بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧

روزنامه کیهان


اشاره :
حمله ناگهانی گرجستان به اوستیای جنوبی در هفتم ژوئیه سال جاری میلادی با واکنش سریع و کوبنده روسیه روبرو شد و نیروهای گرجی را در مقابل چشم جهانیان مجبور به عقب نشینی کرد.
این حادثه گرچه در حد یک منازعه کوچک مرزی بین دو کشور بود، اما بازتاب و واکنش های مختلفی را در پی داشته است. برای آشنایی خوانندگان با ریشه های بحران گرجستان تلاش شده است در این مقاله به بررسی جوانب مختلف پرداخته شود.
در این مقاله از خبرگزاری ها و نشریات مختلف استفاده شده است.
سرویس خارجی
میخائیل ساکاشویلی در تبلیغات انتخاباتی خود به مردم دو وعده مهم داده بود که عبارت بودند از:
1-پیوستن گرجستان به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) 2-بازگرداندن دو سرزمین جداشده از گرجستان (اوستیای جنوبی و آبخازیا) به آغوش وطن.
اما اوضاع و احوال برخلاف خواسته وی شد، چراکه ناتو عملیات انضمام گرجستان به عضویت این پیمان را در نشست اخیر خود در آوریل به زمان دیگری موکول کرد.
رد این درخواست گرجستان علی رغم حمایت آمریکا، فرصت حمایت ناتو در صورتی که تفلیس مورد حمله دشمن قرار بگیرد- را از او گرفت.
موضوع دومی که رئیس جمهور گرجستان سعی در تحقق آن داشت، بازگرداندن دو سرزمین جداشده به این کشور بود.
این هدف که تحقق آن به دلیل هشدار روسیه برای دخالت مستقیم نظامی درصورت حمله گرجستان به اوستیاو آبخازیا که اغلب ساکنان آن را روسی تبار ها تشکیل می دهند- سخت به نظر می رسید، با این حال در مقابل رئیس جمهور گرجستان، دوراه حل قرار داشت یکی اینکه صبر کند و انتظار بکشد که روزی به عضویت ناتو در بیاید و حمایت ناتو و غرب را در کنار هم داشته باشد که این انتظاری بس طولانی مدت است.
دوم اینکه دست به ماجراجویی بزند و اقدام به اشغال این دو سرزمین کند، که در این صورت نفس خود را باید حبس و عملیات را شروع می کرد و شانس خود را که بر اعتماد به حمایت آمریکا در مقابل روسیه استوار بود بیازماید.
گرچه ساکاشویلی راه حل دوم را انتخاب کرد و در نیمه شب هفتم اوت نیروهای نظامی گرجستان را وادار به حمله به جمهوری خودمختار اوستیای جنوبی کرد و آنچه را که تحلیلگران سیاسی مبنی بر دخالت نظامی سنگین روسیه برای حمایت از اوستیا و طرد نیروهای گرجستان را پیش بینی می کردند، به وقوع پیوست.
به هرحال جنگ متوقف شد، اما بازخورد و واکنش های آن هنوز متوقف نشده است.
در این جنگ هم پیمان استراتژیک آمریکا، که نیروهایش در عراق ازلحاظ تعداد پس از نیروهای آمریکایی و انگلیسی در مرتبه سوم قرار دارد، توسط روسیه شکست سختی خورد و در مقابل انظار عمومی جهان مجبور به عقب نشینی شد.
روسیه که در گذر حوادث به فراموشی سپرده شده بود، ناگهان با یک پیروزی مؤثر و استراتژیک در کوتاه کردن دست تفلیس و اثبات اقتدار خود در دل جدایی طلبان روسی تبار دو جمهوری خودمختار مواجه شد.
در مقابل آمریکا از ایفای نقش مؤثر خود همچنانکه رئیس جمهور گرجستان، انتظار داشت، بازماند. اتحادیه اروپا نیز به نوبه خود به دو بخش حامی و منتقد ساکاشویلی تقسیم شد. روسیه که به دلیل پیشرفت ناتو در مرزهایش در گوشه ای تنگ قرارگرفته بود و نفس کشیدن را برایش سخت می کرد از یک طرف و از طرف دیگر به دلیل طرح استقرارسپر موشکی در نزدیک مرزهایش در تنگنا افتاده بود، توانست نفسی تازه کند.
هنوز درد کهنه روسیه که ناشی از زخم های حاصل شده از غرب بر تن صربستان ارتدوکس و شناسایی کوزوو به عنوان یک کشور مستقل التیام نیافته بود که بار دیگر غرب به همان نقطه دردناک که به رغم مسکن های موجود هنوز شفا نیافته بود، ضربه زد و فریاد درد روسیه را دوباره بلند کرد. تحلیل گران سیاسی برای این جنگ اهداف مشخص و پنهانی را پیش بینی کرده اند که لازم است در آنها دقت نظر و تدبر شود که از جمله آنها این است.
1- آمریکا فرصت مناسب را برای امضای معاهده استقرار سپر دفاع موشکی در سواحل بالتیک لهستان به دست آورد و علیرغم مخالفت روسیه، بدون ترس و وحشت و نگرانی، این طرح را به امضا رساند.
2- وعده ناتو به گرجستان مبنی بر بررسی پیوستن آن به عنوان عضو جدید پیمان آتلانتیک شمالی در طول برگزاری نشست اضطراری 19 اوت که این موضوع جامه عمل به خود پوشید و ناتو وعده داد کمک های مادی و لجستیکی در نظر گرفته شده برای گرجستان را به تفلیس ارسال خواهد کرد.
اما در روی دیگر سکه، پیوستن گرجستان به آغوش ناتو به معنی تهدید مستقیم روسیه است چرا که به دلیل امکان استقرار موشک های متعلق به ناتو در خاک گرجستان امنیت مسکو به صورت مستقیم مورد تهدید قرار خواهد گرفت.
همچنانکه روس ها بسیار در این موضوع تردید دارند که در صورتی نیروهایشان اقدام به درگیری نظامی مستقیم با گرجستان که در حال پیوستن با ناتو است کنند. به معنی آغاز یک درگیری جدید با پیمان آتلانتیک شمالی خواهد بود.
3- اعلام استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی و جدایی آنها از گرجستان، قبل از اینکه این کشور به عضویت ناتو دربیاید، شناسایی روسیه را در پی داشت و آنها را از هرگونه تجاوز خارجی مصون ساخت.
این موضوع باعث خواهد شد که گرجستان ادعای خود را بر این دو جمهوری جدایی طلب محفوظ نگه دارد و آزادی آنها از چنگال روسیه را به عنوان یک هدف ملی و استراتژیک برای تفلیس باقی خواهد ماند. همچنانکه این موضوع ممکن است، درگیری های نظامی مستمری را در آن منطقه در پی داشته باشد که بر صلح و امنیت جهان تأثیر بگذارد.
4- روسیه نیز در واکنش به این رویدادها و امضای معاهده استقرار سپر موشکی آمریکا در خاک لهستان اعلام کرد، امکان مسلح کردن موشک های ناوگان خود در بالتیک را به کلاهک های جنگی بررسی خواهد کرد.
همچنین روسیه اعلام کرد: زیردریایی های خود و ناوهای جنگی و سایت موشک های بالستیک خود در بالتیک را به کلاهک های اتمی مجهز خواهد کرد که به معنی بازگشت جنگ سرد جدید بین روسیه و غرب است.
5- اسرائیل ارتش گرجستان را آموزش و به سلاح های مختلف مجهز ساخت که واکنش تند روسیه را در پی داشت و مسکو اعلام کرد، ارتش سوریه را به موشک های پیشرفته «اسکندر» که از نوع زمین به زمین و دارای 200 کیلومتر برد و قادر به حمل کلاهک های اتمی است، مجهز می کند.
همچنانکه برخی از آگاهان سیاسی معتقدند که اسرائیل در حوادث گرجستان و ارتکاب حماقت ساکاشویلی در حمله به اوستیای جنوبی به صورت مستقیم دست داشته است.
استناد آنها بر این مبنی قرارداد که «دیوید کیزرا شویلی» وزیر دفاع گرجستان که یهودی است و دارای روابط مستقیم و قراردادهای نظامی پرمنفعت با طرف اسرائیلی است، موید این موضوع است.
همچنانکه سخنان رئیس جمهور گرجستان در این زمینه، شک و تردیدها را بیشتر کرد که گفت: اینجا، جنگ و صلح در دست یهودیان اسرائیل است، که منظورش وزیر دفاع و مذاکرات او در این زمینه است که همه این موضوعات در دست اسرائیل بود. به هر حال ادامه کمک های نظامی اسرائیل به گرجستان، به معنی باز شدن صفحه جدیدی از همکاری نظامی روسیه و سوریه در زمینه های مختلف است که سفر بشاراسد به مسکو این حدس و گمان را به یقین مبدل کرد.
6-اوضاع رفته رفته آرام تر شده و نزاع های سیاسی و درگیری های نظامی پایان خواهد یافت و روسیه به طور کلی ازخاک گرجستان خارج خواهد شد و از خواسته خود مبنی بر کناره گیری رئیس جمهور گرجستان از منصبش چشم پوشی خواهد کرد و ممکن است استقلال دو جمهوری جدایی طلب و تجاوز نکردن تفلیس به آنها را حداقل در کوتاه مدت به دست آورد.
این موضوعی است که همه طرف های درگیر برای جلوگیری از جنگ تمام عیار و افزایش درگیری های نظامی واقعی یا لفظی بین غرب و روسیه بر آن اصرار دارند.
یا اینکه، اوضاع پیچیده تر می شود و به دلیل احترام نگذاشتن دو طرف به مواد آتش بس، یا در طول فشارهای غرب بر روسیه با انحای مختلف و تلاش برای انزوای آن مشکلات در منطقه افزایش خواهد یافت.
در این صورت سرعت بخشیدن به نحوه پیوستن اوکراین و گرجستان برای عضویت در پیمان ناتو، به عنوان خطری جدی و تهدید نظامی مستقیم به روسیه از طرف غرب خواهد بود و اتخاذ تصمیمات انتقام جویانه دیگری از طرف مسکو را در پی خواهد داشت.
اما مهم ترین کاری که روسیه برای شکستن هیمنه کشورهای غربی و برانگیختن آنها می تواند بکند، همپیمانی با کشورهایی مانند ایران، سوریه، کره شمالی و چین است که ید طولایی در دشمنی با آمریکا دارند.
به رغم اینکه، ائتلاف طرف آمریکایی در این معادله قوی تر و بزرگتر است، اما محور مخالف نیز می تواند فعال تر و مؤثر باشد و خطری نگران کننده برای امنیت و اقتصاد غرب به خصوص در سایه افزایش قیمت های منابع انرژی باشد.
همپیمانی روسیه با ایران، این امکان را به تهران خواهد داد که خود را از فشارها آزاد و طرح های هسته ای اش را دنبال کند.
همچنانکه با این کار روسیه خواهد توانست، پایگاه های نظامی، زمینی، هوایی و دریایی در خاک سوریه برای خود ایجاد کند و نیروهای آمریکایی مستقر در عراق را با مشکل مواجه سازد و در چالش قرار دهد.
در این صورت سوریه از لحاظ استراتژیک قدرتمند و در مقابل از تهدیدات اسرائیل و آمریکا رهایی خواهد یافت. اضافه بر آن، در این صورت سوریه تردیدی در نصب موشک های روسی پیشرفته ضدهوایی در لبنان و مناطق تحت نفوذ حزب الله در جنوب لبنان نخواهد داشت. اما با همه این اوصاف، جهان به خود خواهد آمد که زبان غالب، زبان زور نیست و زورگویی در عصر پیشرفت و تمدن استمرار نخواهد یافت. نیروهای قدرتمند نمی توانند، به بلعیدن کشورهای کوچک ادامه دهند.
همچنانکه بی توجهی به قوانین بین المللی و آرای عمومی و به دور انداختن سازمان های دولتی، در درازمدت ممکن نخواهد بود.
کشورهایی که بر قوانین بین المللی پا نهاده و به آن بی احترامی می کنند امروز شعارهایی را سر داده اند که قبلا آن را زیر گذاشته بودند... پس آیا آنها همان چیزی را درو خواهند کرد که در طول تاریخ کاشته بودند؟
چین و حوادث گرجستان
روزنامه دیلی تلگراف چاپ انگلیس در مطلبی با عنوان «چین از شکستن دماغ غرب توسط روسیه» خوشحال می شود نوشت: سیاست خارجی پکن در قبال مسکو منحصر به فرد است و لحظه ای را آرزو دارد که در آن ببیند روسیه ضربه ای هر چند ضعیف به غرب وارد کرده باشد.
به گفته تحلیل گران، موضوع تمامیت ارضی برای چین در اولویت اول قرار دارد و به این خاطر هیچ وقت شناسایی اوستیای جنوبی و آبخازیا را توسط روسیه تائید نمی کند، که اگر چنین کند، ممکن است روزی در مورد تایوان و شاید تبت به آن دچار شود.
به گفته این روزنامه تحلیلگران در این مورد متفق القول هستند، چرا که هنگامی سخنگوی وزارت خارجه چین ازنگرانی خود در مورد اوضاع گرجستان سخن می گوید، در حقیقت این انتقادی ملایم از مسکو است.
ولی سخنگو همچنین بر تاریخ تعیین شده برای عقب نشینی روسیه و وخامت اوضاع اوستیای جنوبی و آبخازیا تاکید کرد و به عبارت دیگر بر ضرورت زیاده روی نکردن در ایجاد مشابه آن نیز تاکید داشت.
در همان زمان نیز پکن به اقدامی که به ایجاد جهان چندقطبی کمک کند، دست نزد.
همچنین پکن از این نظر نیز، از انقلاب های مخملی که باعث روی کار آمدن میخائیل ساکاشویلی شد، متنفر است. تا چند سال پیش نیز پکن، امیدوار بود که اروپا در تضاد منافع خود با آمریکا به عنوان قطب سوم ایفای نقش کند، اما متاسفانه، اتحادیه اروپا، همانند مایع، شکل پذیر است، چرا که رهبران آن و مواضعش به سرعت تغییر می کنند.
در حالی که چین این را هم نمی خواهد که روسیه بار دیگر تبدیل به نیروی قدرتمندی شود، در عین حال مشی سیاسی او، مقابله با سیطره آمریکا و تمایل به مسکو است تا روسیه بتواند قدرت خود را به نمایش بگذارد.
تحلیلگران در این مورد مخاطراتی را برایش پیش بینی می کنند، حتی در زمان کمونیسم، چین و اتحاد جماهیر شوروی، بیشتر از اینکه با همدیگر دوست باشند، مانند دو دشمن به شمار می رفتند اما پکن باید این اطمینان را به دست آورد که می تواند بر پشت ببر سوار شود.
بهترین شرط بندی در این مورد، این است که او اکنون، لگام را به دست گرفته، اما با وجود این مردد است که سازمان همکاری شانگهای فقط برای مبارزه با تروریسم و راهبرد تجارت پایه ریزی شده است و نه چیز دیگری.
همچنان که در گذشته اشاره شد، هنگامی که مائو رهبر چین در سال 1972 بانیکسون رئیس جمهور آمریکا دیدار کرد، این موضوع را ثابت کرد که امکان تغییر در دیپلماسی و اتخاذ مواضع جدید و قرار دادن همسایگان شمالی اش در تنگنا برای چین وجود دارد.
امروز نیز هنگامی که چین برای در فشار قرار دادن اقتصاد روسیه در حال فعالیت است، باید به این مطمئن باشد که امکان عملی کردن آن برای بار دوم در صورتی که مورد نیاز باشد، وجود دارد.
جنگ جدید سرد بین روسیه وغرب
هنگامی که خبرگزاری های جهان درهفتم ژوئیه 2008 حمله گرجستان برای اشغال ناگهانی اوستیا جنوبی و تسلط برپایتخت آن، «تسخینوالی» را به جهان مخابره کردند، ناگهان خاطره اشغال پراگ پایتخت جمهوری چک در بیستم اوت سال 1986 و سرنگونی رئیس جمهور آن «دوبچک» و همچنین اشغال مجارستان درسال 1956 توسط شوروی سابق در اذهان زنده شد.
این یادآوری از این جهت گفته شد که با دو رخدادی که بسیار خطرناک به شمار می رفت و روابط بین قدرت های بزرگ را درجهان متاثر کرده بود بی ارتباط نیست.
که این رویدادها عبارت بود از موضوع اول، حمله انگلیس، فرانسه و اسرائیل درسال 1956 علیه مصر به دلیل ملی شدن کانال سوئز و موضوع بعدی جنگ اعراب و اسرائیل که درسال 1976 و به دلیل بستن تنگه «ثیران» توسط مصر برروی کشتیرانی اسرائیل بود که در خلیج عقبه روی داد.
در مناقشه گرجستان نیز ساکاشویلی تلاش کرد از سرگرم شدن جهانیان به بازی های المپیک در چین و موضوع هسته ای ایران سود ببرد. وی همچنین تلاش کرد از دوری پوتین نخست وزیر روسیه از مسکو و حضورش درپکن و افزایش بی سابقه- قیمت نفت و مواد غذایی درجهان درجهت عملی کردن نقشه خود در حمله به اوستیای جنوبی و آبخاز یا سود ببرد.
با این تصور که این حمله، به دلیل سرگرم شدن جهانیان به حوادث فوق، به این موضوع بی توجهی نشان دهند. او این اطمینان را داشت که آمریکا و غرب او را از خرس روسی در صورت مقابله به مثل در زمان مناسب نجات خواهد داد.
اما براساس یک نظریه متضاد دیگر، روسیه برای این حمله لحظه شماری می کرد. موضوعی که این نظریه را اثبات می کند، سرعت پاسخ نظامی روسیه به اشغالگری گرجستان و تنبیه او است.
برخی از تحلیل گران سیاسی گفته اند که این روسیه بود که رئیس جمهور گرجستان را وادار به یک ماجراجویی شکست خورده کرده است.
اما در اینجا این سوال پیش می آید که آیا، پاسخ روسیه به این ماجراجویی گرجستان و به گفته غرب به کارگیری ضربه سنگینی در مقابل آن فقط درحد یک برخورد نظامی در بین دو کشوربوده است یا نه. یا اینکه، به عنوان هشداری برای آمریکا و غرب است مبنی بر این که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به این مفهوم نیست که روسیه نیز طی این سال ها که دچار آن شده بود، همینطور ادامه یابد و این کشور یک دولت لجام گسیخته باشد که در صحنه بین المللی و در ژئو پلتیک منطقه، بر رویش حساب باز نکنند.
آنهایی که این عقیده را دارند به این موضوع استناد می کنند که آنچه که اتحادیه روسیه در نتیجه فروپاشی شوروی از لحاظ اقتصادی و سیاسی دچار آن شد، امری طبیعی و قابل پیش بینی بود.
با این حال می توان روسیه را به عنوان وارث قانونی کشور شوروی سابق که دارای نیروی بالقوه ای هر چند در زمینه نظامی بود به شمار می آورد.
روسیه هنوز هم به قدرکافی سلاح اتمی برای نابودی جهان درچند مرحله را دارا است.
اضافه بر آن، روسیه دارای مساحت بزرگی از سرزمین با توپوگرافی و ویژگی های مختلف است. همچنین این کشور، از تنوع منابع زیر زمینی مانند نفت و گاز طبیعی و محصولات استراتژیک و صنعت پایه برخوردار است.
مضاف بر اینکه، پیشرفت علمی و فن آوری به جا مانده است از شوروی سابق چه در زمینه صنایع جنگی و چه در زمینه غیرنظامی، بر توانایی های آن افزوده است.
روسیه توانست در خلال سال های سختی که پس از فروپاشی شوروی سابق گذشت، توان نظامی و صنعتی خود را بازسازی کند و از توان انسانی خود برای هماهنگی با اقتصاد آزاد بهره ببرد.
این موضوع باعث شد که به عنوان یک نیروی نظامی، سیاسی و اقتصادی شاکله خود را در صحنه بین المللی بازسازی کند.
کافی است بدانیم که این کشور از سرزمین های خود که بیش از سه چهارم منابع نفت شناخته شده درجهان را در خود جای داده با سلاح اتمی دفاع می کند.
این را هم باید اضافه کرد که دولت های اروپایی عضو ناتو و اتحادیه اروپا به نفت و گاز روسیه بیش از پیش احتیاج دارند.
آغاز بحران
در هفتم اوت 2008 ارتش گرجستان با حمله ناگهانی به تسخینوالی پایتخت اوستیای جنوبی بر آن تسلط یافت که این موضوع باعث کشته شدن 1500 غیرنظامی و فرار ده ها هزار نفر از منطقه شد.
اضافه بر آن ده سرباز نیروی صلح روسیه در آنجا کشته و ده ها نفر دیگر از آنها مجروح شدند. در پی این حوادث ستون هایی از تانک ها و نفربرهای زرهی روسیه به سرعت عازم پایتخت اوستیای جنوبی شدند.
نیروهای روسیه توانستند ارتش گرجستان را از تسخینوالی عقب برانند و به سرعت مواضع دیگری را بدست آورند. روسیه به این هم اکتفا نکرد، بلکه دستور داد که نیروهایش با هدف نابودی قدرت جنگی گرجستان که از طریق آمریکا، اسراییل و کشورهای اروپایی درسال های اخیر بدست آمده بود، وارد اراضی تفلیس شوند.
همچنانکه پیشروی ارتش روسیه تا 30 کیلومتری تفلیس پایتخت گرجستان و تسلط بر شهر بندری و استراتـژیکی «پوتی» که شرق و غرب گرجستان را از یکدیگر جدا می کند در چند روز اول جنگ اتفاق افتاد. اما اهمیت این حوادث در به وجودآمدن برخی از سؤالات است که ذهن صاحبنظران و تحلیلگران سیاسی را مشغول کرده است که مهمترین آنها عبارت از اینکه چرا پاسخ ناگهانی، قوی و پرحجم روسیه بر ضد نیروهای گرجستان که به اوستیای جنوبی حمله کرد، به کار رفت؟ آیا فقط برای حفاظت از زندگی شهروندان روس و نیروهای حافظ صلحش در تسخینوالی بود؟ یا اینکه پشت سر آن در چیزهای دیگری وجود دارد؟
یا اینکه کمتر از اینکه گفته شده است: نقشه ای برای به دست آوردن عنوان یک ابرقدرت در جهان همانطور که قبل از فروپاشی شوروی وجود داشت توسط روسیه بود؟ آیا این به معنی پیدایش جنگ سرد جدیدی بین روسیه و غرب که می تواند امری حتمی باشد، نیست؟
در واقع امکان دور از ذهن دانستن هیچ کدام از این احتمالات وجود ندارد چرا که افزایش واکنش ها، که در پی پاسخ نظامی روسیه به حمله گرجستان از هردو طرف بروز کرد در واقع بدست آوردن نبض طرف دیگر بود. این موضوع برغم درک آنها از تغییرات چندی که بر اثر وقوع این جنگ پدید آمده بود و در آینده بر روابط شان تاثیر خواهدگذاشت، بود.
ظن غالب این است که روسیه که زمانی محور وجودی اتحادیه جماهیرشوروی و وارث آن محسوب می شود، این احساس را به دست آورده است که آمریکا، به برپایی یک جهان چندقطبی و تصمیم گیری فردی در موضوعات مهم جهانی اکتفا نخواهدکرد و به انضمام کشورهای اروپای شرقی که زمانی در مدار اتحاد جماهیرشوروی قرار داشتند، ادامه خواهد داد. بلکه علاوه بر آن، به برقراری روابط با جمهوری های اوکراین، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان، مولداوی و... که زمانی جزو خاک شوروی در آسیا بودند، اقدام کرده است.
برناظران پوشیده نیست که هدف نهایی آمریکا و کشورهای اروپایی ایجاد یک کمربند به منظور فشارآوردن بر روسیه است تا او را از دستیابی به توانایی گذشته اش به عنوان یک ابرقدرت جهانی در تعامل با آمریکا که پس از فروپاشی شوروی خودش را به عنوان رهبر جهان چندقطبی به شمار می آورد، بازدارد.
به جز آن در قاره آسیا، نیروهای تازه نفس دیگری غیر از روسیه وجود دارد که در میان مدت می تواند برای اهداف آمریکا و کشورهای اروپایی مسلط بر جهان تهدیدی جدی به شمار آیند. یا در نهایت، برای ذخیره نفت جهانی که شاکلأ اقتصاد جهان را تشکیل می دهد و چین از نداشتن آن رنج می برد، تهدید مهمی باشند.
همانطور که همه می دانند، بیشترین ذخیره نفت جهان در قاره آسیا و به خصوص در کشورهای خلیج فارس و اطراف دریای خزر قرار دارد.
اضافه بر آن چه گفته شد سه چهارم ذخیره نفت جهان در کشورهای اطراف خزر قرار دارد و باتوجه به این موضوع، رویکرد آمریکا و غرب در آسیا، بر این استوار است که از نفوذ چین به آسیای مرکزی با هدف تسلط بر نفت به هر نحوی جلوگیری شود.
اشغال افغانستان توسط آمریکا با ادعای مبارزه با تروریسم در این راستا است و چیزی جز سرپوش نهادن بر اهداف اصلی اش که همانا جلوگیری از نفوذ «ببر زرد» به آسیای مرکزی است، نیست. تمام این اقدامات آمریکا همانند، جلوگیری از ایفای نقش روسیه در منطقه ژئوپلتیکی اش، در مورد چین در سواحل دریای خزر نیز صورت گرفته است.
رهبران کرملین نیز به خوبی از این نقشه ها، آگاهند چرا که قبل از آن بارها و بارها اوکراین و گرجستان را از ماجرای پیوستن به پیمان ناتو برحذر داشتند.
همچنانکه، این موضوع را می دانستند که گرجستان در صدد تجدید بنای ارتش خود و آموزش آن است تا به عنوان یک نیروی مقتدر، سیطره خود را بر دو جمهوری جدایی طلب اوستیای جنوبی و آبخازیا به زور گسترش دهد.
مضاف بر اینکه امکان برخورد با روسیه در صورتی که به این موضوع گردن نگذارد از نظر گرجستان وجود داشت.
روسیه نیز این موضوع را درک می کرد که اقدام گرجستان در تجدید بنای ارتش، در نتیجه تشویق و حمایت آمریکا و کشورهای اروپایی به دلایلی که در قبل به آنها اشاره شد، بوده است.
ادامه بحران در آبخازیا
اقدامات گرجستان تنها منحصر به اوستیای جنوبی و انضمام آن نبود، بلکه، آبخازیا را که قبلا جدایی خود را از آن اعلام کرده بود، را دربرمی گرفت. به رغم اینکه، طبق معاهده سال قبل که تفلیس آن را به امضا رسانده بود، آبخازیا مورد حمله قرار نمی گرفت، اما گرجستان پس از حمله به این مناطق با حضور نیروهای روسیه و آبخازیا در منطقه امنیتی که آن را از گرجستان جدا می کرد مواجه شد.
در این منطقه نیروهای حافظ صلح روسی و تیمی از ناظران شورای امنیت حضور داشتند این در حالی بود که خبرهایی از تظاهرات هزاران نفری در آبخازیا برای شناسایی و انضمام به روسیه به گوش می رسید که بعدها با شناسایی استقلال این سرزمین و اوستیای جنوبی توسط کرملین جامه عمل پوشید.
ورود اوکراین به بحران
همانطور که گفته شد، آمریکا بر ایجاد یک کمربند به دور روسیه با هدف کم کردن نقش مسکو در منطقه و جهان مصمم بوده و هست و در این راستا بود که اوکراین را وارد منازعات خود با روسیه کرد.
در این راستا بود که کی یف موضوع عدم امکان بازگشت ناوهای جنگی روسیه را که سواحل گرجستان در دریای سیاه را به محاصره خود درآورده بود به پایگاهش «گورم»، مطرح کرد.
اما واکنش روسیه با وجود اینکه مسکو می دانست که کی یف در این تصمیم گیری جدی است، بسیار سریع بود و معاون رئیس ستاد ارتش روسیه در این باره گفت: این تهدیدات قبل از اینکه مسکو اقدام به موضع گیری شدید در مورد آن کند، احتیاج به بررسی دارد.
موضوع اتحادیه اروپا
هنگامی که بخشی از سناریوی جنگی که پیمان ناتو با گرجستان تنظیم کرده بود، آغاز شد، پایتخت های غربی، اقدام به ارسال نمایندگانی در بالاترین سطح به گرجستان و مسکو با هدف جلوگیری از توقف پیشروی ارتش روسیه در خاک گرجستان کردند و سارکوزی رئیس جمهور فرانسه در این باره با هدف میانجیگری سریع برای توقف اوضاع بحرانی در گرجستان به تفلیس و مسکو سفر کرد.
این سفر در حالی روی داد که غرب یقین پیدا کرد که نیروهای گرجستان در باز گرداندن اوستیای جنوبی به خاکش کاملاً شکست خورده است.
مضاف بر این که کرملین از عزم خود برای ارسال 0900 نیروی تازه نفس و تجهیز 035 خودروی زرهی در خاک آبخازیا خبر داده بود.
غرب برای مبرا کردن خود از بحران، مسئولیت آغاز جنگ را به گردن رئیس جمهور گرجستان که در محاسبه واکنش احتمالی روسیه در پاسخ اوستیای جنوبی دچار اشتباه شده بود، انداخت.
نقش اسرائیل در بحران گرجستان
منابع روسیه و منابع دیگر غربی براین اعتقادند که گرجستان برای این حمله حداقل از دو سال قبل به همراه اسرائیل برنامه ریزی کرده است. چرا که اسرائیل گرجستان را مجهز به ادوات نظامی بسیار پیشرفته ضدموشکی و هوایی کرده بود.
اسرائیل همچنین با ارسال هواپیماهای بدون خلبان و اعزام کارشناسان نظامی برای آموزش ارتش گرجستان، برای افزایش قدرت جنگی آن کشور اقدام کرد.
رئیس جمهور گرجستان در مورد همکاری بین این کشور و اسرائیل تا این حد پیش رفت که گفت: حضور اسرائیل در گرجستان دائمی است، چه جنگ باشد و چه صلح.
ظن قوی این است که کمک های نظامی اسرائیل به گرجستان با برنامه ریزی آمریکا و تأئید ناتو صورت گرفته باشد.
در غیر این صورت- به نظر ناظران- چگونه رئیس جمهور گرجستان بدون اجازه آمریکا و ناتو که تلاش در پیوستن به آنها را دارد، می توانست اقدام به حمله برعلیه اوستیای جنوبی کند.
برخی ها در تجزیه و تحلیل روابط بین گرجستان و اسرائیل آن را مبتنی بر تبادلات تجاری می دانند و اسرائیل را به عنوان یکی از منابعی که گرجستان می تواند سلاح مورد نیاز ارتش خود را از آن خریداری کند به حساب می آورند.
اما گروهی از تحلیلگران سیاسی معتقدند، روابط بین دو کشور، بسیار فراتر ازاین حرف ها است. چرا که در اسرائیل، اقلیت بزرگی از یهودیان گرجستان زندگی می کنند و آنها اقدام به برپایی روابط شرکت های تولیدکننده سلاح در سرزمین های اشغالی کرده اند.
این یهودیان گرجی ساکن اسرائیل توانسته اند به عنوان منبع مورد اعتماد برای رژیم صهیونیستی برای مسلح کردنش به سلاح های پیشرفته اقدام کنند و نقش خود را در تعمیق روابط بین آن دو ایفا کنند.
هر چند که اسرائیل، در پشت این قضیه، تلاش داشت که از خاک گرجستان به عنوان نقطه ای برای حمله هواپیماهای جنگی اش به تأسیسات هسته ای ایران به جای استفاده از فضای عراق که ایران بر آن تسلط دارد، سود ببرد.
اضافه بر آنکه، دنبال کردن این استراتژی قدیمی است. فشار بر روسیه برای گسترش نیافتن روابط نظامی اش با ایران و سوریه به خصوص در زمینه موشکی و هسته ای از دیگر اهداف اصلی رژیم اشغالگر بود.
برخلاف اینکه گفته می شود که گرجستان امیدوار بود، آمریکا و پیمان ناتو در این جنگ دخالت کنند، سخنان مسئولان آمریکایی، این را مشخص می کند که آمریکا و ناتو، به سهم خود، تفلیس را از وارد شدن در یک منازعه با روسیه برحذر کرده بودند.
علی رغم این که رئیس جمهور آمریکا جنگ را محکوم کرد اما از حمایت معنوی خود از موضع گرجستان سخن راند و دیک چنی معاون بوش از آنچه که آن را دشمنی روسیه علیه تفلیس نامید حمایت به عمل آورد و گفت که این دشمنی بدون پاسخ نخواهد ماند و ادامه آن عواقب وخیمی برای روابط بین ایالات متحده آمریکا و غرب از طرفی و روسیه از طرف دیگر در پی خواهد داشت.
اما به رغم همه اینها، احتمال دخالت نظامی آمریکا و پیمان ناتو به نفع گرجستان و بر ضد روسیه در حال حاضر دور از ذهن به نظر می رسد.
در این راستا رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا، نیز دخالت نظامی در گرجستان را بعید دانست و به این بسنده کرد که ممکن است این موضوع بر روابط روسیه و آمریکا در صورت ادامه تجاوز مسکو به تفلیس تأثیر اساسی داشته باشد.
اما این به معنی آن نیست که آمریکا و ناتو از گرجستان و جوانب دیگر این بحران دست بکشند، کما اینکه، این دخالت ها فقط به خاطر دفاع از گرجستان در درجه اول نبوده است و براساس نقشه از پیش تعیین شده غرب برای جلوگیری از قدرتمندشدن روسیه در ژئوپلتیک منطقه و بی اهمیت دانستن این کشور در سیاست بین المللی تلاش در این بود که به مسکو اجازه داده نشود که تبدیل به ابرقدرت شود.
این نقشه محقق نمی شود مگر اینکه، روسیه به یک مسابقه تسلیحاتی کشیده شود تا آمریکا و اروپا با این کار در ورای آن، نیروی اقتصادی مسکو را به تحلیل ببرند.
این همان موضوعی است که تحلیلگران سیاسی آن را در صورتی که روسیه از دامی که برایش در بحران گرجستان پهن کرده بودند رهایی نیابد، قابل تحقق می دانند.
اما ظن قوی این است که آنچه که تاکنون رخ داده است، در واقع نشان دهنده مرحله اول این سناریو است... یعنی اینکه، رئیس جمهور گرجستان، نقشی را که برایش درنظر گرفته شده بود، در این مرحله اجرا کرد تا کاسه صبر روس ها را لبریز کند. روس ها هم به این امید که دوباره می توانند نقش از دست رفته خود را در صحنه جهانی به عنوان یک ابرقدرت پس از فروپاشی شوروی به دست آورند، وارد این بازی شدند.
از طرف دیگر نقشه این بود که روسیه در یک مسابقه تسلیحاتی وارد شود تا توان اقتصادی خود را- همان طور که اتحاد جماهیر شوروی به آن دچار شد- را از دست بدهد.
آمریکا و ایجاد پایگاه در گرجستان
آمریکا در بحران گرجستان فقط به محکومیت روسیه بسنده نکرد، بلکه اعلام کرد که یک هواپیمای نظامی حامل کمک های انساندوستانه را به تفلیس اعزام می کند و به دنبال آن نیز از اعزام هواپیمای دیگری خبر داد.
سپس کاشف به عمل آمد که دو رزمناو آمریکایی که ادعا شده بود، حامل کمک های انساندوستانه است به آب های گرجستان اعزام شده است.
اما به گفته ناظران این اقدامات به معنی این است که آمریکا از حوادث گرجستان برای حضور نظامی خود در آب های گرجستان و دریای سیاه زیرپوشش کمک های انساندوستانه، بهره می برد.
همچنین در این راستا، خبرهایی از حضور ناوگان پیمان ناتو در دریای سیاه- که قبل از فروپاشی روسیه، دریای روسیه نامیده می شد- به گوش می رسد، که به گفته معاون رئیس ستاد ارتش روسیه تعداد آنها به 01 عدد رسیده است. این بدین معنی است که بحران گرجستان فرصت را برای حضور نظامی غرب در نزدیکی مرزهای روسیه فراهم کرده است.
این موضوعی است که امنیت روسیه را به خطر خواهد انداخت و روس ها را وادار خواهد ساخت، تحرکات آنها را در دریای سیاه زیر نظر بگیرد.
در این زمینه یک مسئول نظامی روسیه در سخنانی عنوان کرد: ناوگان روسیه در دریای سیاه، دستوراتی مبنی بر زیر نظر گرفتن تحرکات نیروهای ناتو را پس از افزایش حضور آنها دریافت کرده است.
در این راستا آمریکایی ها نیز برای تحریک خرس روسی، اقدام به امضای معاهده سپر موشکی با لهستان کردند، موضوعی که می تواند به عنوان فشاری بر روسیه برای خروج از گرجستان به شمار می رود.
در حقیقت از نقطه نظر روسیه، آمریکایی ها، بحران گرجستان را به وجود آوردند تا، روند امضای این معاهده را تسریع کنند، تا بتوانند همچنان که برخلاف ادعایشان این موشک ها را به سمت روسیه نشان گیری کنند، نه سمت ایران.
در حالی که، استقرار این موشک ها در جمهوری آذربایجان، یا ارمنستان یا ترکیه به دلیل نزدیکی آنها به ایران مناسب تر است تا لهستان.
به همین دلیل بود که آمریکا همه شرط و شروطی را که لهستان برای موافقت با استقرار این موشک ها در خاک کشورش قائل شده بود، را به سرعت بی سابقه ای پذیرفت.
این موضوع به وضوح در سخنان نخست وزیر لهستان در گفت وگو با یکی از شبکه های تلویزیونی مشاهده شد مبنی بر اینکه، امضای موافقت نامه با آمریکا، همه خواست های اساسی لهستان که عبارت از استقرار سیستم ضدموشکی «پاتریوت» باشد، را برای تامین امنیت کشورش، برآورده کرده است.
با وجود این، روزنامه نیویورک تایمز در تحلیلی در مورد دیدگاه بوش در مورد حوادثی که در گرجستان رخ می دهد، نوشت: بوش، در مورد دیدگاه خود درباره حوادث گرجستان به این بسنده کرد که در تقسیم بندی کشورهای آزاد و غیرآزاد، روسیه در طرف دوم قرار بگیرد.
با وجود همه این ها، مسئله ای که روابط آمریکا و روسیه را پس از فروپاشی شوروی بر آن استوار بود و خط مشی که در بین آنها در مورد برخی از امور مانند پرونده هسته ای ایران و همکاری در فضا، امکان دارد که تحت تأثیر قرار بگیرد.
این چیزی است که رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا در مورد آن سخن گفت زمانی که گفت: پیشروی روسیه در خاک گرجستان، باعث خواهد شد که آمریکایی ها در اتخاذ ترتیبات استراتژیکی در قبال روسیه، تجدیدنظر کنند.
برای اینکه، تصویر کاملی از نتایج این جنگ را داشته باشیم، بایستی برخی موضوعات و مواضع ویژه را در مورد آن در نظر بگیریم که مهم ترین آنها عبارت از ترس اروپا از توابع این جنگ و موضع کنونی و آینده روسیه به خصوص پس از شناسایی استقلال اوستیا و آبخازیا و احتمال پیوستن آنها به اتحادیه روسیه است.




واژه کلیدی :گرجستان و واژه کلیدی :آسیای مرکزی و قفقاز و واژه کلیدی :روسیه