بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧

روزنامه کیهان

منبع: سایت بصیرت


مقدمه
منطقه خلیج فارس با تامین بخش عظیمی از انرژی موردنیاز جهان و موقعیت ژئوپلتیک آن از دیرباز مورد توجه قدرتهای جهانی بود و تلاش برای اعمال سلطه و حفظ نفوذ دراین منطقه به یکی از سیاست های راهبردی آنها تبدیل شده است.
به دلیل تسلط انگلستان براین منطقه تا اوایل دهه 90 میلادی، سیستم امنیتی حاکم براین منطقه، بر متحدان منطقه ای و نیروهای محدود نظامی مستقر در منطقه متکی بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که حضور گسترده نظامیان غربی و به ویژه آمریکائی ها را در منطقه خلیج فارس و برای جلوگیری از پیروزی ایران به دنبال داشت، وضعیت امنیتی منطقه با پیچیدگی هایی مواجه شد و به رغم انعقاد پیمان های متعدد دفاعی کشورهای منطقه با قدرت های غربی، توفیق چندانی نداشته و روند روبه تزاید نگرانی های امنیتی به ویژه پس از ناکامی های آمریکا در حملات نظامی به عراق و افغانستان، سبب گردیده است که کشورهای منطقه به سمت الگوهای دیگری برای ایجاد امنیت در منطقه گرایش یابند.
به رغم حضور گسترده نظامیان آمریکائی در منطقه، تلاش ناتو برای حضور بیشتر و انعقاد قرارداد امنیتی با کشورهایی نظیر امارات، عربستان، قطر و برنامه مستقل کشورهایی نظیر، روسیه، فرانسه، انگلستان برای انعقاد قراردادهای جداگانه بخشی از این برنامه ها است.
اما به دلیل تک بعدی و یک جانبه بودن این پیمانها و نادیده انگاشتن مؤلفه های اساسی قدرت در منطقه خلیج فارس چشم انداز روشنی در ایجاد امنیتی فراگیر در منطقه دیده نمی شود و همین امر کشورهای منطقه را در موفقیت این الگوها با تردید مواجه ساخته است.
دراین گزارش ضمن اشاره به پیمان های موجود که عموماً تک بعدی و ناکارآمد هستند، کوشش شده است تا با ترسیم وضعیت امنیتی حاکم بر منطقه الگویی مناسب برای ترتیبات امنیتی همه جانبه و فراگیر ارائه شود.
پیمان های موجود
الف- پیمان های چند جانبه
1) شورای همکاری خلیج فارس
این شورا در فوریه 1981 در نشست ریاض تاسیس شد. چیزی که بیش از همه شش کشور عربی را برای تشکیل این شورا ترغیب می کرد، جنگ ایران و عراق بود. اعراب می اندیشیدند که پیروزی هر کدام از این دو کشور در این جنگ به منزله شروع جاه طلبی های آنها خواهد بود در نتیجه این شورا را تضمینی برای حفظ امنیت خود می دانستند.
تشکیل این شورا به بخشی از تدابیر اتخاذ شده توسط آمریکا در قبال انقلاب اسلامی ایران و همچنین اوضاع افغانستان (حمله شوروی به این کشور) نیز مربوط می شد، اما این سیستم برای برقرار کردن امنیت در منطقه کارا نبود؛ چرا که این سیستم حضور دو کشور بزرگ منطقه را با خود به همراه نداشت. شورای همکاری خلیج فارس یک مدل همکاری دسته جمعی ناقص بود که درعین حال قدرت های خارجی مانند آمریکا در آن نفوذ بسیار زیادی داشته و دارند.
2) پیمان 2+6
پیمان 2+6 اقدامی بود که از جانب آمریکا و پس از پایان جنگ خلیج فارس در دهه 90 میلادی به دنبال برگزاری نشستی در دمشق پیگیری شد. این پیمان ناظر به تشکیل نیروی نظامی فعال در منطقه به منظور دفاع از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس هنگام روبه رو شدن با تجاوز خارجی بود.
در طرح امنیتی نشست دمشق، استقرار نیروهای مصری و سوری در خاک عربستان تضمینی برای امنیت کشورهای خلیج فارس و البته با پرداخت هزینه های مربوطه از سوی اعضای شورای همکاری پیش بینی شده بود. این پیمان همچنین بر طرح ریزی برنامه کمک های اقتصادی و مالی از سوی شش کشور عرب حوزه فارس به دو کشور عرب سوریه و مصر تأکید داشت. این یک تجربه امنیت سازمان یافته برون سیستمی برای این منطقه بود که البته عملا از دور خارج شده و در حال حاضر کارایی ندارد.
3) نفوذ ناتو در منطقه از طریق شورای همکاری خلیج فارس
پس از فروپاشی نظام کمونیستی شوروی، ناتو فلسفه وجودی خود را از دست داد، زیرا اصلی ترین هدف آن دشمنی با شوروی بود، که دیگر وجود نداشت. از طرف دیگر اعضای اروپایی ناتو نیز ترجیح می دادند که با استفاده از فرصت به وجود آمده در اثر جنگ سرد با تشکیل ارتش واحد اروپا از شکل گیری فضای تک قطبی جلوگیری کنند.
این وضعیت آمریکا را به فکر گسترش ناتو با هدف افزایش نقش آن در معادلات بین المللی و وارد کردن اعضای جدید در ذیل این پیمان انداخت. در این راستا آمریکا بیش تر به دنبال این بود که اولا کارکردها و دامنه ناتو را گسترش دهد و ثانیا کشورهایی را عضو کند که در نظام تصمیم گیری سازمان چالش ایجاد نکنند.
کویت، قطر، بحرین و امارات چهار کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس بودند که به طرح همکاری استانبول که از سوی ناتو برای جذب کشورهای دوست به منظور همکاری با این پیمان مطرح شد، دعوت شدند.
سران ناتو از این دعوت دو هدف را دنبال می کردند: یکی سنجیدن عضویت این کشورها در ناتو و دیگری زمینه سازی برای همکاری بیش تر با شورای همکاری خلیج فارس؛ همکاری ای که در کمتر از دو ماه به یک نشست مهم در ریاض منجر شد و در این نشست طرفین برای همکاری های امنیتی در خاورمیانه به توافقاتی رسیدند.
ب: پیمانهای دوجانبه
1- آمریکا و بحرین
با انعقاد پیمان همکاری دفاعی در 28اکتبر 1991، زمینه استقرار مجدد ناوگان پنجم ایالات متحده در ژوئن 1995 در بحرین فراهم شد. امکان انجام مأموریت های جنگی هوایی علیه افغانستان و عراق از بحرین، حضور 4700پرسنل نیروی دریایی آمریکا و کسب جایگاه متحد غیرعضو ناتوی ایالات متحده د رسال 2002 از دیگر ابعاد پیمان مشترک دو کشور است.
2- آمریکا- کویت
انعقاد پیمان دفاعی ده ساله با ایالات متحده در سال 1991 و تجدید آن در سال 2001 برای ده سال دیگر، افتتاح مقر فرماندهی نیروی ضربت مشترک در دسامبر 1998 و هزینه 170میلیون دلاری جهت ارتقای دو پایگاه هوایی کویت و استقرار 90000 نیروی نظامی آمریکا در این کشور بخشی از ابعاد این پیمان است. کسب جایگاه متحد غیر عضو ناتوی ایالات متحده در سال 2004 از دیگر ویژگی های توافق دو کشور است که امکان انتقال و فروش تسلیحات به این کشور را تسهیل می کند.
3- آمریکا- قطر
انعقاد پیمان دفاعی در 23ژوئن 1992و ساخت مرکز عملیات هوایی در پایگاه هوایی العدید در سال 2003 و میزبانی فرماندهی مرکزی ایالات متحده با حضور شش هزار پرسنل نیروی هوایی آمریکا در قطر بخشی از توافقات امنیتی کشور است.
4- آمریکا- امارات
انعقاد پیمان دفاعی با ایالات متحده در 25جولای 1994 و حضور 1800پرسنل نظامی آمریکا در این کشور همراه با انعقاد قراردادهای کلان برای خرید تجهیزات متعدد نظامی بخشی از توافقات دو کشور است. آمریکائیها در سالهای اخیر تلاش عمده ای را برای تحریک اماراتیها بر علیه ایران در موضوع جزایر سه گانه ایرانی خلیج فارس به کار گرفته اند.
5- آمریکا- عربستان
اگر چه آمریکا و عربستان به دلیل نگرانی از مخالفتهای داخلی در عربستان تاکنون پیمان رسمی دفاعی منعقد نکرده اند، اما ضمن انعقاد موافقتنامه های آموزشی و تدارکاتی نظامی، واحدهای عملیات ویژه ایالات متحده از مرکز هوایی در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در جنوب ریاض در جنگهای اخیر آمریکا در منطقه استفاده گسترده ای به عمل آورده و خریدهای کلان نظامی، بخشهایی از توافقات دوجانبه بین آمریکا و عربستان است که تاکنون افشا شده است.
عوامل و مؤلفه های مهم مؤثر بر شرایط امنیتی خلیج فارس
منطقه خلیج فارس علاوه بر ویژگی های منحصر به فرد خود به شدت تحت تأثیر شرایط امنیتی سیستم های همجوار و حتی فرامنطقه ای قراردارد. لذا ایجاد ترتیبات مناسب امنیتی در این منطقه باید با ملاحظه شرایط سیستم های مذکور باشد.
1- سیستم خلیج فارس یک کلونی و محیط بسته امنیتی نیست و امنیت آن از امنیت و ثبات و بی ثباتی حوزه های مجاور، خاورمیانه عربی، آسیای جنوب غربی، آسیای صغیر، آسیای مرکزی، شبه قاره هند، شمال آفریقا و... متاثر است.
2- شرایط و روندهای اقتصاد جهانی و بویژه مسئله انرژی و نوع میزان مصرف و نحوه تسلط قدرتها بر منابع انرژی بر وضعیت امنیتی خلیج فارس تاثیر زیادی دارد.
3- روند تعادل قدرت درمیان قدرتهای برتر جهانی و مناسبات امنیتی دوسوی آتلانتیک نیز بر وضعیت امنیتی خلیج فارس تاثیر مستقیم دارد.
4- سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا و نحوه گسترش منافع فرااقیانوسی این کشور به عمده ترین دلیل بی ثباتی و ناامنی در منطقه خلیج فارس تبدیل شده است.
5- وضعیت امنیتی رژیم صهیونیستی به ویژه پس از شکست در جنگ 33 روزه لبنان و ناکامی درمهار حرکت فلسطینیان درغزه از دیگر عوامل موثر در امنیت منطقه خلیج فارس است.
6- مناسبات بین العربی و اختلافات کهن کشورهای مختلف این منطقه (اختلافات ارضی، سیاسی و فرهنگی) و تاثیر آن در تعامل میان دولتها از دیگر عوامل موثر در امنیت منطقه خلیج فارس است.
7- موقعیت جمهوری اسلامی ایران و تثبیت اقتدار آن در منطقه تاثیر مهمی بر شرایط امنیتی در خلیج فارس دارد. طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا و قدرتهای غربی توانسته اند تا با تهدیدنمایی ایران برای کشورهای منطقه و بزرگنمایی مسائل هسته ای و تسلیحاتی ایران زمینه انعقاد پیمانهای دوجانبه و چندجانبه را ایجاد کرده و بازار مناسبی برای فروش تسلیحات خود بیابند. تداوم این روند با توجه به شکست راهبرد ایران هراس غرب و ناتوانی در حذف نقش ایران در منطقه سبب تغییر استراتژی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس شده است.
8- بحرانهای منطقه که متاثر از سیاستهای راهبردی گذشته و حال کشورهای غربی در منطقه است از دیگر عوامل موثر در شرایط امنیتی خلیج فارس است. این بحرانها شامل:
الف- عراق
بی ثباتی و ناامنی گسترده در عراق شاهدی غیرقابل انکار بر ناموفق بودن دخالت قدرتهای بزرگ حتی از طریق نظامی برای تامین امنیت خاورمیانه است. ناامنی روزافزون دراین کشور، در واقع، ضرورت همکاری و مشارکت قدرتهای منطقه ای برای تثبیت اوضاع در عراق را بیش از هرزمان دیگر ضروری ساخته است. ناامنی موجود در عراق و تداوم بی ثباتی در این کشور حاکی از آن است که رویکرد یکجانبه گرایانه آمریکا طی سالهای گذشته جهت تامین امنیت، امنیت سازی و طرح های متعدد امنیتی نتیجه موفقیت آمیزی نداشته است. این امر به تدریج نیاز به اتخاذ رویکردی چندجانبه و متعامل با بازیگران تاثیرگذار منطقه را آشکار ساخته است.
نشست های چندجانبه مانند اجلاس شرم الشیخ و مذاکرات مقامات ایران و آمریکا در بغداد نشان دهنده جدی شدن تهدیدات ناشی از چالش های امنیتی درعراق از یک سو و آگاهی فزآینده بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای تاثیرگذار بر لزوم حل و فصل تعاملی این چالش ها ازسوی قدرتهای موثر دیگر مانند ایران است. آنچه که در تداوم تلاش های چندجانبه برای کاهش سطح ناامنی درعراق موثر خواهدبود، توجه به پیامدها و تهدیدات بلندمدت منطقه ای و بین المللی ناشی از رشد افراط گرایی، شکاف های قومی و مذهبی و افزایش بی ثباتی درعراق می باشد.
ب- لبنان
تحولات لبنان و به ویژه پیروزی حزب الله در جنگ سی و سه روزه برعلیه رژیم صهیونیستی بسیاری از تحولات و تعاملات منطقه را تحت الشعاع قرار داده است.
نگرانی حکام کشورهای منطقه از تاثیر این روند درمیان ملل خود و به ویژه درساختار سیاسی و اجتماعی لبنان باعث گردیده است که پس از جنگ، لبنان به یکی از کانون های بحران در منطقه تبدیل شود.
نقش دولتهای فرامنطقه ای (آمریکا و فرانسه) و منطقه ای (به ویژه عربستان) در افزایش ناامنی و موضع گیری در برابر راه حل های عملی و متناسب با سهم مولفه های سیاسی و اجتماعی بسیار بالا است. شرایط کنونی در لبنان به گونه ای است که در صورت تداوم بن بست سیاسی و استمرار رویارویی دو گروه رقیب سیاسی، لبنان بار دیگر دستخوش ناآرامی و جنگ داخلی شود.
ائتلاف حاکم 19 مارس و حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای آنها پس از تحولات سه سال گذشته در فضای سیاسی لبنان دریافته اند که به حاشیه راندن و نادیده انگاشتن نقش، جایگاه و تاثیرگذاری حزب الله نمی تواند ثبات مدنظر آنها را به دنبال داشته باشد. وقایع اخیر لبنان و توافق دوحه پیروزی آشکاری برای حزب الله و متحدانش بود.
ج- مناقشه اسراییل و اعراب
استمرار درگیری های داخلی بین جناح های رقیب فلسطینی، نقض مکرر و تداوم تجاوزات اسرائیل علیه مردم فلسطین و نیروهای مبارز فلسطینی، و تداوم اختلافات داخلی جناحهای رقیب فلسطینی، شرایط جدید در سرزمین های اشغالی پس از تسلط حماس بر غزه و انحلال دولت وحدت ملی و از سوی دیگر موقعیت متزلزل دولت حاکم در اسرائیل پس از انتشار گزارش وینوگراد مبنی بر شکست ارتش اسرائیل در نبرد 33 روزه با حزب الله و فشار فزاینده دست راستی های مذهبی و سیاسی بر اولمرت شرایط کاملاً متفاوتی را در این حوزه پرتنش به وجود آورده است.
اسرائیل با کمک حامیان فرامنطقه ای خود و از سوی دیگر جناحی از فتح با رهبری محمود عباس و حمایت متحدان منطقه ای اش از تمامی اهرم های خود برای تحت فشار قرار دادن و به حاشیه راندن جنبش مقاومت حماس بهره برده اند. ورود حماس به روندهای سیاسی و فرآیندهای انتخاباتی فصل تازه ای برای تحولات آتی فلسطین گشود. اما تحمیل شرایط ناخواسته و ملزم نمودن حماس به پذیرش شروطی که با هویت تعریف شده جنبش مقاومت همخوانی نداشت، نمی تواند در آینده آرامش و ثبات را در سرزمین های اشغالی برای این منطقه به ارمغان آورد.
نظام کنونی و بازیگران مؤثر
نظام کنونی امنیت منطقه ای را نمی توان از ترتیبات پذیرفته شده امنیتی قلمداد کرد، زیرا مدلی از فروپاشی شوروی، بلوک غرب به رهبری ایالات متحده توانست تا حدی خود را بر نظام های منطقه ای به ویژه در ناحیه ژئواستراتژیک خاورمیانه تحمیل کند و حوادث تروریستی یازده سپتامبر نیز این روند را تقویت نمود و پس از آن الگویی در منطقه خلیج فارس حاکم شد که رهبری آمریکا و حضور نظامی - اطلاعاتی این کشور در آن ملموس بود.
درعین حال جمهوری اسلامی ایران با نظام های امنیتی که از خارج هدایت می شوند یا در آن ها حضور نظامی کشورهای بومی لحاظ نگردد به شدت مخالف است. در نتیجه ایران نیز نقش چالشگر را در منطقه بازی می کند و در قبال اهداف سلطه طلبانه و هژمونی منطقه ای آمریکا، تحقق اهداف امنیتی خود را پی می گیرد. برای درک بهتر نظام امنیت منطقه ای لازم است ابتدا بازیگران منطقه ای را احصا و در مرحله بعد نوع الگوی امنیتی که می تواند منافع ملی بازیگران را به صورت نسبی تامین نماید تعیین نمود.
در منطقه خلیج فارس هفت بازیگر از یکدیگر قابل تفکیک هستند:
1- آمریکا: آمریکا با حمله به عراق و اعزام نیروهای نظامی به منطقه به دنبال تثبیت الگوی «هژمونی برون سیستمی و مستقیم» خود بدون دخالت بازیگران منطقه ای یا برون منطقه ای در خلیج فارس است. این نکته در طرح جدید بوش درباره عراق نیز به چشم می خورد، در این طرح کم رنگ کردن نقش ایران با ترسیم تصویری مجازی از خطر این کشور برای سایر کشورهای همسایه، دنبال می شود.
«اندرو راتمل» در مقاله ای که در موسسه رند منتشر شد به خوبی به این نکته اشاره می کند:
«در شرایطی که دول شورای همکاری خلیج فارس توان ایجاد موازنه مؤثر با ایران را ندارند و کفه عراق نیز خالی از قواست حضور نظامی آمریکا کاملا ضروری است؛ ولی تداوم این حضور یکجانبه اولاً بسیار پرهزینه است و ثانیاً زمینه نارضایتی و سوء شهرت آمریکایی ها را نزد مردم منطقه ایجاد می کند که باید برای آن راه حل هایی را پیش بینی کرد.»
2 - عراق: موضع این کشور در قبال الگوی امنیتی آینده منطقه به مولفه های زیر بستگی دارد:
- وضعیت و مدت حضور نیروهای آمریکایی در عراق.
- ترکیب دولتی که به قدرت می رسد.
- میزان استقلال دولت آینده، نظام سیاسی بسیط یا فدرال که ممکن است به تجزیه این کشور منتهی گردد.
- سرانجام توافقنامه امنیتی آمریکا و عراق.
در این راستا سه احتمال قوی وجود دارد:
الف) استقرار یک دولت شیعی طرفدار جمهوری اسلامی ایران در عراق که خواستار خروج نیروهای آمریکایی از عراق گردد که در این صورت شاهد نزدیکی بیش تر ایران و عراق و در عین حال افزایش بدبینی سایر کشورهای منطقه نسبت به اتحاد این دو کشور در قالب ادعای تقویت و حمایت جمهوری اسلامی ایران از هلال شیعی خواهیم بود که به احتمال زیاد با شیطنت های خارجی می تواند به مشکلات جدی بیانجامد. این مساله بایستی با انجام یک سری حرکات اعتماد ساز از سوی ایران و عراق به سرعت خنثی شود.
ب) به قدرت رسیدن یک دولت شیعی که خواستار تداوم حضور نیروهای آمریکایی در نظام امنیت داخلی عراق باشد با توجه به توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا.
ج) تجدید نظر آمریکا در قبال بعثی ها و مسلح کردن مجدد شبه نظامیان سنی و بسترسازی برای ورود این گروه ها به قدرت.
در صورت وقوع هر یک از این سناریوها احتمال تحقق پیمان دفاعی- امنیتی مشترک در خلیج فارس با چالش های نوینی مواجه می گردد.
3- عربستان: به دنبال الگویی است که در آن بتواند موقعیت خود را ارتقاء، و ایران و عراق را کنترل کند، چرا که در این سیستم رهبر منطقه خواهد بود و قدرت خارجی ای نیز وجود ندارد که برای او خط مشی تعیین کند، لذا به نظر می آید این کشور به الگویی شبیه «شورای همکاری خلیج فارس» بدون حضور جمهوری اسلامی ایران بیشتر تمایل دارد.
4- امیرنشین های خلیج فارس: این کشورها به علت وابستگی بیش از حدشان به آمریکا، هرگونه کم رنگ شدن حضور آمریکا در ترتیبات امنیت منطقه را به منزله تضعیف موقعیت خود قلمداد می کنند، لذا ترجیح می دهند که ایالات متحده در این ترتیبات چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم حضور داشته باشد.
5- ناتو: بحث گسترش جغرافیایی ناتو و از طرفی اهمیت مسائل مربوط به خاورمیانه و بالاخص خلیج فارس، اعضای ناتو و مخصوصاً آمریکا را متقاعد کرده که تا با برپایی نشست های مشترک بین این نهاد و شورای همکاری خلیج فارس و حتی ارائه پیشنهاد عضویت کشورهای منطقه خلیج فارس در ناتو، در ترتیبات امنیتی منطقه وارد شوند.
6- سایر بازیگران بین المللی: سایر کشورها که در خلیج فارس منافع دارند، به ویژه کشورهای واردکننده نفت خواهان برقراری امنیت در منطقه هستند که تضمین کننده منافع آنها به ویژه در عرضه انرژی باشد، لذا در مواقعی که توانایی کشورهای منطقه را برای برقراری این نوع امنیت کم می بینند، برقراری نظام «امنیت دسته جمعی برون سیستمی» را برای این منطقه خواهانند که آمریکا در آن تنها بازیگر اصلی نباشد.
7- جمهوری اسلامی ایران: ایران خواهان استقرار الگوی امنیت دسته جمعی درون سیستمی از نوع پایدار است و دو پیش شرط را برای تحقق آن لازم می داند:
1- این الگو بایستی بومی و بدون حضور نیروهای خارجی باشد.
2- بایستی تمامی کشورهای منطقه در تحقق آن مشارکت و حضور فعال داشته باشند. خارج بودن یک کشور از این سیستم موجب ناکارآمد شدن نظام امنیت منطقه ای ارزیابی می شود، زیرا در میان مدت همان قدرت خارج از سیستم به معظلی برای برقراری ثبات منطقه ای تبدیل می شود.
وضعیت یا ترتیبات امنیتی
نقش عوامل و مؤلفه های بیرونی در منطقه خلیج فارس در کنار اهداف و دیدگاههای متفاوت کشورهای منطقه باعث گردیده است که دستیابی به الگویی مناسب برای تحقق امنیت در منطقه دشوار باشد.
اینکه آیا شرایط کنونی به رغم انجام توافقاتی میان کشورهای منطقه با قدرتهای بیرونی الگویی از ترتیبات امنیتی است، مستلزم شناخت ابعاد ترتیبات امنیتی و وضعیت امنیتی است.
الف: شاخصه های ترتیبات امنیتی
ترتیبات امنیتی به شرایطی گفته می شود که:
1- تعبیر واحدی از امنیت و ناامنی در بین اعضاء منطقه مورد بحث وجود داشته باشد و تلقی آنها از امنیت یکسان باشد و امنیت یکی مساوی دیگری و ناامنی یکی مساوی با ناامنی دیگری باشد.
3- بازیگران معین باشند و هر بازیگر نقش مشخصی داشته باشد.
4- طرح و برنامه های هماهنگ امنیتی وجود داشته باشد.
5- مدیریت بر عوامل کنترل داشته باشد، یعنی اینکه عوامل و عناصر موجود در محیط امنیتی، عوامل قدرت و یا ضد قدرت تحت کنترل باشند و میزان مدیریت و کنترل عوامل قدرت بیش از میزان عدم مدیریت پذیری آنها باشد.
6- تحولات و روندها در منطقه تحت کنترل باشند.
7- عوامل همکاری بر عوامل کشمکش آفرین و تضادساز غلبه داشته باشند.
بنابراین هرگاه در سیستمی ویژگی های فوق وجود داشته باشد می توان مدعی شد که در آن سیستم ترتیبات امنیتی وجود دارد.
ب: شاخصه های وضعیت امنیتی
وضعیت امنیتی به شرایطی گفته می شود که:
1- مصادیق امنیت و ناامنی برای کشورهای ذینفع مساوی نیست و چه بسا متضاد باشد.
2- هدف یا هدفهای معین و سازگار امنیتی وجود ندارد. یعنی دامنه اهداف در حوزه امنیت متنوع است.
3- بازیگران کاملاً معین نباشند یعنی اینکه بازیگران پنهانی باشند که عوامل قدرت را در اختیار دارند و از آن استفاده می کنند، اما چندان آشکار نیستند و یا اینکه نقش های معینی ندارند و ممکن است چند نقش و چهره داشته باشند و نتوان گفت که در وضعیت کنونی با کدام چهره معین و مشخص بازی می کنند.
4- طرح و برنامه معین وجود نداشته باشد و در طرح های دسته جمعی هماهنگی نیز وجود نداشته باشد و یا اینکه هر یک از بازیگران یک یا چند طرح خاص خود را داشته باشند که الزاما با هم هماهنگی هم ندارند.
5- همه عوامل قدرت تحت کنترل و مدیریت نباشند یعنی عواملی از قدرت در منطقه وجود داشته باشند که تحت کنترل بازیگران آن محیط نباشند.
6- عوامل تضادساز و کشمکش آفرین بر عوامل همکاری زا غلبه کنند.
7- تحولات و روندها کاملا مدیریت و هدایت پذیر نباشند.
با توجه به تعاریف فوق و مقایسه آن با شرایط موجود در خلیج فارس شرایط فعلی را نمی توان نمونه ای از ترتیبات امنیتی قلمداد کرد. بلکه آنچه که اکنون در منطقه حاکم است وضعیت امنیتی است زیرا که فاقد اغلب مؤلفه های لازم است که در تعریف ترتیبات امنیتی اشاره شد. اما این امر به معنی آن نیست که ما در منطقه خلیج فارس نمی توانیم ترتیب امنیتی داشته باشیم.
ج: الگوهای ترتیبات امنیتی
برای شناخت الگوی مناسب برای ترتیبات امنیتی خلیج فارس ابتدا لازم است به الگوهای امنیتی موجود اشاره شود.
1- مدل هژمونیک
اینکه ما و یا هر کشور ثالث دیگری عنصر مسلط هژمون در منطقه خلیج فارس باشد و بتواند هر نوع ترتیب امنیتی که با منافع خود سازگاری دارد برای منطقه تعریف و آن را اعمال کند.
2- مدل بلوک های زیر منطقه ای
در این مدل، منطقه امنیتی به چند بلوک زیرمنطقه ای تقسیم می شود و هر بلوک متناسب با شرایط منطقه ای، ترتیبات خاص خود را دارد اما مجموعه این چند بلوک با هم توافقات و ترتیبات خاص را دارند.
3- مدل سلسله مراتبی
در این الگو قدرت سلطه آمریکا به عنوان یک قدرت فرامنطقه ای به صورت دوفاکتو (واقعیت موجود) به رسمیت شناخته می شود و در ادامه قدرت های منطقه ای به صورت سلسله مراتبی تعریف می شوند.
4- مدل موزاییکی
مدل موزاییکی هم یک الگوی دیگری از مدل بلوک های زیر منطقه ای است اما به صورت جزءتر
5- مدل موازنه
مدل موازنه قوا مدلی براساس مزیت های نسبی است. مدلی است که در آن می توان غلبه عنصر خارجی را به رسمیت نشناخت، اما وجود آن را در مناسبات به نوعی تعریف کرد. به عبارت دیگر نمی توان تأثیر وجود این عنصر را نادیده انگاشت.
الگوی موازنه
در شرایط حاضر براساس این الگو وجود ایالات متحده را به عنوان عنصر بیگانه حاضر در منطقه می توان پذیرفت اما به رسمیت نشناخت. ولی در ترتیبات امنیتی آن را مورد توجه قرار داد. تحقق این مدل الزاما به معنی حذف فوری ایالات متحده از صحنه نیست، اما می توان به گونه ای طراحی کرد که به هضم آن بیانجامد و از وضعیت پیش آمده به عنوان یک فرصت استفاده کرد.
براساس آنچه که در تعریف ترتیبات امنیتی اشاره شد، واقعیت هایی در صحنه وجود دارد که بر تعاملات اثر می گذارد. مثل اینکه جوهر و مبنای نگرشی ما به مبانی امنیتی با دیگر کشورها و قدرت های منطقه متفاوت است. مبنای اصلی ما در نگرشمان به ترتیبات امنیتی یک مبنای ایدئولوژیک است. و این امر ممکن است برای دیگر قدرت ها پذیرفته نشود. مثلا عربستان اگرچه برای شکست ایران در جنگ عراق 30 میلیارد دلار هزینه کرد، اما اکنون حاضر است بسیار بیشتر هزینه کند تا تفکر شیعه در لبنان وجهان عرب به پیروزی نرسد.
با توجه به وجود این تضادها در سطح کشورهای منطقه، الگوی موازنه مناسبترین الگو است زیرا در مدل موازنه ماهیت وجودی قدرت ها به رسمیت شناخته می شود و طرفین ظرفیت ها، قدرت و توان یکدیگر را به رسمیت می شناسند.
آنچه که در این الگو ریشه تعامل است شوق به همزیستی مسالمت آمیز نیست بلکه نگرانی از فنا و تهدید متقابل است که عنصر اصلی این موضوع بازدارندگی است.
بازدارندگی تمهید شرایط و ابزاری است که بدون بکارگیری زور نظامی دشمن را از ورود به عرصه متنازع منصرف کند.
بازدارندگی سطوح و لایه های مختلف دارد:
بازدارندگی ضربه اول- بازدارندگی ضربه دوم- بازدارندگی متعارف- بازدارندگی غیرمتعارف- بازدارندگیاستراتژیک- بازدارندگی هم سطح و بازدارندگی غیر هم سطح. اینها نسبت مستقیم دارد با سطح تهدید ایران یکی از پدیده های نادر تاریخ است که همه سطوح متنوع تهدید را دارد، هم از سطوح تهدیدات راهبردی که پیشرفته ترین نسل موشکها است که از سوی آمریکا علیه آن هدف گیری شده تا جریانها و اشرار داخلی و باید به تناسب این تهدیدات توان بازدارندگی داشته باشد تا بتواند موازنه سازی کند.
آنچه که در این میان مزیت نسبی، است همان سطح غیرمتعارف و غیرهمسطح است و آن قدرت تضادسازی است که عناصر متنوع در این عرصه به دلیل ادغام منافع سطوح استراتژیک دشمن می تواند تمام مؤلفه های قدرت دشمن را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل ایران در سیستم ترتیبات امنیتی خود نیازمند توانمندیهای متنوع غیرهمسطح است که با آن بتواند ترتیب امنیتی مناسب را ایجاد کند.
اما این ترتیب باید یک دیپلماسی قوی و غیرهمسطح را در اختیار داشته باشد که با ادغام آن با سه سطح موازنه استراتژیک، متعارف و غیرمتعارف بتواند از مسیر اثبات توانمندی خود کشورهای منطقه را مجاب به تمکین و مدارا نموده و به جای اعتمادسازی، معتمدسازی کند.
در این الگو معتمدسازی به معنای این است که کشورهای مؤثر در صحنه معتمد یکدیگر باشند به طور مثال به جای برداشت ایدئولوژیک از دین به سمت برداشت بنیادین اصولی از دین رفته و بر این اساس گفتمان مشترک ایجاد شود. در این حالت ایدئولوژی کشورهای مختلف در جای خود محترم و باید هر یک به دیگری احترام بگذارند. اما براساس اصول بنیادین دینی معتمد دینی یکدیگر باشند.
مزیت های ایران در الگوی موازنه
برای تحقق الگوی موازنه ایران 8 مزیت نسبی دارد.
1- مزیت انرژی- هیچ کشوری در منطقه خلیج فارس نیست که مجموع مزیتهای انرژی ایران را در عرصه های نفت و گاز یکجا داشته باشد.
2- مزیت بازار که برای تمام کشورهای منطقه مهم است.
3- مزیت ترانزیت: ترانزیت عنصر فوق العاده استراتژیک است.
4- مزیت امنیت سازی: حفظ این توان که ما می توانیم شرایط را به هم بزنیم و یا به هم نزنیم.
5- مزیت فرهنگی
6- اقتدار نظام اسلامی و انسجام ملی
7- فرسودگی نیروهای نظامی آمریکا و شکست راهبردهای آمریکا در منطقه
8- عمق استراتژیک
شرط موفقیت در این الگو این است که با اتکاء به مزیتهای نسبی و دیپلماسی فعال ارتباط برادرانه ای با کشورهای اسلامی همجوار ایجاد شود که در مرحله اول معتمد هم باشند. اما این واقعیت را نیز باید بدانند که در صورت اینکه قصد خیانت داشته باشند پیامد سختی را باید تحمل کنند.
موانع در تنظیم ترتیبات امنیتی
الف) مخالفت های خارجی
وابستگی قدرت های فرامنطقه ای به منابع سرشار نفت خلیج فارس و نگرانی آنها از رشد اسلام گرایی موجب شده است که آنان تحولات درونی این منطقه را به دقت رصد نمایند، لذا تحقق هر نوع ترتیب جدید امنیتی که به نوعی استقلال خاصی برای منطقه و کشورهای درون آن به همراه داشته باشد با مخالفت هایی از سوی آنان مواجه خواهد شد. به همین دلیل خواهان نهادینه شدن نظامی برون سیستمی هستند که بتوانند تحولات منطقه را هدایت و کنترل و در آن نفوذ داشته باشند. و لذا با هرگونه ترتیبات امنیتی ای که درون سیستمی باشد مخالفت خواهند کرد. این کشورها با توسل به این که نفت، ماده مورد نیاز تمامی کشورهای جهان است و حدود یک چهارم نفت مورد نیاز دنیا از تنگه هرمز می گذرد، مدعی می شوند که بایستی کشورهای قدرتمند در جهت تضمین امنیت انرژی مشارکت و نظارت داشته باشند.
ب) مقاومت احتمالی دولت های منطقه
کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس هرکدام به دلیلی با تحقق ترتیبات امنیت منطقه ای با الگوی مورد انتظار ایران مخالفند و مقاومت هایی از خود نشان می دهند که ریشه همه این مخالفت ها ترس از قدرت گرفتن یکی از رقبای منطقه ای است.
عربستان از اینکه ایران و عراق در منطقه قدرت بگیرند بسیار بیم دارد، لذا به دنبال الگوی امنیتی در خلیج فارس بدون مشارکت ایران و عراق است که در قالب آن بتواند این دو کشور را کنترل کند. از طرفی شیخ نشین های حاشیه جنوبی خلیج فارس آمریکا را حامی خود در منطقه می دانندو معتقدند که فقدان حضور آمریکا با عقب افتادگی آنها و تهدید امنیت ملی آنها از سوی قدرت های منطقه ای یکی است. دلیل این نگرانی ها بیش تر از دو مسئله ناشی می شود:
1- دامن زدن به اختلافات فرقه ای به ویژه شیعه و سنی در منطقه توسط قدرت های فرامنطقه ای.
2- نگرانی کشورهای عربی از اثرپذیری مردمشان از تفکرات انقلاب اسلامی
ج) ناامن بودن عراق و مبهم بودن آینده این کشور
عراق به عنوان یکی از بازیگران بزرگ منطقه بایستی به طور حتم در ترتیبات امنیتی منطقه لحاظ شود و در معادلات مورد توجه قرار گیرد، اما ناامن بودن عراق و ابهام در آینده این کشور می تواند روند انعقاد پیمان دفاعی - امنیتی مشترک را با مشکل یا حداقل تاخیر بلند مدت مواجه کند.
د) حضور نظامی آمریکا در عراق و خلیج فارس
حضور آمریکا در ترتیبات امنیتی کنونی منطقه چالش بزرگی در راه برقراری روابط دفاعی ایران با کشورها این حوزه محسوب می شود، چرا که آمریکا هم می خواهد مانع از قدرت گرفتن ایران در منطقه شود و هم جایگاه خود را در منطقه حفظ کند و ازاین پس نیز در معادلات حضور داشته باشد. انجام مانورهای نظامی مشترک با کشورهای حاشیه خلیج فارس در پوشش پیمان های دفاعی مشترک دو جانبه با اهداف سیاسی گوناگون، همگی در راستای همین موضوع ارزیابی می شود.
ه) وجود منازعات مرزی بین کشورهای منطقه
یکی از عوامل موثر در ایجاد چالش در منطقه، وجود اختلافات مرزی میان کشورهای همسایه است. این اختلافات که مهم ترین آن موضوع جزایر سه گانه و اختلاف میان ایران و امارات است می تواند نقش مهمی در درگیری های لفظی و کدورت روابط طرفین داشته باشد. حرکت اخیر آقای احمدی نژاد در سفر به امارات و به نوعی تلاش برای جدا نمودن بحث اختلافات مرزی از مسایل کلان منطقه در همین راستا قابل تحلیل است. لذا هرگونه تلاش برای کم رنگ نمودن بحث جزایر سه گانه و خارج شدن آن از دستور کار همیشگی شورای همکاری خلیج فارس می تواند گام های مفیدی تلقی شود.
و) ذهنیت نامناسب شکل گرفته براساس تجربیات تلخ گذشته
وقوع دو جنگ متوالی و طولانی در خلیج فارس، خرید و انباشت تسلیحات گوناگون ناشی از سوء ظن کشورها به هم، روند تردیدآمیز صلح خاورمیانه، مشکلات عراق، تروریسم و حرکت های افراطی مدعیان اسلامگرایی، تبلیغات منفی و گسترده غرب علیه تداوم فعالیت های هسته ای ایران، عدم موفقیت رژیم های امنیتی تحمیلی برمنطقه و... همگی موجب شده اند که یک ذهنیت منفی در تعدادی از کشورهای خلیج فارس در مورد پیمان های منطقه ای شکل بگیرد و لذا برخی از کشورها تضمین های عینی قدرت های بیگانه را به تلاش برای رسیدن به یک پیمان منطقه ای ترجیح دهند.
راهکارها برای تحقق ترتیبات امنیتی
مهمترین راهکارهایی که می تواند احتمال دستیابی به انعقاد پیمان دفاعی- امنیتی منطقه ای را تقویت کند عبارتند از:
الف) تاکید بر مشترکات دینی و فرهنگی
تاکید بر انسجام اسلامی و ملزومات آن که در پی تاکیدات مقام معظم رهبری مورد توجه بیشتری قرار گرفته، می توانند یکی از زمینه های اصلی تقویت، تفاهم و اعتماد سازی میان کشورهای مسلمان منطقه باشد. هر گونه تفاهم در مسایل فرهنگی و مراودات بین طرفین می تواند زمینه ساز همکاری های بیش تر در حوزه سیاست باشد و به نوعی مقدمه ای برای انعقاد پیمان های امنیتی منطقه ای تلقی شود.
ب) تضمین امنیت تامین انرژی جهان
یکی از موانع اصلی در روند شکل گیری ترتیبات امنیتی، دخالت کشورهای بیگانه برای اطمینان از حفظ منافع خود، خصوصاً در بحث انرژی و حرکت های اسلامی است، لذا مناسب است در روند مذاکرات دو یا چند جانبه بر سر ترتیبات امنیتی، بحث امنیت صدور انرژی و تلاش برای ایجاد اعتماد بر سر آن نیز مورد توجه قرار بگیرد و از این طریق نظر مساعد کشورهای دیگر برای شکل گیری این ترتیبات و تضمین اینکه در این شرایط خللی به امنیت صدور انرژی وارد نخواهد شد جلب شود. موضع گیری مشترک در مورد حرکت های گروههای افراطی و صدور بیانیه های مشترک که نشاندهنده تلاش کشورهای منطقه علیه این کشورها است نیز در همین راستا ارزیابی می شود.
ج) همکاری های اقتصادی زیربنای همکاری های امنیتی
رفت وآمد گروه های دوستی- پارلمانی بین طرفین، تقویت ارتباطات فراتر از دستگاه رسمی دیپلماسی کشور مانند اجلاس بین المجالس و همچنین برگزاری نشست های کارشناسی در جهت بسترسازی برای توسعه روابط اقتصادی حایز اهمیت است در این راستا مناسب است که همکاری های اقتصادی و فرهنگی، به عنوان زیربنای اصلی و بسترسازی مناسب برای همکاری های امنیتی مورد توجه قرار بگیرند.
اتخاذ سیاست های نفتی مشترک، استراتژی های واحد بازاریابی، گسترش همکاری های علمی و فرهنگی میان کشورهای عضو منطقه، سرمایه گذاری های هماهنگ در بخش صنایع مادر، ایجاد مناطق آزاد تجاری و... که در نهایت می توانند منجر به گسترش همکاری های اقتصادی چندجانبه و اتحادیه های سیاسی و اقتصادی شوند نیز مورد توجه قرار بگیرند.
د) اتخاذ سیاست چند جانبه گرایی در سطح منطقه ای و بین المللی
استفاده از تریبون های بین المللی در کنار تلاش جهت همکاری های اقتصادی برای جهت دهی به افکار عمومی بین المللی و به منظور احقاق حقوق نقض شده کشور، از نکاتی است که جهت حفظ منافع ملی کشور در منطقه ضرورت دارد. در همین زمینه تاکید بر نقش بازیگران غیردولتی، به ویژه سازمان های فراملی که دارای شخصیت مستقل از دولت های متبوع خود هستند نیز می تواند در تنش زدایی منطقه ای و جهانی موثر باشد.
ه) اطمینان به مشارکت منصفانه در نظام تصمیم گیری
یکی از نگرانی های کشورهای منطقه در انعقاد این پیمان، سوءاستفاده از این پیمان ها به نفع یک یا گروهی از اعضاست. برخی کشورها از این بیم دارند که تصمیم سازی ها در این زیرسیستم منصفانه نباشد و از طرف دیگر برخی از کشورهای منطقه (مانند عربستان) به دنبال آن هستند که در راس هرم تصمیم سازی منطقه قرار بگیرند. این مسئله نمی تواند به انعقاد پیمانی قوی بیانجامد.
و) اتخاذ رویکرد فرامنطقه گرایی از جانب ایران به عنوان اهرم فشار
یکی از رویکردهای امنیتی ایران در منطقه، توجه به بندرهای دریای عمان و اقیانوس هند برای کاسته شدن از بار تهدیدات خلیج فارس و تنگه هرمز است به علاوه هرگونه روابط امنیتی ایران در حوزه دریای عمان و اقیانوس هند می تواند اهرم فشاری در مقابل دعوت از نیروهای خارجی از سوی شورای همکاری خلیج فارس یا کشورهای منطقه تلقی شود. در این مورد نیز لازم است تفاهم لازم میان کشورهای منطقه برای توجه به منافع ملی همدیگر شکل بگیرد.
ز) تلاش در حل اختلافات میان کشورهای منطقه
یکی از تاکتیک های مناسب برای اعتمادسازی در منطقه، تاکید بر مذاکرات دیپلماتیک، ایفای نقش دولت میانجی و تلاش برای حل و فصل منازعات و ستیزهای منطقه ای در خصوص شکاف های قومی و دینی است. این تاکتیک می تواند نوعی اعتبار برای جمهوری اسلامی به منزله کشور صلح طلب، طرفدار گفت وگو ومروج روح همکاری و تفاهم و برادری در منطقه به ارمغان بیاورد.
ح) همکاری ابتدایی کشورهای مشتاق
اتخاذ سیاست «همه یا هیچ» در ترتیبات امنیتی خلیج فارس و تاکید بدون انعطاف بر آن می تواند یکی از عوامل اصلی تاخیر در رسیدن به اهداف جمهوری اسلامی ایران برای تشکیل این ترتیبات باشد. برای این منظور پیشنهاد می شود در ابتدا کشورهای مشتاق و علاقمند به شکل گیری پیمان های امنیتی به نوعی تفاهم اولیه راحاصل کرده و در ادامه به صورت گروه های متشکل از کشورهای مختلف، درصدد جلب نظر کشورهای محافظه کارتر برای پیوستن به این پیمان ها برآیند. از سوی دیگر برگزاری مانورهای مشترک دوجانبه میان کشورهای همسایه با رویکردهای تدافعی و ترغیب کشورهای دیگر برای شرکت در آنها نیز در همین راستا ارزیابی می شود.
فرصت ها در ترتیبات جدید امنیتی
انعقاد پیمان دفاعی- امنیتی کشورها را با وضعیت جدیدی مواجه می کند که در آن با فرصت های زیادی روبرو می شوند که لازم است که با شناخت آنها، اوضاع را مدیریت کنند.
الف) تامین منافع واقعی و بلندمدت کشورهای منطقه در امنیت درون سیستمی
ب) ارتقای جایگاه منطقه ای و بین المللی ایران
مهم ترین هدف جمهوری اسلامی ایران در سند چشم انداز توسعه بیست ساله، ارتقای جایگاه منطقه ای است و بزرگترین مانع در برابر دستیابی به این هدف حضور نظامی- اطلاعاتی آمریکا در منطقه می باشد. به نوعی ایالات متحده با افزایش حضور نظامی و فیزیکی خود در این منطقه، قصد کنترل کامل تحرکات وایجاد محدودیت در دیپلماسی منطقه ای ایران را دارد. در نتیجه تحقق ترتیب جدید امنیتی چه به صورت فراگیر بین تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس و چه به صورت دوجانبه یا چند جانبه می تواند فضای محدود کنونی که زاییده حضور نظامی آمریکا در منطقه است را بشکند و تا حدی موجب تقویت جایگاه منطقه ای و بین المللی ایران شود.
ج) زمینه ای برای حل اختلاف های مرزی
کشورهای حاشیه خلیج فارس در بسیاری از موارد اختلاف های مرزی دارند که بالقوه به اندازه بحران سال های 1990-1991 کویت مهم هستند. انعقاد پیمان های دفاعی-امنیتی مشترک با کشورهای همسایه در حوزه خلیج فارس می تواند برای این کشورها این امکان را فراهم کند تا برای حل این مسائل از روش های مسالمت آمیز گام های موثری را بردارند.




واژه کلیدی :خلیج فارس و واژه کلیدی :امنیت