیز،ضمن تأیید تأثیر اساسى دستاوردهاى صهیونیستى جنگ‏ جهانى اول و اعلامیه بالفور در پیدایش تحرکات صهیونى جامعه یهود ایران،مى‏نویسد: نخستین واکنش صهیونیستى که شکل سازمانى در تهران و سپس سایر شهرستان‏هاى ایران به خود گرفت،با اعلامیه بالفور بستگى دارد. به این ترتیب،بذر افکار صهیونیستى در میان جامعه یهود ایران پاشیده شد: پس از اطلاع جامعه یهود تهران از صدور اعلامیه بالفور هیجان در بین یهودیان‏ تهران و سایر شهرستان‏هاى ایران ایجاد گردید و عده‏اى از جوانان یهود تهران بدوا در کنیسه خاله و بعدا در کنیسه حکیم آشر گرد هم جمع شده در صدد تشکیل‏ انجمن براى اصلاح امور جامعه خود بر آمدند.[...]وقتى اظهار شد که برادران!در عصرى که صحبت از ایجاد کانون ملى یهودى‏[در فلسطین‏]است بیائید اقلا اجتماع‏ ما مبادرت به ایجاد یک انجمنى که زبان مذهبى‏[عبرى‏]را توسعه دهد و از فراموشى آن جلوگیرى کند،بنمائیم،وحشت و رعبى بین عده‏اى برقرار شد تا بالاخره 13 نفر از بین 43 نفر جوانان به قرار زیر انتخاب شدند: آقایان سلیمان کهن صدق،دکتر مرتضى (هودایان) معلم،نهوراى باروخ،میرزا داود اهرون،سلیمان حیئم،ابیشور،آشرابراهام شالوم،شموئیل رخسار،بنیامین‏ مصاچى،حاخام یودعیم،آقاجان کهنیم،شمعون الیاهو،سلیمان ناقى و رئیس آقاى‏ سلیمان کهن صدق گردید.همان شب جلسه آنها در منزل کهن صدق تشکیل و نامه‏ تشکرآمیزى در جواب تلگراف خاصه از پتروگراد نوشتند.
چون هیئت مذکور هدف خود را توسعه زبان عبرى قرار داد،نام انجمن را (عبرت‏ همهزقت صفت عبر) انجمن تقویت زبان عبرى،قرار دادند.اولین جلسه این انجمن‏ بعد از اقدامات مقدماتى فوق در کنیسه حکیم آشور در شب 3 شنبه 9 طبت سال‏ 5678،زمستان 1917،تشکیل گردید. چند صباحى از عمر این تشکیلات سپرى نشده بود که انجمن مزبور،پس از برقرارى ارتباط با مجامع صهیونى خارج کشور،با تغییر نام،عنوان "انجمن صیونیت ایران "را براى خود برگزید.تاریخ یهود ایران در این باره مى‏گوید: براى اصلاح این وضعیت‏[اقتصادى و معیشتى‏]و خصوصا براى بدست آوردن کار، تشخیص داده شده بود که فعلا امیدى در ایران وجود ندارد.با این اوضاع و احوال‏ تماس با انجمن‏هاى یهود خارج به منظور کمک‏هاى فرهنگى و اقتصادى لازم بود و تنها تشکیلاتى که مى‏توانست از جوانب مختلف کمکى در بهبود اوضاع فرهنگى و خصوصا ایجاد کار براى یهودیان ایران بکند و حتى اگر بهبود زندگانى آنها در ایران‏ غیر میسر باشد،مبادرت به مهاجرت آنها کند،تشکیلات صیونیت مرکزى‏[سازمان‏ جهانى صهیونیسم‏]بود.از این نقطه نظر انجمن صفت عبر تصمیم گرفت که نام خود را تبدیل به انجمن صیونیت ایران بنماید تا بتواند از مساعدت فرهنگى و اقتصادى‏ برادران مذهبى خود برخوردار گردد.در واقع در نظر گرفت که حدود برنامه را توسعه‏ داده و صرف نظر از اجراى برنامه فرهنگى و ترویج زبان عبرى براى ترمیم اوضاع‏ اقتصادى تیره بختان یهود ایران هم چاره‏اى بنماید.[...]تصمیم گرفته شد روابط نزدیکى با وزارت داخله و اداره نظمیه وقت برقرار نموده در کلیه شهرستان‏هاى ایران‏ شعباتى ایجاد نمایند. نویسنده تاریخ یهود ایران سعى کرده،انگیزه و اهداف تشکیل انجمن صیونیت ایران و ماهیت آن را توجیه و تحریف کند.این در حالیست که واقعیت‏هاى تاریخ و نیز برخى اعترافات‏ همین منبع،توجیه مزبور را یک نوع سیاسى کارى در تاریخ نویسى نشان مى‏دهد: هر چند نام این انجمن به اسم انجمن صیونیت تبدیل گردید ولى در واقع این انجمن‏ یک نوع انجمن محلى مانند قرون گذشته بود،با فرق اینکه به این وسیله در صدد جلب مساعدت هم کیشان خارجى هم برآمده بود[...].
نتیجه آن شد که باب روابط با دفتر[سازمان جهانى صهیونیسم‏]کپنهاک‏ بازگردید و نظام نامه کامل تهیه و به تصویب رسید و اولین کنفرانس راجع به تاریخچه‏ نهضت صیونیسم در کنیسه حاداش داده شد و دفتر ثبت اسامى اعضا،بعد از این‏ کنفرانس افتتاح گردید و قرار شد که شعبات ولایات تشکیل گردد.لذا نامه‏هایى به‏ شهرستان‏هاى همدان،کرمانشاه،رشت،ارومیه،سنندج،بار فروش،دماوند،مشهد، کاشان،اصفهان،یزد،کرمان،بوشهر،شیراز،ولایات ثلاثه نهاوند و تویسر کان و ملایر، بروجرد،گلپایگان و خوانسار نوشته شد و انجمن متشکله در ایران به خارجه معرفى‏ گردید.تا کتب مفید و روزنامه‏ها و مجلات یهود را براى تأسیس قرائت خانه در تهران‏ ارسال دارند. ایجاد انجمن صیونیت در ایران و برقرارى ارتباط با سازمان جهانى صهیونیسم در خارج، موجى از هیجان و احساسات را در میان بعضى گروه‏هاى یهود ایران به وجود آورد: در تاریخ یهود ایران سابقه نداشت که یک انجمن در پایتخت تشکیل گردد و باب‏ روابط با کلیه شهرستان‏هاى ایران باز نماید.یهودیان شهرستان‏هاى ایران هر یک از یکدیگر جدا و مانند جزایر دور افتاده به تنهایى مشغول تحمل مشقات و بدبختى‏هاى خود بودند.اما اکنون پس از رسیدن نامه‏هاى انجمن‏[صهیونیسم‏]به‏ دست ایشان شور و هیجانى پیدا نموده در صدد افتتاح باب مراوده با انجمن صیونیت‏ تهران گشته بودند. انجمن صهیونیسم ایران،از این پس،ضمن هماهنگى و تقویت ارتباط و پیوند با دفتر مرکزى‏ سازمان جهانى صهیونیسم،به تدریج فعالیت‏هاى تشکیلاتى خود را گسترش داد.به طورى که در دوازدهمین کنگره سازمان جهانى صهیونیسم که در "کارلسباد "چک و اسلواکى تشکیل گردید، نماینده تشکیلات صهیونیسم ایران نیز دعوت شده بود و شرکت داشت.
انجمن صهیونیسم ایران به تدریج در صدد گسترش فعالیت‏هاى سیاسى و فرهنگى و توسعه‏ و تقویت این تشکیلات گام برداشت.
این انجمن در سال 1919 م/1297 ش،از نامزدى دکتر لقمان‏[نهوراى‏]یهودى براى‏ نمایندگى مجلس شوراى ملى حمایت جدى بعمل آورد.
در سال 1920 به منظور تحکیم و گسترش فعالیت‏هاى تشکیلاتى انجمن مزبور انتخابات‏ برگزار شد.
روز دوشنبه 17 نیسان 5680 بهار 1298]1920 ش‏]انجمن نظارت تشکیل و اخذ رأى بعمل آمد و در روز 19 صندوق افتتاح و 25 نفر آقایان زیر به ترتیب براى اداره‏ امور تشکیلات مرکزى و شعبه تهران انتخاب شدند: دکتر البو نهوراى،کهن صدق،عزیز اله نعیم،سلیمان اسحق حى،دکتر حبیب‏ لوى،حبیب اله یودعیم،یوسف گئولا،شموئل رخسار،آشر شالوم،سلیمان حییم، میرزا آقا حییم ماشیح،بنیامین مصاچى،داود مرادى،خاخام یودعیم،نهوراى‏ باروخیان،عزیز اله برال،اسحق بروخیم،شمعون کاشر،شموئیل مئیر،داود بخور، صینور کهن شوحط،رحیم تربتى،سلیمان بوستناى،داود مارى،یوسف درویش.
[این‏]عده 25 نفرى 13 نفر را به طریق زیر براى تشکیل انجمن مرکزى‏ [تشکیلات صهیونیسم ایران‏]انتخاب نمودند و 12 نفر بقیه هیأت شعبه صیونیت‏ تهران را تشکیل دادند.عزیز اله نعیم رئیس کمیته مرکزى کل تشکیلات،کهن صدق‏ صندوقدار،دکتر البو نهوراى نایب رئیس،دکتر حبیب لوى بازرس کل،آشر شالوم‏ منشى،شموئل رخسار،داود مرادى دفتردار،سلیمان بوستناى،حبیب یودعیم‏ وقایع نگار،میرزا آقا ماشیح،صینور کهن شوحط،سلیمان اسحق حى و رحیم تربتى. در این انتخابات،عزیز اله نعیم به عنوان رئیس کل تشکیلات مرکزى انجمن صهیونیسم ایران‏ و سلیمان کهن صدق به عنوان رئیس تشکیلات صهیونیسم شعبه تهران برگزیده شدند.از نکات‏ تأمل برانگیز در پیدایش حرکت‏هاى صهیونیستى در جامعه یهود ایران و تأسیس "تشکیلات‏ صهیونیسم ایران "،فقط حادثه جنگ جهانى اول،اشغال فلسطین توسط انگلستان به سرکردگى‏ یک ژنرال یهودى و صدور اعلامیه بالفور و کنفرانس صلح سان ریمو و یا لایحه قیمومیت فلسطین‏ از سوى انگلیس نبود،بلکه مهمتر از همه این‏ها زمینه سازى‏هاى فکرى و فرهنگى و سیاسى‏ تدریجى مؤسسات آلیانس داخل کشور بود که مستقیما تحت اداره و هدایت "آلیانس اسرائیلیت‏ اونیورسال "قرار داشت.
اکثر اعضاى اصلى تشکیلات صهیونیسم ایران،از ابتدا،همان شاگردان و دانش آموختگان و پرورش یافتگان آموزشگاه‏هاى آلیانس بودند.بنابراین،نه تنها آلیانس نقش پایه‏اى در ایجاد و تأسیس و پیدایى تشکیلات صهیونیسم ایران داشت،بلکه سران و سردمداران آلیانس نیز در همکارى و پشتیبانى تشکیل صهیونیسم ایران نقش اساسى داشتند: به این ترتیب روح جدیدى در کالبد انجمن‏[صیونیت‏]دمیده شده و انجمن پایه و اساس واقعى پیدا کرد.در این موقع آقاى لاردو ریاست مدارس آلیانس را داشتند و مشارالیه همکارى جالب توجهى نمودند. این موضوع را نه فقط حبیب لوى که خود از اعضاى اصلى تشکیلات مرکزى انجمن‏ صهیونیسم ایران بود تأکید و اعتراف نموده،بلکه،آمنون نتصر صهیونیست نیز طى یادداشتى با عنوان "صدمین سالگرد صهیونیزم، "در نشریه صهیونیستى چشم انداز،چاپ آمریکا به آن‏ تصریح کرده است: تأسیس نخستین مدرسه آلیانس‏[...]در روند شکل گیرى این جامعه اثرگذار بود[...] در ابتداى سال 1918 سازمانى تحت عنوان "تشکیلات صیونیت "در تهران و پس از آن در هیجده‏[18]شهر دیگر ایران افتتاح شد.پایه گذاران این تشکیلات عموما فارغ التحصیلان مدارس آلیانس تهران بودند. یکى از مأموریت‏هاى عمده تشکیلات مرکزى صهیونیسم ایران،سازمان دادن و هدایت و نظارت بر تمامى شعبه‏ها تهران و شهرستان‏ها و نیز برقرارى ارتباط تشکیلاتى با محافل‏ صهیونیستى خارج از ایران و حتى پیروى از برخى حرکت‏هاى جنبش صهیونیستى در جهان‏ بود.
وظیفه انجمن مرکزى صیونیت‏[ایران‏]از یک طرف تماس با شعبات شهرستان‏ها و از طرف دیگر با تشکیلات خارج یهود و[وظیفه‏ى‏]شعبه صیونیت تهران،اداره امور صیونیت‏هاى تهران بود. دستاورد تلاش‏هاى سازمان جهانى صهیونیسم در صدور اعلامیه بالفور،کنفرانس سان ریمو و موضوع قیمومیت انگلستان بر فلسطین،شادمانى و هیجان فراوان در میان جامعه‏ صهیونیستى ایران به همراه داشت.این هیجانات و احساسات در برخى مقاطع زمانى با برگزارى‏ مراسم جشن و پایکوبى نیز همراه بود.این قبیل عکس العمل‏ها بیش از هر چیز ماهیت تشکیلات‏ صهیونیسم ایران و جانبدارى آنها از آرمان سازمان جهانى صهیونیسم را آشکارتر مى‏کند: در جلسه شب 4 شنبه دهم ایار[1920 /1299 ش‏]تلگرافى که حاکى از تصویب‏ ایجاد مرکز ملى یهود تحت قیومیت دولت انگلیس در فلسطین و به تصویب انجمن‏ متشکله در سن رمو بود رسید و با حضور بزرگان ملت‏[یهود]و دکتر لقمان نماینده‏ [اقلیت یهود در]مجلس شوراى ملى مقرر شد با اجازه نخست وزیر،مجلس جشنى‏ برپا گردد. همسویى با سازمان جهانى صهیونیسم و پیروى از طرح و برنامه آژانس جهانى یهود در ترغیب و انتقال و اعزام یهودیان به فلسطین،از جمله اقدامات و تحرکات انجمن صهیونیسم‏ ایران در سال‏هاى آغاز تأسیس بود:
جوامع یهود ایران که تا این عصر بدون فعالیت و تشکیلات بودند به جنبش در آمده، هر گوشه و کنار فعالیت‏هایى دیده مى‏شد.در سال 1919 چند فامیل از همدان براى‏ اورشلیم حرکت نموده بودند و در سال 1920 دو دسته از تهران و شیراز[به‏ فلسطین‏]مهاجرت نمودند. به طور مسلم،قبل از اعلام تأسیس تشکیلات صهیونیسم ایران و آشکار شدن تمایلات‏ صهیونیستى در جامعه یهود ایران،چنین ایده‏ها و افکارى از طریق مدارس آلیانس در میان‏ یهودى‏هاى این کشور ترویج شده بود.این موضوع نشان مى‏دهد که حتى قبل از اعلام رسمى‏ تکاپوى صهیونیستى در جامعه یهود ایران،تحرکات صهیونیستى،مطابق آنچه آژانس یهود و سازمان جهانى صهیونیسم تعقیب مى‏کردند،و لو به طور پنهان،در این جامعه وجود داشت.حتى‏ اگر در این زمینه منابع تاریخى موجود سکوت کرده باشند و محافل صهیونیستى یا یهودى نیز به‏ صراحت آن را تأیید نکرده باشند؛باز هم در اصل واقعیت‏هاى تاریخى مورد اشاره نمى‏توان تردید کرد.زیرا حضور،استقرار و اسکان یهودیان ایرانى در فلسطین در خلال جنگ جهانى اول،این‏ موضوع را اثبات مى‏کند: تا امروز سندى به دست نیامده که نشان بدهد یهودیان ساکن ایران از آنچه،لااقل تا آغاز جنگ جهانى اول،پیرامون جنبش صهیونیزم در اروپا مى‏گذشته اطلاع داشته‏ باشند.ولى مى‏توان حدس زد که یهودیان ایرانى ساکن سرزمین اسرائیل‏[فلسطین‏]، مانند سایر یهودیان این سرزمین،از فعالیت‏هاى صهیونیستى بى‏اطلاع نبودند.لااقل‏ تا پایان جنگ جهانى اول،بیش از هزار نفر یهودى ایرانى،اغلب شیرازى و نواحى‏ جنوب ایران،بیشتر در دو شهر اورشلیم و صفاد[صفد]مى‏زیستند.میان اینها و یهودیان ساکن ایران رفت و آمدهایى بوده است،که درباره آنها ما اغلب اطلاعات‏ شفاهى داریم.تا آن موقع،کمتر کسى چیزى به صورت کتبى از خود به جاى‏ گذاشته،به طورى که به ما امکان دهد از برداشت یا فعالیت صهیونیستى آنان اطلاعى‏ کسب نماییم. این ادعا در شرایطى مى‏تواند اعتبار تاریخى داشته باشد که تاریخچه تأسیس و فعالیت‏ مؤسسات آلیانس در ایران و اهداف،برنامه‏ها،آثار و تبعات آن در میان جامعه یهود این کشور نادیده گرفته و فراموش شود.در حالى که خود نویسندگان یهودى و صهیونیست ایرانى یا غیر ایرانى به طور تلویحى به مأموریت و نقش آلیانس در جامعه یهود ایران اعتراف کرده‏اند.
انجمن صهیونیسم ایران از ابتداى فعالیت علنى خود،نشریه هگولا را به عنوان ارگان این‏ تشکیلات منتشر کرد.
در شب دوشنبه 25 کیسلو 5681 زمستان 1921 اطلاع حاصل شد که امتیاز روزنامه به نام هگولا گرفته شده است. مدیریت نشریه هگولا ابتدا با عزیز اله نعیم رئیس تشکیلات مرکزى صهیونیسم ایران بود،اما به دلیل مسافرت نامبرده به خارج از کشور،به منظور شرکت در سیزدهمین کنگره جهانى‏ صهیونیسم،این سمت به عزیز اله برال و سپس به سلیمان ناقى و حبیب اله یودعیم واگذار شد.
فعالیت آزادانه مؤسسات صهیونیستى آلیانس و نیز انجمن صهیونیسم و انتشار رسمى و علنى‏ نشریه صهیونى هگولا،همه،نشانگر آزادى عمل صهیونیست‏ها در ایران و آگاهى و توافق کامل‏ سران حکومت‏ها و دولت‏هاى وقت ایران،در این باره است: در دوره احمد شاه،تقریبا تمام رجال سیاسى ایران،از جمله سردار سپه،رضا پهلوى،از فعالیت‏هاى صهیونیستى در ایران باخبر بودند و حتى در پاره‏اى از جشن‏هاى صیونیستى شرکت مى‏جستند.جز در مورد مهاجرت، وزارت خانه‏هاى ایران آن دوره سد راه فعالیت‏هاى صیونیستى نمى‏شدند[...].
در مورد مهاجرت یهودیان،بعدها عامل دیگر پدیدار شد و آن مخالفت مجامع‏ اسلامى در ایران و کشورهاى عرب بود.با وجود تمام اشکالات،مهاجرت از ایران به‏ سرزمین اسرائیل‏[فلسطین‏]،که رکن اساسى فعالیت صهیونیسم جهانى بود، همچنان در سراسر دوره سلطنت رضاشاه و پس از آن ادامه داشت.رضاشاه و دو وزارتخانه نامبرده از این موضوع اطلاع داشتند.رضاشاه در چند مورد دستور داد که‏ تبلیغات ضد صیونیستى مجامع اسلامى علیه مهاجرت یهودیان ایران در جراید ایران‏ چاپ و منتشر نشود. اسناد به جا مانده از آن دوران درباره این همگرایى و همسویى رضاخان پهلوى با کانون‏هاى‏ صهیونیستى خواندنى و تأمل برانگیز است: دفتر مخصوص شاهنشاهى،نمره 1683،تاریخ 13]12/10/10]ریاست جلیله وزرا دامت شوکته‏ عطف به مرقومه نمره (6761) حسب الامر جهان مطاع مبارک شاهانه‏ ارواحنا فداه ابلاغ مى‏نماید انتشار تلگراف راجع به مسلمین فلسطین در جراید مقتضى نیست.
رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهى‏[امضا حسین شکوه‏] فعالیت "تشکیلات صیونیت ایران "،طى دوره شصت ساله عمر آن‏ (1979-1918 م/1357-1297 ش) ،همراه با فراز و نشیب بود.درباره فعالیت‏ها و اقدامات این‏ تشکیلات در مسیر آرمان صهیونیسم در ایران،اطلاعات و اسناد منسجم و کاملى تاکنون،منتشر نشده.اما آنچه از برخى منابع و مدارک موجود مشاهده مى‏شود،در همسویى و هماهنگى آن با سازمان و کانون‏هاى صهیونیستى خارج از ایران به ویژه سازمان جهانى صهیونیسم،کنگره‏ جهانى یهود و آژانس یهود هیچ تردیدى وجود ندارد.این تشکیلات همواره تحت نظر و مراقبت‏ تشکیلاتى سازمان‏هاى صهیونیستى خارج از کشور قرار داشت و در مواقع مقتضى مجامع‏ جهانى صهیونى در تحکیم و تقویت موقعیت سازمانى آن،به طور رسمى و جدى دخالت داشتند.
این سازمان با دستگاه‏هاى رسمى دولتى ایران عصر پهلوى ارتباط و همکارى داشت.
مکاتبات رسمى تشکیلات صهیونیسم ایران از طریق سربرگ‏هاى منقش به ستاره شش پر بود و عنوان آن به زبان فارسى،عبرى و فرانسه در سربرگ چاپ شده بود. همراهى و همکارى با سازمان‏هاى داخلى و خارجى وابسته به صهیونیسم در مسیر جمع آورى کمک‏هاى مالى براى رژیم صهیونیستى و نیز ترغیب،تشویق،سازماندهى و انتقال‏ یهودیان ایران به فلسطین از جمله اقدامات بارز و اساسى تشکیلات صهیونیسم ایران بود.

طرح اسکان یهودیان جهان در ایران‏
اسناد به جا مانده از دوران گذشته،اطلاعات شگفت انگیزى را درباره تکاپوى مرموز صهیونى‏ در ایران عصر پهلوى آشکار مى‏سازند.
بر اساس اسناد معتبر تاریخى،سران و رهبران صهیونیسم،در بعضى مقاطع تاریخى،براى‏ اسکان یهودیان در مناطق مختلف جهان و ایجاد دولت یهود،جز فلسطین،سرزمین‏هاى‏ دیگرى را نیز در طرح‏هاى خود مدنظر قرار داده بودند.از میان سرزمین‏هاى مورد نظر،از کشورهاى آرژانتین،اوگاندا،موزامبیک،آنگولا،لیبى،العریش (در صحراى سینا) ،عراق،قبرس‏ و...،به طور صریح در بعضى طرح‏هاى صهیونیستى یاد شده است.
برخى اسناد به طور تلویحى نشانگر آن است که رهبران و کانون‏هاى صهیونیستى،سرزمین‏ ایران را نیز به عنوان طعمه‏اى دیگر مدنظر قرار داده بودند.رهبران صهیونیسم ایران به منظور پیاده کردن طرح خود در این کشور،به طور خزنده و مرموز فعالیت‏ها و اقداماتى را به عمل آوردند.
ایده صهیونیسم جهانى در ایران به صورت طرحى نمایان شد که محافل صهیونیستى آن را به نام یکى از رهبران و سران تشکیلات صیونیت ایران به دربار رضاخان پهلوى عرضه کردند.
طرح مزبور با نام و امضاى عزیز اله نعیم اولین رئیس تشکیلات مرکزى صهیونیسم ایران تدوین و به دربار شاه وقت ایران عرضه شد.این طرح تحت پوشش عمران و آبادانى سرزمین ایران از طریق‏ انجمن‏هاى خیریه یهود اروپا،اما با هدف انتقال و سپس اسکان و استقرار یهودى‏هاى مختلف‏ جهان در مناطق مختلف کشور ایران،دقیقا هدف و استراتژى مشابه ایجاد "کانون ملى یهود " مندرج در اعلامیه بالفور را،در این سرزمین دنبال مى‏کرد.
رئیس سابق تشکیلات صهیونیسم ایران،در نامه همراه طرح مزبور،خطاب به وزارت دربار رضاخان،در تاریخ 8 آوریل 1931 م/1310 ش،چنین نوشته بود: موقع را غنیمت شمرده،پروژه و نقشه‏[اى‏]را که پس از تحقیقات و تفحصات کافیه‏ در نظر گرفته،مع کلیه اسناد مربوط به آن را که به دست آورده بودم با پست سفارشى‏ از لحاظ مبارک آن وزارت جلیله ملى گذراندم.بدیهى است که یکى از عوامل مهم در ترقى وطن همانا فلاحت و زراعت است و براى انجام این مقصود چند چیز از مهمات‏ مى‏باشد: 1-زارعین و فلاحین کاردان و آگاه به آخرین سیستم جدید.
2-سرمایه معتنابه.
3-متخصصین.
تمام این محسنات در انجمن‏هاى بزرگ خیریه یهود جمع است و این‏ انجمن‏هاى خیریه ابدا مقصود سیاسى در نظر ندارند.
[...]عاجزانه تمنا و درخواست مى‏نماید که از نقطه نظر وطن پرستى آن را مورد توجه و دقت قرار داده تا هر گاه با نظریات این اقل موافقت داشته و صلاح مملکت‏ بدانند،به موجب مقتضیات و منافع وطن مألوف مساعدت لازم را در عملى کردن‏ این نقشه مبذول فرمایند. در طرح صهیونیستى مزبور،درباره چگونگى اجرا و عملى ساختن نقشه کانون‏هاى جهانى‏ صهیونیستى براى انتقال و استقرار یهودیان نقاط مختلف جهان در نواحى گوناگون کشور ایران‏ چنین آمده است: عملى کردن این نقشه بسیار سهل و فقط منوط به جلب توجه انجمن‏هاى بسیار بزرگ خیریه یهود در آمریکا و اروپاست که هر سال میلیون‏ها تومان در سایر ممالک‏ قابل استعمار خرج مى‏نمایند و یهودیان اروپاى شرقى از قبیل لهستان،رومانى، اطریش،مجارستان و غیره را که قصد فلاحت و زراعت داشته باشند به آمریکایى‏ جنوبى و غیره برده و در آن نقاط مشغول کار و کشت و زرع مى‏نمایند.[...]چگونه‏ مى‏توان توجه انجمن‏هاى بزرگ خیریه یهود اروپا و آمریکا را جلب نمود؟مقدمتا باید مزایاى ایران را به آنان توضیح داد،به این معنى که ایران از هر حیث و بر سایر ممالک رجحان و برترى دارد.[...]مساحت فعلى ایران یک میلیون‏[و] ششصد و پنجاه هزار کیلومتر مربع است و فقط دوازده میلیون نفر جمعیت دارد.در صورتى که مملکت فرانسه که مساحتش تقریبا ثلث مساحت ایران است،چهل‏ میلیون نفوس دارد.بنابراین ایران گنجایش چندین برابر ساکنین حالیه را دارد. مطابق طرح صهیونیستى مزبور،نه فقط بخش وسیعى از اراضى ایران به طور دایم به تملک‏ یهودى‏هاى مهاجر اروپایى و آمریکایى در مى‏آمد،بلکه براى تأمین مطامع سیاسى و اجتماعى‏ آنها،قوانین مبتنى بر دین اسلام در سراسر ایران ملغى و به جاى آن،قوانین،مقررات و حقوق بشر غربى در کشور ایران پیاده و اجرا مى‏شد تا یهودیان منتقل شده و اسکان یافته در نواحى مختلف‏ کشور به سهولت مشى صهیونیسم را،-آن گونه که امروز در فلسطین مشاهده مى‏شود-در ایران‏ پیاده کنند.
بر اساس مفاد طرح مزبور،یهودى‏هاى مهاجر با برخوردارى از حقوق و آزادى‏هاى بى‏حد و حصر اجتماعى،سیاسى و فرهنگى،از هر گونه اختیار عمل برخوردار باشند.آنها پس از دو سال‏ اقامت در ایران به تابعیت رسمى کشور درآمده و زمین‏هاى اعطایى از سوى دولت به طور مجانى و براى همیشه به مالکیت رسمى آنها در مى‏آمد.از سوى دیگر یهودى‏هاى مهاجر و مستقر در اراضى مورد نظر،تا سالیان سال از پرداخت مالیات معاف و براى واردات ماشین آلات صنعتى و کشاورزى نیز از پرداخت هر گونه عوارض و حقوق گمرکى معاف بودند.از سوى دیگر،دولت ایران‏ موظف بود نه تنها به آنها گذرنامه رایگان اعطا کند،بلکه در سال اول استقرار یهودى‏هاى نقاط مختلف جهان در سرزمین ایران،ماشین آلات صنعتى و کشاورزى مورد نیاز را به طور مجانى در اختیار آنها قرار دهد.
براى پى بردن به عمق و گستره توطئه کانون‏هاى صهیونیستى براى اشغال سرزمین ایران و استقرار یهودیان نقاط مختلف جهان در این کشور،مطالعه و بررسى طرح هشت ماده‏اى ارائه‏ شده از سوى اولین رئیس تشکیلات صهیونیسم ایران به دربار رضاخان،خالى از فایده نیست: نظر به مراتب معروضه و براى این کار به سهولت بتوان توجه انجمن‏هاى بزرگ خیریه‏ یهود را جلب نمود،پیشنهاد مى‏نماید که قوانینى به مضامین ذیل از مجلس شوراى‏ ملى شید الله ارکانه بگذرد: ماده اول-از جمله حقوق ابتدائیه بشرى آزادى و حریت عقاید و اعتقادات است.
به مصداق نص صریح قرآن مجید "لا اکراه فى الدین "هیچ فردى از افراد در سرتاسر مملکت محروسه ایران من باب عقاید و معتقداتش مورد تعرض و لطمه احدى واقع‏ نخواهد گشت و جان و مال همواره مصون و محفوظ است.
ماده دوم-حقوق کشورى و سیاسى ایرانیان بدون فرق نژاد و مذهب در مقابل‏ قانون مساوى،از مزایاى آن متمتع و بهره‏مند و وظایف آن را بدون استثنا باید انجام‏ دهند.
ماده سوم-یکى از عوامل مهمه ترقى و تعالى مملکت ایران زراعت و فلاحت‏ است.هر زارع و فلاح و صنعتگر خارجى‏[یهودى‏]که قصد توطن در ایران را داشته‏ باشد،پس از دو سال اقامت در مملکت مى‏تواند تبعیت ایران را قبول و ورقه تبعیت‏ به او تفویض خواهد شد.
ماده چهارم-دولت علیه ایران اراضى وسیعه قابل فلاحت و زراعت خالصه را مجانا الى الابد در تحت اختیار فلاحین و زارعین‏[یهودى‏]خارجى که قصد توطن در ایران را داشته باشند گذارده،تا خود به کشت و زرع آن پرداخته و در عمرانیتش‏ بکوشند.
الف-هر فامیل سه الى پنج نفرى و زیادتر به فراخور حال هر یک،قطعه زمینى که‏ قابل فلاحت و زراعت و میوه کارى باشد الى الابد تفویض خواهد شد،به مقدارى که‏ محصولات سنواتى آن،معشیت و زندگانى آنها را تکافو نماید تا پشت در پشت در آن‏ زمین به کشت و زرع اشتغال یابند.
ب-تقسیم اراضى بین زارعین و فلاحین‏[یهودى‏]به موجب نظریات کمیسیونى‏ مرکب از چهار نفر خواهد بود که دو نفر آن را حکومت ایران (وزارت اقتصاد ملى) معین و دو نفر دیگر آن از طرف زارعین و فلاحین‏[یهودى‏]به طور نماینده نامزد خواهند شد.
ماده پنجم-هیچ زارعى یا فلاح‏[یهودى‏]و یا اخلاف و اعقاب آنها حق ندارند که‏ در تحت هیچ عنوانى،قطعه زمینى را که به آنها تفویض شده به شخص یا اشخاص و یا مجامع و غیره که تبعیت ایران را ندارند انتقال نموده و یا به آنها بفروشند.
ماده ششم-کلیه اراضى که به موجب مقررات (ماده سوم) بین زارعین و فلاحین‏ تقسیم مى‏شود از پرداخت هر[گونه‏]مالیات و عوارض تا مدت ده سال معاف است.
ماده هفتم-ورود کلیه ماشین آلات و ادوات زراعتى و فلاحتى و صنعتى از تأدیه‏ حقوق گمرکى معاف است.کلیه ماشین آلات و ادوات زراعتى و فلاحتى و صنعتى را دولت علیّه در سال اول بذر و کود لازمه را مجانا به فلاحین و زارعین‏[یهودى‏]اعطا خواهد نمود.
ماده هشتم-قناسل‏[جمع قنسول‏]دولت علیّه ایران مقیمین خارجه به کلیه‏ مهاجرینى‏[یهودى‏ها]که قصد توطن در ایران را داشته و مى‏خواهند به شغل‏ فلاحت و زراعت اشتغال یابند،ویزاى مجانى خواهد داد. محافل صهیونیستى،یکى از مزایاى طرح مزبور را افزایش جمعیت ایران توجیه مى‏کردند و مدعى بودند که انتقال یهودى‏هاى نقاط گوناگون جهان به ایران و اسکان آن در نواحى مختلف‏ این کشور موجب ازدیاد آمار جمعیت این سرزمین شده و این موضوع براى کشور ایران امتیازى‏ بزرگ در عرصه بین المللى محسوب خواهد شد! هر چه عده مهاجر[یهودى‏]زیادتر باشد بر عده نفوس مملکت خواهد افزود و هر چه‏ عده نفوس مملکتى زیاد باشد،قوه و نفوذ آن ملت به همان نسبت زیادتر است. هیچ تردیدى نیست که اگر کانون‏هاى صهیونیستى موفق به اجراى طرح توطئه آمیز مزبور در سرزمین ایران مى‏شدند،قطعا شهرها و مناطق مختلف ایران.امروز وضعیتى چون تل آویو،حیفا، یافا،عکا و...در فلسطین و یا نیویورک در آمریکا داشت و دنیاى اسلام شاهد فرمانروایى مشتى‏ صهیونیست در این بخش از جغرافیاى سیاسى جهان بود.
مجامع صهیونیستى اگر چه در اجراى طرح مزبور توفیق نیافتند،اما به شکل‏ها و شیوه‏هاى‏ دیگر نفوذ و سیطره خود را در ایران افزایش و گسترش دادند.
...............................................................................................
ادامه دارد...




واژه کلیدی :ایران و واژه کلیدی :اسرائیل-2 و واژه کلیدی :صهیونیست