بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧

روزنامه اعتماد                          15/04/87                 صفحه بین‌الملل

طالبانیسم و پشتونیسم وقلوهای به هم چسبیده

  

اردشیر زارعی قنواتی

***************


گزارش اخیر پنتاگون (وزارت دفاع امریکا) درخصوص اوضاع افغانستان نه تنها باید جدی گرفته شود که حتی می تواند سنگ محک تجربه عینی و سیاست های ضدتروریستی واشنگتن نیز تلقی شود. درک جامعه جهانی، تفکرات تک بعدی، گرایشات درونی منطقه خاورمیانه به عنوان زادگاه بنیادگرایی اسلامی و انفصال در ارتباط ارگانیکی حوزه تئوریک با عرصه میدانی این مشکل بزرگ، تا به امروز نه تنها گره یی را از این کلاف سر در گم باز نکرده است که به طور نسبی موجب درهم تنیدگی بیشتر آن نیز شده است. از آن سوی جهان با عینک نولیبرالیسم محض به وضعیت این سوی جهان با شرایط کاملاً متفاوت و تا حدودی منافع غیرمتجانس نگریستن، تفاوت ها را به سطح زمینی - مریخی بین نمایندگان دو گزینه ارتقا داده است. پنتاگون در این گزارش خود با هشدار نسبت به افزایش حملات طالبان گفته شده است ابعاد و سرعت کنونی حملات تروریستی خود را گسترش داده است. همچنین در این گزارش آمده است طالبان انعطاف پذیری خود را حفظ و افزایش هم داده است که همین مساله می تواند نشان دهنده ابتکار عمل تروریست ها و بنیادگرایان در مقابل دولت افغانستان و ائتلاف ضدتروریستی مستقر در این کشور باشد. حفظ و افزایش انعطاف پذیری و گسترش سطح عملیات نظامی توسط طالبان و گروه های مرتبط با جنبش القاعده در حوزه جغرافیایی افغانستان را بدون تاثیر شرایط قبایلی غرب و جنوب غربی پاکستان نمی توان به درستی تحلیل کرد. گزارش کنونی پنتاگون چنانچه با اظهارات هفته گذشته ژنرال «جفری شلوسر» که گفته است حملات شورشیان در شرق افغانستان رشد 40 درصدی داشته است، در ارتباط با هم در نظر گرفته شود، ابعاد خطرات کنونی را وسعت دوچندانی می بخشد. این فرمانده ارشد منطقه یی ایالات متحده می افزاید به رغم تلاش برای دستگیری و کشتن رهبران طالبان، حملات آنان در شرق کشور افزایش یافته و هدف های مهم و زیربنایی را هدف حملات خود قرار داده اند. همزمان با این موضوع جهان و منطقه هم اکنون با وضعیت خاصی در پاکستان نیز روبه رو هستند که هرچند خود به تنهایی نوک کوه یخ یک بحران بزرگ می تواند به حساب آید ولی ارتباط تنگاتنگی هم با اوضاع افغانستان خواهد داشت. سخن از «طالبان پاکستانی» و رهبرانی از جمله «بیت الله محسود» که مناطق قبایلی پاکستان را به جولانگاه اقدامات نظامی درونی و فرامرزی خود قرار داده اند، ترسیم یک فضای خاکستری منطقه یی بسیار فراتر از آن چیزی که تنها با نام بنیادگرایی و تروریسم گفته می شود، باید به حساب آید. رسوخ اندیشه و تفکرات بنیادگرایانه یک بعد از مشکل فعلی است که در قالب تروریسم تعریف می شود در حالی که به موازات این بعد از موضوع واقعیت ظهور ملی گرایی قبیله یی و منطقه یی در چارچوب افکار بنیادگرایانه و ابزارهای میدانی تروریسم، اگر مهم تر تلقی نشود، مطمئناً همطراز آن موضوع می تواند قلمداد شود.

 

قبل از دهه 70 میلادی منازعات ملی، منطقه یی و بین المللی معمولاً در قالب دنیای مدرن تعریف و دنبال می شد ولی از زمان حضور نیروهای شوروی در افغانستان این معادلات با تغییر از مدرنیته به سمت ماقبل مدرنیته سیر ارتجاعی یافت. جهادیون افغانستان که روزگاری همطراز پدران معنوی ایالات متحده توسط «رونالد ریگان» رئیس جمهور اسبق این کشور به حساب می آمدند، سنگ بنای بنیادگرایی و تروریسم کنونی بوده اند. ناسیونالیسم در قالب «امت گرایی» و تغییر ساختار مبارزات سیاسی سکولار به سمت دخالت دین در حوزه اجتماعی که همزمان با فروپاشی اردوگاه شرق و به کما رفتن موقت اندیشه های بدیل سوسیالیستی اتفاق افتاد، زمینه و بستر را برای تقابل هژمونی حاکم بر نظام نوین بین المللی و گزینه نوظهور بنیادگرایی - تروریسم مهیا کرد. هم اینک همین آرایش سیاسی - نظامی در منطقه افغانستان و پاکستان در قالب بنیادگرایی پشتون ایفای نقش می کند و قبیله گرایی پشتون های دو سوی مرز در پیوند با افراطی گری دینی تبدیل به یک آلترناتیو قدرتمند شده است. اینکه رهبران کابل و اسلام آباد همواره یکدیگر را به دخالت در امور داخلی کشور خود متهم می کنند یا نیروهای ائتلاف به رهبری ناتو در افغانستان از مصون بودن منطقه ممنوعه قبایلی پاکستان شکایت می کنند، دقیقاً در این چارچوب قابل بررسی است. حالت نه جنگ نه صلح دولت «گیلانی» نخست وزیر پاکستان با قبایل پشتون نشین و رهبرانی چون بیت الله محسود و همچنین تقابل گاه و بی گاه ارتش و شورشیان ناشی از همین پارادوکس است. از طرف دیگر اختلاف بین دولت اسلام آباد با همتایان خود در افغانستان و همچنین متحدان امریکایی نیز در رابطه با این موضوع باز هم به این تضاد و پارادوکس شکلی- ماهوی باز می گردد. تا زمانی که بستر و عوامل عینی دخیل و تاثیرگذار در ایجاد این پیوند دوگانه بنیادگرایی- ناسیونالیستی در چارچوب پذیرش واقعیت های جهان متکثر و غیریکجانبه توسط بزرگ ترین قدرت های هژمونیک به رسمیت شناخته نشود، هیچ تحول مثبتی در عرصه این آرایش ارتجاعی سیاسی به وجود نخواهد آمد. آشفته بازار «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما و «جنگ تمدن ها» ساموئل هانتینگتون در بزنگاه ظهور مولود تروریسم بنیادگرا و چرخش ناسیونالیسم منطقه یی به سوی قبیله گرایی منازعه جو، عرصه رقابت و بدیل سازی مثبت را برای اندیشه های مدرن بسیار تنگ کرده است. بیماری مزمن و اپیدمی طاعونی نولیبرالیسم جهت خط بطلان کشیدن بر مبارزات طبقاتی و اجتماعی لایه های متفاوت در ساختار زیست اجتماعی و همچنین نادیده گرفتن منافع ملی متفاوت ساختارهای ملی و منطقه یی غیرهمسو، دلیل اصلی ظهور این وضعیت ناخوشایند است. حتی در درون جوامع اروپایی با توجه به موج کنونی حذف دولت های «رفاه کینزی» به تدریج شکاف دولت - ملت گسترده تر از قبل شده و راه برای بروز اعتراضات و تقویت احزاب رادیکال فراهم شده است. شکل بندی های تازه یی که در جهان و به خصوص در خاورمیانه در حال اتفاق و ظهور است زنگ خطر را برای ثبات ملی، منطقه یی و بین المللی به صدا درآورده است.

 

پشتونیسم بنیادگرا در دو سوی مرزهای افغانستان و پاکستان یکی از این شکل بندی ها و شاید در شرایط کنونی خطرناک ترین آن به حساب آید. حذف فیزیکی نفرات ستیزه جو و درک غلط فعلی از پدیده تروریسم که منجر به بن بست های کنونی در مبارزه با این پدیده شده است، بهترین نماد از گمراهی در انتخاب راه و ضرورت تغییر و تدوین یک نقشه راه منطبق بر واقعیات نهفته در ذات شرایط کنونی خواهد داشت. پندار غلط کنونی در مورد ماهیت یکجانبه طالبانیسم با تفکرات بنیادگرایانه بدون شناخت بعد قبیله یی آن در قالب ظهور یک ناسیونالیسم پشتون در چارچوب پیوند هارمونیک بنیادگرایی - قبیله گرایی می تواند در آینده نیز تمامی راهکارهای موجود را به سمت گمراهی سوق دهد. تروریسم کنونی نیز دقیقاً مولود تفکرات بنیادگرایانه و افراط گری دینی با ناسیونالیسم پنهان در قالب امت گرایی قبیله یی بوده است و بررسی مجرد و انتزاعی پدیده تروریسم و نادیده گرفتن هر کدام از این ابعاد تضمین امنیتی بزرگی برای بقای تروریسم خواهد بود.




واژه کلیدی :طالبان و واژه کلیدی :افغانستان و واژه کلیدی :تروریسم