بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧

روزنامه جمهوری اسلامی


اقدامات مخاصمه آمیز روسیه و گرجستان در پرتو بحران « اوستیای جنوبی » ابعاد رو به گسترش را به خود گرفته و تدریجا بازیگران بین المللی را وارد این « برخورد همسایگان » کرده است . این پدیده بطرز روزافزونی به یک طرح آمریکائی برای « بازتعریف روابط شرق و غرب » و توجیه آن تبدیل شده است .
مسکو در یک اقدام نمادین استقلال « اوستیای جنوبی » و « آبخازیا » را در دومای روسیه پذیرفته و توسط رئیس جمهور مدودف بر آن صحه گذاشته است . گرجستان نیز از جامعه کشورهای مشترک المنافع خارج شده و مناسبات سیاسی با مسکو را قطع کرده است . این بدان معنی است که دیپلماتهای روسی خاک گرجستان را ترک نمایند و روابط در سطح کنسولی باقی بماند. بطور همزمان مسکو درصدد احداث پایگاههای نظامی در اوستیای جنوبی و آبخازیا برآمده و آنرا کمکی به این « دو کشور » برای مراقبت از مرزهای خود با همسایگان معرفی کرده است .
البته پوتین از پیشنهاد اتحادیه اروپا برای حضور ناظران اروپائی در مناطق بحرانی در چارچوب سازمان امنیت و همکاری اروپا استقبال کرده ولی کاملا بعید بنظر می رسد که حضور ناظرانی که قاعدتا جزو متحدین آمریکا در « پیمان ناتو » محسوب می شوند بنفع مسکو تمام شود. مسکو همچنین خواستار کناره گیری و استعفای « ساکاشویلی » رئیس جمهور مخملی گرجستان شده است ولی رفتار مشترک غرب در جهت افزایش همکاریهای علنی غرب با ساکاشویلی نشانگر آنست که غرب از طریق استمرار حضور وی در قدرت درصدد کندتر کردن شتاب موفقیتهای مسکو در این بحران است .
مسئله اینست که اتحادیه اروپا موضع واحدی در قبال بحران اوستیا بویژه در بخش مواضع ضد روسی ندارد و مایل نیست به تضاد و تعارض با کرملین بپردازد ولی کشورهائی از قبیل انگلیس بلحاظ دنباله روی آشکار از سیاستهای واشنگتن در این خصوص مواضع تند و خصومت آمیزی را در پیش گرفته اند.
« گوردون براون » نخست وزیر انگلیس ضمن هشدار به مسکو و انتقاد از رفتار سیاسی رهبران کرملین خواستار قطع وابستگی اروپا به روسیه در قلمرو انرژی شده است . بدین ترتیب موضوع « امنیت انرژی » جزو کلیدی ترین مقولاتی است که بعنوان یک « عامل بازدارنده » رهبران اروپا را از اتخاذ مواضع تند ضد روسی بر حذر می دارد. اگرچه گوردون براون بطور همزمان خواستار یافتن سوختهای جایگزین ساخت نیروگاههای هسته ای جدید و یافتن کشورهای دیگر بجای روسیه برای تامین انرژی اروپا شده است ولی همین نکته بخودی خود نشان می دهد که حتی انگلیس هم « راهکار فوری » برای جایگزینی سایر کشورها و قطع نیاز به انرژی روسیه را در اختیار ندارد. کاملا بعید بنظر می رسد که روسها از این « مزیت انحصاری » خود در قلمرو انرژی مورد نیاز اروپا بی اطلاع باشند و ندانند که نیاز جدی اروپا به انرژی مطمئن یکی از بزرگترین اهرمهای بازدارنده برای جلوگیری اروپا از فرو غلتیدن به مواضع شدید ضد روسی بوده و هست .
البته لندن از « بایدها و نبایدها » در قلمرو امنیت انرژی سخن می گوید ولی با درک ابعاد پیشنهادات جایگزین و اینکه این فرآیند حتی درصورت تحقق نیز چشم انداز 20 ساله ای را مدنظر قرار می دهد بهتر می توان دریافت که اروپا در کوتاه مدت و حتی در میان مدت قادر به برخورد خصمانه و جدی با روسیه نیست و به مصلحت خود نمی داند که با مسکو از باب خصومت و برخورد جدی وارد شود.
مذاکرات اخیر رهبران آلمان و روسیه و تفاهم در مورد اینکه مسائل را در مسیر تقابل و خصومت قرار ندهند و سعی کنند به بحرانها خاتمه دهند اگرچه نیاز مقطعی مسکو را نیز در بر می گیرد ولی عمدتا بازگو کننده نیاز استراتژیک اروپا در قلمرو انرژی محسوب می شود. علاوه بر این نقش آفرینی آلمان و فرانسه در این مقوله نکات سیاسی ظریفی را در بر می گیرد و مشخصا نشان می دهد که اگرچه اروپا در این بحران غافلگیر شده ولی مایل نیست شاهد ساکت این صحنه ها باشد و بازی واشنگتن و بحران سازی در قفقاز را در شرایطی نظاره گر باشد که عواقب تحریک مسکو در آستانه فصل سرما را به زیان خود ارزیابی می کند.
بنظر می رسد اعضای اصلی اتحادیه اروپا تحرکات سیاسی ـ نظامی واشنگتن در بحران قفقاز را به دقت و با نگرانی نه چندان پنهانی زیر نظر دارند. سفر دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا به آذربایجان گرجستان و اوکراین بویژه در پرتو اظهارات تحریک آمیز و تهدیدات علنی وی علیه مسکو بهمراه حضور ناوگان نظامی آمریکا در دریای سیاه و پهلو گرفتن سومین ناو آمریکائی در سواحل گرجستان یقینا در کشورهای اروپائی با نگرانی روزافزونی ارزیابی می شود.
این پدیده ها برای امنیت و ثبات اروپا بویژه با در نظر گرفتن روند افزایش قیمت نفت و بحران اقتصادی تدریجا فراگیر غرب حاوی علائم مثبتی نیست . نباید از نظر دور داشت که انگلیس و برخی رژیم های دنباله رو آمریکا در اروپا ماموریت دارند که زمینه های تحقق اهداف و برنامه های ضد روسی واشنگتن را تدارک نمایند و برای تامین امنیت انرژی اروپا راهکارهای دیکته شده از کاخ سفید را توصیه می کنند. حال آنکه بعید بنظر می رسد فرانسه و آلمان دستکم در مقطع کنونی تمایلی به تشدید مخاصمات علیه روسیه را داشته باشند.
ناگفته پیداست که آمریکا به دلایل مختلف و با انگیزه های متفاوتی درصدد « احیای جنگ سرد » در چارچوب جدید و باز تعریف روابط شرق و غرب در محدوده ای است که نقش اصلی در برخورد با روسیه را بصورت انحصاری در اختیار خود داشته باشد و آنرا برای خود حفظ و تضمین کند. اما آیا اروپا و دستکم فرانسه و آلمان نیز درصدد هموار کردن همین مسیر هستند واقعیت اینست که فرانسه برای دستکم 3 دهه بعنوان یک موضع نسبتا مستقل اروپائی خواستار فاصله گرفتن اروپا از نقش آفرینی های بدفرجام آمریکا بوده است . اگرچه سارکوزی با اتخاذ یک موضع چاپلوسانه در قبال بوش روند مناسبات سنتی با آمریکا را به زیان موضع مستقل اروپائی خدشه دار کرده ولی فشارهای فزاینده رقبای سارکوزی درون ساختار سیاسی فرانسه تدریجا به اعتراضات علنی علیه سیاستهای حقارت آمیز وی در قبال آمریکا تبدیل شده است . مسئله در آلمان هم با تفاوتهائی محسوس تقریبا مشابه است . آلمان و فرانسه بطور سنتی خواستار کمرنگ کردن نقش آمریکا در اروپا بوده و هستند. حتی « سارکوزی » و « مرکل » هم نمی تواند اصول این تمایل اروپائی را تغییر دهند. اکنون واشنگتن با تلاش برای توسعه ناتو و باز تعریف سیاستها و اهداف جدید ناتو از یکطرف و ایجاد دشمنی میان غرب و شرق سعی دارد سلطه اش بر ناتو و بر اروپا را تحکیم و تضمین کند.
مسئله اینست که اگرچه آمریکا با تشدید مخاصمات با روسیه درصدد رایج کردن مجدد ادبیات تهاجمی علیه مسکو در چارچوب یک جنگ سرد جدید است ولی در حقیقت به توجیه « فلسفه وجودی ناتو » می اندیشد و درصدد تحکیم موقعیت خود در ناتو است . بالاتر از همه آنکه به « مهار آلمان » فکر می کند. « مهار آلمان » در طول دوران پس از جنگ دوم جهانی از اهداف استراتژیک آمریکا بوده هست و همچنان خواهد بود.
واشنگتن با تلاش برای قرار دادن مسکو در موضع مخاصمه با اروپا در واقع جنگ سرد جدید را به هزینه اروپا برطرفین این منازعه تحمیل می کند. طبعا مسکو هم برای بهره برداری سیاسی ـ اقتصادی از « مزیت نسبی و انحصاری » خود در بخش انرژی وسوسه می شود و احتمالا برای هشدار به اروپا در فرصت مناسبی سعی خواهد کرد این برتری خود در بخش انرژی را بنحوی به اروپا بفهماند.
البته مسکو ابزارهای دیگری را هم در اختیار دارد که مشخص نیست از آنها در چه موقعیتی و با چه شیوه ای استفاده خواهد کرد. حملات برق آسای ارتش روسیه به گرجستان و بویژه بمباران تفلیس و حومه اش نگرانی از حملات احتمالی روسیه به خطوط لوله انتقال نفت و گاز آسیای میانه و قفقاز به اروپا را دامن زده است . شاید مسکو هرگز برای استفاده از این ابزارهای تهاجمی وسوسه نشود ولی سفر پرابهام دیک چنی با انگیزه بزرگنمائی این مسئله صورت گرفته که زنگهای خطر در مورد امنیت انرژی اروپا را در جمع متحدین واشنگتن به صدا در آورد.
بوش و دستیارانش در روزهای اخیر زمزمه های قبلی برای اثبات ضرورت پیوستن گرجستان و اوکراین به جمع اعضای ناتو را علنی تر ساخته اند. واشنگتن سعی دارد تمامی همسایگان مسکو را در « خطر تهاجم روسیه » معرفی کند و به آنها هشدار دهد که تنها درصورت پیوستن به ناتو می توانند امنیت و ثبات خود را تضمین کنند. این شگرد سیاسی ـ تبلیغاتی در آن واحد دو خاصیت دارد. اول آنکه تمایل کشورهای مورد بحث برای پیوستن به جمع ناتو را به درخواست حقیرانه تری تبدیل می کند و دوم آنکه خیز بزرگ ناتو برای استقرار در پشت مرزهای جغرافیائی روسیه را توجیه می کند و تحت الشعاع تحرکات نظامی مسکو برای تهدید همسایگانش قرار خواهد داد. طبعا مسکو هم بیکار ننشسته و مرتبا درباره عواقب تحقق سیاستهای جدید ناتو هشدار می دهد ولی حتی همین هشدارها و تهدیدات مسکو هم فرصتی برای اثبات ادعاهای آشکار و نهان واشنگتن فراهم کرده است .
« ولادیمیر مدودف » رئیس جهور روسیه اخیرا در مورد عواقب پیوستن گرجستان و اوکراین به ناتو و همچنین استقرار سپر دفاع موشکی در لهستان هشدار داد و تصریح کرد که بمحض تحقق هر یک از این موارد غرب و ناتو « واکنش فوری » مسکو را شاهد خواهند بود.
با در نظر گرفتن اهداف و برنامه های واشنگتن در قبال روسیه کاملا بعید بنظر می رسد که این قبیل تهدیدات مسکو تاثیر تعیین کننده ای در روند تصمیمات و اقدامات آمریکا و ناتو بهمراه داشته باشد. اما در عین حال قطعا همین روند پرمخاطره به « ماه عسل روسیه و غرب » پایان خواهد داد بعلاوه دور جدیدی از تنش و مخاصمه را در مقیاسی متفاوت با گذشته آغاز خواهد کرد.
مشکل بزرگ اروپا و روسیه اینست که نقش آفرینان این روند مخاصمه آمیز در جائی قرار گرفته اند که از یکطرف می توانند با اهرمهای مختلف به این بازی بدفرجام دامن بزنند و از طرف دیگر از این روند خصومت آمیز هم سود ببرند و منافع خود را تامین و حتی تضمین کنند.
واکنش های محدود مهار شده و به شدت محافظه کارانه ای که سران اتحادیه اروپا در اجلاس اضطراری برای ارزیابی بحران قفقاز بروز دارند بخوبی نشان می دهد که اروپا دستکم در مقطع کنونی در فکر تقابل با مسکو نیست و تمایلی به تعمیق و گسترش ابعاد بحران قفقاز و تبدیل آن به جنگ سیاسی ـ اقتصادی ـ تبلیغاتی علیه روسیه ندارد. به عبارت بهتر اروپا مایل نیست که جنگ گرجستان ـ روسیه را به جنگ سیاسی ـ تبلیغاتی میان اروپا و روسیه تبدیل کند. اما آیا در واشنگتن هم چنین دیدگاهی وجود دارد
شواهد و قرائن موجود نشان می دهد که واشنگتن دقیقا عکس این دیدگاه را دارد و مایل است به هر قیمت ممکن خصومت میان اروپا و روسیه را احیا و تثبیت کند. سفر پر ابهام دیک چنی به قفقاز نشان داد واشنگتن در فکر دامن زدن به بحران و تبدیل آن به بحران انرژی و مهمتر از آن تبدیل به « بحران امنیت انرژی » است . این پدیده بخوبی نشان می دهد که اروپا تدریجا بایستی مواضعش را از آمریکا جدا کند وگرنه بیش از پیش زیان خواهد دید. اگرچه این مهم در مقطع کنونی محقق نخواهد شد ولی قطعا زمزمه های آنرا از این پس در اروپا خواهیم شنید.




واژه کلیدی :امریکا و واژه کلیدی :روسیه و واژه کلیدی :گرجستان