بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧

روزنامه اعتماد

دکتر بهرام امیراحمدیان


رویارویی روسیه با غرب، سرانجام به نقطه اوج خود رسید و روسیه این بار با عملیات نظامی پاسخ داد، موردی که در معادلات استراتژیکی غرب به آن نیندیشیده بودند. از این روی عملیات نظامی روسیه همچون رویداد اول سپتامبر موجب شگفتی غرب و به ویژه ایالات متحده شد. از آن روی این پدیده به واقعه 11 سپتامبر تشبیه می شود که در محاسبات امریکایی ها و اسرائیلی هایی که در پشت محافل افراطی غربگرا و جنگ طلبان گرجستان قرار داشتند، جایی نداشت. آنها می پنداشتند دوره مدودوف دوره یی آرام از نظر نظامی و استراتژیک است و هنگام عملیات برق آسای نظامی و اعاده حاکمیت دوباره گرجستان بر مناطقی است که از پیش از کسب استقلال از شوروی از گرجستان جدا شده بودند. شانس ادوارد شواردنادزه رئیس جمهوری قبلی گرجستان برای اعاده حاکمیت بر مناطق جدایی طلب بیش از رئیس جمهور کنونی بود که در اثر انقلاب به اصطلاح رنگین (یا مخملی یا انقلاب رز) در سال 2003 به روی کار آمد. شواردنادزه می توانست در همان سال های نخستین استقلال با معامله با روسیه و برقراری مناسبات نزدیک تر با آن، تمامیت ارضی خود را به دست آورد، اما غربگرایانی که به سرعت به سوی غرب در حرکت بودند و ایده ها و آمال های خود را در پیوستنن به غرب جست وجو می کردند، این شانس را از شواردنادزه گرفتند و شواردنادزه موقعی به این اشتباه استراتژیک خود پی برد که عمر حکومتش به سر آمده بود و نیروهای غربگرا با کمک ساختارها و کمک های مالی او را سرنگون کردند. ساکاشویلی جوان در آغاز تندروی کرد ولی ره به جایی نبرد و تنها با یک گرایش به سوی همکاری با مسکو موفق شد جمهوری خودمختار آجاریا را که عملاً از گرجستان جدا شده و از سوی دولتمردی بانفوذ به نام آصلان آباشیدزه اداره می شد، در همان سال اول حکومت خود بدون جنگ و خونریزی به حاکمیت دوباره گرجستان درآورد. ساکاشویلی رویای گرجستان واحد را داشت که همچون سده 12 میلادی بتواند گرجستان را به سال های اوج و شکوفایی خود نزدیک کند. اما این رویا عملی نشد و در معادله نزدیکی گرجستان به غرب، منافع روسیه به مخاطره می افتاد؛ موردی که در محاسبات استراتژیک گرجستان کمتر بدان توجه می شد. برآورد نادرست استراتژیک گرجی ها، روس ها را به مرز رویارویی نظامی نزدیک کرد.

نگرش روسیه به قفقاز در جهت حفظ و حراست از مرزهای جنوبی خود با گرجستان و تامین امنیت ملی خویش است و نگرش و گرایش غرب به قفقاز و دوستی و نزدیکی به منطقه قفقاز کسب منافع بیشتر، حذف روسیه، تجزیه مناطق و جمهوری های پیرامون به ویژه قفقاز شمالی و در نهایت تجزیه روسیه است. اگر گرجی ها این معادله را می دانستند (که بعید به نظر می رسد ندانند)، یا باید از نظر نظامی و استراتژیک و اقتصادی و از دیگر جنبه ها بر روسیه تفوق داشته باشند(که ندارند) یا باید از سوی حامیان غربی خود تجهیز می شدند و توان خویش را افزایش می دادند.

اما باید دانست روسیه یک قدرت اتمی با زرادخانه یی جهنمی است که می تواند در صورت ضرورت چندین بار عرصه جهان را به تلاطم درآورد. از طرفی روسیه به اندازه کافی از سوی غرب تحقیر شده و علاقه مند بود توان نظامی خود را به نوعی به غرب نشان دهد، به ویژه در منطقه منافع حیاتی خود در قفقاز. این مورد نیازمند بهانه یی بود تا اینکه برخی محافل جنگ طلب در دولت ساکاشویلی این بهانه را با دل بستن به حمایت غرب و ناتو به روسیه دادند و با حمله به صلح بانان روسی و کشتن آنان شهر تسخینوالی مرکز اوستیای جنوبی را در یک عملیات نظامی برق آسا البته بدون لجستیک کافی تسخیر کنند. این درست زمانی اتفاق افتاد که مردم جهان مشغول تماشای برنامه افتتاحیه المپیک 2008 پکن بودند، روز خوش یمن و به قول ستاره شناسان روز سعد 8/8/2008. اما همان گونه که گفته می شود، فرماندهان روس منتظر بودند اتفاقی بیفتد و مهم نبود جنگ از کدام طرف آغاز شود و چه کسانی کشته شوند، بلکه از نظر تاکتیکی مهم این بود که حمله یی صورت گیرد و بهانه به دست روس ها بیفتد.

فردای آن روز گرجستان ناگزیر شد با پذیرش شکست بلافاصله از تسخینوالی عقب نشینی کند. روس ها برای جلوگیری از پیشروی دوباره گرجی ها آنها را به خارج از منطقه عقب رانده علاوه بر تسخیر شهر، به سوی شهر گوری (زادگاه استالین) در جنوب شرقی تسخینوالی و در غرب تفلیس پیشروی کرده و آن شهر را نیز تسخیر کنند. حتی روس ها نقاطی استراتژیک از جمله کارخانه مونتاژ هواپیمای جنگنده سوخو در تفلیس را بمباران کردند و حدود 65 تانک و 45 جیپ امریکایی ها را به غنیمت گرفته و انبار مهمات را آتش زدند. روس ها ادعا کردند که در داخل جیپ های هامر ادوات جاسوسی نصب شده است.

ادوارد شواردنادزه رئیس جمهور سابق گرجستان درباره جنگ گرجستان با روسیه در پاسخ به سوال خبرنگاری که از او پرسیده بود آیا شما از این جنگ غافلگیر شدید؟ پاسخ داده بود این جنگ نه تنها برای من، بلکه برای همه غافلگیر کننده بود. این جنگ از آن جهت که هیچ کس انتظار آغاز ناگهانی آن را نداشت و ممکن بود آتش آن تمام منطقه را فراگیرد غیرمنتظره بود.

همچنین او در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسیده بود شما تصمیم ساکاشویلی در اعزام نیروی نظامی به اوستیای جنوبی را چگونه ارزیابی می کنید؟ پاسخ داده بود من از این تصمیم اطلاع نداشتم و طرف مشورت قرار نگرفتم. اما اگر مورد مشورت قرار می گرفتم هرگز با این اقدام موافقت نمی کردم و هم اکنون نیز فکر می کنم این تصمیم، اشتباه بزرگ ساکاشویلی بود. ما اکنون نتایج ناگوار این اقدام را می بینیم. هزاران کشته، زخمی و آواره نتیجه این اقدام بود.

برای درک واقعیت های جنگ قفقاز لازم است اهمیت منطقه قفقاز روشن شود. معمولاً هنگامی که سخنی از قفقاز به میان می آید، برخی ها درک فضایی درستی از آن ندارند، به همین جهت در تحلیل هایشان دچار اشتباه می شوند. قفقاز منطقه یی است بسیار حساس و استراتژیک و برخلاف گفته برخی پژوهشگران، از نظر تاریخی هیچ گاه به صورت سیستمی واحد و یکپارچه عمل نکرده است (به استثنای دوره روسیه تزاری در قرون نوزده و اوایل قرن بیستم و مهم تر از همه در دوره حکوت شوروی). بنابراین اطلاق منطقه به قفقاز اشتباه است زیرا به جز کوهستان قفقاز که شامل رشته کوه های قفقاز بزرگ است، هیچ گونه وحدت سرزمینی، جغرافیایی، زبانی، مذهبی و حتی قومی در آن وجود ندارد. در قفقاز جنوبی در سه جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان هیچ عامل وحدت بخشی وجود ندارد. آذری ها مسلمان هستند، ارامنه مسیحی گریگوری و گرجی ها مسیحی ارتدوکس. این سه جمهوری از نظر زبان و الفبا هیچ گونه شباهتی با هم ندارند. در قفقاز شمالی وضع بسیار پیچیده است. در اینجا تنها وحدت منطقه یی زبان روسی است و شهروندی روسیه.

قفقاز با حدود 320 هزار کیلومتر مربع، منطقه یی جغرافیایی قومی واقع در جنوب غربی روسیه، شمال غربی ایران و شمال شرقی ترکیه است. سواحل غربی دریای خزر حد شرقی و سواحل شرقی دریای سیاه حد غربی آن را تشکیل می دهند. نام قفقاز برگرفته از نام رشته کوه های عظیمی است که به طول حدود 1500 کیلومتر در جهت شمال غربی - جنوب شرقی از تنگه کرچ واقع بین دریای سیاه و آزوف در شمال غربی تا شبه جزیره آبشرون (شهر باکو پایتخت جمهوری آذربایجان و پیرامون آن در این شبه جزیره واقع است) در غرب دریای خزر کشیده شده است. این رشته کوه ها «قفقاز بزرگ»(قفقاز کبیر، به روسی بولشوی کاوکاز) نام دارند. قلمرو های پیرامونی این رشته کوه ها که به نوعی تحت تاثیر جغرافیای آن قرار دارند، از گذشته تاریخی تاکنون به نام «منطقه قفقاز» نامیده می شوند. دامنه های شمالی و جنوبی این رشته کوه ها آن را به دو منطقه جغرافیایی مجزا تقسیم می کند. آنچه در شمال این رشته کوه ها از خط الراس ها به سوی دامنه های شمالی تا دشت های گسترده، باز و بلامعارض جنوب غربی روسیه کشیده می شود، قفقاز شمالی (به روسی سًوًرنو کاوکاز)، و آنچه از خط الراس ها به سوی جنوب تا رود ارس در مرز ایران و مرزهای ترکیه کشیده می شود، قفقاز جنوبی یا به اصطلاح ماورای قفقاز(به روسی زاکاوکازیا)، نامیده می شود. در قفقاز شمالی به ترتیب از ساحل دریای به سوی غرب تا ساحل دریای سیاه به ترتیب جمهوری های داغستان، چچن، اینگوش، اوستیای شمالی، کاباردا - بالکار، قاراچای - چرکس و جمهوری آدیگه واقع شده اند (جمعاً به مساحت

7/133 هزار کیلومتر مربع) که از نظر سیاسی در ترکیب فدراسیون روسیه قرار دارند. در دامنه های جنوبی رشته کوه های قفقاز بزرگ از ساحل دریای خزر به ترتیب جمهوری های آذربایجان، ارمنستان و گرجستان قرار دارند(جمعاً به مساحت 2/186 هزار کیلومتر مربع).

میانگین بلندی رشته کوه های قفقاز حدود 3000 متر است و از دوره های گذشته تا کنون از اهمیت نظامی برخوردار بوده و برای روسیه در سه دوره تاریخی امپراتوری روسیه، اتحاد جماهیر شوروی و فدراسیون روسیه کنونی، به عنوان سدی دفاعی در برابر دشت های بلامعارض جنوب غربی روسیه به ایفای نقش پرداخته است. روسیه برای تصرف این سرزمین ها و حفظ و حراست از آنها جنگ های متعدد تهاجمی و تدافعی داشته است. جنگ چچن در این منطقه روی داده است. منطقه قفقاز به جهت موقعیت و مکان جغرافیایی و ژئوپولتیکی از اهمیت استراتژیکی بالایی برخوردار است. در دوره جنگ سرد این منطقه حائل بین دو ژئواستراتژی زمینی به رهبری اتحاد شوروی (و پیمان نظامی آن «ورشو») و ژئواستراتژی دریایی به رهبری ایالات متحده امریکا (و پیمان نظامی آن «ناتو») بود. پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، این منطقه نه تنها اهمیت خود را از دست نداد، بلکه به جهت موقعیت کلیدی و چهارراهی خود، از ابعاد نظامی - امنیتی و درگیری های منطقه یی با مداخله گران خارجی و وجود منابع انرژی قابل توجه و جریان سرمایه با بازیگران داخلی، منطقه یی و بین المللی به منطقه یی بسیار استراتژیک تبدیل شده است.

وجود بازیگران متعدد داخلی، منطقه یی و فرامنطقه یی با منافع، نگرانی ها و تهدیدات متفاوت و متعارض، ثبات منطقه به چالش کشیده شده است. دو بازیگر عمده منطقه یی (روسیه) و فرامنطقه یی (ایالات متحده) با منافع و تهدیدات متعارض، یکی در پی استمرار موقعیت از دست رفته پیشین و دیگری در جست وجوی چگونگی حضور بیشتر و تاثیرگذاری در ترتیبات امنیتی - نظامی منطقه و حذف روسیه از معادلات منطقه، این منطقه شکننده را تحت تاثیر قرار داده اند. این تعارض و تقابل بین نیروها درست پیرامون مرزهای بلافصل ایران در شمال غربی صورت می گیرد که با توسعه این تحولات و از جمله گسترش ناتو به سوی شرق، دریای خزر و سپس آسیای مرکزی را تحت تاثیر قرار خواهد داد که مرزهای بلافصل شمال غربی، شمالی و شمال شرقی (سراسر مرزهای شمالی ایران) ایران را نیز دربر می گیرد.

ایالات متحده به دنبال کسب منافع حداکثری و برای تامین منافع حیاتی خود از جمله تنوع بخشی به منابع تامین انرژی، گسترش حضور نظامی - سیاسی خود و از همه مهم تر مهار روسیه دارنده بزرگ ترین زرادخانه هسته یی جهان و قدرت اتمی برتر، به منطقه آمده و با ساماندهی، مدیریت و هدایت انقلاب های رنگین در جمهوری های سابق اتحاد شوروی پیرامون و همسایگی فدراسیون روسیه و تشویق و کمک آنها به خروج از مدار روسیه و پیوستن به ساختارهای یورو - آتلانتیکی، از جمله عضویت در «سازمان امنیت و همکاری در اروپا»، «شورای اروپا»، تشکیل اتحادیه «گوام»، «تراسیکا» و حضور در ساختارهای «مشارکت برای صلح ناتو» و سپس پیوستن به ناتو آنها را به سوی ادغام در اتحادیه اروپا تشویق می کند.

روسیه برای حفظ ثبات و امنیت در مرزهای جنوبی، تامین امنیت شهروندان روس تبار در این جمهوری ها، جلوگیری از حضور نیروهای خارجی در نزدیک خود و جلوگیری از تجزیه و استقلال واحدهای ترکیب دهنده فدراسیون، با نگرانی تحولات منطقه را دنبال می کند و یارای ورود به مسابقه تسلیحاتی را ندارد (که اتحاد شوروی را از هستی ساقط کرد) با این حال تمایل دارد ابتکار عمل را در منطقه به دست گیرد. به همین سبب تقابل این دو نیرو به یک بازی یک طرف برد و یک طرف باخت تبدیل شده و منطقه را تحت تاثیر قرار می دهد. ایران و روسیه نیز هر کدام در اندیشه حضور بیشتر در منطقه، به دست آوردن منافع بیشتر و تاثیرگذاری در آن هستند. این تحولات سبب بروز چالش بین روسیه و جمهوری اسلامی ایران می شود که در ظاهر داعیه همکاری با یکدیگر دارند ولی در عمل برآیند نیروهای آنان در جهت رقابت و حذف یکدیگر است. ایران به یک قدرت منطقه یی تبدیل شده است و روسیه رقیب ایران در قفقاز است (برای نمونه جلوگیری از صدور گاز ایران به گرجستان از طریق ارمنستان).حداکثر استفاده از این فضای متصلب نصیب ایالات متحده امریکا و هم پیمان منطقه یی آن ترکیه می شود که موفق شدند با استفاده از رقابت روسیه و ایران در تعیین خط لوله انتقال نفت حوزه دریای خزر (که روسیه کوشش می کرد آن را به سوی شمال و از طریق قلمرو خود به بازارهای مصرف هدایت کند و ایران استدلال می کرد که نزدیک ترین، امن ترین و ارزان ترین راه از طریق ایران است)، این خط لوله انتقال انرژی را از راه سوم و در جهت شرقی غربی از قلمرو ترکیه به دریای مدیترانه هدایت کنند و در نهایت هر دو رقیب را از صحنه بازی حذف کنند.

قفقاز اگرچه در دوره شوروی از یک سیستم منطقه یی پیروی می کرد و یکی از مناطق 18گانه اقتصادی را در «قفقاز جنوبی» و دیگری را در «قفقاز شمالی» (البته در سطحی گسترده تر با مناطق و سرزمین های پیرامونی) تشکیل می داد، ولی پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری ها، فاقد یک سیستم منطقه یی است و بین اجزای آن پیوستگی ارگانیک وجود ندارد و هر کدام از جمهوری های قفقاز جنوبی از استقلال برخوردارند و با وجود همکاری های گرجستان با آذربایجان، در شرایط کنونی، مناقشاتی ارضی و مرزی نیز وجود دارد که به علت نیاز گرجستان به انرژی و درآمدهای حاصل از انتقال انرژی فعلاً مطرح نمی شود. موضوع شهروندان آذری تبار گرجستان ساکن در مناطق جنوب شرقی گرجستان در همجواری با مرزهای غربی آذربایجان، از جمله مسائل مناقشه برانگیز دو کشور است که در کنار مالکیت آذری ها بر صومعه گرجی در خاک آذربایجان، به اندازه کافی مساله برای مناقشه دارا هستند. احتمال دارد این مناقشات در آینده در روابط دو کشور سبب بروز تیرگی شود. همچنین وجود تعداد زیادی ارمنی تبار در گرجستان در همجواری مرزهای شمالی ارمنستان با گرجستان که خواستار الحاق قلمرو خود به ارمنستان هستند، سبب تیرگی روابط دو کشور شده است. در کنار این مسائل، بازگشت گرجی های ترک زبان مسختی که به ترک های مسختی یا «آهسکا» معروف اند، از دیگر مسائل گرجستان است. روابط آذربایجان با ارمنستان نیز از گذشته تاکنون بسیار تیره بوده که جنگ قره باغ بر تیرگی این روابط افزود و اکنون حدود 20 درصد از خاک آذربایجان در اشغال ارامنه جدایی طلب و استقلال خواه است. هم گرجستان و هم آذربایجان با روسیه مناقشاتی دارند که بر سر مسائل ارضی و مرزی است. در هر حال قفقاز با این ویژگی ها به منطقه یی ناآرام تبدیل شده است.

جدی گرفتن استقرار سیستم سپر دفاع موشکی غرب در اروپا، سبب توسعه تفکری خواهد شد که روسیه توانایی رویارویی با غرب را ندارد و تکیه بر توان روسیه در برابر این تحولات اشتباهی استراتژیک به شمار می رود.

برخی از ویژگی هایی که نشان دهنده اهمیت قفقاز برای بازیگران منطقه یی و فرامنطقه یی است در زیر نشان داده می شود؛

- رشته کوه های قفقاز بزرگ در شمال «برزخ قفقاز» از منتهی الیه قسمت غربی شبه جزیره «تامان »(در بخش شمالی دریای سیاه، بین دریای سیاه و دریای آزوف) در غرب تا منتهی الیه شرقی دماغه شبه جزیره «آبشرون » (در دریای خزر) در شرق و به طول حدود 1500 کیلومتر کشیده شده اند، سدی دفاعی برای روسیه در برابر جنوب به شمار می روند.

- قفقاز جنوبی منطقه یی در جنوب رشته کوه های قفقاز را می نامند که به ترتیب از شرق به غرب شامل سه جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان است.

منطقه قفقاز شمالی

منطقه قفقاز شمالی سرزمین های واقع در شمال این رشته کوه ها را می نامند که در ترکیب فدراسیون روسیه قرار دارد و به ترتیب از شرق(ساحل غربی دریای خزر) جمهوری های خودمختار داغستان، چچن (چچنیا)، اینگوش (اینگوشتیا)، اوستیای شمالی (سورنو اوستیا)، کاباردینو - بالکاریا (قبارطه - بلغار= کاباردا- بالکار)، قره چای - چرکس (کاراچایوو- چرکسیا) و آدیگیا (آدیغه) قرار دارند.

- خط الراس این رشته کوه ها مرزهای روسیه در شمال و مرزهای قفقاز جنوبی در جنوب را تشکیل می دهد. مساحت این بخش از قفقاز 112 هزار کیلومتر مربع و جمعیت آن 6/6 میلیون نفر (سال 2002) بوده است.

قفقاز موزائیک اقوام

در قفقاز سه خانواده زبانی؛

1 - ایبر - قفقازی (گرجی ها چرکس ها، چچن ها، آبخازها، داغستانی ها، لزگی ها، آوارها و... )

2 - هند و اروپایی (ایرانی ها شامل؛ کردها، تات ها، تالش ها، اوست ها، ارامنه و... )

3 - ترک - آلتائیک (قره چای ها، کابارداها، نوغای ها، آذری ها، قالموق ها، کالمیک ها و... )

و مجموعاً بیش از 50 گروه زبانی قومی در کنار هم زندگی می کنند.

اهمیت استراتژیک منطقه قفقاز

- قفقاز در دوره جنگ سرد، منطقه برخورد دو قلمرو ژئواستراتژیک دریایی و زمینی و پیمان ورشو و پیمان ناتو بود. تحول منطقه با این تفکر شکل گرفته است . به طوری که امروز نیز منافع ایالات متحده (برای حضور در منطقه ) و نگرانی روسیه (از امنیت مرزهای جنوبی خود)، منطقه را بحرانی می کند.

- قفقاز محل برخورد اسلام و مسیحیت و محل برخورد ترک ها و غیرترک هاست .

- قفقاز هدف گسترش تفکر پان ترکیسم و پان آذریسم و اسلام افراطی، سلفی و وهابی است .

ـ گسترش ناتو به شرق از سوی ایالات متحده، برای ورود به قفقاز، حضور در عرصه دریای خزر و در نهایت ورود به آسیای مرکزی برای حایل شدن بین شمال و جنوب بین روسیه، ایران و چین و جدا کردن ارتباط زمینی ایران و روسیه برای انزوای ایران و نیز جدا کردن روسیه از قفقاز است.


سوالی که مطرح است این است که آیا گرجستان احتمال شکست در جبهه نظامی را پیش بینی کرده بود؟ آیا این عملیات با فرض پیروزی دنبال می شد؟ با وجودی که روسیه قدرت اتمی و دارای نیروی نظامی توانمندی است، و گرجستان کشوری ضعیف و ناتوان در رویارویی با ارتش قدرتمند روسیه، آیا گرجستان می توانست بر این ارتش پیروز شود؟ هدف گرجستان و شخص فرمانده کل قوای گرجستان از انجام این عملیات چه بود؟ آیا اشتباه برآورد استراتژیک رئیس جمهور گرجستان سبب به وجود آمدن این حادثه شد؟ و ده ها سوال دیگر می توان بر این رویداد مترتب دانست.

در پاسخ به این سوال ها که کلید حل این معمای پیچیده است می توان یادآور شد که دو سناریو را می توان محتمل دانست. نخست اینکه احتمال می رود گرجستان برای خروج این وضعیت از بن بست و توجه جامعه جهانی به مساله تمامیت ارضی و مزاحمت هایی که روسیه در احقاق حاکمیت گرجستان بر مناطق جغرافیایی خود ایجاد کرده است، دست به این خودکشی سیاسی زده است. رئیس جمهور گرجستان در حال از دست دادن محبوبیت و مشروعیت خود در داخل به علت عدم توانایی در حل مشکلاتی است که از دولت قبلی به ارث برده است و از نظر اقتصادی توانایی آن را ندارد که این مسائل را حل کند و جدایی مناطق هزینه های زیادی بر دولت مرکزی تحمیل می کند و عدم النفع بسیاری را سبب می شود. گرجستان به خوبی می دانست که یارای رویارویی با روسیه را ندارد، اما برای این حمله قبلاً تدارک دیده بود. اوکراین اعتراف کرده است محموله های تجهیزات نظامی به گرجستان ارسال کرده است. این عمل اوکراین طبیعی به نظر می رسد که به یک هم پیمان انقلاب رنگی و شریک پیمان گوام در برابر دشمنی مشترک کمک رساند. سناریوی دوم این است که رئیس جمهور گرجستان با اتکا به کمک غربی ها به ویژه امریکا به این اقدام دست زده باشد. در این صورت غرب نمی توانست در مدت کوتاهی در این منطقه نیرو پیاده کند. در حالی که نیروهای نظامی روسیه در قفقاز شمالی در نزدیکی صحنه نبرد حضور داشتند و از بهار 2008 آمادگی خود را با برگزاری مانور گسترده زمینی دریایی «قفقاز 2008» اعلام داشته بودند. در هر دو حالت حاصل برای گرجستان شکست بود.

- قفقاز دارای اهمیت استراتژیک بسیار زیادی است. چرا که

-قفقاز با واقع شدن بین دو دریای خزر در شرق و دریای سیاه در غرب، موقعیتی گذرگاهی و چهارراهی دارد.

- واقع شدن منطقه ناآرام قفقاز شمالی در ترکیب فدراسیون روسیه در جنوب غربی این کشور بر اهمیت امنیت نظامی آن می افزاید.

- وجود منابع قابل توجه نفت و گاز در منطقه (آسیای مرکزی ، دریای خزر و قفقاز، منابع مهم نفت و گاز مصرفی جهان و تنوع بخشی به منابع تامین انرژی غرب و جهان صنعتی ) و صدور آن به بازارهای جهانی بر اهمیت قفقاز بعد از فروپاشی شوروی افزوده است.

ـ وجود بستری مناسب برای عبور لوله انتقال نفت و گاز دریای خزر از دالان قفقاز و انتقال آن به بازارهای مصرف

ـ تاکید روسیه بر حفظ موقعیت نظامی خود در منطقه و حمایت از 5/2 میلیون روس های ساکن در قفقاز در دکترین های نظامی روسیه از سال 1993 تاکنون

- واقع شدن در حوزه امنیتی روسیه و انطباق مجدد مرزهای بین المللی روسیه بر سرحدات طبیعی (رشته کوه های قفقاز بزرگ )

ـ دارا بودن موقعیت استراتژیک ؛ رشته کوه های قفقاز، شبه جزیره آبشرون، بنادر دریای سیاه و گذرگاه های استراتژیک و مهم شامل؛

1 - گذرگاه تاریخی و استراتژیک «دربند»(باب الابواب) در شرق رشته کوه های قفقاز بزرگ در ساحل غربی دریای خزر(بین روسیه در شمال و آذربایجان در جنوب) با راه های زمینی و راه آهن

2 - گذرگاه تاریخی «داریال » (در آلان = باب اللان) در ارتفاع 2379 متری در مرکز رشته کوه های قفقاز بزرگ بر سر راه «جاده نظامی گرجستان» برای ارتباط تفلیس پایتخت گرجستان (در جنوب) به ولادی قفقاز مرکز اوستیای شمالی در فدراسیون روسیه(در شمال ) با راه های زمینی مسدود در زمستان و اوایل بهار

3 - گذرگاه استراتژیک «مامیسونسکی» در مرکز رشته کوه های قفقاز بزرگ در ارتفاع 2819 متری بین گرجستان در جنوب و روسیه در شمال با راه های زمینی مسدود در فصول بارندگی و یخبندان

4 - گذرگاه «سوخومی - سوچی» در ساحل دریای سیاه با راه های زمینی و ریلی.

اکنون با توجه به اهمیت قفقاز، لازم است اهداف امریکا در حضور در این منطقه معلوم شود. اهداف امریکا در قفقاز عبارتند از؛

1- دستیابی به منابع نفت و گاز و در اختیار گرفتن استخراج و صدور آن

2- دستیابی به بازارهای منطقه و گسترش تجارت و بازرگانی

3- تامین ثبات در منطقه از طریق حل منازعات قومی و توسعه نظام دولتی و حقوقی در این کشورها

4- مقابله با نفوذ دولت های روسیه و ایران در منطقه و حمایت از گسترش نفوذ ترکیه

5- رقابت با چین در مقیاس منطقه یی و جهان.

منافع نظامی ـ استراتژیک روسیه در منطقه

- حضور نظامی روسیه در قفقاز جنوبی چند جنبه یی است که شامل هزاران پرسنل نظامی پایگاه ها، «حافظان صلح » و گروهان های مرزی است .

- نخستین گام از سوی روسیه برای ادامه حضور نظامی در منطقه، امضای پیمان امنیت دسته جمعی کشورهای مستقل مشترک المنافع توسط ارمنستان ، روسیه و دیگران در سال 1992 بود که اعضا را ملزم می کرد هنگام رویداد تهدید به هر یک یا تعداد زیادی از اعضا، با هم مشورت کنند و با کمک های متقابل هنگام حمله ، یکدیگر را پشتیبانی کنند. (آذربایجان و ارمنستان در 1999 از آن خارج شدند.)

- روسیه همچنین برای اجازه استفاده از دو پایگاه نظامی در ارمنستان و چهار پایگاه در گرجستان تضمین دریافت کرده بود که اکنون پایگاه های نظامی خود در گرجستان را تخلیه کرده است.

- ارمنستان پرداخت هایی برای کمک به نگهداری از مرزهای ارمنستان ـ ترکیه به روسیه می پردازد.

مشکلات روسیه

- روسیه مانند برخی از کشورهای اروپایی از اسارت در خشکی رنج می برد و در طول تاریخ حل این مساله را در دستور کار خود قرار داده است.

- روسیه برای تکمیل طرح های ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک خود به همکاری با 14 کشور پیرامونی و اروپای شرقی نیازمند است که نیازی جبری قلمداد می شود.

- روسیه در قرن 21 همچنان با بحران های ناشی از وجود کانون های متعدد بحران در ستیز خواهد بود.

- وجود مناقشات با کشورهای همسایه و بحران های ناشی از آنها

- وجود قومیت های متنوع و متعدد (در فدراسیون روسیه بیش از 160 قومیت زندگی می کنند) ادیان مسیحیت، اسلام، یهودیت، بودیسم و شامانیسم

- پراکندگی نامناسب کانون های جمعیتی از تنگناهای روسیه به شمار می رود.

ریشه یابی بحران درگیری روسیه با گرجستان بر سر مساله اوستیا

با توجه به آنچه گفته شد، درگیری بین روسیه و غرب بر سر مساله قفقاز از یک سو و گرجستان و اوستیا و آبخازیا از دیگر سو، می تواند مورد بررسی قرار گیرد. اما این درگیری ها خلق الساعه نبوده و دارای ریشه هایی تاریخی است که به حضور روسیه در دوره امپراتوری از سال 1801 بازمی گردد که گرجستان رسماً تحت الحمایگی و سپس تابعیت روسیه را پذیرفت. جمهوری گرجستان در مرکز و غرب قفقاز جنوبی واقع شده است. بخش غربی این جمهوری در سواحل شرقی دریای سیاه قرار دارد و سراسر مرزهای شمالی آن منطبق بر خط الراس رشته کوه های سر به فلک کشیده قفقاز بزرگ است که منطقه بسیار حساس و استراتژیک قفقاز شمالی با جمهوری های داغستان، چچن، اینگوش، اوستیای شمالی، کاباردا - بالکار، قره چای - چرکس و آدیغه در ترکیب فدراسیون روسیه به ترتیب از شرق به غرب و از سواحل غربی دریای خزر تا سواحل شرقی دریا در آن جای گرفته اند. ناآرام ترین منطقه قفقاز، چچن، در آن سوی مرزهای گرجستان قرار دارد و «دره پانکیسی» که محل تجمع مبارزان چچنی برای دریافت کمک های خارجی از سوی جنوب است، در مرکز این مرز طبیعی طولانی روسیه با گرجستان و آذربایجان قرار دارد. یکی از علل خصومت های روس ها با گرجی ها همین مورد است. جمهوری خودخوانده اوستیای جنوبی، مرکز درگیری های اخیر گرجستان با روسیه، ناحیه یی است با اکثریت جمعیت اوستی (از تبار اقوام ایرانی آلان ها). این ناحیه در دوره شوروی به جهت ترکیب جمعیتی خود به صورت استان (اوبلاست) خودمختار در ترکیب جمهوری شوروی سوسیالیستی گرجستان قرار داشت. در گرجستان دو منطقه خودمختار نیز به نام «جمهوری خودمختار آبخازیا» در شمال غربی گرجستان و دیگری به نام «جمهوری خودمختار آجاریا» (عمدتاً مسلمان) در جنوب غربی گرجستان و هر دو در ساحل دریای سیاه قرار دارند. در سال 1988 با تشکیل و تاسیس «جبهه خلق اوستیای جنوبی» اوست ها خواستار خودمختاری از گرجستان شدند. در سال 1990 گرجستان خودمختاری اوستیای جنوبی را لغو و در این منطقه حالت اضطراری اعلام کرد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اعلام استقلال گرجستان از اتحاد، هر سه منطقه خودمختار از تسلط دولت مرکزی خارج و در آنها جنبش های جدایی طلبی به درجات متفاوت ظهور کرد که به جز جمهوری خودمختار آجاریا، دو منطقه خودمختار دیگر با دولت مرکزی گرجستان وارد نبردی سهمگین شدند که در نهایت دولت مرکزی ناتوان تفلیس با نبود ساز و برگ کافی تلفات سنگینی داد و این مناطق را از دست داد. هزاران شهروند گرجی ساکن این نواحی در به در و ناگزیر به سوی تفلیس مرکز جمهوری روانه و در هتل ها و اماکن عمومی اسکان گزیدند. سرانجام نیروهای حافظ صلح بر اساس موافقتنامه سوچی که در سال 1992 به امضای طرفین درگیر رسیده بود، در هر دو منطقه مستقر شدند و آتش بس برقرار کردند. این موافقتنامه بین روسیه، گرجستان و اوستیای شمالی و نمایندگانی از اوستیای جنوبی و با نظارت سازمان امنیت و همکاری در اروپا امضا شد و رهبری و فرماندهی سربازان پاسدار صلح به نظامیان روسیه واگذار شد. در این هنگام سه گردان سربازان پاسدار صلح از روسیه، گرجستان و اوستیای شمالی هر کدام به استعداد 500 نفر عملیات حفظ صلح را بین قلمرو اوستیای جنوبی و گرجستان آغاز کردند. از آن زمان تاکنون این وضعیت ادامه داشته است. اختلاف عمده گرجستان با روسیه پس از روی کار آمدن آقای ساکاشویلی از سال 2003 را می توان به طور عمده در دو مورد جمع بندی کرد.

الف - پایگاه های نظامی روسیه در خاک گرجستان؛ روسیه در دوره جنگ سرد، چند پایگاه نظامی در مناطق آخال تسیخه در جنوب، وازیانی در تفلیس در مرکز گرجستان، گودائوتا در جمهوری خودمختار آبخازیا و بندر باتومی در جمهوری خودمختار آجاریا، برای محافظت از قلمرو شوروی و اروپای شرقی هم پیمان خود در برابر قلمرو پیمان ناتو (به ویژه ترکیه عضو ناتو در جنوب گرجستان) در اختیار داشت. پس از فروپاشی شوروی تخلیه این پایگاه ها مورد مناقشه دولت گرجستان و نیروهای ملی گرجی با روسیه بود، اما در دوره شواردنادزه به جهت نیاز گرجستان به تعامل با روسیه و اقتصاد ورشکسته کشور، این تقاضا عملی نشد و گرجستان ناگزیر به اجاره دادن این پایگاه ها به روسیه و کسب درآمدهای ارزی بود. با گذشت یک دهه از استقلال نیروهای ملی و سازمان امنیت و همکاری در اروپا و ناتو و اتحادیه اروپا فشار خود به روسیه را برای تخلیه این پایگاه ها بیشتر کردند به ویژه آنکه با فروپاشی شوروی، استقلال گرجستان و انحلال پیمان ورشو ادامه کار این پایگاه ها نقض حاکمیت گرجستان بود. با روی کار آمدن میخائیل ساکاشویلی بر اثر انقلاب گل سرخ که منجر به برکناری و استعفای شواردنادزه از قدرت در سال 2003 شد، دولت گرجستان خواستار تخلیه هرچه سریع تر و ترک نیروهای نظامی روسی از گرجستان شد. اما روسیه همچنان این پایگاه ها را در اختیار و اجاره خود داشت که در نهایت از سال 2006 در نتیجه فشارهای بین المللی، ناتو و اتحادیه اروپا و امریکا، تخلیه آنها را آغاز کرد که تا اوایل سال 2008 طول کشید. با این وجود روسیه به گرجستان هشدار داده بود که گرجستان نباید این پایگاه ها را به دولت ثالثی واگذار کند.

ب - ترکیب نیروهای حافظ صلح مستقر در منطقه حائل بین اوستیا و آبخازیا با بقیه نقاط گرجستان؛ مورد دوم اختلاف دو کشور بر سر مساله ترکیب نیروهای حافظ صلح مستقر در مناطق جدایی طلب بود که فرماندهی نظامی آن در دست نظامیان روس است. دولت گرجستان روسیه را متهم به ارائه کمک های نظامی و اقتصادی به جدایی طلبان می کرد. گرجستان بارها از مجامع بین المللی خواسته بود بر تسلط روسیه بر سربازان و فرماندهان حافظ صلح پایان داده شود، که این مورد یکی از موارد عمده اختلاف دو کشور بوده است. با روی کار آمدن ساکاشویلی که هوادار غرب بوده و در انقلاب گل سرخ در سال 2003، غربی ها به ویژه امریکایی ها از آن حمایت می کردند، دامنه اختلاف دو کشور توسعه یافت. هرچند ساکاشویلی موفق شد با کمک روس ها اصلان آباشیدزه رئیس جمهور خودمختار آجاریا را که از آغاز استقلال گرجستان از دولت مرکزی تبعیت نمی کرد و بارها دعوت شواردنادزه را برای سفر به تفلیس و مذاکره رد کرده و به صورت خودمختار رفتار می کرد، بعد از پیروزی ساکاشویلی از او هم فرمانبرداری نکرده و خودسرانه عمل می کرد، در سال 2004 از مصدر قدرت به زیرکشیده روانه روسیه کرد و این منطقه را تحت حاکمیت دولت مرکزی درآورد. با این وجود، ساکاشویلی مایل بود به وعده های انقلابی و انتخاباتی خود که استقرار تمامیت ارضی گرجستان و بازگرداندن اوستیای جنوبی و آبخازیا به آغوش گرجستان بود، جامه عمل بپوشاند. ولی به سبب عدم موفقیت در این کارها، رئیس جمهور جوان به درگیری های لفظی و سپس دیپلماتیک با روسیه ادامه داد تا جایی که در سال 2006 دیپلمات های روسی را به اتهام جاسوسی دستگیر کردند که سبب قطع مناسبات و روابط دو کشور شد. روسیه مرزهای خود را روی گرجستان بست، جریان گاز ارسالی به گرجستان قطع شد و شهروندان گرجی ساکن در روسیه را دستگیر و از روسیه اخراج کردند.


با روی کار آمدن ساکاشویلی که هوادار غرب بوده و در انقلاب گل سرخ در سال 2003، غربی ها به ویژه امریکایی ها از آن حمایت می کردند، دامنه اختلاف روسیه و گرجستان توسعه یافت.

ساکاشویلی مایل بود به وعده های انقلابی و انتخاباتی خود که استقرار تمامیت ارضی گرجستان و بازگرداندن اوستیای جنوبی و آبخازیا به آغوش گرجستان بود، جامه عمل بپوشاند. ولی به سبب عدم موفقیت در این کارها، رئیس جمهور جوان به درگیری های لفظی و سپس دیپلماتیک با روسیه ادامه داد تا جایی که در سال 2006 دیپلمات های روسی را به اتهام جاسوسی دستگیر کردند که سبب قطع مناسبات و روابط دو کشور شد. روسیه مرزهای خود را روی گرجستان بست، جریان گاز ارسالی به گرجستان قطع شد و شهروندان گرجی ساکن در روسیه را دستگیر و از روسیه اخراج کردند. با توجه به آنکه تعداد زیادی از شهروندان گرجی در روسیه ساکن بوده و در آنجا کار می کنند و درآمدهای حاصل از کار خود را برای خانواده های خود در گرجستان ارسال می کنند، این عمل روسیه ضربه سختی به اقتصاد ضعیف گرجستان وارد کرد. از طرفی محصولات گرجی از جمله شراب گرجی بازار خوبی در روسیه دارد که با تنش در روابط دو کشور نیروی کار و محصولات گرجی بازار خود را در روسیه از دست داده بودند. در پی این اقدامات بحران بزرگی در روابط دو کشور به وجود آمد که گرجستان ناگزیر به تمکین شد. با فشار مردم گرجستان و روسیه و افکار عمومی جهان، رئیس جمهور گرجستان ناگزیر به تحویل دیپلمات های روسی به کشور ثالث شد و روابط به حالت عادی بازگشت. بروز انقلاب رنگی دیگری با کمک گرجستان و غرب در اوکراین معروف به انقلاب نارنجی در سال 2005به وقوع پیوست. قرار گرفتن هر دو کشور در جبهه یی علیه روسیه خشم مسکو را برانگیخت. فعال شدن پیمان «گوام» با فعالیت بیشتر گرجستان و اوکراین علیه روسیه، مسکو را به عکس العمل واداشت. هرچند زمینه های بحران از پیش آماده بود.

با اختلاف روسیه با غرب در زمینه توسعه ناتو به سوی شرق پیرامون مرزهای غربی و جنوبی روسیه و با اعلام داوطلبی گرجستان برای پیوستن به ناتو، اختلاف دو کشور شدت گرفت. با این وجود روسیه توانست با تکیه بر سلاح انرژی در اروپا، وارد کنندگان عمده و بزرگی چون فرانسه و آلمان را به مخالفت با پیوستن گرجستان و اوکراین در اجلاس بهار سال 2008 ناتو در بخارست وادارد. استقرار سپر دفاع موشکی امریکا در اروپا ضربه دیگری به مسکو بود که سبب عکس العمل و اعتراض شدید مسکو شد به طوری که کشورهای میزبان(چک و لهستان) را تهدید به حمله موشکی کرد. در این میان گرجستان برای میزبانی سامانه های دفاع موشکی اعلام آمادگی کرده است و آمادگی دوباره خود را برای پیوستن به ناتو با تاکید امریکا اعلام کرده است.

علل حمله روسیه

با حمله ناگهانی گرجستان به مواضع پاسداران صلح مستقر در تسخینوالی در 8 آگوست سال 2008، جنگ بین گرجستان و جدایی طلبان اوستی از یک سو و سربازان پاسدار صلح روسی از سوی دیگر درگرفت. این عملیات گرجستان ضربه یی سنگین بر شرایط شکننده اوستیای جنوبی بود که منجر به دخالت روسیه شد. گرجی ها در آغاز حمله، موفق شدند با وارد کردن تلفاتی به نیروهای پاسدار صلح و جدایی طلبان اوستی و انهدام شهر، تسخینوالی را به تصرف در آورند. روز بعد یگان های ارتش 58 روسیه برای کمک به پاسداران صلح وارد منطقه شدند. با حمله روسیه به اوستیای جنوبی و آتش شدید توپخانه یی و تانک های روسی، سربازان گرجی مقاومت خود را از دست داده و با دادن تلفاتی ناگزیر به عقب نشینی شدند و شهر تسخینوالی به تصرف روسیه درآمد. اما روسیه اعلام کرد قصد تجاوز به گرجستان را ندارد و این عملیات صرفاً برای کمک به نیروهای پاسدار صلح روسی و شهروندان روسی ساکن در اوستیای جنوبی صورت گرفته است. عملیات سریع روسیه در اوستیای شمالی غیرمنتظره و دور از انتظار گرجی ها بود. ارتش گرجستان هرگز تصور نمی کرد روسیه چنین عکس العمل شدیدی از خود نشان دهد. این نکته نشان دهنده اشتباه گرجستان در محاسبه ضدحمله روسی بود.

نتایج جنگ

این جنگ سبب کشته شدن 15 سرباز و زخمی شدن 30 سرباز پاسدار صلح روسی در آغاز حمله گرجی ها و کشته شدن حدود دو هزار غیرنظامی شد. بنابر ادعای ارتش گرجستان، در این عملیات حدود 100 نفر از نیروهای گرجی نیز کشته شدند. با آغاز درگیری ها، موج پناهندگان به سوی شمال، به اوستیای شمالی در فدراسیون روسیه به حرکت درآمد. حدود 30 هزار نفر از اوستیای جنوبی به اوستیای شمالی پناه آورده اند. باید یاد آور شد که تعداد زیادی از پناهندگان اوستیای جنوبی در آغاز درگیری های آغاز دهه 90 نیز همچنان در اوستیای شمالی زندگی می کنند. گرجستان ناگزیر به فراخواندن دو هزار سرباز گرجی مستقر در نیروهای ائتلاف در عراق شده است تا برای کمک به ارتش گرجستان به میهن بازگردند. علاوه بر مشکلات اقتصادی و بیکاری که فشار زیادی بر اقتصاد ناتوان گرجستان وارد می کند، گرجستان با مشکلات جدیدی مواجه شده که ناشی از این شرایط است. این موارد به مخالفان حکومت بهانه می دهد که فشار خود را بر دولت ساکاشویلی افزایش داده و در راه سرنگونی آن متحد شوند.

مراکز مورد حمله از سوی روسیه

روسیه علاوه بر حمله به تسخینوالی و بازپس گیری آن حملات نظامی خود را به مناطق همجوار گسترش داد. پایگاه هوایی وازیانی در تفلیس و کارخانه مونتاژ سوخو در تفلیس از جمله اهداف نظامی بود که روسیه بدان ها دست زده است. شهر گوری در شمال غرب تفلیس و در نزدیکی تسخینوالی به عنوان پشتیبانی عملیاتی و محل استقرار نیروهای گرجی، هدف حملات هوایی روسیه قرار داشته است. بندر پوتی گرجستان در ساحل دریای سیاه برای جلوگیری از دریافت کمک های ارسالی از سوی دریا منهدم شده است. محاصره دریایی گرجستان توسط نیروی دریایی روسیه نیز بنا به ادعای گرجی ها از سوی روسیه اعمال شده است.

آینده مناقشات قفقاز

سوالی که در ذهن بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران پیش می آید این است که آینده این مناقشه چیست؟ در این مورد باید یادآور شد عوامل و بازیگران متعددی در این عرصه به ایفای نقش می پردازند. آنچه مسلم است این است که روسیه با توانمندی و اقتدار بیشتری نسبت به گذشته در حال ایفای نقش است. حل مساله چچن و فرونشاندن تقریبی بحران در قفقاز شمالی و انجام اصلاحات اقتصادی و بهبود نسبی اوضاع اقتصادی شهروندان روسی و مبارزه با مافیای گسترده روسیه و انهدام باندهای تبهکار و ثبات سیاسی و اقتصادی به روسیه این امکان را داده است که بتواند در عرصه بین الملل تاثیرگذار باشد. روسیه به عنوان قدرت هسته یی قدرتمند و عضو دارای حق وتو شورای امنیت که خود درگیر مناقشه است، به امریکا این امکان را نخواهد داد که در امور او دخالتی تاثیرگذار داشته باشد. به ویژه آنکه امریکا در حمله و اشغال نظامی افغانستان و عراق خود پرونده یی سیاه دارد و نمی تواند مانع عملیات روسیه در رفع تهدیدات امنیتی در مرزهای خود شود. ورود امریکا به عرصه مناقشه می تواند سبب طولانی شدن حل مناقشه شود.

ایالات متحده امریکا خواستار توقف جنگ و بازگشت مناقشه به موقعیت قبل از درگیری است. سفر وزیر خارجه امریکا به تفلیس اگرچه برای حمایت از گرجستان اعلام شده است، ولی می توان حدس زد که بیشتر برای راضی کردن گرجستان برای توقف جنگ صورت گرفته است. دستور جرج بوش به وزارت دفاع امریکا برای انجام عملیات امداد رسانی و کمک های بشر دوستانه و درخواست از روسیه برای فراهم کردن امکان کمک رسانی به حادثه دیدگان نشان می دهد که امریکا قصد رویارویی با روسیه را ندارد.

مصوبه دومای دولتی روسیه دایر بر شناسایی استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا و سپس تایید آن از سوی شورای فدراسیون روسیه، موجب حیرت غرب شد. متعاقب آن «دیمیتری مدودوف» رئیس جمهور فدراسیون روسیه در 5 شهریور 1387 حکم به رسمیت شناختن استقلال اوستیای جنوبی و آبخازی از سوی روسیه را امضا کرد. رئیس جمهور در این روز طی سخنرانی تلویزیونی گفت؛ «با در نظر داشتن اعلام آزادانه اراده مردم اوستیا و آبخازی، با ملاک قرار دادن آیین نامه سازمان ملل متحد، بیانیه مصوبه سال 1970 درباره اصول قوانین بین الملل در رابطه با روابط دوستانه بین کشورها، صورت مجلس هلسینکی سازمان امنیت و همکاری اروپا مصوبه سال 1975 و سایر اسناد پایه بین المللی، من حکم به رسمیت شناختن استقلال اوستیای جنوبی و استقلال آبخازی از سوی فدراسیون روسیه را امضا کردم.» به گفته وی روسیه سایر کشورها را فرا می خواند که از این الگو پیروی کنند. رئیس جمهور گفت؛ «این انتخابی دشوار است، اما این تنها امکان برای حفظ جان مردم است.» با این اقدام روسیه روابط روسیه با غرب به تیرگی گراییده است. اجلاس اضطراری اتحادیه اروپا در روز 11 شهریور ماه نتوانست به جمع بندی یکدستی نائل شود. تهدید به اخراج روسیه از گروه جی 8 نیز نمی تواند بر عزم روسیه خللی وارد کند. در شورای امنیت هم با وجود چندین نشست امکان صدور قطعنامه یی کارساز علیه روسیه به جهت جایگاه روسیه در این شورا به عنوان یکی از پنج عضو دائم و دارای حق وتو فراهم نشده است. از سوی دیگر امریکا خود با حمله نظامی گسترده به افغانستان در 2001 و اشغال نظامی عراق در 2003 و شناسایی استقلال یکجانبه کوزوو در آغاز سال 2008، به اندازه کافی بهانه به دست روسیه برای جنگ با گرجستان داده است. به زعم روسیه اگر امریکا می تواند تهدیدات امنیت ملی و حیاتی خود را در فراسوی اقیانوس ها با حمله و تهاجم نظامی برطرف کند، طبیعی است که روسیه در کنار مرزهای جنوبی خود به طریق اولی می تواند از این حق برخوردار شود. بدین ترتیب با رویه هایی که امریکا در پیش گرفته و روسیه بدان تاسی می جوید، نظام بین الملل تبدیل به نظام زورمدارانه یی شده است که کشورهای کوچک سهم کوچکی از استقلال را دارا هستند. این نظم باید دگرگون شود.




واژه کلیدی :آسیای مرکزی و قفقاز و واژه کلیدی :گرجستان و واژه کلیدی :روسیه