بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧

سید نعمت الله قادرى

روزنامه ایران


بحران دارفور از جمله مسائلى است که چندى است جنبه بین المللى یافته و در کانون توجهات تحلیلگران امور آفریقا قرار گرفته است.سودان اصولاً کشورى بحران خیز است و بروز بحران در این کشور مسئله جدیدى نیست اما بحران دارفور در میان بحران هاى پیشین ابعاد بین المللى ترى یافته است و از یک منازعه قومى قبیله اى به بحرانى حاد و بین المللى تبدیل شده تا جایى که اخیراً دادگاه بین المللى لاهه دستور دستگیرى عمرالبشیر رئیس جمهور کشور سودان را داد و مجامع غربى نیز بحران اخیر را به عنوان نقض حقوق بشرو نسل کشى تلقى مى کنند ولى دولت سودان این بحران را جنگ بر سر منابعى چون نفت و گاز مى داند و این درحالى است که کارشناسان مسائل استراتژیک نیز معتقدند مجموعه اى از عوامل موجب بروز بحران به شکل عام آن گردیده است.
آغاز بحران
نقطه آغاز بحران در سال ۲۰۰۳ است.در سال ۲۰۰۳ جنبش آزادیبخش ملى سودان- که شاخه نظامى است و شاخه سیاسى آن حزب عدالت و مساوات نام دارد -با شعار احقاق حقوق نادیده انگاشته شده مردم منطقه دارفور به مؤسسات و نهادهاى دولتى حمله کردند و خواستار توجه جدى دولت به رفع مشکلات خود شدند.
در میان معترضانى که براى استیفاى حقوق فراموش شده مردم منطقه دارفور علیه حکومت مرکزى به پا خاسته بودند مى توان سه طیف را نام برد:
ا-گروه هاى مسلح (جنبش آزادیبخش سودان )
۲-تکنوکرات ها و نخبگان دانش آموخته غرب
۳-شخصیت ها و جناح هاى سیاسى(جنبش عدالت و مساوات)
تهاجم طیف متحد فوق الذکر به دستگاه هاى دولتى هرچند در ابتدا با مذاکرات و ریش سفیدى هایى رو به کاهش نهاد اما ورود ارتش به بحران بر وخامت اوضاع افزود و ناامیدى از حل بحران زمانى شکل جدى ترى به خود گرفت که گروهى میلیشایى موسوم به لشکر «جنجاوید»علیه معترضین وارد عرصه شد. هدف اصلى و مطالبات این دو جنبش دفاع از امنیت منطقه و توسعه و پیشرفت بود و دولت را متهم مى کردند که در توزیع قدرت توجهى به آفریقایى تبارها و اهالى دارفور ندارد.
ریشه هاى اصلى بحران دارفور
صرف نظر از آنچه روى داده است سلسله عوامل ذیل را مى توان به عنوان ریشه هاى اصلى بروز بحران دارفور برشمرد:
الف- ریشه هاى داخلى
۱-تنوع قومیتى: نزدیک به ۱۰۰قبیله دراستان دارفور وجود داردکه در این میان قبایلى چون زغاوه و مسالیت از همه قویترند و اکنون نیز در بطن بحران وارد شده اند. هرچند وجود اختلاف میان قبایل مسئله جدیدى نیست و پیشتر نیز این اختلافات وجود داشت اما با ریش سفیدى بزرگان قبایل این اختلافات فروکش مى کرد لیکن در بحران اخیر این اتفاق نیفتاده است.ریشه اختلاف قبایل به دلیل ماهیت صنفى آنان که بیشتر گله دارى است بر سر چراگاه ها مى باشد و از آنجایى که اعراب منطقه دارفور بیشتر به دامدارى اشتغال دارند در نتیجه زمینه براى بروز اختلاف میان آنان و آفریقایى تبار ها که عموماً کشاورز هستند،همواره وجود داشته است.
۲-حذف شدگان سیاسى
دومین عامل بروز بحران، کنار نهادن برخى چهره هاى شاخص سیاسى از قدرت و به حاشیه راندن آنها از سوى دولت عمر البشیر است.عمر البشیر که خود در پى کودتا علیه صادق المهدى بر سرکارآمد با این اقدام خود عملاً دولتى را ساقط کرد که به شکل سنتى ریشه در منطقه دارفور داشت. ساقط کردن دولت المهدى و یا کنار گذاشتن افرادى چون حسن الترابى که جزو مؤتلفین اولیه البشیر بودند به تدریج باعث شکاف هایى در میان آن دسته از احزاب و شخصیت هایى شد که در دارفور از قدرت و نفوذ فراوانى برخوردار بودند .حزب عدالت و مساوات و نیز جبهه ملى قومى اسلامى از جمله این احزاب مى باشند.این احزاب و گروه هاى سیاسى که پایگاه سنتى به رهبرى دکترحسن ترابى در منطقه دارند به شکل اپوزیسیون علیه دولت عمل مى کنند و در کل مى توان گفت نقش اصلى در بین المللى کردن بحران بر عهده ناراضیان و حذف شدگان سیاسى و روشنفکران است.
عوامل منطقه اى بروز بحران
۱-اختلاف هاى مرزى با همسایگان
در قاره آفریقا،سودان پس از الجزایر و با دارابودن ۲‎/۵۰۵‎/۸۱۵ کیلومترمربع وسعت ؛بزرگترین کشور قاره آفریقاست و با ده کشورآفریقایى هم مرز است. وسعت زیاد و تعدد همسایگانى که هریک شرایط جغرافیایى و گرایش سیاسى خاص خود را دارند،ازعوامل خارجى مهم و بحران زا قلمداد مى شود که نمونه عینى آن در اختلاف مصر و سودان بر سر نیل که به امنیت مصر گره خورده است و نیز مثلث حلایب مى توان اشاره کرد.
۲-اختلاف ایدئولوژیک
نظام حاکم بر سودان ،نظامى ایدئولوژیک است. نظامى اسلام گرا از نوع سودان که براى همسایگان سکولار و لاییک به عنوان مروج یک دیدگاه ایدئولوژیک و مذهبى غیر قابل تحمل است .سودان از نظر ایدئولوژى کشورى تأثیرگذار است و دامنه تأثیر آن گاه تا پاکستان، ترکیه و افغانستان نیز گسترش یافته است و دراین میان دارفور اهمیتى دوچندان مى یابد زیرا از نظر همسایگان بخصوص لیبى و آفریقاى مرکزى و سایر کشورهایى که مسیحیت در آن فعال است نقش سیاسى ایفا مى کند، این منطقه پایگاه توسعه تصوف و نیزاسلام سیاسى تلقى مى شود و همین موضوع سبب مى شود که همسایگان و دول مجاور براى جلوگیرى از توسعه ایدئولوژیک سودان با تحریک قبایل و یا اقدامات سیاسى بر پیچیدگى هاى اوضاع دارفور بیفزایند.
۳- بعد بین المللى
سودان از حامیان جنبش هاى آزادیبخش، مخالفان سیاست هاى امپریالیستى و نیز روند به اصطلاح صلح خاورمیانه است و این مسئله خود در تلاش غرب و کشورهاى متحد براى بحرانى کردن این کشور مؤثر است.بنابر این اراده حاکم بر عرصه سیاست بین الملل تلاش داردبا تضعیف سودان خطر گسترش اسلام گرایى در منطقه و جهان را از میان برده و با تحریک اختلافات قومى وتهدید تمامیت ارضى و ادعا نسبت به ذخایر این کشور مانع از این امر شود. براى نمونه مى توان به ادعاى مصر و کنیا و سهم خواهى از منطقه نفت خیز حلایب که در واقع به سودان تعلق دارد اشاره کرد و یا منازعات چاد با سودان که به دلیل تأثیر دارفور بر تحولات سیاسى چاد -رؤساى جمهور چاد همچون«ادریس دبى» و یا «حسن هابره» ریشه دارفورى دارند-صورت مى گیرد و همچنین تابعیت مضاعف قبایلى چون زغاوه در حدود مرزى سودان و چاد از جمله عواملى هستند که در راستاى تهدید تمامیت ارضى سودان از سوى قدرت ها دستمایه بروز بحران مى شوند.از سوى دیگر نباید از نقش اسرائیل در بروز بحران دارفور غفلت کرد زیرا رژیم صهیونیستى از همراهى سودان با مخالفان طرح سازش، ناخشنود است به همین دلیل با همکارى همه جانبه با رقباى منطقه اى سودان همچون اتیوپى،کنیا و زئیر و نیز حمایت مادى و معنوى از مخالفان دولت سودان در پى تضعیف حکومت سودان است.
نقش سازمان هاى بین المللى در بروز بحران
سازمان هاى بین المللى از جمله عوامل تأثیر گذار در بروز بحران در دارفور مى باشند.براى مثال سازمان ملل در دوره کوفى عنان و بان کى مون تلاش کرد تا بحران دارفور جنبه داخلى داشته باشد اما در نهایت با تسلیم شدن در برابر فشار ایالات متحده و غرب مجبور شد این بحران را بحرانى بین المللى قلمداد کنند و آن را به عنوان نسل کشى معرفى کند. قراین نشان مى دهد که اگرچه بحران دارفور با کشمکش قبایل و جناح هاى سیاسى داخل شروع شد. اما اکنون میدان حضور و نفوذ عوامل منطقه اى، قدرت هاى فرامنطقه اى است که یکى از مهمترین هدف آنان نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهورى و تلاش مخالفان براى نشان دادن تضعیف مدیریت البشیر در سطح داخلى و خارجى است.
& سفیر سابق جمهورى اسلامى ایران در سودان

نمایه بزرگ ترین بحران آفریقا
موقعیت سیاسى دارفور
دارفور، یکى از مهم ترین استان هاى سودان است. سودان از ۲۴ استان تشکیل شده و دارفوراستان شانزدهم این کشور با جمعیتى بالغ بر ۶ میلیون نفر(یک پنجم جمعیت سودان)است.
برخلاف تعدد قومیتى و مذهبى مردم جنوب سودان؛ یشتر مردم دارفور مسلمان هستند. دارفور با کشورهاى چاد،لیبى و آفریقاى مرکزى همسایه است و مردم این سرزمین در طول تاریخ مستقل از حکومت مرکزى، در مبازره با قدرت هاى بزرگ و در مقاطعى تحت نظام پادشاهى زندگى مى کرده اند.
با این وجود همزمان با انقلاب مهدیه در سودان مردم این استان نیز به متابعت از حکومت مرکزى گردن نهادند. دارفور مرکز مهدویت - به قرائت سودانى اش-است.
۱-موقعیت استراتژیک سودان
آگاهان امور استراتژیک معتقدند که سودان دروازه ورود به آفریقاست و شاهراه کشورهاى عربى به قاره آفریقا محسوب مى شود، در نتیجه تحولات این کشور تأثیر مستقیمى بر قاره سیاه و جهان عرب دارد.
۲-منابع نفت
سودان در گذشته از نظر منابع کشورى غنى محسوب نمى شد. اما اکنون کشف منابع عظیم نفت و گاز این کشور را درکانون توجه قدرت هاى بزرگ قرار داده است ‎/
۳-امنیتى بودن جغرافیایى سودان
سودان در منطقه اى قرار گرفته است که از نظر غرب و از نظر امنیتى بسیار قابل تأمل است زیرا درست آن سوى سواحل سودان، عظیم ترین بنادر و پایانه هاى نفتى عربستان واقع شده است و قدرت هاى بزرگ در این منطقه حضور فعال نظامى و سیاسى و اقتصادى دارند.
۴-ساختار حکومتى سودان
نوع نظام حاکم بر این کشور، نظامى اسلام گرا و انقلابى است و در تعارض با هژمونى نظام سلطه قرار دارد. در نتیجه مى توان نتیجه گیرى کرد که بخش عمده بحران هاى بوجود آمده در این کشور همچون بحران دارفور نمى تواند به دور از در نظر داشتن این واقعیت مورد بررسى قرار گیرد.



واژه کلیدی :سودان و واژه کلیدی :آفریقا